7117
کانالی متفاوت،شامل : موسیقی ناب ایرانی، موسیقی ملل، کلیپ های رقص، موزیک ویدئوهای جذاب ، معرفی کتاب ، فیلم، و.... لینک پست اول https://t.me/royayemehr/23 ارتباط با ادمین. @eellight 🍂🌻🍂
🔸
#صبح_امروزت_بخیر_وطن
نه آغاز تو در دیروز است،
و نه پایانات در امروز.
تو ریشه در سنگنوشتههایی داری
که هنوز از پس هزاران سال،
زیر آفتاب میدرخشند.
نام تو،
بر لبهای رودها جاریست
و در استخوان کوهها خوابیده است.
بارها خواستهاند تو را خاموش کنند،
اما تو، صدای آتش در دل خاکی.
تو سرزمین زندههایی،
که با هر زخم، دوباره برخاستهاند.
ایران،
تو فقط یک وطن نیستی.
تو واژهای هستی که نمیمیرد.
هر که آمده، رفته؛
و تو ماندهای.
نه به وسعت مرزها،
بل به ژرفای جانِ نسلی که هنوز
با شنیدن نامت،
دست بر سینه میگذارد.
و تو...
همان آشنای کهن،
که حتی در خاکستر،
دوباره میروید.
#حرف_دل
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
دنیا جایِ بدی نبود،ما بد اقبال بودیم..
در بدترین نقطه از جهان
و بدترین برهه از زمان؛متولد شدیم ...
ما تاوانِ گناهی را پس دادیم ؛
که در آن هیچ نقشی نداشتیم ...
ما فقط آمده بودیم بِکِشیم؛ما برایِ بُردن نیامده بودیم!
دیگران لذتش را بردند؛
و ما عذابش را کشیدیم ...
تا زبان به شکایت باز کردیم ؛
ما را از جهنم ترساندند ...
واقعا نمی فهمم ؛
بالاتر از اینهمه سیاهی
مگر رنگِ دیگری هم هست؟؟
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
ریشهام در بهار است وُ
برگهایم در پاییز.
نه سبز میشوم، نه زرد.
این روزها حال درختی را دارم
که فصلها را نفهمیده
#بابک_زمانی
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
#صبح_آدینه_با_حضرت_حافظ
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است؟
جانا! به حاجتی که تو را هست با خدا
کاخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است؟
ای پادشاه ِ حُسن! خدا را بسوختیم
آخِر سؤال کن که گدا را چه حاجت است؟
ارباب ِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیست
در حضرت ِ کریم تمنا چه حاجت است؟
محتاجِ قصه نیست گرت قصد ِ خون ماست
چون رخت از آنِ توست به یغما چه حاجت است؟
جام ِ جهان نماست ضمیر ِ منیر ِ دوست
اظهار ِ احتیاج خود آن جا چه حاجت است؟
آن شد که بار ِ مِنّت ِ ملاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است؟
ای مدعی! برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است؟
ای عاشقِ گدا! چو لب ِ روح بخش ِ یار
میداندت وظیفه، تقاضا چه حاجت است؟
حافظ! تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و مُحاکا چه حاجت است؟
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
ایران از پای نمیاُفتد، میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد؛ مانندِ دُلفین جَست میزند و پیدا میشود و نهان میشود، و باز از نو پدیدار.
هر کجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس، چه گویا و چه خاموش.
هزاران هزار صدا در خرابههایِ تو پیچید که: «دیوان آمد، دیوان آمد!» این صدا در خرابههایِ دیگر نیز پیچیده است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛ ولی دیوان میآیند و میروند، غولان میآیند و میروند، دوالپایان پاورچین پاورچین میگذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، میماند.
#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
در سرای ما زمزمه ای
در کوچه ما آوازی نیست
شب، گلدان پنجره ما را ربوده است....
#سهراب_سپهری
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداندره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید…چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
#هوشنگ_ابتهاج
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
کی گمان میکردیم این روزها را؟
که در اسفند هرگز منتظر آمدن بهار نباشیم
که تمام ذوق و شوق مان کور شود
نه می دانیم کجا هستیم و نه می دانیم چه میخواهیم
ما در نقطه ای سرد و تاریک متوقف شده ایم
به ظاهر روزگار در گردش است
اما ما متوقف شده ایم
زمان ما را به آغوش بهار میبرد
اما ما دیگر آغوش مان برای بهار باز نیست
ما یخ زده اندوه سرد زمستانیم
بهاران نمیشویم...
#حرف_دل
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
نه از زندگی جدا شده ایم
نه کاملا در آنیم
جایی میان اضطراب و دوام مانده ایم....
#حرف_دل
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
ایران سرزمینی ست که زمان از کنارش عبور نکرده
بلکه در آن ریشه دوانده است
پیش از آنکه تاریخ نوشته شود ، ایران زندگی میکرد
ما وارث خاکی هستیم
که راه انسان بودن رو آموخت
و هنوز در رگ هایش ، تاریخ نفس میکشد.
#حرف_دل
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
گفته بودند از پس ِ هر گریه،
آخر خندهایست
این سخن بیهوده نیست.
زندگی مجموعهای از اشک و لبخند است
خنده شیرینِ فروردین
بازتابِ گریه پُربارِ اسفند است.
ای زمستان!
ای بهار!
بشنوید از این دلِ تا جاودان امیدوار:
گریه امروزِ ما هم
ارغوانِ خنده میآرد به بار . . .
#فریدون_مشیری
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
”گر چه شب تاریک است،
دل قویدار،
سحَر نزدیک است.“
#حمید_مصددق
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچکسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
همچنان خواهم راند.
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در میآرند
و در آن تابش تنهایی ماهیگیران
میفشانند فسون از سر گیسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
"دور باید شد، دور."
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.
هیچ آیینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست."
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است.
بامها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری مینگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را میشنود
و صدای پر مرغان اساطیر میآید در باد.
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.
#سهراب_سپهری
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
ایرانِ من
نگرانم
وطن!
چه خواهی شد؟
این خزان دست بر نمیدارد
و بهار و خدا ز ما دورند
نگرانم
وطن!
چه خواهد شد؟
ملتی در تو سخت میگرید
ملتی در تو سخت مجبورند...
وطن، ای مادر، ای ستمدیده!
پیکرت زخمی است و غمگینی
که بغل میکنیم و چون کوهی
گرچه درد خزان به دل داری
گرچه داغ هزارها فرزند
و خزر تا جنوب، مجروحی...
نگرانم
وطن!
چه خواهد شد؟
ما از این زخمها نمیمیریم؟
تو از این زخمها نخواهی مرد؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
رهروان سپیدهدمان
و بامدادانیم
رهروان خورشیدها
و سحرگاهان
نه از شب مان پرواییست
نه از روزگاران غمزده
و نه از ظلمات
ما را که رهروان
خورشیدها و سحرگاهانیم
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
#ایران
یعنی مردمی که زیر بار غم خم میشن،
اما هیچوقت نمیشکنن.
یعنی مادرهایی که با چشمهای پر از اشک،
باز هم به فردا امید دارن.
یعنی جوونهایی که آرزوهاشون بزرگتر از تمام محدودیتهاست.
ایران یعنی ایستادن، حتی وقتی نفس کم میاری.
یعنی ادامه دادن، حتی وقتی راه سخته.
ایران یعنی قلبهایی که برای هم میتپن،
برای آزادی، برای آرامش، برای روزهای بهتر.
و ما…
با تمام زخمهامون،
هنوز به فردایی روشن باور داریم.
چون ایران فقط یه کشور نیست،
ایران یه حسه،
یه ریشهست،
یه عشق عمیق که هیچوقت از دلمون نمیره
#حرف_دل
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
چنان که ابر گره خورده با گریستنش
چنان که گل همه عمرش مسخر شادی است
چنان که هستی آتش ، اسیر سوختن است
تمام پویه انسان بسوی آزادی است...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
هنوز هم خورشید،
لبخند میزند، زمین میرویانَد
و امید، هر صبح در زیر پوست سرد زمین،
به جریان میافتد.
که امید، زیباست،
عشق، زیباست،
شکفتن، زیباست،
و زندگی... آه، زندگی
با تمام دردهایش، هنوز هم زیباست
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
#هوشنگ_ابتهاج
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
که همیشه
در اوج غم یک پنجره باز است.
پنجره ای روشن،
و همیشه هست،
رویاهایی که پاسبانی میدهند،
آرزویی که جان می گیرد،
گرسنگی که از یاد می رود،
و قلبی سخاوتمند و دستی بخشنده،
دستی گشوده،
و چشم هایی که میپایند،
و زندگی،
یک زندگی برای با هم بودن همیشه هست.
#پل_الوار
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
در پهنهی بیکران زندگی،
انسان همچون مسافریست که از خاک آغاز میشود اما دل در آسمان دارد.
او با هر نفس، میان دو بینهایت در رفتوآمد است:
بینهایتِ آنچه بوده، و بینهایتِ آنچه میتواند بشود.
تقدیر، راه را ترسیم میکند، اما این اراده و بینش اوست که منزلگاهها را نام میگذارد و به تاریکیها معنا میبخشد.
زندگی، رود خستگیناپذیری است که از کوهسار امید میجوشد و در دشتهای رنج، دامان انسان را خیس میکند؛ اما همین رنج است که ریشهها را استوار میسازد و جان را به زلالی میرساند.
انسان در این میان، گاه چون شکوفهای در نسیم میرقصد و گاه چون درختی کهن زیر ضربههای تند باد میایستد؛ با این همه، هر بار که میافتد، چیزی از حقیقتِ نهفته در ژرفای وجودش آشکارتر میشود.
در سکوت شبانه همین انسان، هنگامی که سایهها بر دیوار ذهن کشیده میشوند، او میآموزد که بزرگترین میدانهای نبرد، نه بیرون از او، که در دل او برپاست. و هر پیروزی بر خویشتن، چراغی است که راه فردا را روشنتر میکند.
زندگی تنها عبور نیست؛ آفرینشِ مداوم خویش است، در هر نگاه، هر انتخاب و هر قدم کوچک که به سمت نور برداشته میشود.
و آنگاه که پردههای روز فرو میافتد و آدمی به واپسین لحظات نظر میدوزد، درمییابد که ارزشمندترین داراییاش نه سالهایی بوده که زیسته، بلکه لحظاتی بوده که در آنها حقیقتی را فهمیده، مهری را گسترده، یا حتی اندوهی را کریمانه به دوش کشیده است.
انسان، هرچه پیشتر میرود، بیشتر درمییابد که زندگی نه برای ماندن، که برای شدن است؛ شدنی که هرگز پایان نمییابد.
#مهرداد_خسروی
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
عشقت آموخت به من رمز پريشاني را
چون نسيم از غم تو بي سر و ساماني را
بوي پيراهني اي باد بياور ، ور نه
غم يوسف بكشد ، عاشق كنعاني را
دور از چاك گريبان تو آموخت به من
گل من غنچه صفت ، سر به گريباني را
آه از اين درد كه زندان قفس خواهد كشت
مرغ خو كرده به پرواز گلستاني را
ليلي من ! غم عشق تو بنازم كه كشي
به خيابان جنون ، قيس بياباني را
اينك آن طرف شقايق ، دل من مركز سوزش
داغ بر دل بنهد لاله ي نعماني را
همه ، باغ دلم آثار خزان دارد ، كو ؟
آن كه سامان بدهد اين همه ويراني را
#حسین_منزوی
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
مرغ دریا خبر از یک شب دریایی داشت
گشت فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بــــر هوس دولت دنیا زد و رفت
#هوشنگ_ابتهاج
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
یکی به ما خبر بده، که از خوشی باخبره
به ما که خسته ایم بگه
خونه بهار کدوم وره...
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
#وطن_در_دل_آدمی_باید_باشد
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت
#سهراب_سپهری
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
خانه ام آتش گرفته است، آتشی جانسوز🖤
#استاد_محمدرضا_شجریان
تار: #حسین_علیزاده
کمانچه: #کیهان_کلهر
تنبک: #همایون_شجریان
شعر #مهدی_اخوان_ثالث
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr