.
بیا تا لای گل های قالی دراز بکشیم
و برایم از شبهایی بگویی
که عشق را بین گندم زار موهایم با انگشت هایت به تلو تلو خوردن کشانده ای!
بگو از بوسیدن قطره های باران روی گونه ام!
بگو از طعم تمشک وحشی چشمهایم!
بگو از صداقت شعر،
از سعادت نور،
بگو از سخاوت آغوش،
چشم هایم را میبندم و فکر میکنم،
تنها تویی که میتوانی با این حرف ها
مجبورم کنی...
در باغچه ی همیشه بهار قالی کوچکمان،
برای دیدن لبهایت وقتی از من میگویی،
از این شانه به آن شانه تاب بخورم؛
و عاشقانه تماشایت کنم!
تنها تویی که میتوانم ضربان قلبم را با حرکت پلک هایت تنظیم کنم!
و حالا تو هم میتوانی تاب بخوری سمتم
زل بزنی به من
تا عمیق تو را نفس بکشم
آه...
امشب ضربان قلبم چقدر شبیه صدای توست!
#حامد_نیازی
چه کرده ای که از پشت
فرسنگ ها و سال ها
فاصله بی آنکه ببینمت
بی آنکه لمست کنم
از آن تو شدم
#افشین_یداللهی
من خانهی توام.
در من سکونت گزین.
اگر تو پُرم نکنی، من خالیام...!
#رومن_رولان🌱
.
دوستداشتنت
پیراهن من است
میپوشم و از یاد میبرم
که جهان جای غمگینیست
و تو از هیچ جنگی برنمیگردی
دوستداشتنت
پیراهن من است
میپوشم و به یاد میآورم
زنی خیالبافم
که تو را هرگز نخواهد دید.
#مژگان_عباسلو
پیراهنت
تکهای از بهشت بود
و من چکاوکی
نابلد در عشق
که در سپیدهدمانِ چینهایش
گم میشدم
باغ آفتاب تنت
بارقهای بود
تا سارهای رنگینِ خیال
از پشت پلکهای کبودم
بیدار شوند
بر سایهسار گیسوانت
خورشید را
به تماشا بنشینند…
#مهتاب_میر_قاسمی
🕊
.
روزتان را شروع کنید
حتی اگر شروعش بکشد به ظهر
حتی اگر پاهایتان سنگین بود قدم بردارید
حتی اگر قدم هایتان لرزان بود
هر قدم را با ضرب به زمین بکوبید
حتی اگر مسیر یک مسیر آشنای لعنتی بود
از آن بگذرید
آدم های نصف نیمه بلاتکلیف را
زیر پا بگذارید
حتی اگر پایتان به سنگِ خاطره ای گیر کرد و افتادید
حتی اگر خاکی شدید
دوباره بلند شوید
گرد و خاک گذشته را
از روی لباستان بتکانید
و ادامه بدهید
بروید در یک کافه
روبروی یک پنجره تازه
روبروی یک رفیق کهنه تازه
روبروی یک آدم تازه
بنشینید
حتی اگر جای زخم هایتان میسوخت
دندان روی جگر بگذارید
لبخند بزنید
حرف های تازه بشنوید
حرف های تازه بزنید
و ادامه بدهید
واقعیت زندگی همین است
همين....
#پریسا_زابلی_پور
،
"دوستت دارم های " من
هر صبح
با آفتاب نگاه تو
طلوع می کند...
قهوه ام را شیرین نمی کنم
چشمهای «تـــو»
برایم کافی ست....
#نوشین_جمشیدی
،
من گمان میکنم هر کسی
در ته دلش یک باغی دارد ..
که پناهگاه اوست .....
هیچ کس از آنجا خبر ندارد ..!
کلیدش فقط در دستِ صاحبش است ..
آنجا آدم هر تصور ممنوعی
که دلش میخواهد میکند ..
عشقهای محال، هر آرزوی ناممکن ..
و هر خواب و خیالِ خوش .....
هر چیز نشدنی ..
آن جا شدنی است ..!
یک بهشت ..
یا شاید جهنم ..!
خودمانی و صمیمی ..
که هرکس برای خودش دارد ...
این باغ اندرونی چه بسا
از دید باغبانش هم پنهان است !
اما یک روزی ..
و یک جوری آن را کشف میکند
#شاهرخ_مسکوب
تـــو را دوستت دارم.....
چون صداے
جیرجیرڪـها
بہ وقت خواب.... چون
عطر شالےزار ها
بہ وقت درو ڪـردن
چون خانہ اے متروڪـہ
در انتهاے جنڪَلے سوت و ڪـور
ڪـہ بہ دیدنت ختم مےشود......
تو
را
دوستت دارم.....
چون خورشید ڪـہ هر روز
بہ چشمانت سرمهے ِنور میڪـشد.....
چون شانہ هاے ماہ
ڪـہ هر شب رو ے شانههایش
بہ خواب میروے.....
تو را دوستت دارم
چون آخرین بوسهیمان
ڪـہ با چشم بود......!!
#امید_آذر
🎼 هزار و یک شب
🎙 #عرفان_طهماسبی
🎧 با هم بشنویم
عجب
تکرار شیرینی ست،!
مردن، در قصر بلورین آغوشت
سپس
احیا شدن با بوسه ای عمیق
از یاقوت لبهایت ...
#سارا_رضایی
به نام زنان سرزمینم
که دختران خورشیدند
در سرزمین ما
اول زنها بیدار میشوند،
بعد آفتاب طلوع میکند؛
چون آفتاب را زنها میزایند
میخوام هم صحبت خاک و
رفیق عطر بارون شم....
.
صبحی سراغ ابرها را
خواهیم گرفت
به باران شـادمـانی
سلاممم خواهیم داد
دعوت میکنیم امید را
به هم آغوشی قلب هامان
و دیروزهای مبهم و تلخ را
مدفون خواهیم کرد
در نامعلوم ترین خطه ی
ناکجا آباد کائنات.
عشق و لذت را
در جویبارانی از آرامش
می رقصانیم تا پای
ریشه های تکیده ی نهال حیات،
در باغچه ی مهرورزی ...
که هزاران شکوفه ی شعف
متولد شوند،
شعر و ترانه را بیدار میکنیم
روی ایوان بهار
میان قهقهه های مستانه ی غزل.
و پنجره ی دل را
می گشاییم رو به سوی
پرواز شادمانه ی قناری های آزاد..
آری..!
دور نیست،
دل هامان مالامال از نور،
ودر هوایی مملو از ملاحت
در کامِ روانِ تشنه یمان،
شراب ابدیت و جاودانگی
روان می شود ...!
#بهار_تنکابنی
.
اگر روزی
چشمهایت را از من برگردانی،
چه کسی
این بنفشهٔ مشتاق را
رو به آفتاب بنشاند؟
من ریشه در تو دارم
و هرچه از من میروید
ردّی از توست؛
حتی این شعر
که هنوز
از لبهای تو
زندگی مینوشد.
#مرضیه_رشیدپور_کیمیا
🪴
اگه کسیو داری که اینجوری نگات کنه، تبریک میگم
تو زندگی رو بردی♥️🤩
نگاهت
بوی زندگی می دهد
آنگاه که باد
در موهایت می پیچد
و شبنم حضورت را
بر برگ برگ شعرهانقش میزند
تا من
رو به چشمان زیبایت
قدم بزنم
و نگاه دلنشینت
دلم را نوازش کند
شهاب_شهابی
،
اگر صبح زودتر از من
بیدار شدی
بوسم کن،
اما اگر من
زودتر بیدار شدم
بر سینهات
منتظر همان بوسه
میمیرم....
#عباس_معروفی
،
در حصار شب ؛
ڪہ ماه و ستارههمخواب میشوند
نزدیڪتر بیا تا بنوازم
موسیقی بیڪلام تنت را
و لبان سرخ توبا ساز بوسہهایش
سیراب ڪند آرشہے تشنہے لبانم را...
#عارف_اخوان
🤞❤️🩹
هر روز میپرسے : آیا دوستم دارے ؟
من جاے پاسخ بر نگاهت خیرہ مےمانم
تو در نگاہ من ، چہ مےخوانے ، نمےدانم
اما بہ جاے من ، تو پاسخ مےدهے آرے
ما هر دو مےدانیم
چشم و زبان ، پنهان و پیدا ، رازگویانند
وآنها ڪہ دل بہ یڪدیگر دارند
حرف ضمیر دوست را ناگفتہ مےدانند
ننوشتہ مےخوانند
من دوست دارم را
پیوستہ در چشم تو مےخوانم
نا گفتہ مےدانم
من آنچہ را احساس باید ڪرد
یا از نگاہ دوست باید خواند
هرگز نمےپرسم
هرگز نمےپرسم ڪہ : آیا دوستم دارے
قلب من و چشم تو مےگوید بہ من
آرے
#فریدون_مشیرے
.
من به فرانسه نمیروم...
به لوور هم نمیروم
تابلوی معروف من تویی
تبسمت
اندوهت
وهزاران زیبایی نهفته
هزاران راز
مسحور کننده در توست
کجا بروم؟؟
ژوکوند من تویی
#علی_چشم_براه
.
واما
دیدارت
شوق دلدادگيست..!
تنها مسیری ست که
هربار عزیزتر
و عمیقتر
تمام گلبرگهای سرخ وجودم را
به راهت سنجاق میکنم.
#نسیم_دادستان
.
چه حِسّی خوشتر از این
که عصرها سر به شانه هایت بگذارم و
بوسه ای هم روی لبهایت ؛
تا خماری تنهایی ام را
با مُخَدّر بوسه هایت
ترک کنم در
کمپِ آغوشت ...
شهاب_شهابی
زن ها ...
لای پیچِ موهایشان
کمی دل شوره دارند...
سوار بلندی پاشنه هایشان
کمی خیال پردازی...
روی تَرَکِ لب هایشان
ترس و تردید...
در جیرینگ جیرینگِ النگوهایشان
شیطنت های زنانه...
لا به لای چینِ پیراهنشان
سبد سبد مهربانی...
در اخمِ پیشانیشان
وفاداری...
و در دو دویِ مردمکِ چشم هایشان
حرف دل...
می دانی عشق کجای این داستان جا دارد؟
در بوسه هایشان ...
پریسا_زابلی_پور
چشمهایت برکهٔ تاریک ماهیهای آرامش است
#فروغ_فرخزاد