18787
#صدای_داستان خانهایست برای علاقهمندان ادبیات و هنر. ☑️ ادمین (هماهنگی و رزرو تبلیغات)⬇️ @Exterminating_Angel ☑️ سازنده و مسئول کانال صدای داستان⬇️ #فریبا_چلبییانی @faribachalabiyani سال تاسیس ۱۳۹۶ 20 سپتامبر 2017
سلام خدمت اساتید و دوستان گرامی
با توجه به اینکه من بعد از نوشته شدن نقدها، موفق شدم داستان رو بخونم و استاد عزیزمون هم در جهت نقد عناصر ادبی داستان، حل مسأله کردن، در واقع جایی برای نوشتن نقد برای من باقی نمیمونه ولی با اجازه تون چند نکته نمادین که در داستان برام جالب بود رو خدمتتون مینویسم. البته اگر تکراری بود و قبلا توسط دوستان اشاره شده بود، بر من ببخشید.
۱. تقابل حرکت و سکون
در سطح روایت، پیرمرد مدام در حال حرکت است؛ از خانه بیرون میآید، در خیابان راه میرود، منتظر اتوبوس میشود و سوار ماشین میشود. اما در سطح معنایی، او در گذشته متوقف مانده است. تمام حرکت فیزیکی او در واقع تلاشی نافرجام برای بازگشت به گذشته است. به فهم من، این تضاد میان «حرکت بیرونی» و «سکون درونی» از عناصر ساختاری مهم این داستان است.
۲. کارکرد اشیا در شخصیتپردازی
داستان بهجای توصیف مستقیم شخصیت، از اشیا برای شخصیتسازی استفاده میکند. ساک دستی، گرامافون قدیمی، لباس بافتنی مهین، پنجرههای بسته و حتی خردهریزهای روی فرش، همگی بخشی از هویت پیرمرد را میسازند. در واقع اشیا در این داستان فقط ابزار صحنهآرایی نیستند، بلکه حامل حافظهاند.
۳. حضور غایب مهین
از نظر تکنیک روایت، مهین نمونهای از «شخصیت غایب اما مسلط» است. او در هیچ صحنهای حضور ندارد، اما تقریباً در تمام داستان حضورش احساس میشود. بسیاری از تصمیمها، خاطرهها و احساسات پیرمرد حول محور او شکل میگیرد. به این معنا میتوان گفت مهین پس از پیرمرد، مهمترین شخصیت داستان است.
۴. نماد دریاچه ارومیه
دریاچه فقط یک مکان نوستالژیک نیست. با توجه به آگاهی مخاطب امروزی از خشکشدن تدریجی دریاچه ارومیه، میتوان آن را آینهای از وضعیت خود پیرمرد دانست؛ هر دو روزگاری سرشار از زندگی بودهاند و اکنون در مسیر زوال قرار دارند. این همنشینی میان سرنوشت شخصیت و مکان، لایهای نمادین به داستان میدهد. البته نویسنده آن را صریحتر یا عمیقتر بسط نمیدهد. به نوعی می توان گفت این ظرفیت نمادین وجود دارد اما تا حدی ناتمام رها شده است.
۵. موسیقی به عنوان عنصر ساختاری
به نظر من، موسیقی صرفاً یک مضمون نیست، بلکه بخشی از ساختار روایت است. داستان با ریتمی آرام آغاز میشود، در میانه با خاطرات و تداعیها کش میآید و در پایان با هجوم صداها، چهرهها و آواز ویگن به نوعی آشفتگی ریتمیک میرسد. انگار ساختار روایت نیز مانند ضربان قلب پیرمرد از نظم خارج میشود.
۶. ابهام پایان
از نگاه من، پایان داستان فقط «باز» نیست؛ بلکه از نوع پایانهای تأویلی است. متن بهعمد نشانههایی از خواب، مرگ، از دست رفتن هوشیاری و حتی نوعی وصال ذهنی با گذشته را در کنار هم قرار میدهد. بنابراین خواننده نه با یک پرسش («آیا مرده است؟») بلکه با چندین امکان تفسیری روبهرو میشود.
۷. پیوند عنوان با پایان
به درک من، عنوان «ضربآهنگ» در پایان معنای کامل خود را پیدا میکند. در سراسر داستان با ریتمهای مختلف روبهرو هستیم: قدمهای پیرمرد، موسیقی ویگن، صدای رادیو، حرکت خودرو و در نهایت ضربان قلب. هرچه به انتهای داستان نزدیک میشویم این ریتمها در هم میآمیزند و کند و مبهم میشوند؛ گویی خودِ ضربآهنگ زندگی در حال خاموش شدن است.
#بتولطالبزاده
#انجمنادبی «با هم کتاب میخوانیم»
#داستانکوتاه«ضرباهنگ»
@sedayehdastan
ضربآهنگ
با درود به دوستان و استاتید گرامی
داستان روایت فقدان و مرگ است و مواجه فرد با نبود و نیستی. ضربآهنگ زندگی پیرمرد بعد از فقدان ریتمی یکنواخت و کسل کننده پیدا کرده و نبود مهین زندگی پیرمرد را دستخوش ناهماهنگی کرده. مواجه او با فقدان خلایی است که نه با محبت اطرافیان پر میشود و نه با موسیقی که رشته الفت ریتم زندگی او بود. پیرمرد تلاش میکند یاد و خاطره و لحضات پیشین را زنده نگاه دارد اما زندگی ساز دیگری میزند. به واقع نه زندگی بدون مهین کوک است و نه او توانسته ساز دیگری بزند و ریتم و ضربآهنگ گذشته رویایی است نفسگیر و حبابی است که ترکیده و زخم نبودن مهین را هیچ سازی نمیتواند باز سازی کند. مواجه انسان با مرگ مواجه او با دیگری است که دیگر نیست. دیگری که بدون او همه چیز بیفایده است. در این سطح از کسالت و یکنواختی حتی ترانههایی که یاد آور مهین است کارکرد خود را از دست میدهد. و پیرمرد سعی میکند خاطره شنا در دریاچه ارومیه که نماد ویرانی پیرمرد است و دلمههای مهین را باز آفرینی کند و خلاف عادت سازی دیگر بنوازد اما همه چیز نقش بر آب میشود. نام مهین روی شیشه زیاد دوام نمیآورد و او دچار حالتی دوگانه میشود و مهین را خط خطی میکند. او که قصد داشت کنسرت را تا ته گوش کند و با پیرمرد دیگر همصدا شود اما دنیای او خط خطی میشود صورتها در برابر چشمانش قطعه قطعه میشوند منشوری که اگر برآید تصاویرش را میتوانست جمع کند رنگین کمانی زیبا میشد اما دستی تکههای مواج را با ریتمی دیگرگونه میبیند و پوچی و بیفایدگی بر او مسلط میشود دیگر صدایی نداشت. او خود یکی از صورتهای بر آمده از منشور بود جمعیت خاطری که تکه تکه شد و تن صدایی که نتوانست صدایی باشد و او سودای شنا و شنهای داغ را در فوران بادهایی رها کرد که او را ویلان به خود رها کرد.
#منظر_عقدایی (نویسنده و عکاس هنری)
#انجمنادبی«با هم کتاب میخوانیم»
#داستان کوتاه«ضرباهنگ»
@sedayehdastan
سلام و سپاس برای این داستان کوتاه. خیلی خوشم آمد. داستان ضرباهنگ نوشتهٔ فریبا چلبییانی داستانی کوتاه و اثرگذار است که از زاویهٔ دید سومشخصِ محدود به ذهن پیرمردی روایت میشود که پس از مرگ همسرش «مهین» سحرگاهی در فصل سرما، بدون لباس گرم، بهسوی دریاچهٔ ارومیه راه میافتد تا شنا کند — همان جای خاطرههای خوش گذشته. پیرمرد دیگری او را سوار موترش میکند و رفتهرفته مرز میان واقعیت و خیال محو میشود تا صحنهٔ پایانیِ سوررئال که مرد را در آستانهٔ مرگ یا فروپاشی ذهنی نشان میدهد. درونمایهٔ داستان سوگ و تنهایی، فرسودگی پیری و حفظ کرامت انسان در برابر ترحم دیگران است، و دریاچه نمادی دوگانه — هم سرزمین خاطرهها و هم مقصد سفر بیبازگشت. قوت اصلی اثر، ساختار تدریجی و فریبندهٔ آن است؛ نویسنده با جزئیات واقعگرایانه آغاز میکند و آهسته نشانههای ناهماهنگی را میچیند تا به اوج سوررئال برسد، و نکتهٔ هوشمندانه آن است که نام خود مرد تا اخر فاش نمیشود اما نام «مهین» بارها تکرار میگردد. سبک نویسنده شاعرانهٔ واقعگرا، با نثری فشرده، تصویری و چندحسی و جملههای کوتاه و ضربدار است که با مضمون داستان همخوانی دارد؛ و در یک کلام، خواندنش برایم لذتبخش بود — داستانی کوتاه اما عمیق، با پایانی که در ذهن باقی میماند. میخواهم دوباره بخوانم. جمله که در ذهنم مانده از خواندن اولش اینست: دیگر تحمل ترحم …. را نداشت.
#دکتر_میثم_نجفیزاده ( پزشک و نویسنده)
#انجمنادبی «با هم کتاب میخوانیم»
#داستان کوتاه «ضرباهنگ»
@sedayehdastan
داستان کوتاه #ضرباهنگ از مجموعه داستان #زنانیکهزندهاند
نویسنده: #فریبا_چلبییانی
@sedayehdastan
🔻کتاب #چرا_ادبیات؟
✍🏼نویسنده:
#ماریو_بارگاس_یوسا
(فصل سوم آمریکای لاتین: #افسانهوواقعیت)
🎙 با صدای: #آرتادخت
🆔@sedayehdastan
📌با ما همراه باشید
🔻کتاب #چرا_ادبیات؟
✍🏼نویسنده:
#ماریو_بارگاس_یوسا
(فصل دوم #فرهنگ_آزادی)
🎙 با صدای: #آرتادخت
🆔@sedayehdastan
📌با ما همراه باشید
♻️ چرا ادبیات؟
نوشته: ماریو بارگاس یوسا
#PDF
@sedayehdastan
مجموعه داستان
#خوشههایروایت، ۲۷ داستان از ۲۷ نویسنده،
به کوشش #ناهیدشمس و #فرشیدشیروانی
توسط انتشارات #اساطیرپارسی
@sedayehdastan
گر قسمت ما باده و گر خون جگر بود
ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم
صائب تبریزیЧитать полностью…
فاوست
نویسنده: گوته
ترجمهی م.به آذین
@sedayehdastan
.فقط امشب | دسترسی رایگان به کانالهای V.I.P
#مخصوص علاقهمندان به آموزشهای کاربردی و تخصصی در زمینههای: #درسی_ادبی_کنکور_مشاوره_علمی_فلسفی_هنر ووو ...
کافیه روی لینک زیر زده و گزینه( add یا افزودن )رو بزنید تا منتخبی از بهترین کانالها رو داشته باشی👇⏬⏬⏬
/channel/addlist/8mmZYLTMY-plNDBk
کانال های ویژه امشب :👇
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀فیزیک مفهومی
🆔@DrBadi_Physics
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀برترین مرجع آثار ادبی ویژه علاقمندان ادبیات
🆔@toranjbo
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
ارتباط با ادمین⏬
🔻@Rahaii_moha
کانال صدای داستان
✅ داستان کوتاه #خوشحالی
✍نویسنده
#آنتوان_چخوف
🎙با صدای #طیبه_محمدی
✔️ اختصاصی برای کانال صدای داستان
@sedayehdastan
کانال صدای داستان
✅ داستان کوتاه #بادبادک
بخش دوم
از مجموعه داستان
#بادبادک
✍نویسنده
#سامرست_موام
🎙با صدای #سیما_رحیمنیا
✔️ اختصاصی برای کانال صدای داستان
@sedayehdastan
فردا که بهار آید، آزاد و رها هستیم؟
Читать полностью…
کانال صدای داستان
✅ داستان کوتاه #قلبافشاگر
✍نویسنده
#ادگار_آلنپو
🎙با صدای #طیبه_محمدی
✔️ اختصاصی برای کانال صدای داستان
@sedayehdastan
با درود به دوستان عزیز
تحلیل عمدتا محتوایی دوستان از «ضربآهنگ»، بسیار جامع و موشکافانه بود. چند مورد را که به نقد فرمالیستی و ساختاری داستان مربوط میشود، به آن اضافه میکنم.
داستان بدون مقدمه، فضاسازی و صحنه پردازی شروع میشود و با روایت و دیالوگ پیش میرود. زبان روایت کتابی است و دیالوگها محاورهای هستند. ضربآهنگ داستانی مدرن است، بهطور خطی به پیش نمیرود. اولین صحنهی داستان خروج مرد از خانه در صبح زود به قصد رفتن به دریاچه ارومیه است. وقایع دیگر که قبل از این صحنه در فاصلههایی متفاوت در گذشته اتفاق افتادهاند، به روال داستانهای مدرن پس از آن با فلشبک، جریان سیال ذهن و تداعی روایت میشوند. پایان داستان باز است و مخاطب نمیداند پیرمرد فقط از خود بیخود شده یا به سوی مرگ میرود.
عنوان داستان «ضربآهنگ» هم به تاثیر و شوک ناگهانی شنیدن ترانهی «دل دیوانه» که برای پیرمرد نوستالژیک است مربوط میشود و هم به ریتم زندگی پیرمرد که در تنهایی و دلتنگی حاصل از فقدان همسرش مهین، در حال اختلال و فروپاشی است. موضوع داستان دلتنگی و دلمردگی و درونمایهی آن مرگ عزیز و تنهایی است.
#آفاق_دادو (نویسنده و منتقد ادبی)
#انجمنادبی «با هم کتاب میخوانیم»
#داستانکوتاه «ضرباهنگ»
@sedayehdastan
درود و عرض ادب خدمت شما دوستان همراه
داستان "ضربآهنگ" با زاویه دید سوم شخص و با استفاده از تداعیهای ذهنی ، روایت تنهایی پیرمردی ست که همسرش را از دست داده و اکنون روزهای پایانی عمرش را در انزوا سپری میکند٠
او توسط دختر و عروسش مراقبت میشود، اما این مراقبتها بیش از آنکه از سر همدلی و درک عاطفی باشد تبدیل به وظیفه شده آدمهایی که میآیند و میروند، مثل ماشین، تنها وظایف خود را انجام میدهند بدون اینکه متوجه تنهایی، نیازهای روحی و خلأ عاطفی او باشند؛
حتی تجربهها، خاطرات و هویت فردی پیرمرد نیز در نگاه اطرافیان دیده نمیشود و دیگران به جای او تصمیم میگیرند٠
زندگی پیرمرد به تکراری فرساینده تبدیل شده خانهای ساکت، گوش سپردن به رادیوی قدیمی، مرور خاطرات و مهمتر از همه رفتن به دریاچه و شنا کردن٠
شنا برای او صرفاً یک تفریح یا ورزش نیست، رشتهای است که او را به گذشتهاش پیوند میدهد دریاچه یادآور روزگار جوانی، آزادی، عشق و حس زنده بودن است؛ روزگاری که هنوز زندگی او به
"نوبتی شدن" و برنامهریزی دیگران تقلیل نیافته بود.
به نظرم مضمون اصلی داستان تنهایی و فرسودگی سالمندان در جوامع مدرن است٠
نویسنده بدون آنکه مستقیماً توضیح دهد یا قضاوت کند، از طریق نمادها و با تداعی های ذهنی شخصیت داستان، تصویری تلخ و تأثیرگذار از دوران پیری نشان میدهد. پیرمرد از نظر مادی رها نشده است خانهاش مرتب میشود، لباسهایش شسته میشود و نیازهای روزمرهاش تأمین میگردد، اما از نظر عاطفی در تنهایی عمیقی به سر میبرد٠
پرسش تکراری دختر و عروس
"شما هیچوقت در و پنجره را باز نمیکنین؟"
نمادی از ناتوانی آنها در فهم جهان درونی پیرمرد است، آنها پنجرههای خانه را میبینند، اما پنجرههای روح او را نه٠
دریاچه نیز یکی از مهمترین نمادهای داستان است نمادی که هم میتواند بیانگر آرامش، رهایی و بازگشت به خویشتن باشد و هم یادآور مرگ، سکوت و پایان رنج٠
وقتی پیرمرد میگوید:
"امروز میخوام تا آخرش برم"
این جمله صرفاً درباره شنا کردن نیست این جمله میتواند نشانهای از میل او به رسیدن به انتهای مسیر زندگی باشد انتخابی آگاهانه و آرام،
شبیه پرنده ی قو که آخرین پرواز و آواز خود را در همان جایی انجام میدهد که روزگاری عاشقی و آزادی داشته
نمادهایی چون پنجرههای بسته، ساک سیاه، بوی کهنگی خانه و اشیای قدیمی ، همگی بر خاموشی تدریجی انسان، انزوای او و وابستگیاش به گذشتهای شیرین و ازدسترفته دلالت دارند
در نهایت "داستان ضربآهنگ" تنها روایت زندگی یک پیرمرد نیست بلکه بازتاب وضعیت بسیاری از سالمندان در جهان مدرن است انسانهایی که اگرچه از نظر مادی تأمین شدهاند اما به تدریج از مرکز توجه عاطفی خانواده و جامعه کنار گذاشته میشوند و در سکوت و فراموشی روزگار میگذرانند
به نظرم، یکی از زیباترین نکات داستان این است که نویسنده "مرگ" را نه به شکل یک فاجعه و تراژیک، بلکه به صورت نوعی بازگشت به آرامش و رهایی به تصویر کشیده گویی دریاچه در پایان داستان، هم یادآور زندگی است و هم دروازهای به سوی سکوتی آرام و ابدی٠
#آذر_کیان (نویسنده)
#انجمنادبی«با هم کتاب میخوانیم»
#داستان کوتاه«ضرباهنگ»
@sedayehdastan
🔻داستان «ضرباهنگ» توسط
انجمن ادبی: «با هم کتاب میخوانیم»
در شهر #سنجانز در ایالت #نیوفاندلند کانادا
مورد نقد و بررسی قرار گرفتهاست.
▪️ نظرات آرائه شده در کانال صدای داستان خدمت علاقهمندان اشتراک گذاری میشود.
▪️جا دارد از خانم #افاق_دادو و آقای #مرتضی_فضلی، منتقدان، نویسندگان و هنرمندان انجمن ادبی تشکر کنم.
#کانال_صدایداستان
#فریبا_چلبییانی
🔰نگاه #روشنک_رشیدی (نویسنده و منتقدادبی) بر چگونگی شروع و آغاز داستان در رمان #به_تماشا
نویسنده: #فریبا_چلبییانی
#نشرحکمتکلمه
@sedayehdastan
@fariba_chalabiyani
🔻کتاب #چرا_ادبیات؟
✍🏼نویسنده:
#ماریو_بارگاس_یوسا
(فصل دوم #یکقارهودوتاریخ)
🎙 با صدای: #آرتادخت
🆔@sedayehdastan
📌با ما همراه باشید
🔻کتاب #چرا_ادبیات؟
✍🏼نویسنده:
#ماریو_بارگاس_یوسا
(فصل اول)
🎙 با صدای: #آرتادخت
🆔@sedayehdastan
📌با ما همراه باشید
اولین داستان از مجموعه داستان
کتاب
سنگر و قمقمه های خالی از بهرام صادقی
انتشارات نیلوفر
با صدای فریبا نساج پور
@sedayehdastan
کانال صدای داستان
✅ داستان کوتاه #سالواتوره
بخش سوم و پایان
از مجموعه داستان
#بادبادک
✍نویسنده
#سامرست_موام
🎙با صدای #سیما_رحیمنیا
✔️ اختصاصی برای کانال صدای داستان
@sedayehdastan
⏳ فرصت محدود برای استفاده رایگان
به زودی این پست حذف خواهد شد
کانال صدای داستان
✅ داستان کوتاه #جایزخم
از مجموعه داستان
#بادبادک
✍نویسنده
#سامرست_موام
🎙با صدای #سیما_رحیمنیا
✔️ اختصاصی برای کانال صدای داستان
@sedayehdastan
کانال صدای داستان
✅ داستان کوتاه #بادبادک
بخش سوم و پایان
از مجموعه داستان
#بادبادک
✍نویسنده
#سامرست_موام
🎙با صدای #سیما_رحیمنیا
✔️ اختصاصی برای کانال صدای داستان
@sedayehdastan
بهزودی
بهزودی
به زودی
اوایل دی ماه کتاب چاپ شد. کلی برنامه چیدیم که رونمایی بگیریم. نشد. این پوستر بهزودی را فقط برای این میگذاریم که اگر فردا نوشتیم، منتشر شد، قبلش باخبرتان کرده بوده باشیم... پس یعنی از همین الان میتوانید همینجا سفارش بدهید.
تا شب هم لینک خرید از فعال خواهد شد.
#نشر_حکمت_کلمه
#از_زنان_بنویسیم
کانال صدای داستان
✅ #افسانه_سنگصبور
🎙با صدای #طیبه_محمدی
✔️ اختصاصی برای کانال صدای داستان
@sedayehdastan
کانال صدای داستان
✅ داستان کوتاه #بادبادک
بخش اول
از مجموعه داستان
#بادبادک
✍نویسنده
#سامرست_موام
🎙با صدای #سیما_رحیمنیا
✔️ اختصاصی برای کانال صدای داستان
@sedayehdastan