44652
معلّمِ فرهنگ و ادبیاتِ ایران ◾ادمین اداره میکند. ◾اینستاگرام: https://www.instagram.com/shafiei_kadkani/ ارتباط با ادمین: mshafieikadkani@gmail.com
به بهانهٔ هشتم مهرماه روز بزرگداشت
جلال الدین محمد بلخی
«مثنوی معنوی حضرت مولانا بزرگترین حماسهٔ روحانی بشریّت است که خداوند برای جاودانه کردنِ فرهنگ ایرانی آن را به زبان پارسی هدیه کرده است.»
محمدرضا شفیعی کدکنی
این هشتگ را در این کانال پی بگیرید:
#بزرگداشت_خداوندگار
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
نظام اطلاعرسانیِ شعرِ حافظ
#یکشنبه_ها_و_حافظ
▪️در کوچکترین واحد زبانِ حافظ تا متوسطش، و تا عالیترین واژهاش خاصیت پیامرسانی وجود دارد. هنرمند باید تجربه کند و بکوشد تا تجارب تازهای را که دیگران نکردهاند به انجام برساند. تجربهٔ روحی هر انسانی با تجربهٔ روحی دیگران کاملاً فرق دارد. تجربهٔ حافظ را در مورد حلاج ببینیم که چگونه است:
گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
اما این دیدِ جدید که سربلند شدنِ دار است عظمت مقام حلاج را به دیگران میرساند. میگوید او آنچنان باعظمت و بزرگ بود که دار از او سربلندی و افتخار یافت. در اینجا است که حافظ بدین معنا اولین گزارش دهندهٔ شهادت حلاج است. اوست که اثر شهادت حلاج را بدینگونه متجلی میسازد. برای اینگونه دیدن حتماً لازم نیست که در مکان حضور یافت و از نزدیک شاهد ماجرا بود بلکه باید بینشها را تغییر داد.
کوچکترین واحد شعری حافظ یک نظام اطلاعرسانی است که بر اساس اجتماع نقیضین و ضدّین به وجود آمده، که به اعتبار منطق ارسطویی غیر قابل قبول است. ولی به اعتبار هنر، اساس خلاقیت را تشکیل میدهد و مرکز خلاقیت میشود. شاید به اعتبار همین مسأله باشد که بهترین طنزها را در دیوان حافظ میتوان یافت.
کمال هنری حافظ و صدق عاطفی او نتیجهٔ کمال آگاهی اوست. آگاهی در جهت خلق نظام جدید، ترکیب هندسی زبان برای او بعد از خلق مفاهیم به وجود میآید. معماری زبان بعد از گفتن شعرش شکل میگیرد.
محمدرضا شفیعی کدکنی
این کیمیای هستی
[درسگفتارهایی دربارهٔ حافظ]
جلد سوم، صص ۹۶–۹۵
#حافظ
#یکشنبه_ها_و_حافظ
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
نقشهٔ آزادی
▪️با نقطه، نقطه،
نقطهٔ خون،
خونِ رهروان
خونِ هزار مهسا خونِ بسی جوان
این نقشه بر سراسر میهن
در حال شکلگیری و در گسترانگی
میگسترد به هرسو در بیکرانگی.
این نقشه را، شبانه، به یکبار
نتوان کشید و دید
در طول سالیانش، با خون توان کشید
با خون نسلها
پررنگ و آشکار شود، در برابرت
تا ناکجایِ هرگزیِ حیرتآورت
این نقشهٔ شکفتگی و شادی وطن
این نقشهٔ رهایی و آزادی وطن
محمدرضا شفیعی کدکنی
مهرماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
نه هرجای مرکب توان تاختن
که جاها سپر باید انداختن
[ابیاتی از بوستان سعدی]
دوشنبه، ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
در شبی که به رونمایی از کتاب «آنچه نامد از کتاب و در خطاب،
در آثار و احوال استاد دکتر محمدعلی موحد» به قلم سیروس علینژاد در فرهنگسرای نیاوران و به همت مجلهٔ بخارا برگزار شد.
درباره جعلیات منتسب به محمدرضا شفیعی کدکنی میتوانید به هایلایت جعلیات این رسانه مراجعه کنید که سالهاست این رسانه آن را منتشر و اعلان میکند.
قصّهسازی اخیر مهمان محترم برنامهای که استاد محمدرضا شفیعی کدکنی را دبیر آموزش و پرورش میخواند و بعد ماجرای خندهآور حقوق ماهیانه و عید و بچهها و مادر و...به آن اضافه میشود، جعلیست.
https://www.instagram.com/p/DZRyyR2ARIi/?igsh=Z2s0ZnI5b2h5bTNj
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
فره آریایی یا فرّه ایرانی نیز که صفت «آفریدهٔ اهورامزدا» را دارد نیرویی ایزدی است که تنها به ایرانی تعلق دارد. به همۀ ایرانیها، آنهایی که زاده شدهاند یا زاده خواهند شد.
این فرّه دشمنان ایران را سرکوب میکند، ایرانیان را بر بدخواهان ایرانی پیروز میکند و بر این سرزمین خرّمی میبخشد.
هیچ یک از شاهان ایران و پهلوانان بزرگ بدون یاری فرّهٔ ایرانی در نگاهبانی این سرزمین موفق نخواهند بود و پیروزی نخواهند داشت. نقل قولهای تاریخی وجود دارد که خشایارشا در یونان از فرّهٔ باستانی ایران یاری میخواهد و داریوش سوم نیز سپاهیانش را در مقابل اسکندر با توسل به فرّهٔ ایرانی به پیش میرانَد.
در این زمینه فرمانروا و شاه هم همچون یک ایرانی نیاز به حمایت فرّهٔ ایرانی دارد.
در اشتادیشت آمده است که اهورامزدا به زردشت سپیتمان میگوید:
من فرّهٔ ایرانی را بیافریدم، که اهریمن پر گزند را شکست دهد خشم خونین درفش را شکست دهد. اپوش دیو را شکست دهد، سرزمینهای انیران را شکست دهد.
دکتر ژاله آموزگار
زبان، فرهنگ و اسطوره
صفحهٔ ۳۵۳
#ایران
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
اسمِ اعظمِ الاهی «نان» است.
حکایت:
سایلی پرسید از آن شوریدهحال
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،
میشناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»
مرد گفتش «احمقی و بیقرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»
گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
میگذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب
نه شنودم هیچجا بانگِ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست
عطّار، مصیبتنامه،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابیات ۵۱۹۴–۵۱۸
پینوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده میشود.
بِنَتوان گفت: نمیتوان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحط سالهای متعدد در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
چون این امید هست، آدم فکر میکنه که،
چرا نه؟
ویدیو: از مستند «عیّار تنها» ساختهٔ علا محسنی
#ایران
#امید
#بهرام_بیضایی
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
رباعی؛
نوعی شعرِ ایرانیِ خالص
یک: رباعی، نوعی شعرِ ایرانی خالص بوده که سالها قبل از تولّد رودکی در مجامعِ صوفیه با آن سماع میکردند.
دو: رباعی، در اصطلاح صوفیه بیشتر بر شعرهای فلکلوری، یا شعرهایی که گویندگانش ناشناخته بودهاند، اطلاق میشده است و غالباً سرودهٔ مردمِ عاشقپیشهٔ کوچه و بازار بوده است.
سه: رباعیهایی که در حَلَقاتِ صوفیهٔ قرن سوم میخواندهاند، به زبان عربی نبوده است و به احتمال قوی به زبان دَری، یا از نمونههای فَهلَویات، بوده است.
[تا عصر احمد غزالی (متوفی ۵۲۰) قَوّالی به شعرِ فارسی، در خانقاههای بغداد، هنوز رایج بوده است.]
چهار: رباعی، در زبانِ عرب، نخستین بار توسط شاعران ایرانی و خراسانی پایان قرن چهارم و آغاز قرن پنجم، سروده شده است و تا آن تاریخ در زبانِ عرب سابقه نداشته است.
محمدرضا شفیعی کدکنی
موسیقی شعر، چاپ دوازدهم، تهران: ۱۳۸۹، صص ۴۷۸–۴۷۷
https://www.instagram.com/shafiei_kadkani
هر ایرانی باید به گذشتهٔ خود افتخار کند، نه برای فخر فروختن، بلکه برای آنکه بداند چه مسئولیت سنگینی بر دوش دارد تا این نامِ بلند را حفظ کند.
شادروان استاد محمدعلی فروغی
#ایران
@shafiei_kadkani
ـــــــ
کجایید محمود افشارها؟
سخنرانی استاد ژاله آموزگار در شبِ مرحوم دکتر محمود افشار؛ واقف و بنیانگذار بنیاد افشار
۲۸ آذر ۱۳۹۸
▪️کجایند محمود افشارها؟
آنهایی که داراییهایشان را ارز نکردند که میتوانستند بکنند. به کشورهای دیگر منتقل نکردند که میتوانستند بکنند. در کشورهای همسایه ویلا نخریدند که میتوانستند بخرند. دغدغهٔ آنها ایران بود. اگر تلاش کردند، اگر نوشتند، در این راستا گام برداشتند. آیا ایران باز هم از این فرزندان خواهد داشت؟!
آیا هنوز ققنوسهایی خواهند بود که دوباره از آتش برخیزند، به داد فرهنگ ایران و به داد زبان فارسی و به داد آزاداندیشان برسند؟!
چرا ایراندوستی گناه شد؟!
چه شد که ارزشها سقوط کردند؟!
علم واقعی بیرنگ شد و در لابهلای مقالههای فرمایشی و نمرههای ارتقا دست و پا زد؟!
چه شد که جوانان ما دل از این دیار میکَنند و استعدادهای درخشانشان را بر دوش میگذارند و راهِ سفر در پیش؟!
چه شد که ثروتمندانِ ما راه محمود افشارها را فراموش کردند؛ به این آرمانها پوزخند میزنند؟! نه غم ایران دارند و نه غم زبان پارسی.
ایرانِ دوستداشتنی ما داد میزند:
کجایید محمود افشارها؟
و این جهانِ گذرنده دارِ خلود نیست و بر کاروانگاهیم و پسِ یکدیگر میرویم، هیچکس را اینجا مُقام نخواهد بود، چنان باید زیست که پس از مرگ دعایِ نیک کنند.
و تعجب بماندهام از حرص و مناقَشت با یکدیگر و چندین زر و مال و حساب و تَبَعت، که درویشِ گرسنه در محنت و زحیر، و توانگرِ با همه نعمت چون مرگ فراز آمد از یکدیگر باز نتوان شناخت.
مرد آن است که پس از مرگ نامش زنده ماند.
تاریخ بیهقی
خدانگهدار، آقای کتابدار!
#کامران_فانی
ای وای مادرم!
شعری از شهریار
محمدرضا شفیعی کدکنی:
شعر «ای وای مادرم!» یکی از شعرهای درجهٔ اول قرنِ ماست.
متن کامل شعر:
https://www.instagram.com/p/DSI-DwCDB2a/?igsh=MW9ma2J5NGh0cm51ZQ==
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
با یادِ مادرم
▪️با یادِ مادرم
و لحظههای قُدسی سحرگاهان ماهِ رمضانِ روزگارِ خُردسالی، که از گلدستههای مسجدِ گوهرشاد، با صدای مناجاتگران، زلالیِ تجربهٔ دینی را، در پرتوِ زیبایی و هنر، میچشیدم.
محمدرضا شفیعی کدکنی
تقدیمنامهٔ آغازینِ کتابِ
«در هرگز و همیشهٔ انسان»
از میراث عرفانی خواجه عبدالله انصاری
زن باش!
۲۶ فروردین ۱۳۷۴
سفرنامهٔ باران[ نقد و تحلیل و گزیدهٔ اشعار شفیعی کدکنی]، به اهتمام دکتر حبیبالله عباسی، انتشارات سخن، صفحهٔ ۴۰۱
پینوشت:
این قطعه دو بیت بیشتر ندارد. در فضای مجازی ابیات دیگری در ادامهٔ این چهار بیت منسوب به ایشان منتشر شده است که جعلیست.
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفهها به باران، برسان سلام ما را!
شبِ استاد مجید درخشانی به همت مجلهٔ بخارا.
اجرای قطعهٔ «به کجا چنین شتابان» با شعری از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، با آهنگسازی استاد مجید درخشانی و آواز وحید تاج
جمعه، ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
فرهنگسرای نیاوران
هنرمند باید تجربه کند و بکوشد تا تجارب تازهای را که دیگران نکردهاند به انجام برساند. تجربهٔ روحی هر انسانی با تجربهٔ روحی دیگران کاملاً فرق دارد. تجربهٔ حافظ را در مورد حلاج ببینیم که چگونه است:
گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
اما این دیدِ جدید که سربلند شدنِ دار است عظمت مقام حلاج را به دیگران میرساند. میگوید او آنچنان باعظمت و بزرگ بود که دار از او سربلندی و افتخار یافت. در اینجا است که حافظ بدین معنا اولین گزارش دهندهٔ شهادت حلاج است. اوست که اثر شهادت حلاج را بدینگونه متجلی میسازد. برای اینگونه دیدن حتماً لازم نیست که در مکان حضور یافت و از نزدیک شاهد ماجرا بود بلکه باید بینشها را تغییر داد.
کوچکترین واحد شعری حافظ یک نظام اطلاعرسانی است که بر اساس اجتماع نقیضین و ضدّین به وجود آمده.
محمدرضا شفیعی کدکنی
این کیمیای هستی
[درسگفتارهایی دربارهٔ حافظ]
جلد سوم، صص ۹۶–۹۵
#یکشنبه_ها_و_حافظ
#حافظ
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
رهروِ عشق
[در سوگ و ستایش امام حسین علیهالسّلام]
▪️باز در خاطرهها، ياد تو ای رهروِ عشق
شعلهٔ سركشِ آزادگی افروخته است
يک جهان بر تو و بر همّت و مردانگیات
از سرِ شوق و طلب، ديدهٔ جان دوخته است
نقشِ پيكار تو در صفحهٔ تاريخ جهان
میدرخشد، چو فروغ سَحَر از ساحل شب
پرتوش بر همه كس تابد و میآموزد
پايداری و وفاداری در راه طلب
چهرِ رنگين شفق، میدهد از خون تو ياد
كه ز جان بر سر پيمان ازل ريخته شد
راست، چون منظرهٔ تابلوی آزادیست
که فروزنده به تالارِ شب آویخته شد
رسمِ آزادی و پيكار و حقيقتجويی
همهجا صفحهٔ تابندهٔ آیین تو بود
آنچه بر ملّت اسلام، حياتی بخشيد
جنبشِ عاطفه و نهضتِ خونين تو بود
تا ز خون تو جهانی شود از بند آزاد
بر سر ايدهٔ انسانی خود جان دادی
در رهِ كعبهٔ حقجويی و مردی و شرف
آفرين بر تو كه هفتاد و دو قربان دادی
آنكه از مكتب آزادگیات درس آموخت
پيش آمالِ ستمگر ز چه تسليم شود؟
زور و سرمايهٔ دشمن نفريبد او را
كه اسير ستمِ مردمِ دژخيم شود
رهروِ كعبهٔ عشقی و در آفاق وجود
با پرِ شوق، سوی دوست برآری پرواز
يكهتازِ ملكوتی كه به صحرایِ ازل
روی از خواستهٔ عشق نتابيدی باز
جان به قربانِ تو ای رهبرِ آزادی و عشق
كه روانت سرِ تسليم نياورد فرود
ز آن فداكاریِ مردانه و جانبازیِ پاک
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود
محمدرضا شفیعی کدکنی
این خاطره جعلیست!
توضیحاتی دربارهٔ قصّهسازیهای جعلی دربارهٔ استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
درباره جعلیات منتسب به محمدرضا شفیعی کدکنی میتوانید به هایلایت جعلیات این رسانه مراجعه کنید که سالهاست این رسانه آن را منتشر و اعلان میکند.
قصّهسازی اخیر مهمان محترم برنامهای که استاد محمدرضا شفیعی کدکنی را دبیر آموزش و پرورش میخواند و بعد ماجرای خندهآور حقوق ماهیانه و عید و بچهها و مادر و...به آن اضافه میشود، جعلیست.
در این برنامه استاد شفیعی کدکنی را دبیر آموزش و پرورش خواندهاند.
ایشان، پیش از حضور در دانشگاه تهران اصلاً معلّمی نکردهاند و این افتخار را نداشتهاند. اولین تدریس ایشان در همان دانشگاه تهران بوده است، بعد از دفاع دکتریشان. با همان نامهٔ معروف استخدام ایشان که مرحوم استاد خانلری نوشتند و مرحوم فروزانفر در پای نامه نگاشتند احترامی است به فضیلت.
محمدرضا شفیعی کدکنی تکفرزند است و اصلاً برادر و خواهری ندارد.
مادر بزرگوار ایشان وقتی محمدرضا سیزده ساله بوده است، به رحمت خدا میروند و اصلاً در دورانی که ایشان وارد دانشگاه و تدریس و جوانی شدند، در این دنیا نبودهاند.
شوربختانه این خاطره و قصهسازی جعلی در چندین خبرگزاری رسمی هم آمده که ما در هایلات جعلیات این رسانه آن را نشان دادهایم و حیرتانگیزتر اینکه خاطرهٔ دبیری مدرسه و عید و حقوق و مادر،
در کتاب رسمی دانشآموزان، ریاضی دوم دبستان سال ۱۳۹۱ صفحهٔ ۷۲ هم آمده است.
دریغ!...دریغ!...دریغ!
متأسفیم!
#شفیعی_کدکنی
ایران از پای نمیاُفتد، میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد.
هزاران هزار صدا در خرابههایِ تو پیچید که: «دیوان آمد، دیوان آمد!» این صدا در خرابههایِ دیگر نیز پیچیده است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛ ولی دیوان میآیند و میروند، غولان میآیند و میروند، دوالپایان پاورچین پاورچین میگذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، میمانَد.
محمدعلی اسلامی ندوشن
#ایران
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
ای عاشقانِ خستهجان
▪️و قالَ لَهُ عَلیه السّلام:
اِسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَاحْذَرِ الْعَسْفَ وَالْحَيْفَ فَاِنَّ الْعَسْفَ يَعودُ بِالْجَلاءِوَالْحَيْفَ يَدْعوا اِلَى السَّيْفِ.
عدالت را اجرا كن و از زورگويى و ستمگرى بپرهيز، زيرا زورگويى، مردم را به ترکِ وطن وامىدارد، و ستم، آنان را به قيامِ مسلّحانه مىكشاند.
نهجالبلاغه، حکمت ۴۷۶
ویدیو: هنر و نوای مرحوم استاد سید خلیل عالینژاد
#شاه_مردان
شاهنامه رو بخونید!...
فیلم: از مستند «عیار تنها» ساختهٔ علا محسنی
او به راهِ خویش میرود
بیکه اعتنا کند
برین و یا برآن
میشکافد آسمانِ سبزِ صبح را
رو به رنگهای بیکران.
محمدرضا شفیعی کدکنی
#بهرام_بیضایی
تا سبزترین ترانه را فردا
در چهچههٔ بوسهٔ تو بسرایم.
از دفتر «مثل درخت در شب باران»
@shafiei_kadkani
ــــ
خادمِ بزرگِ ایران؛ محمود افشار
سخنرانی دکتر میلاد عظیمی در شبِ مرحوم دکتر محمود افشار
۲۸ آذر ۱۳۹۸
▪️محمود افشار سود و سرمایهاش را وقف تحکیم وحدت ملی و تعمیم زبان فارسی کرد، باری آنکه از پول گذشت از پل گذشت...
▪️محمود افشار در بیان وحدت ملی صریح بود. هنوز هم فحش صداقت و صراحت خود را میخورد.
▪️امروزه، روزبازارِ بیپرواییهاست. سخنها به کردار بازی بود. در رسانههای مجازی عدهای هرچه میخواهند مینویسند...
▪️آنچه در وقفنامه آمده و بنیاد ملی محمود افشار آن را مبنای عمل خود قرار داده بیتردید تفسیری درست، استوار، معتدل، عالمانه، پخته و جامعالاطراف از وحدت ملیست...
▪️اگر محمود افشار برای ایران هیچ نکرده بود و فقط پدر ایرج افشار بود، نامش به عنوان خادم بزرگ ایران ماندگار بود. کدام ایرانشناس و ایراندوست است که به آثار ایرج افشار مراجعه کند و با خود نگوید آفرین خدای بر پدری که تو پرورد و مادری که تو زاد!...
▪️ایرج افشار حاسد کم ندارد. هنوز هم عدهای نکتهپراکنی میکنند. این حرف که هر کس ثروت ایرج افشار را داشت اینهمه کار میکرد، ناروا و دروغ است. سخن محمود افشار را بشنوید...
| عمل میکند. |
استاد بزرگوارِ ما، نویسنده، نسخهپژوه و پژوهشگر برجستهٔ حوزهٔ عرفان و ادبیات عرفانی، نجیب مایل هِرَوی
#مولانا
#نجیب_مایل_هروی
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
دولت و نگاه به علم
▪️نیست که دولت مبعوثِ بازاره، نگاهش به علم عینِ نگاهش به سالنِ مرغداریه!
یه جایی یه زمینی پیدا کنه و چنتا اتاق؛ همونجور که فکر میکنه اینجا میشه سالن مرغداری درست کرد و جوجه و تخممرغ تولید کرد و اینها، خب پس دانشگاه هم میزنن.
تصوّرِ برنامهریزهای دانشگاهی و وزراتِ علوم این است که پولی میگیریم و ثبتنامی هم میکنیم، کاغذی هم دست بچّهها میدیم، ولی...
اردیبهشت ۱۳۹۷
دانشگاه تهران
امّا خیال بود،
ای وای مادرم!
[گفتگویی دربارهٔ شعر «ای وای مادرم» سرودهٔ زندهیاد استاد شهریار]
ویدیو: دکتر معصومه امیرخانلو
از ماندگاری زبان فارسی
به بهانهٔ زادروز بانو ژاله آموزگار