1215
مجلّه فرهنگی و هنری در تاریخ و ادبیات آذربایجان @safinehyetabriz یادداشت های محمّد طاهری خسروشاهی در دانشگاه تبریز ارتباط : @Tahery_tabriz نشانی تبریز صندوق پستی 51665 -314 *مجوز کانال در سامانه رسانه های دیجیتال وزارت ارشاد: 1-2-68231-61-4-1
دل ها که آرزوی امام رضا کنند
گویا زیارت علی مرتضی کنند
در سینه می تپد دل شیدای شیعیان
هر دم که آرزوی امام رضا کنند
در حسرت طواف تو ای آشیان قدس
مرغان پر شکسته چه پرها که وا کنند
استاد شهریار
@safinehyetabriz
نامه استاد فقید مرحوم دکتر احمد مهدوی دامغانی رضوان الله تعالی علیه به سردبیر مجله سفینه تبریز
هو الله
دوست گرامی جناب طاهری خسروشاهی دامت عزته و عمره
سلام ای تبریزی نازنین و ای همشهری عزیز مشهدی که به استناد فرموده حضرت مولانا قدس الله روحه:
گفت معشوقی به عاشق کی فتی
تو به غربت دیده ای بس شهرها
پس کدامین شهر از آنها خوشتر است
گفت آن شهری که در وی دلبر است
شما را همشهری خویش می شمارم که علاوه بر افتخار تبریزی بودن و منتسب به آن شهر دلاور مهرگستر دانش پرور؛ به افتخار انتساب به آستان مقدس امام ثامن ضامن سلام الله علیه که «وَ مَنْ صَارَتْ بِهِ أَرْضُ خُرَاسَانَ خُرَاسَانَ» ممتازید. انشاالله سلامت و سعادتتان مستدام باد.
از پیامی که صفا و محبت از آن متجلی بود و برای من بنده توسط همسر مهربانم ارسال فرموده بودید، کمال سپاسگزاری را دارم. خدا حفظتان فرماید. سلام مرا به همسر خراسانی محترمتان برسانید.
ای جوان عزیز
نمی دانید من بنده وقتی نام تبریز را می شنوم یا میخوانم، چه صورتهای شریف نجیب و چه نامها و قیافه های جلیل نبیل در نظرم مجسم می شود. چونان حاج اسماعیل آقا امیرخیزی، ابوالحسن صادقی نژاد، حاج محمدآقا نخجوانی، آقا میرزا جعفر آ سلطان القرایی، ابوالفتحی، زاخری، علامه والامقام طباطبایی، آقا سیدحسن طباطبایی، علی اصغر مدرس و همدوره نازنینم دکتر مرتضوی و بدیهی است پیش از همه و بیش از همه، حضرت استاد اجل اکرم، آیت الله آقای آقا میرزا محمدعلی مدرس خیابانی رض که خدای همه شان را غریق رحمت خود فرماید که:
نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند.
الحمدلله که جوانان فاضل و وطن خواه و ادب دوستی چون جنابعالی در همان صراط مستقیم هستید و انشاالله پای جای پای آنان خواهید گذارد که به فرموده مولای ما حضرت امام علی بن الحسین السجاد صلوات الله علیهما در موردی مشابه:
«...ان تکونوا صغار قوم فیوشک ان تکونوا کبار قوم آخرین» سلام الله علیه.
به خدا میسپارمتان و التماس دعا دارم و امیدوارم به زودی جشن نامه حضرت استاد دکتر موحد را زیارت کنم.
احمد مهدوی دامغانی
۱۳۹۲/۱/۲۵
@safinehyetabriz
در سالروز رحلت غمبار نبی مکرم اسلام؛ حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله وسلم، یادی می کنیم از ادیب والامقام مرحوم آقای دکتر احمد مهدوی دامغانی رحمه الله علیه.
اوایل دهه نود که مشغول تدوین ارجنامه آقای دکتر محمدعلی موحد بودم، تماس تلفنی با جناب استاد مهدوی دامغانی برقرار کردم. شاگردنوازی فرمودند. و نام تبریز که آمد، مثل همیشه گوهر اشک بر سیمای شریف نثار کردند. خواهش این بنده خدا را اجابت فرمودند و چند ماه بعد، مقاله ای همراه با یک نامه از طریق ایمیل، در ارتباط با نبی مکرم اسلام جهت اهدا به استاد موحد ارسال کردند.
با گرامیداشت یاد مرحوم مهدوی دامغانی و آرزوی صحت و سلامت استاد محمدعلی موحد، فایل مقاله را همراه با متن نامه مذکور، تقدیم می کنم.
21 مرداد 1405
برابر با 28 صفر 1448
طاهری خسروشاهی
☝🏻
🔰 سیمایی از آیات ثلاث حوزهٔ قم
✍🏻 از شرححال خودنوشت عبّاس زریاب خویی
🔸روایتی از میرزا عباس خویی در غیابِ علامه زریاب
محمدعلی موحد-تاریخنگار، حقوقدان، مولویپژوه و شمسشناس نامدار
🔹سخن گفتن از عباس زریاب خویی، سهل و ممتنع است. سهل است از آن رو که هر گوشهای از پهنه دانش و فرهنگ ایران را که بنگریم، نشانی از ذکاوت و موشکافی او مییابیم؛ و ممتنع است زیرا دریای ذوق و فضل او را از هر سو که وارد شویم، بیدرنگ با اعماق سهمگین و ژرفای حیرتانگیزی روبهرو میشویم که قدم زدن در آن، جسارتی عالمانه میطلبد.
🔹اما فراتر از آن «علامه زریاب» که مقالاتش اعتباربخش دایرةالمعارفهاست و تحقیقاتش در زمینه فلسفه و تاریخ، مرجع همگان، من میخواهم از «میرزا عباس خویی» سخن بگویم؛ از دوست نازنینی که از سال ۱۳۲۱، آن زمان که جوانی جویای نام بود و همراه با باقر حکمت در تبریز به سراغ من آمد، تا واپسین روزهای حیاتش، پیوندی ناگسستنی با جان و دل من داشت.
🔹در این جستار، هدف من کالبدشکافی مقالات علمی او نیست؛ بلکه میخواهم تصویری زنده و گویا از انسانی ارائه دهم که نبوغ و مهربانیاش پهلو به پهلو میزد. برای رسیدن به این مقصود، بهترین راه، نگریستن در آینه نامههای اوست.
🔹 نامههایی که زریاب را نه در ردای استادی، بلکه در کسوت طلبیِ مشتاق، دوستی وفادار و ایرانیِ غربتکشیدهای نشان میدهد که هویت و غیرت ملیاش در تمامی سطور آن موج میزند.
https://irna.ir/xjXYjq
@IRNA_1313
امروز بیست مرداد و زادروز استاد زریاب خویی است
Читать полностью…
ادیب و تاریخ نگار بزرگ ایران و آذربایجان؛
دکتر عباس زریاب خویی(رحمه الله علیه)به همراه همسر در مشهد مقدس- زیارت امام علی بن موسی الرضا(ع)-پاییز 1350
@safinehyetabriz
اینان تمام «افعال مثبت» را میتوان «منفی» کرد و تمام «افعال منفی» را «مثبت» و آب از آب تکان نخواهد خورد!
گروه دوم، آنان که هر چه دارند همان است که نوشتهاند و گاه این نوشتهها تکرار گونههای یک «دانسته» است که غالباً از مصادیق علم برگرفته از «افواهالرجال» است و یا پشت جلد کتابها.
گروه سوم آنها که هرچه دانستهاند نوشتهاند یا به گونه یادداشت باقی گذاشتهاند، امثال قزوینی و پورداوود و دهخدا و کسروی و تقیزاده و اقبال و معین و همایی و مینوی و خانلری (از گذشتگان) و جمعی از استادان حی و حاضر که خداوند آنان را برای پاسداری از فرهنگ ایران زمین در زینهار خویش نگه دارد! ایناناند که سازندگان فرهنگ ملی ما در عصر حاضر به شمار میروند، در کنار آفرینندگانی از نوع بهار و هدایت و نیما و شهریار.
ولی نوع چهارم و نادری نیز در این میان هست که اینان خواندهها و نوشتهها و اندیشیدههاشان، به هیچ روی، با آنچه از ایشان به صورت مکتوب باقی مانده است، هماهنگ نیست، یعنی میراث تألیفی و مکتوب ایشان، از حجم دانستهها و برق هوش و ژرفای اطلاعات ایشان حکایت نمیکند، گیرم چندین اثر برجسته از ایشان باقی بماند. در میان آنانی که از نزدیک به سالیان محضر ایشان را درک کردم، دکتر علیاکبر فیاض (مصحح تاریخ بیهقی) و استاد بدیعالزمان فروزانفر از اینان بودند و زریاب نیز یکی دیگر.
با اینکه تألیفات و ترجمهها و مقالات زریاب، در حد چشمگیری است و او را در صدر پدیدآورندگان فرهنگ ایرانی در عصر ما قرار میدهد، ولی باز هم میتوانم با اطمینان بگویم که دانستهها و خواندهها و اندیشیدههای او، چندین برابر آن چیزی است که از وی به عنوان میراث مکتوب باقی میماند.
از این بابت نیز مرگ او، غبن بزرگی است برای فرهنگ ایرانی و دریغی دیگر که چرا بیشتر از این ننوشت و یا دردناکتر اینکه بگویم با کارهای گلی، که پیرانهسر- برای گذران زندگی روزمرهاش بر دوش او گذاشتند- نگذاشتند که آنچه را دلش میخواست بنویسد.
آخر مگر این مملکت چند «زریاب» داشت؟
@safinehyetabriz
با یاد و نام خداوند متعال
درگذشت همسر حافظ شناس فقید آذربایجان؛ زنده یاد دکتر رشید عیوضی
باخبر شدیم خانم رضی زاده؛ همسر مکرم و همراه وفادار حافظ شناس فقید آذربایجان؛ زنده یاد دکتر رشید عیوضی به جوار رحمت حق تعالی نائل آمده است.
مرحوم خانم رضی زاده که در دوران دانشجویی با استاد رشید عیوضی ازدواج کرد، از شاگردان مرحوم استاد عبدالرسول خیامپور در دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه تبریز بود. بعدها در مدارس دخترانه تبریز، معلم ادبیات فارسی بود.
در اواخر حیات مبارک استاد عیوضی که بارها به منزل ایشان می رفتم، هر بار از پرتو مهربانی و میهمان نوازی، لطف تمام می کرد و محبتها می نمود.
بسیار مهربان و وفادار و عاشق همسرش؛ دکتر رشید عیوضی بود و مهمانهای همسر را هم به مهربانی، می نواخت. در دوران کسالت استاد عیوضی، دقیقه ای از مراقبت و پرستاری استاد فروگذار نکرد و چون شمعی بر بالین استاد سوخت.
مراسم تشییع سه شنبه بیستم مردادماه ساعت 10 صبح در وادی رحمت و مجلس ترحیم، 6 تا هفت و نیم عصر در تالار ساوالان خیابان آذری تبریز خواهد بود.
به فرزندان مکرم استاد رشید عیوضی به ویژه آقا ساسان تسلیت می گویم.
روحش شاد و یادش گرامی
طاهری خسروشاهی
امروز فرصتی دست داد تا به لطف دوست عزیز و گرامیام جناب آقای محمدرضا مروارید و همراه ایشان، با جناب استاد محمود مهدوی دامغانی – که عمرش دراز باد – دیداری داشته باشم. جناب استاد بسیار خوش برخورد و مهربان بود، با محضری پرفیض که به مناسبت هر صحبتی، از مرحوم والد سخن به میان میآوردند و بعد از چند بار ذکر خیر ایشان که مرحوم سید عبدالعزیز طباطبایی «عاش سعیدا و مات سعیدا» و کمتر کسی مثل ایشان داشتهایم و چنین و چنان... حکایات جالبی از سفر خود به نجف در سالهای قبل از انقلاب و دیدار با مراجع وقت آن زمان تعریف کردند و گفتند: خدایش رحمت کند آقای طباطبایی را که برای من نقش روشنگری داشتند و نصایح ارزندهای به بنده میکردند.
فرمودند: آن مرحوم از من پرسيد: چرا ابن ابی الحدید؟ چه شد که سراغ این کتاب رفتی؟ سپس تعریف کردند که ده دوازده سال بیش نداشتهاند که بیتی از قصاید سبع علویات ابن ابیالحدید که کتیبه حرم مولا هم بوده است توجه وی را جلب کرده و بدون آنکه بداند از کیست، آن را زمزمه میکرده است ... و حکایتهای بعدش را.
از جمله اینکه سال 61 که دانشگاه فردوسی مشهد، به تشخيص برخى از گردانندگان، در یک اقدام ناگهانی، هفتاد نفر را با تنزل رتبه، بازنشسته کرد (بخوانید: بیرون کرد)، آقای طباطبایی فرمود: محمود! قیّد العلم بالکتابه. تا حالا درس دادی خوب است، اکنون دست به کار نوشتن شو. اصلاً ایشان به من توصیه کرد که مغازی را ترجمه کن؛ کتابی که ترجمه آن، دو سال بعد از بیرون کردن من از دانشگاه، برگزیدهٔ دومین دورهٔ کتاب سال ایران شد. روزی که اِبلاغ بازنشستگیام را دادند، از من فقط 30 مقاله منتشر شده بود، ولی از سال 1361 تا کنون 18 هزار صفحه به صورت کتاب چاپ و منتشر شده است.
و دیگر اینکه زمانی سید عبدالعزیز طباطبایی به من گفت: تو که طبقات ابنسعد را ترجمه کردی، يک کار هم ویژه تشیع بکن! به عبارت ديگر میخواست بگويد که من گفتم مغازی را ترجمه کن اما نه این طور که دیگر آثار اهل سنت را پشت سر هم ترجمه کنی. گفتم: چشم، اما آقا، مغازی را که خودتان گفتید ترجمه کنم. بعد از آن، المعیار و الموازنه را مطرح کردم؛ فتبسّم تبسمَ رضی. گفتند: خوب است، ولی روضة الواعظین فَتّال را هم کار کنید. گفتم: حضرت آقای طباطبایی، ما از اینکه فتّال کفاره تعریضهایش به غزالی را در بازار مالفروشهای نیشابور پس داد و در آنجا گردنش را قطع کردند مدیون او هستیم.
باری، کمتر کسی مثل ایشان داشتهایم. آن چند سطری که در جلد پنجم طبقات بعد از شرح حال حضرت سیدالشهدا در باره ایشان نوشتهام درد دل راستینم بود نه اینکه بخواهم تعارفی بکنم. خدا می داند وقتی خبر فوت ایشان به من رسید و به خانه رفتم، همسرم از علت پریشانیام پرسيد؛ ابیاتی از قصیده رائیه تهامی را خواندم - و ابیاتی را پشت سر هم میخواندند که حافظه ایشان در این سن و سال برایم اعجابآور بود – به همسرم گفتم: شاید درست معنایش را متوجه نشوی، ولی امشب این زبان حال من است.
بعد متذکر شدند که اصولاً کار روی همین قصیده تکلیف دوره دکتری ایشان بوده است که مرحوم استاد جلال الدین همائی بر گردن ایشان گذاشته است.
القصه، «روضه الواعظین» منتشر شد و پس از آن «الغدیر فی الاسلام» شیخ محمد رضا فرج الله را ترجمه کردم و بعد «مقتل ابن ابی الدنیا» را.. ترجمه بخش امام حسن و امام حسین طبقات ابنسعد را از روی تحقیق آن مرحوم انجام دادم و معتقدم نکاتی که ایشان در تعلیقاتشان بر ترجمة الامام الحسن و همچنین الامام الحسین علیهما السلام متذکر شدهاند بسیار دقیق و عالمانه و بجاست و هر پارهای از آنها جرقهای شده است برای برخی از محققین در کارهای بعدی و به عنوان نمونه، از موضوع همسران امام مجتبی علیهالسلام ياد کردند.
سایهشان مستدام و عمرشان دراز بادا.
/channel/mtyazdi
صادقی، علیاشرف، ۱۳۹۳، «یک قصیدۀ تازه از عنصری»، با قافلۀ شوق: ارجنامۀ دکتر محمّدعلی موحّد، به خواستاری عبّاس عبّاسزاده و باقر صدرینیا، به کوشش محمّد طاهری خسروشاهی، تبریز، ستوده، ص۷۱۳-۷۱۹.
@aliashrafsadeqi
آیین گرامی داشت یکصد و هفتمین زادروز دکتر عباس زریاب خویی
به زودی آیین گرامی داشت استاد فقید مورخ، ادیب، نسخهشناس، نویسنده و مترجمارزنده دکتر عباس زریاب خویی در فضای وب با انتشار مقالات و مطالبی تازه، ارزشمند و ناب، به مناسبت سالگرد ولادت استاد برگزار خواهد شد. در این بسته های متنی-صوتی و تصویری یاد و نام استاد زریاب به زیبایی تمام با استفاده از با کیفیت ترین اسناد صوتی-تصویری استاد که برای بار نخست منتشر خواهند شد گرامی داشته می شود.
موسسه پژوهشی چراغداران | میراث دیجیتال و حافظه فرهنگی فارسی زبانان
The Cheraghdaran Institute For Persianate Cultural Memory
با یاد و نام خداوند متعال؛
پنجمین سالگرد درگذشت دوست از دست رفته؛ رحیم نیکبخت
پانزدهم مرداد ماه، سالگرد درگذشت دوست فقید و عزیزم زنده یاد رحیم نیکبخت است.
رحیم، مرداد ماه 1400 و در ایام عزای سید و سالار شهیدان عالم آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام، به دلیل ابتلا به بیماری کرونا، به جوار رحمت حق تعالی و دیدار آقا امام حسین شتافت و دوستان خود را تنها گذاشت.
اندوه فقدان ناگهانی رحیم که مظهر صفای باطن بود، همیشه در دل دوستان اوست.
این روزها که وطن از هر سو آماج زخم است، جای او خالی است.
یادش را گرامی می دارم و به روحش سلام و درود می فرستم.
رحیم در مسیر روشنگری و پرتوافکنی بر زوایای تاریک تاریخ معاصر آذربایجان، آرام و استوار گام برمیداشت و زحمتِ خنّاسان و آزارِ کارافزایان و نیشِ کوتهنظران، عزم و اراده خستگیناپذیرش را در راه بیان حقیقت نمیفرسود.
صفا و صمیمت و مهربانی عناصر ذاتی وجودش بود. حتی مخالفان راه و مرامش نیز بر این جنبه وجودی او اعتراف میکردند. با همه دوستان و مخاطبان از سر لطف و صفا سخن میگفت و از بدگویی و لجاجت و کینه توزی به شدت پرهیز داشت. من در 23 سال دوستی با او، یک بار ندیدم در پوستین کسی افتد و از کسی بدگویی کند.
جریانسازی" و "پرکاری" دو شاخصه بارز فعالیتهای فرهنگی رحیم نیکبخت بود. رحیم، حلقه وصل جمعی از پژوهشگران خطه آذربایجان بود و هر گاه به تبریز میرسید، دوستان را در جایی که بود گرد خویش میآورد و با برگزاری این جلسات صمیمی و دوستانه، زمینه شکلگیری یک همایش جدید و نشستی فرهنگی را فراهم میآورد.
بسیاری از اهل قلم جوان آذربایجان -که اینک در حوزههای فرهنگی و تاریخی قلم میزنند- از جمله تربیتشدگان او هستند که با تشویقهای پی در پی رحیم و زمینهسازی او برای سخنرانی جوانان در همایشها، شور و شوقی جدید را تجربه میکردند. در عین جریانسازی، پرانرژی هم بود. دمی آرام و قرار نداشت.
در دیدارهای تقریبا دوماهانهای که داشتیم، بلافاصله بعد از سلام و احوالپرسی، بیمقدمه سراغ کار جدید میرفت و مباحث جدی آغاز میشد.
رحیم آقا، به معنای واقعی کلمه عاشق ایران و آذربایجان بود. تقریبا در همه آثاری که به خامه توانای او منتشر شده است، رنگی از پیوند ایران و آذربایجان مشاهده میشود. نگارنده در سالهای دوستی و همنشینی با او، هیچ گاه تندی و عصبانیتش را ندید؛ اما آنچه موجبات خشم او را فراهم میکرد، جعل تاریخ آذربایجان از سوی خناسان و تحریفگران بود. همین روحیه سازشناپذیری با تحریفگران بود که هرازگاه نادانی را بر آن میداشت که با کینهتوزی، در گوشه و کنار از او بدگویی و سخنپراکنی کند.
ذکر عظمت دیرین تاریخ ایران و آذربایجان و روایت درست از تاریخ این دیار غیرت سرشت، وجه همت او بود و در این میان عنصر وحدت ملّی و شکوه ایران، بارزترین نقطه مطالعات تاریخی و فعالیتهای فرهنگیاش بود.
با رفتن رحیم نیکبخت، ایران یکی از فرزاندان بلندهمت و آذربایجان عزیز یکی از پژوهشگران سختکوش و بافضیلت خود را از دست داد.
دردا و دریغا که دست اجل به ناگاه و بیخبر، بهار دوستی ما را به خزان تبدیل کرد و روزگار میان دوستان جان جدایی انداخت.
دخل الزمان و فرّق بیننا
ان الزمان مفرّق الاحباب
محمد طاهری خسروشاهی
تبريز؛ کوچه باغ
خبرهای نو در راه است؛
نشر سنگلج، ناشر تخصّصی در حوزههای ایرانشناسی و اسلامشناسی به زودی منتشر میکند؛
ما را همراهی کنید و به دوستان کتابخوان خود معرفی نمایید.
www.sanglajpub.ir
آیین ما، گسترش دانایی و نشر گفتارهای نغز است.
/channel/sanglajpublication
فراخوان هشتمین همایش ملّی زبانها و گویشهای ایران (گذشته و حال)
♦️دبا: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی با همکاری انجمن ایرانشناسی هشتمین همایش ملّی زبانها و گویشهای ایران (گذشته و حال) را برگزار میکند.
🔸مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى (مركز پژوهشهاى ايرانى و اسلامى) که تا كنون موفق به برپايى هفت دوره همايش ملی زبانها و گويشهاى ايران شده است و مجموعه مقالات آن را منتشر ساخته است، افتخار دارد هشتمین همایش ملی زبانها و گویشهای ایران (گذشته و حال) را برگزار کند.
🔸از کلیۀ علاقهمندان به ارائۀ مقاله در این همایش دعوت میشود چکیده و اصل مقالۀ خود را طبق تاریخهای مذکور در پایین، به نشانی پست الکترونیک icild@cgie.org.ir ارسال کنند. همچنین ضروری است متقاضیان محترم در تارنمای همایش به نشانی icild.cgie.org.ir نامنویسی کنند.
🔸مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی همۀ فرهیختگان، استادان و دانشجویان ارجمند را برای ارائۀ دستاوردهای علمی خود در شناسایی زبانها و گویشهای ایران فرامیخواند. بدیهی است برگزارکنندگان این همایش تمامی زبانها و گویشهای جاری در این سرزمین را پاس میدارند و مشتاق دریافت حاصل پژوهشهای ارزشمند در این زمینه خواهند بود.
🔸شایان ذکر است مقالات پذیرفتهشده در این همایش تأییدیۀ ISC (پایگاه استنادی جهان اسلام) دریافت میکند و در مجموعه مقالات هشتمین همایش ملی زبانها و گویشهای ایران چاپ و منتشر خواهد شد.
🔹اهداف همایش:
- آشنایی با آخرین دستاوردهای پژوهشی در زمینۀ زبانها و متون ایرانی باستان، میانه و نو
- بررسی گسترۀ زبانهای ایرانی بهعنوان یکی از عوامل پیوند میان ملتهای منطقه
- ایجاد انگیزه در پژوهشگران جوان برای پژوهشهای ژرف در عرصۀ زبانشناسی ایرانی
🔹محورهای همایش:
- پژوهشهای تازه در زمینۀ زبانها و متون ایرانی باستان (فارسی باستان، اوستایی)
- پژوهشهای تازه در زمینۀ زبانها و متون ایرانی میانه غربی (پارتی و فارسی میانه)
- پژوهشهای تازه در زمینۀ زبانها و متون ایرانی میانۀ شرقی (سغدی، ختنی، خوارزمی و بلخی)
- پژوهشهای تازه در زمینۀ متون کهن فارسی از دیدگاه زبانشناسی
- جغرافیای زبان فارسی
- رابطۀ زبانهای ایرانی با دیگر زبانها درگذر تاریخ
- پژوهشهای تازه در زمینۀ گویشهای ایرانی
🔹ضوابط ارسال چکیدۀ مقاله:
زبان اصلی همایش فارسی است، اما چکیدۀ مقالات به زبان انگلیسی نیز پذیرفته خواهد شد.
تمامی مقالات پذیرفتهشده باید حاوی مطالب زیر باشند:
- چکیدۀ مقالهها باید بین ٣٠٠ تا ۴٠٠ واژه بههمراه واژگان کلیدی در محیط word تنظیم شده باشد. همچنین هدف از نگارش مقاله مشخص شده باشد.
🔸زمان دریافت چکیدۀ مقالات: ٣١ شهریور ۱۴۰۵
زمان دریافت اصل مقالات: ٣٠ آذر ١۴٠۵
زمان دریافت اعلام نتایج: ۳۰ دی ١۴٠۵
زمان اعلام نتایج مقالات: اسفند ١۴٠۵
زمان برگزاری همایش: متعاقباً اعلام میشود.
مکان برگزاری همایش: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
🔻 راههای تماس با دبیرخانۀ همایش:
- نشانی محل دبیرخانه: تهران، میدان شهید باهنر(نیاوران)، خیابان شهید پورابتهاج، شمارۀ ۲۱۰، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
- تلفن همراه: ۰۹۱۲۲۱۷۹۶۷۲
@cgie_org_ir
بعد التحریر
این یادداشت را که درباره مقاله مرحوم استاد مهدوی دامغانی نوشتم یادم رفت بنویسم که مقاله مرحوم مهدوی دامغانی، به توسط استاد ارجمند ما، آقای دکتر محمود امیدسالار به دست اینجانب رسید.
همین جا فرصت را مغتنم می شمارم و بعد از حدود سیزده سال، از لطف استاد امیدسالار تشکر می کنم.
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش...
طاهری خسروشاهی، تبریز
فایل پی دی اف مقاله
درباره بُرده و قضیب (چوب دستی) پیغمبر اکرم (ص)؛
مقاله ای از زنده یاد استاد احمد مهدوی دامغانی؛
اهدا به کتاب با قافله شوق
(ارجنامه دکتر محمّدعلی موحّد)
به اهتمام: محمّد طاهری خسروشاهی
انتشارات دانشگاه تبریز
اردیبهشت 1392
/channel/Safinehyetabriz
روایت نصرت منصوریان از ابعاد فکری دکتر شریعتی و دیدار تاریخی با آیتالله خمینی در نجف
🔸نصرت منصوریان در این گفتگو به تشریح اندیشههای دکتر علی شریعتی میپردازد و تاکید میکند که او برخلاف برخی گروههای چپ و چریکها، با مبارزه مسلحانه و براندازی صلب پیش از آگاهیبخشی و دگرگونی درونی جامعه مخالف بود. شریعتی معتقد بود تا زمانی که نفوس و اندیشه افراد جامعه تحول پیدا نکند، شوکهای ناگهانی یا اقدامهای مسلحانه راه به جایی نخواهد برد. او با وجود چلنجها و خطکشیهای شفاف فکری با گروههای مسلح، هرگز حاضر نشد علناً علیه مبارزان سخن بگوید یا زمینهساز تضعیف آنها در برابر ساواک و جریانهای قشری شود.
🔹منصوریان سپس به خاطره مفصل دیدار خود با آیتالله خمینی در نجف اشاره میکند. او که به پیشنهاد شریعتی و برای ابلاغ پیام وی راهی عراق شده بود، ماموریت داشت نقدها و گلههای دکتر شریعتی را به ایشان منتقل کند. پیام شریعتی مبنی بر این بود که او در بستر یک خانواده مذهبی رشد کرده، از جلسات قرآن پدرش برآمده و هدفی جز جذب دانشجویان و نسل جوان به اسلام ندارد؛ در حالی که برخی روحانیون در منابر به حسینیه ارشاد حمله کرده و نوشتههای او را به صورت غیرمنصفانه تقطیع و نقد میکنند.
🔸بر اساس روایت منصوریان، او موفق میشود شبهنگام در منزل آیتالله خمینی با ایشان دیدار کرده و پیغام شریعتی را بازگو کند. آیتالله خمینی با وجود اذعان به برخی خدمات شریعتی در جذب جوانان و دانشجویان به دین، نسبت به مواضع و سخنان او درباره مراجع، روحانیت و کتابهایی نظیر «حلیةالمتقین» انتقاداتی مطرح میکند. منصوریان با ذکر یک مثال عینی از شیوهی دریافت وجوهات توسط مراجع در نجف سعی میکند دیدگاه شریعتی را تبیین کند، اما در نهایت اشاره میکند که میان این دو دیدگاه همسویی کاملی ایجاد نشد و این روابط با تحفظ باقی ماند.
✅@mellimazzhabi
گفتگوی اختصاصی خبرگزاری ایسنا با دکتر طاهری خسروشاهی رییس بنیاد ایرانشناسی آذربایجان شرقی با موضوع وقفنامه ربع رشیدی:
📌راز یک دانشگاه در دل یک وقفنامه؛
ربع رشیدی چگونه شکل گرفت، به اوج رسید و خاموش شد؟
📎در دل تبریزِ عصر ایلخانی، جایی شکل گرفت که علم، آموزش، درمان و زندگی اجتماعی در آن به هم گره خورده بود؛ مجموعهای که پشتوانه آن تنها اراده یک حاکم یا یک نهاد سیاسی نبود، بلکه نظامی دقیق از وقف و موقوفات بود. قرنها بعد، آنچه از این شهر علمی برجای مانده، نه شکوه بناها، بلکه وقفنامهای است که در لابهلای سطور خود، داستان تولد، شکوفایی و زوال ربع رشیدی را روایت میکند.
مشروح خبر در لینک زیر:⬇️
isna.ir/xdWSdw
┄┅═☫═┅┄
🔰یادداشت اکبر ایرانی در زادروز عباس زریاب خوی؛
تقیزاده مسیر علمی زریابخویی را هموار کرد
گوهرها خود نمیدرخشند؛ نگاهی به فرهنگ برکشیدن نخبگان
🔸️مدیرعامل مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب در یادداشتی نوشت: تقیزاده با شناخت گوهر وجودی زریاب خویی، تنها به ستایش او بسنده نکرد؛ بلکه با حمایت و فراهم کردن امکان ادامهٔ تحصیل، در شکلگیری یکی از چهرههای ماندگار فرهنگ ایران نقش ایفا کرد
🔸️زریاب در نگاه خود به شعر معاصر، بر پیوند میان نوآوری و حافظۀ تاریخی زبان تأکید میکند. او اگرچه ضرورت تحوّل شعر را متناسب با تغییرات اجتماعی و فرهنگی میپذیرد، بر این باور است که زبان شاعرانه نمیتواند از ریشههای تاریخی خود جدا شود. در این نگاه، شعر معاصر عرصۀ تقابل سنت و تجدد نیست، بلکه میدان تعامل میان این دو نیروست؛ سنتی که اگر در تکرار باقی بماند به سکون میانجامد و تجدّدی که اگر از ریشههای فرهنگی جدا شود، به سطحینگری فروکاسته میشود. از همین رو، اندیشۀ زریاب را میتوان تلاشی برای فهم «تداوم در گسست» دانست
🔸زریاب را نباید فقط در جایگاه «داور شعر» دید؛ بلکه او متعلق به نسلی از اندیشمندان ایرانی است که دغدغۀ اصلیشان این بود که چگونه میتوان در جهان جدید زیست، بدون آنکه حافظۀ فرهنگی خود را از دست داد؟ با تأمل در این گفتگو، میتوان به نسبت شاعر با زبان و تاریخ رسید و همین مسئله یک مصاحبۀ مطبوعاتی ظاهراً ساده را تبدیل به مادۀ یک خوانش نظری میکند. مهمترین ایدهای که در سخنان زریاب دیده میشود این است که با وجود پذیرش نوگرایی، با تصور «شعر جدید به مثابه نفی گذشته» موافق نیست و در این باره به شاعرانی چون اخوان، شفیعی و حتی شاملو اشاره میکند؛ سه شخصیتی که هرکدام به گونهای به گذشته متصلاند.
ibna.ir/x6JsC
@ibna_official
زریاب با مادر در خوی...
اواخر دهه چهل...
@safinehyetabriz
یادداشتی از استاد شفیعی کدکنی
درباره عباس زریاب خویی
دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی!
اَرَایت مَن حملوا علی الاعواد؟
اَرَایت کیف خبا ضیاءُ النادی؟ (شریف رضی)
دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی! جز این چه میتوانم گفت، در این راسته بازار مدرکفروشان با ارزِ شناور. در این سیاهی لشکر استاد و دانشجو. سیاهی لشگری از خیل دانشجویان و استادان چیزی برابر تمام دانشگاههای فرانسه و آلمان و انگلستان و شاید هم چندین کشور پیشرفته دیگر و جهل مرکّب مدیرانی که این سیاهی لشگر را افتخاری از برای زمانه خویش میدانند. کفاهُم جَهلُهُم!
اگر از همه رشتههای دانش زمان بیخبرم، اما، در کار خویش خبرهام و میدانم که محیط دانشگاهیِ ما، در چه سکراتی به سر میبرد. در هیچ جای جهان کار دانشگاه و تحقیقات دانشگاهی از اینگونه که ما داریم نیست، در عصر معرکهگیران و منکران «حُسن و قبح عقلی» در پایان قرن بیستم.
دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی!
در عصری که «تحقیقات» دانشگاهی ما از یک سوی در شکل اوراد و عزایم خود را نشان میدهد و از سوی دیگر نسخهبرداری کمرنگی از فرهنگ ژورنالیستی زمانه است، چه میتوان گفت، جز اینکه بگویم:
دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی!
در عصر «محققانی» که اگر از تألیفات خودشان امتحانشان کنند از عهده قرائت متن «تحقیقات» خویش برنمیآیند و دولت، با سادهلوحی، به فهرست انبوه استادان و دانشیارانش مباهات میکند و چندان بیخبر است که این رتبههای کاملاً «اداری» را ملاک پیشرفت علم و تحقیق تلقی میکند، چه میتوانم گفت، جز اینکه بگویم:
دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی!
نمیگویم او واپسین بود، ولی در میان واپسینها، بیگمان، برجستهترین بود، برجستهترین چهره از آخرین پژوهندگانی که بر مجموعه فرهنگ و مدنیت ایرانی احاطه ژرف و اشراف کامل دارند و بدان عشق میورزند: از فلسفه و کلام و تفسیر و حدیث و فقه و اصول تا ادبیات فارسی و عربی و تاریخ و جغرافیای تاریخی تا آنچه در مغربزمین میگذرد در حوزه پژوهشهای ایرانی و اسلامی تا آگاهی درست و سنجیده از مجموعه میراث خردمندان غرب، از افلاطون تا هگل و مارکس و ناقدان معاصرش.
زریاب در شرایط فرهنگی عصر ما، شاید، والاترین مصداق کلمه «حکیم» بود یعنی فرزانهای که بسیار خوانده است و بسیار آموخته و بسیار اندیشیده و از انبوه خواندهها و دانستههای خویش، منظومهای عقلانی برای تبیین جهان و فرهنگ ملی خویش تدارک دیده است و براساس این منظومه عقلانی و فرهنگی است که نگران پیرامون خویش است.
به راستی دیگر، در کجای ایران باید جست مردی را که بتواند «شفاء» و «اشارات» ابنسینا و «اسفار» صدرالمتالهین و «شاهنامه فردوسی» و «صیدنه» ابوریحان بیرونی و «دیوان خاقانی» و فلسفه تاریخ ایران و تاریخ فلسفه ایران را در عالیترین سطوح ممکن تدریس و تحقیق کند و آنگاه که درباره گوته، شیلر، کانت، هگل، صادق هدایت و مهدی اخوان ثالث سخن میگوید سخنش از ژرفترین سخنها باشد؟
به راستی دیگر، در کجای ایران میتوان یافت مردی چون او که این چنین ترکیب متناقضی از کهنه و نو و شرق و غرب و عقل و نقل باشد با آنچنان حضور ذهن شگفتآور و هوشیاری و طنز و خاکساری و فروتنی اعجابانگیز؟ بهراستی که درماندهام، چه بگویم جز اینکه بگویم:
دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی!
اکنون که او دیگر در میان ما نیست، لحظه به لحظه، زیان بزرگ غیاب او را از آفاق فرهنگ معاصر ایران، بیشتر و هولناکتر احساس میکنیم و بهگونهای ژرفتر درمییابیم که چه غبن بزرگی بوده است محروم شدن دانشگاه تهران، در این پانزده ساله اخیر از وجود او. من از آنجا که هیچگاه اهل سیاست و هیچ حزب و جماعت و دستهای نبودهام و نخواهم بود ندانستم و نتوانستم بدانم که چرا از یک سوی، دانشگاه تهران را از فیض دانش بیکران و بینش ژرف او، محروم کردند و از سوی دیگر با خواهش و تقاضا و اصرار او را به مؤسسات فرهنگی و تحقیقی دیگر، برای تدریس و تحقیق و تألیف و ترجمه، فراخواندند. جز اینکه خصومتهای شخصی را عامل این کار بدانم موجب دیگری برای توجیه این غبن بزرگ تاریخی نمیتوانم تصور کنم و با اینکه سی سال در محضر او شاگردی کردم و با او در «کتابخانه مجلس سنا» و «دایرهالمعارف فارسی» و «دانشگاه تهران» سالیان دراز افتخار همکاری داشتم، هرگز دلم بار نداد که در اینباره از او پرسشی کنم. او نیز در اینباره سکوتی حکیمانه داشت.
در این عصر، با محققان و استادان و فضلا و شبه فضلای بسیاری توفیق حشر و نشر داشتهام و آنها را در چند دسته دیدهام: گروهی میشناسم-و چه انبوه!- که «نخوانده»ها و «ندانسته»های خویش را به قلم میآورند و گاه با لعابی از اصطلاحات دهن پرکن شرقی و غربی، خیل عظیمی از «عوام روشنفکران» را نیز فریفته خویش میکنند؛ هم ایناناند که اگر کسی از «تحقیقات» و نوشتههای خودشان امتحانشان کند از عهده پاسخ برنمیآیند. در نوشتههای
سنگ و شکوفه؛ نخستین مجموعه شعر شاعر خوش ذوق و محقق ارجمند همروزگار ما؛ سرکار خانم عاطفه طیه
چند روز پیش، کتاب ارجمند سنگ و شکوفه؛ نخستین مجموعه شعر شاعر خوش ذوق و محقق ارجمند همروزگار ما؛ سرکار خانم عاطفه طیه عز وصول بخشید.
«سنگ و شکوفه» نخستین مجموعهٔ شعر خانم عاطفه طیه است. از تاریخ هایی که شاعر در پایان هر شعر، نوشته، معلوم می شود که این دفتر، دربردارندهٔ سرودههایی است که در بازه زمانی ده ساله؛ یعنی از سال ۱۳۹۴ تا ۱۴٠۴ در قالب های متعددی چون غزل، قطعه، چهارپاره و رباعی ساخته شدهاند.
من خیلی اهل شعر معاصر نیستم. شاید این سخنم بر مذاق برخی از دوستان خوش نیاید. عذرخواهم که من شعر فارسی را با هزاره اول آهوی کوهی تمام شده می دانم. جز چند استثنا در شعر دوره معاصر که در مجال خود باید گفت و صحبت کرد.
منتها از تورقی کوتاه در سنگ و شکوفه، همین قدر دانسته است که زبان خانم عاطفه طیه در این مجموعه شعر، زبانی نسبتا ساده و صمیمی است ولی چون شاعر، افزون بر شعر معاصر، اهل تحقیق و تتبع ادبی هم هست، در سنگ و شکوفه نیز به ادبیات کلاسیک نظر بیشتری دارد و معتقدم در این اشعار، خودش را روایت می کند و البته موفق تر است.
با مطالعه صفحه بیاض که محل درج یادداشتهای ادبی و تحقیقی خانم طیه است، چنین به دست می آید که ایشان به دلیل دسترسی به منابع اولیه متون ادبی و نیز برخورداری از دقت علمی، افزون بر جنبه شاعری، در حوزه تحقیقات ادبی و تتبعات تاریخی نیز صاحبنظر و محققی موی شکاف و نکته بین هستند.
باری برای خانم طیه و همسر مکرم ایشان جناب آقای دکتر میلاد عظیمی و دختر خانم با کمالات ایشان، آناهید خانوم، آرزوی توفیق الهی و سلامت و سعادتمندی دارم و امیدوارم این اثر، طلیعه آثار ماندگار ادبی دیگری از این بانوی سخنور گرامی باشد.
در پایان، از اینکه از پرتو مهربانی و دوست نوازی، این کمترین را در گوشه تبریز فرایاد آوردند بسیار سپاسگزارم.
طاهری خسروشاهی
تبریز
https://archive.org/details/ketabpedia?and%5B%5D=creator%3A%22maqr-ketabpedia%22
نسخ آستان قدس رضوی
https://archive.org/details/ketabpedia?and%5B%5D=creator%3A%22mm-ketabpedia%22
نسخ مجلس شورای اسلامی
صادقی، علیاشرف، ۱۳۸۰، «اشعار تازهای از کسایی»، محقّقنامه: مقالات تقدیمشده به استاد دکتر مهدی محقّق، ج۲، به اهتمام بهاءالدّین خرّمشاهی و جویا جهانبخش، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ص۸۸۳-۸۸۷.
@aliashrafsadeqi
فهرستی از کانالهای سودمند در زمینهٔ فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایران:
ابن سینا؛ حکیم هزارهها
@avicenna370_428
ادب و فرهنگ
@aaadab1397farhang
از گذشته و اکنون
@azgozashtevaaknoon
از ویرایش
@azvirayesh
استاد دکتر محمّدعلی موحّد
@movahed1302
امید طبیبزاده
@OmidTabibzadeh
انجامه
@Anjaame
ایرانشناسی
@Iranistics_UT
بزمآورد
@bazmavard
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
@AfsharFoundation
بیاض
@atefeh_tayyeh
بیهقی (درسگفتارها و مقالات)
@SeyediBeyhaghi
پارسیجوی
@ParsiJoy
پریشانخوانی
@post_book
تاریخ بیهقی
@thehistoryofbeyhaqi
تاریخ فرهنگ هنر و ادبیات ایرانزمین
@tarikhfarhanghonariranzamin
تالار آینه
@talar_ayne
ترجمان علوم انسانی
@tarjomaanweb
تنیده ز دل بافته ز جان
@Tanideh_az_del
جامعه و فرهنگ
@peymaneshaghi110
جستارهای ابوالفضل خطیبی
@dr_khatibi_abolfazl
چراغ ناافروخته
@hamidrezatavakoli_literature
چشموچراغ
@cheshmocheragh
چهارخطّی
@Xatt4
حافظخوانی
@hafezxany
حاصل اوقات
@HaseleOwqat
حدیثِ آرزومندی
@mr_moshtaqian
خانهٔ اندیشمندان علوم انسانی
@iranianhht
خردسرای فردوسی
@kheradsarayeferdowsi
خشت و خیال
@kheshtbekhesht
خوانش متون استاد مهدی سیدی
@seyedimotun
خوانشها
@Khanishha
خوشنویسی قدما
@khoshnevisi_Qodama
دستنویسها و متون کهن فارسی
@PersianManuscripts
دکتر بهرام پروین گنابادی
@dr_bahram_parvin
دکتر رحیمی واریانی
@r_varyani
دکتر محمّد دهقانی
@dmdehghani
دکتر محمّد مرادی
@drmomoradi
دکتر مهدی محبتی
@doctormohabati
دکتر مهدی نوریان
@dr_mehdi_nourian
دورنما
@doornamaa
دیوار مهربانی نسخ خطّی
@nosakhekhati
راحُ الأرواح
@rahearwah
رجبعلی لباف خانیکی
@Labbafkhaniki
رسول جعفریان
@jafarian1964
رضا موسوی طبری
@rezamousavitabari
زین قند پارسی
@qande_parsi
سایهسار
@Sayehsaar
سخنرانیها
@sokhanranihaa
سرو سایهفکن
@sarve_saye_fekan
سیرجاننامه
@sirjanname
شاهنامه کودک هما
@shahnameh_kodakan
شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani
شکفتن در آفتاب
@shekoftandaraftab
شهرام یاری
@Shsyari
فرهنگ مکتوب و شفاهی گلپایگان
@farhangegolpayegan
فنّ ادبیات
@fanneadab
قدحهای نهانی
@qadahha
قطب علمی فردوسی و شاهنامه
@ghotbeelmiferdowsi
قلمانداز
@QalamAndaz
کاروند پارسی
@karvandparsi
کانون پژوهشهای شاهنامه
@shahnameh_ferdowsi
کانون خوانش آثار ادبی
@kanonekhanesheasareadabi
کتاب ابروباد
@Abrobad_Books
کتابخانهٔ ادب و فرهنگ
@divaanha
کتابخانهٔ ایرانشناسی
@ketabxaneiranshenasi
کتابخانهٔ تخصّصی ادبیات
@eliteraturebook
کتابخانهٔ تخصّصی تاریخ اسلام و ایران
@Historylibrary
کتابخانهٔ سپهسالار
@sepahsalaar
کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران
@UT_Central_Library
گاهنامهٔ ادبی
@gahnameyeadabi
ماهروز
@mah_rooz87
مباحث ایرانشناسی
@IranologyTopics
مجلّهٔ سفینهٔ تبریز
@Safinehyetabriz
مجمع پریشانی
@majmaeparishani
مرتضی کریمینیا
@kariminiaa
مردمنامه (تاریخ مردم)
@mardomnameh
مشهدشناخت
@mashhadshenahkt
مطالعات اسلامی
@islamicstudies
مقالات دکتر علیاشرف صادقی
@aliashrafsadeqi
مقطّعه
@moqattae
مؤسّسهٔ پژوهشی میراث مکتوب
@mirasmaktoob
ناف تهرون
@nafetehroon
نسخ خطّی فارسی در کتابخانههای جهان
@n_kh_f_j
نسخهٔ خطّی
@manuscript_ir
نقش بر آب
@naghshbarab
نور سیاه
@n00re30yah
والایش
@bahmanbanihaashemi
هزار بادهٔ ناخورده
@Hezar_bade
یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی
@YaddashtQaemmaqami
یادداشتهای شاهنامه استاد خالقی مطلق
@shahnameh1000
Al News
@Ancientirannews
اگر شما هم کانال سودمندی در این حوزه میشناسید معرفی کنید.
سلمان ساکت
۱۷ مردادماه ۱۴۰۵
@Avaze_Sorkh
instagram.com/Salmansaket.Official
چهاردهم مردادماه، سالروز صدور فرمان مشروطیت
ادبیات مشروطه
مقالهای از دانشنامۀ زبان و ادب فارسی
نویسنده: باقر صدرىنیا
آن بخش از ادب فارسى که مقارن با تکوین مبانى فکرى جنبش مشروطه خواهى آغاز شد و تا حدود سال ۱۳۰۵ش استمرار یافت. تعیین دقیق محدودۀ تاریخى ادبیّات مشروطه خالى از دشوارى نیست؛ سرآغاز آن را، با اندکى تسامح، مىتوان دهۀ سوم حکومت ناصرالدّین شاه و پایان آن را چند سال پس از کودتاى ۱۲۹۹ش و تثبیت قدرت رضاشاه دانست. پژوهندگان تاریخ ادبیّات فارسى، بدون بحث مستوفى دربارۀ محدودۀ زمانى ادبیّات مشروطه، آن را حدّ فاصل ادبیّات دورۀ بازگشت و ادبیّات جدید تلقّى کردهاند.
مواجهۀ آگاهانۀ ایرانیان با واقعیّتهاى جهان غرب، هر چند از دهههاى نخست قرن سیزدهم ق آغاز شده بود، تا دوران حکومت ناصرالدّین شاه تأثیر ادبى قابل ملاحظهاى در پى نداشت. این ایرانیان، به گواهى آثارشان، بیشتر مجذوب جلوههاى مادّى و احیاناً سیاسى و اجتماعى تمدّن غرب بودند و به تحوّلات ادبى آن سامان اعتنایى نداشتند.
🔴برای دیدن متن مقاله به نشانی زیر در وبگاه فرهنگستان مراجعه کنید:
🌐 https://apll.ir/?p=19885
@theapll
صلی الله علیک یا أبا عبد الله وعلی الأرواح التي حلّت بفنائک
اربعین مولایمان را به همه آزادگان عالم تسلیت می گوییم.