7235
آواز🎶🎻🎻شعر🎤🎧🎤دکلمه🖋🖋🖋 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد مولانای جان
🤐💻 دوستان بهتر از جان سلام💻
🌸 کانفیگ براتون اوردم نامبروان
پرسرعت پررو گیگی 0️⃣0️⃣3️⃣
🛍 جهت خرید 🔽🔽🔽
🔤 @ux100 〰️🔤
درود واحترام خدمت دوستان وهمراهان عزیز وبزرگوار کانال شور شعر
امیدوارم وازخدامیخوام که حال همه شما خوبان وهنرمندان وحال تمام هموطنانمون در ایران عزیز خوب باشه وهمه در صحت وسلامت باشند وکنار عزیزانشون در این شرایط سخت وبحرانی دلی آرام ووجود سالم داشته باشند
باعرض تسلیت به مردم بیگناه وطنم که به خاطر جنگ وخونخواری وشرایط نابسامان کشور جانشان را از دست دادن
وطلب صبر ازخدای منان برای بازماندگان عزیزشان که داغ سنگینی روی دلشان به جا مانده که به امید خدا ازاین شرایط سخت هم عبور خواهیم کرد واینبار کنار هم روزهای خوب را برای کشور عزیزمان ایرانخواهیم ساخت
هرچند که داغ کودکان وعزیزانی که از دست رفتند هرگز تسکین نمیگیرد
هرکجا هستید مراقب خودتان وعزیزانتان باشید . سلامتی شما هموطنان مهمترین موضوع دراین کشور است
دست خدای متعال به همراه یکایکتون 🤲
فیلــ.تر شــکن یکماهه نامحــدود فقط. و فقط 0️⃣0️⃣6️⃣ تومــن
کسی خواست بیاد پیوی
@ux100
@iiii3 بله
⚘#شعر⚘
هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی، ... دشنه زدی... خندیدم
معنی تک تک رفتار تو را ... میفهمم
ساده لوحی ست ... بگویم که نمی فهمیدم
غرق تردید شدم ، ... باز تحمل کردم...
تا زمانی که ... به چشمان خودم هم دیدم
دیدم از خشم خداوند ... نمی ترسیدی
تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم
بسته بودم، لب ازآن درد و ازآن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ ... نمی پرسیدم
بی سبب نیست، ... فراموش شدی در یادم
که تو مهتاب شبانگاهی و... من خورشیدم
عاقبت سرد شدم ، خسته شدم ، یخ کردم
مثل خورشید ... غروبی که نمی تابیدم
شکل یک سیب ، که گندیده و کرم افتاده
کرم کردم ! ... و از اعماق درون گندیدم
اشک های دل من ، از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم ...
برو ای یار برو"از تو گذشتم" خوش باش
برو ای یار ! که من مهر تو را بخشیدم.....
#محسن_ نظری
⚘#شعر⚘
آمدی جانی ندارم در بدن ، دیر آمدی ؟
من شدم از دوری ات از زندگی سیر آمدی
آمدی وقتی که چشم از فرطِ گریه کور شد
تار می بینم تو را ، گشتم زمینگیر آمدی
سینه خالی شد از عشق و آن همه دلدادگی
بعد عمری دست پُر اما ، به تاخیر آمدی
بارها خواب تو را دیدم در آغـوشم عزیز
آنقدر در خواب ماندی ، بعدِ تعبیر آمدی
تشنه ی مهر شما بود این ، دل رسوایتان
مهرت از دل شد برون آغشته با تیر آمدی
هر صدای پایی می آمد ،گمان کردم تویی
دیگر آب از سر گذشته من شدم پیر آمدی
سینه ام از سرفه های بی امان شد مبتلا
حال که هر بازدم ، گشته نفسگیر آمدی ؟
از رقیبانم گرفتم ، روی خود تا نشنوم ؛
اینکه میگفتند از عشقت به تدبیر آمدی!
دور دنیا را زدی باشد حلالت من ولی ؛
بودم اینجا بازیِ دستانِ تقدیر ، آمدی
خشک شد "پونه" شکسته زیر پای عابران
چون شدی با عطرِ باد آورده درگیر آمدی؟
#افسانه_احمدی_پونه
⚘#شعر⚘
گل فروش سر کوچه می گفت:
ما بچه بودیم .
بابام یخ فروش بود گاهی درآمد
داشت گاهی هم نداشت .
گاهی نونمون خشک بود گاهی چرب
شاید ماهی یکبار هم غذای آنچنانی نمیخوردیم.
نون و پنیر و سبزی گاهی نون خالی...
اما چشممون گشنه نبود.
یه دایی داشتم اون زمان کارمند دولت بود .
ملک و املاک داشت و وضعش خوب بود.
مادرمون ماهی یک بار میبردمون منزل دایی .
زنش، زن خوبی بود .
آبگوشت مشتی بار میذاشت
و همه سیر میخوردیم ...
سه تا بچه هم سن و سال من داشت. به خدا ما یک بار فکر نکردیم باباشون وضعش توپه و بابای ما یخ فروش.
از بس مردم دار بودن، انسان بودن،
خودنمایی و پز دادن تو کارشون نبود .
اونا هم میامدن خونه ما...
داییم دو سه کیلو گوشت و برنج میآورد یواش میداد دست مادرم و سرشو میآورد دم گوش مادرم و آهسته میگفت آبجی ناقابله .
تا مادرم میخواست تشکر کنه با چشماش
اشاره میکرد که چیزی نگه .
مادرم هم ساکت میشد.
الان دیگه اینطوری نیست .
مردم دنبال لذت بردن از زندگی نیستن.
دنبال این هستن که مدام داشته هاشون رو
به رخ دیگران بکشن.
دلیلشم اینه که تازه به دوران
رسیده ها، زیاد شدن.
تقی به توقی خورده، یه پول وپله ای افتاده دستشون، دیگه نمیدونن اصالت رو
نمیشه با پول سیاه خرید
حتی بچه ها هم، اهل دک و پز شدن.
بچه یه وجبی، به خاطر کیف و کفش قر و فریش، همچین پزی میده به دوستاش که بیا و ببین.
اینا بچه ان ، تربیت نشدن، ننه
و باباش، ملتفتش نکردن که این کار بده .
اگه همکلاسیش نداشته باشه، باید چکار کنه ؟
لابد میدونن که میره خونه، بهانه میگیره،
و باباش شرمنده میشه تو روش.
قدیم اگه کسی ناهار اشکنه میپخت
تلیت میکرد و یه کاسه هم واسه همسایه اش
می فرستاد و میگفت شاید بوی غذام همسایه ام رو به هوس بندازه و اونم غذا نداشته باشه.
اگه یه خانواده توی محل تلویزیون 14 اينج می خرید همه جمع می شدن توی خونه اش واسه تماشا ...
دک و پز نبود .
نهایت صفا و صداقت بود.
الان طرف پسته میخوره پوستشو قاب میگیره!
میخواد بگه آهای مردم من وضعم خوبه ، دیگه نمیگه شاید همسایه اش نداشته باشه و حسرت بخوره.
قدیم مردم صفا داشتن، الان بی وفا شدن.
ربطی هم به پیشرفت علم و اینجور چیزا نداره.
این رفتارا که پیشرفت نیست اینا افت اخلاقه...
كاش دنيا مثل قديما بود...
#ناشناس
⚘#دکلمه⚘
محبوب من؛
اگرچه شما جویای احوالات من نیستید اما من در هرحالی یاد شما میکنم و دلتنگتان میشوم.
عرضم به حضور مبارکتان که پاییز به اینجا رسیده و مدتیست بساط نارنجیو نارنگیش را بر سیطرهی شهر گسترانیده.
خرمالوها هم رسیدهاند اما انارها هنوز از دور دلبری میکنند چون شما...
امسال خبری از زالزالکهای کرمو نبود گویی به بازار نیامدند! کسی چه میداند شاید هم منقرض شدهاند بهمثال خیلی چیزها که دیگر نیستند یا شاید هم قصد کردهاند بگذارند فصل دیگری بیایند.
خیلی وقت است هیچچیز سرجای خودش نیست، همانطوری که شما در جای مناسب خودتان که کنار من باشد نیستید.
حتم دارم اگر این جمله را بخوانید گمان میبرید وهم برداشته یا قطعا دیگر دیوانه شدهام اما من هنوز معتقدم جای خالی کنار من فقط با شما پر میشود.
محبوب من؛
این عیب شما نیست که اینچنین دلبرید، همانگونه که عاشق شما بودن عیبوخطای من نیست.
نمیدانم چه میخواستم بگویم اما الان که نشستهام و برایتان خط مینگارم دوباره دلم هوایی چشمهای شما شده است.
دلم برای آن خطوط نازک کنار چشمهایتان که به هنگام خندیدن پدیدار میگردد تنگ است.
دلم برای شنیدن صدایتان از آن دهان کوچک که به مثال غنچهی انار میماند تنگ است.
دلم برای طره موی ریخته شده روی شانهی ظریفتان تنگ است.
هوای ابری دلتنگترم میکند چونان که پاییز عاشقترم...
و دلتنگی مرض لاعلاج بدیست آنهم پیوستهو مداوم...
و عاشقی با خیال معشوق درد بدیست آنهم همیشهو همهوقت...
اما من به این دردومرض معتادم و خیال ترک ندارم.
محبوبمن؛
آفتاب مشرقیم
زیبای بیهمتایم
شما را، حتی خیال راه دورتان را همچون درخت خو کرده با خزان دوست میدارم.
#مهلا_بستگانی
⚘#دکلمه⚘
دنیای کودکی چقدر رنگینتر بود…
وقتی بزرگترین درد، زخم زانوی زمینخورده بود
و بزرگترین ترس، هیولای پشت پردهٔ تاریک شب
دنیای کودکی چقدر وسیعتر بود…
وقتی یک پارک، یک قلمروی بیپایان بود
و یک برگ و یک سنگ، گنجی گرانبها
دنیای کودکی چقدر سادهتر بود…
وقتی قلب بیریا میخندید
و خاطرهها هنوز با بوی باران و نان تازه گره نخورده بود
دنیای کودکی چقدر نزدیکتر بود به آسمان…
وقتی پرواز، تنها یک تابِ بلند میخواست
و رویاها، مرزی نمیشناخت
اما دنیای کودکی چقدر دور است الآن…
در پسِ انبوه روزهای شمرده، مسئولیتهای انباشته
و نگاههایی که میپرسند بعد چه؟
دنیای کودکی چقدر شبیه یک قصهٔ قدیمی است
که گاه در خوابهای مبهم،
طعم نان و دود،
صدای مادر،
و رنگِ توپِ گمشده در باغ همسایه را
برای یک لحظه به یادت میآورد…
فقط برای یک لحظه
و تو میمانی
و آینهای که چهرهات را بزرگتر نشان میدهد
اما فراموش میکنی
که در عمق آن آینه،
کودکی هنوز ایستاده
و دنیا را با چشمانی پرسشگر مینگرد
که تو دیگر جوابِ هیچ یک از پرسشهایش را نداری…
#رهاطبرستانی
🍎🍏🍎
💎برترین کانالهای تلگرام:
🦋"تـ𝒕𝒐ـو" "را من چشـــــم در راهم...
@SAGYSHER
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
⚘#دکلمه⚘
میگم این یارو جدیده مث من دوستت داره
مث من برات مینویسه مث من میتونه برات شعر بخونه میتونه بگه توی این دنیای پر هیاهو خوبه که هستی مث من طاقت دیدن اشکات رو داره
راستی دلبر نگفتم برات هنوزم شال گردن فیروزه ای تو رو دارم
هربار که به قاب عکست زل میزنم ذوق میکنم میگم دختر یارو جدیده برات هرشب لالایی میخونه هرشب برات پرتقال های تو سرخ رو قاچ قاچ میکنه برات گلپر ونمک میزنه
دلبر خواستم بگم چشات امان از چشات وصدات بقول شاعر عالیقدر سعاد الصباح :
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم
قهوهخانهها به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم بی هدف با تو پرسه بزنم
خیابانها به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم بی هراس نامت را در گلو بگردانم
کلمات به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم فریاد بزنم دوستت دارم
دهانم به چه کار میآید؟
دلبر هنوزم شبا قرص های رنگی و میریزم پای گلدون بامبو به گمونم گل بامبو هم قهرش گرفته شاخه هاش پژمرده وزرد شدن اونا هم میدونن تو نیستی تا برام از حافظ تفأل بزنی و بگی:
( یوسف گم گشته آید به کنعان غم مخور )
اما دلبردو دقــیــقــه گــوش ڪــن ...
فــڪــر ڪــن من ڪــه دوســتت دارم بــمــیــرم
فــڪــر ڪــن لــبــاس مــشــڪــی بــپــوشــیــ بــیایی ســر خــاڪـم و هی سنگ به خونه ی جدیدم بزنی
فــڪــر ڪــن دیــگــه نــیــســتم بــاهام حــرف بــزنــی و بگذریم
پــیــامــ بدی ولی مثـ قدیم قدیما سین نکنم
فــڪــر ڪــن بــایــد گــل بــخــری و بــری ســر قــبــرم
فــڪــر ڪــن بــایــد همــه حــرفــاتــو بــه یــه تــیــڪــه ســنــگ بــزنــی
فــڪــر ڪــن بــری ســر قــبــرم اســمـمو بــلــنــد صــدام بــزنــی امیرعلی ولــی دیــگــه نــتــونــم بــهت بــگــه جــانــمــ عزیزم
فــڪــر ڪــن دیــگــه نــیــســتم دلــت تــنــگ شــه بــری بــبــیــنــیــشــ
دیــگــه نــتــونــی بــغــلــمـ ڪــنــی
فــڪــر ڪــنــ…
دیــدی ســخــتــه......
راستی دلبر
حالا یارو جدیده هرشب ؛
هرشب هواتو داره هرجای زمین باشه بدادت میرسه نگفتم برات
هنوزم هرشب موقع خواب بهت شب بخیر میگم وقاب عکست ومی بوسم
ودوستت دارم :)!
اما بقول شاعر
(من عاشق چشمت شدم نه عقل بود ونه دلی چیزی نمی دانم ازاین دیوانگی و عاقلی )
راستی دلبر
تایادم نرفته بگم:
هنوزم عطر پالتوی سفیدت گوشه ی صندوق چوبی مونده
بقول خانجونم که میگه :اونی که رفته بر نمیگرده اما من منظورم که برگردی و بگی :
دلبر دوستت دارم
#امیرعلی_کشاورزیان
⚘#دکلمه⚘
#اعتمادنابجا
اومد،
نه مثل طوفان،
مثل یه هوای خوب بعد از یه روز خفه.و دلگیر
آدم اصلاً شک نمیکنه به هوای خوب.
نگاهش میگفت: «با بقیه فرق دارم»
حرفاش میگفت: «من میفهممت»
رفتارش میگفت: «جای امنی اومدی»
و من… سادهتر از اون بودم که بفهمم
امنترین جاها
همیشه خروج اضطراری دارن.
اولش فقط شنونده بود.
من زخمهامو میریختم وسط،
اون با دقت جمعشون میکرد
نه که مرهم بذاره،
نه…
انگار داشت میشمرد ببینه
کدوم زخم دردش بیشتر تا بتونه با همون نابودم کنه
گفت: «تو اگه مال من بودی، اینهمه درد نمیکشیدی»
اون موقع نفهمیدم این جمله قشنگ فقط یه طعمهست.برای این که منو خام خودش کنه
کمکم شد اولویتِ زندگیم.
خودم رو از،همه چی عقب انداختم
که اون جلو باشه.
به اسم عشق،
هر بار شک میکردم،
با یه «تو زیادی حساسی»
خفهم میکرد.
هر بار اعتراض داشتم،
میگفت: «نکن… من فقط تورو دارم»
و من ساده دلم نمیاومد
خودمو ازش بگیرم.فک میکردم همه زندگیش منم
یه روز دیدم
حتی دیه نگامم نمیکنه.
اون که قبلاً میگفت
با یه نفس کشیدنم حالش خوب میشه
حالا اسممو هم نصفه صدا میزد.
رفت…
یجوری که دیگه چیزی برام نمونده بود.
نه دل،
نه ذوق
نه حتی اشک.
و من موندم با خودم
جلوی آینه
با صورتی که پیرتر از سنم شده بود
و یه اعتراف تلخ:
من دوستداشتنی نبودم براش…
فقط مفید بودم.که ازم استفاده کنه
من گولِ آرامشِ صداش رو خوردم،
گولِ بلد بودنش رو
زمانی رفت که مطمئن شد
دیگه چیزی برای بردن نمونده ولی بدتر از همه بود.که
تنها دلِ منو نبرد…
میونِ همهچی،
آبرو،
حیثیت،
اعتماد،
اسمم،
حتی تصویری که از خودم داشتم
میخام بگم بعضی آدما میان به اسم فرشته نجات .
آخرش
با دستای خودشون
زمینگیرت میکنن.
گول ظاهرشو نخورید
تاوان داره .
#علیرضاسوئدی
⚘#دکلمه⚘
راستش…
عشق از راه دور همیشه شاعرانه نیست.
گاهی سخته.
گاهی اعصابخُردکنه.
گاهی دلت فقط یه آغوش واقعی میخواد، نه یه «آنلاین» سبز کوچیک گوشهی صفحه.
اما با همهی اینها،
تو برای من واقعیای.
واقعیتر از خیلی نزدیکیها.
کنارمی، حتی وقتی نیستی.
توی صبحهایی که هنوز خوابآلودم و اولین فکری که از ذهنم رد میشه تویی.
توی روزهای شلوغی که وسط کار یهدفعه گوشیمو چک میکنم ببینم پیام دادی یا نه.
توی شبهایی که خستهام اما دلم میخواد فقط صداتو بشنوم تا حالم جا بیاد.
ما بلد شدیم با فاصله زندگی کنیم.
بلد شدیم دلتنگی رو قورت بدیم و به جاش برنامه بریزیم برای «یه روزی که…».
یه روزی که لازم نباشه ساعت نگاه کنیم ببینیم کی بیداری.
یه روزی که خداحافظیهامون فقط برای چند ساعت باشه، نه چند روز و چند ماه.
دوست داشتنت برای من یه حس هیجانیِ زودگذر نیست
#علیرضاسوئدی
⚘#دکلمه⚘
میدانم
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازهی نعنای نورسیده میآید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریهام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...!
به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از دیدگانِ دریا نیست!
سربهسرم میگذاری ... ها؟
میدانم که میمانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران میآید.
مگر میشود نیامده باز
به جانبِ آن همه بینشانیِ دریا برگردی؟
پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه میشود؟!
تو که تا ساعت این صحبتِ ناتمام
تمامم نمیکنی، ها!؟
باشد، گریه نمیکنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبیهِ همین حالای من هم به گریه میافتد.
چه عیبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد میآید، باران میآید
هنوز هم میدانم هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ میان فاصله را تا گفتگوی گریه میفهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانیست ...!
...
حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستتدارمِ تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان سادهی بینصیبِ من
هوای تازه میخواهند!
ترانهی روشن، تبسم بیسبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی.
یادت هست؟
گفتی نشانی میهن من همین گندمِ سبز
همین گهوارهی بنفش
همین بوسهی مایل به طعمِ ترانه است؟
ها ریرا ...!
من به خانه برمیگردم،
هنوز هم یک دیدار ساده میتواند
سرآغازِ پرسهای غریب در کوچهْباغِ باران باشد
#سیدعلی_صالحی
⚘
دِگَر دَرمانِ دَردَش دير شُد؛ دِل...
⚘#دکلمه⚘
داره برف میاد،
یجوری می باره که انگار ابرا
حسابی دلشون پره!
دلم میخواد مثل قدیما که میگفتی:
_پاشو ببین چه برفی اومده
بی هوا با ذوق از خونه بزنم بیرون
و تا غروب تو کوچه ها پرسه بزنم؛
توام لی لی کنان پاشنه کفشتو رو هوا بکشی
تا سرکوچه دنبالم بدویی
و مثل اون وقتا شالمو دور گردنم بپیچی
ودستمو بگیری و بذاری تو جیبت،
شونه به شونه ی هم قدم بزنیم
و یکی درمیون تو گوشم بگی:
_خودت رو بپوشون سرما نخوری
منم با لجاجت بگم: بیخیال حواسم هست
آخرسرم با گلودرد وصورت گُر گرفته
از تب بیفتم رو دستت؛
و هی خودمو برات لوس کنم که نازمو بکشی
توام با یه نگاه نگران وغرغر زیر لب بگی:
_توکه میدونی زود مریض میشی چرا مراقب
نیستی؟
آخ که چه روزایی بود و چقد دلتنگتم
راستی میدونی الان دیگه زود مریض نمیشم؟
میدونی خیلی سخت و محکم شدم؟
نمیدونم شایدم زمستون فهمیده که من
دیگه کسی رو ندارم که خودمو براش لوس کنم
دلش برام میسوزه و بیشتر هوامو داره!
اصلا زمستونای باتو آتیشش گرمتر بود
لبو هاش بخار بیشتری داشت؛
و باقالی هاش بوی گلپر تازه میداد
ولی زمستونای الان فقط سرده خیلی سرد!
ومن هنوز منتظرم یهو پیامت بیاد رو گوشیم و بخونم:
"داره برف میاد عزیزم خودتو بپوشون سرمانخوری"
#پروانه_حسینی
🥰🔣🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔣🥰
👈فیلتر شکن نامحدود تک کاربر برای
تلگرام 🤩🤩🤩
🤩 کاربره 🤩🤩🤩
💥این فیلتر شکن راحت به ویسکال وصل میشه💥
👈 کانفیگ پرسرعت گیگی 🤩🤩🤩
👈جهت خرید پیوی مراجعه کنید
🚨@ux100
🚨@iiii3 بله
فیلــ.تر شــکن یکماهه نامحــدود 2 کاربره فقط. و فقط 0️⃣0️⃣7️⃣ تومــن
تـک کاربره 0️⃣0️⃣4️⃣
🏖 کانفینگ ویتوری گیگی 0️⃣5️⃣3️⃣ با سرعت بی نظیر
اوپن وی پی ان 5️⃣گیگش 0️⃣5️⃣8️⃣1️⃣
کسی خواست بیاد پیوی
@ux100
@iiii3 بله
فیلــ.تر شــکن یکماهه نامحــدود فقط. و فقط 🔢🔢🔢تومــن
کسی خواست بیاد پیوی
@ux100
@alirezakk22 روبیکا
⚘#دکلمه⚘
رنگین کمان زندگیم...
کاش میشد با تو ساعتها قدم زد...
زیر باران با بوی کاهگل و برگ درختان و شکوفه های گیلاس که انگار بهترین رایحه دنیاست...متفاوت و خاص..مثل بوی عطر تنت، وقتی یهویی مثل کودکانی که به آغوش مادر پناه میبرند دستات را باز میکنی و عین گنجشک خیس که به لونه اش پناه میبره میایی تو بغلم...
دستم را میگیری و رنگین کمانی که تو آسمان نیمه ابری تشکیل شده را نشونم میدی و میگی:میای بریم از زیر طاق رنگین کمون رد بشیم؟
منم میگم:بریم عشقم...
بعد مثل بچهای بازیگوش دستم را میکشی و بدو بدو میکنی...
تو راه میگی :عزیزم ؟تو کدوم رنگش را دوست داری؟
میگم :سبز
میگی:ولی من سفیدشو دوست دارم چون مثل باطن تو.. برفه..،همونقدر پاک و زلال...
میپرسی:حالا چرا سبز را دوست داری!؟
میارمت روبروی خودم و زل میزنم تو چشمهای قشنگت و میگم:چون رنگ چشمهای تو هست...،
سفید هم دوست دارم چون مثله رنگ پوستته...،
تازه مشکی هم دوست دارم..چون رنگ موهاته...
لبخند میزنی و سرت را تو آغوش من فرو میبری و میگی خییییلی دوستت دارم...
آره عزیزم
تو آرامش زندگیمی
منم دوستت دارم بهترینم...
#محمداشتری
◀️📣🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨📣
🧡 ♨️فیلتر شکن ویتوری و ویتوبکس
🔢ماهه فقط 🤩🤩🤩تومن
جهت خرید پیوی
@ux100
⚘#شعر⚘
آمـدی تـا کـه چراغِ شبِ تارم باشی
لحظهی مرگِ غـریبـانه! کنـارم باشی
آمدی یا که ببینی ، بـروی ، دور شوی
شاهدِ کنـدنِ جـان، آخرِ کارم باشی؟
آمدی مرگِ مرا ، هر چه غم انگیز کنی
تا کـه یـادآورِ هـر آنچـه ندارم باشی
درِ این خانه دگر ، رو به کسی باز نشد
تـا تـو شاید بـرسی، راهِ فـرارم باشی
آمدی شعله شدی روشن و سوزان اما
قسمتاینبود فقط شمعِ مزارم باشی
آرزو میکنم ای کاش ، شبیهِ تـو شوم
و تـو مانندِ من آن روز ، دچارم باشی!
#مهدی_حصاری
⚘#شعر⚘
سلام ای عشق دیروزی، منم آن رفته از یادی
که روزی چشمهایم را، به دنیایی نمیدادی
سلام ای رفته از دستی، که میدانم نمی آیی
و میدانم برای من، امیدی رفته بر بادی
به خاطر داریَم آیا؟ به خاطر دارمت، آری!
سلام ای باورِ پاکی، که از چشمم نیفتادی
تو در من زنده ای...هستی! گمانم دوستت دارم
که با هر واژهی شعرم، عجینی، مثل همزادی
سکوتم را نکن باور، خودت هم خوب میدانی
که در اشعارِ من چیزی شبیهِ داد و فریادی
فلانی!! وصفِ این حسرت، مگر در شعر میگنجد؟!
تصور کن درِ حجله، بمیرد تازه دامادی
اسیرِ عشقِ من بودی، زمانی، لحظه ای، روزی
رهایت کردم و گفتم: پرستویم تو آزادی !
نوشتی: بی تو میمیرم، خرابت میشوم عمری
خلافِ آنچه میگفتی، ببین حالا چه آبادی!!
نه پیغامی، نه پسغامی، چه راحت بردی از یادَم!
نه حتی نامه ای، شعری، برای من فرستادی
حقیقت زهرِ تلخی شد، که آگاهانه نوشیدم
از این هم تلخ تر باشی، همان شیرینِ فرهادی
#محمدرضا نظری
⚘ #شعر⚘
من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تو اگر غرق نمازی٬چه کسی گفت چرا؟
من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟
دنیا گر چه سراب است به گفتار شما
من به جِد طالب این کهنه سرابم ؛به تو چه؟
تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!
و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی!
من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه؟
#سیمین_بهبهانی
🇹🇯 #شعر 🇹🇯
زحد بگذشت ، صبرو طاقت وآرام این دل ها
که خاموش گشته باظلمت، چراغ ونورمنزل ها
کجادر این جهان خواهان حق بودن گناه است؟
که اینگونه بریزد بیشمار از خون قابل ها !
خدایا ، گرتو دیدی حال وروز مردم شهرم
نگفتی هیچ درپاسخ به کارو بار قاتل ها...
چگونه من بدانم پس چه فرقی بینتان باشد؟
که دائم خوانده ای در گوشمان ازحق وباطل ها
خداوندی که دائم در زبان مردم شهراست،
چرا گردیده غافل از تقاص خون این گلها؟
توظالم را نمی بینی،؟خداوندا زبانم لال...
خودت همدست بودی از ازل با این ارازل ها..!؟
✍️#جمشیدکوردستانی
#کپی_وانتشار_باذکر_نام_صاحب_اثر
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
⚘#شعر⚘
"ستوه"
#فریدون_مشیری،
⚘#شعر⚘
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
درِ تنگِ قفس باز است و افسوس
که بالِ مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم میگدازد
خیال ناشناسی آشنارنگ،
گهی میسوزدم گه مینوازد
پریشان سایهای آشفتهآهنگ
ز مغزم میتراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بیسامان به ره افتد شبانگاه
درون سینهام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته، دردی گریهآلود
نمیدانم چه میخواهم بگویم…
هوشنگ_ابتهاج
حمید_سلیمی
⚘#شعر⚘
من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوم
این جهان را عاری از هر غصه و غم میکشم
بهر دلها مهربانی، بی قراری، یکدلی،
هر دلی را در کنار شاخه ای گل میکشم
اندر این دنیا کسی بر کس ندارد برتری
من غنی را با فقیر، یکجا یکسان میکشم
زشت وزیبا خالق وپروردگار ما یکیست
زشت و زیبا، پیش هم، اما انسان میکشم
عشقهایی که در آن بوی خیانت میدهند
تا ابد محکوم دلتنگی به زندان میکشم
هرکجا قلبی شکست، ما بی تفاوت بوده ایم
آری آری بهر دلهای شکسته نیز درمان میکشم
من در این دنیا تمام مردمش را بی درنگ
با تنی سالم، لب خندان، خرامان میکشم
#عباس_حیدری
⚘#شعر⚘
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشستهام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید
#غزل۲۳۵
#حافظ
⚘#شعر⚘
ای صنم ، این همه اندوه به جان، یعنی چه ؟
عاشقی ، گریه وُ ، اسرار نهان ، یعنی چه ؟
انکه امید ندارد دل بی صاحب ماست ،
بسته ای در به رُخم ، زخم زبان ، یعنی چه ؟
کاش بی روی تو یک لحظه مرا عمر نبود ...
صبر کم ، درد فراوان زمان ، یعنی چه ؟
باز شعر ی ز غم و ، دفتر و صد آه به دل ..
باز این ، دیده ی تر ، اشک فشان ، یعنی چه ؟
دلم از درد فراقت به فغان امده است ...
دل شوریده و ، این آه و فغان ، یعنی چه ؟
روز وشب ناله کنان خاک به سر میریزم ...
ناله ی بی ثمر و ، گوش گران ، یعنی چه ؟
عاشقی کردم و دل دادم و ، چشمم بر توست ..
بر منِ خسته چنین جور عیان ، یعنی چه ؟
استخوانم سوده شد در عزلت و تنهاییم ،
مرغ پر بسته وُ این ، فصل خزان یعنی چه ؟
#راحم_تبریزی
⚘#شعر⚘
اگر روزی شوم عاقل تو را دیوانه خواهم کرد
تمامت را فدای ساقی و پیمانه خواهم کرد
به جرم آنکه عمری دادی آزارم به نام عشق؛
دلت را مثل شهر بم پر از ویرانه خواهم کرد
شبت را سرد و روزت را به تلخی می نشانم بد؛
تو را چون یک پرنده زخمی و بی لانه خواهم کرد
بچرخانم تو را دور سرم با وعده دادن ها ؛
سرت را بی نصیب از روی گرم شانه خواهم کرد
نبودی عاشق اما با زبان بازی مرا کشتی !
حدیث عاشقی را بی تو من افسانه خواهم کرد
اگر روزی شوم عاقل نمی گیرم دگر یاری؛
دلم را همدم شمع و گل و پروانه خواهم کرد
بس است آوارگی ، دیوانگی و دربدر بودن
خودم را دور از دیوانگان ، بیگانه خواهم کرد
هر آنچه دل بخواهد را مهیا می کنم در دم
ز هر گل بی تألم بوسه ای دزدانه خواهم کرد
در و دیوار و پَرچین حیاطم را پر از شادی ؛
تمام آسمان را سقف این کاشانه خواهم کرد.
#افسانه_احمدی_پونه