ای زمستان
ای بهار
بشنويد از اين دلِ تا جاودان اميدوار:
گريهی امروز ما هم
ارغوان خنده میآرد به بار...
#فریدون_مشیری
@sherroghazal🌸🍃
ما می رویم ،
و آیا در پی ما یادی از درها خواهد گذشت؟
ما می گذریم ،
و آیا غمی بر جای ما در سایه ها خواهد نشست؟
#سهراب_سپهری
@sherroghazal🌸🍃
گفت:
به چه فکر میکنی؟
گفتم:
فکر میکنم پرندهایی که پرید،
رفت که برود،
یا رفت که برسد...؟
#رضا_کاظمی
@sherroghazal🌸🍃
من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد.
به شهرآوازخواهم داد...
#مهدی_اخوان_ثالث
@sherroghazal🌸🍃
۶اسفند زادروز امیرهوشنگ ابتهاج
(زاده ۶ اسفند ۱۳۰۶ رشت -- درگذشته ۱۹ امرداد ۱۴۰۱ آلمان) متخلص به «ه.ا.سایه» شاعر و ترانهسرا
@sherroghazal🌸🍃
وقتی پسر کوچکم، دیمیتری مُرد، همه گریه می کردن... من! من بلند شدم و رقصیدم. گفتن: "زوربا دیوونه ست." اما؛ رقص!
فقط رقص بود که جلوی درد رو می گرفت.
...
حرفهایی هست که نمیتوانم بگویم.
شاید روزی آنها را برایت رقصیدم.
چون میترسم با کلمات از عهده بیانشان برنیایم ...
📓 زوربای یونانی
#نیکوس_کازانتزاکیس
◼️آنتونی کوئین در صحنهای از فیلم زوربای یونانی
◼️رقص سوگ
@sherroghazal🌸🍃
گفته بودی ؛
برو !
راه باز است و جاده دراز ...
نامهربان من
بعد از تو
تمام جاده های دراز را رفتم
اما
تمام راه ها
به تو و چشمانت بن بست بود ...
#آریا_نوری
@sherroghazal🌸🍃
به هرحال بعضی اوقات خوشبختی و سعادت پشت سر بدبختی و فلاکتها پنهان میشود.
#صیاد_اسفنج
#پانائیت_ایستراتی
@sherroghazal🌸🍃
زنان اگر مجبور شوند،
روی دیوارهای زندان
آسمان آبی را نقاشی خواهند کرد.
اگر پارچه های زخم بندی سوزانده شود،
پارچه های بیشتری خواهند بافت.
اگر خرمنها نابود شوند،
بذرهای بیشتری خواهند پاشید.
آنجا که دری نیست،
زنان در خواهند ساخت
و آن را باز خواهند کرد
و از آن عبور خواهند کرد
و به راههای جدید و زندگی های جدید
گام خواهند نهاد...
#زنانی_که_با_گرگها_میدوند
#کلاریسا_پینکولا_استس
@sherroghazal🌸🍃
ای سرزمین!
کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد،
آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟!
ای مادر، ای ایران!
جان زخمی تو در کدام روز هفته
التیام خواهد پذیرفت؟!
چشمان ما به راه عافیت تو سپید شد.
ای ما نثار عافیت تو...
#محمود_دولت_آبادی
@sherroghazal🌸🍃
کاش می شد
از خاطره ها جدا شد
آن وقت دیگر
چیزی آزارت نمی دهد
مثلا ماه
او را به یادت نمی آورد
و گل سرخ
هدیه ای عاشقانه نیست
و ساحل هم
جایی ست صرفا برای قدم زدن
نه گریستن ....
کاش می شد
از خاطره ها جدا شد.
#رسول_یونان
@sherroghazal🌸🍃
اينجا همه چيز ... نزديکِ من است
اما من از همه چيزِ اينجا دورم،
نه من از کسی پرسشِ خاصی دارم
نه پرسشِ پنهانِ کسی از مِنومِنِ مگوی مَن است!
فقط بگو چه رفته، چه میرود اينجا
اين رود و اين بلبل و اين سهتارِ شکسته را ...؟
بيدادِ گريه يا سهگاهِ سکوت!؟
باز امشب، همان شب است وُ
شبِ امشب
همان شب است.
و من با خودم از يک خيالِ دور،
و من با خودم از ترسِ حادثه،
و من با خودم از خودم در خوابِ اضطراب ...!
#سيدعلى_صالحى
@sherroghazal🌸🍃
نفرینِ مادرمان بود
وقتی کوچه به نام پسری تغییر نام داد
که شانزده ساله به جبهه رفت و
بیسر به خانهی همسایه برگشت:
الهی باعث و بانیش زیرِ گِل بره.
نفرین مادرمان بود
وقتی سیگارِ کِش رفتهی پدربزرگ را
میانِ انگشتانِ ما دید
که زانوی بیکاری در بغل
کنکورهای رَد شده را سان میدیدیم:
الهی باعث و بانیش زیرِ گِل بره.
نفرین مادرمان بود
وقتی با تنی کبود از باتوم
و چشمهایی به سرخیِ فلفل
به خانه برمیگشتیم
و کتانیهای خونیمان را
در حوضِ بیماهی میشُستیم:
الهی باعث و بانیش زیرِ گِل بره.
نفرینِ بیاثرِ مادرمان بود
و بهتر که نیست تا ببیند
ما مدتهاست زیرِ گِل رفتهایم و
باعث و بانیاش مُدام
با اجسادِ گِلآلودمان
سِلفی میگیرد.
#یغما_گلرویی
@sherroghazal🌸🍃
آی ریسندگان!
کفنی فراخ برای آرزوهایم میخواهم...
#محمد_الماغوط
@sherroghazal🌸🍃
تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه
تو بودی که گفتی چمن می دود
تو گفتی که از نقطه چین ها اگر بگذری
به اَسرار خواهی رسید
تو را نام بردم
و ظاهر شدی
تو از شعلهی گیسوانت
رسیدی به من
من از نام تو
رسیدم به آن شهر پیچیده در گردباد
تو گفتی سلام
گل و سنگ برخاستند.
#عمران_صلاحی
@sherroghazal🌸🍃
ما میمیریم
تا شاعران بیمار شعر بگویند
«ما میمیریم»، بازی قشنگی است
وقتی مادر، پوتین افسر جوان را لیس میزند
و روزنامهها هی عکس پدر را مینویسند
کنار آدمهای مهم
هر شب، هزار بار عروس میشود
و خواهرم هزار بار جیغ میزند
هزار بار بازی قشنگی است
«کارگران ساعت یازده احساساتی میشوند»
فردا همه به خیابانها
می
ریز
ریز میکنند
پارچههای رنگی را
آواز میخوانند
میرقصند
و البته شعار میدهند
ما می میریم تا عکاس «تایمز» جایزه بگیرد.
#سیدالیاس_علوی
@sherroghazal🌸🍃
بوی عقیق،بوی غبار بال پروانه
بوی دوات گل سرخ، بوی نی،
بوی اردیبهشت،
بوی ماه، بوی سوره مریم، بوی عطسه حباب
بوی می دو ساله و مرمر مذاب آب
بوی جریان حیات شبنم سرخ در مسکرات صبح،
بوی روییدن گیاهانه در گهواره های سنگ
بوی سپید بوسه در گریه های درنگ
یا طعم ترانه به وقت سر مستی چنگ و رباب
طعم آسمان در دهان آینه، در خواب آب
صدای بنان، صدای قمر،صدای سیاوش هوش.
بلورینه آبی، لب گزیدن سبز،لبخند نامه رسان.
بنفش در بادیه، بنفش در باد،
عریانی و داد،عریان لاژورد،ادغام کبوده و دریا
و شب، وستاره، و هر ستاره یی بالای ستاره یی
و ستاره یی که از لب پیاله پر می زد و
رسیدن پستان ماه و میوه عطارد را خبر می داد.
دو سه کودک از حوالی آبها
پی پیراهنی از مهتاب
یکیشان یحیی بود و یکیشان مونس بود
و سومین سایه اما نبود و من بود وتخیل بودن من بود.
آه ای همان روزهای رفته فراموشی قند!
چه شاید برهنه یی از اندام آینه می گذرد...
حالا صورت ساده بوسیدن از من دور است
حالا باد می آید، باران می آید
و به گمانم کسی از راه گل سرخ خواهد آمد،
نمی دانم، بطور قطع و یقین نمی دانم،
دیر و زودش را ترانه یی باید
یا چیزی که شما تحملش می نامید.
#سيدعلي_صالحی
@sherroghazal🌸🍃
ای چون خاطرات کودکی، دور
ای چون نفسها و فکرهایم نزدیک...
دوستت دارم
دوستت دارم...
#غاده_السمان
@sherroghazal🌸🍃
ای عشق همه بهانه از توست
من خاموشم، این ترانه از توست
#هوشنگ_ابتهاج
@sherroghazal🌸🍃
1
گاز اشک آور
میان تو و مجنون هم
فاصله انداخته
لیلی!
به "نظامی" چیزی نگو!
2
سوراخ سوراخ شده بدنش
از دندانی که نه گرگ است
نه دندان گرگ
این نیلوفر
لابد در خون رشد کرده
که خیلی ارغوانی است
#علی_باباچاهی
@sherroghazal🌸🍃
اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیالِ پیاله میدیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پُر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما!
کاش میدانستیم
هیچ پروانهای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمیآورد.
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب میمیریم
از خانه که میآئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ،
و تحملی طولانی بیاور
احتمالِ گریستنِ ما بسیار است!
#سید_علی_صالحی
@sherroghazal🌸🍃
من؛ با صدای نفس کشیدنت هم
عاشقی میکنم ...
حتی اگر آرام و بی صدا
خودم را بگذارم در دستهات و بروم ،
حتی وقتی از کنارت رد شوم
برای پرت نشدن حواست
بوی تنت را پُک بزنم
نه!
تو را با هیچ چیز عوض نمیکنم
حتی با زندگی ...
#عباس_معروفی
@sherroghazal🌸🍃
اعتراض از یک سو
انقراض از سمتی دیگر
آتش افروختهایم در کشتی آنان که
باد شرطه یارشان نیست دیگر
ترس از ارتفاع دارند و سقوط از قلهی کوه
این، اینان
دزدیدند جسدهامان را
و کاشتند ما را در شورستانها
جوانه زدیم و قد کشیدیم و
همچنان و چنین و چنانترها
خندهمان گرفته از چارچشمانی که
به تعجب و ترس شاخ درآوردهاند
از سوزاندن روسریهامان همزمان در آزادی و
تا آزادی
دیدن دارد اکنون خیابانهایی که راه افتادهاند
و ما گرفتهایم به دهان و به دندانها
کلمات و جملههای برافروخته را
و فعلیت در زانوهای ماست!
من برخاستم و تو
برخاستیم ما
بله، برخاستیم و متوقف نمیشویم
بله و دقیقا بله!
#علی_باباچاهی
علی باباچاهی
#علی_باباچاهی (۳۰ آبان ۱۳۳۱- ۴اسفند۱۴۰۴) پس از دورهای بیماری، بر اثر ایست قلبی در یکی از بیمارستانهای کرج از دنیا رفت.
یادش گرامی
@sherroghazal🌸🍃
همهی ما
یک خیابان داریم
یک کافه
و یک عکس
که دو نفرههایمان را
با چشم خود دیده بودند
همیشه
آن خیابان
آن کافه
و آن عکس را داریم
اما
آن یک نفر را ...
بگذریم!
چای از دهن افتاد
#مریم_قهرمانلو
@sherroghazal🌸🍃
خوشا شبی که به آرامگاه من باشی
من آسمان تو باشم، تو ماه من باشی
به حکم عشق و تقاضای حسن میباید
که من گدای تو باشم، تو شاه من باشی
#فروغی_بسطامی
@sherroghazal🌸🍃
گوش کن
وزشِ ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزشِ ظلمت را میشنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوهِ عزاداران
لحظهی باریدن را گویی منتظرند...
#فروغ_فرخزاد
@sherroghazal🌸🍃
از هر سو
خرابههای یقین را میبینم
و خرابههای عشق را
و خرابههای خِرد را
به کدام سو رو کنم
که نه سعادت
و نه شقاوت
و نه این جهان و نه جهان دیگر
مرا در کار است...
#بیژن_جلالی
@sherroghazal🌸🍃
در منزل خجستهی اسفند
همسایه ی سراچهی فروردین
با شاخه های تُرد بلوغ جوانه ها
باران به چشم روشنی صبح آمده ست.
زشت است اگر که من،
یار قدیم و همدم هم ساغر سحر
در کوچه های خامش و خلوت نجویمش
یا،
با جام شعر خویش
خوش آمد نگویمش.
#شفیعی_کدکنی
@sherroghazal🌸🍃
از شب گذشتهام همه بیدارخوابِ تو
ظلمتشمارِ سرزدنِ آفتابِ تو
جان تهی به راه نگاهت نهادهام
تا پر کنم هرآینه جام از شراب تو
گیسوی خود مگیر زِ دستم که همچنان
من چنگ التجا زدهام در طناب تو
ای من تو را سپرده عنان، در سکون نمان
سویی بتاز تا بِدَوَم در رکاب تو
یک بوسه، یک نگاه، از آن چشم و آن دهان
اینک شرابِ نابِ تو و شعرِ ناب تو
گر بین دیگران و تو پیش آیدم قیاس
دریای دیگری نه و، آری سراب تو
جز عشق نیست، خواندم و دیدم هزار بار
واژه به واژه، سطر به سطرِ کتاب تو
اینجاست منزلم که بسی جُستم و نبود
آبادیای از آنسوی چشمِ خراب تو
#حسین_منزوی
@sherroghazal🌸🍃
۱ اسفند زادروز عمران صلاحی
(زاده ۱ اسفند ۱۳۲۵ تهران – درگذشته ۱۱ مهر ۱۳۸۵ تهران) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز
#عمران_صلاحی
@sherroghazal🌸🍃