sedayerostadodang | Unsorted

Telegram-канал sedayerostadodang - صدای روستا (دودانگه)

464

کانال صدای روستا احمد بابایی @Ahmadbabaei339

Subscribe to a channel

صدای روستا (دودانگه)

صبحِ یک روز برفی، روی پله‌های باغ، با پرنده‌ای مرده روبه‌رو شدم.
من معتقدم در روزهای برفی و یخ‌زده، غذا دادن به پرندگان و حیوانات
نه لطف است، نه دخالت؛
وظیفه است.
ما شهر ساختیم، درخت بریدیم، زمین را بتن کردیم،
بعد ایستادیم و گفتیم: «طبیعت خودش بلد است»؟
کدام طبیعت؟
طبیعتی که زیرِ آسفالت و بی‌تفاوتیِ ما له شده.
در سرما و برف، وقتی زمین قفل می‌شود و غذا ناپدید،
غذا ندادن اسمش «قانون طبیعت» نیست؛
اسمش شانه خالی کردن از مسئولیت است.
راحت قضاوت می‌کنیم:
اگر بدهی، می‌گویند عادت می‌دهی.
اگر ندهی، می‌میرد و ما فقط نگاه می‌کنیم.
حقیقت ساده است:
آن پرنده کوچک، قربانیِ سرما نبود؛
قربانیِ ما بود.

بابایی

کانال صدای دودانگه


/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

اگر گریدر تخصیص یافته ، چرا بعد از سال‌ها
تراکتور جلوتر از راهداری است؟

کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❓ گریدرِ تخصیص‌یافته به دودانگه کجاست؟ | مطالبه شفاف افکار عمومی
در سال‌های گذشته، پیام‌ها و تقدیرنامه‌های متعددی از سوی شورای اسلامی بخش دودانگه در فضای مجازی منتشر شده که در آن‌ها از نمایندگان مجلس بابت «تخصیص ماشین‌آلات راهداری به‌ویژه گریدر» قدردانی شده است؛ تقدیرهایی که قدمت دست‌کم یکی از آن‌ها به سال ۱۳۹۸ بازمی‌گردد.
با این حال، آنچه در عمل و در میدان مشاهده شده، با این تقدیرها همخوانی ندارد.
واقعیت این است که هر سال با بارش برف در منطقه دودانگه، مردم هیچ‌گاه شاهد حضور گریدر برای برف‌روبی و بازگشایی راه‌ها نبوده‌اند؛ موضوعی که در طول سال‌های گذشته بارها مشکلات جدی برای تردد، امدادرسانی و زندگی روزمره ساکنان منطقه ایجاد کرده است.
بر همین اساس، افکار عمومی و شهروندان دودانگه پرسش‌های مشخص و روشنی دارند که انتظار می‌رود مسئولان ذی‌ربط به‌صورت شفاف به آن‌ها پاسخ دهند:
1️⃣ گریدر اعلام‌شده برای دودانگه، آیا واقعاً تخصیص و تحویل شده است یا صرفاً در حد مکاتبه و وعده باقی مانده است؟
2️⃣ در صورت تحویل، این گریدر هم‌اکنون در اختیار کدام دستگاه اجرایی و در چه مکانی قرار دارد؟
3️⃣ اگر گریدر در اختیار منطقه دودانگه بوده، چرا طی سال‌های اخیر و در تمامی بارش‌های برف، هیچ‌گونه اثری از آن در عملیات برف‌روبی مشاهده نشده است؟
4️⃣ شورای اسلامی بخش دودانگه بر اساس کدام اسناد رسمی، اقدام به صدور پیام‌ها و تقدیرنامه‌های مرتبط با تخصیص گریدر کرده است؟
5️⃣ آیا امکان انتشار عمومی مدارک مربوط به تخصیص، تحویل و محل استقرار گریدر جهت تنویر افکار عمومی وجود دارد؟
این پرسش‌ها نه سیاسی است و نه جناحی؛
بلکه مطالبه‌ای روشن و حداقلی از سوی مردمی است که هر سال با بارش برف مواجه‌اند، اما از ابتدایی‌ترین تجهیزات راهداری، یعنی گریدر، بی‌بهره مانده‌اند.
🔻 جهت اطلاع و قضاوت افکار عمومی، یک مورد از تقدیرنامه شورای اسلامی بخش دودانگه درباره تخصیص گریدر به دودانگه، مربوط به سال ۱۳۹۸ و خطاب به یکی از نمایندگان مجلس، در ادامه منتشر می‌شود.
✍ احمد بابایی
کانال انتقادی و مطالبه‌گری
صدای دودانگه
.

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

اینکه هر فردی در قبال انجام وظیفه‌اش حقوق دریافت می‌کند، حرف درستی است؛
اما سؤال اصلی اینجاست: آیا وظیفه‌شناسی به معنای نادیده گرفتن زحمات نیروهای میدانی است؟
فضای مجازی پر شده از تصاویر برخی از مدیران شهرستانی و محلی و نمایندگان که با کت‌وشلوارهای اتوکشیده در حال بازدید و سرکشی هستند؛ عکس‌هایی پرتکرار، نمایشی و پررنگ.
اما در مقابل، نیروهای عملیاتی اداره برق دودانگه که در سخت‌ترین شرایط آب‌وهوایی، در گرما و سرما، شب و روز، روی تیر برق و در دل خطر برای رفاه مردم جان می‌گذارند، حتی دیده هم نمی‌شوند.
چرا همیشه دوربین‌ها برای بازدیدهای نمایشی آماده‌اند، اما هنگام کار واقعی خاموش می‌مانند؟
چرا سهم نیروهای زحمتکش فقط سختی کار است و سهم برخی مدیران، عکس و ژست رسانه‌ای؟

اگر قرار است چیزی منتشر شود، واقعیت خدمت‌رسانی را منتشر کنید، نه نمایش آن را.
قدردانی از نیروهای عملیاتی اداره برق نه امتیاز است و نه تبلیغ؛ حداقل حق کسانی است که بار اصلی خدمات را به دوش می‌کشند.

احمد بابایی

کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌ ساکن ها جریمه شدند، غایب ها معاف!



شرکت گاز، بدون صدور بخشنامه شفاف، بدون اعلام معیار رسمی و بدون حتی یک اطلاعیه عمومی، شروع کرده به اعمال تعرفه‌ای موسوم به «مصارف دیگر / غیرخانگی»
تعرفه‌ای که تا ۱۰ برابر تعرفه خانگی است.
و این تعرفه نه بر اساس مصرف واقعی،
نه بر اساس سکونت واقعی،
بلکه بر پایه تشخیص‌های نامعلوم و سلیقه‌ای اعمال شده است.
🔴 مسئله مردم دودانگه چیست؟
مردم نه مخالف قانون‌اند
نه مخالف اصلاح
نه مدافع رانت و سوءاستفاده
مسئله این است:
❗ قانون نانوشته
❗ معیار نامشخص
❗ اجرای گزینشی
❗ و سکوت مطلق مسئولان

❌ نمونه‌ای که دیگر قابل انکار نیست:
در یکی از روستاهای دودانگه، از میان دست‌کم ۵۰ مالک خوش‌نشین،
فقط ۵ نفر مشمول افزایش شدید تعرفه شده‌اند.
اما تناقض تکان‌دهنده کجاست؟
▪️ دو نفر از این پنج خانوار  حداقل ۹ ماه سال ساکن واقعی روستا هستند
▪️ سه نفر دیگر نیز حضور و ارتباطشان با روستا، بیش از ده‌ها مالک معاف‌شده است
❓ سؤال افکار عمومی بسیار ساده است:
اگر ملاک، «سکونت واقعی» است
چرا ساکن‌ترها جریمه شده‌اند؟
و غایب‌ترها، نه؟
این یعنی چه؟
🔻 یعنی هیچ معیار روشنی وجود ندارد
🔻 یعنی بررسی میدانی انجام نشده
🔻 یعنی تصمیم‌ها از پشت میز گرفته شده
🔻 یعنی عدالت قربانی شتاب و بی‌مسئولیتی شده است
🔹 بله؛ اگر معیار شفاف باشد ، مثلاً حداقل مدت سکونت واقعی در سال .......ماه در روستا
این سیاست می‌تواند حتی قابل دفاع باشد:
✔️ مقابله با ویلانشینی صوری
✔️ تقویت سکونت واقعی
✔️ کمک به مهاجرت معکوس
اما آنچه امروز در دودانگه اجرا می‌شود:
❌ نه قانون‌مداری است
❌ نه عدالت
❌ نه عقلانیت
❌ و نه حتی مدیریت انرژی
.
تنها راه مشروع و قابل قبول آن:
🔹 تشکیل کارگروه‌های محلی
با حضور: ▪️ معتمدین واقعی روستا
▪️ دهیاری و شورای اسلامی
▪️ نمایندگان پاسخگو از شرکت گاز
تشخیص «سکونت واقعی»
❌ از روی کد اشتراک
❌ از داخل فایل اکسل
❌ و از پشت میز اداری
ممکن نیست.

✍️ احمد بابایی
کانال «صدای دودانگه»

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

😎 پستوها لو می‌روند؟

هر روز پشت درهای بسته قوانین و مقرراتی به تصویب می‌رسند که شاید خیر همگانی در آن نباشد و گروهی با در نظر گرفتن منافع فردی یا منطقه‌ای دست به تصویب چنین قوانین و مقرراتی زده باشند.

در حوزه‌های مختلف از این قوانین کم نداریم اما ابعاد محیط زیستی چنین تصمیماتی بسیار پررنگ است و به همین دلیل کارزاری برای دسترسی همگانی به جلسات تصویب مقررات راه‌اندازی شده که امضا کنندگان آن خواستار شفافیت در این حوزه هستند.

زهرا یزدانی کارشناس ارشد برنامه‌ریزی و مدیریت محیط زیست در گفت‌وگو با «هفت صبح» ضمن تاکید بر شفافیت تصمیمات در حوزه حوزه محیط زیست درخصوص کارزار ایجاد شده صحبت کرد.

وی گفت:

وقتی همه چیز در پشت درهای بسته تصمیم‌گیری می‌شود و مردم از آن مطلع نمی‌شوند، بازیگران می‌توانند نقش‌های متعدد بازی کنند، یعنی در پشت درهای بسته چیزی بگویند در صورتی در فضای عمومی و رسانه‌ها چیز دیگری مطرح می‌کنند. این باعث می‌شود کسانی که به منافع ملی ضربه می‌زنند، بتوانند به حیات سیاسی و اقتصادی‌شان با این دورویی‌ها ادامه دهند.

🔗متن کامل این مصاحبه را اینجا بخوانید.

📱   @haftsobh_news
📱  haftsobh  |  news  |  sport
📰  7Sobh.com  | روبیکا  |  بله

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

🖤 نه به رسم های غلط؛
آری به راه سجاد.


زنده‌یاد سجاد مهدوی جوانی بود که هنوز در آغاز راه زندگی ایستاده بود؛، اما اندیشه‌اش از بسیاری از ما بالغ‌تر و مسئولانه‌تر بود. او خوب می‌دانست که مرگ عزیزان را نمی‌توان با رسم‌های تکراری و پرهزینه تسلی داد؛ رسم‌هایی که سال‌هاست به نام سنت، اما در عمل به عادتی غلط، نمایشی و تحمیلی تبدیل شده‌اند.
سجاد باور داشت طعام‌دهی‌ها و مراسم‌های پرخرج، نه دردی از جامعه دوا می‌کند و نه روح انسان را آرام؛ بلکه تنها فشار بیشتری بر خانواده‌های داغدار تحمیل می‌کند. نگاه او، نگاهی انسانی و دردآشنا بود؛ نگاهی که کرامت انسان را در کمک واقعی به نیازمندان می‌دید، نه در سفره‌هایی که ساعتی بعد جمع می‌شوند و چیزی جز تکرار عادت‌ها به‌جا نمی‌گذارند.
خانوادهٔ این جوان آگاه، وفادار به تفکر و نیت پاک او، آگاهانه در برابر این رسم‌های غلط ایستادند و هزینه‌های چهلم را به امور خیریه اختصاص دادند؛ تا غم از دست دادن فرزندشان، مرهمی باشد بر درد دیگران. این انتخاب، فریادی آرام اما عمیق بود علیه فرهنگی که گاهی فراموش می‌کند «انسانیت» مهم‌تر از «مراسم» است.
تفکر سجاد، حتی پس از رفتنش، زنده ماند؛ تفکری که یادآور می‌شود بلوغ فکری به سن و سال نیست، و بهترین یادبود انسان‌ها، ادامه دادن راه خیر و آگاهی است، نه تکرار رسم‌هایی که سال‌هاست نیاز به بازنگری دارند.
باشد که این نگاه روشن و شجاعانه، ما را به فکر وادارد؛ تا در سوگ‌ها، به‌جای اطاعت کورکورانه از رسم‌های غلط، صدای وجدان، انسانیت و آگاهی را انتخاب کنیم.


احمد بابایی

کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌ چرا کارها بدون ورود نماینده پیش نمی‌رود؟

این روزها در بسیاری از مناطق، تصویر عجیبی در حال شکل‌گیری است؛
تصویری که در آن، گویی همه امور اجرایی کشور به دست نمایندگان مجلس می‌چرخد.
هر روز ویدئوها و خبرهایی می‌بینیم از تماس تلفنی یک نماینده، قول تأمین اعتبار، و بعد هم تشویق و رضایت مردم؛
به‌گونه‌ای که این تصور ایجاد می‌شود اگر نماینده‌ای پیگیری نکند، هیچ کاری پیش نخواهد رفت.

دهیاران و شوراها و مدیران محلی برای موضوعات ساده و ابتدایی مانند آسفالت، پل، آب یا برق، بارها به ادارات مربوطه مراجعه می‌کنند و اغلب با یک پاسخ تکراری روبه‌رو می‌شوند:
«اعتبار موجود نیست.»
اما همان درخواست، با یک تماس یا ورود نماینده، ناگهان حل می‌شود.

نتیجه این روند چیست؟
مردم کم‌کم به این باور می‌رسند که همه‌چیز در اختیار نماینده است و مدیران اجرایی، صرفاً نظاره‌گرند.

البته باید منصف بود؛
واقعیت این است که بسیاری از پروژه‌ها و اقدامات مهم، با پیگیری و تلاش نمایندگان به سرانجام رسیده‌اند و اگر این پیگیری‌ها نبود، چه‌بسا بسیاری از کارها هرگز انجام نمی‌شد یا سال‌ها معطل می‌ماند. این نقش مؤثر و ارزشمند، قابل انکار نیست.

اما نقد اصلی ما اینجاست:
متأسفانه در برخی موارد، مدیران شهرستانی و استانی تنها زمانی کار را به سرانجام می‌رسانند که نماینده مجلس ورود کند.
یعنی مسیری که باید از مجرای قانونی، اداری و شفاف پیش برود، عملاً به «واسطه‌محوری» وابسته شده است.

این وضعیت به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یک رسم نادرست است؛
رسمی که در آن، شورا و دهیار و مدیران محلی به‌جای پیگیری قانونی، مستقیم سراغ نماینده می‌روند
و مدیران نیز با اتکا به بهانه «نبود اعتبار»، مسئولیت پاسخگویی را به دوش دیگران می‌اندازند.

پیامد این فرهنگ خطرناک است:
جایگاه مدیران اجرایی تضعیف می‌شود
قانون‌مداری کمرنگ می‌شود
و این باور غلط جا می‌افتد که
«حق مردم نه از مسیر شفاف اداری، بلکه با رابطه و تلفن تأمین می‌شود»

در حالی که بودجه و اعتبار، حق قانونی مردم است؛
نه لطف کسی،
نه ابزار نمایش،
و نه وسیله محبوبیت‌سازی.

مسئله فقط نماینده نیست.
مسئله بزرگ‌تر، مدیرانی هستند که پاسخگو نیستند و با عملکرد خود، مردم را به این نتیجه می‌رسانند که بدون واسطه، هیچ کاری پیش نمی‌رود.

کاش روزی برسد که مردم برای ساده‌ترین حقوق خود،
نیازمند تماس، فیلم، وعده و نمایش نباشند؛
و هر کس، دقیقاً در جایگاه قانونی خودش، پاسخگو باشد.

هدف این یادداشت، نقد یک نگاه و رویه غلط است، نه متهم کردن افراد یا دستگاه‌ها.

احمد بابایی
کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

بنام خدای یکتای بی همتا
بدین وسیله مراتب تقدیر و تشکر صمیمانه خود را از زحمات ارزشمند و همکاری صادقانه در امر پاکسازی و ساماندهی زباله‌های حوزه استحفاظی دودانگه تا مسیر یادمان شهدا و از سیاهدشت تا خوشرودبار اعلام می‌دارم .این اقدام شایسته جلوه‌ای از تعهد همدلی و احترام به مقام شامخ شهدای والا مقام و پاسداشت ارزش‌های معنوی و فرهنگی جامعه به شمار می‌آید. از تلاش‌های قابل تقدیر بخشدار محترم جناب مهندس علیپور, شهردار محترم جناب آقای مهندس کاظم‌زاده، رئیس محترم شورای شهر فریم جناب مهندس یعقوبی و اعضای محترم آن شورا، رئیس محترم شورای بخش جناب مهندس شعبانی و اعضای محترم آن شورا، که با مدیریت و همراهی موثر خود در اجرای این حرکت خداپسندانه نقش بسزایی ایفا نمودند صمیمانه سپاسگزارم. همچنین از همراهی و همکاری ارزشمند ریاست محترم محیط زیست جناب مهندس کلانه ، ریاست محترم منابع طبیعی جناب مهندس بابایی ،ریاست محترم آموزش و پرورش منطقه دودانگه جناب سید ناصر میرمحمدی ،حجت‌ الاسلام صادق محمودی ، یکان حفاظتی شرکت چوب فریم و صنایع چوب کاغذ مازندران در راس مهندس سعیدی پرکوهی و مهندس خورشیدی که با نگاه مسئولانه و دغدغه مند در حفظ و پاکیزگی محیط مشارکت داشتند قدردانی می‌نمایم.بی‌تردید استمرار چنین اقدامات ارزشمندی زمینه ساز تقویت فرهنگی مسئولیت پذیری اجتماعی و پاسداشت یاد و نام شهدا خواهد بود از درگاه خداوند متعال توفیق روزافزون و سلامتی همه بزرگواران را مسئلت دارم.

ایوب ایمانی مسئول هیئت همگانی و مسئول ورزش‌های ستاد یادواره شهدا منطقه دودانگه

@dodange_96

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

این عکس‌ها را ببینید.
یک عکس قبلِ حفاری: تپه‌ای سالم، طبیعی و بخشی از هویت رسکت.
عکس دیگر ،بعد از حفاری: زمینی زخمی، بنایی رهاشده و اثری که آرام‌آرام نابود می‌شود.
میراث فرهنگی آمد، حفاری کرد، زمین را شکافت، بنایی تاریخی را بیرون کشید و بعد… رفت.
نه حفاظت جدی، نه نگهبانی، نه پوشش اصولی، نه برنامه نگهداری.
باران و برف مأمور ادامه کار شدند.
سؤال روشن است:
وقتی پول، برنامه و اراده حفاظت نداشتید، چرا اصلاً حفاری کردید؟
کشف برای عکس و گزارش بود یا برای حفظ تاریخ؟
اما فاجعه فقط این بنا نیست.
گناه مالک زمین و کشاورز چه بود؟

زمینش را داد، محصولش آسیب دید، ملکش از دستش خارج شد؛
اما بعد از سال‌ها نه زمین به او برگشت،
نه خسارتی پرداخت شد،

در این ماجرا:
🔻 میراث تاریخی تخریب شد
🔻 طبیعت و چشم‌انداز منطقه نابود شد
🔻 و حق یک کشاورز ساده لگدمال گردید
این اسمش کاوش نیست؛ بی‌مسئولیتی آشکار است.
این اسمش میراث فرهنگی نیست؛ رهاسازی، فرار از مسئولیت و سکوت بعد از تخریب است.

این عکس‌ها سند یک شکست مدیریتی است؛
شکستی که هم تاریخ را سوزاند، هم اعتماد مردم را.

بابایی
کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌ نصب تجهیزات لرزه‌نگاری در منطقه دودانگه
شهردار ی فریم

کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

لزوم شفافیت در اطلاع‌رسانی زمین‌لرزه‌های دودانگه
مدتی است که زلزله‌های پی‌درپی، منطقه دودانگه را دچار نگرانی و تشویش کرده است. لرزش‌هایی که هرچند شدت بالایی ندارند، اما برای بسیاری از اهالی منطقه ترس‌آور و نگران‌کننده‌اند. آنچه بر این نگرانی افزوده، نبودِ اطلاع‌رسانی مناسب از سوی صدا و سیما و دیگر رسانه‌های رسمی است؛ در حالی‌ که مردم حق دارند از وضعیت واقعی زمین‌لرزه‌ها و شرایط منطقه آگاه باشند.
نبود دستگاه‌های ثبت و اندازه‌گیری زمین‌لرزه در دودانگه نیز مشکل دیگری است که موجب شده کوچک‌ترین لرزش‌ها بدون ثبت، تحلیل یا گزارش بمانند. این خلأ اطلاعاتی باعث می‌شود مردم خود به تفسیر و حدس و گمان روی آورند و این موضوع نگرانی‌ها را چند برابر می‌کند.
ضروری است مسئولان محلی و استانی با نصب تجهیزات لرزه‌نگاری و ایجاد کانال‌های اطلاع‌رسانی شفاف، شرایطی فراهم کنند تا مردم بتوانند با آرامش و آگاهی بیش‌تر، روزهای ناآرام زمین را سپری کنند.
بابایی
کانال صدای دودانگه


/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

این تصویر دقیقاً همان لحظه‌ای است که آدم می‌فهمد مشکلِ طبیعت، «طوفان» و «سیل» نیست . مشکل، بعضی انسان‌هایی هستند که برای تفریح می‌روند دل جنگل، اما حتی مفهوم ساده‌ی احترام را نمی‌فهمند.
جمع کردن زباله داخل دو نایلون مشکی و بعد پرتاب‌کردنش بالای درخت…
این دیگر اشتباه نیست، بی‌دقتی هم نیست؛ یک بی‌شرمی آشکار است.

درختی که دهه‌ها باران و باد و خشکسالی را تحمل کرده، حالا باید افتخار داشته باشد که نایلون‌های پر از زباله‌ی بعضی‌ها را روی سرش نگه دارد؟
انگار جنگل موظف است جورِ بی‌فکری و نادانی ما را بکشد.

جالب‌تر اینکه خیلی‌ها بعد از این کار، به خانه برمی‌گردند و می گویند:
«ما که زباله‌هامون رو جمع کردیم!»
نه عزیزم؛ جمع کردنش هنر نیست.
وقتی همان زباله را تبدیل می‌کنی به زخمی که ماه‌ها روی تن یک درخت می‌ماند، فقط بی‌مسئولیتی‌ات را شیک‌تر تحویل طبیعت داده‌ای.
اگر کسی حتی توان حمل وزنِ یک کیسه زباله را تا پایان مسیر ندارد، حضورش در جنگل نه تفریح است، نه گردش، بلکه یک مزاحمت است.

احمد بابایی
کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌ آقای محترم؛
نوشته‌ها همیشه لو می‌دهند صاحب واقعی قلم چه کسی است… ❗️⁉️
متأسفانه این روزها برخی افراد آن‌قدر به نوشتن برای دیگران عادت کرده‌اند که انگار شبکه‌های اجتماعی تبدیل شده به دفتر مشق بزرگسالانی که هنوز باید کسی برایشان متن آماده کند.
جالب‌تر اینکه همین نوشته‌های سفارشی با اعتمادبه‌نفس عجیبی منتشر می‌شود؛ گویی قرار است کسی نفهمد پشت این جمله‌ها چه دستی کار کرده و صاحب واقعی قلم چه کسی نیست.
در منطقه کوچک ما، دودانگه، مردم از همه چیز باخبرند؛
از سطح سواد، از میزان تحصیلات، از توان نوشتن، و حتی از نمره‌های انشای دوران مدرسه.
اینجا هر جمله‌ای صورت‌حساب خودش را پس می‌دهد.
غلط‌های املایی دیروز ، سبک نوشتن امروز انتخاب واژه‌ها و نوع جمله‌بندی دیروز و امروز همه خیلی ساده نشان می‌دهند که چه کسی نوشته و چه کسی فقط امضا کرده است.
گاهی یاد روزهای کودکی می‌افتم؛
وقتی انشا بلد نبودیم، به خانه‌ی همسایه می‌رفتیم تا برایمان بنویسد.
اما دردناک است که امروز همان داستان دوباره تکرار شده—با این تفاوت که
دیگر صحبت از بچه‌ی کلاس پنجمی نیست؛ صحبت از کسانی است که نیم قرن از عمرشان گذشته و هنوز محتاج «انشای آماده» هستند.
بدتر آنکه بعضی‌ها با علم به این‌که متن‌ها تقلبی است، باز هم لایک می‌کنند؛
انگار لایک می‌تواند هویت یک نوشته را تغییر دهد
یا قلم پشت پرده را پنهان کند.
اما حقیقت ساده‌تر از آن است که پنهان بماند:
مردم خوب می‌دانند چه کسی می‌نویسد و چه کسی تنها نقش «منتشرکننده» را بازی می‌کند.
در منطقه‌ای کوچک مثل دودانگه، حتی سایه‌ی قلم هم دیده می‌شود… چه برسد به صاحب اصلی آن.
با احترام
احمد بابایی

کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

🛑 آقای علی بابایی، واقعاً دارید چه کار می‌کنید؟
هم نماینده، هم رئیس کمیسیون اجتماعی، هم مسئول نظارت بر انتخابات… فکر می‌کنید یک نفر می‌تواند همه این‌ها را با دقت و بی‌طرفی مدیریت کند؟
🔹 چه کسی می‌تواند چنین کاری را انجام دهد؟
آیا از خود پرسیده‌اید که حجم کاری شما چقدر است؟ آیا واقعاً وقت دارید به تک‌تک جزئیات انتخابات استان رسیدگی کنید؟
🔹 اعتماد مردم کجاست؟
مردم چگونه می‌توانند به بی‌طرفی نظارت اعتماد کنند وقتی یک نفر همزمان چندین مسئولیت حساس دارد؟ آیا این تضاد منافع نیست؟
🔹 چرا گزینه‌های دیگر بررسی نشدند؟
در استان مازندران قطعاً افراد توانمند دیگری هستند که تجربه و وقت کافی دارند. چرا سراغ آن‌ها نرفتید؟ آیا این تصمیم صرفاً نمونه‌ای از تمرکز قدرت یا عجله در تصمیم‌گیری است؟

❌ جناب آقای بابایی
با عنایت به حساسیت و اهمیت جایگاه نظارت بر انتخابات، سوال اساسی این است که چگونه می توان انتظار داشت فردی که هم زمان چند مسوولیت مهم و پرحجم بر عهده دارد قادر باشد این وظیفه خطیر را با دقت بی طرفی و تمرکز کامل انجام دهد
آیا تجمیع چنین نقش های حساس در یک فرد از نظر اصول مدیریت و قواعد بی طرفی زمینه ساز ایجاد شبهه و کاهش اعتماد عمومی نمی شود؟

احمد بابایی

کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

زندگی شیرین با دستان پینه بسته


امروز در سومین روز درگذشت مردی بزرگ و زحمتکش رجب کیایی مته کلایی هستیم؛ مردی که یک عمر را در همان روستای محروم گذراند، جایی که زندگی ساده و دشوار بود، اما او با صبر و استقامت، زمین و خانواده‌اش را آباد کرد. مردی که دست به هر کاری می‌زد تا زندگی و آبروی خانواده‌اش را بسازد: کشاورزی، شیار زدن شالیزارها با تیلر، برنج کاری، سم‌پاشی زمین‌ها، کارگری ، بنایی ،نجاری، ساخت اصطبل و دامداری‌های سنتی… هیچ کاری برایش سخت نبود، چون هدفش همیشه روشن بود؛ زندگی فرزندان و حفظ شرافت خانواده.
او  کار می‌کرد تا آینده فرزندانش روشن باشد. با همین دستان پرتوان و قلبی خستگی‌ناپذیر، چهار دختر خود را به مدرسه فرستاد و یکی از آن‌ها راه دانشگاه را پیمودو دو پسرش را نیز تا دانشگاه همراهی کرد. هر قطره عرق او، هر ساعت سختی و هر روز تلاش، برای ساختن زندگی‌ای بهتر برای آن‌ها بود.
زندگی او درس بزرگی از صبر و فداکاری است؛ مردی که در سکوت و بی‌ادعا، در همان روستاهای محروم، رنج‌ها و سختی‌ها را به امید فردایی روشن تحمل کرد. او مردی بود که نه تنها زمین را آباد کرد، بلکه زندگی فرزندانش را ساخت و الگویی شد از عشق بی‌چشمداشت، پشتکار و استقامت انسانی.

امروز، جمعه در سومین روز از رفتنش و همزمان با روز پدر، یاد او بیش از همیشه در دل‌ها زنده است. یاد مردی که یک عمر در روستا ماند، هرگز کوتاهی نکرد، هرگز شکایت نکرد، و با دستان پرتوانش زندگی ساخت و خانواده‌اش را سربلند کرد.
روحش شاد و یادش همیشه گرامی باد.

احمد بابایی

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌پیام تشکر و قدردانی شورای اسلامی بخش دودانگه از دکتر #دامادی

جناب آقای دکتر دامادی
نماینده محترم مردم شهرستانهای ساری و میاندورود

بدین وسیله از تلاشهای بی شائعبه و پیگیری های مجدانه جنابعالی درخصوص تخصیص ماشین آلات راهداری از قبیل گریدر ،لودر و کامیون به بخش دودانگه تشکر و قدردانی می نماییم و از خداوند متعال توفیق و سربلندی شما را مسئلت داریم.

✍شورای اسلامی بخش دودانگه ساری

✅کانال دودانگه ساری 👇
t.me/joinchat/AAAAAEMazyCuFuUXm9QbDg

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

مشکل ما ناترازی نیست

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

آغاز بارش برف امروز سه شنبه روستای واودره.

کانال صدای دودانگه


/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌ خودنویس معلم در دستان پولدار بی سواد.


دوستی دارم که سال‌ها همکارم بود؛ معلمی دلسوز، اهل اندیشه و دردآشنا.
روزی برایم خاطره‌ای تعریف کرد که نه فقط یک خاطره، بلکه تصویری روشن از حالِ امروز جامعه ماست؛ تصویری که آدم را تا
عمق دل می‌سوزاند.
می‌گفت در روستایمان، حدود دو سال جلسات ماهانه‌ای برای عمران و آبادانی آبادی برگزار می‌شد؛ جلساتی که با امید آغاز شد، اما به تلخی از هم پاشید. او در آن دوره، علاوه بر شغل معلمی، عضو شورای روستا هم بود و به همین دلیل در این نشست‌ها حضور داشت.
حدود بیست نفر عضو جلسه بودند. از نظر سطح تحصیلات، بالاترین مدرک متعلق به او بود؛ فوق‌لیسانس داشت. چند نفر لیسانس، چند نفر دیپلم، عده‌ای با سواد ابتدایی و حتی حدود سه نفر که خواندن و نوشتن هم بلد نبودند.
اما از نظر اقتصادی، داستان کاملاً برعکس بود؛ در میان همه آن جمع، تنها کسی که بضاعت مالی چندانی نداشت، همین معلمِ عضو شورا بود.
می‌گفت یکی از جلسات، اواخر بهمن‌ماه، به دعوت یکی از اعضا در منزل شخصی‌اش برگزار شد
میزبان
آن شب، برای قدردانی، به همه اعضا یک دفتر سررسید و یک خودنویس هدیه داد. اما ناگهان مشخص شد که یک سررسید و یک خودنویس کم آمده است.
و اینجاست که قصه، تلخ می‌شود…
صاحبخانه جلو آمد، هدیه را از دست دوستم گرفت و آن را به فردی داد که نه سواد خواندن داشت، نه توان استفاده از آن هدیه؛ تنها ویژگی‌اش این بود که سرمایه‌دار بود.
در حالی که دوستم هم شاغل بود، هم عضو شورا، هم معلم؛ و بی‌تردید آن سررسید و خودنویس می‌توانست ابزار فکر، برنامه‌ریزی و خدمتش باشد.
تلخ‌تر این‌که همان فرد بی‌سواد اما ثروتمند، با انسانیتی مثال‌زدنی، دو بار گفت:
«آقای. ........... لطفاً این خودنویس و سررسید را بدهید به دبیر…»
و منظورش دبیرِ شاغل بود؛ معلم بود، نه دبیر جلسه.
اما گوش شنوایی نبود.
در آن لحظه، مسئله فقط یک خودنویس و یک سررسید نبود؛
دانایی تحقیر شد، مسئولیت نادیده گرفته شد و معلم، فقط به جرم نداشتن پول، کنار گذاشته شد.
و اینجاست که باید مکث کرد و پرسید:
چرا جامعه ما به چنین فرهنگ غلطی گرفتار شده است؟
چرا ارزش انسان را نه با فهم و سواد و خدمت، بلکه با میزان دارایی‌اش می‌سنجیم؟
چرا «پول» شده معیار احترام و «علم» به حاشیه رانده شده؟
و از همه دردناک‌تر:
چرا جایگاه معلم در جامعه ما این‌قدر پایین آمده است؟
معلمی که روزی چراغ راه بود، امروز باید برای ابتدایی‌ترین احترام‌ها نادیده گرفته شود.
معلمی که آینده را می‌سازد، امروز ابزار ساده کارش هم به بهانه نداشتن ثروت، از دستش گرفته می‌شود.
و چه تلخ است که گاهی
انسانیت در دل کسی است که سواد ندارد،
اما تصمیم‌گیری در دست کسی است که فقط پول دارد.
تا زمانی که این فرهنگ غلط اصلاح نشود،
تا وقتی دانایی ارج نداشته باشد،
و تا وقتی معلم بودن افتخار محسوب نشود،
باید هر روز شاهد چنین صحنه‌هایی باشیم؛
صحنه‌هایی که آرام، بی‌صدا،
حرمت علم و شأن معلم را می‌شکنند.


احمد بابایی

کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌ وقتی مرگ هم، ابزار می شود.


مدتی‌است «تسلیت گفتن» در فضای رسمی و مجازی، از یک واکنش طبیعی و صادقانه‌ی انسانی خارج شده و به نمایش آشکار تملق با نقاب اندوه تبدیل شده است. مرگ پدر یا مادر یک مسئول، برای بعضی‌ها نه لحظه‌ی تأمل است و نه سوگواری؛ فقط فرصتی طلایی برای خودنمایی ادبی و چسباندن خود به قدرت.
کسی که نه پدر متوفی را دیده، نه مادرش را می‌شناخته، نه می‌داند چه انسانی بوده‌اند، چه عمری گذرانده‌اند، چه رنجی کشیده‌اند، با اعتمادبه‌نفس عجیبی می‌نویسد:
«دوست بزرگوارم»
یا «برادر ارجمندم»
یا «جناب عالی‌مقام»
یا «یار دیرین و گرانقدر»؛
در حالی که کل سابقه‌ی این صمیمیت ساختگی، به یکی دو سلامِ اتفاقی یا حتی شنیدن نام فرد از دیگران ختم می‌شود.
بعد نوبت می‌رسد به انبارِ عبارات کلیشه‌ای:
«قلم از وصف این مصیبت عاجز است»
«فکر در بیان این ضایعه قاصر است»
«این فقدان جانکاه و جبران‌ناپذیر»
«اندوهی سترگ و سنگین»
«داغی که بر دل‌ها نشست»
و ده‌ها ترکیب دیگر که نه از دل آمده‌اند و نه حتی زحمت فکر کردن پشت‌شان بوده است.
سؤال ساده است:
اگر قلم عاجز است، چرا این‌همه می‌نویسید؟
اگر فکر قاصر است، این همه جمله را چه کسی ساخته؟
پاسخ روشن است؛ این‌ها نه تسلیت‌اند و نه همدردی. این‌ها تملقِ تمرین‌شده‌اند. متوفی ـ چه پدر باشد چه مادر ـ فقط یک بهانه است؛ ابزار نوشتن، نه موضوع احترام.
در این نمایش، عزادار مهم نیست؛
مهم این است که اسم نویسنده زیر یک متن پرطمطراق ثبت شود،
این نوع تسلیت‌ها نه تنها تسلی‌بخش نیستند، بلکه توهین‌آمیزند:

و توهین به انسان‌هایی که یک عمر زیستند و حالا مرگ‌شان شده نردبان خودنمایی دیگران.
اندوه را نمی‌شود جعل کرد،
✍️ احمد بابایی
کانال «صدای دودانگه»

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌ از کدخدا تا دهیار؛
قدرت مدیریت کجا رفته است؟


یکی از معضلات جدی و تکرارشونده کشاورزی در منطقه دودانگه، ورود دام‌های اهلی به مزارع پس از کشت گندم و کلزا است؛ موضوعی کاملاً روشن، قابل پیشگیری و بارها تذکر داده‌شده. دام‌ها با چرا و لگدمال کردن زمین، محصول را از بین می‌برند و در شرایطی که هزینه کاشت سرسام‌آور و قیمت خرید محصول ناامیدکننده است، عملاً کشاورز را متضرر و بی‌پناه رها می‌کنند. انتظار طبیعی این است که ، شوراها و دهیاران با همکاری کشاورزان با شناسایی صاحبان دام و برگزاری جلسه‌ای مشخص و الزام‌آور، این معضل بدیهی را برطرف کنند.
اما ظاهراً این انتظار، مربوط به دهه شصت و هفتاد است؛ دورانی که کدخدایان، معتمدین و اعضای شورا نه‌تنها عنوان مسئولیت داشتند، بلکه خود کشاورز بودند، ساکن دائم روستا بودند، درد زمین و محصول را می‌شناختند و برای حل مشکل، جلسه گذاشتن را «کسر شأن» و «کاهش کلاس مدیریتی» نمی‌دانستند. آن زمان، یک تماس، یک تذکر یا یک نشست ساده کافی بود تا دام وارد مزرعه نشود و حق کشاورز ضایع نگردد.
امروز اما ظاهراً تشکیل جلسه برای حل یک مشکل واقعی کشاورزان، شأن مدیریتی را پایین می‌آورد. مسئولیت‌ها رسمی‌تر شده، عناوین پرطمطراق‌تر شده، اما فاصله با زمین، مزرعه و کشاورز بیشتر شده است. مشکلات روشن‌اند، مقصران مشخص‌اند، راه‌حل ساده است، اما اراده‌ای برای اقدام دیده نمی‌شود.
کشاورزی با بی‌تفاوتی، شعار و سکوت مدیریت نمی‌شود. اگر قرار است فقط نامی از مدیریت محلی باقی بماند و مسئولیت حل بدیهی‌ترین معضلات به فراموشی سپرده شود، حداقل انتظار نداشته باشیم کشاورز همچنان هزینه این بی‌عملی را بپردازد.

احمد بابایی

کانال صدای دودانگه


/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

وقتی مدیر زباله جمع می‌کند، یعنی مدیریتی وجود ندارد
در کشورهای پیشرفته‌ای مانند آلمان، وقتی مسئولیت جمع‌آوری زباله به نهادی واگذار می‌شود، آن نهاد موظف است بدون بهانه و وقفه وظیفه خود را انجام دهد و هرگونه سهل‌انگاری با شدیدترین برخوردها مواجه می‌شود. تفاوت اصلی نه در فرهنگ‌سازی‌های شعاری، بلکه در اجبار به پاسخ‌گویی است.
در کشور ما شاید قوانین بازدارنده به اندازه کافی محکم نباشند، اما بی‌قانون هم نیستیم. جمع‌آوری زباله در شهرها بر عهده شهرداری‌ها و در روستاها به دهیاری‌ها واگذار شده است. جاده‌ها نیز بدون متولی نیستند و مسئولیت آن‌ها مشخصاً بر عهده بخشداری، فرمانداری یا سایر نهادهای ذی‌ربط است. بنابراین وقتی زباله در طبیعت و کنار جاده‌ها رها شده، مسئله روشن است: یک نهاد وظیفه قانونی خود را انجام نداده است.
با این حال، به‌جای آنکه مسئول مستقیم این ترک فعل مورد سؤال و بازخواست قرار بگیرد، شاهد صحنه‌ای تکراری هستیم؛ مدیران لباس کار می‌پوشند، زباله جمع می‌کنند، عکس می‌گیرند و تقدیر می‌شوند. این رفتار نه نشانه مدیریت است و نه راه‌حل، بلکه اعترافی آشکار به ناتوانی در نظارت و اجرای قانون است.
وقتی بخشدار، فرماندار یا سایر مسئولان خودشان زباله جمع می‌کنند، در عمل مسئول متخلف را از پاسخ‌گویی معاف می‌کنند. پیام این رفتار کاملاً روشن است: می‌توان وظیفه را انجام نداد، چون در نهایت دیگری می‌آید، پاکسازی می‌کند و حتی تشویق هم می‌شود.
تا زمانی که این چرخه معیوب ادامه داشته باشد، پاکسازی‌ها صرفاً نمایشی خواهند بود؛ نمایشی که نه طبیعت را نجات می‌دهد و نه مسئله را حل می‌کند. مدیریت یعنی مطالبه‌گری، نظارت و برخورد صریح با کوتاهی‌ها، نه پنهان کردن آن‌ها زیر عکس‌های یادگاری. اگر هر نهاد به وظیفه قانونی خود عمل کند، نه نیازی به این نمایش‌ها خواهد بود و نه زباله‌ها هر بار از نو بازخواهند گشت.

✍ احمد بابایی

کانال صدای دودانگه
/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌ حمایت از کسب‌وکارهای محلی = حمایت از آینده دودانگه
یک فروشگاه لاستیک‌فروشی توسط یکی از جوانان منطقه راه‌اندازی شده است.
حمایت از چنین کسب‌وکارهایی یعنی کمک به اشتغال، ماندگاری جوانان در منطقه و تقویت اقتصاد محلی.
بیایید تا حد امکان خریدها و خدمات‌مان را از فروشندگان بومی انجام دهیم؛
چون رونق دودانگه از همین انتخاب‌های کوچک شروع می‌شود.
🔹 معرفی این فروشگاه صرفاً در راستای حمایت از تولید و اشتغال محلی است.


کانال صدای دودانگه


/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌ پیگیری وضعیت سگ‌های ولگرد در دودانگه

در تاریخ ۲۱ مهرماه جلسه‌ای در بخشداری دودانگه با حضور بخشدار محترم، اعضای شورای بخش، دهیاران و نمایندگان دستگاه‌های اجرایی و نظارتی برگزار شد. در این جلسه، با توجه به نگرانی‌های موجود درباره مخاطرات بهداشتی، مقرر شد سگ‌های ولگرد منطقه توسط یک مؤسسه نگهدارنده جمع‌آوری و ساماندهی شده و سگ‌های بیمار مطابق ضوابط قانونی مدیریت شوند. با گذشت چندین ماه، متأسفانه هیچ اقدام مؤثری در این زمینه انجام نشده است و مشاهدات میدانی نشان می‌دهد که تعداد سگ‌های ولگرد در سطح روستاها حتی افزایش یافته است. این موضوع موجب نگرانی اهالی، دامداران و ساکنان منطقه شده است. با توجه به اهمیت سلامت عمومی و امنیت اجتماعی، به‌صورت محترمانه اما جدی، این پرسش مطرح می‌شود: مسئول پیگیری و اجرای این مصوبه کدام دستگاه بوده و تاکنون چه اقداماتی انجام شده است؟


احمد بابایی

کانال صدای دودانگه


/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

به گفته آقای مهدی یعقوبی، رئیس شورای اسلامی شهر فریم، دستگاه‌ لرزه نگار طی چند روز آینده در ساختمان شهرداری نصب خواهد شد تا لرزش‌های منطقه به‌صورت دقیق ثبت و گزارش شود.
ایجاد چنین زیرساخت‌هایی می‌تواند نقطه پایانی بر ابهام‌ها و نگرانی‌هایی باشد که به‌دلیل نبود اطلاع‌رسانی دقیق به‌وجود آمده بود. امید است با این اقدام، شاهد شفافیت بیشتر و آرامش خاطر اهالی شریف دودانگه باشیم.
بابایی

کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

صدای تیر هنوز می‌آید؛ یک بار هم شده جلسه‌ای برگزار کنید
حدود هفت سال پیش، عصر یکی از روزهای بهاری، در باغم مشغول آبیاری نهال‌ها بودم؛ نهال‌هایی که هر روز با عشق به آن‌ها آب می‌دادم تا روزی سایه، پناه و زندگی باشند.
در همان لحظه، یکی از محیط‌بانان عزیز را دیدم، گویی آمده بود تا مطمئن شود حتی یک پرنده هم آسیبی نبیند.
پس از سلام، به او گفتم: تعقیب شکارچیان کافی نیست؛ درد شکار غیرمجاز، کمبود فرهنگ یا قانون نیست… درد اصلی کمبود عشق و درک ارزش زندگی است.
من خودم سلاح شکاری دارم، اما در باغ و اطراف آن، قرقاول‌ها آزادانه می‌چرخند، عاشقانه می‌خوانند و بی‌هیچ ترسی کنار ما زندگی می‌کنند. بارها به دیگران گفته‌ام:
حرمت این پرنده را نگه دارید؛ این‌ها سهم طبیعت‌اند، سهم خداوند از زمین، نه سهم تفنگ ما.
در همان روز پیشنهاد دادم: اداره محیط زیست، بخشداری، مسئولان محلی، هنرمندان و خیرین همه با هم دست به دست دهند و جلسه‌ای بزرگ برگزار کنند. همه دارندگان سلاح شکاری دعوت شوند، نه برای سرزنش یا تنبیه، بلکه برای بیدار کردن دل‌ها و فهم ارزش زندگی.
باید به همه گفته شود: کسی که بی‌دلیل ماشه را روی موجودات بی‌دفاع می‌کشد، در واقع بخشی از زیبایی دنیا را نابود می‌کند و از شرافت انسانی فاصله می‌گیرد.
باید کاری کنیم که انسان هنگام نشانه رفتن یک پرنده، احساس شرم در قلبش تیر بکشد، نه اینکه فکر کند زرنگ‌تر یا قوی‌تر شده است.
ما تجربه کرده‌ایم که فرهنگ چگونه می‌تواند رفتار یک ملت را تغییر دهد؛ زمانی مردم زباله را بی‌پروا از ماشین بیرون می‌انداختند، اما امروز این رفتار تقریباً از میان رفته است. پس چرا همان معجزه را برای حیات‌وحش رقم نزنیم؟
با اینکه سال‌هاست این موضوع حیاتی است، هنوز هیچ نشست جدی یا برنامه‌ای برای فرهنگ‌سازی شکارچیان در منطقه برگزار نشده است.
و هر روز که می‌گذرد، طبیعت کمی بی‌جان‌تر، پرندگان کمی کم‌صدا‌تر و جنگل کمی تنها‌تر می‌شود.
امید من این است که فعالان محیط زیست و مسئولان دلسوز این ندای کوچک را بشنوند و کاری کنند پیش از آنکه آخرین پرنده نیز در دل جنگل خاموش شود.
با احترام
احمد بابایی
کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

جناب آقای دکتر نوبخت
فرماندار محترم ساری
با سلام و احترام
جنابعالی در سخنرانی روز دانشجو بر ضرورت «نقد» ،  «نقد ساختاری» و «نقد اندیشه‌ای» تأکید فرمودید. اما آنچه در واقعیت میدانی  مشاهده می‌شود، با این سخنان همخوانی ندارد؛ زیرا بسیاری از ادارات در عمل سازوکار مشخصی برای پاسخ‌گویی به نقدها و مطالبات مردم ندارند.
اینجانب از کودکی تاکنون در منطقه دودانگه زندگی می‌کنم و بیش از ۳۰ سال شاغل در آموزش و پرورش منطقه بوده‌ام. امروز نیز هفت سال است که با کانال «صدای دودانگه» دغدغه‌ها، مشکلات و نقدهای مردم منطقه را به‌طور شفاف  منتشر می‌کنم و بارها سوالات و انتقادهای مشخصی را خطاب به نهادهای مختلف ،از جمله شهرداری، بخشداری، شورای بخش، جهاد کشاورزی، آموزش‌وپرورش ، کمیته امداد و نمایندگان محترم مجلس مطرح کرده‌ام.
با وجود این پیگیری‌ها، تاکنون پاسخی رسمی دریافت نشده است و در برخی موارد واکنش‌هایی غیررسمی و غیرمسئولانه دیده شده که نه با اخلاق اداری سازگار است و نه به شفافیت کمک می‌کند.
اگرچه کانال تلگرامی مجوز رسمی دریافت نمی‌کند، اما واقعیت این است که «صدای دودانگه» یک رسانه محلی واقعی است؛ زیرا بر پایه هویت مشخص، سابقه اجتماعی و اعتماد مردم شکل گرفته است، نه فعالیت ناشناس. تمام ۶۰۰ عضو این کانال از اهالی منطقه هستند و اغلب آنها فرهنگیان، فرهیختگان، اساتید دانشگاه و افرادی‌اند که واقعاً به نقد و مطالبه‌گری علاقه‌مندند. این کانال صرفاً به موضوعات نقد و مطالبات مردم می‌پردازد و هیچ‌گونه اخبار عمومی، ورزشی یا گزارش و حوادث منطقه را منتشر نمی‌کند؛ بنابراین اعضای آن کسانی هستند که خواهان شفافیت و پیگیری مشکلات منطقه هستند.
❌بر این اساس، سه پرسش صریح و روشن از جنابعالی دارم:
آیا ادارات منطقه دودانگه، بنا به نظر و دستور حضرت‌عالی، موظف به پاسخ‌گویی در سطح رسانه‌های محلی به نقدها و مطالبات مردم هستند یا خیر؟
اگر چنین الزام و مسئولیتی وجود دارد، دلیل بی‌توجهی کامل ادارات به نقدهای منتشرشده چیست و چه نظارتی بر اجرای این تکلیف انجام می‌شود؟
و اگر هیچ الزام و ضمانت اجرایی برای پاسخ‌گویی وجود ندارد، تأکید مکرر بر مباحثی مانند «نقد» و «نقدپذیری» چه کارکرد عملی دارد و چرا با واقعیت عملکرد ادارات منطقه در تضاد است؟
با توجه به آنچه گفته شد، امیدوارم سازوکارهای روشن و الزام‌آور برای پاسخ‌گویی به نقدها و مطالبات مردم تقویت شود تا گفت‌وگو میان مردم و ادارات به‌صورت مؤثر و سازنده ادامه یابد. تا زمانی که چنین سازوکاری وجود نداشته باشد، بحث از نقد و نقدپذیری تنها به شعار تبدیل می‌شود و هیچ اثر ملموسی در مدیریت منطقه دودانگه نخواهد داشت.
با احترام ، هجدهم آذر
احمد بابایی
مدیر کانال «صدای دودانگه»

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

خیرخواهی یا نمایش؟
چند ماه پیش خبری در رسانه‌های دودانگه منتشر شد مبنی بر اهدای یک دستگاه آمبولانس به بخش دودانگه، با پیگیری یکی از نمایندگان.
اما یک سؤال جدی وجود دارد:
آیا این آمبولانس واقعاً اهدایی بوده یا صرفاً جایگزین آمبولانس قبلی شده است؟
بخش دودانگه منطقه‌ای کوهستانی است و در شش ماه دوم سال بسیاری از راه‌ها گلی، یخ‌زده یا پوشیده از برف‌اند؛ بنابراین نیاز اصلی منطقه، آمبولانس کمک‌دار است.
در چنین شرایطی، استفاده از آمبولانس‌های بنز جدید با سیستم ASR عملاً مشکل‌ساز است؛ زیرا کوچک‌ترین لغزش چرخ، سیستم را فعال کرده و خودرو را کامل متوقف می‌کند. یعنی دقیقاً برخلاف نیاز راه‌های صعب‌العبور دودانگه.
پس چرا آمبولانس کمک‌دار قبلی از بخش گرفته شده و با آمبولانس شاسی‌معمولی جایگزین شده است؟
اگر هدف واقعی کمک و خیرخواهی بوده، منطقی آن بود که آمبولانس جدید به‌عنوان دومین خودرو در اختیار بخش قرار گیرد، نه اینکه خودروی مناسب قبلی از سرویس خارج شود.
با این وضعیت، راننده آمبولانس در روزهای برفی و گلی مجبور است با راننده تراکتور هماهنگ کند تا خودرو را بکسل کرده و بیمار را به مراکز درمانی برساند! آیا جان مردم باید این‌گونه به خطر بیفتد؟
از مسئولان محترم درخواست می‌شود این موضوع را پیگیری کرده و آمبولانس اول که مناسب جاده‌های منطقه بود دوباره به خدمت بخش دودانگه بازگردانده شود.

متن ارسالی یکی از شهروندان بخش دودانگه. بازنشر از طرف کانال صدای دودانگه.


/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…

صدای روستا (دودانگه)

❌ بی‌رحمی پنج راننده: وقتی انسانیت به کنار می‌رود
امروز، هنگام بازگشت از شیرین‌رود، باران شدیدی می‌بارید. نزدیک روستای شلدره، پسربچه‌ای را دیدم که کاملاً خیس شده بود. با کیف مدرسه‌اش کنار جاده ایستاده و از راننده‌ها درخواست می‌کرد که او را سوار کنند.
بی‌درنگ توقف کردم و او را سوار کردم.
نامش علی است؛ دانش‌آموز کلاس هشتم، اهل رسکت، که هر روز مسیر طولانی تا علی‌آباد را طی می‌کند.
پرسیدم خوابگاه ندارید؟
با صدایی آرام و کمی غمگین گفت: «نه… تعداد دانش‌آموزان کم است و مجبورم هر روز بیایم. پدرم هم بیمار است.»
وقتی پرسیدم: «از علی‌آباد تا اینجا پیاده آمدی؟ هیچ‌کس توقف نکرد؟»
سرش را پایین انداخت و گفت: «پنج تا ماشین رد شدند… هیچ‌کدام سوارم نکردند.»
پنج راننده… پنج نفر که ادعای انسانیت می‌کنند، اما از یک کودک خیس و درمانده عبور کردند، انگار که او نامرئی بود. آیا قلب شما سنگ است؟ آیا چشم‌هایتان فقط مسیر را می‌بینند و کودکی را که در آن ایستاده، نمی‌بینید؟ شما نه تنها بی‌رحم بودید، بلکه شرافت انسانی خود را زیر چرخ‌های خود له کردید.
تصمیم گرفتم علی را تا رسکت برسانم. اما وقتی به محمدآباد رسیدیم، گفت: «اینجا پیاده می‌شوم… می‌خواهم بروم آرایشگاه؛ موهایم را مرتب کنم… بعد می‌روم خانه.»
همان لحظه فهمیدم که این پسر، با وجود مسیر سخت، بیماری پدر، نبود امکانات و بی‌توجهی پنج راننده، هنوز با غروری ساده و محترمانه، انسانی باقی مانده است.
درس بزرگی از علی گرفتم: حتی در سختی، می‌توان محکم و با عزت بود، حتی اگر کسی کمک نکند.
اما خطاب به شما پنج راننده… شما که از توقف کوتاه و نجات یک کودک عاجز بودید، بدانید که بی‌تفاوتی شما نه تنها شرم‌آور است، بلکه فراموش‌نشدنی. توقفی کوتاه، یک تصمیم ساده، می‌توانست زندگی روزانه یک کودک را آسان کند؛ اما شما نه، شما گذشتید و قلبتان را به سنگ تبدیل کردید.
علی امروز برایم تصویری ماندگار از سختی، نجابت و شرافت کودکان این سرزمین شد.
شما پنج راننده اما تصویری از بی‌رحمی و ضعف انسانیت، و یادآوری تلخ این حقیقت که انسان بودن، تنها در ادعا خلاصه نمی‌شود.

احمد بابایی
کانال صدای دودانگه

/channel/sedayerostadodang

Читать полностью…
Subscribe to a channel