65
کتاب خواندن یک تفریح نیست، یک نیازه... 📚📚📚 کتاب میخوانم چراکه زندگی مرابس نیست #فرناندو_پسوآ اینجا آرشیو شخصی بنده است ،و علاقهمندان میتوانند از مطالب استفاده نمایند.
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
شغل من در عین مسخره بودن، به نحو رقتانگیزی آسان و سبک است. فکرش را بکنید، «من نمیدانم بابت چه کاری به من حقوق میدهند...!»
⛄️
ص۴۶ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
آدمیزادی که در گنداب و کثافت بستر مرگ دراز میکشد و ملکالموت، این مبارکترین همه ملایک، به آنجا میآید و او را نظاره میکند، آیا چنین کسی آنقدر توانایی دارد که جرئت مردن داشته باشد؟ چنین کسی به خود میپیچد، غلت میزند و حتی خود را بیشتر در بسترش پنهان میکند؛ او را یارای مردن نیست.
✄...............................................
اگر مرگ مبارک است، چرا انسان از ملکالموت میگریزد؟
شاید مرگ در نگاه او ،آخرین صحنهی حقارت و درماندگی است ، که حتی در واپسین لحظات هم از قضاوت دیگران میترسد.
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
چه کسی میتواند، بگوید که اندیشههای نهان یک قاضی را میداند؟
ص۴۱ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
این عصبانیت را نباید یک مصیبت تلقی کنید، زیرا برای همسنگی بد نیست، در گوشهای از قلبِ خود، ذخیرهٔاندک خشمی را مهیا دارم.
ص۳۸ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
از هرچه بگذریم، نوشتن برای حال آدم خوب است...؛
ص۳۶ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
داستایفسکی در زمانی که مشغول نوشتن نخستین داستان خود، یعنی «مردم فقیر» بود، با یکی از آشنایان اهل ادب خود به نام گریگوریو زندگی میکرد. گرچه ماهها بود که گریگوریو نوشتههای زیادی را روی میز میدید، اما تنها هنگامی دستنوشته را دریافت کرد که داستان به پایان رسیده بود.
او داستان را خواند و به وجد آمد و بیآنکه حرفی به داستایفسکی بزند، آن را به نزد نقدنویس صاحبنام آن زمان، نکراسوف ، برد. ساعت سه بامداد روز بعد، زنگ درِ خانهٔ داستایفسکی به صدا در میآید: «گریگوریو و نکراسوف هستیم.» آنها به داخل اتاق هجوم میآورند و داستایفسکی را در آغوش میکشند و میبوسند. نکراسوف که برای اولین بار داستایفسکی را دیده است، او را امید روسیه میخواند. آنها یکیدو ساعت را عمدتاً به گفتگو دربارهٔ داستان سپری میکنند و دَمادَمِ سحر خداحافظی میکنند و میروند.
داستایفسکی که همیشه به این شب به عنوان سعادتمندانهترین شب زندگیاش اشاره میکند، بر روی پنجره خم میشود و با نگاهش آن دو را دنبال میکند و در حالی که کاملاً از خود بیخود شده است، گریستن میآغازد. عمق احساس او در این شب، چنانکه او خود شرح داده است، دیگر نمیدانم در کجا، چنین است: «چه انسانهای آقامنشی! این انسانها چقدر شریف و والاتبارند و من چه پست و عامیام. اگر میتوانستند باطن مرا ببینند، اگر به آنها میگفتم که کی هستم، مگر باور میکردند؟»
ص۳۳ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
من از بیخوابی روزافزونی رنج میبرم. اساسا من این بیخوابی را چندان به جد نمیگیرم. این ادوار بیخوابی میآیند و میروند و همواره علتهای آن، بارها بیش از علل واقعی آن به نظر میرسد.
👌💔
ص۳۲ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
آنچه روی داد آن بود که مغز دیگر نمیتوانست بارِ تشویش و عذابی را که بر آن سنگینی میکرد، تحمل کند. مغز گفت: «من تسلیم میشوم، اما اگر کسی به بقای تمامیت من علاقهمند است، باید مقداری از این بار را از گردهٔ من بردارد ؛ تا مدتی دیگر جریان امور همچون پیش ادامه یابد.»
ص۲۹ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
همین الان بارانی که دو روز و یک شب به درازا کشیده بود، بند آمد. این اتفاق هر چند ممکن است زودگذر باشد؛ اما به هر حال ارزش جشن گرفتن دارد.
🦋🌱
ص۲۷ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
مارگارت بوبر نیومن در کتاب «دو دیکتاتور» از عاقبت میلنا میگوید؛ او در اردوگاه آدمسوزی راونسبروک با میلنا همبند بود و هر دو، در میان جانیان و روسپیان، با ترس و وحشت شاهد لذت سادیستی پزشکان اساس در آزمایش بر زنان زنده بودند. مارگارت، چون دیگران، مسحور جادوی انسانی میلنا شد و مینویسد دوستیشان از همان لحظات نخست آغاز شد و در چهار سال تنازع مرگ و زندگی پایدار ماند. میلنا بیمار، با دستهای آماسکرده و لباس ژنده، از سرما میلرزید، اما نیرومند و شجاع بود، تشویش را میزدود و زندان هرگز منزل او نگشت و به سنگدلی و بیتفاوتی دچار نشد. او از قطارهای مخصوص بیماران که به اتاقهای گاز میرفتند در رفت، اما وحشت مرگ اجباری و هقهقهای شبانهاش ـ «نگذار مثل یک سگ بیکس و تنها هلاک شوم» ـ در یاد مارگارت ماند؛ با اینهمه مارگارت امید به بهبودی و آزادی او داشت تا آنکه در تاریکی سلول دریافت او جبرانناپذیر از دست رفته است. میلنا در هفدهم مه ۱۹۴۴ پس از عمل کلیه درگذشت و مارگارت نوشت زندگی برایش بیمعنی شد. در دهم ژانویه اسرا از تسخیر اردوگاه بهدست متفقین باخبر شدند و مارگارت خاطرات واپسین سالهای حیات میلنا را با این جمله پایان داد: «وقتی که میلنا مرده است، چرا باید به زندگی ادامه داد؟»
- درآمد ویلی هاس
خلاصهص۱۹-۲۱ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
کافکا تنها برای درمان دل دردمند خود مینویسد و با قلمی که گویی سرسری بر کاغذ خشخش میکند. او با پاکنویس کردن، دوبارهنویسی، جرح و تعدیل و آرایش و پیرایش کلام چندان میانهای ندارد.
پیشگفتارمترجم
ص۱۱ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
همکاری نزدیک مارتین هایدگر با گشتاپو و شرکت او در مراسم شرمآور کتابسوزان نازیها...! این دوچهرگیِ آشکار و تردیدناپذیر را هرگز نمیتوان بهعنوان تغییر کیش تعدیل کرد. افکار بلند و ژرف هایدگر دربارهٔ عزت و عظمت هستی و آزادی آدمی در همان ایامی به طبع میرسد که وی در برابر مراسم سوزاندن آثار استادش، هوسرل، صرفاً به جهت یهودیبودن او لئیمانه سکوت میکند. در حالیکه این فیلسوف بزرگ و تأثیرگذار قرن بیستم، پس از شکست آلمان هیتلری، خود و جمعی از دوستانش ـ از جمله هانا آرنت ـ به هر کاری دست مییازند تا بر سوابق ننگین او سرپوش بگذارند.
پیشگفتار مترجم
ص۷ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
نابغهای چون کافکا پیشاپیش حس میکرد که حجلهٔ عاشقان، گورستانِ عشق آنهاست. شاید از این سبب عشاق نامدار ،به وصال نمیرسند، تا مبادا در مزبله ابتذال سقوط کنند.
پیشگفتارمترجم
👌👌
ص۶ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
گوستاو یانوش از زبان کافکا نقل میکند، که وی یک بار در اعتراض به مراتب سه گانه وجودی کییرکگور میگوید: «تنها از طریق تجربه خاضعانه اخلاقی است که میتوان به لذت زیباشناختی زندگی رسید.»
پیشگفتارمترجم
ص۶ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
انتشار نامههای میلنا به کافکا، بیش از هفتاد سال پس از مرگ میلنا که در تاریخ ادبیات نام او به نام کافکا پیوند خورده، بازتاب گستردهای در رسانههای آلمانیزبان یافت. میلنا این نامهها را در فاصلهٔ سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۳، از اردوگاه کار اجباری نازیها در درسدن، پراگ و راونسبورگ، خطاب به پدر و دخترش نوشته بود.
میلنا یزنسکا
میلنا به سال ۱۸۹۶ در خانوادهای مسیحی در پراگ متولد شد. او که زنی سرکش و مدرن بود و میتوان او را جزو نخستین فمینیستها به شمار آورد، علیرغم مخالفت سرسختانهٔ پدرش، با ادیبی به نام ارنست پولاک ازدواج کرد و به وین کوچید. چند سال بعد از پولاک جدا شد و بار دیگر به پراگ بازگشت و برای دومین بار ازدواج کرد که حاصل آن دختری به نام یانا بود.
این زنِ روزنامهنگار و مترجم، که چهار سال عضو حزب کمونیست بود و سپس به دلیل انتقاد از استالینیسم از حزب اخراج شده بود، در زمان اشغال چکسلواکی توسط نازیها به مقاومت ضدفاشیستی پیوست و به فرار یهودیهای چکسلواکی به لهستان کمک رساند. او در نوامبر ۱۹۳۹، به اتهام همکاری با روزنامهٔ زیرزمینی مقاومت ضدفاشیستی و «خیانت به کشور»، توسط گشتاپو دستگیر و به درسدن اعزام شد. ابتدا به علت نقص پرونده از او رفع اتهام شد، اما در جهت «اصلاح»، او را تحویل گشتاپوی پراگ دادند و از آنجا او را به اردوگاه کار اجباری در راونسبورگ منتقل کردند. او تقریباً چهار سال آخر زندگیاش را در آنجا گذراند. میلنا یزنسکا به سال ۱۹۴۴ و در سن ۴۷ سالگی، در پی عمل جراحی کلیه، در همانجا جان سپرد.
میلنا که سیزده سال کوچکتر از کافکا بود، در اکتبر ۱۹۱۹ در کافهای به نام آرکو در پراگ با کافکا آشنا شد. این کافه پاتوق اهل قلم آلمانیزبان پراگ، از جمله کافکا، بود. آنان در آنجا جمع میشدند و تا دیروقت دربارهٔ ادبیات و سیاست بحث و گفتگو میکردند.
میلنا، که حالا روزنامهنگاری صاحبنام شده بود، یک سال پس از این دیدار و آشنایی با کافکا نخستین نامه را به او نوشت و طی آن گفت قصد دارد داستانهای کافکا را به چکی ترجمه کند؛ و این آغازی شد بر یک رابطهٔ عاشقانه. میلنا چندین بار به دیدن کافکا به پراگ رفت. نامهنگاریهای این دو تقریباً یک سال طول کشید.
نامههای کافکا به میلنا را پرشورترین نامههای عاشقانهٔ تاریخ ادبیات میدانند و حتی برخی بر این نظرند که میتوان مجموع نامههای کافکا به ملینا را چون رمانی عاشقانه خواند.
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
صحنه را با همه جزئیات آن، به دفعاتی بیش از شمارِ ضربانهایِ قلبِ یک بیمارِ تبدار، در ذهن خود مرور میکنم؛
به استعداد خود در شناخت هر نوع توهم بشری [هر نوع توهمی که در تصور گنجد] بیشتر پی میبرم.
ص۴۵ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
این شهوتِ نامهنویسی چیزی جز جنون نیست.
آیا تنها یک نامه بسنده نیست؟
آیا تنها یکبار دانستن کفایت نمیکند؟
صد البته که اینهمه کافی است، اما با اینهمه آدمی به پُشت تکیه میدهد و در نامهها نوشخواری میکند و بر هیچچیز واقف نیست، جز اینکه نمیخواهد از این نوشخواری دست بکشد.
👌
ص۴۳ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
پس انگار واقعیت دارد که آدمی به دستِ اهریمنهای خودش شکنجه و آزار میشود و به حسابِ همنوعش، کورکورانه از خویش انتقام میگیرد. در چنین مواقعی، شما میخواهید بهتمامی به دیگران حساب پس بدهید.
اگر در این ادای دین موفق نشوید، خودتان را بیثمر میخوانید. چه کسی را یارای آن است که بتِ چنین گناهِ کفرآمیزی را به تیرِ قضا بشکند؟ هیچکس تاکنون به چنین مقصدی نرسیده است، حتی مسیح؛ او تنها میتوانست بگوید: «بهدنبالِ من بیایید.» و آنگاه این کلامِ بزرگ ـ که متأسفانه من آن را غلط نقل میکنم ـ در پی میآید: «به کلامِ من عمل کنید تا بدانید که این کلام نه کلامِ بشر، که کلامِ خداست.»
و او اهریمن را تنها از نفوسی بیرون میراند که از او پیروی میکردند، و آن هم نه برای همیشه؛ زیرا حتی اگر خودِ او نیز به حالِ خود واگذاشته میشد، تأثیر و مقصدِ خود را از دست میداد. این تنها چیزی است که من به شما ارزانی میکنم: مسیح نیز به دامِ وسوسه افتاد.
ص۳۹ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
اینکه نمیخواهید از بابت قانونی که بنا به اعترافِ خودتان تحتِ حمایتِ آن قرار دارید، به شما ترحم شود، امری کاملاً طبیعی است؛ زیرا که وضعِ قانون چیزی نیست، مگر نخوت و خودبینیِ صرف...
ص۳۷ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
میبینید که بیخوابی مرا تا کجا کشاند؟
بیتردید به «هیچ»...!
🫠🖤
ص۳۴ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
شوریدن بر خواب احمقانه است.
«خفته، معصومترین موجود است و آدمِ بیخواب ، گنهکارترین مخلوق...!»
🔥
ص۳۲ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
من دریافتهام که عموماً مردان رنج بیشتری را متحمل میشوند، یا اگر بخواهیم از دیدی دیگر به قضیه بنگریم، در این مورد مردان از مقاومت کمتری برخوردارند؛ اما زنان همیشه معصومانه رنج میبرند ، این بدان معنی نیست که تقصیری متوجه آنها نیست...بلکه به واقعیترین معنای آن، که آنهم بار دیگر سرانجام به بیتقصیر بودن آنها میانجامد.
اما اندیشیدن در این امور بیثمر است؛ بدان میماند که کسی بخواهد از میان دیگهای جوشان دوزخ تنها یکی را در هم بشکند. اولاً، تقلای او مؤثر نمیافتد و ثانیاً، اگر هم مؤثر افتد، در مواد گداختهای که از دیگ بیرون میزند میسوزد و میمیرد، در حالی که دوزخ با تمام هیمنه و هیبت به هستی خود ادامه میدهد. آدمی باید دست به کار دگر زند.
ص۳۱ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
بیماری من سه سال پیش، در نیمهشبی با یک خوندماغ شروع شد. من چنانکه گویی در اثر چیز بیسابقهای تحریک شده یا زنگ خطری شنیده باشم، از بستر برخاستم. بهجای آنکه طبق آنچه بعدها دکتر به من یاد داد دراز بکشم، به طرف پنجره رفتم، سری به بیرون از پنجره خم کردم، به طرف دستشویی رفتم، اتاق را بالا و پایین کردم، روی تختخواب نشستم و خونریزی در تمام این مدت ادامه داشت؛
لیکن از این بابت مطلقاً ناراحت نبودم، زیرا به یک دلیل قطعی میدانستم که در صورت بند آمدن خونریزی، بعد از تقریباً سهچهار سال بیخوابی، برای نخستین بار خواهم خوابید.💔
ص۲۸ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
گذشته ،باید در ژرفایِ گذشتهها مدفون بماند.
ص۲۷ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
در یادداشتی کوتاه به پزشک معالجش نوشت: «اگر مرا نکشی، قاتلی» این شاید تنها پارادوکس زندگیاش بود؛ که ناگشوده نماند.
پیشگفتارمترجم
💔💔
ص۱۲ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
اگر خدا نباشد، زندگی اینجهانیِ فرد به چه سرنوشتی دچار میشود؟
داستایفسکی و کییرکگور، این دو پیشاهنگ بزرگ فلسفههای پس از جنگ در قرن نوزدهم، بحران ایمان و غیاب قدس را چون فاجعهای ویرانگر برای آیندگان میدیدند. برای داستایفسکی نیز، چون کافکا، عواقب این فاجعه ـ یعنی بحران اخلاق اینجهانی ـ مطرح بود.
اگر دین برود، سرچشمهٔ صدور احکام اخلاقی، جز آزادی و خداتازیِ نفسِ اهریمنیِ بشر، چه خواهد بود؟ کورههای آدمسوزی پاسخِ بیشرحِ مسئله بود؛ اما در عین حال، توحش بشری که تازگی نداشت. تاریخ ننگین بشر در همهٔ اعصار مالامال از خون بیگناهان است.
اگرچه دامن قیصرها و کلیساها به یکسان آلوده به این انگِ خونین و ننگین بود، لیکن مخالفان کلیسای رسمی ـ از جمله تولستوی و کییرکگور ـ در دفاع از دین اصیل و راستین، تلویحاً بر آن بودند که دامن دین را از هرگونه اتهامی پاک بنمایند و شرارتها را به فرعونی که لباس موسی در بر کرده نسبت دهند.
پیشگفتارمترجم
ص۹ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
داستایفسکی گفته بود: «اگر خدا نباشد، همهچیز مجاز است.»
اما در جهان کافکا ـ که از جهات بسیاری با کییرکگور همخوانی دارد ـ قضیه تا حدی برعکس است.
اگر خدا نباشد، ابراهیم مجاز نیست فرزند عزیز خود را قربانی کند. حکم خداست که غیراخلاقی بودن عمل ابراهیم را میزداید. غیاب خدا نیاز به قانون اخلاقی را از بین نمیبرد، بلکه تنها آن را لاینحل میکند. ما نه در جهانی ویران، که در جهانی مختل زندگی میکنیم.
پیشگفتارمترجم
ص۷ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
برای او و تصادفاً برای دوست معنویاش، کییرکگور عشق، غامضترینِ پارادوکسها بود.
پیشگفتارمترجم
ص۶ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
𓁈⭑⫶⭑✦⭑⫶⭑𓁍
نامههایی به میلنا، هم جنگ است ،هم عشق...!
پیشگفتارمترجم
ص۵ 𖠚
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘
نامههاییبهمیلنا از کافکایِ لعنتی...
این رو اصلا با عاشقانههای کامو مقایسه نکنید ، واقعا آخرشه ...
کافکا حتی در عشق هم شریف هست؛
📎بهترین ترجمه برای این اثر سیاوش جمادی است ، این فایل اسکن شده و با کیفیتی درخور هست. ♥️♥️
∞ #نامههایی_به_میلنا
❝ #فرانتس_کافکا
⚘ #سیاوش_جمادی
⚑ #نشر_شادگان
❏ʋɛռʊֆɮօօᏦ☘