9357
بیهوده سَرک میکشی سپیدار بلند ؛ بسا پرندهها کہ باز نمیآیند... AD... @atffta75
هم سینه شد پر آتش و هم دیده شد پر آب
در آب و آتش است درون و برون مرا...
#هلالی_جغتایی
باید گوشهی دنجی داشت برای صبحهای جمعه
با صدای شجریان و کتاب شعر
که قهوه را آنجا نوشید…
نشست و به ذهن اجازه جولان داد!
دلتنگ شد برای او که در طول هفته هرچه تصویرش آمد جلوی چشممان پسش زدیم!
مرور کرد خاطراتی را که اگر نادیدهشان نمیگرفتیم از پس کارهای روزمره برنمیآمدیم!
جمعه است دیگر، بگذار کمی بیتحرک بنشینیم و در گذشته سیر کنیم…
فقط که اشک نیست، گاهی هم به یاد خندهاش لبخند مینشیند روی لبمان.
بس است دیگر، باید چای دم کرد برای بقیه!
غم چشمها هم وصل میشود به دلگیری غروب جمعه…
عشق را جمع و جور میکنیم و از فردا باز میجنگیم برای زندگی...
محبوبِ من!
شما نباشید ؛ همهی بغضهای جهان
در گلوی من است...
#محمد_صالح_علاء
یه خواستنِ قشنگم هست
که جناب شاملو گفته:
با همه ی شوق تو را میخواهم :)
میخندد
و من متقاعد میشوم
جهان در فنجانی قهوه
کنار کسی که دوستش داری
خلاصه میشود....
#نیکی_فیروزکوهی
نه دلتنگِ توام،
نه رها از خاطرهات؛
من جایی میان این دو،
سالهاست زندگی میکنم...
امیدوارم دِلی که قِسـمتِ شما نیست،
هیچوقت به دِلتون نزدیک نشه...
آنچه قسمت تو نيست،
هزاران بار نااميدت ميكند
تا بلاخره بفهمى كه بايد رهايش كنی...
تو آن نوری که دوزخ را به آبِ خود بمیرانی...
#مولانا
بزرگداشت مولانا🍃♥️
گیرم که به هر حال مرا بُردهای از یاد
یک لحظه دلت تنگ نشد خانهات آباد...؟
#محمدرضا_نظری
مولانا: شمس آیا هر دیداری حکمتی دارد؟
شمس:هیچ رهگذری بیسبب ازکوچهی جانت نمی گذرد.
مولانا: حتی آنان که رنج به دلِ آدمی می آورند؟
شمس:بعضی می آیند تا مرهم باشن،بعضی میآیند تا زخم را به تو نشان دهند
مولانا: پس هیچ دیداری اتفاقی نیست؟
شمس:هر دیداری یا چیزی به تو میآموزد یا چیزی از تو میگیرد و هر دو لطف است...
«من برای تو چنین دوستی هستم:
من شادی، آزادی و در یک کلام ماجراجویی تو را دوست دارم و دوست دارم برای تو مصاحبی باشم که همواره به او دلگرمی.»
- از میان نامههای آلبر کامو
خواه در دل باش ساکن،
خواه در جان شو مقیم...
#کمال_خجندی
بدرقه میکنم با تو تابستان را
گرمی و روشنایی آفتاب ظهر ها
و خنکای کم رنگ عصرها را
با تو میروم به استقبال مهری بی انتها
با خیال راحت از حضورت
به لبخندهای شیرین انار لب
و به صدای دلنشین باران دل میدهم...
#افسانه_ط(افسون)
دلم میپاشد از هم
بس که زیبا میشوی گاهی...
#مهدی_عابدی
باشد که روزها ما را به آنچه دوست داریم،
برسانند...
همین که نام تو را برد، من دلم پر زد...
#فاضل_نظری
کدامین صبح
صدایی که مرا بیدار میکند
آوای توست...
#سعید_امینی
در من زنانی جمعند
زنی فلسفه می بافد
زنی ژاکت
و آن دیگری رویا
در این میان
زنی برای تو شعر میبافد
زنان اطرافش
پچ پچ می کنند
و میخواهند
بافته های شعر را بشکافند
که به دست تو نرسد...
#فریال_معین
اورا دوست داشتم؛
هنوز هم دوست دارم، اما با نگاهی از دور، در فاصله ای که رنجها و خاطرهها آن را حفظ کردهاند...
آنچه مقدر است، خواهد آمد؛
آرام بمان.
که اضطراب، هیچ سرنوشتی را دگرگون نمیکند...
هزار مرتبه گفتم که بگذرد نگذشت
مقیم شد غم و آن شادی عجول گذشت...
#زیبا_پالیزبان
سپردم جان و دل نزدِ تو و
«خود» از میان رفتم!...
#فیض_کاشانی
هزار آتش و دود و غم است و نامش عشق
هزار درد و دریغ و بلا و نامش یار ...
#مولانا
ما ادبیات دوست داشتیم،
ما عاشق میشدیم،
ما قدری احساس برای
ادامهیِ زندگی داشتیم
اما اکنون بر همه حسهایمان
قدری خستگی، مقداری ملال
و یک مشت سردرگمی پاشیدهاند...