1275
مینویسم… بی آن که بدانی چند واژه لباس تو را پوشیدهاند. #آصف_گنجی پیج اینستاگرام من: @acef_ganji ارتباط با ادمین: @acef_ganji 📚 هشتگ ناشناس (چاپ اول) 📚 #نیمکت_تنهایی_من (در دست نوشت)
میگویند زیاد فحش میدهی
یعنی چه؟
برای آنهایی که زندگیام را به گوه کشیدهاند شعر بنویسم؟
#چارلز_بوکوفسکی
@AcefNevis
همیشه دوست داشتم مرا به نام کوچکم صدا بزنند!
که تو یاد بگیری و هی تکرارش کنی
و قند توی دلم آب شود...
#آصف_گنجی
۱ مهر ۱۴۰۵
@AcefNevis
#استوری
پر از نگفتن و پر از سکوت،
با چشمانی منتظر و روحی خسته از زخم،
در نبرد با دنیایی از سوالاتی بیجواب که همهیشان جوانی، زندگی و آیندهمان را نشانه گرفتهاند، ایستادهایم...
ایست دادهایم به همهچیز و حتی به خودمان؛
و لافِ سختجانی زدهایم و میزنیم هنوز...
اما باور کن، ما کش آمدهایم، عزیز؛
وگرنه این ادامه، خودِ ایستادن است.
اگرچه ناگفتنیها بسیار است ولی نگفتنشان بهتر است...
فقط این را اضافه کنم:
امید به روزی که عشق، آرامش، صلح، انسانیت، آزادی و شرف همهگیر شود.
همین.
#آصف_گنجی
۳۱ شهریور ۱۴۰۵
@AcefNevis
یک قدم مانده به آمدنت!
همراه پاییز میآیی،
بوی بهار میدهی،
مثل تابستان خون گرمی،
و چون زمستان با دل من سرد!
به انتظارت در کافهی تابستان نشسته بودم.
شهریور را دیدم، گرم گرفتیم.
چه زود گذشت!
میگوید وقت رفتنش رسیده!
تو همیشه با مهر میآیی؟
یا من تو را اینگونه میبینم؟
نمیدانم قهوهی چندم است که تنهایی تمام میکنم!
در لابهلای فالهایم که امیدوارم اینبار خرافات نباشد،
گفتند میآیی و ماندگار میشوی،
دست یلدایمان را میگیریم،
این بار با هم در برفها قدم میزنیم
و من دیگر ردپایت را تماشا نمیکنم.
#آصف_گنجی
۳۱ شهریور ۱۳۹۷
@AcefNevis
پاییز به آغوش تابستان آمده
و باران به خاک تشنه بوسه میزند.
اما تو...
کجای این کهکشان را به ارث بردهای؟
کجا را!
که جز دوری و دلتنگی
هیچ میراثی نداری...
#آصف_گنجی
#بداهه
۲۶ شهریور ۱۴۰۲
@AcefNevis
#استوری
گاهی تمامِ یک رمان عاشقانه،
با همهی فصلهای نانوشته و حذفیاتش،
در تصویری ساده خلاصه میشود؛
یک چایِ دونفره که کمی سرد شده است...
#آصف_گنجی
۱۱ شهریور ۱۴۰۵
@AcefNevis
هوا باران دارد و نمیبارد...
مثل ما...
فقط انباشته میشویم.
#آصف_گنجی
۳۰ مرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
.
پست جدید
.
زندهیاد استاد #فریدون_پوررضا
حرف، فاصله است!
به آغوشم کش...
که این جهان وانفسا
از من دمغی بیرمق ساخته
که هر آن ممکن است بزند زیر گریه.
#آصف_گنجی
۴ آبان ۱۴۰۳
@AcefNevis
پست جدید؛
تقدیم نگاهتون❤️🌱
.
پ.ن: تا حالا مقصد قاصدکی بودی؟🍃
.
📸: ChatGPT
.
@AcefNevis
.
New Post
.
👆🏻
.
زمانهایست
که «زندگیِ معمولی»
چندان معمولی به نظر نمیرسد...
#آصف_گنجی
۱۸ مرداد ۱۴۰۵
📸: Unsplash
@AcefNevis
داغی که بوسهی تو به لبهای ما نهاد
یادش بخیر و خاطرهاش جاودانه باد
بر من ببخش، گاه چنان دوست دارمت
کز یاد میبرم که مرا بردهای ز یاد...
دردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگ
از من گرفت مهلت و مهلت به من نداد!
ما را فریب دادی و جای گلایه نیست
ما زود باوریم و تو دلال اعتماد
صبرم کفاف این همه غم را نمیدهد
سرمایهام کم است و بدهکاریام زیاد...
#فاضل_نظری
@AcefNevis
اگر از نیچه بپرسیم با چه کسی ازدواج میکنی؟!
به این شکل پاسخ میدهد؛
وقتی تصمیم میگیری یک احساس را به سرانجامی به نام ازدواج برسانی، اولین حرکت مفید این است که از خودت بپرسی: آیا واقعاً باور داری که تا سنین پیری از سخن گفتن با این زن، لذت خواهی برد؟
سخن گفتن؛ و نه همخوابگی! تمامی مسائل دیگر در ازدواج موقت و گذرا است. تا زمانی که دو نفر حرفی برای گفتن و گوشی برای شنیدن دارند، می شود به عمر ارتباطشان امید داشت...
#فردریش_نیچه
@AcefNevis
کاش حالِ خوب مسری بود!
مثلاً وقتی لبخند به لب داشتی،
مرا به آغوش میکشیدی
و غمِ روزگار را از یاد میبردم...
و اینگونه،
جهان پُر میشد
از بیمارانی مبتلا
به «آغوشهای یهویی»!
#آصف_گنجی
۱۰ مهر ۱۴۰۵
@AcefNevis
#استوری
عزیزِ دل، دردِ دل، دلتنگیست
به آغوشم آ، حوصلهی شرح قصه نیست...
#آصف_گنجی
۲۱ مهر ۱۳۹۹
@AcefNevis
دلم یک زندگیِ معمولی میخواهد
یک دلِ آرام
یک خیالِ راحت
کسی برای دوست داشتن
و شبی که آخرش
با خیالِ راحت بگویی
امروز خوب بود.
#امیر_وجود
شب و این عجایب چندگانه!
ماهِ پشت شیشه،
بالشِ خیس
و جای خالیات...
اتاقم را باران گرفته!
و من به آسمان خیره ماندهام
تا که رنگینکمان بزند،
غم برود
و تو با آخرین ستارهی دنبالهدار به آغوشم برگردی...
#آصف_گنجی
۲۰ فروردین ۱۴۰۴
📸: ChatGPT
@AcefNevis
باران هم اگر میشدی
در بین هزاران قطره
تو را
با جام بلورینی میگرفتم
میترسیدم،
چرا که خاک
هر آنچه را که بگیرد پس نمیدهد...
#جمال_ثریا
@AcefNevis
این خیلی بده که بعضی وقتها مجبور بشی بگی:
ببینید عزیزان تا وقتی باهاتون محترمانه صحبت میکنم،
خودتون حد و حدودتون رو بدونید
و دخالت بیجا نکنید؛
وگرنه...
وگرنه بد میشه خوشم نمیاد، خب...!
آفرین مرسی.
#آصف_گنجی
۱ شهریور ۱۴۰۵
@AcefNevis
.
پست جدید
شب نخوابیدن مقولهی عجیبیست!
فکر و خیال...
پناه به اسکرول اینستاگرام،
ترس از خواب ماندنِ سرِ صبح،
و قفلی زدن روی فلان آهنگِ غمگینِ فلان ریلزِ لعنتی.
چه مرگمان میشود یکهو؟
چه چیزی را باید بفهمیم
که تا به حال نفهمیدهایم؟
چه چیزی را باید تجربه کنیم
که تا به حال تجربه نکردهایم؟
و چرا درست وقتی همهچیز ساکت میشود،
ذهنمان شروع میکند به حرف زدن؟
لعنتی،
پیاده شو از ما
و یک گوشه بمیر و خفهخون بگیر.
ما باید بخوابیم.
دیر است.
و زمانی برای جبران وجود ندارد.
شبت بخیر، نفهم!
با توام، بفهم؛ شبت بخیر...
#آصف_گنجی
۲۸ مرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
«روزها همه يکجور میگذرد، بیخود و بىفايده، چيز تازه ندارم، قربانت.»
#صادق_هدایت
@AcefNevis
دنیای امروز، دنیای دوندگیهای بسیار است!
آنچه مسلم است، هیچکس خستگیناپذیر نیست و همه میدانیم که ابرقهرمان به دنیا نیامدهایم.
اما یکی از دلایل رنجش ما، علیالخصوص قشر جوان،
پیچیدن نسخههای منسوخشده است!
عزیزانِ بزرگ، شما نمیتوانید با کفشهای کوچکِ ما راه بروید!
و لطفاً بپذیرید که در دو ظرفِ زمانیِ متفاوت زندگی کردهایم.
اجازه دهید خودمان سبک و سیاق زندگیمان را انتخاب کنیم؛
و خودمان لذتِ سر به سنگ خوردن را بچشیم!
درسی که طبیعت در لحظهای به ما بیاموزد، بسیار قویتر از ساعتها تدریسِ خصوصیِ شماست؛
حتی اگر زمان، زمانِ تجربه کردن، شکست خوردن و پیدا کردنِ مسیرِ درست نباشد.
به قولِ حامد بهداد:
«چه کسی تعیین میکند درست و غلط چیست؟»
ما برای زندگی کردن، به تجربه کردن نیازمندیم تا روزی چیزی برای تعریف کردن و افتخار کردن داشته باشیم.
میدانید نقشِ پررنگِ شما کجاست؟
نقشِ شما حمایت، تشویق و حفظِ انگیزهی ماست؛ نه انتخاب و تعیینِ مسیر...
#آصف_گنجی
۴ مرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
روانشناسم درباره تو بهم اخطار داده بود اما تو انقدر خوشگل بودی که یه روانشناس دیگه برای خودم پیدا کردم!
🎥 : Manhattan(1979)
@AcefNevis
#مینیمال
#درجا
چراغی از چند متر آنطرفتر چشمکزنان رنگ عوض میکرد.
چشمهایم تاریکیِ انتهای جاده را درست نمیدید.
بیهدف و نیمهجان به جلو گام برمیداشتم.
ادامهای در کار نبود؛ از سکون فرار میکردم، دوام میآوردم.
تعبیر خستگی پشت واژهی بقا پنهان بود و من هنوز قدم برمیداشتم؛
چراغی از چند متر آنطرفتر چشمکزنان مدام رنگ عوض میکرد.
#آصف_گنجی
۲ مرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
عطری که از نم باران تابستانی برمیخیزد،
بیشباهت به عطر دلتنگی نیست!
یک تکه ابر پاییزی را در نظر بگیر
وقتی که از ایل خود جامانده!
خاک تشنهی زمینِ تابستان را در آن زل گرما تصور کن،
دلتنگ قطرهای آب است.
این عطر از باران آشناترین عطریست
که همیشه دلتنگشم،
عطر تو را میدهد!
عطر دلتنگی...
#آصف_گنجی
@AcefNevis
#استوری