3989
Global Center for Intercivilizational Dialogue Founder and Director of Global Critical Theory Center & Founding Editor of Islamic Perspective since 2007-2018 and Advisor since 2018 onwards
مارک روبیو وزیر امور خارجه آمریکا در نشست امتیتی مونیخ چه گفت:
HOLD YOUR BREATH. ALL PRETENSES ARE OFF! USA cheered byEuropean leaders want to recolonize the world.
THIS IS THE EFFING "FREE WORLD"!
Ben Norton
@BenjaminNorton on X (Twitter)
This is insane.
US Secretary of State Marco Rubio just gave one of the most explicitly pro-colonialist speeches I have seen in the 21st century.
The US empire wants Europe to help it recolonize the Global South.
Rubio praised Western colonialists for "settl[ing] new continents, build[ing] vast empires extending out across the globe".
Then Rubio complained about the Global South's decolonization, portraying it as a sinister communist plot.
Rubio lamented: "The great Western empires had entered into terminal decline, accelerated by godless communist revolutions and by anti-colonial uprisings that would transform the world and drape the red hammer and sickle across vast swaths of the map in the years to come".
Rubio delivered this speech at the Munich Security Conference, surrounded by European leaders, who gave him a standing ovation. They loved the pro-colonialist diatribe.
The US secretary of state insisted that North American and European imperialists should unite in order to reverse "the West’s managed decline", to revive "the West’s age of dominance", to "renew the greatest civilization in human history".
This is a blatant call by the US empire to resuscitate Western colonialism and recolonize the Global South (which represents the Global Majority).
What the US empire did to Gaza, Venezuela, and currently Cuba is what it wants to do to the entire Global South.
This is from the official transcript published by the US State Department:
https://www.state.gov/releases/office-of-the-spokesperson/2026/02/secretary-of-state-marco-rubio-at-the-munich-security-conference
ترجمه: ساناز نامداری
نفستان را در سینه حبس کنید. دیگر هیچ پردهپوشیای در کار نیست! ایالات متحده که با تشویق رهبران اروپایی همراه شده، میخواهد جهان را دوباره به استعمار درآورد.
این است همان «جهان آزاد» لعنتی!
بن نورتون (@BenjaminNorton) در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق):
این دیوانگی محض است.
وزیر امور خارجه ایالات متحده، مارکو روبیو، بهتازگی یکی از صریحترین و بیپردهترین سخنرانیهای حامی استعمار را که در قرن بیستویکم دیدهام، ایراد کرده است.
قدرت حاکم در ایالات متحده میخواهد اروپا با آن همراه شود تا «جنوب جهانی» را بار دیگر به زیر سلطه استعماری بازگرداند.
روبیو استعمارگران غربی را ستود که «در قارههای نو سکونت گزیدند و امپراتوریهای عظیمی بنا کردند که در سراسر جهان گسترده شد.»
او سپس از روند استعمارزدایی در جنوب جهانی گلایه کرد و آن را طرحی شوم و کمونیستی جلوه داد.
روبیو با لحنی حسرتبار گفت: «امپراتوریهای بزرگ غربی وارد مرحله افول نهایی شدند؛ افولی که انقلابهای کمونیستیِ بیخدا و خیزشهای ضداستعماری آن را شتاب بخشیدند—خیزشهایی که جهان را دگرگون کردند و در سالهای پس از آن، داس و چکش سرخ را بر پهنههای وسیعی از نقشه جهان گستردند.»
روبیو این سخنرانی را در کنفرانس امنیتی مونیخ، در میان رهبران اروپایی، ایراد کرد؛ رهبرانی که با تشویق ایستاده از او استقبال کردند و این نطق آشکارا استعمارگرایانه را تحسین نمودند.
وزیر امور خارجه آمریکا تأکید کرد که امپریالیستهای آمریکای شمالی و اروپا باید متحد شوند تا «افول مدیریتشده غرب» را معکوس کنند، «دوران سلطه غرب» را احیا سازند و «بزرگترین تمدن تاریخ بشر» را از نو زنده کنند.
این فراخوان آشکار ایالات متحده برای احیای استعمار غربی و بازاستعمارِ جنوب جهانی است؛ منطقهای که اکثریت جمعیت جهان را دربرمیگیرد.
آنچه ایالات متحده با غزه، ونزوئلا و اکنون کوبا کرده است، همان سرنوشتی است که میخواهد بر سراسر جنوب جهانی تحمیل کند.
آنچه در ادامه میآید، برگرفته از متن رسمی منتشرشده از سوی وزارت امور خارجه ایالات متحده است:
https://www.state.gov/releases/office-of-the-spokesperson/2026/02/secretary-of-state-marco-rubio-at-the-munich-security-conference
"جامعهٔ ایرانی در پیچ تاریخی دیگر"
حوادث اعتراضات دی ۱۴۰۴ سوگ جمعی ایرانیان است. مؤسسه رحمان بر اساس مسئولیت و وظیفه اجتماعی خود نشستی در این رابطه با حضور «محمدمهدی مجاهدی» و «سیدجواد میری» برگزار میکند.
از تمامی دغدغهمندان و فعالان جامعه مدنی دعوت میشود تا در این نشست حضور پیدا کنند.
وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
نکاتی درباره نشست مونیخ و سناتور لینزی گراهام
همانطور که پیشتر اشاره کردم دیروز جمعه سی ان ان میزگردی به مدیریت خانم کریستین امانپور با پرزیدنت پارلمان اروپا خانم روبرتا متسولا و سناتور لینزی گراهام و رضا پهلوی درباره ایران داشت. یکی از نکات جالب توجه در این میزگرد "زبان بدن" سناتور مردِ سفیدپوستِ آمریکایی بود که تلاش میکرد خود را در حالیکه در "بین" مخاطبان میدید ولی این نکته را القاء کند که من "بالاتر" از شما هستم. در جایی امانپور اشاره به پهلوی میکند ولی مواجهه او با سناتور گراهام به مثابه ارباب مرا یاد مفهوم "House Negro" (برده خانگی) مالکوم اِکس انداخت که برده خودی ندارد و همواره مستحیل در ارباب یا Master است. در این نشست ارباب لینزی گراهام بود و از اینکه حکومت ایران طوق بردگی و سیادت آمریکا را نپذیرفته بشدت عصبانی بود و میگفت اگر ما امروز آنها را نابود نکنیم تا هزار سال دیگر تاریخ ما را نخواهد بخشید. "ارباب" از "برده" جز اطاعت نمیپذیرد. چه زیبا مالکوم اکس هفتاد سال قبل با سهگانه Master و House Negro و Field Negro مکانیسم بردگی و رهایی از سیطره ارباب را صورتبندی کرده بود.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
بخشهایی از مقاله "نقد جوهرگرایی، تقویت تکثر ایرانی؛ تقریر دیدگاه سیدجواد میری درباره هویت ملی ایرانیان" نوشته میثم قهوهچیان. پی دی اف تمام مطلب را در لینک زیر بخوانید:
/channel/arayish2/3820
نقد جوهرگرایی، تقویت تکثر ایرانی
تقریر دیدگاه «سیدجواد میری مینق» درباره هویت ملی ایرانیان
نویسنده: میثم قهوه چیان
■ مجله انجمن- شماره 32
سوسیوکاوی و سوسیوتراپی دو اثری هستند که به نوعی رویکرد و فهم مرا از هستی و انسان و جهان و ... را نشان میدهند.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
سیاست و "تشخیص اخلاقی"
نام نلسون ماندلا اسمی آشنا در گوش جهانیان است. ما حتی در تهران خیابانی مزین به نام او داریم که پیشتر "جردن" نامیده میشد ولی پس از انقلاب به آفریقا و سپس بخشی از خیابان هم پس از درگذشت ماندلا به نام او مزین گشت. اما آنچه در اینجا مورد اهمیت است بحث "الهیات بخشش" در متن سیاست آفریقای جنوبی به رهبری ماندلا است. داستان از این قرار بود که در آوریل ۱۹۹۳، ساعاتی پس از ترور کریس هانی، رهبر شهیر حزب کمونیست آفریقای جنوبی، به دست فردی سفیدپوست، سیستمی که تازه از زیر سایه سنگین آپارتاید رها شده بود، بناگاه در آستانه طوفان خشم و انتقام قرار گرفت. این رویداد موجب شد که بخش عظیمی از جامعه سیاهپوست، میل به انتقام علیه سفیدپوستان را پیدا کند و خطر درگیرشدن مملکت به صورت خشونتبار، بیش از هر زمان دیگری پدیدار شد.
در همین گیر و دار بود که نلسون ماندلا با یک پیام تلویزیونی موجز، دقیق و کلیدی، صحنه بازی را به نحو چشمگیری دگرگون کرد.
او واقعیت را مخفی نکرد. گفت قاتل، مردی سفیدپوست بوده است؛ و صراحتاً گفت که میتوان خشونت او را به همه سفیدپوستان تعمیم داد و طریق نفرت و انتقام را در آفریقای جنوبی پیش گرفت.
اما دقیقاً در همین بزنگاه تاریخی، مکثی آگاهانه ایجاد کرد و توجه افکار عمومی کشور را به نکتهای سرنوشتساز معطوف ساخت. او گفت زنی که پلیس را از ماجرا باخبر کرده بود نیز سفیدپوست بود؛ شوفری که مجروح را با آمبولانس به مرکز درمانی رساند هم از سفیدپوستان بوده است!
رهبر بزرگ آفریقای جنوبی در آن لحظه قصدش تطهیر گذشته نبود و حتی تلاش نکرد رنج تاریخی سیاهپوستان را انکار کند بل او به دنبال بیداری جامعه برای کنشگری معطوف به بخشش بود. زیرا ماندلا بهخوبی میدانست زخمها ژرفاند و کینه عمیق و خشم، ریشهدار. اما همزمان به این ادراک رسیده بود که فردای هر ملتی نه با تعمیم خطاء شکل میگیرد و نه با سیاست انتقام و کین و نفرت. آینده را باید با مولفههای دیگر بازآفرید. اگر خشم و کین و نفرت مصالح ساختمان آینده نیستند پس با چه میتوان آینده ملت را ساخت؟ اینها پرسشهایی بودند که نلسون ماندلا با آنها درگیر بودند و دقیقاً سوالاتی بودند که مارتین لوتر کینگ هم در ساختن رویای آینده خود به آنها فکر کرده بود و پیش از او مهاتما گاندی هم به آنها تحت تاثیر فلسفه تولستوی اندیشیده بود. البته فراموش نکنیم که ریشه این ایدهها و ایدهآلها در مکاتب بزرگ فلسفی و عرفانی و حکمی بود که با ظهور ادیان جهانی به بخش مهمی از فرهنگها و مدنیتهای بشری تبدیل شده بود و با انقلابهای مدرن به خودآگاهی بشر کنونی رسوخ کرده بودند و شعارهایی همچون آزادی و عدالت و برادری را ساخته بودند.
او در آن بزنگاه تاریخی، و در طول زندگی سیاسی خود، همواره تلاش کرد با پاک کردن نفرت و نفی منطق تلافی، سیاست را به جایگاه تمییز اخلاقی، تمایز مسئولیتها و خویشتنداری جمعی بازگرداند. به عبارت دیگر، "الهیات بخشش" که دسموند توتو از آن سخن میگفت برآمده از روش مبارزاتی ماندلا خلق شده بود که موجب شد آفریقای جنوبی به سوی جنگ داخلی و انتقام و بسط نفرت نلغزد. امروز جامعه ما نیز باید به این پرسشها بیاندیشد و در جهانی که ما را به سمت انکار و نفرت و خشم و انتقام کور هل میدهد ما باید از "عفو" و "گذشت" و "بخشش" و "خیر عمومی" سخن بگوییم که رهایی در شفقت و محبت و رافت و عطوفت و فتوت و بخشش است.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
"سوسیوتراپی: نیمنگاهی به دنیای درون و التیام روح جمعی" که دنباله بحث سوسیوکاوی است بزودی توسط انتشارات نقد فرهنگ روانه بازار میشود. اکنون که روح جمعی جامعه ایران شدیداً جریحهدار شده است شاید خواندن سوسیوتراپی بتواند نوری در افق بگشاید.
@seyedjavadmiri
"گاهناچیزی مرگ" رمانی بیوگرافیک درباره ابنعربی است. من از دوران دانشجوییام در یوتبوری با آثار و آراءش آشنا بودم ولی همواره بهغلط میپنداشتم که او صرفاً صوفی اهل طریقت بوده است. اما هر چه بیشتر درباره او میخوانم درمییابم که او متفکری طراز اول در سطح جهانی است که از این منظر کمتر در بین جامعهشناسان و نظریهپردازان مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است. به عنوان مثال، هنگامیکه مباحث پیتریم سوروکین (جامعهشناس شهیر دوران شوروی که به آمریکا گریخت) را درباره فلسفه و غایت تاریخ بشر میخوانیم آنگاه درمییابیم که "ظرفیت جامعهشناسی در ایران" بسیار محدود و تنک است و دقیقاً در این اقلیم نظر است که ابنعربی میتواند به ما به مثابه یک متفکر عمق ببخشد. در فصل نود و پنج این کتاب ابنعربی به ما گوشزد میکند که "آنچه با زور میشود با مهربانی هم میشود، اما آنچه با مهربانی میشود، با زور نشدنی است". این سخن را اگر با تامل مورد امعان نظر قرار دهیم آنگاه مواجههمان با جامعه و پدیدارهای فرهنگی بالکل دگرگون خواهند شد. در جای جای این اثر با بصیرتهای بنیادین ابنعربی به مثابه یک متفکر روبرو میشویم.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
تاملاتی درباره شیعیان اسماعیله در آسیای مرکزی و نسبت آن با ایران
سیدجواد میری
سلسله درسگفتارهای "قم"
جلسه یازدهم
۱۴ بهمن ۱۴۰۴
@seyedjavadmiri
If we are comfortable in capitalism, what have we been conditioned to be comfortable with? Forty plus hour work weeks, just enough pay to partake in the commodity system itself, factory farmed animal agriculture, and an outsourcing of even worse slave labour in other countries."
Читать полностью…
⏺نشریه محافظهکار فرانسوی فیگارو در یک گزارش تحقیقی فاش کرده است که شبکهای گسترده از حسابهای جعلی و هماهنگ در شبکههای اجتماعی بهطور سازمانیافته در حمایت از رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، و با هدف تأثیرگذاری بر افکار عمومی ایرانیان فعالیت میکنند.
⏺به نوشته فیگارو، این کارزار بخشی از یک «جنگ دیجیتال» گستردهتر علیه جمهوری اسلامی است که به اسرائیل نسبت داده میشود و همزمان با افزایش فشارهای سیاسی، تهدیدهای نظامی آمریکا و تضعیف موقعیت داخلی حکومت ایران شدت گرفتهاند.
⏺بر اساس یافتههای پژوهشگران حوزه «اطلاعات جعلی» که فیگارو به آنها استناد میکند، هزاران حساب غیرواقعی در شبکههایی مانند ایکس، اینستاگرام و تلگرام با استفاده از نامها، تصاویر جعلی و گاه محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی، پیامهایی مشابه و هماهنگ منتشر میکنند. این حسابها بهطور خاص بر برجستهسازی رضا پهلوی بهعنوان آلترناتیو سیاسی، بزرگنمایی حمایت مردمی از او و القای اجماع بینالمللی حول رهبری وی تمرکز دارند.
⏺فیگارو مینویسد تحلیل الگوهای انتشار، زمانبندی هماهنگ پیامها و حجم بالای «لایک»ها و بازنشرها نشاندهنده یک عملیات سازمانیافته است، نه فعالیت خودجوش کاربران.
#اخبار
#ایران
#اسرائیل
✅@haftehmontreal
🌍 www.hafteh.ca
@seyedjavadmiri
On the "Epstein File" and Radical Question
Now that "the Epstein File" revealed and the world knows how filthy the entire western political and financial and ... establishments are the next question should be on the relationship between the facts and the "theoretical foundations" on which the System is based upon. Fukuyama talked about the "End" of human history which was conceprualized as striving of humanity to reach to this "Liberal State" but now that we are told all these are run by filthy oligarchs and filthy politicians and pervert celebrities (in almost all higher instituions ...) then the real question cannot be directed at individual cases or people or even the system but the fundamental principles of this worldview ... . The world is exposed to a state where we need to ask radical questions. The file is not about Epstein but the question is on the fundamentals.
Seyed Javad Miri
@seyedjavadmiri
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
@seyedjavadmiri
آیا به این معناست که وضعیت فعلی خوب است؟ خیر. آیا حال مردم خوب است؟ خیر. ما هم در همین جامعه زندگی میکنیم و میفهمیم که با افق جنگ، بمباران، نزاع و تنش، نتیجه مطلوب بیرون نمیآید. اما برای عبور از وضعیت، به نظر من نیازمند این هستیم که نیروهای سیاسی و صداهای مختلف جامعه را به رسمیت بشناسیم.
https://www.tasnimnews.ir/fa/news/1404/11/26/3517596/%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C-18-%D9%88-19-%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%86%D8%AA-%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF
#من از مفهوم "انقلاب اسلامی" سخن نمیگویم بل "انقلاب". در متن اضافه ویراستار است.
پاسخ یکی از مخاطبان در آمریکا به یادداشتم درباره لینزی گراهام
Mr. Miri you may not be familar with Lindsey Graham. He is the most despicable right wing senator among many. He is also an opportunist who is in the pocket of the Israeli lobby. He once called Trump a horrible person and now he is kissing his a... He has no good standing even in the U.S. senate. I am not even sure why he was there. I am not sure who and what Nazanin Bonyadi is doing? She is a third rate actress who has not written one single page about Human Rights. I think Amanpour did a good job moderating.
@seyedjavadmiri
میزگرد سی ان ان در مونیخ و "بحث درباره آینده ایران"
امروز جمعه ۲۴ بهمن برای نخستین بار به صورت مستقیم سی ان ان به مدیریت کریستین امانپور با سناتور لینزی گراهام و روبرتا متسولا (پرزیدنت پارلمان اروپا) و کریم سجادپور بهمراه رضا پهلوی میزگردی درباره آینده ایران برگزار کردند و کلیدواژه برنامه "نابودی نظام" و آینده منطقه بود. به نظرم صدا و سیما و سیاستگذاران رسانهای و تحلیلگران در صدا و سیما باید این برنامه را دقیق واکاوی کنند و راههای "عبور از تلهها" را بازبینی و بازنویسی کنند. سناتور گراهام به نوعی برنامههای پیشروی آمریکا را در این برنامه (که مانیفست جناح جنگطلب دولت آمریکا است را) واضح ترسیم کرد و به منطقه هم پیام میداد و پیام منطقه را هم به مخاطبانش مخابره کرد. کلیدواژه براندازی "سیاست سختافزاری" نیست بل "نرمافزاری" میباشد. آنها از شکافها و نابودی معیشت و ناکارآمدی اقتصاد ایران و .... سخن می.گفتند.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
Roberta Metsola
درگذشت استاد داور شیخاوندی جامعهشناس را به خانواده محترم ایشان و مردم خوب اردبیل و خانواده بزرگ علوم اجتماعی تسلیت عرض میکنم. روحش شاد.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
https://farhangesadid.com/fa/news/11983/فروپاشی-غرب-چه-آیندهای-را-پیش-پای-انسان-میگذارد
Читать полностью…
Peter Winch
"all social science worthy of the name must be philosophical to its nature, and all philosophy of value must deal with the question of the nature of human society."پیتر وینچ
«تمام علوم اجتماعی که شایستهی این نام هستند، باید ماهیت فلسفی داشته باشند، و تمام مکاتب فلسفی معتبر باید به پرسش از ماهیت جامعهی انسانی بپردازد.»
@seyedjavadmiri
در ادامه پروژه شاه اسماعیل و حکمت و عرفان در بستر جهانی امر گنوسی به کتاب صوفیان و بوداییان رسیدیم ...
@seyedjavadmiri
"بازخوانی دیوان شاه اسماعیل در بستر جهانی تصوف" بزودی توسط انتشارات نقد فرهنگ راهی بازار خواهد شد.
@seyedjavadmiri
الهیات بخشش و "تبعید نفرت" از جامعه
در مباحثی که پس از "اعتراضات دیماه" انجام دادم به ابعاد گوناگون این واقعه پرداختم و تلاش کردم با اتکاء به "نظریه چهار پایه در صورتبندی استراتژی امنیت ملی" رویکرد خود را با جامعه درمیان بگذارم. البته میتوان مقولات مطروحه را از منظرهای مختلف مورد نقد و بررسی قرار داد ولی در این هنگامه ما نیازمند یک "الهیات" هستیم تا جمع زخمخوردهمان را از تفرقه به سوی وحدت سوق دهد. در اینجا الهیات به معنای فقه و اصول دین و فروع دین نیست بل اشارت به ظرفیت آرزومندی ناخودآگاه جامعه (به مثابه امری معنوی) دارد که دو مولفه "امید" و "بخشش" را در درون خود میتواند بپروراند و به "فردا" بیاندیشد. الهیات بخشش بر این مولفه بنیادین اتکاء دارد که "ظهور انسان" در هستی پیامی دارد و آن این است که متولدشدن انسان یک "لطف دائم" است و این امر معادلات وجودی و فلسفه حیات جمعی ما را باید دگرگون کند. در "حاشیه" گفتارم طی این یکماه اخیر به الهیات بخشش اشاره کرده بودم و امروز فکر میکنم جامعه ایران نیازمند این است که الهیات بخشش را به "متن" بیاورد. زیرا عبور از تنشها و چالشها و خطرات و مخاطرات با گفتمانهای امنیتی و نظامی و انتظامی ممکن نیست؛ اینها ابزار استحکام جامعه هستند نه خودِ جامعه. جامعه و امر اجتماعی ظرفیت آرزومندی ناخودآگاه تک تک افراد جامعه است که مبتنی بر هستی نوعِ بشر با درآمیختگی با الفت و شفقت و مهر و محبت و امید دائماً (به مثابه فیض) زائیده میشود. این موضوعی است که نمیتوان آن را معطل سیاست کرد و جامعه و اهل نظر باید در باب "الهیات بخشش" و "تبعید نفرت" -از متن جامعه- و "ترمیم شفقت" و "تمرین بخشش" ورود کنند. حواسمان باشد که "رسانهها" در حال ساختن "ایدئولوژی نفرت" در بطن جامعه و ذهن و زبان و دل ما هستند. فریب ایدئولوژی نفرت را نخوریم.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
Marcuse's in his work, 'Eros and Civilisation', challenges Freud's pessimistic and socially regressive view of eros as necessarily repressed by 'civilisation' and what he termed, apparently without irony, 'the reality principle'.
As it notes, "right from the start, Marcuse seeks to refute the Freudian idea that repression is a necessity for a functioning society. Marcuse claims Freud did extremely well at defining the western subject, yet his most important insights are lost with Neo-Freudian and modern psychology. We see that throughout this book, Freud's entire foundation can be viewed from a sociological lens, and that with this lens, we can truly see the nature of modern repression, and more importantly, we can find a potential way out.
Another point Marcuse takes aim at is the very Reality Principle itself - the principle of suppressing our instincts due to a world that lacks the central resources and ability to achieve our needs. He thinks that this is ultimately a fallacious claim. There is no external lack of resources - rather, it is the organisation of resources that imposes this ‘reality’ principle, thus necessitating our modern conception of work. We ‘have’ to work - we have to have a central delay to pleasure, to material, because there is a central Lack - we don’t have enough resources to go around. It’s not the actual limited resources that necessitates this ‘reality’ principle, it’s its reorganisation - it’s capitalism as we know it.
So the very ‘reality’ principle that is the foundation of ‘civilisation’ is one of domination. It’s the ultimate rationalisation of domination.
Marcuse: “The performance principle, which is that of an acquisitive and antagonistic society in the process of constant expansion, presupposes a long development during which domination has been increasingly rationalized: control over social labor now reproduces society on a large scale and under improving conditions. For a long way, the interests of domination and the interests of the whole coincide: the profitable utilization of the productive apparatus fulfills the needs and faculties of individuals. For the vast majority of the population, the scope and mode of satisfaction are determined by their own labor; but their labor is work for an apparatus which they do not control, which operates as an independent power to which individuals must submit if they want to live. And it becomes the more alien the more specialized the division of labor becomes. Men do not live their own lives but perform pre-established functions. While they work, they do not fulfill their own needs and faculties but work in alienation. (‘Eros and Civilization: A Philosophical Inquiry into Freud')
'Civilisation' must therefore defend itself from a world that truly wants to be free. Marcuse: “The high standard of living in the domain of the great corporations is restrictive in a concrete sociological sense: the goods and services that the individuals buy control their needs and petrify their faculties. In exchange for the commodities that enrich their life, the individuals sell not only their labor but also their free time. The better living is offset by the all-pervasive control over living. People dwell in apartment concentrations - and have private automobiles with which they can no longer escape into a different world. They have huge refrigerators filled with frozen foods. They have dozens of newspapers and magazines that espouse the same ideals. They have innumerable choices, innumerable gadgets which are all of the same sort and keep them occupied and divert their attention from the real issue - which is the awareness that they could both work less and determine their own needs and satisfactions.”
In Marcuse’s eyes, modern capitalism is the true collectivist system. We buy the same stuff, we’re interested in the same stuff, we follow the same orders, and more than anything we are overly eager to obey and repress ourselves.
در میانه آشوبها و طوفانها لنگرگاهی نیاز است و آن "تفکر" است. اما تفکر چیست؟ تفکر نحوه بودن در جهان است که در آن "نحوه بودن" آدمی اسیر هیجانات و تلقینات و اخلاق رمه نمیگردد بل در آگاهی و خودآگاهی سکنی میگزیند. اکنون جهان در میانه چنین هنگامهای است.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
تاملی درباره "فایل اپستین" و پرسش رادیکالحالا که «پرونده اپستین» فاش شد و جهان میداند که کل نهادهای سیاسی، مالی و ... غرب چقدر پلید هستند، سوال بعدی باید در مورد رابطه بین واقعیتها و «مبانی نظری» باشد که این سیستم بر آن بنا شده است. فوکویاما روزگاری در مورد «پایان و هدف» تاریخ بشر صحبت میکرد که به عنوان تلاش بشریت برای رسیدن به این «وضع لیبرال» تصور میشد، اما حالا که به ما گفته شده همه اینها توسط الیگارشیهای پلید و سیاستمداران جنایتکار و سلبریتیهای منحرف (تقریباً در تمام نهادهای بالاتر...) اداره میشوند، پس سوال واقعی نمیتواند متوجه موارد یا افراد یا حتی سیستم باشد، بلکه متوجه اصول اساسی این جهانبینی است. جهان در معرض وضعیتی قرار گرفته است که در آن باید سوالات رادیکالی بپرسیم. این پرونده در مورد اپستین نیست، بلکه سوال در مورد اصول بنیادین وضع بشری است.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
https://www.instagram.com/reel/DUH7ArfgvMl/?igsh=NTc4MTIwNjQ2YQ==
Читать полностью…
تاملاتی درباره شیعیان اسماعیله در آسیای مرکزی و نسبت آن با ایران
سیدجواد میری
سلسله درسگفتارهای "قم"
جلسه دهم
۱۲ بهمن ۱۴۰۴
@seyedjavadmiri