suzedele | Неотсортированное

Telegram-канал suzedele - 💔 سوزدل 💔

22117

آیدی مدیرو ادمین تبلیغات @SATI6666 هزینه ی تبلیغات کانال: گپ ساعتی 15هزارتومان, کانال ساعتی 25هزار تومان شعر ومتن های ادبی وعاشقانه, تبلیغات سالم و اخلاقی خودتان را بما بسپارید مخاطبین ما از سراسر ایران و خارج از کشور میباشند.

Подписаться на канал

💔 سوزدل 💔

⚪️✨بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ✨⚪️

🕊✨بہ نام او که ...
⚪️✨رحمان و رحیم است
🕊✨بہ احسان عادت
⚪️✨و خُلقِ کریم است
🕊✨آغاز میکنیم
⚪️✨چهارشنبه 24 دی ماه را😍



🆔 @suzedelE 👈Z

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

‍ نیایش شبانه با حضـــــرت عشق

خدایا 🙏
در این شب سرد زمستان
دل دوستانم را شادکن🙏
و آرامش را مثل برف شادی 🌨❄️🌨
بر دل دوستانم ببار🌨🙏🌨

آمیـــن یا رَبَّ 🙏



❄️✨شب زیبای زمستانی تون بخیر ✨❄️


❄️✨ و در پناه خـــــــ🤍ـــــــدا✨❄️

☃️࿐༅ ༅࿐☃️

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

⚪️✨‌الهی...
🕊✨تو کہ باشی
⚪️✨تمام دورها نزدیک
🕊✨و تمام ناممکن‌ها ممکن میشوند
⚪️✨گرمای بودنت
🕊✨را از سرماى روزگار ما نگیر...!!!

⚪️✨ #شـب_سـرد..🌚🌙
⚪️✨ #زمـستیتون_بخیر😊✋

@SuzedelE
🔥Z💋A🔥

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

درساعت عاشقی
♥️♥️:♥️♥️


نفسم را به تو دادم
بچشی مست شوی

ازهم آغوشی من
نیست شوی هست شوی

بزنی بوسه به لب ،
دست نوازش به تنم

در گناهم تو شبی
همره و همدست شوی

‌‌‌•°°••°♥️♥️°••°°•

@SuzedelE
🔥Z💋A🔥

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

❤️00:00❤️

♦️دستهایم

♦️برای نوشتن از تو

❣و قلبم ❤️

♦️برای عاشقانه گفتن برای تو

♦️هر لحظه می تپد

👈🏻" تو"👉🏻

♦️آغازگر تمام عاشقانه های منی..👫

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

#‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تـــو_مـــــــــاه_هــــر
#شـــــــــب_مــــــــنـــــی ..✌️❤️

🕊♥️🌹:::🌹♥️🕊

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

خوانده ای ؟

از راحم_تبریزی ....


از نگاهم عشق را ، ای جانِ جانم ، خوانده ای ؟

آه سردم را ، در این فصل خزانم ، خوانده ای ؟

صد سخن در سینه دارم ، لیک خاموشم ، خموش ،

یک نشان از بی نشانی ، در نشانم ، خوانده ای ؟

با دل پر خون نوشتم ، نامه ای بر سوی توو ،

نامه ی سر بسته ی ما ، از نهانم ، خوانده ای ؟

گوش نامحرم نخواهم ، بشنود ، راز دلم ،

برگ ریزان مرا ، از بوستانم ، خوانده ای ؟

پیش چشم ما ، به جز رخسار ماهت ، ماه نیست ،

عرض حاجت را ، از این آه و ، فغانم ، خوانده ای ؟

چون کنم ؟ دردم عیان ، از این دهان بی زبان ؟

کوزه ی لب بسته از می ، از دهانم ، خوانده ای ؟

از تماشای توو ، مستم ، مستیم افسانه نیست ،

پیری و ، طفلی مزاجی ، از بیانم ، خوانده ای ؟

قسمت ما زین گلستان ، چشمِ تر بود و ، نمی ،

قصه ی هجرانِ ماا ، در داستانم ، خوانده ای ؟

صبر وعقل و دین و دل ، در راه عشق بر باد رفت ،

این چنین سود از قمارم ، بر زیانم ، خوانده ای ؟

سایه ات چون ابر رحمت بر سرم ، گسترده باد ،

غنچه ی عشقت به جانم، باغبانم ، خوانده ای ؟

نیست بر گشتن از آن کوی غمت را ، تا ابد ،

ابر چشمان مرا ، در آسمانم ، خوانده ای ؟

راحم از هجران نگو دیگر ، در این باغ سخن ،

بارها چون جانِ جانان ، در میانم ، خوانده ای ...


#راحم_تبریزی
🆔 @suzedelE 👈🅱

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

.
خسته ام...
ازخود گریزانم...نمی دانم چرا؟

غم زده بر جسم بی جانم...
نمی دانم چرا؟

باد،گویی ریشه ام را
سست و بی جان کرده است!

همچو برگی دست طوفانم...
نمی دانم چرا🥀

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

دوست داشتنو ساده نگیرید
خیلے ساده از ڪنار ڪلمه دوست دارم آدما نگذرید
جواب جمله اے ڪه شمارو مورد ستایش قرار میده ...
عادے و سرد عمل ڪردن نیست
دوست داشتن آدما روح داره
بے جواب ڪه بمونه عمرش ڪوتاه میشه
افسرده میشه
میمیره
دوست دارما از جون و وجود آدما میاد
پس ...
مراقب دوست دارماے آدماے زندگیت باش
‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌ 🌹

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔


آدمها با دلایل خاص خودشان به زندگی‌ ما وارد می‌شوند !
و با دلایل خاص خودشان از زندگے ما می‌روند !
نه از آمدن‌‌ها زیاد خوشحال باش‌، نه از رفتن‌‌ها زیاد غمگین
تا هستند دوستشان داشته باش
به هر دلیلی‌ ڪه آمده‌اند
به هر دلیلی‌ ڪه هستند
بودنشان را دوست داشته باش
بی‌هیچ دلیلی‌ ...
شادمانی‌‌هاے بی‌ سبب ؛
همین دوست داشتن‌‌هاے بی‌چون و چراست !

#زویا_پیرزاد

🌹

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

#قسمت_هفدهم

فرشاد بلند شد و رادوین منو دید....
با پوزخند نگاهم کرد.....
بعدروبه فرشاد گفت_درکت میکنم....
آراد از آشپزخونه دراومد...
نگاهش که بهم افتاد زد زیر خنده...
حناااااق...رو آب بخندی....مگه من چمه
برگشتم سمت تانیا و کیانا
اونام میخندیدن.......
راه افتادم سمتشون.....
_مرررررض....به چی میخندین؟؟؟
کیانا به زور گفت_ب...تو..و
با تعجب گفتم_چرا؟؟؟
تانیا_برو دستشویی یه آب بزن صورتت....
_تو که اومدی تو اتاق لباس دادی بهم.....اون موقع چرا نخندیدی.
تانیا_دیگه...حاال برو بیشتر از این آبرو ریزی نکن.....

نفس
کیانا دستمو گرفت و به سمت دشویی بردم....
در دشویی رو باز کردم و رفتم داخل......
تو آینه نگاه خودم کردم....
خودمم از خودم ترسیدم....
چرا اینجور شددددددم؟؟...
)اثرات خوابه زیاده(
حرف نزن،حرف نزن،حرف نزن،
با ترس یک بار دیگه نگاه خودم کردم.....آب دهنمو قورت دادم....
خط چشم و ریملم کامل ریخته بود
زیر چشمم سیاه سیاه بود...
رژ ل*ب*م پخش شده بود...
واقعا این منم.....
)نه مامان بزرگ منه(
الل بمیری توو
کپی دلقکا شده بودم....
سریع شیر آبو باز کردم و صابونو برداشتم و شروع کردم به شستن صورتم
حاال مگه پاک میشدن....
به بدبختی صورتمو شستمو رفتم بیرون...
یه لحظه پشیمون شدم و برگشتم تو دشویی.....
به خودم نگاه کردم....
یهو چشمم افتاد به موهام....
اووووه چی شده؟؟
حاال شونه از کجا بیارم؟؟
یکم فکر کردم....
تنها راهش اینه که با سرعت بدوام برم باال....
شمارش معکوس
در دشویی رو باز کردم با تمام سرعت دوییدم .....
در اتاقو باز کردمو رفتم داخل.....
سریع درو قفل کردم و نشستم پشت میز آرایش شونه رو برداشتمو شروع به
شونه کردن موهای طالییم کردم.....
تانیا
یک هفته بعد
اصال باپسرا حرف نمیزدیم.....
همه چیزمون از هم جدا بود...
انگارهمون سه تا دوست بودیم فقط خونمون عوض شده بود....
حتی غذاهم جدا درس میکردیم....
فقط بعضی وقتا مثل االن صدای کل کل رادوین و نفس میومد....
____________
نفس-بروباباشل مغز..... خر کی باشی ک برا من قانون وضع کنی...
رادوین_تو حق نداری بامن این جوری حرف بزنی.....
نفس-میزنم خوبم میزنم.....
رادوین_میگم حق نداری تو کی مگه.....
نفس_اصال دوس دارم بهت بگم....
رادوین_حق نداری
نفس تند تند شروع کرد به حرف زدن-شل مغز، دراکوال ،چلغوز ،افلیج
راستی یه چیزی من اگه قبلنا یکی شبیه تو رو تو خیابون میدیدم
میگرخیدم.....
بدون توجه بهشون از کنارشون رد شدم رفتم باال دیگه برام عادی شده
بود......
دستمو گذاشتم رو دستگیره در اتاق ولی پشیمون شدم دستمو برداشتمو ب
سمت اتاق اخر راه افتادم.......
هیچکدوممون از اون اتاق استفاده نمیکردیم.......
دستمو گذاشتم رو دستگیرشو بازش کردم .
اراد پشت پنجره وایساده بود گوشیش دم گوشش بود چشماش قرمز بود و
معلوم بود عصبیه.........
متوجه من شد...
سریع گفتم- بخشیدو در اتاقو بستم و برگشتم سمت اتاق....
تصمیم گرفتم یکم درس بخونم....

نفس
از پله ها رفتم باال و رسیدم در اتاق....
رادوین خره ول کن ماجرام نبود عوضی....)نه که تو ول کن بودی(
تو یکی الل میشی هااااا
در اتاقو با کردم....
تانیا قرق بود تو کتاباشو درس میخوند.....
)حاال خوبه این یه تکونی به خودش میده تو چی؟؟(
میخوام فضول یابی کنم....اولیشم پیدا کردم......
در اتاق آخر باز شدو چهره عصبانی آراد نمایان.....
ینی چی شده؟؟؟
به من چه اصال.....برگشتم که برم تو اتاق.....
تانیا داشت میومد سمت درو سرش تو کتابش بود
یه فکری زد به سرم......ایووووول
تالفیه کارایه تانی خانوممممم...
سریع وایسادم کنار در
تانیا که رد شد یه زیر پایی دادم بهش.....
تانیا_یههههههههه
ودر آخر افتاد ب*غ*ل آراد جوجول....
سریع رفتم پشت در ایستادم که ببینم چی میگن.....

تانیا
ه لعنتی.....چرا حل نمیشههه
َ
ا
ای خدا مخم دیگه نمیکشه....
چند دقیقه فکر کردم....
تصمیم گرفتم برم از بچه ها بپرسم....
همینجور سرم تو کتاب بودو داشتم به مسئله فکر میکردم....
راه افتادم سمت در.....
یه دفه یه چیزی اومد زیر پامو افتادم.....
یه چیزی جلوم بود محکم گرفتمش که نیوفتم.....
سرمو آوردم باال....
آرادو دیدم چشماش کاسه بود.....
خواستم از ب*غ*لش در بیام که با عصبانیت دستامو پس ردو راه افتاد سمت
پله ها......
_االن خیلی ضایه شدم؟؟؟
__خیلی......
برگشتم سمت صدا
نفس در اتاق ایستاده بودو هی ل*ب*شو گاز میگرفت....
_تو از کیه اینجایی؟؟؟
نفس_از اونموقعی که زیرپایی دادم بهت.......بعد زد زیر خنده.....
_نفس میکشمتتتتتت.....
افتادم دنبالش.....
سریع از پله ها رفت پایین منم پشت سرش میدوییدم.....
_نففففففس......وایسااااااااااا
نفس با خنده گفت_به من چه......خودت کردی که لعنت بر خودت
باد........
کیانااز آشپزخونه دراومد

@suzedelE

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

.🎼
اومدی تا بره فصل دیونگی❤️



🆔 @SuzedelE🌸

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

نقطه ی امن جهان
شیب کم شانه ی توست❤️


🆔 @SuzedelE🌸

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

شب ناگهان چقدر غم‌انگیز است،
وقتی در انتظارترین باشی

#سید_مهدی_موسوی

💔💔💔💔


🆔 @SuzedelE🌸

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

📻🎵
دلتنگ که می شوم
می شکنم ...
همه چیز را
از غرورم تا بغض
امروز "شکسته"ام بی تو
بغض روزهای نبودنت را ...
دلتنگم برگرد ...!

#روشنک_کلبی

🥀

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

.🎼
ببین بارون زده تو خیابونا...تو بیا..



🆔 @SuzedelE🌸

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

#بیژن_مرتضوی
یه قطره دریا

         ‌   🌹
____🍃🌸🍃____

شبتون آرووم
@SuzedelE
🔥Z💋A🔥

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

بـــــرای بــــودنت میــــمانم ...



وبــــرای دیـــدنـــت مــی میـــرم ...


بـــاش ....
تـــا بــمانــم !!!!


وبمــــان ....
تا نمــیــرم !!!!

#شــبـت_قـــشــــنـــگ..😍
#آروم_جـــونــــــــــم ..✌️❤️

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

شب است ، تو که باشی !
چشم هایم را به چشم هایت می دوزم
بوسه را از لب هایت می چینم و
آغوشم را در آغوشت عاشقانه
به معنا می کشم.


♥️#شبت_بخیر_عشق_جانم♥️

‌‌‎‌‌‌‌
•°°••°♥️♥️°••°°•


@SuzedelE
🔥Z💋A🔥

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

♥️♥️:♥️♥️

#ساعت_صفر_عاشقے

مثـل هـر شـب
هـوس عشـق خـودت
زد بـہ سـرم

چنـد سـاعـت شـده
از زنـدگـے ام بـے خبـرم

@SuzedelE
🔥Z💋A🔥

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

شما هرگز دزد را
به خانه تان راه نمی دهید...

پس چرا کسانی که شادی شما
را می دزدند...
در ذهنتان جای می دهید؟...

🆔 @suzedelE 👈🅱

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

کــــــــاش غَــمُ و غُصِــــه

هَــــــــم قِیــــــمَتے داشـــــت

مَجـــانے اَسـت لَعنَــــتے!

هَمِه مے خُــــــــورَند...
😔✌️🆔 @suzedelE 👈🅱

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

درونِ سینه ام
آشوب و #احوالم پریشان است


دل و دینم به
پاےِ ڪفرِ #چشمانت زڪف رفته

#مهنازنجفی
🌹

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

🎤راغب

🎼تو را ڪه دیدم

‌🌹

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

#قسمت_هجدهم

کیانا_واییی....چتونه؟؟

نفس
فرشادو آرادو رادوین با تعجب نگاهمون میکردن......
یه لحظه با رادوین چشم تو چشم شدم.....ای جاااااان)این وسط ای جانت
برا چی بود؟( همینجوری.....
از حرکت وایسادم......
رادوین_میشه بپرسم چرا خونه رو گذاشتین رو سرتون؟؟؟
_به توچهههههههههه.....مگه.....
یهو تانیا از پشت پرید روم.....
ایییی این بشر چقد سنگینه.....
نتونستم وضعشو تحمل کنم....
دوتایی افتادیم زمین.....
با جیغ گفتم_تانیااااااااااااااا......چاقالوووو
تانیا با جیغ گفت_منننننن چاقالووووام.....کثاااافت....میکشمت.....
بعد شروع کرد نیشکون گرفتن....
یییی....تانیا اون ناخنای سگیتونزن بههههه من.....
َ

کیانا اومد باال سرمون و زد زیر خنده.......
_رو آب بخندی عوضی.....
اون سه تا افلیجم زدن زیر خنده......
سه تایی با تعجب برگشتیم سمتشون.......
تانیام خداروشکر دست از نیشکون گرفتن برداشته بود...
تو جام نشستم....
_شما سه تام بلدین بخندین؟؟؟

نفس
صبح که از خواب بیدار شدیم پسرا خونه نبودن.....
از دیشب رابطمون بهتر شد....
ولی نه خیلی......
همون برجای زهرمارن که بودن.....
بعد از اینکه صبونه خوردم پریدم تو اتاق و شروع کردم به آرایش کردن.....
کیانا خمیازه کشان وارد اتاق شد.
با تعجب گفت_چی میکنی؟؟؟ خبراییه....نکنه دیشب رادوین بهت خندید
هوا ورت داشته.....
_حرف نزن باووو......میخوام چندتا عکس قشنگ بگیرم بفرستم واسه
نیال)خواهرم(
تانی_آها....من عکس نمیگیرم ها از االن گفته باشم.....بده به کیانا عکس
بگیره....
ِ ِِ....کی گفت توعکس بگیری؟؟
_حرفنزن میگم.....ا
بعد از اینکه آرایش کردم رفتم سمت کمد....
شال مشکیمو سرم کردم.....
گوشیمو از رو دراور برداشتم......
از پله رفتم پایین.....پایین پله ها نماش قشنگه هاا.....
بلند صدا زدم_کیانا.....کیانا.....کیانا
کیانا از آشپزخونه اومد بیرون.....
با دهن پر گفت_چته؟؟؟چی میگی؟؟
_تو چرا انقد میخوری.....
رفتمو سریع دستشو گرفتم وکشیدم سمت پله ها
کیانا_اییی چته؟؟؟
بانیش باز گفتم_کیان جونم ازم عکس بگیر.....
گوشیو دادم دستش....
انگار تازه متوجه سرو وضعم شده بود..
کیانا_حال ندارم نفس....بده به تانیا...
_نههههه......خواهش میکنم کیان....
کیانا_باشه......
_از زاویه های مختلف بگیر......
کیانا_بلدم باوو
_دمت جیز........
چندتا عکس گرفت.....
دیگه بس بود.....برای همین گفتم_کیانا ممنون مرسی بسه دیگه....
کیانا_باشه......
گوشیمو گرفت سمتم....
تا خواستم بگیرمش تانیا گرفتش و دویید سمت مبال......
_ای خدا.....تانیا برا چی میخوایش...
تانیا_جان من بیا عکساتو نگاه کنیم یکم بخندیم.....روحمون شاد شه...
_میخوام صد سال سیاه شاد نشه...
کیانا دستمو گرفتو کشیدم سمت تانیا....
کیانا_بیا بابا راست میگه....
نشستیم رو مبل....
تانیا اولین عکسو باز کرد.....
ه نفس اینونفرستی
َ
وای چه نازمممم......ذوق مرگ شده بودمکه تانیاگفت_ا
براش ها شبیه گربه شدی
کیانا_راست میگه.....به نظر من اینو ببینه تا یه هفته خوابش نمیبره....
_ممنون شما لطف دارین....
همینجور عکسامو مسخره میکردن که در خونه باز شد و پسرا وارد
شدن...............

نفس
از در وارد شدن......
رادوین داشت نگام میکرد....
کالفه گفتم_چیه؟؟...خوشگل ندیدی؟؟
د بردا
َ
رادوین پوزخند زد_منتظرم سالمبدی......ب شت کردی کوچولو...
ای خاک بر سرت نفس....
بعد از پله ها باال رفت....
***********
کیانا
لباساشونو عوض کردن و اومدن پایین.....
اونام روی مبل نشستن...
تانیا سریع گفت_میشه یکم از حالت میرغضبا دربیاین....حداقل جوری که
ما وجودتونو حس کنیم....
رادوین خیلی سرد گفت_نیازی به حس کردن نیست...
نفس آروم شکلک درآورد براش.... ولی از چشمای رادوین دور نموند....
رادوین_نکن.....زشت تر میشی
نفس_خودت زشتی دراکوال....
آراد_ای بابا....اصال اجازه حرف زدن میدین به ما.....همش کل کل...
نفس از جا بلند شد.....
راه افتاد سمت پله ها.....
تانیا_کجا؟؟
نفس_میرم باال.....حوصله اینارو ندارم......

نفس
در اتاقو باز کردم و رفتم داخل....
چشمم به در حموم افتاد.....
چشمام برق زد....
آخ جوووووون.....پریدم سر کشوی لباسام و شروع کردم به انتخاب لباس....
بعد از انتخاب لباس وارد حموم شدم........
آبو باز کردمو رفتم زیر دوش....حوصله وانو نداشتم....
دستمو دراز کردمو شامپو برداشتم.....
درشو باز کردم....وارونه به سمت دستم گرفتمشو فشارش دادم...
دوباره فشارش دادم.....تکونش دادم......
انگار تموم شده بود)انگار؟؟؟..... شل مغز جون(
حرف نزنا....
حاال چی کنم؟؟؟؟ بدنمم که خیسه....حموم نیازم هستم...
یکم فکر کردم.....آها از شامپو پسرا بزنم......)اگه شامپو مردونه استفاده
میکردن چی؟؟؟(
چه فرقی داره حاال
حولمو تنم کردم.....
@suzedelE

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

#قسمت_شانزدهم

یه نگاه گذرا به یخچال کردم و درشو بستم
تا از آشپزخونه رفتم بیرون یکی محکم خورد به دلم.....
نگاه کردم دیدم نفسه
زمزمه کرد_تانیا برو کنار تشنمه....
مکث کرد_شل مغز میخوام بخوابم برو کنار....تانیا
یه فکری کردم...خوبه یکم اذیتش کنم....
_که تشنته؟؟؟
نفس_آره...خیلی....
_بیا بریم بهت بدم....
دستشو گرفتمو بردم سمت ظرف شویی...شیر آبو باز کردم...
نگاهش کردم ...همینجور داشت چرت میزد....
دستمو گذاشتم پشت کلش...
_یکم سرتو بیار پایین...
یکم سرشو حرکت داد....
فشار دستمو زیاد کردم و کلشو بردم زیر شیر آب.....
*****************
نفس
این فرشته بود؟؟؟فرشته نجات من میخواد بهم آب بده....
ذوق مرگ شده بودم که فرشته نجاتم گفت_یکم سرتو بیار پایین
یکم بردم پایین ....
سرمو بافشار آورد پایین....
_یهههههه......ولم کن....آییییی...مگه نمیخواستی بهم آب بدیییی
_دستتو بردار فرشته ی خررررر....
ییییییییی.....ولم کننننن
َ
ِ
َ
ِ
َ
ِ
َ
_یخ زدم.....ا
دستشو برداشت....خوابم کال پریده بود....
برگشتم که یکی بخوابونم زیر گوشه فرشته کثافت....
که بادیدن رادوین دستم تو هوا از حرکت ایستاد....
با اخم نگاهم میکرد....
درو اطرافمو نگاه کردم که فرشته رو پیدا کنم....
رادوین_دنبال چیزی میگردی؟؟
_دنبال کسی که سرمو کرد زیر آب...
رادوین_خودمم....مگه نگفتی تشنته؟؟بهت آب دادم دیگه...تشکر کن.....
با تعجب نگاش کردم.....دوست داشتم خفش کنم....گریم گرفته
بود....خوابم پرید....عزیزم پرید...زندگیم پرید....عشقم پرید...ج)چرت
ه(به توچه خب خوابم پریدههههه
َ
نگو ا
_تشکر کنم؟؟؟دلم میخواد خفت کنم....شل مغز...افلیج....کرگدن...
رادوین پرید وسط حرفمو گفت_خانوم حد خودتو بدون...خیاالت برت
نداره....
از آشپز خونه رفت بیرون....
باتعجب به رفتنش نگاه میکردم....
رادوین کثافت بیشور میکشمت...برات دارم شل مغز...
خیلی حرصم گرفته بود....
)برو بخواب حاال فردا یه فکر اساسی میکنی براش.(
باشه...باالخره یه بار یه حرف خوبی زدی....
برگشتم سر جامو خوابیدم...

نفس
تو ماشین نشسته بودیم و به سمت خونه میرفتیم....
تا خود صبح خوابم نبرد....رادوین یه آشی برات بپزم یه وجب روغن روش
باشه....
وایسا...فقط وایسا....وایس)چقد زر بیخود میزنی(تو حرف نزن که اگه
صدات دربیاد خفت میکنم.....
تانیا_نفس چته چرا تو فکری؟؟
_هیچی خوابم میاد....
تانیا پشت فرمون نشسته بود و کیانام کنارش....
کیانا_چقد میخوای بخوابی دیگه؟؟؟
_توکه نمیدونی دیشب چی شد....
تانیا_چی شد؟؟؟
_بعدا براتون میگم االن حوصله ندارم....ولی یه بالیی سرش بیارم...
کیانا_کی؟؟
ِ ِِِِِِ...میگم حوصله ندارم....بعدا میگم...

تانیا_باشه بابا....حاال بیا بزنمون
دیگه جواب ندادم.....
چند مین بعد رسیدیم....
سریع از ماشین پیاده شدم و دوییدم سمت در خونه....
بلند گفتم_این بی صاحابو یکی باز کنههههه....
تانیا اومد کنارم_نفس چته؟؟؟
جوابی بهش ندادم....
آراد درارو باز کرد....
وارد خونه که شدیم دویدم طبقه باال و در اولین اتاقو باز کردم....
فقط شالمو درآوردم و پریدم رو تخت.....
واییی چه خوبه....
با حس رضایت لبخندی زدم.....
****************
با حس گرسنگی از خواب بیدار شدم...
از تخت اومدم پایین...
چشمام هنوز خمار بود در اتاقو باز کردم.....
شروع به مالیدن چشمام کردم....با اون حالت راهم میرفتم و تانیارو صدا
میزدم....
یه دفه زیر پاهام خالی شد با مخ افتادم....
بلند گفتم_ایییییی....
خونه ما که پله نداشت....

نفس
جیغ زدم_تانیااااااااااااا
اوخ.....پام....سرم...همه جام درد میکنه....آییییییی
تانیا دست پاچه اومد....
تانیا_چیه؟؟چرا پخش زمین شدی؟؟
_شل مغز ما کج......
تازه دوهزاریم افتاد که ما االن با پسرا همخونه ایم.....
تو جام نشستم...
تانیا_پاشووو پاشو االن میان آبرومون میره........این چه وضعشه
دستمو گرفتو کمکم کرد پاشم.....
بردم تو اتاق....از تو چمدونم یه لباس درآورد داد دستم....
_چی کنم؟؟؟
تانیا_بپوشش....
_ولم کن بابا حال ندارم....
تانیا_بپوش بابا....میدونی از کیه کپیدی؟؟؟
_راستی ساعت چنده؟؟؟
تانیا_چه عجب....ساعت هشته
با تعجب گفتم_هشته صبح
تانیا_پووووف....چراغای روشنو نمیبینی؟؟هوا تاریکه....نشون دهنده چیه؟؟
_شبه
تانیا_آفرین....حاال لباساتو بپوش بیا پایین....
لباسامو پوشیدم و بدون اینکه به خودم تو آینه نگاه کنم رفتم پایین.....

نفس
از پله ها رفتم پایین.....
رادوین و فرشاد روی راحتی های جلوی تلویزیون نشسته بودن...
آرادم تو آشپزخونه بود....
تانیا و کیانام تو پذیرایی روی مبال نشسته بودن.....
اولین نفری که متوجه من شد فرشاد بود....
با تعجب نگاهم کرد و پرید ب*غ*ل رادوین و با حالت مسخره ای شروع
کردبه زر زدن...
فرشاد_...این کیه....پاشو بکشش من از جنا وحشت دارم
@suzedelE

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

در زندگی خیلی‌هامان «یک نفر» هست که همیشه هست . یک نفر که همه با «او» مقایسه می‌شوند، که تصویرِ هر تازه‌واردی ناخودآگاه می‌رود می‌نشیند کنار تصویر «او». یک نفر که معیار است، شاخص است . . یک نفر که مهم نیست بیست سال از آخرین دیدارش گذشته یا یک روز؛ خاطره‌اش پونِز شده به یک درد عمیق که می‌پیچد زیرِ جناغ سینه و برمی‌گردد به آن حفره‌ی خون‌آلود.
آن یک نفر رسالتش در زندگی آدم این است که بنشیند توی یک قاب عکسِ سمج و چفت شود به در و دیوارِ دل و پدر آدم را دربیاورد... باید از شرّ آن «یک نفر» خلاص شد. آن قاب عکسِ عزیزِ لعنتی را باید کند و انداخت دور.
ولی... جای میخ روی دیوار، همیشه مجروح می‌ماند



🆔 @SuzedelE🌸

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

🎵
تو همونی که تو هر ثانیه تو فکرشم...❤️

🎤:#هاوش
🎵#دلم_عاشق_شده


🆔 @SuzedelE🌸

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

غصه ها را پشت گوشم می اندازم ، چونان طره ی گیسویی رها ،
و تسلیم دست ها ...
من باید حالم خوب باشد ، باید شاد باشم ، باید بخندم ، باید آرام باشم ...
هرگز این شب را ادامه نخواهم داد ،
و هرگز این ابرهای بارور را نخواهم بارید ،
فردا همه چیز ، جور دیگریست ...
این منم ! کسی که غمی در دلش ، جسارتِ ماندن ندارد !
این منم ! کسی که اراده ای در باورش ، جرات شکستن ندارد !
آفتاب که زد ؛ از نو جوانه خواهم زد ،
شکفته خواهم شد ،
شکوفه خواهم داد ...



🆔 @SuzedelE🌸

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

🌨

چه دلچسب می شود...
وقتی تو با چشمان سیاهت
نفسهایم را
"بوسه بوسه" در آغوش مژه هایت بگیری...و من برای بوسیدنت
تمام هستی ام را...
دامن به دامن برایت
دوستت دارم کنم💗😍


#فرزانه_طالبی_پور

🦋

Читать полностью…

💔 سوزدل 💔

.
آدم ها بی خبر می روند، بی صدا، بدون هیاهو، طوری که آب در دل کسی تکان نمیخورد …
نه مثل قدیم جارچی ها در بوق و کرنا میکنند و بر طبل ها میکوبند که بدانید و آگاه باشید که کسی قصد رفتن دارد…
و نه مثل این روزها رسانه ها رفتن آدم ها را به چالش می کشند و از عواقبش به دیگران هشدار می دهند
فقط در یک صبح آفتابی یا شاید در غروبی که باران دل انگیزی میبارد یا یک شب پرستاره، یکدفعه میفهمی که دیگر یک نفر را کنارت نداری …
از فردایش هم دوباره آفتاب می آید، باران های دل انگیز می بارند، شب های پر ستاره
می آیند، درختها سرسبز می شوند، گل ها میرویند، فصل ها تغییر می کنند و هیچ اتفاقی در جهان متوقف نمیشود
فقط… تو تنهایی!
فقط تو، یک نفر را که فکر میکردی برای همیشه کنارت میماند از دست داده ای …
راستش آنهایی که زیادی خاطر جمع اند
آنهایی که فکر می کنند داشته هایشان همیشگی ست و یادشان رفته عشق مراقبت می خواهد …
در دوئل با زندگی اولین تیر را میخورند!

#فرشته_رضایی



🆔 @SuzedelE🌸

Читать полностью…
Подписаться на канал