محزون تر از کمانچه کلهر کلاغِ پیر
تاریخ را به خونِ عزیزان نوشته است
دیدم که غم گلویِ وطن را فشرده بود
احساس در سکوت
به ضجه نشسته است
اندوه سدِ نهفتن شکسته است
سیلی که میگذرد از برابرت
طوفانِ زخمهای تپیده به سینه است
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
یڪ خانه وُ یڪ ڪوچه وُ یڪ شهر وطن شد
هم خانه وُ هم ڪوچه وُ هم شهر ڪفن شد
لعنت به تو ای رهزنِ بی دینِ ڪثافت
درسایه یِ شومِ تو سفرنامه مِحَن شد
دردا ڪه در این دوره یِ تثبیت ندامت
هرچشمه ڪه جوشید به نیرنگ لجن شد
همخانه به همخانه برآشفت ڪه ای وای
شرمنده ی یڪ لقمه ی نان مرد ڪهن شد
هر ڪوچه به نامِ شهدا برجِ ڪسی ساخت
همسایه به جاسوسی همسایه دهن شد
درشهرِ چپاول خبر از ریز وُ درشت است
از فقر وُ نداری است جوانڪ قمه زن شد
دیگر چه بگویم ڪه قلم تاب ندارد
هم دفتر وُ هم مڪتب وُ هم خطه ڪفن شد
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
"""دستهای پدرم """ از کتاب گلواژه های نیمائی
دستهای پدرم
مثلِ یک دشت وسیع
خُردی دستِ مرا می پوشاند
در دوراهی
سر پیچ
قدمِ محکم او میدانست
به کجا باید رفت
قدم من اما ...
چه معمائی بود
تازِگی های عجیب
سادِگی های غریب
پا به پا می رفتیم ...
پدرم گُم شده در قصه ی خود
دلِ نازک چو گُلم
مانده در غُصه ی خود
من چرا مثلِ پدر
سبدم رنگی نیست ؟
دل من مثلِ دلش
از چه رو سنگی نیست ؟
از همین دست چراها
بسیار
روزها فاصله میشد
تکرار
پدرم می فهمید
پسر کوچک او دلتنگ است
من نمی فهمیدم
پدرم همرنگ است
و دریغا امروز ...
سالهائی بس دور
نامِ او بر سنگ است
شعر او مانده در این آهنگ است
دستهای پسرم
کوچک وُ رویائی است
دل او دریائی است
آنچه او میخواهد
خوب یا بد ...
همه از زیبائی است
شعر #محمد_محسن_خادمپور
@shirazpoem
اجرا : #هلن_محمدنیا
#ایزدخواه
بر بالِ فرشته گان کمی شعر بخوان
با واژه ی عشق ، همدمی شعر بخوان
صد بار شنیده ای که شب میگذرد
در صبحِ سپید ، شبنمی شعر بخوان
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا :#فرشته_شادمان
نوازنده سنتور : #نیوشافاریابی
قابلیتهای سبک نیمائی
درس ۱۴ : مطالعات تطبیقی
بخش اول : اخوان ثالث
مدرس : #محمدمحسن_خادمپور
باورت در تار میریزد شراب
پرده در پرده به نت ها بازتاب
سهمِ مستی میدهد دستِ غزل
واژه میرقصد به هر برگِ کتاب
شوق وُ شورت میدود در جانِ سیم
نغمه ات انگار میریزد گلاب
همچو موجی زیر وُ بالا میرود
مینشاند شعله های التهاب
هرچه مضرابت صمیمی میشود
میتراود از نوایت ماهتاب
خلسه ی ما را به خلوت میکشی
ای که تارت مژده گانِ آفتاب
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا : #گل_مریم_نظری
دستم به دامنت ، ای فصلِ بهترین
در بی بهار من ، یک باغِ دل بچین
در این زمانه یِ ، بی باکِ بیقرار
من شیعه ی توام ، با عشق وُ با یقین
هر سو که میروم ، دامی نهاده اند
لبخند وُ نیشخند ، همواره در کمین
آن یک به وعده ای ، وان یک به سرزنش
تبلیغِ می کنند با آب وُ تاب وُ کین
جمعی به دست وُ رقص،جمعی به حرفِ زور
آوار میشوند ، بر دوشِ همنشین
آقا حکایتی است ، دردِ فراقِ ما
خورشیدِ آسمان گم گشته در زمین
حجمِ فشارها ، اندازه ها شکست
اینجا که مد شده ، انکارِ حق وُ دین
راهی نمانده است ، جز رخصت حضور
آقا ظهور کن ، ای خوبِ آخرین
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا : #علی_اصغر_ایزدخواه
آنچه از عشق گرفتیم به رویا ندهیم
نقدِ امروز به شاید شد فردا ندهیم
قلبِ آرام به آهنگِ دلاویزِ یقین
حیف باشد به هم آغوشی غوغا ندهیم
درشبی پر شده از وحشت وُ تردید وُ سراب
کورسوئی به تمنای ثریا ندهیم
جوی آبی که روان است به دریا برسد
ساحلی تشنه به امواج معما ندهیم
قیدِ کوتاهی ابیاتِ غزل را بزنیم
قدرِ این لحظه به نا اهلی دنیا ندهیم
#محمد_محسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا : #ناهیدبختیاری
کابوسها سراغِ وصالم نمیبرد
دلواپسی به سمتِ غزالم نمیبرد
تا آسمان کشیده بسر ابرِ ناخوشی
باران شوق سیلِ خیالم نمیبرد
ماندم چرا حساب ندارد شکنجه ام
ویران شدم ولی به زوالم نمیبرد
با تیغها که زخمِ مرا تازه میکنند
خونابه ها به رودِ زلالم نمیبرد
دریای دور با چه امیدی طلب کنم
وقتی حباب موجِ محالم نمیبرد
#محمد_محسن_خادمپور
@shirazpoem
دکلمه : #بهارافشار
هر طرف توطئه ای در کار است
تا بشر بنشیند
بر سرِ قبرِ نجابت وَ تمام
وَ تمام
نه حیائی دیگر
نه دوامی وُ امیدی به گل آرائی دل
نه به پیوند پلی
نه چراغی روشن در شب گمشده ای
همگان بی همگان
هر کسی ظاهر خود کرده دکان
که به یک چند تکان
بفریبد دگران
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا : #زهره_رضائی
@zohrerezaee95
دشنه برداشته ام برسرخویش
می فشارم در مشت
باید این " من " را کُشت
****
هرزه گردِ نامرد
هر کجا خواست مرا رسوا برد
از لبِ هر عسلی شیرین خورد
پای هر بت شده ای رنگین مُرد
همه جا زنگی بد مست خراب
در تکاپوی سراب
****
هیچ اندیشه نکرد
مَرد را مَردی چیست
بُرد میدان به فداکاری کیست
و ندانست تعادل یعنی :
جمعِ مجبورِتقابل ، صفراست …
****
درنهایت اما
تلخ شد شیرینی
رفت هررنگینی …
****
مشت "من" وا شد ، پوچ
دشنه وامانده وُ لوچ …
به چه ترتیب بکوبم به سرش ؟
که نماند خبرش !!!
#محمدمحسن_خادمپور
@shirazpoem
اجرا #هلن_محمدنیا
تنظیم و میکس : #اکبرترکان
قابلیت های سبک نیمائی
درس ۱۳ : نیما ، مخالفان و موافقین
مدرس :#محمدمحسن_خادمپور
خوب خواهم شد تو هستی همچنان
ای خداوند نگهدار جهان
خوب خواهم شد به آب چشمه ات
میرسانی خویش را بر تشنه ات
خوب خواهم شد یقین دارم به نور
نیست راهی گرچه باشد صد کرور
خوب خواهم شد به زودی های زود
میرسد دستم به دستت یا ودود
خوب خواهم شد پریشانی بداست
در جهانی که بدست سرمد است
خوب خواهم شد به نام یا شفا
باز خواهد شد جهان بر کام ما
خوب خواهم شد به لبخند امید
میرود شب در سحرگاه سپید
خوب خواهی شد بیا با من ببین
منتظر مانده عزیز نازنین
خوب خواهی شد بیا در امتحان
نیست تردیدی بجان عاشقان
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا : #مریم_اسدی
@armysm9
غمگین که میشوی
گلواژه های دلم پاره میشود
آیا کدام پنجره طوفان گشوده است
آرامشِ کدام قوی سپید را
دریا ربوده است
بگذر که بگذرد این روزگارِ تلخ
گل کن که گل کند این دشتِ غمزده
فردا دوباره به خورشید میرسیم
رنگین کمان به خلوتِ ناهید میبریم
با من بیا به وسعتِ زیبای آشتی
پُر کن پیاله ی نابی که داشتی
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا : #بهاره_معدنپور
اگر نسیم بهاری به فالِ ما افتد
جوانه های جوانی مثالِ ما افتد
طوافِ معبدِ خوبان نگارشِ جانست
بشرط آنڪه خیالش ڪمالِ ما افتد
تبسمش ببرد تا ڪجا نمیدانم
گمان ڪنم ڪه ڪنارش وصالِ ما افتد
چراغِ عشق نگیرد سراغِ خاموشی
در آن زمان ڪه نگاهش به حالِ ما افتد
به شاهدی ڪه نبینیم دل نمیبندیم
خدا ڪند نظرش در زوالِ ما افتد
#محمدمحسن_خادمپور
@shirazpoem
اجرا : #بهاره_معدنپور
برف میبارد وُ هر روزنه را میبندد
به خیالش که به روئیدن گل میجنگد
غافل از آنکه به هنگامه یِ گلگشتِ بهار
گل در آغوشِ فراگیرِ چمن میخندد
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
❤
علی مرد بلندی هایِ ایمان ، روح باران
سرآغازِ امامت ، رکنِ تابان ، شمسِ یاران
علی از بانیانِ خلوتِ شب ، حُبِ یا رب
هم او اسرار عالم را لبالب ، رمزِ اغلب
علی ترجیع بندِ نامِ احمد ، حزبِ سرمَد
دلی همواره عابد ، جامِ حامد ، کامِ بی حَد
علی پرواز آرام پرستو ، در هیاهو
نَمایِ باز دریا ، شادیِ قو ، سازِ یاهو
علی تنهاترین سردار وُ سربازِ سرافراز
به میدانِ سُخن ، پردازشِ آواز وُ دمساز
علی ایثار موزونِ سر وُ خون ، صبح گلگون
گُلی محبوب زهرا ، عطرِ خاتون ، یارِ همگون
علی تصویرِ لبخندِ خداوندِ خردمند
وجودش تا ابد نبضِ هنرمند وُ همه پند
#محمدمحسن_خادمپور
💚
@shirazpoem
#دکلمه_ادب_خوانی
@adabkhani
انتظارت را کشیدم فصلِ دیدارت نشد
ترکِ عادت قسمتِ آزارِ بسیارت نشد
هرچه از خود میگریزم در خیالم خفته ای
آهِ سردم ، اشکِ گرمم ، جفتِ بیدارت نشد
در دلم حرفِ نگفته تا بخواهی مانده است
وسعتِ ارقامِ تب همسانِ آمارت نشد
سردرِ قلبم نوشتم بعد از این راهش نده
مانع هایم پیر شد اما جلودارت نشد
این گلایه مینویسم تا بخوانی حسرتم
گرچه میدانم نگاهت خرجِ بیمارت نشد
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
آوا : #تیام_دهقانی
به نسیم صبح وصلت شب تیره را شکستم
تو چه گلشنم گشودی که بهار خویش بستم
دگر از عسل نگویم که غزل به فالم آمد
به زبانِ حالِ شیرین لب واژه ها نشستم
به خیال چون بریزم رخِ سخت صخره ها را
بکشم غمت به طرحی بدهم به دست مستم
تبِ لرزه مینگارم به گسل که ترس دارم
به شراره های شعرم بزنی که می پرستم
چه شود حکایت دل اگرم تو دم بگیری
که ز آبرو گذشتم سر وُ دست خود شکستم
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا #فریماه_شکری
@farimahshokri44
قابلیتهای سبک نیمائی
درس ۱۴ : مطالعات تطبیقی
بخش اول : اخوان ثالث
مدرس : #محمدمحسن_خادمپور
تا غزل بارانِ چشمانت شدم
سیل مِی ، میبرد ، مهمانت شدم
چتر امدادت به منت میخرم
جنسِ کمیابی ، که خواهانت شدم
سهم من از شانه ات یک تکیه بس
ای سیه گیسو ، پریشانت شدم
چون رها کردی مرا در حال خود
دربدر حیرانِ دزدانت شدم
زخمِ عالم را مداوا میکنی
نسخه ای بنویس ، قربانت شدم
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا : #فریده_طاهرخانی
از اجاقِ گرم مادر چای میریزم هنوز
با رضایت در افقها چشم میدوزم هنوز
ساقه ای بودم که در دامانِ او باغی شدم
هیزُمم اکنون ، به یادش سرخ میسوزم هنوز
از دلِ آتشکده خاکسترم پر میکشد
مینشینم کوره ها با عشق میسازم هنوز
در زمینش با خیالم باز بازی میکنم
تا نگاهم میکند شطرنج میبازم هنوز
با محبت میکشد دستی دوباره بر سرم
سالهای سال من مبهوتِ اعجازم هنوز
بر لبش آهسته میخوانم کلامِ آخرش
رفته ام از دست اما با تو دمسازم هنوز
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
نوازنده سنتور #نیوشافاریابی
گویندگان :
#پروانه_سارانی
#مریم_آقائی
#سوگندفرخ_روز
#سحرهارونی
ای به دستانت درفش آشتی
در کویرم بذر مستی کاشتی
قصه ای بودی به نام زندگی
هرچه زیبا بود یکجا داشتی
تا دمی ناساز بر سازت زدم
از میان ناکوک ها برداشتی
طبلِ آرامش به اقلیمم زدی
مهربانی روی هم انباشتی
شمعِ لرزانم به خاموشی رسید
پرچمی از روشنی افراشتی
واژه هایت دفتر جانم گرفت
ذره ذره همدلم پنداشتی
آنقَدَر در من دمیدی عاقبت
ریشه در دشتِ خیالم کاشتی
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا : #افسون_افسانه
#همایون_فتاح
سه تار : #سحرمحمدی
تا که مییابم تو را پَر میکشی
باز میبینم که بر سر میکشی
نیستی اما نه اینکه نیستی
واقعن هستی ولیکن چیستی
حیرت اندر حیرتم از بودِ تو
نیستی میگیردم ، نابودِ تو
این معما حل نمیگردد مگر
باورم آید که هستی در اثر
این همه نظم وُ بزرگی نزدِ توست
در همه بُعدِ وجودم دردِ توست
فانیم اما بقا دارم به عشق
بازمیمانم ؛ وفادارم به عشق
عاشقم گردان به حکمِ لایزال
ای تمامِ هستی ام در انتقال
دل سپردم ، دل که ماوای تو بود
من گذشتم بی تو از بود وُ نبود
این من وُ این بنده یِ محدودِ تو
آتشم در شعله وُ در دودِ تو
✍🏻 : #محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
🎤 : #مدرس_زاده
@modareszadeh
آنچه از عشق گرفتیم به رویا ندهیم
نقدِ امروز به شاید شد فردا ندهیم
قلبِ آرام به آهنگِ دلاویزِ یقین
حیف باشد به هم آغوشی غوغا ندهیم
درشبی پر شده از وحشت وُ تردید وُ سراب
کورسوئی به تمنای ثریا ندهیم
جوی آبی که روان است به دریا برسد
ساحلی تشنه به امواج معما ندهیم
قیدِ کوتاهی ابیاتِ غزل را بزنیم
قدرِ این لحظه به نا اهلی دنیا ندهیم
#محمد_محسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا :#فریبا_راد
ز زمین قفس نسازم که تو آسمانِ پاکی
به کسی نظر ندوزم که تو خود شرابِ تاکی
تو اگر به باغِ گلها ندمی شمیمِ شوری
دل بیقرارِ بلبل نکشد به سینه چاکی
همه شب دعا نمودم که برآید آفتابی
که تو عاشقت بخواهی به زبانِ سوزناکی
به خودت نمیرسانی مگر از وفا به عهدی
گذر از غمت ندارم اگرم بُوَد هلاکی
طلب از تو مینمایم که تو بهترین نگاری
به مرام مهربانی ننشانیم به خاکی
شعر و دکلمه : #محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
قابلیت های سبک نیمائی
درس ۱۳ : نیما ، مخالفان و موافقین
مدرس :#محمدمحسن_خادمپور
تبسم کو
هوای خانه را در لمسِ لبهایت
نوازش کو
غزل ، حافظ ، دوبیتی های شوریده
نظامی ، لیلی وُ مجنون
گرایشهای دستِ مهربانی
لمسِ تار مو
عزیزم کو؟؟؟
نمیدانم ، تو هم شاید گرفتاری
وَ میترسی
شفق در دود مدفون است
هوای مزرعه خشکیده
بارانی نمیبارد
چه یارانی که در خوابِ زمستانند
یا در خانه زندانند
شاعر #محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
اجرا : #نگارهادی
ناخدا باز شبی تار به دریا زده است
نتِ شورِ تو براین سازِ شڪیبا زده است
خبر آمد ڪه تو در ڪشورِ دل منتظری
شوقِ دیدار تو بر چرخِ ثریا زده است
نه به طوفان ، نه به آیاتِ بلندای افق
اثری نیست ڪه نامت به معما زده است
من رها ،موج جدا ،ماه محاقِ دمِ صبح
قفسی بسته به اندازه ی دنیا زده است
همه آیات تو را خوانده وُ خاموش شدند
به ردیف غزلت ذڪرِ خدایا زده است
آنڪه مدهوش تو شد پشت به دریا نڪند
شبِ یلدایِ دلم تڪیه به فردا زده است
#محمدمحسن_خادمپور
@Shirazpoem
دڪلمه : #لیلا_خادمپور
قابلیت های سبک نیمائی
درس ۱۲ : هنجارشکنی
مدرس : #محمدمحسن_خادمپور