453
رمزی و کلیدی به در و منزل ماست بر هر که بخواند این خط راز سلام انتشار مطالب بدون ذکر نام و منبع نقض قانون مالکیت مادی و معنویست و پیگرد به همراه دارد. snhelmi.blog.ir instagram.com/snhelmi youtube.com/@navidhelmi دونیت hamibash.com/helmi
آنچه تلخ و ژرف و مهیب بود در آخر نجات بود و رهایی. در دل تاریکیها نور بود و در دل همه راههای بسته مجرای عبور بود. و من در ارتفاعِ مهیبِ معلّق گام برمیداشتم و چون به اقلیم نو مکیده میشدم، بار سنگین جهان گذشته از شانههایم تکانده میشد و میلرزیدم.
حال، جان دیگر است و زین روی زمین و آسمان دیگر است. مردمان دیگرند. حال در روز آبیترم و در شب آفتابیتر. حالا که نوزاد سرزمینهای نوی بیکرانهام و جهان دیگر است، قدردان دم بیتکرار بودنام.
حلمی * کتاب هیوتاژ
#دم_بیتکرار_بودن
🌞♥️
/channel/snhelmi
مبادا چنین هرگز آیین من
سزا نیست این کار در دین من
که ایرانیان را به کشتن دهم
خود اندر جهان تاج بر سر نهم
منم پیشرو هرک جنگ آیدم
وگر پیش جنگ نهنگ آیدم
ترا گر همی یار باید بیار
مرا یار هرگز نیاید به کار
مرا یار در جنگ یزدان بود
سر و کار با بخت خندان بود
فردوسی
شاهنامه
داستان رستم و اسفندیار
امتناعیست مرا از روش جلوهگری
خود ندانم که چه است این سبب بیخبری
دوش دلبر ز رخی گشت و نهانم بگرفت
آمد او از دری و رفت به ناگه ز دری
شاهد مردن خویشم که بدین گونه خوشم
چه نشاطی به میان است و چه پنهان ظفری
دیرگاهیست که من دست ز جان میشویم
تا برانم ز دلم شائبهی خیرهسری
عاقلان هر دمی از صورت خود میگویند
سیرتی هست مرا از همه اوهام بری
معبد باختر از شیوهی نُهگانه رود
هشت دردانه به ناگه بنماید نظری
شهر نادیده به حکم ازلی خاموش است
لیک پرغلغله از دسته ی پاکان و پری
گر بخواهی که به یک جلوه تو را راه دهند
باید از جامه رها گردی و از جان گذری
وطن روح بیا تا که وصالت بدهند
حلمیا زین وطن خاک تو راهی نبری
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/KORtmEmRWb4?si=26sx77vwYnsr2XVX
Читать полностью…
https://youtube.com/shorts/P7jdt-xIB0Q?si=UxRP1r4A1GonzOsu
Читать полностью…
https://youtube.com/shorts/eKC1n1hDzjU?si=jhcf3eSnvdtlfPb0
Читать полностью…
کتاب صد غزل | انتشارات کتاب متخصصان
https://www.motekhassesan.com/product/sad-ghazal/
: کار چیست؟
: هنوز آن بزرگان - به پندار خویش - به درگاه نیامدهاند و کقش حقیقت نبوسیدهاند. آن شاهان و آن شیخان - هر دو از یک گِل - هنوز هیچ کدامشان به این اردوگاه در نیامدهاند.
هنوز هیچ خطی عذرخواه به نزد ماه نرسیده است.
: پس همچنان بیچارگی برجاست!
: آری.
حلمی * افسانهی هیوتاژ
#خط_عذرخواه
#شاه_و_شیخ
🌅 @snhelmi 🌠
نور تو زد، عالم و آدم خوش است
این دم و آن صورت بیغم خوشاست
موسیقی عشق میان من است
هر چه که میگویم و گفتم خوش است
از نفس توست همه این سخن
زخم بسوزاند و مرهم خوش است
این قلم روح که جان من است
هر چه برقصانی و رقصم خوش است
هر چه بگردانی و تابم دهی
هر چه بپیچانی و پیچم خوش است
هر که بگوید که چه است این سخن
گویم از آن راحلهی دم خوش است
هر که به حرف تو بگیرد خطا
گویم از آن رایحه مستم، خوش است
صوت تو زیر و بمش آرامش است
هو بزند هی بزند هم خوش است
ای دل من صورت ظاهر مبین
نکتهی پنهان که بیارم است
من چو از آن قافله فرمان برم
هر چه بگویند و پذیرم خوش است
حلمی از آن روز که آزاد شد
طبل خدا گشت و به عالم خوش است
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/IJarX9Prfes?si=DPFI2tElmvIVHSqQ
Читать полностью…
: در جمهوری میان دو چشمانت چه میگذرد به جز آتش و خون و شکست؟
: حقیقت را دژبانانی مسلّح میبایست.
: به وصل نو..
: خانه و کاشانه قمار کن. از مرزها بگذر!
آنسویت منتظرم.
: چنان ساده نیست.
: چنین حقیقت است.
حلمی * افسانهی هیوتاژ
#چنین_حقیقت
🌅 @snhelmi 🌠
: در افراشتن هیچ چیز نیست. در پیروزی هیچ چیز نیست. تنها در شکستن است که چیزهاست. بایست حقیقی، عمیق و بزرگ شکست، و بایست آنچنان سخت باخت که از کاخ امید و آرزو جز ویرانهای به جا نماند.
: چنین که امروز است.
پس این است حکم خدایان!
: آری. نه پس!
که آدمی احمقی کند، بیخردی و بیهنری پیشه کند به پندار کج و گفتار کج و کردار کج، و چو بار این همه ناراستیها تلنبار شد و کجاوهی او به خاک و خون نشاند، منجی از آسمان نازل شود و بر او عقد نجات خواند؟
: زهی خیال باطل!
: آری. شکست، پر و بال فروتنیست.
حلمی * افسانهی هیوتاژ
#شکست
#فروتنی
🌅 @snhelmi 🌠
: تنها نادیدگی، پیروزیست.
آنکه بتواند از امواج متلاطم جهان بالا بنشیند و یا درون آتش دمی آسوده دارد.
: پس این نیز برگی سوخته شد از خشم و انتقام، در این دیار که مُلک مِهر میخوانندش. لیک چه سود که خوانده و ناخوانده را از مِهر هیچ نشانی نیست.
: هر که هنر کند با خود بجنگد.
جنگ با هیولا من از جنگ با هزار دشمن دشوارتر است.
هر که هنر کند فاتح مُلک خویشتن شود.
: آری، این راستین نبردی،
و لیک نه آخرین نبرد است.
حلمی * کتاب هیوتاژ
#راستین_نبرد
#با_هیولا_من
🌅 @snhelmi 🌠
: ای شوریدگان راه آزادی! ای واصلان مقامات نادیدهی بینام! بایست بدانید رنج شما بی قدر و قیمت خواهد ماند. کوشش بالابلند شما، بی پاسخ خواهد ماند از سوی همکیشان و همخونانتان، و این تنها خدمتی بیمزد و منت، محض آفریدگار بیهمتاست. بدانید چون عشق ورزیدید، پاسخ دشنام است و چهرههای درهمکشیدهی کودن بیمعنا.
عشق بورزید،
تنها بهر خداوند بیهمتا عشق بورزید
و چو هر در و دروازهی نو به جهانی بالاتر میگشایید
امید هیچ آغوش گرم و درود در دل مدارید.
حلمی * افسانهی هیوتاژ
#عشق_بورزید
#بی_مزد_و_منت
#بهر_خداوند
🌅 @snhelmi 🌠
بگذر ز درِ آتش، ای دوست ز خود بگذر
آنگاه به خود بازآ یکّه، یِلِه، بییاور
از حال مهیب دل آواز رهایی خوان
برخیز نهنگآسا زین حادثهی احمر
ای اشک تو صد خنده از عشق سراینده
ارواح فدایی را در وادی جان بنگر
گرداب مصائب را از چشم حقیقت بین
یک گام دگر از عشق بردار در این معبر
دل عهدِ سحر دارد، از یار نظر دارد
سامان و سپر دارد، هم باده و هم ساغر
با مردم پنهانی این خطّ ازل میخوان:
هم دولت خویشی تو، هم کشور پهناور
دل خون شد و چشمان خون تا نور تو را دیدم
صد راه که جوریدم در ظلمت بیآخر
تا وصل تو حاصل شد جان محفلِ آتش بود
ضربان سیاوش بود در سینهکش محشر
در قلزم خون بودم کان صوت نجات آمد:
بگذر ز درِ آتش، ای دوست ز خود بگذر
بگذشتم و یاران را دیدم همه دریایی
مهوانی و رویایی، پایان شدم آن دفتر
این کِلک سماعی را حلمی تو چه میرانی
عشق است که میراند این کشتی بیلنگر
برکت و سپاس ❤️🔥
/channel/snhelmi
https://youtube.com/shorts/4hstTUPv1Is?si=Lct-rN8fSpt7Z4rZ
Читать полностью…
: نه این همچون آن روح است؟
: چرا! این همان روح است.
: تلخ و سخت و گزاف و گزنده!
: آری، امّا شیرین است. برکت است. بزم نور و نواست. آسمان است، اینک که زمین به خون غلتیده.
: و چه عاشقانه است این بی مزد و منّت زیستن. این به تنهایی والاترین سرود زندگانی را خواندن، آنگاه که مردمان و یاران خواب ترکت میدارند و تو خورشید آسمانهای اعماقی.
: آری عاشقانه است.
عاشقانهای از اعماق دل اشک و گدازهی روح.
: حقیقت جز این نتواند بود.
حلمی * افسانهی هیوتاژ
#عاشقانه
#از_اعماق_دل_اشک
#گدازهی_روح
🌅 @snhelmi 🌠
عاشقان مجرای عشقاند ای عزیز
عشق اینجا اصل و عاشق ریزریز
عشق را جویید بر روی زمین
ماورای هفت راه و هفت دین
با زبان میزده گفتند خوش
آن سلاطین پر از گفتِ خمش:
سوی ما تا بینهایت راه دور
بر زمین جوییده باید این عبور
گرد پای سالکان سختجان
سرمهی چشمان حقمردان جان
سالکی از مال و نخوت باخت سر
واصلی با کبر و شهوت ساخت در
زان درِ آتشزن بیهودهسوز
عاقبت سوزید این بیراهدوز
ساز عاشق خارج از این سازهاست
آنچه عاشق میزند از رازهاست
رازها از مردم عامی نهان
با عوام همچون عوام ای جانِ جان
خاص را دیدی ولی لنگر بزن
خاص را از دل بگو و سر بزن
گاه مهدیسی خر یک گاو شد
گاه ناچیزی بری از داو شد
داو دل چون شد دگر بی اختیار
عقل باز و آب زن جان بی گدار
سر به قبله این تو و آن قبله پوچ
خواه تو مکّه نشینی یا که یوچ
عارفِ ملحد بداند این رموز
آنکه روزش شب شد و شبهاش روز
سالک دانا که عقلش سوخته
مشعلش از جام دل افروخته
**
داستان دل بخوان و رام شو
با سپاه عاشقان همگام شو
کیسهی اندوخته خوش پارپار
دور باد از خانهات این هشت و چار
موعد رمضان و وقت این ملات
بادهی عشق و خماران ماتِ مات
دست جام و لب تر و هنگامه خوش
گفت سلطان: نقطه و وقت خمش
حلمی
#مثنوی_داو_دل
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
از آنجا که دور است
و دست روح نیز نمیرسد
چه برسد به آدمی،
بایست ایستاد و دید
بیتن - این جامهی زار -
و از آن سوی روح
آن سوی آفتاب
آن سوی شب
و آن سوی هر چه سوست
بایست دید پوچی این همه را
برگ را که در باد میرقصد
آن را که بر خاک میافتد
و به دمی برمیخیزد
- که دم اینجاست
و پاداش و بادافره آدم اینجاست -
مگر او که از چگالی جرم
به هیکل مسخ افتاده است
- این رهبران تاریکی -
و راه را بایست دید
و سپس در هیبت راه درغلتید
ماه را باید دید
که از درون میتابد
و انعکاس ماه را در آب چشمهساران ابدی
که تویی
و کلمه را
- این موسیقی فرّار -
بایست شکر گفت
و از کلمه
- این رقص مجسّم -
بایست برکت یافت.
من بر دروازههای بلند ایستادهام
به دربانی -
و منتظرم.
*
: هیوتاژ بیدار شو!
هیوتاژ!
بیدار شو
که بار بس سنگین است
و راه بس طولانی!
: باده بیار!
بی مستی جان نتوانم برد
از این رسالت شانهشکن!
موسیقی بیار!
موسیقی بنواز!
: آه! موسیقی!
از یاد بردهای؟
این رسالت توست!
حلمی * افسانهی هیوتاژ
#از_آنجا_که_دور_است
#بر_دروازههای_بلند
🌅 @snhelmi 🌠
عزیزان سه چهار سال پیش این کتاب را منتشر کردم که ببینم آیا مخاطب ارزشی برای کلام قائل است که بهایی بپردازد و یا موجودی مفتخوان و مفتخور و به درد نخور است.
از ۵۰ نسخه هنوز ۱۰، ۱۲ نسخه باقی مانده است.
اینها را بخرید تا تمام شود که ناشر با من به قیمت هفت کیلو بادمجان تسویه حساب کند.
قیمت ۱۰۰ هزار تومن.
ارادتمند
سید نوید حلمی
رمز گشودی سر دل، ساعت دل، ساحت دل
خواب نمودی و مرا بار زدی بابت دل
سخت و خوش و شرّ و نکو، این همه را کوی به کو
کار کن و هیچ مگو، هیچ مجو راحت دل
غمزدگان را بهل و سوی خوشان هلهله کن
گام نخستین بزن و دم مزن از غایت دل
این سفر خامشی و از همه عالم زدگی
بُر زدن بیهمگی تا به سر قامت دل
آه که خامی مکنی، حسنختامی مکنی
بر تو که عامی مکنی، جان تو و طاعت دل
نوقدمی دوش مرا خطبهی پیرانه سرود
ساعت می بود و مرا آینگی عادت دل
حلمی از این باد گران هیچ نماند به جز آن
جام دلیرانه کِش و ساده کن این غارت دل
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/l4aq2HUj_ZY?si=2rL22Yc1dwaoqpNK
Читать полностью…
ما کمشماریم! ما کوچکایم! کمایم و بیادّعا! ما را با انبوهی هیچ صنمی نیست. ما با خلق بیگانهایم، اگرچه درون خلقایم و معنای خلقتایم.
چو خلق سر به قبلهای کند، آن قبله خطاست.
جمعیت به هر جا که رود، بیجاست.
زمینایم، ردای آسمان بر دوش انداخته.
آسمانایم، جام عشق نوشیده، به زمین باخته.
خیر میرقصد و شر میخندد.
شاه میتازد و شیخ میبندد.
از این گمشدگیها بیرونایم.
از این بازیها بالاییم.
حلمی * افسانهی هیوتاژ
#بیرونایم
#بالاییم
🌅 @snhelmi 🌠
https://youtube.com/shorts/bo_zxKmereA?feature=share
Читать полностью…
دل بر آن بندیم کو دُردانه است
بر چنان چیزی که جاویدانه است
مشتِ خود وا کرد دنیا، جفت پوچ!
گفتمش پس چیست اینها؟ گفت: پوچ!
وا کنیم این پوست از خود یک دمی
وا رهیم از غصّهی بیش و کمی
ذکر حق گوییم و نجوای ابد
ره بریم آنسو ورای نیک و بد
خانهی روحانیانِ بینقاب
نوشخوارانِ خوشِ میخانهخواب
آنسو که دل با دلارا یکسر است
خانهی روح است، خانِ آخر است
سربهسر باید گسست از این جهان
در جهان هم کارِ ما کار خوشان
رقص و موسیقی و مِینوشی خوشا
یا به دل در هر چه میکوشی خوشا
گفت با من رمزِ نیکِ لامکان
آن صنم در معبدی، شوریدهجان
چون شنیدی رمز ما، پس نیک باش
رهروی راه خوش باریک باش
صبر کن تا قرص ماه تابناک
بشکفد بر آبهای خوابناک
روح چون سر زد دگر هستی یکیست
مرگ را بینی دکان زندگیست
نیستی یعنی تو جای دیگری
آنچه را اینجا نه، آنجا گستری
زندگان مرده را اینجا رهان!
زندگان زنده را با ما بخوان!
*
آن پری زندهی بیادّعا
خواب بودم، گفت برخیز و بیا
آمدی جانم به قربانت، بهجا!
آفرین بر جان خواب مبتلا
آفرین بر ما که بیما زیستیم
در زند آنگه که در ما نیستیم
آفرین بر عشق و این جام رَزی
مهروانا! مهرویا! خوش میوزی
حلمی
#مثنوی
#دردانه
#جام_رزی
❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/POvUSvTZ4UE?si=tMsFVN5ymZ0OeFn3
Читать полностью…
https://youtube.com/shorts/Sb-9KYUDMFY?si=NbmqpnFxRuSsinau
Читать полностью…
کلمات در آستانه ایستادهاند و منتظرند. من امّا هنوز مرددم. ای شگفت از پس این همه سالها همچنان مرددم. به این بار سترگ از هر سوی و زاویه مینگرم. این سترگترین سترگ را چگونه بر دوش فکنم؟
کبیران در آستانه ایستادهاند و منتظرند.
من امّا هنوز مرددم.
مُلک در آتش سوخته از جنازه و خشم. مرگ در مرگ غلتیده و خون از خون جوشیده. بیخردان از هر سو به جدال، چون این کودنانِ خونآلوده بر منبرهای پوسیده.
من، برخیزیده
جام کهنه از چرخ قاپیده
- به جستجوی راه گریز؛
این سترگترین سترگ را چگونه توانم؟
نه، نمیتوانم! -
پیران در آستانه ایستادهاند و منتظرند.
من امّا..
حلمی * افسانهی هیوتاژ
#بار_سترگ
🌅 @snhelmi 🌠
ناگهان چیزی درخشیدن گرفت
تا که در دل عشق بخشیدن گرفت
ناگهان دیو سیاه خوابها
از خروش نور لرزیدن گرفت
شهد بیداری که بخت کس نبود
از دهان روح باریدن گرفت
رمز را گفتند و در وقت سحر
بیامان صد لرزه کوبیدن گرفت
عاشقی بوسید قلب کوچه را
قلعهی ضحّاک پاشیدن گرفت
در شبی از سوز و سازِ رازها
شاهدی این قصّه را گردن گرفت
عزم حلمی خانهی آرام بود
خاکِ آتش خوش بُد و دامن گرفت
❤️🔥 @SNHELMI 🦅