telegram.me/soltanghazal @nahidashoori
آرزو میکنم،امروز بهترین روز زندگی شما باشد. گوش خود را به شنیدن خوبیها عادت بدهید و به آنچه که به صلاح و درستی تو نمیافزاید گوش مسپار،زیرا این کار دلها را زنگار میزند و موجب سرزنش میشود.
درود دوستان روزتان عالی
در این شبی که ستاره، گل، آسمان، چمن است
کدام کوکبیِ بی نشان، از آن من است؟
دلم هوای که دارد به سر که از قفساش
دوباره جانب بیجانبی، به پر زدن است
پرنده پر زده تا دام و دانهاش، این بار
کدام بستر و چشم و لبِ کدام زن است
که میبرد دلم؟ آیا کدام چنگی عشق،
مرا به وسوسه، سرگرم دل نواختن است؟
خوشا نسیم! اگر چه هنوز بیخبرم
که تحفهاش شمیم کدام پیرهن است
ولیک از تو چه پنهان که آشکاره، دلم
هنوز تشنهی آن بوسه و آن لب و دهن است
گشوده بر رخم آغوش دیگری، امّا
دلم هنوز گرفتار آن تن و بدن است
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
پیلهات را بگشا
تو به اندازهی پروانه شدن زیبایی !
از صدای گذر آب چنان فهمیدم
تندتر از آب روان عمر گران میگذرد
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
آرزویم این است :
" آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست "
#سهراب_سپهری
#صبحتون_به_زیبایۍ_آفتاب
راز تغيير كردن در اين است كه
كل انرژیتان را روی ساختن عادت جديد متمركز كنيد؛ نه روی جنگيدن با عادت قديمی...☕️
صبح سهشنبهتون بخیر 🤍😉
برای کینه؟ آه نه! برای عشق من، بمان
برای دوست داشتن، برای خواستن بمان
هر آنچه دوست داشتم، برای من نماند و رفت
امید آخرین اگر تویی، برای من بمان
به سبزه و نسیم و گل، تو درس زیستن بده
بهار باش و باز هم به خاطر چمن بمان
تمامت و کمال را به نام ما رقم زدند
کمال عشق اگر منم، تو هم "تمام زن" بمان
برای آنکه تیشه را به فرق خویش نشکند
امید زیستن شو و برای کوهکن بمان
مزن به نقش خود گمان، ز سرگذشت این و آن
برای دیگران چرا؟ برای خویشتن بمان
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
در خود خروشها دارم، چون چاه، اگر چه خاموشم
میجوشم از درون هر چند با هیچکس نمیجوشم
گیرم به طعنهام خوانند: «ساز شکسته!» میدانند،
هر چند خامشم اما، آتشفشان خاموشم
فردا به خون خورشیدم، عشق از غبار خواهم شست
امروز اگر چه زخمش را، هم با غبار میپوشم
در پیشگاه فرمانش، دستی نهادهام بر چشم
تا عشق حلقهای کرده است، با شکل رنج در گوشم
***
این داستان که از خون گُل بیرون دمد، خوش است، اما
خوشتر که سر برون آرد، خون از گُل سیاووشم
من با طنین خود بخشی از خاطرات تاریخم
بگذار تا کند تقویم از یاد خود فراموشم
مرگ از شکوه استغنا با من چگونه برتابد؟
با من که شوکرانم را با دست خویش مینوشم
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
برخیز که صبح رنگی پاییز است،این منظرہ پر شرار و شورانگیز است نقاش کشیدہ نقشی از مهر و سپهر این تابلو از عشق و هنر لبریز است.
سلام صبح بخیر
در این صبح دلانگيز از خدای مهربان براتون یک حــس قـشنگ یک نـفس عـطر خدا یک دنیا آرزوهای خوب و آرامش خواستارم.💫💫
ســلام صبح بخیر روزتون خوش🌺🌺
هیچکس چشم به راه من دیوانه نبود
هرچه بر در زدم انگار کسی خانه نبود
راندی از خویشم و من مردن خود را دیدم
کاش تشییع من اینقدر غریبانه نبود
سر به میخانهی یادت زدم اما دیگر
جای لبهای تو روی لب پیمانه نبود
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم
که سزاوار تو این خانهی ویرانه نبود
پیش چشم همه ای عشق! جوانم کن باز
تا ببینند، که اعجاز تو افسانه نبود
✍🏻#فاضل_نظری
📚#وجود
📝#مهمان
/channel/fazelnazariii
شتک زدهاست به خورشید، خونِ بسیاران
بر آسمان که شنیدهاست از زمین باران؟
هرآنچه هست، به جز کُند و بند، خواهدسوخت
ز آتشی که گرفتهاست در گرفتاران
ز شعر و زمزمه، شوری چنان نمیشنوند
که رطلهای گرانتر کشند میخواران
دریدهشد گلوی نیزنان عشقنواز
به نیزهها که بریدندشان ز نیزاران
زُبالههای بلا میبرند جوی به جوی
مگو که آینة جاریاند جویباران
نسیم نیست، نه! بیم است، بیمِ دار شدن
که لرزه میفکند بر تن سپیداران
سراب امن و امان است این، نه امن و امان
که ره زدهاست فریبش به باورِ یاران
کجا به سنگرس دیو و سنگبارانش
در آبگینه حصاری شوند هشیاران؟
چو چاهِ ریخته آوار میشوم بر خویش
که شب رسیده و ویرانترند بیماران
زبان به رقص درآورده چندشآور و سرخ
پُر است چنبرِ کابوسهایم از ماران
برای من سخن از «من» مگو به دلجویی
مگیر آینه در پیش خویش بیزاران
اگرچه عشقِ تو باری است بردنی، امّا
به غبطه مینگرم در صف سبکباران
#حسین_منزوی
#دکلمه_استادمنزوی
/channel/soltanghazal
نه فرشته ام نه شیطان
#حسین_منزوی
#همایون_شجریان
@soltanghazal
🎧
دکلمه ی استاد منزوی از غزل
🔹تمام حادثه یک توده هیمه بود و شرر🔹
@soltanghazal
روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند در روزيكه براى دعا جمع شدند تنها يك پسربچه با خود چتر داشت
این یعنی "ایمان...
دوستان خوبم برايتان "ایمان ، اعتماد و امید به خدا"را آرزو ميکنم ...
صبح همگی بخیر ❤️
پروردگارا پناهم باش تا مظلوم روزگار نباشم!
رهایم نکن تا اسیر دست روزگار نگردم!
یاورم باش تا محتاج روزگار نباشم!💫💫سلام صبح دوشنبهتون بخیر 🌺🌺
ماه من باش و ماه را بگذار
گل من شو، گیاه را بگذار
ماه من شو، ولی همیشه بتاب
قصهی ابر و ماه را بگذار
با من از داستان عشق بگو
قصهی شیخ و شاه را بگذار
ای که تمکین سرخ با لب توست
ناز چشم سیاه را بگذار
طربش را بگیر و قسمت کن
اضطراب گناه را بگذار
لطف یک در میان نبودش به
فترت گاه گاه را، بگذار
بهترین نیستم ولی خوبم
دلبرم! دلبخواه را بگذار
خود زمینلرزهای ست عشق، از وی
طمع تکیه گاه را، بگذار
چون کشد باد تیغ تیزش را
سر بگیر و کلاه را بگذار
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
محمدعلی بهمنی:
حسین منزوی همیشه هست.
۰
روزی که نشر ( چیچیکا ) را باز میکردم. یادم هست که بمن گفت: " نا...شعر " که بودی " ناشر" هم شدی! دیگه میخوای چه " نا " یی بشی؟
گفتم: هیچ
گفت: میخواستم خودت اعتراف کنی.
.
بر سر سجاده میافتاد چشمم تا به می
شیشه می با دهان باز میپرسید: کی؟
کاش از اول بر در میخانه میخواندم نماز
حیف از آن عمری که شد در گوشهٔ محراب طی
نالهٔ جانسوز من بود آنچه میآمد به گوش
آه من بود آنچه یکدم زیر لب میخواند نی
کاش با ساقی حسابم پاک میشد، سالهاست
او به من جامی بدهکار است و من جانی به وی
من خطایی کمتر از بخشایشت دارم، ببخش
با توام ای یار! ای غمخوار! ای «بسیار ای»!
✍🏻#فاضل_نظری
📚#وجود
📝#بسیارای
/channel/fazelnazariii
چه بنویسم، چه ننویسم، چه بسرایم چه نسرایم
تویی تو، گفته و ناگفته، بانوی غزل هایم
تمام عشق ها، پیش از تو مثل رودها بودند
که باید میرساندندم به تو، آری به دریایم
به بام انس تو خو کرده ام چون کفتر جلدی
که از هر گوشه ای پر واکنم، سوی تو میآیم
پس از فرزند مریم اینک این من: عیسای دیگر!
که شد بالای عشق و بازوی شعرم چلیپایم
خوشم میآید از شادی ولی هر بار میخوانم
همین تحریر محنت میتراود از غماوایم
به سختی خسته ام از زندگی وز خود، کجایی تا
به قدر یک نفس، در سایه سروت بیاسایم؟
کلیدی دارم از شعر این فلز ترد سحرآمیز
که قفل بوسه از لبهای شیرین تو بگشایم
دوباره میکشد سر، آتش از خاکستر شعرم
که من هم در غزل از جوجه ققنوسان نیمایم
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
سلام
وقتتون بخیر
این دختر نوجوان در صانحه تصادف ممکنه دوتا چشمش رو از دست بده..با آمبولانس داره میاد تهران..
داریم پول عمل و آمبولانس را برایش جمع میکنیم..
پدرش وضعیت مالی خوبی ندارد. اگر کمک کنین یا جایی بفرستین که کمک کنن..ممنون میشم ازتون
۵۰۲۲۲۹۱۳۳۳۱۴۵۶۷۸
بنام مطهره عرب نیا
کجا و کی دراین اقلیم بی معنی است این عشق است
وعشق ازبی « زمان » ، از « ناکجا آباد » می آید
به هفت آرایی مشاطه گان او را نیازی نیست
که شهر آشوب من ، با حسن مادرزاد می آید
#حسین_منزوی
@soltanghazal
سلام
وقتتون بخیر
این دختر نوجوان در صانحه تصادف ممکنه دوتا چشمش رو از دست بده..با آمبولانس داره میاد تهران..
داریم پول عمل و آمبولانس را برایش جمع میکنیم..
پدرش وضعیت مالی خوبی ندارد. اگر کمک کنین یا جایی بفرستین که کمک کنن..ممنون میشم ازتون
۵۰۲۲۲۹۱۳۳۳۱۴۵۶۷۸
بنام مطهره عرب نیا
سرما، اگر غلاف کند تازیانه را
غرق شکوفه میکنی ای عشق! خانه را
با سرخ گل بگوی که تیغی به من دهد
تیغی چنان که بگسلد این تازیانه را
هر میوه باغ و باغ بهاری شود اگر
تأئید تو به بار رساند جوانه را
کوچکترین نسیمت اگر یاریم کند
طی میکنم خزان بزرگ زمانه را
با اشکم آب دادم و با نورت آفتاب
وقتی دلم به یاد تو افشاند دانه را
ای عشق! ما که با تو کناری گرفته ایم
سر سبز و پر شکوفه بدار این کرانه را
با دست خود به شاخه ببندش وگرنه باز
توفان ز جای میکند این آشیانه را
عشق! ای بهار مستتر! ای آنکه در چمن
هر گل نشانهایست، توی بی نشانه را
من هم غزلسرای بهارم چو بلبلان
با گل اگر چه زمزمه کردم ترانه را
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
ای دوست! ای شفق، قدح خونفشان تو!
وی لالهزار، زمرهی دردیکشان تو!
کی خوب میشود؟ به کدامین چهل شفا،
آن چار زخم سوختهی خونفشان تو
با سبزهزار پیرهن و لالهزار زخم
شرمنده از بهار نیامد، خزان تو
از سرب و خون و آتش و ایثار و عشق و مرگ
پرداخت قصهگوی قدر، داستان تو
پیچیده شد در آتش و خون، چرخ واژگون
وقتی گرفت، صاعقه، در ارغوان تو
آیا چه دید در دم آخر؟ که باز ماند،
وقتی نگاه کرد به شب، دیدگان تو
کآنگونه سرد و یخزده، هرگز نبوده بود
در چشم خانهها، نگه مهربان تو
چون عبهر رها شده بر دشت سرخ گل
در خون نشسته بود، کران تا کران تو
میجویدت هنوز که عادت نکرده است،
چشمم به جای خالی سرو جوان تو
تا از کدام بید تبر خوردهای که نیست
در جنگلی که سوخت، بگیرد، نشان تو
حسین منزوی
telegram.me/soltanghazal
اگر بتوانم یک بار دیگر زندگی کنم،
تمام روزهای اکنونم را با رِندی
و جسورانه تر زندگی خواهم کرد؛
نمیکوشم بی نقص باشم،
راحتتر خواهم بود،
سرشارتر خواهم بود از آنچه حالا هستم...
#خورخه_لوئیس_بورخس
درود دوستان صبح بخیر
نه فرشته ام ، نه شیطان ، کی ام و چی ام؟ همینم!
نه ز باده و نز آتش ،که نواده ی زمینم!
شعر :حسین منزوی
باصدای :همایون شجریان
@soltanghazal
نه فرشتهام، نه شیطان، کیام و چیام؟ همینم!
نه ز باده و نز آتش، که نوادهی زمینم!
منم و چراغ خردی که بمیرد از نسیمی
نه سپیده دم به دستم، نه ستاره بر جبینم
منم و ردای تنگی که به جز «من»اش نگنجد
نه فلک بر آستانم، نه خدا در آستینم
نه حق حقم، نه ناحق، نه بدم، نه خوب مطلق
سیه و سپیدم: ابلق! که به نیک و بد عجینم
نه برانمش، نه در بر کِشَمَش، غم است دیگر!
چه بگویم از حریفی که مناش نمیگزینم؟
نزنم نمک به زخمی که همیشگی است، باری،
که نه خستهی نخستین، نه خراب آخرینم
تب بوسهایم از آن لب، به غنیمت است امشب
که نه آگهام که فردا، چه نشسته در کمینم
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
تمام حادثه، یک توده هیمه بود و شرر
و آنچه ماند ز من، خاک بود و خاکستر
بدل به دود شد آنهم که بود در ذهنم
از آن تناور پر میوه سبز بار آور
وز آن پرندهی آبی که آشیانش را
گرفته بود دو دستم -دوساقهام- در بر
از آن حروف درخشان که بر زمرّد من
شعاع سوزنی صبح مینوشت به زر
بدل به دود شد آری هرآنچه بود به جا
از آن درخت که من بودم- آن منِ دیگر-
و آنچه خاطرهی آخرین ِ من باشد:
همه کشاکش ارّه، همه نهیب تبر
نه هیچ مینگرم دیگر و نه میشنوم
نه بر گلم نظری هست نز پرنده، خبر
مرا به گردش تقویم و راز فصل چه کار؟
که نز خزان خطرم هست و نز بهار، ثمر
درختهای جوانتر! مرا به یاد آرید
در آن بهار که گل میکنید، رنگین تر
نسیمهای جوانسر! حرامتان! جز دوست
به جای خالی من، دیگری نشیند اگر
به باد میروم و میروم ز یاد شما
وزان شود چو به خاکسترم، نسیم سحر
#حسين_منزوي
/channel/soltanghazal
امروز دوازده آذر، سالگرد قتل #محمد_مختاری، شاعر و نویسنده ایرانی است که در وقایع موسوم به #قتلهای_زنجیرهای کشته شد.
آقای مختاری که عضو کانون نویسندگان ایران و به دنبال احیای آن بود، ۱۲ آذر ۱۳۷۷ از منزل برای خرید خارج شد و بازنگشت. نزدیک به یک هفته بعد، جسد بیجان او در سردخانه پزشکی قانونی از سوی پسرش شناسایی شد.
۳۰ آبان همان سال، #پروانه_اسکندری و همسرش #داریوش_فروهر دو فعال شناخته شده سیاسی و اجتماعی در منزلشان کشته شدند.
چهارم آذر نیز جسد #مجید_شریف نویسنده و مترجم در پزشکی قانونی تهران شناسایی شد.
۱۸ آذر ۱۳۷۷ جسد #محمدجعفر_پوینده مترجم و یکی دیگر از اعضای کانون نویسندگان زیر پل راه آهن بادامک در حوالی شهریار پیدا شد.
و....
#وزارت_اطلاعات بعدا قتل چهار نفر را توسط عوامل به اصطلاح خودسر خود، یعنی باند #سعید_امامی، پذیرفت: داریوش فروهر، پروانه اسکندری، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده.
مرا به گردش تقویم و راز فصل چه کار؟
که نز خزان خطرم هست و نز بهار، ثمر
درختهای جوانتر! مرا به یاد آرید
در آن بهار که گل میکنید، رنگین تر
نسیمهای جوانسر! حرامتان! جز دوست
به جای خالی من، دیگری نشیند اگر
#حسین_منزوی
@soltanghazal
بیایید این روز زیبا را با نام خدای بخشنده آغاز کنیم،تا به مدد حضور همیشگیاش و الطاف بی حد و حسابش بهترین روز در زندگیمان رقم بخورد و جذابترین و مثبتترین لحظات هستی را تجربه کنیم.
صبحتون بخیر عزیزان