snhelmi | Unsorted

Telegram-канал snhelmi - 🔥سرای حلمی🔥

453

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست بر هر که بخواند این خط راز سلام انتشار مطالب بدون ذکر نام و منبع نقض قانون مالکیت مادی و معنوی‌ست و پیگرد به همراه دارد. snhelmi.blog.ir instagram.com/snhelmi youtube.com/@navidhelmi دونیت hamibash.com/helmi

Subscribe to a channel

🔥سرای حلمی🔥

: در افراشتن هیچ چیز نیست. در پیروزی هیچ چیز نیست. تنها در شکستن است که چیزهاست. بایست حقیقی، عمیق و بزرگ شکست، و‌ بایست آنچنان سخت باخت که از کاخ امید و آرزو جز ویرانه‌ای به جا نماند.

: چنین که امروز است.
پس این است حکم خدایان!

: آری. نه پس!
که آدمی احمقی کند، بی‌خردی و بی‌هنری پیشه کند به پندار کج و گفتار کج و کردار کج، و چو بار این همه ناراستی‌ها تلنبار شد و کجاوه‌ی او به خاک و خون نشاند، منجی از آسمان نازل شود و بر او عقد نجات خواند؟

: زهی خیال باطل!

: آری. شکست، پر و بال فروتنی‌ست.


حلمی * افسانه‌ی هیوتاژ


#شکست
#فروتنی




🌅 @snhelmi 🌠

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

: تنها نادیدگی، پیروزیست.
آن‌که بتواند از امواج متلاطم جهان بالا بنشیند و یا درون آتش دمی آسوده دارد.

: پس این نیز برگی سوخته شد از خشم و انتقام، در این دیار که مُلک مِهر می‌خوانندش. لیک چه سود که خوانده و ناخوانده را از مِهر هیچ نشانی نیست.

: هر که هنر کند با خود بجنگد.
جنگ با هیولا من از جنگ با هزار دشمن دشوارتر است.
هر که هنر کند فاتح مُلک خویشتن شود.

: آری، این راستین نبردی،
و لیک نه آخرین نبرد است.


حلمی * کتاب هیوتاژ


#راستین_نبرد
#با_هیولا_من




🌅 @snhelmi 🌠

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

: ای شوریدگان راه آزادی! ای واصلان مقامات نادیده‌ی بی‌نام! بایست بدانید رنج شما بی قدر و قیمت خواهد ماند. کوشش بالابلند شما، بی پاسخ خواهد ماند از سوی هم‌کیشان و هم‌خونانتان، و این تنها خدمتی بی‌مزد و منت، محض آفریدگار بی‌همتاست. بدانید چون عشق ورزیدید، پاسخ دشنام است و چهره‌های درهم‌کشیده‌ی کودن بی‌معنا.

عشق بورزید،
تنها بهر خداوند بی‌همتا عشق بورزید
و چو هر در و دروازه‌‌ی نو به جهانی بالاتر می‌گشایید
امید هیچ آغوش گرم و درود در دل مدارید.


حلمی * افسانه‌ی هیوتاژ


#عشق_بورزید
#بی_مزد_و_منت
#بهر_خداوند



🌅 @snhelmi 🌠

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

: چو برزگران، عارف در روز با آگاهی روز و در شب با آگاهی شب کار می‌کند. حال آنکه برزگر، شب به آگاهی روز خفته است و عارف، شب به آگاهی شب، بیدار.

: سخن تراز گفتی. امّا رمز کار چیست؟

: رمز کار، رمز شب است.
شب، سرزمینی اشغال‌شده است.
- چون این‌ مرز و بوم -
و تو رمزش باید بخوانی،
بهر گشوده شدنش.
و این فتح، نزد هیچ بیگانه نیست.


حلمی * افسانه‌ی هیوتاز


#رمز_شب




🌅 @snhelmi 🌠

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

از جهان کناره می‌گیرم، سوی راه خانه می‌گیرم
زان سخن که یار می‌گوید در دلش زبانه می‌گیرم

آتشی به فرق مُلکم زد از دهان شیخ فوّاره
هر چه جان ز خلق بستانده بر سرش روانه می‌گیرم

جادویی که نامِ تقوا بود، مهر و ذکرش از هیولا بود
هو به خَلق و خُلق از لا بود، مسندش شبانه می‌گیرم

کُشت و گفت کار دشمن بود، زر ستاند و گفت آهن بود
رستخیز، حال امروز است: گردنش کشانه می‌گیرم

چرخ چون به کام شر چرخد، شیر رُسته گِرد خر گردد‌
آسیاب هرز گردیده فرق خر نشانه می‌گیرم

هی مخور تو نان مزدوری از دمش، سپاه خون‌آلود!
با بهانه داد و حلمی گفت: وقت، بی‌بهانه می‌گیرم




❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

او که می‌گوید می‌دانم، می‌شناسم
به شناخت او درنمی‌آید
او را در برمی‌گیرد
و در او می‌نشیند
که می‌گوید: نمی‌شناسم!
نمی‌دانمش!


حلمی * افسانه‌ی هیوتاژ




🌅 @snhelmi 🌠

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

دفتری بسته می‌شود و دفتری دیگر بی‌درنگ گشوده می‌شود. نگارنده از هجوم بی‌امان کلمات مرده است، اما از نو برمی‌خیزد و جامه از غبار می‌تکاند، قلم می‌گیرد و جان از نو قمار می‌کند. چرا که به گفت کهن: فراخوانده را حجّت نیست و برگزیده را هیچ چاره.

زندگی می‌کوشد از کف برود، امّا همان آینه به بازگشتن است. رسالت، همان کشتی‌ست که به آرارات نشست و کلمات مقدّس همانند که از فراخنای ابدیت به نجات می‌خوانند. و من همان کهنه‌ام به جامه‌ی نو.

این داستان که بر زبانم می‌رود و مرا با خود می‌نوردد، کلمات گمشده‌ای‌ست که باری در دیاری از قفقاز به روزان و شبان مستی بی‌وقفه چند فصل نخست از آن به جانم‌ تابید اما چون زمان زمانه نبود و جان به جهان، جان چمانه نبود، از دل گریخت و تمام برگ‌ها در نوبهار جوانی از قوس کمانه پرید.

حال به شبی بی‌رحم از تندباد زمان، چو تیر عمر به چله نشست و زمین دیار کهن به خون جوانان دلیر، سخن گمشده از نو بر آستانه‌ آشکار شد و گفت: ای رفیق کهن! بازآمده‌ام، به وقت. جان، محمل کن!

آری، و من باز نمی‌دانم چه خواهد شد
تنها می‌دانم این ماییم و حال این کلمات نجات؛
افسانه‌ی هیوتاژ.
حماسه بخوانندش نیز رواست.



حلمی * افسانه‌ی هیوتاژ




#دفتر_نو
#حماسه
#رسالت



🌅 @snhelmi 🌠

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/myktzjB-w14?feature=share

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/cg1DkwmVd6Y?feature=share

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

آمدم و مست شدم هیچ‌وار
میکده‌ی هست، کوی هیچ‌سار

آمد و رفت است در این خانه بس
عشق چو تلخ است گریزد مگس

شهپر و شهبال به صحرای ماست
شهره و شهلا و شکیلا کجاست

گمشده‌ای بود و به چاووش دل
یافتمش در شب خاموش دل

پف زدم آن چرک و چروک و فساد
بر سر صد زخمش نهادم ضماد

لیک عوض جای سپاس و نماز
گفت منم حضرت ناز و نیاز

وا زدمش از نو و در گِل نشست
حیف نبود آن که به مَحمِل نشست؟


حلمی

بخشی از مثنوی رازوش



❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

چون خامه‌ی روشنا می‌ریسیدم، گفت این چون روح است. چنان گزنده و تنها. چنان تلخ و چنان زیبا. و هیچ کس با تو نیست چو از تالاب خویش به اقیانوس خدا گام می‌نهی.

*

پس خرسندیم که از بازی‌های کوچک جهان بیرون بر کنار گشته‌ایم. از خصم کودکانِ تن و از رشک کوچکانِ در اتاق‌های خالی پر از من.

*

گفت، مستانه بود.
امّا گام‌های صدا بالا بود و کس نمی‌شنیدش.

*

حال امشب با رویایی نرم سر به بالین می‌نهیم.


حلمی * کتاب روشنا


#گام‌های_صدا
#مستانه



❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/qY6opTbqUMw?si=00HPLKysA_kImRMe

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/ePE6llin7hA?si=dSA_FiVELadwIxFS

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/to8YV7cabhw?si=wdNq8GaIVtMh8pFK

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

یکی برای خدا گرسنگی می‌کشد. یکی برای خدا مست می‌کند. یکی جانانه می‌رقصد و بر مردمان ناز می‌پاشد. یکی تنهایی پیشه می‌کند و بار تن‌ها از خود می‌ریزد.

تو در راه مانده،
تو از راه گسسته،
تو در راه شکسته،
تو در آستانه،
تو نورسیده!
تو نمی‌توانی بگویی راه چیست.
تو نمی‌توانی بگویی خورشید کدام است.

غرور برای خود می‌چرد و می‌چراید.
تو خاموش باش و خدمت گزار!


حلمی * کتاب روشنا



#خاموش_باش
#خدمت_گزار




❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/Sb-9KYUDMFY?si=NbmqpnFxRuSsinau

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

کلمات در آستانه ایستاده‌اند و منتظرند. من امّا هنوز مرددم. ای شگفت از پس این همه سال‌ها همچنان مرددم. به این بار سترگ از هر سوی و زاویه می‌نگرم. این سترگ‌ترین سترگ را چگونه بر دوش فکنم؟

کبیران در آستانه ایستاده‌اند و منتظرند.
من امّا هنوز مرددم.

مُلک در آتش سوخته از جنازه و خشم. مرگ در مرگ غلتیده و خون از خون جوشیده. بی‌خردان از هر سو به جدال‌، چون این کودنانِ خون‌آلوده بر منبرهای پوسیده.

من‌، برخیزیده
جام کهنه از چرخ قاپیده
- به جستجوی راه گریز؛
این سترگ‌ترین سترگ را چگونه توانم؟
نه، نمی‌توانم! -

پیران در آستانه ایستاده‌اند و منتظرند.
من امّا..


حلمی * افسانه‌ی هیوتاژ


#بار_سترگ




🌅 @snhelmi 🌠

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

ناگهان چیزی درخشیدن گرفت
تا که در دل عشق بخشیدن گرفت

ناگهان‌ دیو سیاه‌ خواب‌ها
از خروش نور لرزیدن گرفت

شهد بیداری که بخت کس نبود
از دهان روح باریدن گرفت

رمز را گفتند‌ و در وقت سحر
بی‌امان‌ صد لرزه کوبیدن گرفت

عاشقی بوسید قلب کوچه را
قلعه‌ی ضحّاک پاشیدن گرفت

در شبی از سوز و سازِ رازها
شاهدی این قصّه را گردن‌ گرفت

عزم حلمی خانه‌ی آرام بود
خاکِ آتش خوش بُد و دامن گرفت




❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

: ای بلندآوازه‌ی بی‌نام! ای آفتاب خاموش در دل تاریکی‌ها! نفس مقدّس هستی چگونه بیش از این توان خوار داشت؟ بر چنین پلیدی چه رواست و بر چنین پلید حکم چیست؟ بگو تا برانم!

: مسخ.


*

کوبیده شد‌.



حلمی * افسانه‌ی هیوتاژ




🌅 @snhelmi 🌠

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

او که آنجا با نقاب نشسته است و حکم می‌راند
نقش بازی می‌کند.
او معتقد اعمال خود، و حتی معتقد به اعتقاد خود نیست
او حتی عامل اعمال خود نیست
تنها مفلوکی‌ست دست‌نشانده.

او از خود بیزار است
با خود بیگانه است
و مزدور و فرمانبر نفس تباه خویش است
زین رو مزدوران و تباهان گرداگرد خویش آورده.

او که آنجا با چهره‌‌ای درهم،
با قلبی خشکیده و سرشار از کینه
در عذاب نشسته است
و حکم می‌راند؟
نه، او تنها حکم می‌خواند.
و دانایان می‌دانند که او تنها مفلوکی دست‌نشانده است.

پیر بی‌نام چنین گفت
حال که چشمانش چون دو زغال افروخته می‌گدازید
خرقه‌ی اتشین در سرمای کوهستان گرد خود پیچید
و در هوهوی باد شمال ناپیدا شد.
راه چون اقیانوسی بی‌کرانه برگزیده را به خویش می‌خواند.
این‌بار در خطوط تقدیرش، نشان از هیچ نه نبود.


حلمی * افسانه‌ی هیوتاژ



#راه_برگزیده





🌅 @snhelmi 🌠

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

: پیر و خام و در برابر زندگی ایستاده. چگونه است این کردار متناقص؟
هنوز به دنیا نیامده، دنیا ندیده، از دنیا ترسیده، به دنیا چنگِ تیز و دندان کشیده. حالِ خونخوارِ جنین.

: آیا کلمات گریخته‌اند و به چاه زمان شده‌اند؟ آیا هیچ امید نجاتی نیست بدین هنگامه که پیران سنگی رخ می‌افروزند و شیران جنگی در خوابند؟ آیا بایست تا ابد قارقار کلاغان شنید به هر شامگاه و سپیده‌دم و بی نور و نوای خداوندان ازلی در این مهلکه زیست؟

: باده را مسخره می‌دارد و موسیقی را ننگ، و رقص را - آیین جاودان خدایان زنده و زندگی - سبک می‌شمرد. امّا چنان به عزای لالای خدایان مرده در تکانش است. چرا آن مردگان به یاد این مردگان‌اند، اما این خواستاران زندگی را آن زندگان نگاهی نمی‌فکنند؟

: زندگی، هراسناک است. کودکان به برپا شدن‌اند و این، زمان می‌طلبد. پرسش به‌جاست، امّا پاسخ پیش از آن از بی‌کرانه روان است.


*


جوان و هماره جوان،
با زندگی درآمیخته،
با زندگی وزان.
چون هوهوی باد رقصنده از سرسرای جاودان.
هیوتاژ قدم در راه نهاد،
زیر لب ترانه‌خوان:

چون هوهوی باد بی‌کرانه
خوانده‌ست تو را خوش و چمانه
تو هیچ مگوی و پای درکش
تا ره برَدَت به سوی خانه

امشب سه هزار کُشته دارم
جان از دل و دل به مُشته دارم
در هر قدمی به خاطر دوست
بهرت سپر فرُشته دارم


حلمی * افسانه‌ی هیوتاژ



#سه_هزار_کشته
#به_خاطر_دوست




🌅 @snhelmi 🌠

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

حال این دفتر به آخر شد. در خاموشی برگ‌های جوانی رفت و به پنهانی به انجام رسید آنچه سترگ بود.

حال زنان، زنانگی کنند و مردان، مردانگی.
و روح از دریچه‌های آزاد به خانه بازگردد‌.


حلمی * کتاب روشنا



#آغاز
#دریچه‌های_آزاد




❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/d07__TEQqMU?si=sJLGxCAFF9tXtSOU

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

حال، نگاهت پخته از سوز و سازِ رازهاست. حال، جانت ازموده‌ی رنج‌هاست. به مهلکه‌ی فراق افتاده، تاریکی در آغوش کشیده، روشنا به جان زاییده. - و در دلِ تاریکی گوهریست از آفتاب پرافروغ‌تر، و حال آن گوهر تابناک به جان یازیده.

*

حال ای واصل راه نامنتها!
گمان از سر بزدا به رسم بی‌زمان محبّت،
و دل از نو آیینه کن به بزم بی‌امان مروّت.

*

ایستاده، غرقه در صحیفه‌ی نور -
یار ندا می‌دهد:
بر شو و با من‌ بیا!


حلمی * کتاب روشنا


#گوهر_تابناک
#با_من_بیا



❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/NqWdOJWZ-q0?feature=share

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

سلام بر بیداران و سلام بر بیدارشوندگان.
سلام بر چشمانی که در بیداری نمی‌خوابند و در خواب بیدارند.
سلام بر آنانی که هر لحظه نواند و در هر لحظه در رنج نو شدن‌اند.
سلام بر روح‌های باستانی. باد که دروازه‌های راز بر آماده‌ترینان بگشایند.
خوشا آنان که در حجاب، آفتاب جوییده‌اند و آنان که اگرچه خرقه‌ها برانداخته، از دروازه‌های راز بیرون نتاخته‌اند. خوشا آنان که خوابگزاران و محرم رازهای خویش بوده‌اند و بدا بر ایشان که بی جذبه‌ی یار نهان، عشوه‌ی آگاهی کرده‌اند.

خوشا کافران اگر که به کافری عاشقانه مسلمان بوده‌اند،
و نکبتا بر آنان که مسلمانی به حلقه و خرقه بازیده‌اند.

خوشا آنان که باور هر دقیقه تازه کرده‌اند
و خوشا چون خدا ندیده‌اند از خدا خامه نریسیده‌اند.
خوشا آنان که موسیقی در جانشان برپاست
و ستاره در چشمانشان پیدا.

حلمی *  کتاب روح


#سلام_بر_بیداران
#خوشا_کافران


🔬انتشار متون و اشعار با ذکر نام و منبع مجاز است.



❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/A9E3eSK0DzA?si=3wH-BzdQgMjH-TBg

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

چگونه است که آدمی بر مصیبت خویش نمی‌گرید و بر مصیبت غیر چرا. بر مرده‌ی غیر می‌گرید، بر مرده‌ی خویش نه، بر خویش که مرده است. از این روی که خود نمی‌داند که مرده است. این تن رونده جسد است اگر که خویش را در روح نیافته است. این روح خفته، جسد روان بر دو پا در اغمای قرون.

پس جماعت مردگان، این که بر زمین است از چه روی در هوس نامیرایی و جاودانی‌ست؟ چون از مرگ می‌هراسد، مرگ را نمی‌داند، از زندگی می‌هراسد. پس می‌بافد پیرهنی زرّین از فلسفه‌ها و علوم، از آیین و مناسک، از خواب و خور. نه حتّی خوابی که خواب باشد، خواب بیدار، که به خواب خفته‌ی خویش می‌نازد. به خواب بدن.

شهوت لامسه، شهوت احساس، شهوت شکم، شهوت غم و اندوه و عدم. و شادیش بسیار، شادی فسرده، شادی تن. شادی زار در تنگنای زن. پس روح کجاست که ذکرش مدام و نامش زینت هر نخست و ختام. آن جان زنده کجاست؟ آن چشمه‌ی شعف رقصان در اکنون ابدی. آن قلب تپنده کجاست؟

لشکر تن چو تاخت تیز تیغه‌ی روح تیز کن
دشمن خود تویی و بس، با من خود ستیز کن
این همه دیر و زود شد، هر چه قرار بود شد
هیزم تن چو دود شد چشم ببند و خیز کن



🖋سید نوید حلمی
📙 کتاب روح


🔬انتشار متون و اشعار با ذکر نام و منبع مجاز است.


#روح
#قلب_تپنده




❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/I2gGzADrDJ4?feature=share

Читать полностью…

🔥سرای حلمی🔥

https://youtube.com/shorts/v-E7LSho2T8?si=RfUX6TIPsm1WwUkH

Читать полностью…
Subscribe to a channel