453
رمزی و کلیدی به در و منزل ماست بر هر که بخواند این خط راز سلام انتشار مطالب بدون ذکر نام و منبع نقض قانون مالکیت مادی و معنویست و پیگرد به همراه دارد. snhelmi.blog.ir instagram.com/snhelmi youtube.com/@navidhelmi دونیت hamibash.com/helmi
حال این دفتر به آخر شد. در خاموشی برگهای جوانی رفت و به پنهانی به انجام رسید آنچه سترگ بود.
حال زنان، زنانگی کنند و مردان، مردانگی.
و روح از دریچههای آزاد به خانه بازگردد.
حلمی * کتاب روشنا
#آغاز
#دریچههای_آزاد
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/d07__TEQqMU?si=sJLGxCAFF9tXtSOU
Читать полностью…
حال، نگاهت پخته از سوز و سازِ رازهاست. حال، جانت ازمودهی رنجهاست. به مهلکهی فراق افتاده، تاریکی در آغوش کشیده، روشنا به جان زاییده. - و در دلِ تاریکی گوهریست از آفتاب پرافروغتر، و حال آن گوهر تابناک به جان یازیده.
*
حال ای واصل راه نامنتها!
گمان از سر بزدا به رسم بیزمان محبّت،
و دل از نو آیینه کن به بزم بیامان مروّت.
*
ایستاده، غرقه در صحیفهی نور -
یار ندا میدهد:
بر شو و با من بیا!
حلمی * کتاب روشنا
#گوهر_تابناک
#با_من_بیا
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/NqWdOJWZ-q0?feature=share
Читать полностью…
سلام بر بیداران و سلام بر بیدارشوندگان.
سلام بر چشمانی که در بیداری نمیخوابند و در خواب بیدارند.
سلام بر آنانی که هر لحظه نواند و در هر لحظه در رنج نو شدناند.
سلام بر روحهای باستانی. باد که دروازههای راز بر آمادهترینان بگشایند.
خوشا آنان که در حجاب، آفتاب جوییدهاند و آنان که اگرچه خرقهها برانداخته، از دروازههای راز بیرون نتاختهاند. خوشا آنان که خوابگزاران و محرم رازهای خویش بودهاند و بدا بر ایشان که بی جذبهی یار نهان، عشوهی آگاهی کردهاند.
خوشا کافران اگر که به کافری عاشقانه مسلمان بودهاند،
و نکبتا بر آنان که مسلمانی به حلقه و خرقه بازیدهاند.
خوشا آنان که باور هر دقیقه تازه کردهاند
و خوشا چون خدا ندیدهاند از خدا خامه نریسیدهاند.
خوشا آنان که موسیقی در جانشان برپاست
و ستاره در چشمانشان پیدا.
حلمی * کتاب روح
#سلام_بر_بیداران
#خوشا_کافران
🔬انتشار متون و اشعار با ذکر نام و منبع مجاز است.
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/A9E3eSK0DzA?si=3wH-BzdQgMjH-TBg
Читать полностью…
چگونه است که آدمی بر مصیبت خویش نمیگرید و بر مصیبت غیر چرا. بر مردهی غیر میگرید، بر مردهی خویش نه، بر خویش که مرده است. از این روی که خود نمیداند که مرده است. این تن رونده جسد است اگر که خویش را در روح نیافته است. این روح خفته، جسد روان بر دو پا در اغمای قرون.
پس جماعت مردگان، این که بر زمین است از چه روی در هوس نامیرایی و جاودانیست؟ چون از مرگ میهراسد، مرگ را نمیداند، از زندگی میهراسد. پس میبافد پیرهنی زرّین از فلسفهها و علوم، از آیین و مناسک، از خواب و خور. نه حتّی خوابی که خواب باشد، خواب بیدار، که به خواب خفتهی خویش مینازد. به خواب بدن.
شهوت لامسه، شهوت احساس، شهوت شکم، شهوت غم و اندوه و عدم. و شادیش بسیار، شادی فسرده، شادی تن. شادی زار در تنگنای زن. پس روح کجاست که ذکرش مدام و نامش زینت هر نخست و ختام. آن جان زنده کجاست؟ آن چشمهی شعف رقصان در اکنون ابدی. آن قلب تپنده کجاست؟
لشکر تن چو تاخت تیز تیغهی روح تیز کن
دشمن خود تویی و بس، با من خود ستیز کن
این همه دیر و زود شد، هر چه قرار بود شد
هیزم تن چو دود شد چشم ببند و خیز کن
🖋سید نوید حلمی
📙 کتاب روح
🔬انتشار متون و اشعار با ذکر نام و منبع مجاز است.
#روح
#قلب_تپنده
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/I2gGzADrDJ4?feature=share
Читать полностью…
https://youtube.com/shorts/v-E7LSho2T8?si=RfUX6TIPsm1WwUkH
Читать полностью…
بدترین تصویر از آدمی، تکبّرِ منزویست. غرورِ در خلوت؛ چون من تنهام، پس حق با من است.
این حالتِ قلبیست که از عشق تهیست.
این حالتِ عقلیست که از خرد عاریست.
وهمِ محض؛ زهد نیز مینامندش.
با دشنهای در پهلو، بر منبر است.
*
عابدان، زاهدان، صوفیان و عارفان شکستخورده.
بر صحنه، خلقفریبان.
در زاویه از خویش شکستخوردگان.
به زندگی باخته.
در وصف ایشان توان گفت.
*
در هیچ تنهایی حق نیست.
حق تنها در قلب تپندهی عاشق است؛
خواه در جمع، خواه در خلوت.
حلمی * کتاب روشنا
#حق
#قلب_تپندهی_عاشق
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/7Du_x1W5Qwo?si=-WUvtI_Bl8EGzV4v
Читать полностью…
Asir: Jeyran im, tugh ke seyran im..
بگو: ای غزال من!
بگذار دیدارت گردش جانم باشد..
https://youtube.com/shorts/-qr2-x4mMoc?feature=share
Читать полностью…
https://youtube.com/shorts/JWfVG0NmOv8?feature=share
Читать полностью…
در میان ابر و مِه
و چمنزاران تاریک
به خانه میروم.
*
بیرون از خویش گام برمیدارم،
در فضایی میان هیچ و خدا.
فرا نشستهام؛
فرو میتابم.
*
بضاعت کلمه، ناچیز است.
عقل پست، پُر مفت میگوید
و تن لش، بس پرمدّعاست.
امّا ناشنیده، شنیدنیست.
*
اوباشان و رهزنان طریق،
خفتگان روز و بیهُشان شب،
همه سرمستاند.
رستگار است او که در مستی هوشیوار است.
حلمی * کتاب روشنا
#رستگار
#در_مستی_هوشیوار
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/myktzjB-w14?feature=share
Читать полностью…
https://youtube.com/shorts/cg1DkwmVd6Y?feature=share
Читать полностью…
آمدم و مست شدم هیچوار
میکدهی هست، کوی هیچسار
آمد و رفت است در این خانه بس
عشق چو تلخ است گریزد مگس
شهپر و شهبال به صحرای ماست
شهره و شهلا و شکیلا کجاست
گمشدهای بود و به چاووش دل
یافتمش در شب خاموش دل
پف زدم آن چرک و چروک و فساد
بر سر صد زخمش نهادم ضماد
لیک عوض جای سپاس و نماز
گفت منم حضرت ناز و نیاز
وا زدمش از نو و در گِل نشست
حیف نبود آن که به مَحمِل نشست؟
حلمی
بخشی از مثنوی رازوش
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
چون خامهی روشنا میریسیدم، گفت این چون روح است. چنان گزنده و تنها. چنان تلخ و چنان زیبا. و هیچ کس با تو نیست چو از تالاب خویش به اقیانوس خدا گام مینهی.
*
پس خرسندیم که از بازیهای کوچک جهان بیرون بر کنار گشتهایم. از خصم کودکانِ تن و از رشک کوچکانِ در اتاقهای خالی پر از من.
*
گفت، مستانه بود.
امّا گامهای صدا بالا بود و کس نمیشنیدش.
*
حال امشب با رویایی نرم سر به بالین مینهیم.
حلمی * کتاب روشنا
#گامهای_صدا
#مستانه
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/qY6opTbqUMw?si=00HPLKysA_kImRMe
Читать полностью…
https://youtube.com/shorts/ePE6llin7hA?si=dSA_FiVELadwIxFS
Читать полностью…
https://youtube.com/shorts/to8YV7cabhw?si=wdNq8GaIVtMh8pFK
Читать полностью…
یکی برای خدا گرسنگی میکشد. یکی برای خدا مست میکند. یکی جانانه میرقصد و بر مردمان ناز میپاشد. یکی تنهایی پیشه میکند و بار تنها از خود میریزد.
تو در راه مانده،
تو از راه گسسته،
تو در راه شکسته،
تو در آستانه،
تو نورسیده!
تو نمیتوانی بگویی راه چیست.
تو نمیتوانی بگویی خورشید کدام است.
غرور برای خود میچرد و میچراید.
تو خاموش باش و خدمت گزار!
حلمی * کتاب روشنا
#خاموش_باش
#خدمت_گزار
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/UpVDJO8Kzgw?feature=share
Читать полностью…
https://youtube.com/shorts/LzrOo10oYqg?si=XYamJWT3xMyil2yi
Читать полностью…
ساعت جان، وقت ازل، نیستی
مست شو تا فهم کنی کیستی
عقل پرآوازهی پرمدّعا
نیست در این قافلهاش هیچ جا
او که شب و روز به اوباشی است
نیست در این راه که کنکاشی است
او که بجوییده به زحمت، رسد
او که نجوییده، بخوانش جسد
ذکر بر او از دمِ جان کار کرد
که همه جانش به رهِ یار کرد
حلمی
بخشی از مثنوی رازوَش
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
آمد از آن درگهِ جان رازوَش
دلبر و دیوانهکن و نازکش
هیچکسان جلوه از او ساختند
مفتبران نیز بر او تاختند
من که فر-آوردهی آزادیام
مومن این درگه الحادیام
نام ورا ورد زبان ساختم
کام از او بردم و دل باختم
حلمی
بخشی از مثنوی رازوَش
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/b2-oLtt6R6U?si=Qew_9lzaArnogvu3
Читать полностью…
https://youtu.be/-TF2w42_3OU?si=BjVgFauW3ILIm1tw
Читать полностью…