464
کانال صدای روستا احمد بابایی @Ahmadbabaei339
❌ نمایندگان محترم؛ جناب آقای بابایی کارنامی و خانم عالیه زمانی؛
آیا این سند را به یاد دارید⁉️
مردم دودانگه سال هاست که منتظر این وفا هستند.
پاسخ شما به مردم دودانگه چیست⁉️
پاسخ به این مطالبه حق مردم است و سکوت در برابر این اسناد، تنها نا امیدی مردم را بیشتر می کند. منتظر پاسخ شفاف شما هستیم.
✍احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
❌ نقدی بر یک نقد
متنی در فضای مجازی دودانگه خواندم که در آن نوشته شده بود:
(((«ورگینوا دیگه جای تفریح نیست؛ یه عده زنان و مردان اونجا خوش میگذرونن. خانمها که اصلاً لباسشون افتضاحه، مردها هم همه لختن. یک ساعته رفتیم و برگشتیم. چند نفر از جوانها مشروب خوردن و با تبر افتادن به جان همدیگه. واقعاً مملکتی که اینهمه شهید داده... خانمها جاشون رو با مردها عوض کردن... واقعاً مایه ننگه...»)))
🔻از آنجا که این متن خود نوعی قضاوت درباره تفریح، پوشش و رفتار جوانان است، با احترام به نویسنده محترم آن، لازم دیدم نقدی بر این دیدگاه بنویسم؛ زیرا به نظر میرسد در آن، چند موضوع کاملاً متفاوت با یکدیگر خلط شده است.
پیش از ادامه بحث، لازم میدانم تأکید کنم که من بهعنوان ادمین کانال صدای دودانگه همواره از نقدهای منصفانه و مطالبهگرانه حمایت کردهام. بارها درباره رها کردن زباله در طبیعت، آلودگی رودخانهها، تخریب محیطزیست و هر رفتاری که موجب آسیب به طبیعت، سلب آرامش مردم یا ایجاد ناامنی شود، مطالب انتقادی منتشر کردهایم و این نقدها را ضروری میدانیم.
بنابراین، این نوشته دفاع از هر رفتار نادرست نیست؛ بلکه سخن بر سر منصفانه بودن نقد است.
ورگینوا منطقهای گردشگری و تفریحی است؛ نه مسجد است، نه زیارتگاه و نه اثری تاریخی مانند تختجمشید یا پاسارگاد. وقتی منطقهای را بهعنوان مقصد گردشگری معرفی میکنیم، طبیعی است که جوانان برای تفریح، شادی و گذراندن اوقات فراغت به آنجا بروند. اینکه چند جوان در چنین محیطی شاد باشند یا برقصند، بهخودیخود نه جرم است و نه بیاحترامی به شهدا.
البته اگر کسی در ملأعام مشروب مصرف کند، درگیری ایجاد کند، با تبر به جان دیگری بیفتد یا امنیت و آرامش مردم را بر هم بزند، موضوع کاملاً متفاوت است و باید همان رفتار مجرمانه و خشونتآمیز مورد نقد و پیگیری قرار گیرد.
🔹اما پرسش اینجاست؛ چرا به محض اینکه جوانی در یک منطقه تفریحی شادی کرد یا دختری پوشش متفاوتی داشت، گفته میشود: «ما اینهمه شهید دادهایم»؟
ما برای شهدا احترام فراوان قائلیم. آنان برای دفاع از کشور و مردم جان خود را فدا کردند و ایثارشان شایسته قدردانی است. اما آیا درست است نام شهدا را برای هر موضوعی به میان بیاوریم؟
به نظر من، استفاده مداوم از نام شهدا برای قضاوت درباره شادی، پوشش و سبک زندگی مردم، نهتنها کمکی به حفظ حرمت آنان نمیکند، بلکه جایگاه والای شهدا را نیز به موضوعات سلیقهای گره میزند.
اتفاقاً اگر قرار است بگوییم «ما شهید دادهایم»، این جمله باید بیش از هر جا در برابر پارتیبازی، تبعیض، فساد، رشوه، رانت، آقازادگی و پایمال شدن حقوق مردم شنیده شود.
ما شهید دادهایم که عدالت برقرار باشد، نه اینکه عدهای به دلیل نسبت خانوادگی و آقازاده بودن از رانت و امتیاز ویژه برخوردار شوند و جوانان شایسته این کشور به خاطر نداشتن رابطه از حق خود محروم بمانند.
چرا وقتی حق مردم پایمال میشود، وقتی شایستهسالاری قربانی رابطهبازی میشود و فرصتها میان افراد خاص تقسیم میشود، کمتر کسی میگوید: «ما شهید دادهایم که عدالت اجرا شود، نه اینکه قانون برای عدهای باشد و برای عدهای دیگر نباشد.»
شهدا برای دفاع از کشور، امنیت و عزت مردم جان دادند؛ نه اینکه نامشان به ابزاری برای سرزنش هر جوانی تبدیل شود که میخواهد در یک منطقه تفریحی چند ساعتی شاد باشد.
اگر با درگیری، تبرکشی، ضربوجرح و ایجاد ناامنی مواجه هستیم، همان رفتار را نقد کنیم و خواستار برخورد قانونی باشیم؛ اما بهتر است هر موضوعی را به نام شهدا گره نزنیم.
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه.
/channel/sedayerostadodang
❌ «آقا به خدا ما کلاهبردار نیستیم!»
امروز برای انجام یک کارتبهکارت ساده، به دستگاه خودپرداز بانک ملی محمدآباد رفتم.
مردی را دیدم که با عصبانیت با تلفن همراهش صحبت میکرد. صدایش از ناراحتی بلند شده بود:
— آقا، به پیر، به پیغمبر، دستگاه پول انتقال نمیده!
کمی مکث کرد و دوباره گفت:
— نه، به خدا مشکل از حساب من نیست... خود دستگاه خراب است!
بعد با ناراحتی ادامه داد:
— میگه چون کاغذ نداره، انتقال وجه انجام نمیشه!
طرف مقابل ظاهراً باور نمیکرد. مرد که بیشتر عصبانی شده بود، گفت:
— آقا به چه زبانی بگم؟! این دستگاهها یا خرابن یا یه چیزی کم دارن! من با گوشی بلد نیستم کارتبهکارت کنم. حالا مجبورم فردا راه بیفتم برم ساری تا پولت رو بدم!
چند لحظه سکوت کرد و بعد با صدایی که انگار میخواست از خودش دفاع کند، گفت:
— آقا به خدا ما کلاهبردار نیستیم! پولت رو میدم... فقط اینجا هیچچیز درست کار نمیکنه!
من هم کارت خودم را وارد دستگاه کردم. مراحل انتقال وجه را انجام دادم، اما در پایان دستگاه با خونسردی نوشت:
«با عرض پوزش، به علت نداشتن رسید، از انتقال وجه معذوریم!»
یک دستگاه خودپرداز...
نه پول میخواستیم؛ نه ساختمان جدید؛ نه پروژه چندصد میلیاردی؛ نه وعده انتخاباتی!
فقط میخواستیم یک کارتبهکارت ساده انجام دهیم.
اما دستگاه، به خاطر نداشتن یک رول کاغذ چندتومانی، کار مردم را راه نمیاندازد!
طرف مقابل تلفنی با تعجب میپرسید:
یعنی چی؟! مگه میشه یک منطقه به این بزرگی بانک نداشته باشه؟
دستگاه خودپرداز هم که دارید، چرا کار نمیکنه؟
و من در دل خودم گفتم:
بله... میشود!
در دودانگه میشود منطقهای بزرگ باشد، مردم در آن زندگی کنند، کار کنند، کشاورزی کنند، مالیات بدهند، رأی بدهند و برای سادهترین کارهای بانکی، گرفتار یک دستگاه خودپرداز بیکاغذ شوند!
آقای بخشدار! آقای فرماندار! نمایندگان محترم!
❓ واقعاً نصب و نگهداری یک دستگاه خودپرداز سالم، مطالبه بزرگی است؟
آیا مردم دودانگه برای یک کارتبهکارت ساده باید سوار ماشین شوند و تا ساری بروند؟
🔻 مسئله فقط یک دستگاه خودپرداز نیست.
مسئله این است که چرا دودانگه، با وجود همه ظرفیتها و مردم شریفش، در ابتداییترین امکانات هم باید گرفتار باشد⁉️
چرا برای حل کوچکترین مشکلات مردم، کسی مسئولیت نمیپذیرد⁉️
چرا یک دستگاه خودپرداز، حتی کاغذ رسید ندارد⁉️
و چرا مردم باید هزینه بیتوجهی مسئولان را با وقت، پول و رفتوآمد خودشان پرداخت کنند؟
گاهی توسعه و پیشرفت را با پروژههای بزرگ و میلیاردی میسنجیم؛
اما برای مردم، توسعه گاهی یعنی همین که:
وقتی کارت بانکیمان را داخل دستگاه میگذاریم، دستگاه کار کند!
🔴 مسئولان محترم؛ مردم دودانگه انتظار معجزه ندارند.
فقط میخواهند امکاناتی که در بسیاری از شهرها و مناطق عادی و بدیهی است، برای آنها هم فراهم باشد.
✍️ احمد بابایی
📣 صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
این فیلم مربوط به غروب روز چهارشنبه در محدوده باغم می باشد
Читать полностью…
❌ " وقتی صدای نمایش بلندتر از صدای صداقت می شود"
دهه شصت بود؛ روزهای جنگ، روزهای کمبود روزهای سخت اما در همان روزهای سخت سرمایهای در میان مردم بود که امروز جای خالیاش بیشتر احساس میشود؛ سرمایهای به نام «وجدان».
نوجوان بودیم. همراه یکی از دوستانم که از بستگان سببی ما نیز هست در شهر ساری به خانه یکی از اقوام میرفتیم. شاخههای درخت نارنگی از دیوار خانه همسایه به داخل کوچه آمده بود. یک نارنگی چیدم، پوستش را کندم و نصفش را به او تعارف کردم.
نگاهی به نارنگی کرد و آرام گفت: «نمیخورم.»
گفتم: «برادر! یک دانه بیشتر نیست. شاخهاش هم بیرون آمده.»
گفت: «اگر صاحبش راضی نباشد همین هم حرام است.»
هرچه اصرار کردم، لب به آن نزد.
نه دوربینی بود که از او فیلم بگیرد نه کسی بود که تحسینش کند نه دنبال شهرت بود و نه تظاهر فقط از خدا خجالت میکشید.
چند سال بعد هر دو در جبهه بودیم. ترکش به پایش خورد. او را به درمانگاه بردن بخیه زدند و پانسمان کردند.
به او گفتم: «پرونده تشکیل بده. شاید امروز چیزی نباشد اما سالها بعد همین ترکش اذیتت کند.»
با همان آرامش همیشگی گفت: «من برای دفاع از وطن آمدهام، نه برای گرفتن عنوان جانبازی.»
قبول نکرد.
همانطور که آن روز نصف نارنگی را قبول نکرد.
سالها گذشت.
چندی پیش پیکانوانتی قراضه کنار جاده خاموش مانده بود. راننده از من خواست کمکش کنم. نزدیک که شدم شناختمش؛ همان رفیق سالهای شصت
ماشینش روشن شد اما دیدم به سختی راه میرود.
پرسیدم: «پایت چه شد؟»
لبخند تلخی زد و گفت: «آخرش رسیدم به حرف تو همان ترکش بعد از سالها پایم را از کار انداخت.
نه پروندهای دارم نه سابقهای نه امتیازی. شصت سالهام مستأجرم و با همین پای آسیبدیده دنبال لقمه نان میگردم.»
گفتم: «یادت هست نصف نارنگی را نخوردی؟»
سرش را پایین انداخت.
گفتم: «یادت هست گفتی همین بخیه کافی است؟»
چند لحظه سکوت کرد. بعد گفت ؛
«هرگز فکر نمیکردم روزی برسد که ریا، دروغ و تملق اینقدر ارزش پیدا کند. هرگز فکر نمیکردم کسانی که نه خودشان جنگ را دیدهاند و نه خانوادهشان، امروز از وطنپرستی بیشتر از همه سخن بگویند و ما اگر از دردها و بیعدالتیها حرف بزنیم، برچسب وطنفروش بخوریم.»
مدتهاست به این حرف فکر میکنم.
چه شد که جامعهای که نوجوانش از ترس حرام بودن، نصف یک نارنگی را نمیخورد، امروز گاهی شاهد اختلاسهای میلیاردی سوءاستفاده از بیتالمال و پایمال شدن حقوق مردم است؟
چه شد که روزگاری خیلیها از گرفتن حقی که مالشان نبود فرار میکردند اما امروز بعضیها برای گرفتن حقی که ندارند از جعل، پارتی، رانت و تملق هم ابایی ندارند؟
چه شد که آن روز بسیاری از رزمندگان حتی حاضر نبودند برای زخمی که برداشته بودند امتیازی بگیرند اما امروز گاهی عدهای برای ساختن سابقهای که هرگز نداشتهاند از هیچ تلاشی دریغ نمیکنند؟
چه شد که آن روز، مردم مسئولان را با سادهزیستی، صداقت و پاکدستی میشناختند، اما امروز جامعه بیش از هر زمان دیگری تشنه دیدن همان ویژگیهاست؟
البته حقیقت را هم نباید نادیده گرفت. امروز نیز انسانهای پاک، مسئولان شریف رزمندگان بیادعا و جوانان باوجدان کم نیستند. هنوز هم کسانی هستند که بیسروصدا خدمت میکنند و اهل ریا نیستند
❌ اما درد اینجاست که گاهی صدای اهل نمایش بلندتر از صدای اهل صداقت شده است❗️
آن دوست من امروز نه از فقرش شکایت داشت نه از پای مجروحش.
دردش این بود که ارزشها جابهجا شدهاند.
دردش این بود که روزگاری از ترس حرام نصف یک نارنگی را نخورد؛ اما امروز کسانی بدون هیچ دغدغهای حق هزاران نفر را زیر پا میگذارند و حتی طلبکار هم هستند.
شاید بزرگترین یادگار آن نسل همان وجدانی بود که اجازه نمیداد حتی به اندازه نصف یک نارنگی، حق دیگری خورده شود.
اگر روزی آن وجدان دوباره به جامعه بازگردد، بسیاری از مشکلات ما، پیش از آنکه با قانون حل شوند، با شرافت انسانها حل خواهند شد.
احمد بابایی
❌ یک چاله؛ هزاران خسارت.،
مسئولش کیست⁉️
از اواخر فروردینماه تاکنون، به دلیل سرکشی روزانه به شالیزار، تقریباً هر روز از مسیر محمدآباد به آیشگچین تردد میکنم. حدود ۱۰۰ متر مانده به روستای کلومک، در یکی از لاینهای جاده، چالهای وجود دارد که تقریباً همه خودروها ناچارند چرخ سمت شاگرد را داخل آن بیندازند.
این دیگر یک دستانداز معمولی نیست؛ هر بار عبور از آن، احتمال آسیب به لاستیک، رینگ و جلوبندی خودرو را به همراه دارد. خطرناکتر از آن اینکه اگر راننده برای فرار از چاله به سمت مقابل منحرف شود و همان لحظه خودرویی از روبهرو برسد، احتمال وقوع حادثهای تلخ با خسارتهای جانی و مالی کاملاً جدی است.
این مسیر، راه ارتباطی روستاهای پاجی، میانا، جورجاده، جیجاد، خوشنشان، خوشرودبار، متهکلا، سیاهدشت و ورمزآباد است و همچنین مسیر دسترسی به منطقه گردشگری ورگینوا. یعنی روزانه صدها و شاید هزاران خودرو از این جاده عبور میکنند.
باور کنید در این چند ماه، هزاران خودرو داخل این چاله افتادهاند. بسیاری از رانندگان خسارت دیدهاند، گلایه کردهاند و شاید از شدت ناراحتی، مسئولان را نیز مورد سرزنش قرار دادهاند.
اما یک سؤال جدی مطرح است؛ آیا واقعاً ترمیم یک چاله با یک فرغون آسفالت یا بتن، آنقدر هزینه دارد که ارزش داشته باشد هزاران نفر متضرر، ناراضی و عصبانی شوند؟ آیا هزینه پر کردن این چاله بیشتر است یا هزینه تعمیر خودروهای مردم و خدای ناکرده، وقوع یک تصادف مرگبار؟
از شوراهای اسلامی و دهیاران روستاهای ذینفع انتظار میرود این موضوع را بهصورت جدی از طریق بخشداری و اداره راهداری پیگیری کنند و تا زمان رفع این خطر، مطالبهگری را ادامه دهند. سکوت در برابر مشکلی که هر روز به مردم خسارت میزند، قابل توجیه نیست.
امیدواریم قبل از آنکه این چاله، جان عزیزی را بگیرد، مسئولان مربوطه وظیفه خود را انجام دهند؛ زیرا پیشگیری، همیشه آسانتر و کمهزینهتر از جبران یک حادثه است.
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
❌ نقدی بر اجرای بخشنامه بخشداری دودانگه.
✍ احمد بابایی
چند روز پیش بخشداری دودانگه با استناد به دستور فرماندار، اطلاعیهای رسمی خطاب به نانوایان صادر کرد و بر فعالیت مستمر واحدهای خبازی در روزهای ۱۵ تا ۱۹ تیرماه تأکید نمود. در این اطلاعیه از نظارت، برخورد با متخلفان و حتی جرائمی مانند کسر سهمیه آرد و تعطیلی واحدهای متخلف نیز سخن به میان آمده بود.
اما امروز، سهشنبه، هنگام مراجعه به یکی از نانواییهای فریم، با ازدحام قابل توجه مردم مواجه شدم. علت را که جویا شدم، برخی شهروندان از تعطیلی تعدادی از نانواییها خبر دادند. همچنین در فضای مجازی و یکی از کانالهای محلی نیز گزارشهایی درباره تعطیلی تعدادی از واحدهای خبازی منتشر شد.
اگر این گزارشها صحیح باشد، این پرسش جدی مطرح میشود که چگونه با وجود صدور چنین اطلاعیه صریحی، همچنان گزارشهایی از تعطیلی برخی واحدهای خبازی منتشر میشود؟ آیا نظارتها بهدرستی انجام شده است؟ آیا ضمانت اجرای بخشنامهها به اندازهای بوده که از وقوع چنین مواردی جلوگیری کند؟
این موضوع، بار دیگر همان پرسشی را یادآوری میکند که برخی دوستان از بنده میپرسند؛ چرا با وجود انتشار نقدها و مطالبات مردمی، معمولاً پاسخی از سوی مسئولان ارائه نمیشود؟
واقعیت این است که وقتی اجرای یک دستور رسمی نیز با ابهام یا بیتوجهی مواجه باشد، طبیعی است که مردم نسبت به اثربخشی سایر تصمیمات و حتی پاسخگویی مسئولان نیز دچار تردید شوند.
هدف از این نوشته، تخریب یا نادیده گرفتن زحمات مسئولان نیست؛ بلکه تأکید بر این واقعیت است که اعتبار هر دستگاه اجرایی، بیش از آنکه به صدور بخشنامه وابسته باشد، به اجرای مؤثر همان بخشنامه بستگی دارد. مردم نتیجه را میبینند، نه صرفاً متن اطلاعیهها.
در ادامه، متن کامل اطلاعیه بخشداری دودانگه که چند روز پیش منتشر شده بود، جهت اطلاع مخاطبان و قضاوت افکار عمومی، بدون هیچگونه دخل و تصرف بازنشر میشود. امید است بخشداری محترم نیز درباره میزان اجرای این دستور و نتایج نظارتهای اعلامشده، اطلاعرسانی لازم را به مردم انجام دهد.
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
👇 متن اطلاعیه بخشداری دودانگه:
🖤 حسین خودش می بیند، نیاری به لیست اسامی نیست.
عزاداری برای امام حسین (ع) سالهاست که با عشق و اخلاص مردم برپا میشود؛ بیمنت، بیچشمداشت و بدون اینکه کسی منتظر تقدیر و تشکر باشد. این مراسم همیشه با مردم زنده مانده، نه با نامها، مقامها و تعریف و تمجیدها.
چند سالی است که در منطقه دودانگه، دستهرویها به میزبانی بعضی از روستاها برگزار میشود و امسال هم در مرکز بخش محمدآباد برگزار شد؛ حرکتی خوب و ارزشمند که اصل آن، همدلی و زنده نگه داشتن نام حسین است.
اما چیزی که این روزها باعث حرف و حدیث بین مردم شده، موج زیاد تقدیر و تشکر از مسئولان در فضای مجازی است؛ انگار اگر مسئولی، یا صاحبمنصبی در مجلس امام حسین حاضر شد، اتفاق ویژهای افتاده که باید بارها بابتش تشکر کرد. در حالی که حقیقت این است که این افتخار آن مسئول است که در مجلس امام حسین حضور پیدا کرده، نه اینکه مجلس امام حسین به حضور او اعتبار پیدا کند.
متأسفانه گاهی بعضیها فکر میکنند حسینیتر بودن را میشود از ظاهر آدمها فهمید؛ از مقام و جایگاه، از هیکل، از محکمتر زنجیر زدن، از بلندتر سینه زدن یا از سیاهتر پوشیدن. در حالی که هیچکس نمیتواند از ظاهر بفهمد چه کسی به امام حسین نزدیکتر است.
شاید همان آدم ساده و فقیر که بیصدا در گوشه حسینیه نشسته، کسی باشد که امام حسین بیشتر از همه دوستش دارد. شاید آن خادمی که سالها بینام و نشان خدمت کرده، نزد خدا و اهلبیت مقامی بالاتر از خیلی از اسمها و عنوانها داشته باشد.
مجلس امام حسین جای اخلاص است، نه جای نمایش؛ جای بندگی است، نه جای شخصیتسازی. باید مراقب باشیم این عزاداریها از مسیر اصلی خود خارج نشود. مکتب حسین به ما یاد داده که ارزش آدمها به تقوا، صداقت و اخلاصشان است، نه به پست و مقام و ظاهرشان
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه.
/channel/sedayerostadodang
❌ " مطالبه شفافیت در پرداختها"
در ماهها و مقاطع مختلف، پرسشها و ابهاماتی از سوی برخی اهالی منطقه درباره روند برخی ساختوسازها در خارج از محدوده قانونی مطرح شده است؛ از جمله اینکه گفته میشود در مواردی مبالغی به صورت غیررسمی و بدون ارائه رسید یا مجوز مشخص دریافت شده است.
اگر چنین موضوعی صحت داشته باشد، این پرسش جدی مطرح میشود: بر چه مبنای قانونی از مردم وجه دریافت میشود؟
این مبالغ به حساب چه اشخاص یا نهادهایی واریز میشود؟
مسئولیت نظارت بر این فرآیند بر عهده کدام مرجع است؟
مردم حق دارند بدانند هرگونه پرداخت مرتبط با امور ساختوساز باید شفاف، قانونی و همراه با مستندات رسمی باشد. هر فرآیند غیرشفاف، میتواند زمینهساز سوءتفاهم، بیاعتمادی و تضییع حقوق شهروندان شود.
از نهادهای مسئول انتظار میرود برای رفع ابهامات موجود، شفافسازی لازم را انجام دهند؛ چرا که شفافیت، لطف به مردم نیست، بلکه وظیفه مسئولان است.
بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
❌بهای بیتوجهی مسئولین؛ ریسک بزرگی برای کشاورزان گندمکار دودانگه»
افزایش حجم محصول گندم، ضرورت برنامهریزی دقیق و بازگشایی سریعتر انبارها را بیش از هر زمان دیگری ایجاب میکرد.
امروز شنبه، شرایط جوی با دمای بالای ۳۱ درجه و رطوبت بسیار پایین، فرصتی استثنایی و «طلایی» برای برداشت و تحویل گندم بود. اما متأسفانه غیبت بهموقعِ اداره غله، جهاد کشاورزی و شرکت تعاونی در بازگشایی انبارها، باعث شد کشاورزان در حاشیه قرار گیرند و نتوانند از این فرصت اثرگذار استفاده کنند.
باید به خاطر داشت که با توجه به بارندگیهای ماه اردیبهشت و خرداد و تهدید بیماری «زنگزرد»، هر لحظه تأخیر در برداشت، ریسک از دست رفتن محصول را افزایش میدهد. اگر بازگشایی انبارها به روز دوشنبه موکول شود، یعنی دو روز از حیاتیترین زمانهای برداشت، صرفاً به دلیل اهمال مدیریتی از دست رفته است.
ما امیدواریم که در روزهای آتی بارندگی نداشته باشیم، اما تکیه بر امید، جایگزین برنامهریزی نیست.
بیتوجهی به زمانبندیهای حساس کشاورزی، در واقع بیتوجهی به زحمات و سفرههای کشاورزان منطقه است.
شنبه ۳۰ خرداد
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
❌ساریِ مدرن پیشکش؛ عدالت را به محلههای فراموش شده برگردانید!
با نزدیک شدن به انتخابات شورای شهر، باز هم هجوم وعدههای رنگارنگ شروع شده است؛ از «ساری .......» تا پروژههایی که فقط ویترین شهر را بزک میکنند. اما سؤال من این است: سهم «عدالت» در کجای برنامههای شماست؟
❌حضرات کاندیدا!
بیایید با مردم صادق باشید. امروز شکاف در توسعهی محلات ساری بیداد میکند. تلخترین واقعیت این است: «رأی را از محلات محروم میگیرید، اما بودجه را در مناطق سوگلی خرج میکنید!» انگار اثر انگشتِ مردم نجیبِ جنوب شهر و حاشیه ریل فقط برای رسیدن شما به قدرت اعتبار دارد، اما وقتِ تقسیم امکانات، این محلهها از نقشه حذف میشوند.
آقایان! به حاشیه ریل آهن نگاه کنید؛ آنجا زندگی پشت دیوارهای بیتوجهی حبس شده است!
ما محلاتی داریم که سالهاست در بنبستِ محرومیت دستوپا میزنند، در حالی که میشد با احداث یک بلوار کناری و یک یا دو زیرگذر و روگذر، رگهای حیات را در کالبد این مناطق جاری کرد و آنها را از این انزوای تحمیلی نجات داد. اما افسوس که هیچ «ارادهای» برای دیدن این مردم وجود ندارد. انگار برای مدیران شهری، بنبست ماندنِ خانهی یک خانوادهی زحمتکش در حاشیه ریل، اهمیتی ندارد؛ چون آنها فقط به فکر پروژههای پرزرقوبرق در دیدرسِ خودروهای لوکس هستند!
نتیجهی این تبعیض چیست؟
ارزش دارایی یک شهروند در یک منطقه، به لطف رانتِ زیرساختها صدها برابر میشود؛ اما در محلهای دیگر، خانوادهای که ۴۰ سال است در بنبستِ بیتوجهی مانده، داراییاش روزبهروز بیارزشتر میشود. این یعنی تضییع سیستماتیکِ حقالناس و قربانی کردنِ معیشتِ محرومان برای آباد کردن مناطق خاص!
---
و اما سخنی با شما، همشهریان عزیزم (رأیدهندگان شریف):
عزیزان! بخش بزرگی از ساکنان محلات محروم و حاشیه ریل که امروز چوب بیعدالتی را میخورند، از خانوادههای ریشهدار و غیور دودانگه و چهاردانگه هستند. بیایید این بار «جناحبندی» و «آشنابازیهای بیحاصل» را کنار بگذاریم.
مفت رأی ندهید!
کمی تامل کنید؛ عملکرد شوراها و دهیارانِ روستاهای خودمان در دل کوهستان را با عملکرد شورای شهر ساری مقایسه کنید. چطور در روستاهای ما با دست خالی و همت بلند معجزه میکنند، اما در مرکز استان، محلات ما باید زیر چرخهای بیتوجهی له شوند؟
ما مطالبهگر «ساریِ عادلانه» هستیم. اگر کاندیدایی برنامهی شفاف برای بازگشایی بنبستهای حاشیه ریل و توزیع عادلانه بودجه ندارد، لایق رأی شما نیست. شورای شهر باید «دیدهبان عدالت» باشد، نه کارگزارِ مناطق خاص. ما به کسی رأی میدهیم که «همه شهر» را ببیند، نه فقط خیابانهایی که محل عبور خودروهای لوکس و اعیاننشین است.
بیستم خرداد
احمد بابایی
(کانال صدای دودانگه)
/channel/sedayerostadodang
❌ چه شد که دیگر نمینویسیم؟ (مرثیهای برای یک سکوت)
مدتی است که سکوتی سنگین بر فضای گروههای مجازی «دودانگه» به ویژه گروه های تلگرامی پربیننده مثل " همراهی با مردم دودانگه" و " سرزمین اسپهبدان"سایه انداخته است؛ همان گروههایی که تا دیروز با بیش از سه هزار عضو، نبض تپنده نقد و مطالبهگری بودند. اما امروز، آن هیاهوی سازنده جای خود را به سکوتی پرسشبرانگیز داده است.
این سکوت، نشانه چیست؟
نمیتوان گفت که دیگر مسئلهای برای گفتن نیست. مشکلات پابرجاست، اما «زبانها» در کام چرخیده است. حقیقت این است که عدهای، «نقد کردن» را مساوی با «دشمنی» فرض کردهاند. تلخترین اتفاق این روزها این است که برخی به راحتیِ آب خوردن، بر پیشانی منتقدان برچسب «وطنفروش» میزنند.
وطنفروش کیست؟
آیا رواست به مردمی که سالها زیر آوارِ تحریمها کمر خم نکردهاند، انگ وطنفروشی زد؟
چطور میتوان به کارگر، کارمند و بازنشستهای که با غیرت و شرافت، صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتهاند، توهین کرد؟ کسی که تمامِ حقوق یک روزش، حتی کفافِ خرید یک «مرغ» برای سفره خانوادهاش را نمیدهد، اما هنوز در خاک خود ایستاده و ریشه در این زمین دارد، آیا او وطنفروش است؟!
وطنپرستِ واقعی همان کسی است که با وجود گرانیهای کمرشکن، با وجود تبعیضها و سوءمدیریتها، باز هم دلش برای آبادیِ «دودانگه» و ایران میتپد. وطنفروشی یعنی نادیده گرفتنِ سفرههای خالی مردم؛ وطنفروشی یعنی ساکت کردنِ صدایی که از سرِ دلسوزی، کاستیها را فریاد میزند.
بحرانِ «تغییر چهرهها»
در این میان، تماشای چرخشهای ۱۸۰ درجهایِ برخی مدعیان، تیر خلاصی بود بر پیکر اعتماد جمعی. کسانی که تا دیروز منتقد بودند و امروز برای مصلحت یا ترس، منتقدان را خائن مینامند، بیش از هر عاملی باعث سکوتِ دیگران شدهاند. مخاطب با خود میپرسد: «وقتی معیارِ وطنپرستی، رنگِ عوض کردنِ آدمهاست، پس بهتر است سکوت کنیم.»
اما این سکوت، نشانه رضایت نیست؛ نشانه خستگی است. خستگی از برچسبهایی که نثارِ دلسوزان میشود.
ما معتقدیم که " نقد مصلحانه" بالاترین درجه عرق ملی است. جامعه ای که در آن نقد بمیرد و جای آن را تملق و برچسب زنی بگیردمسیر توسعه را گم خواهد کرد.
بیاییم به جای متهم گردن یگدیگر به احترام دستان پینه بسته ی همان کارگری که با سیلی صورتش را سرخ نگه داشته فضای گفت و گوی صداقت را بازسازی نماییم
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
جشنوارهای برای کشاورز؛ تریبونی برای تعریف از مسئولان؟
پس از پایان نهمین جشنواره گلمحمدی دودانگه، پیامهای متعددی از سوی برخی افراد و اصناف منتشر شد که انتظار میرفت در آنها از زحمتکشان اصلی این رویداد، یعنی کشاورزان و باغداران منطقه، قدردانی شود. اما آنچه بیش از هر چیز به چشم آمد، فهرستهای طولانی از اسامی مسئولان، مدیران و نهادهای مختلف بود؛ فهرستهایی که گاه چنان پررنگ شدهاند که اصل ماجرا را به حاشیه راندهاند.
پیش از هر چیز باید تأکید کنم که این نقد متوجه مسئولانی نیست که شاید خود نیز از چنین شیوههای اغراقآمیز و شخصیتمحور رضایت نداشته باشند. سخن ما با کسانی است که هر رویداد مردمی را به فرصتی برای نمایش ارادت و نان قرض دادن به صاحبان قدرت تبدیل میکنند و سهم تولیدکننده واقعی را نادیده میگیرند.
سؤال سادهای وجود دارد؛ در این جشنواره چه کسی بهای اصلی را پرداخت کرده است؟ آیا این کشاورز و باغدار منطقه نبود که ماهها با نگرانی سرمازدگی، خشکسالی، آفات و هزینههای سنگین تولید دستوپنجه نرم کرد؟ آیا این دستان پینهبسته کشاورزان نبود که پیش از طلوع آفتاب راهی مزارع شد تا محصولی تولید شود که امروز به نام آن جشنواره برگزار میشود؟
اگر قرار است از کسی تقدیر شود، نخستین نام باید نام کشاورز باشد؛ نه اینکه او حتی در انتهای فهرست تشکرها نیز جایی نداشته باشد. متأسفانه برخی پیامهای منتشرشده این تصور را ایجاد میکنند که گویا موفقیت جشنواره بیش از آنکه حاصل تلاش مردم و تولیدکنندگان باشد، نتیجه حضور مسئولان در مراسم است.
واقعیت اما چیز دیگری است. مسئولان محترم وظیفه خدمترسانی و حمایت از تولید را بر عهده دارند و انجام وظیفه، شایسته تقدیر است؛ اما تبدیل کردن هر مناسبت مردمی به صحنهای برای مدیحهسرایی و بزرگنمایی جایگاه صاحبان منصب، نه کمکی به منطقه میکند و نه مشکلی از کشاورزان حل خواهد کرد.
دودانگه با عطر گلمحمدی شناخته میشود؛ عطری که از دل خاک و از حاصل رنج کشاورزان برمیخیزد، نه از متنهای پرزرقوبرقی که در آنها نام تولیدکننده فراموش و نام مسئولان چندین بار تکرار میشود.
کاش آنان که قلم به دست میگیرند، پیش از ردیف کردن القاب و عناوین اداری، لحظهای به این حقیقت بیندیشند که اگر کشاورز نباشد، نه گلی برای چیدن وجود دارد، نه گلابی برای عرضه، نه جشنوارهای برای برگزاری و نه مراسمی برای سخنرانی.
زنده باد کشاورز؛ همان قهرمان بیادعا و فراموششدهای که بار تولید را بر دوش میکشد، اما سهمش از بسیاری از تقدیرها، تنها سکوت است.
✍ احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
اعضای محترم کانال صدای دودانگه سلام 🌿
پس از حدود سه ماه قطعی اینترنت بینالملل و نبود امکان ارتباط، امروز خوشبختانه دوباره در خدمت شما عزیزان هستیم.
در تمام این مدت، به دلیل شرایط خاص کشور و محدودیتهای ارتباطی، امکان فعالیت و اطلاعرسانی در کانال وجود نداشت و ترجیح دادیم در فضای التهاب و اخبار جنگ، بدون دسترسی درست و مطمئن، مطلبی منتشر نکنیم.
اکنون با بازگشت ارتباطات، انشاءالله فعالیت «صدای دودانگه» دوباره از سر گرفته خواهد شد و همچنان تلاش میکنیم صدای مردم، مشکلات، مطالبات، اخبار و زیباییهای دودانگه را صادقانه و مسئولانه منعکس کنیم.
از همراهی، صبوری و محبت همه شما عزیزان سپاسگزاریم 🙏🌹
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
🎥 اظهارات حسین اسلامی مورخ مازندرانی در نشست فرهیختگان، فعالان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مازندران با رئیس جمهور:
🔸چرا انقدر حزبی صحبت می کنید، مگه رئیس جمهور حزبی میشه؟ خسته کردید ما رو، رئیس جمهور متعلق به همه است
📢 کانال خبر فوری #ساری👇
@KhabarForiSari✅
❌ «از رویای شعبه بانک تا کابوس خودپردازهای خاموش»
سه سال پیش، با موجی از اخبار، جلسات متعدد و تیترهای امیدوارکننده، به مردم دودانگه نوید دادند که «شعبه بانک ملی» در راه است. مجوزها صادر شد، عکسها در فضای مجازی منتشر شد و مسئولان و دفاتر نمایندگان با اطمینان، وعده پایان مشکلات بانکی منطقه را دادند.
اما امروز، حقیقت تلخ این است: سه سال گذشت و هیچیک از آن وعدهها محقق نشد!
تراژدی ماجرا اینجاست که نه تنها خبری از افتتاح شعبه جدید نبود، بلکه حتی همان باجه کوچک بانک ملی را هم تعطیل کردند و دودانگه را عملاً به شهرِ بدون بانک تبدیل کردند. امروز مردم برای ابتداییترین نیازهای بانکی، باید با خودپردازهای خاموش و ازکارافتاده دست و پنجه نرم کنند.
وقتی یک هفته پیش در کانال «صدای دودانگه» خواستار رفع مشکل خودپردازها شدم، پاسخ مسئولان «سکوت مطلق» بود؛ سکوتی که تنها یک معنا دارد: یا بیمیلی به شنیدن صدای مردم و یا ناتوانی در حل یکی از ابتداییترین نیازهای یک منطقه.
خطاب به نمایندگان محترم:
شاید نصب یک دستگاه خودپرداز در لیست وظایف اداری شما نباشد، اما «پیگیری وعدههای داده شده به مردم» رکن اصلی نمایندگی است. شما وعده شعبه دادید، اما امروز مردم حتی روی یک خودپرداز سالم هم نمیتوانند حساب کنند.
به خاطر داشته باشید، مردم حافظهشان را از دست ندادهاند. هر عکس، هر تیتر و هر وعدهای که در فضای مجازی منتشر کردید، در حافظه جمعی مردم ثبت شده و امروز به عنوان معیاری برای سنجش عملکرد شماست.
سوال ما ساده و مستند است:
پس از آن همه جلسه، عکس و وعدههای دهانپرکن، جز «ناکامی در خدمترسانی» چه سهمی برای مردم دودانگه باقی مانده است؟
✍️ احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
---
🔴 نان گرانتر شد، آرد کمتر شد! واقعاً این چه فرمولی است؟!⁉️
مردم برای تهیه نان در دودانگه با مشکل جدی مواجهاند و کمبود نان در منطقه کاملاً محسوس است؛ مشکلی که مردم هر روز آن را تجربه میکنند.
در برخی نانواییهای منطقه، اهالی گاهی روزانه حدود چهار ساعت از وقت خود را در صف نانوایی سپری میکنند؛ زمانی که میتوانست صرف کار، کشاورزی و زندگی روزمره شود.
در فصل تابستان، جمعیت دودانگه بهطور چشمگیری افزایش پیدا میکند. بسیاری از اهالی که در شهرها ساکن هستند برای رسیدگی به زمینها و باغهای خود به منطقه بازمیگردند و مسافران و گردشگران نیز به جمعیت منطقه اضافه میشوند.
اما درست در همین فصل، به گفته تعدادی از نانوایان منطقه، سهمیه آرد نهتنها افزایش پیدا نکرده، بلکه کاهش نیز یافته است!
یعنی جمعیت بیشتر شده، مصرف نان افزایش پیدا کرده، اما سهمیه آرد کمتر شده است!
❌ جالبتر اینکه قیمت نان دو برابر شده، اما سهمیه آرد کاهش یافته است!
وقتی نان ارزانتر بود، آرد بیشتر بود؛ حالا که نان گرانتر شده، آرد کمتر شده است!
❓ واقعاً این چه فرمولی است؟
آیا کسی که سهمیه آرد منطقه را تعیین میکند، میداند جمعیت دودانگه در تابستان با زمستان قابل مقایسه نیست؟
مردم حق دارند بدانند سهمیه آرد دودانگه چگونه تعیین میشود و مسئولیت این وضعیت بر عهده کدام نهاد است؛ اداره غله که سهمیه را تعیین میکند یا مسئولانی که باید افزایش سهمیه را پیگیری کنند؟
نکته قابل تأمل اینجاست که مردم دودانگه خود از تولیدکنندگان گندم هستند و هزاران تن گندم به دولت تحویل دادهاند، اما بسیاری از کشاورزان هنوز مطالبات خود را دریافت نکردهاند.
مردمی که گندم تولید میکنند و محصولشان را تحویل دولت میدهند، امروز برای تهیه نان با مشکل مواجهاند! ❗️
🔻 این مطالب بهمنظور سیاهنمایی یا نادیده گرفتن تلاش مسئولان مطرح نمیشود. بخشدار محترم نیز پیگیر موضوع هستند؛ اما کمبود نان و ساعتها معطلی مردم در صف نانوایی، واقعیتی است که نمیتوان آن را کتمان کرد و انتظار میرود مسئولان مربوطه با توجه به افزایش جمعیت دودانگه در فصل تابستان، برای تأمین نان مورد نیاز مردم چارهای اساسی بیندیشند.
✍️ احمد بابایی
کانال «صدای دودانگه»
/channel/sedayerostadodang
❌ از اسب های روستا تا ماشین های امروز
امروز چند اسب کنار باغم بودند. «کوکو» خواست دنبالشان کند اما نگذاشتم. همین صحنه ساده مرا به سالهای دور برد به روزهایی که اسب، بخش جداییناپذیر زندگی مردم دودانگه بود.
زمانی نهچندان دور در بسیاری از خانههای دودانگه اسب وجود داشت. اسب فقط یک حیوان نبود وسیلهی رفتوآمد، حمل بار و حتی وسیلهی کسب درآمد مردم بود.
در آن روزگار، نزدیکترین شهر برای خرید بسیاری از مایحتاج، پلسفید بود. مردم با اسب راهی پلسفید میشدند گاهی برای خرید نیازهای روزانه، گاهی برای رساندن بار و گاهی هم برای مسافرکشی.
بعضی از اهالی با اسب مسافر جابهجا میکردند. برخی دیگر برنج منطقه را خریداری میکردند و با اسب به پلسفید و حتی بعضی روستاهای سوادکوه میبردند تا بفروشند.
راهها سخت بود امکانات کم بود و زندگی با زحمت بیشتری میگذشت. اما مردم با همان امکانات اندک زندگی خود را میچرخاندند.
آن روزها نه از ماشین خبری بود و نه از جادههای آسفالته امروز.
راهها دشوار بود، اما اسب در کنار مردم بود و بخشی از زندگی و معیشت آنان به شمار میرفت.
دیدن این اسبها مرا به خاطرهای از دوران کودکی برد زمانی که حدود ۱۰ سال داشتم.
آن زمان اسبِ کدخدای روستا در محلی بود که ما گندمهایمان را با داس درو کرده و به صورت کوپه جمع کرده بودیم. منِ با همان شیطنتها و بیفکریهای دوران کودکی کاری کردم که نباید میکردم و با داس به پای اسب زدم و پایش را بریدم.
طولی نکشید که فهمیدند این کار از من سر زده است.
از پدرم شکایت کردند و موضوع به خانه انصاف و حاکم شرع کشیده شد. آنجا به پدرم گفتند:
«باید اسب را به خانه ببری و از آن نگهداری کنی. اگر خوب شد باید آن را سالم تحویل ارباب بدهی اما اگر مرد، باید خسارت اسب را پرداخت کنی.»
پدرم اسب را به خانه آورد. حدود یک ماه از آن نگهداری کرد و تلاش کرد زنده بماند. اما پای اسب عفونت کرد و سرانجام اسب مرد.
و پدرم، با آن زندگی بسیار ساده و دستهای زحمتکش، مجبور شد قیمت اسب را پرداخت کند.
من آن زمان فقط یک کودک ۱۰ساله بودم و شاید عمق کاری را که انجام داده بودم، بهدرستی درک نمیکردم. اما بعضی خاطرات هرچه زمان میگذرد بیشتر در ذهن آدم زنده میشوند.
❌فیلم امروز، فقط صحنهای از چند اسب و یک سگ نیست بهانهای است برای یادآوری روزگاری که اسب بخشی از زندگی، اقتصاد و معیشت مردم دودانگه بود.
امروز ماشینها جای اسبها را گرفتهاند و راهها کوتاهتر و زندگی آسانتر شده است اما نباید فراموش کنیم که نسلهای گذشته با همین امکانات اندک، چه مسیرهای سختی را طی کردند و چگونه با تلاش، همت و زحمت، زندگی را ساختند.
زمانه تغییر کرده است؛ اما خاطرات آن روزها، بخشی از تاریخ و هویت دودانگه است.
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
❌ اینجا دودانگه است!
🔻 یک تسمه، یک برند، یک شماره؛ اما دو قیمت!
دیروز تسمه موتور سمپاشم پاره شد.
به یک فروشگاه در همین دودانگه رفتم و یک تسمه با برند و شماره مشخص خریدم؛ به قیمت ۲۳۰ هزار تومان.
وقتی به خانه برگشتم، تصمیم گرفتم تسمه دوم را هم عوض کنم.
دوباره به همان فروشگاه رفتم؛ اما فروشنده حضور نداشت.
به فروشگاه دیگری مراجعه کردم.
تسمه قبلی را بهعنوان نمونه روی پیشخوان گذاشتم و گفتم:
🔹 «دقیقاً همین را میخواهم؛ همان برند، همان شماره و همان مشخصات.»
تسمه را خریدم و به خانه برگشتم.
بعد، پیامک بانکی را نگاه کردم...
❗ ۴۵۰ هزار تومان!
اول فکر کردم اشتباه میکنم.
دوباره نگاه کردم.
نه... اشتباه نبود.
🔻 همان تسمهای که چند دقیقه قبل، در همین منطقه، ۲۳۰ هزار تومان خریده بودم، این بار ۴۵۰ هزار تومان برایم تمام شده بود!
❗ ۲۲۰ هزار تومان اختلاف قیمت برای یک کالای کاملاً مشابه!
و اینجاست که باید پرسید:
🔻 آیا مشکل فقط گرانی است؟
نه!
مشکل بزرگتر، نبود شفافیت است.
وقتی قیمت روی کالا درج نشده باشد، وقتی مشتری نداند قیمت واقعی یک کالا چقدر است و وقتی فروشنده بتواند برای یک کالای مشخص، هر قیمتی که خواست تعیین کند، چه اتفاقی میافتد؟
مردم عادی چه میدانند قیمت واقعی تسمه چقدر است؟ پیچ و مهره چقدر؟ ابزار چقدر؟ قطعات یدکی چقدر؟
مردم به فروشنده اعتماد میکنند.
اما آیا این درست است که مجازات اعتماد مردم، پرداخت پول بیشتر باشد؟
❌ حدود دو سال پیش در برلین آلمان، وارد یک فروشگاه بزرگ ابزارفروشی شدم.
از پیچ و میخ و تسمه گرفته تا سیمان و گچ؛ تقریباً هر چیزی که فکرش را بکنید در آنجا وجود داشت.
فروشگاه آنقدر بزرگ بود که حتی دو نقطه سرویس بهداشتی برای مشتریان داشت.
اما چیزی که بیشتر از همه برایم جالب بود، بزرگی فروشگاه نبود.
🔹 قیمتها روشن بود.
روی کالاها قیمت درج شده بود.
مشتری لازم نبود از فروشنده بپرسد: «این چند است؟»
فروشنده نمیتوانست برای یک مشتری قیمت کمتر و برای مشتری دیگر قیمت بیشتر تعیین کند.
در بسیاری از بخشها حتی فروشندهای هم وجود نداشت.
مشتری کالایش را برمیداشت و به صندوق مراجعه میکرد.
قیمت برای همه روشن بود.
این یعنی شفافیت.
ما نمیگوییم دولت میتواند جلوی همه گرانیها را بگیرد.
اما آیا نمیتواند حداقل کاری کند که قیمت کالاها برای مردم روشن باشد؟
آیا نمیتواند فروشندگان را ملزم کند قیمت کالا را روی آن درج کنند؟
چرا مردم باید برای خرید یک تسمه، یک پیچ، یک ابزار یا یک قطعه ساده، به حدس و گمان و اعتماد شخصی متوسل شوند؟
چرا باید بعد از خرید و دیدن پیامک بانکی بفهمند که شاید برای همان کالا، دو برابر قیمت پرداخت کردهاند؟
🔻 البته انصافاً باید گفت: همه فروشندگان اینگونه نیستند.
در دودانگه، فروشندگان شریف و منصف کم نیستند؛ کسانی که با انصاف معامله میکنند و به روزی حلال اعتقاد دارند.
اما وقتی نظارت ضعیف باشد و قیمتها شفاف نباشد، راه برای سوءاستفاده برخی افراد باز میشود.
🔻 اگر یک تسمه در همین دودانگه ۲۳۰ هزار تومان است، چرا همان تسمه در فروشگاه دیگری ۴۵۰ هزار تومان فروخته میشود؟
مردم دودانگه شاید در یک شهر بزرگ زندگی نکنند؛ اما حقشان کمتر از مردم تهران، برلین یا هر جای دیگری نیست.
مردم این منطقه برای به دست آوردن همین پولها زحمت میکشند.
کشاورز با عرق پیشانی، کارگر با دستهای پینهبسته، بازنشسته با حقوق محدود، و خانوادهها با هزاران سختی زندگی میکنند.
❗ ۲۲۰ هزار تومان شاید برای یک نفر عدد بزرگی نباشد؛ اما برای یک خانواده میتواند هزینه چند روز زندگی باشد.
پس مسئله فقط یک تسمه نیست.
مسئله این است که:
🔻 چرا مردم باید برای خرید یک کالای ساده، قربانی بیاطلاعی خود شوند؟
🔻 چرا قیمتها شفاف نیست؟
🔻 چرا نظارت وجود ندارد؟
🔻 چرا یک کالای مشخص میتواند در فاصلهای کوتاه، ۲۳۰ هزار تومان و ۴۵۰ هزار تومان قیمت داشته باشد؟
گرانی درد بزرگی است؛
اما گاهی بیشفافیتی، از خود گرانی هم خطرناکتر است.
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
❌" آسیاب آبی، یادگاری از روزهای سخت"
دیروز از آسیاب آبی قدیمی آقای برزگر در روستای دینهسر بازدید کردم. صدای خروشان آب و چرخش سنگهای آسیاب، مرا سالها به گذشته برد به یاد مادرم...
مادرم همیشه میگفت: «آن روزها زندگی آسان نبود. گاهی چند شب و چند روز، همراه بچههای کوچک، در همین آسیابها میماندیم تا گندم ارباب را آرد کنیم؛ نه برای ثروت، بلکه تا در پایان کار، مشتی آرد را بهعنوان اجرت بگیریم و با همان، نانی بر سفره فرزندانمان بگذاریم و مبادا کودکی گرسنه سر بر بالین بگذارد.»
دیروز وقتی در آن فضای کوچک ایستادم، با خودم فکر کردم چگونه مادرم و زنان آن نسل، در میان صدای گوشخراش آب و سنگ آسیاب، دور از آسایش و آرامش، شب و روز را به صبح میرساندند و در عین حال از کودکانشان نیز مراقبت میکردند.
امروز که این آسیاب را میبینم، رنج، صبوری، عزتنفس و استقامت مادرانی را میبینم که بیادعا ستون زندگی بودند؛ زنانی که با دستان پینهبسته و قلبهای سرشار از مهر، سختی را به جان میخریدند تا فرزندانشان طعم گرسنگی را کمتر بچشند.
خداوند همه مادران سختکوش این سرزمین را رحمت کند
بابایی
صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
قابل توجه نانوایان و متصدیان واحدهای خبازی شهر فریم و بخش دودانگه
نظر به دستور مؤکد فرماندار محترم؛
در ایام تشییع و بدرقه رهبر شهید ، شاهد حضور پرشور مسافران محترم و بدرقه کنندگان داغدار ایران اسلامی در جای جای استان مازندران بویژه شهرستان ساری هستیم.لذا بمنظور تأمین نان و رفع دغدغه مندی اهالی محترم شهر فریم و بخش دودانگه و همچنین مسافران محترم تأکید میگردد در هفته جاری از ( ۱۵ لغایت ۱۹ تیر ماه ) از هرگونه تعطیلی حتی تعطیلات ماهانه جدا خودداری نمایید.
نان در دو نوبت صبح ها از ساعت ۶ الی ۸ و بعد از ظهرها از ساعت ۱۶ الی ۱۹ به مردم شریف توزیع گردد.در کیفیت و کمیت و نحوه توزیع دقت نموده و از فروش اجباری نان کنجدی و یا نانهای محلی خودداری گردد.
بازرسان بخشداری بصورت نامحسوس عملکرد شما را مورد ارزیابی و بررسی قرار خواهند داد و اهالی شریف میتوانند گزآرش تخلفات احتمالی واحدهای خبازی را به شماره ۳۳۶۲۳۳۳۱--۰۱۱ منعکس نمایند. بدیهی است عواقب ناشی از هرگونه تخلفات احتمالی بر عهده شخص متصدی واحد خبازی بوده و موجب جرائم نقدی ، کسر و قطع سهمیه و یا تعطیلی آن واحد خبازی خواهد شد.
ضمنا نانوایانی که نیاز به افزایش سهمیه آرد مناسبتی دارند با در دست داشتن معرفی نامه از طرف شورای اسلامی و یا دهیار روستا به بخشداری مراجعه تا تمهیدات لازم فراهم گردد.
✍️عارف علیپور بخشدار دودانگه
☝️☝️☝️
پ ن: پیام چندروز پیش بخشدار دودانگه
✅ با ما همراه باشید در✨
کانال #دودانگه_ساری🔻
@dodange_96
❌متن نامه پدر مرحومه دکتر شقایق وندادی در خصوص عدم برگزاری اطعام.
این نامه، اگرچه خطاب به مردم شریف روستای واودره نگاشته شده، اما محتوای آن مسئلهای است که تنها به یک روستا محدود نمیشود؛ بلکه دغدغهای مشترک برای بسیاری از خانوادهها در سراسر منطقه و حتی کشور است. از همین رو، لازم دانستم آن را در کانال صدای دودانگه نیز منتشر کنم تا شاید زمینهای برای تأمل و بازنگری در برخی رسوم فراهم شود.
گاهی یک تصمیم، فراتر از یک انتخاب شخصی، میتواند آغازگر یک تغییر اجتماعی باشد؛ تغییری که رنجی را از دوش خانوادههای داغدار بردارد و سنتی اصیلتر و انسانیتر را احیا کند.
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
بسم الله الرحمن الرحیم
مردم شریف و بزرگوار روستای واودره
پس از ضایعه جانسوز از دست دادن دختر عزیزم، شقایق، لطف و همدلی شما بزرگترین دلگرمی خانواده ما بود. در این روزهای سخت، بسیاری از شما با محبت فراوان از ما خواستید که در مراسم سوم، هفتم و چهلم اطعام ندهیم تا این تصمیم بتواند آغازی برای پایان دادن به رسمی باشد که سالهاست بسیاری از خانوادهها را، در کنار اندوه فقدان عزیزشان، زیر بار هزینههای سنگین قرار داده است.
ما نیز با احترام به همین خواسته و با این نیت که شاید قدمی هرچند کوچک برای آسایش خانوادهها در آینده برداشته شود، از برگزاری اطعام خودداری کردیم.
این سخن، هرگز به معنای بیارزش دانستن نیت خیر کسانی نیست که با توان و میل خود اطعام دهی میکنند. هر کس به اندازه توان و اعتقاد خود عمل میکند و نیت خیر، نزد خداوند مأجور است. اما آنچه امروز موجب نگرانی است، تبدیل شدن این کار به یک انتظار اجتماعی و گاه رقابتی است؛ انتظاری که بعضی خانوادهها را ناچار میکند در سختترین روزهای زندگی، علاوه بر داغ عزیزشان، بار سنگین هزینهها را نیز بر دوش بکشند.
در آموزههای اسلامی نیز سفارش شده است که مردم برای خانواده داغدار غذا تهیه کنند و آنان را یاری دهند، نه اینکه خانواده مصیبتدیده خود را به زحمت بیندازد. روح دین، بر همدلی، آسانگیری و برداشتن بار از دوش مؤمنان استوار است.
از همه بزرگان، جوانان و دلسوزان روستا تقاضا دارم با همدلی، این سنت پسندیده را احیا کنیم که در روزهای سوگ، به جای تحمیل هزینه بر خانواده داغدار، با حضور، دعا، قرائت فاتحه و همدردی، مرهم دل آنان باشیم.
اگر تصمیمی که خانواده ما گرفت، بتواند حتی یک خانواده را در آینده از فشار مالی و نگرانی نجات دهد، ما آن را بهترین خیرات برای روح شقایق عزیزمان میدانیم.
از خداوند متعال مسئلت دارم به همه درگذشتگان این روستا رحمت واسعه عنایت فرماید و به همه ما توفیق دهد که سنتهایی را گسترش دهیم که مایه همدلی، آرامش و رضایت الهی باشد.
با احترام
علیرضا وندادی
سکوتِ مردم؛ پاسخی به تریبونهای بیسوز!
دیشب هشتم محرم، در گوشه حسینیه نشسته بودم. تا این لحظه حدود پنج مداح پشت تریبون رفتهاند و تقریباً همه یک گلایه مشترک داشتند:
«چرا صلواتها ضعیف است؟»، «چرا پاسخ نوحهها کمجان شده؟»، «صدای شما به ما نمیرسد!» چه به کربلا
" این همه جمعیت، فقط صدای چند نفر به گوش می آید"
ووو
در حالی که به این گلایهها گوش میدادم، ناگهان خاطرات کودکیام زنده شد. یادم میآمد سالها پیش، در همین حسینیه، نه بلندگوهای اکوی کامپیوتری بود و نه سیستمهای صوتی پیچیده؛ اما چنان «سوز و اخلاصی» در صداها جاری بود که پیرزن و کودک را به گریه میانداخت.
به خاطر دارم پدران ما چنان با تمام وجود سینه میزدند که صدای ضربات سینه-شان در فضای حسینیه میپیچید و پاسخِ سینه زنان، چنان طوفانی بود که صدای مداحان را میپوشاند و آنها را در شور خود غرق میکرد. آن روزها کسی به دنبال «بلندتر کردن صدا» نبود، چون «شدت احساسات»، از «شدت صدا» بسیار بیشتر بود.
آقایان مداحان عزیز!
پاسخ این سکوت و کمجانیِ امروز، شاید در همین تفاوت باشد.
باید پذیرفت که مردم را نمیتوان تنها با تذکر یا گلایه به فریاد زدن دعوت کرد؛ شور و اشتیاق قلبی، با «دستور» یا «تذکر» به وجود نمیآید. وقتی صدای مردم کم میشود، یعنی پیوندی که میان تریبون و قلبها بود، سست شده است.
شاید بخشی از این اتفاق از آن باشد که امروز «نمایش» بر «حقیقت» چرب زده و «تکنولوژی صدا» جایگزین «سوز دل» شده است. جامعه از شعارهای پررنگ و عملهای کمرنگ خسته شده است؛ از اینکه گاهی ظاهر بر باطن غلبه میکند و تعداد صلواتها برای ما مهمتر از تأثیر پیامها میشود.
اما حقیقت تلختر این است که ما به عنوان تریبونداران، به تدریج از اهداف والای قیام امام حسین (ع) فاصله گرفتهایم. قیام ایشان فریاد علیه ظلم و تضاد میان «ادعای دین» و «عمل» بود؛ اما امروز انگار به ظواهر دین و مذهب اکتفا کردهایم. وقتی تریبون را به جای «ارزشها»، با «تکنیکهای صوتی» و «ظواهر مذهبی» پر کنیم، دیگر نباید تعجب کرد که چرا پیامهای امام حسین (ع) دیگر در دلها طنینانداز نمیشود و شور قدیمی جای خود را به سکوتی متفکرانه داده است.
وقتی مردم میان «گفتار» و «رفتار» تضاد میبینند، درونیترین واکنششان «سکوت» است. آنها با اخلاص همراه میشوند، نه با ریا؛ با صداقت جذب میشوند، نه با ظاهرسازی. اگر دلها به حرکت درآید، صداها خودبهخود بلند خواهد شد و نیازی به تذکرهای پیدرپی نخواهد بود.
بیایید به جای پرسیدن" چرا صدای مردم کم شده؟" صادقانه از خود بپرسیم؛ آیا ما توانستهایم ایم همان اندازه که از مردم انتظار شور و اخلاص داریم، خود در گفتار و رفتار نمونه ای از آن صداقت و یکرنگی باشیم که سال ها پیش در این حسینیه جاری بود؟
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
🔹وقتی مطالبه گری به جای پاسخ متهم می شود⁉️
❌ فردی در واکنش به مطالب کانال «صدای دودانگه» چنین نوشته است:
«فکر نمیکنم این صدای مردم دودانگه باشد. ما صدای یک نفر را میشنویم یا پیامهایش را میخوانیم که کانالی راه انداخته و بدون اینکه متوجه باشد چه میکند، از همه ایراد میگیرد. مسئول کار میکند، مسخره میکنید؛ کار نمیکند، توهین میکنید. مردم تشویق میکنند، ایراد میگیرید؛ تسلیت میگویند، باز هم ایراد میگیرید. واقعاً خودتان از این همه زیر سؤال بردن مردم و مسئولان خسته نمیشوید؟ شما فقط وظیفه دارید مشکلات مردم را بیان کنید و بعد از رفع آن مشکل از مسئول مربوطه تشکر کنید، نه اینکه بینشان تفرقه بیندازید...»
✍ پاسخ:
انتشار این دیدگاه را لازم دانستم؛ نه برای پاسخ شخصی، بلکه برای روشن شدن یک واقعیت مهم:
بخشی از مشکلات و موانع توسعه، فقط در عملکرد مسئولان خلاصه نمیشود؛ گاهی ریشه در همین نوع نگاه و فرهنگ عمومی ما دارد.
مشکل اصلی دودانگه کمبود منتقد نیست؛ کمبود همین تفکر مطالبهگریز است.
تفکری که هر نقدی را «توهین»، هر مطالبهای را «ایراد گرفتن» و هر پرسشی را «تفرقهافکنی» میبیند، سالهاست مانع پیشرفت این منطقه و حتی کشور شده است.
اتفاقاً اگر مسئولی کار میکند، باید دیده شود و اگر کمکاری میکند، باید پرسیده شود. این نه تمسخر است و نه دشمنی؛ بلکه جوهره مسئولیتپذیری و پاسخگویی است.
در جوامع توسعهیافته، نقد و پرسشگری موتور حرکت و اصلاح است؛ اما در این نوع نگاه، گویا مردم فقط باید تشویق کنند، سکوت کنند و دست بزنند؛ حتی اگر مشکلات همچنان پابرجا باشد.
اگر قرار بود هر مطالبهگری به جرم «چرا سؤال پرسیدی؟» خاموش شود، امروز نه توسعهای شکل میگرفت، نه حقی گرفته میشد و نه مشکلی حل میشد.
کانال «صدای دودانگه» هشت سال است که با هدف انعکاس دردها، مشکلات و مطالبات مردم فعالیت میکند. در این مسیر، بارها به خاطر همین مطالبهگری مورد شکایت، احضار و فشار قرار گرفتهایم؛ اما هیچگاه از مسیر نقد سازنده خارج نشدهایم.
خطر واقعی برای جامعه، نه صدای منتقد؛ بلکه تفکری است که میخواهد هر صدای مطالبهگر را خاموش کند و سکوت را جایگزین مطالبه کند.
تا زمانی که این نوع نگاه در جامعه وجود دارد، نباید فقط از مسئولان گلایه کرد؛ چرا که بخشی از عقبماندگیها، ریشه در همین فرهنگِ «سکوت بهتر از مطالبه است» دارد.
توسعه از جایی آغاز میشود که مردم حق پرسیدن داشته باشند؛ نه جایی که پرسشگر متهم شود.
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
❌ «بالا و پایین،
یا علیا و سفلی؟»
آنچه مرا واداشت تا این یادداشت را بنویسم، مشاهدهای بود که این روزها بارها در فضای مجازی دیدم؛ اینکه حتی خودِ اهالی محترم رسکت و مرگاو، وقتی میخواهند عکسی، مراسمی یا مناسبتی از روستای خود را منتشر کنند، به جای آنکه بنویسند «پایین رسکت» یا «بالا مرگاو»، از واژههای «علیا» و «سفلی» استفاده میکنند.
همین موضوع مرا به فکر فرو برد؛ ما در فریم و دودنگه با «بالا رسکت» و «پایین مرگاو» بزرگ شدهایم؛ با همین واژههای ساده، صمیمی و ریشهدار. اینها برای ما فقط اسم نیستند؛ بلکه بخشی از حافظهی جمعی ما، بخشی از خاطرات کودکیمان و گواهِ هویت این سرزمیناند.
اما سالهاست که آرامآرام، ابتدا در کاغذبازیهای اداری و سپس در نوشتهها و فضای مجازی، این اصالت جای خودش را به واژههای غریبهای مثل «علیا» و «سفلی» داده است. واژههایی که نه بوی خاک ما را میدهند و نه طعم زبان و گفتار مردم ما را دارند. غمانگیزتر اینجاست که امروز خودمان هم کمکم همین ادبیات را پذیرفتهایم؛ انگار باورمان شده که «علیا و سفلی» رسمیتر، شیکتر یا باکلاستر است!
درحالی که «بالا» و «پایین» برای ما فقط دو کلمه نیستند؛ روایتِ جغرافیای دل ما هستند. همان واژههایی که پدران و مادرانمان با آن زندگی کردهاند، صدا زدهاند و به یادگار گذاشتهاند.
بیایید دوباره با افتخار، همان کلمات ساده و شیرین را جاری کنیم. بیایید اجازه ندهیم اصالتِ زبانمان در غبار کلمات غریب گم شود؛ چون هیچ واژهای به اندازه «بالا» و «پایین»، بوی خاک و وطن نمیدهد.
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
نان گران شد؛ اما سهم کشاورز چه شد؟
امسال طبیعت با کشاورزان مهربان بود. بارندگیهای مناسب و شرایط مطلوب آبوهوایی این نوید را میداد که پس از سالها سختی، گندمکاران بتوانند محصولی خوب برداشت کنند. میانگین تولید در بسیاری از مزارع به ۴ تن در هکتار خواهد رسید و در برخی زمینها حتی از ۶ تن نیز عبور خواهد کرد.
اما باز هم داستان همیشگی تکرار شد؛ کشاورز زحمت کشید، اما دیگران سود بردند.
از یک سو بیماری زنگ زرد به مزارع هجوم آورد و به دلیل نبود پهپادهای سمپاش، گرانی سرسامآور سموم و هزینههای سنگین مبارزه، بسیاری از کشاورزان توان مقابله با آن را نداشتند. از سوی دیگر، افزایش افسارگسیخته هزینههای تولید، رمق را از گندمکاران گرفته است.
امروز قیمت کود، سم، قطعات تراکتور، ادوات کشاورزی، خدمات مکانیزاسیون و حتی دستمزد کارگران چندین برابر شده است. کشاورز همه این هزینهها را با قیمتهایی نزدیک به نرخ ارز پرداخت میکند، اما زمانی که نوبت فروش محصول میرسد، دولت به یاد «قیمتگذاری دستوری» میافتد و گندم را با نرخی خریداری میکند که هیچ تناسبی با هزینههای واقعی تولید ندارد.
⁉️سؤال اینجاست: اگر قیمت نان برای مردم افزایش یافته، سهم کشاورزی که نان را تولید کرده کجاست؟ چرا هر بار که صحبت از افزایش قیمتها میشود، فشار آن بر دوش تولیدکننده است اما سود آن نصیب واسطهها و بخشهای دیگر میشود؟
مسئولان از امنیت غذایی سخن میگویند، اما امنیت غذایی با شعار تأمین نمیشود. امنیت غذایی زمانی حفظ میشود که کشاورز از تولید ضرر نکند. نمیتوان از کشاورز انتظار داشت با هزینههای دلاری تولید کند و محصولش را با قیمتهای ریالی و غیرواقعی بفروشد.
واقعیت تلخ این است که بسیاری از گندمکاران امروز انگیزهای برای کشت سال آینده ندارند. وقتی حاصل یک سال تلاش، بدهی و زیان باشد، چگونه میتوان از کشاورز انتظار داشت با امید و انگیزه به استقبال فصل بعدی برود؟
اگر این روند ادامه پیدا کند، فردا که تولید کاهش یافت و وابستگی به واردات بیشتر شد دیگر برای ابراز نگرانی دیر خواهد بود. کشاورزان سالهاست هشدار میدهند؛ اما گویا صدای آنان تنها زمانی شنیده میشود که انبارها خالی شده باشد.
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
🖤 دختری که از سخت ترین راه ها گذشت، اما بهار زندگی اش کوتاه بود.
دکتر شقایق وندادی، فرزند شایسته و پرتلاش روستای واودره، سالهای جوانی خود را در راه علم، درس، تلاش و خدمت سپری کرد. راهی که رسیدن به آن آسان نبود؛ سالها دوری از خانواده، شبهای بیخوابی، امتحانهای دشوار، کشیکهای طاقتفرسا و تحمل سختیهای بسیار تا سرانجام به جایگاه پزشک متخصص زنان و زایمان دست یافت.
در سنی که تازه زمان بهرهبردن از ثمره سالها کوشش و فداکاری فرا رسیده بود؛ زمانی که خانواده میتوانست به تلاشهای فرزند خود افتخار کند، جامعه از دانش و تخصص او بهرهمند شود و خود او نیز شیرینی موفقیت را بچشد، تقدیر راه دیگری رقم زد و مرگ، فرصت ادامه این مسیر را از او گرفت.
این ضایعه تنها اندوه یک خانواده نیست؛ اندوه از دست رفتن جوانی است که میتوانست سالها منشأ خدمت و امید برای مردم باشد.
اینجانب که معمولاً اطلاعیههای درگذشت را در کانال منتشر نمیکنم، در برابر تلخی این حادثه نتوانستم بیتفاوت بمانم. فقدان این بانوی جوان و فرهیخته، قلب بسیاری از مردم روستای ما را به درد آورده است.
مراسم تشییع و خاکسپاری زندهیاد دکتر شقایق وندادی، روز دوشنبه در روستای واودره برگزار خواهد شد.
برای آن عزیز سفرکرده، آرامش ابدی و برای خانواده محترم ایشان، بستگان، دوستان و همه داغداران، صبر و شکیبایی آرزومندیم.
روحش شاد و یادش گرامی.
✍ احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
❌ انسانیت ، میان اسم ها گم شده است.
دیروز مراسم سومین روز درگذشت مردی ساده دل، پاک در روستایمان واودره برگزار گردید
از دیروزمدام به مرحوم «همت» فکر میکنم...
مردی که حدود هفتاد سال زندگی کرد، نه حق کسی را خورد، نه دل کسی را شکست، نه اهل ریا بود، نه اهل تملق.
بیسروصدا زندگی کرد و بیسروصدا هم رفت.
نه فرزندی داشت، نه اسم و رسمی، نه مقامی، نه ثروتی، نه مسئولی که برایش پیام بدهد، نه آدم مشهوری که در مراسمش دیده شود.
اما هرکس او را میشناخت، میدانست با چه انسان پاک و بیآزاری روبهرو بوده است.
در این روزگار، پیدا کردن آدمی که هفتاد سال زندگی کند و حتی یک نفر از او دلخور نباشد، کم چیزی نیست.
روز سوم، برادرزادههایش به ویژه
مجید با تمام وجود تدارک دید؛ برای ششصد نفر غذا پختند، زحمت کشیدند، احترام گذاشتند…
اما خیلیها نیامدند.
همانجا بود که دلم گرفت…
وقتی مراسم بعضی آدمها را با مراسم همت مقایسه میکردم، بغض میکردم.
برای بعضیها مجلس آنقدر شلوغ میشود که مجری، مداح و روحانی، مدام اسم مسئولان و شخصیتها را تکرار میکنند؛
فلانی تشریف آورد، فلانی حضور دارد، از مدیر محترم فلان اداره تشکر میکنیم…
و مردم هم صف میکشند. تراکت های تسلیت نمایندگان مجلس و ادارات و اصناف روی سفره ها پخش می شود. ووووو
اما برای مردی که نه ریا بلد بود، نه ظلم، نه مردمآزاری، خیلیها حتی چند دقیقه وقت نگذاشتند.
راستش را بخواهید، درد ما فقط فراموش کردن آدمهای خوب نیست؛
درد این است که همهمان از انسانیت حرف میزنیم، از صداقت میگوییم، از ریا و تملق بد میگوییم، اما وقت عمل، باز دنبال اسمها میرویم، نه آدمها.
خدا رحمت کند «همت» را…
شاید بینامونشان رفت، اما خیلیها با آنهمه اسم و رسم، به اندازه او پاک زندگی نکردهاند.
احمد بابایی
ششم خرداد ماه
/channel/sedayerostadodang
❌ وقتی منتقدان در برابر قدرت سکوت می کنند
سالها از آقای دکتر اسلامی و برخی چهرهها در فضای مجازی، کلیپهای انتقادی و مطالبهگرانه دیدهایم؛
حرفهای تند، جملات آتشین، گلایه از وضعیت فرهنگ و سیاست و مدیریت استان. بخصوص در مورد سد فینسک.
اما در نشست رسمی با رئیسجمهور، همان صدا ناگهان تغییر میکند.
نه نقدی شنیده میشود،
نه مطالبهای مطرح میشود،
نه حتی اشارهای به دردهای انباشته مردم مازندران.
آنچه میماند، فقط تعارف است و تمجید
سؤال ساده است:
اگر قرار است نقدها فقط برای فضای مجازی باشد و پای تریبون رسمی که میرسد سکوت یا ستایش جای آن را بگیرد، پس آن همه ژست مطالبهگری برای چه بود؟
مردم از چهرههای فرهنگی و مورخان انتظار دارند حافظ حقیقت باشند، نه مصلحتاندیشِ لحظهها.
کسی که در خلوت، منتقد است اما در حضور قدرت، مداح میشود، نه منتقد است و نه مطالبهگر؛
او صرفاً بازیگر دو صحنه متفاوت است.
مازندران بیش از هر چیز به صداقت نیاز دارد.
به کسانی که اگر نقد دارند، همان را بیواهمه در حضور مسئول هم بگویند.
و اگر قرار است تمجید کنند، لااقل ادعای مطالبهگری نداشته باشند.
دوگانگی، بزرگترین ضربه به اعتماد عمومی است.
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang
دامدار مازندرانی خطاب به پزشکیان: ما را بیهوش نکرده جراحی کردید
❌به من یک نوشته دادند که در تعریف و تمجید از شما آن را بخوانم.
من نمیتونم