shahnamehferdowsiii | Unsorted

Telegram-канал shahnamehferdowsiii - 🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

8130

به خون دانی چه بندم نقش؟ ایران‌ در این کانال خوانش و شرح بیتهای شاهنامهٔ فردوسی تقدیمتان می‌شود. این کارگاهها به آموزگاری بهادر قاسمی و به همت انجمن شاهنامه‌خوانی هما در خانهٔ فرهنگ گیلان برگزار شده است. @Bahador_Qasemi

Subscribe to a channel

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🖤شوربختانه استاد جلال خالقی مطلق، پژوهشگر و پیرایشگر شاهنامه، در هامبورگ چشم از جهان فروبست.

پیام از ادمین

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

پادشاهان سَرَند و رعیَّت جَسَد؛ بَس نادان سَری باشَد که جَسَدِ خود را به دندان پاره کُنَد.


جسد: کالبد، بدن، تن.








@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🏛یاد آر

شعر: علامه دهخدا

دکلمه: ایرج گرگین



@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

۲۰۰ ساعت فایل صوتی شرح و خوانش دوره‌ی هشت جلدی شاهنامه، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق.

۱)فایل پی‌دی‌اف منبع مطالعاتی(دوره‌ی هشت جلدی شاهنامه، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق، چاپ نیویورک).


۲)جلد یکم(بخش اول)
دیباچه، گیومرت، هوشنگ، طهمورت، جمشید، ضحاک، فریدون.


۳)جلد یکم(بخش دوم)
(منوچهر، نوذر، زوطهماسب، کیقباد)


۴)جلد دوم(بخش اول)
پادشاهی کیکاوس(داستان جنگ مازندران، داستان جنگ هاماوران، داستان رستم و هفت گردان)


۵)جلد دوم(بخش دوم)
پادشاهی کیکاوس(داستان رستم و سهراب)


۶)جلد دوم(بخش سوم)
پادشاهی کیکاوس(داستان سیاوخش)


۷)جلد دوم(بخش چهارم)
پادشاهی کیکاوس(داستان کین سیاوخش، داستان رفتن گیو به ترکستان)


۸)جلد سوم(بخش یکم)
پادشاهی کیخسرو(داستان عرض کردن کیخسرو، داستان فرود سیاوخش)


۹)جلد سوم(بخش دوم)
پادشاهی کیخسرو(داستان کاموس کشانی)


۱۰)جلد سوم(بخش سوم)
پادشاهی کیخسرو(داستان رستم و اکوان دیو، داستان بیژن و منیژه)


۱۱)جلد چهارم(بخش اول)
پادشاهی کیخسرو(داستان رزم دوازده رخ)


۱۲)جلد چهارم(بخش دوم)
پادشاهی کیخسرو (داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب)







@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
مانده‌ام کشور من جزء جهان نیست چرا؟





#ایران


@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🔥آفرینش از دیدگاه اساطیر ایران

دوره پایانی سه هزار سال نخستین و برخورد دو نیرو را نظاره می‌کنید.

اول جهان متعلق به اورمزد که پر از نور، زندگی، دانایی، زیبایی، خوشبویی، شادی و تندرستی است و مجموعه‌ای است از هرآنچه که ذهن می‌تواند راجع به دنیای خوبی بیندیشد.

دوم جهان بدی متعلق به اهریمن که تاریک است و زشت و مظهر نابودی و بدبویی و بیماری و غم و مجموعه‌ای است از هرچه ذهن می‌تواند راجع به دنیای بدی بیندیشد.







@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
برو انجمن گشت بازارگاه‏
 همى بر خروشید و فریاد خواند 
جهان را سراسر سوى داد خواند 
 از آن چرم کآهنگران پشت پاى  
بپوشند هنگام زخمِ دَراى‏
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
 همانگه ز بازار برخاست گرد
 خروشان همى رفت نیزه بدست
که: «اى نامداران یزدان پرست‏ 
کسى کو هواى فریدون کند
 دل از بند ضحاک بیرون کند
بپویید، کاین مهتر آهرمن است
جهان آفرین را به دل دشمن است.»




عکس: قیام کاوه آهنگر با درفش کاویانی بر علیه ضحاک تازی





@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

⬛️کین‌خواهی


▪️کین‌خواهی در آداب ایرانشهری یک فضیلت اخلاقی است. وقتی شما در مقابل مطلقِ شرّ و بدی قرار می‌گیرید راه دیگری غیر خون‌خواهی ندارید. این کار یک انتقام شخصی نیست، بلکه کنشی ضروری برای اعاده نظم و عدالت و دفع هر شرّ و دروغ و رذیلتی است. وظیفه‌ای همگانی است برای بازگرداندن آرامش و امنیت و ثبات به جامعه. پاسخی است به نیروهای اهریمنی و دیوان که نظم ایرانشهر را به مخاطره انداخته‌اند.

▪️بنابر باور اساطیری ایرانیان جهان به دو بخش اورمزدی و اهریمنی تقسیم شده است. جهانی متعلق به اورمزد که پر از نور، زندگی، دانایی، خوشبویی، شادی و تندرستی است و دیگری جهانِ بدیِ متعلق به اهریمن که تاریک است و زشت و مظهر نابودی و بدبویی و بیماری و غم.

▪️این باورها به دیانت زرتشتی هم راه یافته است. در گاهان بخش کهن‌تر اوستا سپندمینو (روح مقدس و جلوه اورمزد) و انگره‌مینو (روح خرابکار یا اهریمن) چون دو همزاد به شمار می‌روند و سپس اورمزد مستقیماً در برابر اهریمن قرار می‌گیرد و این نبرد بین خیر و شر یا  نور و روشنی در مدت زمانی بسیار طولانی ادامه می‌یابد.

▪️این باور از اساطیر ایران به جهان شاهنامه راه می‌یابد. از همان ابتدای شاهنامه که هوشنگ به نبرد خزوران دیو رفته و کین‌خواهی پدرش سیامک را پیشه می‌کند، این دوگانه بین خیر و شر آغاز می‌گردد.
وزان پس به کین سیامک شتافت
شب آرامش و روز خوردن نیافت

▪️در ادامه‌ی شاهنامه می‌بینیم فریدون که کین‌خواه پدرش آبتین است، با همراهی کاوهٔ آهنگر و طی نبردی طولانی با ضحاک او را اسیر کرده در دماوند کوه به بند می‌کشد.
فریدون چنین پاسخ آورد باز
که گر با بلا چرخ را نیست راز
ببرم پی اژدها را ز خاک
بشویم جهان را ز ناپاک پاک

▪️ سپس ماجراهای پسران فریدون، سلم و تور و ایرج پیش می‌آید. ایرج که فرزند کوچک فریدون است به دست دو برادرش کشته می‌شود. در ادامه منوچهر که از نوادگان ایرج است تاج پادشاهی ایران را بر سر نهاده و کین نیای خود ایرج را از سلم و تور ستانده و آن دو را از میان برمی‌دارد.

▪️ در داستان سیاوش و مرگ مظلومانه‌اش در توران زمین فردوسی می‌گوید:
به کین سیاوش سیه پوش آب
کند روز نفرین بر افراسیاب
که داستانش را خوانده‌‌اید و دیدید که چگونه با پایمردی گیو‌ و رستم و درایت شاه کیخسرو پسر سیاوش، طی نبردهایی طولانی کین‌خواهی سیاوش هم در جنگ بزرگی با افراسیاب، پایان می‌یابد.

▪️ اما یکی از تکان دهنده ترین کین‌خواهی‌های شاهنامه مربوط به رزم دوازده رخ است. آنجا که پهلوانان ایران و توران با هم به نبرد تن به تن برمی‌خیزند.

▪️یازدهمین نبرد بین گودرز کشوادگان از سپاه ایران و پیران ویسه از سپاه توران در‌می‌گیرد. او در این نبرد پیران ویسه وزیر افراسیاب و قاتل فرزندانش را از بین می‌برد و کین سیاوش و هفتاد پسرش را که در نبردهای قبلی توسط تورانیان به قتل رسیده‌اند، می‌ستاند.

▪️اما وقتی بر سر جنازه پیران حاضر می‌شود دست به کار عجیبی می‌زند. اندکی بر بالای سرش می‌ایستد، سپس خم می‌شود و دست خود را آغشته به خون او می‌کند و اندکی از خون قاتل فرزندانش را می‌‌مَزد و می‌خورد و بعد دست به خون آلوده‌اش را بر صورت و ریش سفید خود می‌‌کشد.
فرو برد چنگال و خون برگرفت
بخورد و بیالود روی ای شگفت!
 خون خواهیِ شگفتان‌شگفتی است. گویی آتشِ سرکشِ کینِ درونی‌اش جز با این کار فرو نمی‌نشست. اوج کین‌خواهی و فرجام سوگ.

با مهر و فروتنی




@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

📙کتاب یکی اُرموی مردِ شهنامه‌دان


📚جشن‌نامۀ چهل و پنج سالگیِ دکتر سجّاد آیدِنلو عضو هیئت علمیِ دانشگاه پیام نور اورمیّه.

📚 به کوششِ دکتر رضا غفوری به همّتِ نشر ادبیّات در ۱۱۱۸ صفحه و به قیمتِ ۱٫۴۸۰٫۰۰۰ تومان منتشر شد.

📚فروش در تهران: کتاب‌فروشی توس
پخش برای کتاب‌فروشی‌ها: پخش دوستان
خرید مستقیم از ناشر: ۰۹۱۹۶۱۴۸۶۵۱





@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

بقول داستایوفسکی: «در این یک ماهه زندگانی‌ام به گونه‌ای سپری شده است که می‌توانم سالها بدون آنکه هیچ اتفاق غم‌انگیز دیگری رخ دهد، غمگین و سوگوار بمانم.»






@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

فردا پنجشنبه ساعت ۴ عصر در کتابخانهٔ مرکزی رشت اولین دوره از کلاسهای شاهنامه‌خوانی ما آغاز خواهد شد.

در جلسهٔ اول بخش‌هایی از دیباچهٔ شاهنامه را خوانده و درباره تاریخ و چگونگی به وجود آمدن داستان‌های شاهنامه سخن خواهم گفت.

به هزار سال پیش سری می‌زنیم و با زندگی و زمانهٔ فردوسی در دوران سامانیان و سلطان محمود غزنوی آشنا می‌شویم.

کمی دربارهٔ دقیقی طوسی و راه گشوده، اما نیمه تمام او حرف می‌زنیم.

به شاهنامه نثر ابومنصوری پرداخته و با بنیانگذاران آن یعنی حاکم طوس ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسی، وزیرش ابومنصور معمری و چهار موبد سالخورد یا همان نویسندگان شاهنامه نثر آشنا می‌شویم.

سپس به سال‌های آغازین ظهور اسلام رفته و از عبدالله ابن مقفع مترجم چیره دست ایرانی، مرگ فجیع و اهمیت کارش در انتقال مفاهیم فرهنگِ ایرانِ قبل از اسلام، به دوران اسلامی سخن می‌گوییم.

 به زمانی دورتر و قبل از اسلام سفری کرده و به عصر شاهان ساسانی می‌رویم و از خْوَتای نامَک‌های آن دوره حرف می‌زنیم.

سپس از تاریخ واقعی عبور کرده این سیر تکاملی را تا دل تاریخ اساطیری پی می‌گیریم و از به وجود آمدن حماسه و اسطوره در سرزمین‌های هزاره‌ای سخن می‌گوییم. از چگونگیِ پدید آمدن و استوار شدن داستان‌ها و خاطراتِ مشترک در اذهان عمومیِ مردمانِ یک سرزمین که مبانی تشکیل دهندهٔ ملیت آنهاست.

باعث افتخار ماست که دوستداران شاهنامه در این سلسله جلسات شرف حضور یافته و ما را به دیدار خود مفتخر کنند. 

با مهر و فروتنی




@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

پند


بخز در لاکت ای حیوان! که سرما
نهانی دستش اندر دست مرگ است
مبادا پوزه‌ات بیرون بماند
که بیرون برف و باران و تگرگ است
نه قزّاقی، نه بابونه، نه پونه
چه خالی مانده سفره‌یْ جو کناران
هنوز ای دوست، صد فرسنگ باقی ست
از این بی‌راهه تا شهرِ بهاران.
مبادا چشم خود برهم گذاری
نه چشم اختر است این؛ چشم گرگ است.
همه گرگند و بیمار و گرسنه
بزرگ است این غم، ای کودک! بزرگ است.
از این سقف سیه دانی چه بارد؟
خدنگِ ظالمِ سیرابِ از زهر.
بیا تا زیر سقفِ مِی‌ گریزیم
چه در جنگل، چه در صحرا، چه در شهر
ز بس باران و برف و باد و کولاک،
زمان را با زمین گویی نبرد است.
مبادا پوزه‌ات بیرون بماند!
بخز در لاکت ای حیوان! که سرد است.


منبع: زمستان، مهدی اخوان ثالث(م.امید)، نشر زمستان، تهران ۱۳۸۱ ص ۱۴۹-۱۵
۰







@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

به کین سیاوش سیه پوشد آب
کند روز نفرین بر افراسیاب











@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🪶اساسی‌ترین بحث اندیشه‌ی سیاسی ایرانشهری در فصل نخست سیاستنامه‌ی خواجه نظام الملک با عنوان "اندر احوال مردم و گردش روزگار و خداوند عالم، خَلّداللهُ مُلکه" آمده و خواجه، در فصلهای دیگر کتاب، همان بحث اساسی را با استناد به مثلها و داستانهایی باز کرده است. بنیان نظریه‌ی سیاستنامه...اندیشه‌ی ایرانشهری شاهی آرمانی است. در این نظریه، شاه به خلاف خلیفه و امام، -که توسط امام پیشین یا با بیعت اهل حل و عقد امت برگزیده می‌شود- برگزیده‌ی خدا و دارنده‌ی فره شاهی است.

🪶خواجه می نویسد: "ایزد تعالی، در هر عصری و روزگاری، یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنرهای پادشاهانه و ستوده آراسته گردانَد. و مصالح جهان و آرام بندگان را بدو باز بندد و درِ فساد و آشوب و فتنه را بدو بسته گرداند و هیبت و حشمت او اندر دلها و چشم خلایق  بگستراند تا مردمان در عدل (و داد) او، روزگار می‌گذرانند و آمن همی باشند و بقای دولت همی خواهند."
(تاریخ اندیشه ی سیاسی ایران، تالیف دکتر سید جواد طباطبایی، نشر مینوی خرد ص ۱۴۸، نشر کویر ص ۸۵).

🪶...درنگ در یکایکِ واژگان سیاستنامه، شاه آرمانی اندیشه‌ی ایرانشهری را نمایان می‌سازد:
خدای بزرگ شاه را بر می‌گزیند و او را به هنر‌های شاهی و ستوده آراسته می‌کند، این شاه مصالح جهان و آرامش بندگان، خویشکاری اوست، این شاه فساد، آشوب و فتنه را از سرزمینش دور می گرداند، این شاه دارای هیبت و حشمتی است که در دل های مردم  نشسته است تا این مردم به عدل و داد او روزگارشان در آسایش و آرامش بگذرانند و بقا و ماندگاری دولت چنین شاهی به  چنین کارکردهایی برآورده شود۰

🪶خواجه در ادامه می‌گوید: اگر از بندگان عصیان و استخفافی سر زده و سر از اطاعت اوامر شاه برتابند...هر آینه شومی آن عصیان و خشم در آن مردمان اندر رسد، پادشاهیِ نیک از میان برود و شمشیرهای مختلف کشیده شود و خونها ریخته آید و هرکه را دست قوی‌تر هرچه خواهد می‌کند تا آن گناهکاران همه اندر میان آن فتنه‌ها و خون ریزش هلاک شوند و جهان از ایشان خالی و صاف شود، و از جهت شومی این گناهکاران بسیاری از بیگناهان در آن فتنه‌ها نیز هلاک شوند و مثال این چنان باشد که چون آتش اندر نیستان افتد هرچه خشک باشد همه بسوزد و، از جهت مجاورت خشک، بسیار نیز از تر سوخته آید".



@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🏛ای پادشاه شهر چو وقتت فرا رسد
تو نیز با گدای محلت برابری
گر پنج نوبتت به در قصر می‌زنند
نوبت به دیگری بگذاری و بگذری


🪶آواز: محمد معتمدی
🪶شعر: سعدی






@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🏛به مناسبت هفتم اسفند سالروز درگذشت علامهٔ بزرگ علی اکبر خان دهخدا...



🪶علامه دهخدا شعر زیر را در رثای میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل پس از شهادتش به دست محمدعلی شاه سروده و می‌گوید:
«در روز ۲۲ جمادی الاولی ۱۳۲۶ قمری مرحوم میرزا جهانگیرخان شیرازی رحمه‌الله علیه، یکی از دو مدیر صور اسرافیل، را قزاق‌های محمدعلی شاه دستگیر کرده به باغ شاه بردند و در ۲۴ همان ماه در همان جا او را به طناب خفه کردند. بیست و هفت هشت روز دیگر [روز جمعه ۱۹ جمادی الاخره ۱۳۲۶ق] چند تن از آزادیخواهان و از جمله مرا از ایران تبعید کردند و پس از چند ماه با خرج مرحوم مبرور ابوالحسن خان معاضدالسلطنه پیرنیا بنا شد در ایوردن سوئیس روزنامه صور اسرافیل طبع شود. در همان اوقات شبی مرحوم میرزا جهانگیرخان را به خواب دیدم در جامه سپید (که عادتاً در تهران در بر داشت) و به من گفت: «چرا نگفتی او جوان افتاد؟» من از این عبارت چنین فهمیدم که می‌گوید: چرا مرگ مرا در جایی نگفته یا ننوشته‌ای؟ و بلافاصله در خواب این جمله به خاطر من آمد: «یادآر ز شمع مرده، یادآر!» در این حال بیدار شدم و چراغ را روشن کردم و تا نزدیک صبح سه قطعه از مسمط ذیل را ساختم، و فردا گفته‌های شب را تصحیح کرده و دو قطعه دیگر بر آن افزودم و در شماره اول صوراسرافیل منطبعه ایوردن سوئیس [به تاریخ اول محرم ۱۳۲۷قر۱۲۸۸شر۲۳ ژانویه ۱۹۰۹] چاپ شد. ع٫ا.دهخدا»

 
"یادآر ز شمعِ مرده یادآر!"

ای مرغِ سحر! چو این شبِ تار
بگذاشت ز سر، سیاه‌کاری،
وز نفحه‌ی روح‌بخشِ اسحار
رفت از سرِ خفتگان، خماری،
بگشود گره ز زلفِ زرتار
محبوبه‌ی نیلگونْ عماری،
یزدان به‌ کمال شد پدیدار
و اهریمنِ زشت‌خو حصاری،

یادآر ز شمعِ مرده! یادآر!

ای مونسِ یوسف اندر این بند!
تعبیرْ عیان چو شد تو را خواب،
دلْ پُر ز شعف، لب از شکرخند
محسودِ عدو، به‌ کامِ اصحاب،
رفتی برِ یار و خویش و پیوند
آزادتر از نسیم و مهتاب،
زان کو همه‌ شام با تو یک‌چند
در آرزوی وصالِ احباب

اختر به‌ سحر‌ شمُرده، یادآر!

چون باغ شود دوباره خرّم
ای بلبلِ مستمندِ مسکین!
وز سنبل و سوری و سپرغم
آفاق، نگارخانه‌ی چین،
گلْ سرخ و به‌ رخ عرق ز شبنم،
تو داده ز کف زمامِ تمکین،
زان نوگلِ پیش‌رس که در غم
نا‌داده به‌ نارِ شوقْ تسکین،

از‌ سردیِ‌ دی‌ فسرده، یادآر!

ای هم‌رهِ تیهِ پورِ عمران!
بگذشت چو این سنینِ معدود،
وآن شاهدِ نغزِ بزمِ عرفان
بنمود چو وعدِ خویشْ مشهود،
وز مذبحِ زر چو شد به کیوان،
هر صبحْ شمیمِ عنبر و عود،
زان کو به گناه قومِ نادان،
در حسرتِ روی ارضِ موعود

بر‌ بادیه‌ جان‌ سپرده، یادآر!

چون گشت ز نو زمانه، آباد
ای کودکِ دوره‌ی طلایی!
وز طاعتِ بندگان خود شاد
بگرفت ز سرْ خدا خدایی،
نه رسمِ ارم، نه اسمِ شدّاد
گِل بست زبانِ ژاژ‌خایی،
زان کس که ز نوکِ تیغِ جلاد
مأخوذ به جرمِ حق‌ستایی

تسنیمِ وصالْ خورده، یادآر!


پی نوشت:

عماری:محمل و کجاوه
حصاری: زندانی
سپرغم: ریحان
ژاژخایی: بیهوده‌گویی
تیه: بیابانی که بنی‌اسرائیل در آن سرگردان شدند.
تسنیم: چشمه‌ای در بهشت.


 

روحش شاد و یادش گرامی بـــاد.



@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

وجودی دهد روشنایی به جمع
که سوزیش در سینه باشد چو شمع


عجالتاً کثرت بی‌پولی به حدی رسیده که الان بدون هیچ خجلت، چون چیزی از شما پنهان ندارم عرض می‌کنم، سه روز است که با نان و شاه بلوط می‌گذرانم. بنده که از ترس زیاد شدن قرض، پانسیون(میهمان‌سرا) را رها کرده و در منزل جناب «شیخ محمدخان قزوینی» به قدر پهن کردن یک رختخواب روی زمین جا عاریه کرده‌ام و با سه فرانک و نیم پول که الان در کیف (یعنی آن‌چه که پول در تمام دنیا دارم) می‌خواهم «محمدعلی شاه» را از سلطنت خلع کرده و مشروطه را به ایران عودت بدهم.

نامه‌ی «دهخدا» به «معاضدالسلطنه»
از پاریس به لندن/ ۱۱ اکتبر ۱۹۰۸


یادش زمزهٔ نیمه شب مستان باد.


پی‌نوشت: در فایل صوتی صدای زنده‌یاد علامه علی‌اکبر دهخدا و صحبت‌هایش درباره‌ی تدوین لغت‌نامه، چهل سال زحمتش در این مسیر، و همکارانش ( دکتر محمد معین، دکتر سید جعفر شهیدی و دکتر محمد دبیرسیاقی) را می‌شنوید
.


@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🏛 #چگونه_شاهنامه_بخوانیم؟

برای آن دسته از دوستانی که اخیرا به کانال پیوسته و با روش کار ما آشنایی ندارند.

🪶همانگونه که دریافته‌اید ما در این کانال شاهنامه‌ٔ تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق را در دست مطالعه گرفته‌ایم. بدین صورت که ابیات آن را خوانده و برای دوستان شرح و توضیح می‌دهیم.

🪶روی سخن با اساتید شاهنامه‌پژوهِ کانال نیست -البته که حضورشان باعث افتخار و سرافرازی است و ما همواره از محضرشان آموخته و محتاج نقدها و راهنماییهایِ مشفقانه و منصفانه‌شان هستیم- در اینجا رویِ سخن با آن دسته از دوستانی است که هنوز شاهنامه را نخوانده و علاقه‌مندند که آن را مطالعه کنند، اما نمی دانند چگونه بدین امر مبادرت ورزند!

🪶برای مطالعه و خوانش یک متن گام اول، انتخاب منبعی معتبر است. منبع مطالعاتی ما شاهنامه تصحیح دکتر خالقی مطلق است که اول بار در سال ۱۳۶۶ در نیویورک و زیر نظر دکتر احسان یارشاطر چاپ شد.

🪶حال چرا شاهنامه‌ی استاد خالقی مطلق؟ چون بنابر اذعان اکثر شاهنامه پژوهان طراز اول، این چاپ معتبرترین تصحیح شاهنامه است  و استاد خالقی مطلق با بررسی و تطبیق دستنویس‌های معتبری از شاهنامه در طی ۵۰ سال به این مهم همت گماشته‌اند.

🪶 پس از چاپ اول شاهنامه‌ٔ ایشان در نیویورک، استاد خالقی مطلق در بازنگریِ مجدد و از طریق دو انتشارات دیگر، شاهنامه تصحیح خود را با اندکی تغییرات در ایران نیز چاپ نمودند.
 بنابراین اکنون ما چهار نوعِ مختلف از شاهنامهٔ تصحیح دکتر خالقی مطلق را از انتشارات گوناگون، البته با متنی تقریبا یکسان، در اختیار داریم که دو چاپ آن از نشر سخن است.

🪶 ۱) شاهنامه چاپ نیویورک به تصحیح دکتر خالقی مطلق که ما متن پی دی اف  آن را برای شما دوستان می خوانیم و هر هشت جلد در این کانال بارگذاری شده است.

 ۲)شاهنامه چاپ انتشارات دایره المعارف بزرگ اسلامی. هشت جلد متن شاهنامه، سه جلد یادداشت‌های استاد، یک جلد بیت یاب، در مجموع ۱۲ جلد.
۳) شاهنامه چاپ رحلی دو جلدی قابدار انتشارات سخن.
۴)چاپ جدید انتشارات سخن در قطع وزیری از همین شاهنامه در ۴ جلد.

🪶حال چرا ما با وجود چاپ مجدد شاهنامه در ایران همان چاپ نیویورک را می‌خوانیم؟
 به دلیل اینکه اکثر شاهنامه های معرفی شده، چاپ‌های نفیس و قیمت‌های بسیار بالایی دارند که تهیه آن ها برای علاقه مندان مبتدی شاهنامه مقدور نیست. برای رفع این مشکل شاهنامه پژوهان با کسب اجازه از دکتر خالقی مطلق و رضایت جناب استاد، متن شاهنامهٔ هشت جلدی چاپ  نیویورک ایشان را در اختیار علاقه‌مندان قرار دادند.( البته استاد فقط به انتشار پی دی اف ۸ جلدی متن شاهنامه رضایت داده‌اند و اگر کسی بخواهد از سه جلد یادداشت‌های شاهنامهٔ ایشان نیز استفاده کند، متن پی دی اف آنها در اختیار نیست و باید آنها را از بازار نشر تهیه کند).

 🪶با توجه به توضیحات فوق، توصیهٔ ما به شما دوستان شاهنامهٔ چاپ انتشارات سخن، دوره دو جلدی یا دوره چهار جلدی است. شاهنامه چاپ انتشارات دایره المعارف قیمت بسیار بالایی در حدود ۱۰ میلیون تومان دارد و برای شاهنامه آموزان مبتدی گران و مناسب نیست.
اگر نه! می‌توانید همین هشت جلد کتاب پی دی اف‌ شاهنامهٔ چاپ نیویورک را که در کانال موجود است، پرینت گرفته و صحافی کنید و از همین متن استفاده کنید. چون چاپهای دوم  اختلافات زیادی با چاپ نیویورک ندارند و با بازنگری اندکی به زیور نشر آراسته شده‌اند.

🪶در مرحله بعد و پس از تهیه منبع مناسب به ابتدای همین کانال بروید و فایلها را دانلود کنید و شاهنامه‌خوانی را آغاز کنید.

🪶 به امید اینکه بتوانیم با مطالعه شاهنامه و فراگیری متن آن ادای دینی به ساحت پیر فرزانه و خردمند توس، حکیم ابوالقاسم فردوسی نموده و به گسترهٔ گستردهٔ خردورزی و ملی‌گرایی در ایرانشهر بیفزاییم.

چـــو مـا صــد هــزاران فــدایِ تــو بــاد
خـــرد زآفــریـــنــش ردایِ تــــو بـــــاد


با مهر و فروتنی

بهادر قاسمی

@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🔥آفرینش از دیدگاه اساطیر ایران


در دنیای نیکی اورمزد از همه چیز آگاه است و می‌داند که اهریمن و دنیای بدی وجود دارد؛ ولی اهریمن که مظهر نادانی مطلق است، در دنیای زشت خود از وجود دنیای اهورایی بی اطلاع است تا زمانی که فروغی از دنیای روشنایی به قلمرو اهریمن فرستاده شود و او را از وجود دنیای دیگری آگاه کند.

اورمزد این توانایی را دارد که اهریمن را در مرز دنیای روشنایی متوقف کند، اما چنین نمی‌کند؛ زیرا در این صورت بدی جاودانه می‌شود. او باید فلسفه هستی را که نابودی همیشگی بدی است دنبال کند و تحقق چنین برنامه‌ای، زمانی شدنی است که بدی به جنبش درآید تا نیرویش به تحلیل رود و رفته رفته نابود شود، وگرنه در صورت توقف بدی در قلمرو خود نیروی به کار نرفته آن همیشه هستی را تهدید خواهد کرد. به پیروی از چنین فلسفه‌ای اورمزد برنامه‌ای در پیش می‌گیرد که اهریمن را از پنهانگاه تاریکش بیرون آورد و به نبرد وادارد. او فروغی از نور به جهان تاریکی می‌فرستد و اهریمن به دلیل طبیعت ویرانگرش به محض مشاهده آن به جهان روشنی می‌تازد. اورمزد آگاه از همه چیز به اهریمن پیشنهاد آشتی می دهد، به شرطی که اهریمن آفرینش او را بستاید؛ اما اهریمن به دلیل پس دانشی خود(اهریمن حوادث را پس از اتفاق افتادن می داند در حالی که اورمزد از پیش از آنها آگاه است.) این پیشنهاد را نمی پذیرد. آشتی نیز در سرشت اهریمن نیست.
اور مزد می داند که اگر قرار بر این باشد که نبرد تا ابد ادامه یابد، اهریمن همه چیز را کاملاً نابود خواهد کرد. از این رو پیشنهاد می‌کند که دورانی برای جدال و زمانی معین برای واپسین نبرد معین شود. اهریمن با نادانی آن را می‌پذیرد و سرنگونی خود را حتمی می‌سازد. بدین ترتیب پیمانی میان اورمزد و اهریمن بسته می‌شود مبنی بر اینکه آخرین نبرد میان نیروی نیکی و بدی نُه هزار سال بعد از این حمله نخستین انجام گیرد. هدف اورمزد این است که در این مدت که جدال ادامه دارد همه نیروی اهریمن به تدریج به تحلیل رود و سرانجام به بند کشیده شود و ناتوان گردد.
پس از اینکه پیمان بسته می‌شود اهورامزدا چون موبدی دعای راستی یعنی اَهونوَر (مقدس‌ترین دعای زرتشتی که در آن راستی ستایش می‌شود.)را بر زبان می‌آورد و بر اثر آن اهریمن بیهوش می شود و به دوزخ می‌افتد و در طول سه هزار سال دوم در آنجا بیهوش می ماند.


منبع: تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، انتشارات سمت، ص۴۷.





@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🔴چرا فریدون پس از گرفتن ضحاک او را نمی‌کشند و در بن غاری در دماوند زندانی می‌کند؟





کهن ترین و مستندترین پاسخ در کتاب نهم دینکرد و سپس مأخذى مانند شایست ناشایست و دست نویس پهلوی ام.او (۲۹) است که بر اساس آنها چون فریدون سه ضربه شمشیر بر تن ضحاک می‌زند از پیکر او «بس گونه خرفستر» یعنی موجودات مضر و موذی پدید می‌آید از این روی اهورامزدا به فریدون می‌گوید: « او را مشکاف که ضحاک است زیرا اگر وی را بشکافی ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ.»



در شاهنامه هم اینگونه آمده است:

بر آن گونه ضحاک را بسته سخت
سوی شیرخوان بُرد بیداربخت
همی راند او را به کوه اندرون
همی خواست کردن سرش را نگون
همآنگه بیامد خجسته سروش
به چربی یکی راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه
ببر همچنین تازنان بی‌گروه
بیآورد ضحاک را چون نوند
به کوه دماوند کردش به بند
چون بندی بر آن بند بفزود نیز
نبود از بد بخت مانند چیز
به کوه اندرون جای تنگش گزید
نگه کرد غاری بنش ناپدید
بیآورد مسمارهای گران
به جایی که مغزش نبود اندران
فرو برد و بستش بدان کوه باز
بدان تا بماند به سختی دراز








@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

چو گودرز بر شد بر آن کوهسار
بدیدش بر آن‌ کوه افگنده خوار
شکسته دل و دست و پُر خاک سر
دریده سلیح و گسسته کمر
چنین گفت گودرز کآی نره شیر
سر پهلوانان و گردِ دلیر
جهان چون من و چون تو بسیار دید
نخواهد همی با کسی آرمید
فروبرد چنگال و خون برگرفت
بخورد و بیآلود روی، ای شگفت!

ز خون سیاوش خروشید زار
نیایش همی کرد بر کردگار
ز هفتاد خون گرامی‌پسر
بنالید با داور دادگر




شاهنامه فردوسی، داستان رزم دوازده رخ، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق، چاپ نیویورک، جلد چهارم ص۱۳۱.




عکس: هوش مصنوعی





@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

تصویرِ روی جلد و فهرست مطالب و مقدّمۀ کتاب یکی اُرموی مردِ شهنامه‌دان به پیوست تقدیم می‌شود.







@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

⬛️خانه سرخ است

◼️شاعر: ایرج جنتی عطایی

◾️خواننده: داریوش








@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

این روزها غم بشکه‌های سنگینی را در دلم جابجا می‌کند. رنج مضاعفی را بر دوش می‌کشم که در توان من نیست. از در و دیوار باران بلا و مصیبت بر سرمان می‌بارد. سهم ما پنداری شادی نیست. لوح پیشانی ما مُهر که را خورده، خدا یا شیطان؟ آمدم مثل مسکوب از این روزگار پر شر و شور به جهان شاهنامه پناه ببرم. به این ابیات رسیدم. خواندم و یک دل سیر گریستم.

مرا اندرین سوگ یاری کنید
همان تن به تن سوگواری کنید
نبیند سرِ تیغِ ما را نیام
نه هرگز بُوَم زین سپس شادکام
ز مردم‌ْشُمَـر گر ز دام و دده
کسی کو نباشد به درد آزَده
مباد اندر آن دیده‌در آبِ شرم
که از دردِ ما نیست پر خونِ گرم

شاهنامه فردوسی، داستان جنگ بزرگ کیخسرو




عکس: تصویری که از هزاران واژه با ارزش‌تر است.






@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🏛کارگاه تخصصی متن‌خوانی شاهنامه فردوسی


🪶۲۱۲۸ بیت آغازین از جلد یکم شاهنامه، شامل: دیباچه، پادشاهی گیومرت، هوشنگ، طهمورت، جمشید، ضحاک و فریدون.

🪶منبع مطالعاتی: شاهنامه تصحیح استاد دکتر جلال خالقی مطلق.

🪶روش کار: خوانش و شرح تمامی بیتها، معانی واژگان و نکات اسطوره شناختی.

🪶آموزگار: بهادر قاسمی

🪶مکان: کتابخانه مرکزی رشت،
خیابان حافظ، پارک شهر، نبش خیابان ملت.

🪶زمان: پنجشنبه‌ها ساعت چهار عصر.
شروع دوره: ۱۶ بهمن ماه ۱۴۰۴.

🪶ورود برای تمامی علاقمندان شاهنامه آزاد و رایگان است.


با مهر و فروتنی



@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

بدنِ لختِ خیابان
به بغلِ شهر افتاده بود
و قطره‌هایِ بلوغ
از لمبرهایِ راه
بالا می‌کشید
و تابستانِ گرمِ نفس‌ها
که از رؤیایِ جگن‌هایِ باران‌خورده سرمست بود
در تپشِ قلبِ عشق
می‌چکید

خیابانِ برهنه
با سنگ‌فرشِ دندان‌های صدفش
دهان گشود
تا دردهایِ لذتِ یک عشق
زهرِ کامش را بمکد.

و شهر بر او پیچید
و او را تنگ‌تر فشرد
در بازوهایِ پرتحریکِ آغوشش.
و تاریخِ سربه مهرِ یک عشق
که تنِ داغِ دختری‌اش را
به اجتماعِ یک بلوغ
واداده بود
بسترِ شهری بی سرگذشت را
خونین کرد.


جوانه‌یِ زندگی‌بخش مرگ
بر رنگ‌پریدگیِ شیارهایِ پیشانیِ شهر
دوید،
خیابانِ برهنه
در اشتیاقِ خواهشِ بزرگِ آخرینش
لب گزید،
نطفه‌هایِ خون‌آلود
که عرقِ مرگ
بر چهره‌یِ پدرِشان
قطره بسته بود
رَحِمِ آماده‌یِ مادر را
از زندگی انباشت،
و انبان‌هایِ تاریکِ یک آسمان
از ستاره‌هایِ بزرگِ قربانی
پر شد: ـ
یک ستاره جنبید
صد ستاره،
ستاره‌یِ صد هزار خورشید،
از افقِ مرگِ پُرحاصل
در آسمان
درخشید،
مرگ متکبر!

اما دختری که پا نداشته باشد
بر خاکِ دندان‌کروچه‌یِ دشمن
به زانو درمی‌آید.


و من چون شیپوری
عشق‌ام را می‌ترکانم
چون گل سرخی
قلبم را پرپر می‌کنم
چون کبوتری
روح‌ام را پرواز می‌دهم
چون دشنه‌یی
صدای‌ام را به بلور آسمان می‌کشم:
«ـ هی!
چه کنم‌هایِ سر به هوایِ دستانِ بی‌تدبیرِ تقدیر!
پشتِ میله‌ها و ملیله‌هایِ اشرافیت
پشتِ سکوت و پشتِ دارها
پشت عمامه‌ها و رختِ سالوس
پشت افتراها، پشت دیوارها
پشت امروز و روزِ میلاد ـ با قاب سیاه شکسته‌اش ـ
پشتِ رنج، پشتِ نه، پشتِ ظلمت
پشتِ پافشاری، پشتِ ضخامت
پشتِ نومیدیِ سمجِ خداوندانِ شما
و حتا و حتا پشتِ پوستِ نازکِ دلِ عاشق من،
زیباییِ یک تاریخ
تسلیم می‌کند بهشتِ سرخِ گوشتِ تن‌اش را
به مردانی که استخوان‌هاشان آجر یک بناست
بوسه‌شان کوره است و صداشان طبل
و پولادِ بالشِ بسترشان
یک پتک است.»

لب‌هایِ خون! لب‌هایِ خون!
اگر خنجرِ امیدِ دشمن کوتاه نبود
دندان‌هایِ صدفِ خیابان باز هم می‌توانست
شما را ببوسد...

و تو از جانبِ من
به آن کسان که به زیانی معتادند
و اگر زیانی نَبَرند که با خوی‌ِشان بیگانه بُود
می‌پندارند که سودی برده‌اند،
و به آن دیگرکسان
که سودشان یکسر
از زیانِ دیگران است
و اگر سودی بر کف نشمارند
در حساب زیان خویش نقطه می‌گذارند
بگو:
«ـ دلتان را بکنید!
بیگانه‌های من
دلتان را بکنید!
دعایی که شما زمزمه می‌کنید
تاریخِ زندگانی‌ست که مرده‌اند
و هنگامی نیز
که زنده بوده‌اند
خروسِ هیچ زندگی
در قلبِ دهکده‌شان آواز
نداده بود...
دلتان را بکَنید، که در سینه‌ی تاریخ ما
پروانه‌یِ پاهایِ بی‌پیکرِ یک دختر
به جایِ قلبِ همه‌یِ شما
خواهد زد پرپر!
و این است، این است دنیایی که وسعتِ آن
شما را در تنگی خود
چون دانه‌یِ انگوری
به سرکه مبدل خواهد کرد.
برای برق انداختن به پوتینِ گشاد و پر میخِ یکی من!»

اما تو!
تو قلب‌ات را بشوی
در بی‌غشیِ جامِ بلورِ یک باران،
تا بدانی
چه‌گونه
آنان
بر گورها که زیرِ هر انگشتِ پای‌ِشان
گشوده بود دهان
در انفجار بلوغ‌ِشان
رقصیدند،
چه‌گونه بر سنگ‌فرشِ لج
پا کوبیدند
و اشتهایِ شجاعت‌ِشان
چه گونه
در ضیافتِ مرگی از پیش آگاه
کباب گلوله‌ها را داغاداغ
با دندان دنده‌هاشان بلعیدند...

قلب‌ات را چون گوشی آماده کن
تا من سرودم را بخوانم:
ـ سرودِ جگرهایِ نارنج را که چلیده شد
در هوایِ مرطوبِ زندان...
در هوایِ سوزانِ شکنجه...
در هوایِ خفقانیِ دار،
و نام های خونین را نکرد استفراغ
در تبِ دردآلودِ اقرار

سرودِ فرزندانِ دریا را که
در سواحل برخورد به زانو درآمدند
بی که به زانو درآیند
و مردند
بی که بمیرند!

اما شما ـ ای نفس‌هایِ گرمِ زمین که بذر فردا را در خاک دیروز می‌پزید!
اگر بادبانِ امید دشمن از هم نمی‌درید
تاریخِ واژگونه‌یِ قایقش را بر خاک کشانده بودید!




منبع: لحظه‌ها و همیشه، احمد شاملو، نشر زمانه، تهران، ۱۳۷۹، صص۱۱-۱۹.




@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

تشبهین اللیلة التی یموت فیها الطغاة وتنتصر الثورة.🖤







@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

ستوان یکم رحیم مجیدی به دلیل یخ‌زدگی در شرایط جوی سخت و کولاک شدید در مناطق مرزی استان کردستان به شهادت رسید!
زمان پیدا شدن جسد وی عکس پسرش دستش بوده که پشتش نوشته: مراقب پسرم باشید، تازه یاد گرفته بگه بابا.


‏یک چشمش به مرز وطن و یک چشمش به عکس پسر. او برای وطن از پسر گذشت…
‏در این تصویر، مرز فقط یک خط روی نقشه نیست؛ مرز، پدری‌ست که در اوج سرما، جانش را سپرِ خاک می‌کند.

‏او میان برف ایستاد
‏تا ایران نلرزد.
‏دستانش یخ زد
‏تا ریشه‌های این سرزمین گرم بماند.
‏عکس پسرش را در آغوش گرفت
‏نه از سر دلبستگی،
‏که از سر امانت؛
‏امانتی به نام «ایران»

‏برف خواهد رفت،
‏سال‌ها خواهند گذشت،
‏اما آن‌جا که نام
#ایران می‌آید
‏رد پای چنین مردانی
‏همیشه تازه است…
‏⁧
#شهید_وطن
‏ستوان یکم شهید ⁧
#رحیم_مجیدی


✍مصطفی نجفی





@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🪶"شاهنشاهی" ایرانیان، شیوه فرمانروایی بر سرزمین گسترده‌ای با اقوامی people با زبانها و آداب و رسوم گوناگون بود که به تدریج،  با حفظ تنوع و کثرت خود، ملت nation واحدی را تشکیل دادند۰ در این وحدت "ملیِ" اقوام ایرانی و مهاجران به سرزمینهای ایرانی،  "شاهنشاهی" به عنوان " نهادی" عمل می‌کرد که وظیفه آن ایجاد وحدتی پایدار ، تامین مصالح همه اقوام با حفظ خودگردانی آنها بود۰
🪶 پادشاه در اندیشه‌ی ایرانشهری ، رمزی از وحدت در تنوع همهٔ اقوام "ملت" به شمار می آمد و هم او با فرمانروایی "دادگرانه" تعادل ناپایدار آن اقوام را به پایداری"ملت" تبدیل می کرد۰
🪶قدرت مرکزی که پادشاه نماینده و تجسم آن بود، اگر چه به سرکوبی شورشیان می پرداخت ، اما این سرکوب به نفع برتری قومی بر اقوام دیگر نبود، بلکه برای حفظ تعادل میان اقوام بود .



🪶دکتر سید جواد طباطبایی، دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران،  فصل دوم طرحی از نظریه‌ی دولت در ایران ص ۱۴۳.

@shahnamehferdowsiii

Читать полностью…
Subscribe to a channel