1275
مینویسم… بی آن که بدانی چند واژه لباس تو را پوشیدهاند. #آصف_گنجی پیج اینستاگرام من: @acef_ganji ارتباط با ادمین: @acef_ganji 📚 هشتگ ناشناس (چاپ اول) 📚 #نیمکت_تنهایی_من (در دست نوشت)
آینه چرا پیر میشود؟
ما که هنوز زندگی نکردهایم...!
#آصف_گنجی
۲۵ تیر ۱۴۰۵
📸: ChatGPT
@AcefNevis
از وحشتناکترین کلمههای دنیا «هنوز» است.
هنوز تلویحاً یعنی قرار نیست اینطوری باشد اما هست.
هنوز یعنی درستش،
اصلش،
واقعیتش چیز دیگری باید باشد.
ولی الان اینطوری است.
هنوز دارد اشاره میکند
به یک چیز نادرست. هنوز دارد میگوید
یک چیز مهم سر جایش نیست
و اگر هم چیزی خوب است، به غلط خوب است.
مثلا «هنوز باهماند» ،
«هنوز مطمئن نیستم» ،
«هنوز زنده است» ،
یا:
"هنوز دوستت دارم"
#طناز_توسلی
@AcefNevis
لای دفتر شعرهایم آجر کشیدهام!
میان واژگانش بتن ریختهام، سیمان کاری کردهام!
به وفور از پول و دارایی نوشتهام!
لای شعر در دنیای وهم و خیال، همهچیز را حل کردهام!
دیگر هیچ مشکلی نمانده!
بیا برویم سر خانه و زندگیمان؛
درست وسط کتاب چاپی شعرهایم،
از انتشاراتی که گردن نگرفتشان...
#آصف_گنجی
۶ فروردین ۱۴۰۲
@AcefNevis
#استوری
عشق
با طلا و جواهر
خریدنی نیست،
آنچه میماند
احترام است
و قلبی که صادقانه دوست دارد.
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
@AcefNevis
مثل یک قاصدک بیخبر بیا!
غافلگیرم کن!
تپش قلبم را به هم بریز!
مثل قاصدک، کنارم آرام بگیر،
با سکوت نگاهم کن،
جوری که مقصدت من باشم.
#آصف_گنجی
۲۷ مرداد ۱۳۹۸
@AcefNevis
تو چشمام نگاه کرد و با افسوس گفت:
«خیلی بد شده که مجبوری همهچیزتو توضیح بدی یا انقدر بداخلاق بشی که بفهمن چی داره بهت میگذره!»
زدم روی شونهش و گفتم:
«آره خدایی... ولی میدونی چیه؟ من عاشق آدمهای با درکم. اونی که میدونه کی و کجا چی باید بگه، کی جدی باشه و کی شوخی کنه. اونی که حواسش به رنج آدم روبهروش هست و هر حرفی رو هر جایی نمیزنه.
اونی که شاید وضع مالیش از بقیه بهتر نباشه، ولی از سر معرفتشم که شده یه قدم جلوتره. اونی که دلت میخواد یه بار چیزی و جایی مهمونش کنی اما میگه دنگی باشه خیال هردومون راحتتره؛ یا اگه این بار رو تو حساب کردی دفعه بعد خودش یادش بمونه و نذاره بهش یادآوری کنی.
اونی که وقتی وضعش از همه بهتره و هر چیزی بخواد میتونه داشته باشه، هیچوقت پز چیزی رو نمیده. اونی که اهل مسخره کردن، تحقیر کردن و قضاوت کردن نیست. اونی که تعهد میفهمه، رفاقت میفهمه، حرمت آدمها رو میفهمه و حرف حساب سرش میشه.
اصلاً بذار خلاصهش کنم...
من عاشق آدمهاییم که میتونی ساعتها کنارشون بشینی و بدون اینکه بخوای خودتو سانسور کنی، حرف بزنی، بخندی، بحث کنی، تحلیل کنی، درد دل کنی، حتی گریه کنی، خودِ خودت باشی و نگران برداشتش هم نباشی.
آدمهایی که وقتی از کنارشون بلند میشی، با خودت میگی: آخ عجب چسبید...
خوشحالم که این آدم رفیقمه، پارتنرمه، دوستمه، همکارمه...
یا حتی سادهتر از همه اینا؛
این آدم چقدر انسانه.»
دستم رو محکم گرفت و گفت:
«خوشحالم که دارمت رفیق... خوب فهمیدی چی گفتم.»
#آصف_گنجی
۲۲ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
چشمهایت را ببند و با من تصور کن!
جمعهی آخر از اردیبهشت ۸ سال قبل!
توی خیابان منتهی به دانشگاه،
کنار فلان کافهی درب فیروزهای،
حوالی ساعت ۸ غروب،
مانتوی چهارخانه پوشیده بودی
و من از کنارت رد شدم!
مسلماً تو نه من را به خاطر میآوری نه لباسی که پوشیده بودی را!
اما این جزئیات فقط گویای یک چیز است!
که اینجا شخصی هنوز دوستت دارد...
#آصف_گنجی
۱۹ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
يادت به خير! شادمانیِ بیسبب...
#سيدعلى_صالحى
@AcefNevis
رعد صدایت و برق نگاهت،
آسمان احساسم را درنوردید!
باران که نه،
اینهایی که میبینی،
اشک شوقیست؛
که به دیدار تو نائل آمد.
#آصف_گنجی
.
@AcefNevis
.
پ.ن: خیلی قدیمیه ولی هر وقت رعد و برق میزنه و رنگین کمون میشه یادم میاد.
پ.ت.ن: محکومیم به دلخوشیهای خیلی کوچک؛ باید آوار وجودمون رو از نو بسیازیم؛ باید قوی باشیم که ادامه بدیم؛ ما هنوز با این دنیا خیلی کار داریم... خیلی...🚶🏻♂
چه بر ما گذشت...
چه کسی خواهد فهمید؟
همهچیز به زبالهدان تاریخ میپیوندد؟
که خواهد دانست این همه رنجِ از پیِ رنج را؟
نفرینِ چه کسی دامنگیرمان کرده که تا امروز روی خوش ندیدهایم؟
طبیعت چه میخواهد به ما بفهماند؟
پایان این آغاز کجاست؟
و رنج، چه زمان از مدار هستی خارج میشود؟
بریدهایم و خسته؛
حتی اگر این کلمات معنایی به ذات خویش نداشته باشند.
#آصف_گنجی
۱۱ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
و ما دوام آوردیم...!
سالها گذشت
و هنوز نفهمیدیم این ماندن،
سهمِ ما از زندگی بود،
یا مجازاتِ ما.
گاهی گمان میکنم
زندگی از همان ابتدا
چیزی شبیه به راز بقا بوده است؛
تمرینی طولانی
برای دوام آوردن.
انگار آمده بودیم
که فقط باشیم...
و چه ملالآور،
که این بودن،
با زندگی کردن،
یکی نیست.
#آصف_گنجی
۱۰ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
قابیل بیقبیله
من درختی کلاغ بر دوشم، خبرم درد میکند بدجور
ساقه تا شاخهام پر از زخم است، تبرم درد میکند بدجور
من کیام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم، اثرم درد میکند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم، در قماری که هر دو میبازیم
پسرم روی دستم افتاده، سپرم درد میکند بدجور
مثل قابیل بیقبیله شدم، بوی گندم گرفته دنیا را
بسکه حوا، هواییاش کرده، پدرم درد میکند بدجور
هرچه کوه بزرگ میبینی، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز، کمرم درد میکند بدجور
تو فقط صبر میکنی تجویز، من فقط صبر میکنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش، جگرم درد میکند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم، که پرم درد میکند بدجور
برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئهای ز لبهایت، که سرم درد میکند بدجور
#مرتضی_خدایگان
@AcefNevis
چنان نسیمِ خنکِ صبح،
آمدی و رختِ تنهاییام را تکاندی؛
که منِ خوابآلوده،
هنوز
باورم نشده است
این خیالِ خوشِ میانِ بیداری را...
#آصف_گنجی
۲۷ تیر ۱۴۰۵
@AcefNevis
علیرغم اینکه لحظات شاد بسیاری را با شوخی و خوشمشربی رقم زدهام، اما در اصل آدم جدیای هستم.
به یاد ندارم هیچگاه از کنار هیچ کلمه یا جملهای بهسادگی گذشته باشم. ادعای خاصی هم بابت مطالعهگر بودن ندارم؛ اما در عوض بسیار فکر کردهام. همیشه تلاش کردهام پیش از آن که تصمیمی، چه شخصی و چه جمعی، بگیرم، تمامی جوانب را در نظر بگیرم و هیچ چیزی را سطحی نبینم.
من بسیار اهل عمقم و انتخابم این است که وقتی سخنی جدی به میان میآید، هرگز به سخره گرفته نشود. اگر قرار باشد چیزی بگویم، ترجیح میدهم ابتدا درست فکر کنم و بعد پاسخ بدهم؛ و اگر احترام و جدیت کلام مطرح نباشد، ترجیحم سکوت یا ابراز "نمیدانم" است.
و در پایان...
اگر در این روزگار برایتان وقت گذاشتم و چیزی را با حوصله شرح دادم، بدانید که هنوز برایم عزیزید؛ وگرنه، من بیش از هر چیز، اهلِ کنجِ عزلتم.
سپاس از اینکه خواندید.
#آصف_گنجی
۲۲ تیر ۱۴۰۵
@AcefNevis
بمان؛
به اذن عشق،
کنارم، تا به همیشه...
که من جز تو هیچ روزنهای از امید برای هستیام،
سراغ ندارم.
#آصف_گنجی
۴ مهر ۱۴۰۲
@AcefNevis
زندگی اگر چه پر از درد باشد،
یا که سوز و سرما بزند
و از آسمان گلوله ببارد،
انتخابمان نبوده است رفیق...
تویی و این تنها راه!
همراه مسیر شو و دوام بیاور؛
چرا که ما تنها میراث نیاکانمانیم
و شاید تنها وظیفهیمان همین بقا باشد.
#آصف_گنجی
۲۵ آذر ۱۴۰۳
@AcefNevis
تکرار مناسبتها همیشه یکسان نیست!
قدری بزرگترم کرده است...
تولدت مبارک من.
#آصف_گنجی
#بداهه
۱۲ آبان ۱۴۰۲ نوشته شده است.
@AcefNevis
پ.ن: تولد بنده ۲۵ خرداد است.
اینجا، خاورمیانه است
و واژهها،
معنای دیگری دارند:
زندگی، یعنی حسرت؛
آرامش، یعنی جنگی مستمر؛
آینده، واژهای بیمعنا؛
حال، ناامن و لرزان؛
و گذشته، دریایی از خون و خاکستر...
اینجا خاورمیانه است
و اصلاً عجیب نیست که کودکی میان ویرانهها،
معنای صلح را از کتابی پاره بخواند.
#آصف_گنجی
۲۴ خرداد ۱۴۰۴
📸: ChatGPT
@AcefNevis
به نظر من کشور متمدن کشورى است که مردمش مجبور نباشند وقت خود را براى سیاست تلف کنند.
📚: سربازان سالامیس
✍️🏻: #خاویر_سرکاس
@AcefNevis
دوستت دارم
و این تمام سهم من،
از داشتنِ توست...
#آصف_گنجی
۲۰ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
بعضی قصهها هستن که فقط یکبار ارزش اجرایی دارن
و بعد از اون شنیدنش یا تکرارش به هر نوع و دلیلی که باشه دیگه لوس و بیمزه است.
اینم اضافه کنم بحث شکست و پیروزی کسی بر کسی نیست؛ بحث خواستنها و نداشتنهای همیشگیه با این تفاوت که دیگه حتی اگر برگردی عقب هم انتخاب خودت میشه نخواستن.
شاید حق دارن میگن که اجازه بده خدا بهترش رو برات گذاشته کنار... شاید! نمیدونم!
احتمالاً خیلیهاتون میفهمید که چی میگم ولی به روی خودتون نیارید که چی گفتم! اینطوری به نفع همهمونه.
#آصف_گنجی
۳ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
چقدر غمگین،
من فقط یک کمی خستهام؛
بعضی مواقع فکر میکنم آنقدر دارم برای زندگی میجنگم، که وقتی برای زندگی کردن ندارم...
#فرانسیس_فورد_کاپول
@AcefNevis
هر که از من تخلصم را پرسیده است؛
گفتهام: "تو..."
احساسی که از سمت تو، جاری؛
و از قلمی لبریز گشته که تو را ستایش میکند،
به تو ارتباط دارد!
من، تنها ناشناسی هستم که عاشق شده است؛
همین...
#آصف_گنجی
۳ خرداد ۱۴۰۵
#ناشناس
@AcefNevis
سلام رفقا
فضای غمگین این روزها و دور بودن از همهچی، خیلی سخته
اما دور بودن از شما و دنیایی که همیشه بهش تعلق داشتم، سختترش هم کرده...
هنوز چیز شفافی نمیتونم بگم چون بیتعارف از عواقبش میترسم!
فقط اینکه حیف شدیم.
همین...
عزیزید زیاد🫂💔🌹