تاثیرات خشم؟
خشم مزمن که دائماً شعله ور شده و از کنترل خارج می شود می تواند عواقب جدی برای شما به همراه داشته باشد:
💙سلامت جسمانی: قرار داشتن مداوم درمعرض سطوح بالای استرس و عصبانیت شما را در معرض بیماریهای قلبی، دیابت، سیستم ایمنی ضعیف، بی خوابی و فشار خون بالا قرار می دهد.
💛سلامت روان: خشم مزمن همواره مقدار زیادی انرژی ذهنی را مصرف می کند و فکر شما را مخدوش می کند، در نتیجه تمرکز و لذت بردن از زندگی را برایتان دشوار می کند. همچنین می تواند منجر به استرس، افسردگی و سایر مشکلات روانی شود.
💖حرفه و شغل: انتقاد سازنده، اختلافات خلاقانه و بحثهای داغ همگی می تواند برای شما سالم و مفید باشد. اما بحث و جدل مداوم با همکاران، روسا و یا مشتریان، شما را به مرور تحلیل می برد و احترام آنها نسبت به شما را از بین می برد.
❤️روابط: خشم کنترل نشده می تواند عمدتا باعث ایجاد زخم های پایدار در افرادی شود که بیشتر از همه دوستشان دارید و همچنین مانع از دوستی و روابط کاری سالم شود. عصبانیت افسار گسیخته باعث می شود تا دیگران نتوانند به شما اعتماد کنند، با شما صادقانه صحبت کنند و یا با شما احساس راحتی کنند ( این مساله خصوصاً برای کودکان آسیب زاست).
تنها راه پر کردن خلا درونی ؟
انسان معمولا خالي و تهي است. دليل بدبختي او همين است. انسان مي خواهد پر شود از اينرو پيوسته خود را از غذا، از سكس، از الكل، از موادمخدر،از پول، و از تمام ابزار و ادواتي كه فناوري در اختيار او قرار داده انباشته ميسازد اما فضاي دروني اش همچنان مثل گذشته خالي است. در حقيقت، انسان وقتي با انواع گوناگون چيزهاي دور و برش روبرو ميشود احساس خلا بيشتري مي كند، زيرا در نقطه مقابل، درون او كاملا خالي بنظر ميرسد. جست و جوي پول، قدرت و جاه و مقام اساسا براي پر كردن اين فضاي خالي درون است . اما اين راه نادرست است. اين راه پر شدن نيست. راه پر شدن، راه عشق، عبادت و جذابيت است.
راه پر شدن تنها يكي است: خدا را در بر گرفتن. دراختيار خدا و تمام شكوه و عظمتش قرار داشتن. به هستي عشق بورز تا پر شوي. بي هيچ قيد و شرطي عشق بورز تا سرشار شوي. آنگاه كه سرشار شوي، به خانه ميرسي. شكوفا ميشوي و خرسند.
گذشته گور شماست !؟
به ياد داشته باشيد كه زندگي، يعني تغيير!
هر لحظه در دسترس تغييرات جديد باشيد.
هنگاميكه انسان به چيزهاي قديمي مي چسبد، تغييري رخ نمي دهد. در واقع به اين ترتيب، فرآيند تغيير متوقف مي شود. تغيير هميشه با چيزهاي جديد اتفاق مي افتد. مردم به چيزهاي قديمي مي چسبند، چون احساس مي كنند آنها برايشان امن، راحت و آشنا هستند. با چيزهاي قديمي زندگي كرده ايد،آنها را مي شناسيد و درباره شان اطلاعات كافي داريد. هر چيز جديد برايتان ناآشناست و از آن هيچ نمي دانيد، پس ممكن است كه اشتباه كنيد و به همين دليل مي ترسيد، به چيزهاي قديمي مي چسبيد و جاري بودن را متوقف مي كنيد. در دسترس تغييرات جديد باشيد. گذشته تمام شده است. ديروز گذشته و هرگز دوباره باز نمي گردد. اگر به گذشته بچسبيد، همين حالا مرده ايد. گذشته گور شماست. قلب خود را به آنچه پيش رويتان است، باز كنيد. به خورشيد در حال طلوع خوشامد بگوييد. از موهبتهاي فراوان زندگي سپاسگزاري كنيد، ولي هرگز به آنها نچسبيد. اگر بتوانيد اين نكات را به خاطر داشته باشيد، زندگي تان رشد مي كند و بالغ مي شود. هر گام و هر ماجراي جديد، غنايي تازه به همراه دارد و هنگاميكه زندگي تبديل به پو يايي شود، با فرا رسيدن مرگ به قدري غني هستيد و به اندازه اي آگاهي داريد كه مرگ نمي تواند چيزي از شما بگيرد.
مرگ فقط به سراغ كساني مي رود كه زندگي نكرده اند.
هوای نفس چیست ؟
هوای در لغت بمعنای عزم و اراده است...
نفس یعنی من یعنی اراده و میل شخصی...
هوای نفس به معنی تمایلات و خواستههای نفسانی است که انسان را به سمت لذتهای زودگذر، غرور، خودخواهی و گاهی رفتارهای نادرست سوق میدهد. از نظر اخلاقی و دینی، هوای نفس معمولاً به عنوان عاملی که انسان را از مسیر عقلانیت، تقوا و معنویت دور میکند.
در واقع، میتوان گفت که هوای نفس همان کششهای درونی به سمت خواستههایی است که ممکن است با منطق، اخلاق یا ارزشهای انسانی در تضاد باشند. کنترل آن، در بسیاری از مکاتب اخلاقی و دینی، نشانهای از بلوغ و تکامل معنوی محسوب میشود.
زود رنجی چگونه رفتاری است؟
شاید بتوان زود رنجی را نوعی خودآزاری نا آگاهانه قلمداد کرد. کسانی که زود رنج هستند، حساسیت های بسیاری دارند. روحیات آنها بسیار شکننده است و در برابر اتفاقات و مشکلات، توانایی استقامت و ایستادگی ندارند
افراد زود رنج معمولا به صورت ژنتیکی این روحیات شکنندگی و حساس را دارند. اما ممکن است عوامل تربیتی و الگوهای رفتاری که در زمان کودکی داشته اند، باعث تثبیت شخصیت زود رنج آن ها شده باشد.
افراد زود رنج به جزئیات بسیار توجه دارند. شاید همین جزئی نگری بیش از حد آنها موجب دیدن کوچکترین نواقص در رفتارها می شود. نواقصی که انسان زود رنج را آزرده خاطر می کند. این افراد تصور می کنند، همانطور که خودشان نسبت به مسائل پیرامون حساس هستند، دیگران نیز باید چنین باشند.
اکثر افراد زود رنج، دارای وسواس فکری هستندو مرتبا با نشخوار ذهنی پیشامدهای منفی خود را آزار می دهند. آن ها در یک موضوعی که باعث آزردگی آن ها شده، اصطلاحا " گیر" می کنند. نمی توانند از آن موضوع بگذرند.
افراد زودرنج روحیه انتقادپذیری ندارند. آن ها انتقاد را نوعی توهین به خود تلقی می کنند. افراد زود رنج از مورد قضاوت قرار گرفتن و سرزنش شدن بیزارند. آن ها نهایت تلاش خود را میکنند که بهترین عملکرد را داشته باشند، زمانی که مورد انتقاد قرار می گیرند شدیدا متاثر می شوند.
تاریکی چیست ؟
در تاریکی هیچ چیز قابل فهم و درک نیست،
پس تاریکی یعنی جهل و ناآگاهی،
تاریکی برای فهمیدن و درک کردن روشنایی است،
تا تاریکی نباشد روشنایی مفهوم پیدا نمیکند،
در تاریکی هیچ چیز فهم و درک نمیشود،
چون چیزی برای دیدن نیست،
و چون چیزی برای دیدن نیست تفکر و تعقلی هم نیست،
وقتی تفکر و تعقل نباشد رشد و کمال هم نیست،
زمانی که شما رو به آفتابی سایه و تاریکی پشت سر شماست،
اما پشت به آفتاب کنید فقط سایه و تاریکی خود را می بینید،
تمامی گناهان و آشفتگی های ما از همین تاریکی و نا آگاهی ما سر چشمه میگیرد،
در هستی همه چیز زوج آفریده شده این زوج آفریده شدن در ظاهر با هم تضاد و تفاوت دارند،
اما مکمل یکدیگرند و هر یک به دیگری مفهوم میدهد،
در هستی هر چیزی ضد خودش را بوجود میاره و این قانون هستی است برای فهم و درک ما از مسائل،
ظالم مظلوم را بوجود میاره و مظلوم ظالم را
اما ظالم و مظلوم برای درک مفهوم ظلم است
شناخت ضمیر و باطن انسان؟
ضمیر و باطن ما انسانها از دو بخش تشکیل شدهاست .
اولین بخش عبارت است از بخش نیازها و خواسته های غریزی که ما برای ادامه حیات و زندگی به آن نیازمندیم و هر روزه هم این بخش در ما فعال است چون اگر فعالیت آن قطع شود زندگی نیز به پایان میرسد. خواستههای غریزی انسان هم عبارتند از میل به خوردن و غذا و آشامیدن و داشتن لباس و سرپناه برای محافظت از سرما و گرما و میل جنسی که برای بقای نسل کاملا ضروری است . و به خاطر همین غرایز انسان مجبور است که به کار و فعالیت برای کسب روزی و گذران زندگی بپردازد. این قسمت از ضمیر و باطن انسان دقیقا با ضمیر و باطن حیوانات یکسان است چون حیوانات نیز در زندگی خودشان فقط همین بخش را دارند. پس وقتی ما انسانها به برطرف کردن این نیازهای غریزی میپردازیم در اصل بعد حیوانی خود را آشکار کردهایم.
این قسمت از بعد و بخش باطنی ما سرچشمه خودخواهی و هوای نفس ما است .چون وقتی به این بخش میپردازیم دیگران را فراموش میکنیم و فقط و فقط اولویت خودمان میباشد. وقتی هم که برای ارضای نیازهای غریزی با افراط عمل کنیم سبب بوجود آمدن ظلم و ستم و تعدی به حقوق دیگران میشویم . پس این بخش یا بعد از درونمان را باید کاملا کنترل کنیم و هر چقدر که بتوانیم آن را مهار کنیم در هدف رسیدن به عشق الهی موفق تر خواهیم بود. این. غرایز همچون اسب وحشی و سرکشی هستند که اگر رام نشوند ما را به هر سویی میبرند و ما باید طوری آن را رام کنیم که اختیار کامل آن را داشته باشیم.
بخش دوم ضمیر و باطن انسان ، که فقط در نوع انسان وجود دارد و در واقع فصل تمایز انسان و دیگر مخلوقات است همان صفات عالی انسانی یا بهتر بگوییم الهی در وجود انسان است . این صفات به صورت کامل در تمام انسانها وجود دارد و در واقع میتوان گفت تجلی حضور پروردگار در انسان هستند. صفاتی همچون محبت، گذشت ، ایثار ، شهامت ، درستی و راستگویی ، صبر و استقامت ، انساندوستی و توجه به دیگران ، احترام و تکریم دیگران و دیگر صفات عالی که اگر همه آنها را در یک نفر جمع کنیم نتیجه تمام صفات عشق یا برکت حضور پروردگار در انسان میشود.
پس هر انسانی. بالقوه تمام این صفات را دارا است و باید با از بین بردن خودخواهی و تضعیف خواستههای غریزی و حیوانی ، اجازه تجلی و آشکار شدن این صفات را بدهد.
این صفات انسانی یا الهی همچون گوهر بسیار ارزشمندی هستند که زیر غبار خودخواهی و خودپسندی و هوای نفس پنهان شدهاند و ما باید با زدودن خودخواهی آن را آشکار کنیم.
هر چقدر که ما بتوانیم از خودخواهی و خودپسندی و اعمال زشت و ناپسند اخلاقی خود کم کنیم از آن طرف به آشکار شدن صفات عالی انسانی یا الهی کمک کرده ایم. همچون یک ترازو که در یک کفه صفات زشت مثل دروغ و تهمت و نیرنگ و حسادت وجود دارد و در کفه دیگر ترازو صفات عالی که ذکر شد قرار داشته باشد ، هر چقدر که از صفات زشت و پلید خود کم کنیم کفه دیگر ترازو که صفات عالی هستند سنگینتر شده و ارزش خود را بیشتر آشکار میکنند.
پس عرفان در واقع زدودن صفات پلید و خودخواهی از باطن انسان است تا حجاب منیت و خودخواهی کنار برود و عشق و حضور با شکوه خداوند در انسان متجلی شود.
تقلید کردن ؟
شما با تقلید از دیگران هوش خود را از دست می دهید.اگر می خواهید باهوش باقی بمانید؛ باید تقلید از دیگران را کنار بگذارید. هوش به هنگام نسخه برداری و تقلید از دیگران از بین می رود و در آن لحظه که فکر می کنید چگونه می توان مانند دیگری شد؛استعداد ذاتی و هوش خود را از دست داده و احمق میشوید.شما هرگز با تقلید از دیگران خوشحال؛ پاک ومنزه و شفاف و درخشان نمی شوید. علاوه بر آن شفافیت و بصیرت خود را نیز از دست می دهید. زیرا چشمان دیگری را به عاریت گرفته اید.ولی چگونه می توانید از طریق چشمان دیگری نگاه کنید؟ شما برای دیدن راه و ادامه ی زندگی به چشم ها؛ پاها؛ و قلب خود نیاز دارید.
#کودک_درون_چیست ؟!
کودک درون بخشی از ضمیر ناخودآگاه ما و مربوط به جهان کودکی ما هست که اگر توجهات لازم و احتیاجات لازم را از سمت ما دریافت نکرده باشد در بزرگسالی نیز مارا با مشکلات متعددی مواجه میکند !!
کودک درونمان را میتوانیم عمقی از وجود خودمان در نظر بگیریم که نیاز به توجه و عشق دارد..
اگر آن شادی و عشق لازم را به او داده باشیم در زمان حال بزرگسالی نیز بازتاب پیدا میکند و برعکس !!
چه مقدار به کودک درون خود توجه کرده اید ؟!
چه مقدار به بازی ها و شادی های کودک درونتون توجه کرده اید ؟!
چه مقدار. به او عشق و محبت داشته اید؟!
یا همچو بقیه با بی توجهی کامل از کنارش گذشته اید؟
نشانه هاي کودک درون سالم ؟
۱. ابراز عقیده کردن
۲. نترسیدن از طرد شدن
۳. بیان ترس و خستگی و احساسات
۴. نه نگفتن به چيزي که دوست ندارید
۵. کمک خواستن
۶. رد کردن نظر ها و پیشنهادات
۷. وادار نکردن خود برای انجام کارهایی که نمیخواهید.
۸. التماس نکردن .
۹. وارد رابطه های ضعیف نشدن.
۱۰. از رابطه ضعیف بیرون آمدن.
۱۱. احساس خوب بودن
ذهن كهنه؟
اگر به آنچه دوست مي داريد، گوش فرا دهيد،
مطابق ذهن كهنه خود عمل مي كنيد.
اگر خلاف ذهن كهنه خود عمل كنيد، رشد خواهيد كرد.
رشد كردن به سادگي آنچه مردم تصور مي كنند، نيست.
رشد كردن با درد همراه است...
و بيشترين درد را هنگامي متحمل مي شويد كه بايد خلاف علايقتان عمل كنيد.
آنكه در شما مي گويد: « من اين را دوست دارم و آنرا دوست ندارم »، كيست؟
اين ذهن كهنه شماست، نه خود شما.
ذهن به شما مي گويد، در عادات قديمي ات باقي بمان؛ زيرا من آنرا دوست دارم.
گاهي لازم است خلاف آنچه دوست داريد، عمل كنيد.
هرگاه شيوه هاي قديمي خود را تغيير مي دهيد، دچار ناراحتي مي شويد.
درست مثل آموختن شيوه اي جديد براي انجام كاري؛
شيوه قديمي را خوب مي دانيد و با آن راحتيد.
آموختن شيوه جديد، معادل رفتار براساس نوعي بودن جديد است.
آنچه قديمي است، بايد بميرد و از ميان برود تا جديد و تازه جايگزين شود.
اگر به قديم بچسبيد، فضايي براي آمدن جديد وجود نخواهد داشت.
سفر واقعی؟
انسان موجود عجيبي است!
همه چيز را كاوش مي كند.
تا قله اورست مي رود.
تا قطب شمال و كره ماه مي رود اما هرگز به فكرنمي افتد سري هم به درون خويش بزند!
اين بزرگترين بيماري است كه انسان گرفتار ان است.
تنها جايي كه انسان كاوش نكرده دنياي درون خويش است.
و گنج واقعي در آنجاست.
تو تا زماني كه وارد معبد وجود خويش نشوي، زندگي ات خسران خواهد بود.
خسراني جبران ناپذير.
ما فرصتي بسيار گرانبها را از دست مي دهيم اما حتي آگاه نيستيم كه در حال از دست دادن چنين فرصتي هستيم.
چنان ناآگاهيم كه همچنان تمام چيزهاي باارزش را دور مي ريزيم و به جمع آوري آت و آشغال مشغوليم.
مردماني وجود دارند كه مشغول جمع آوري مجسمه هايي قديمي هستند.
چنين مي پندارند كه اين مجسمه ها هرقدر قديمي تر باشند، بهترند.
مردماني ديگر به جمع آوري پول و ديگر چيزهاي مزخرف مشغول اند.
اينان در واقع در جست و جوي باستاني ترين گنج خويش هستند اما در راهي نادرست.
يگانه گنجي كه ارزش جست و جو دارد، طبيعت خود توست.
ماجراي واقعي سفر به درون خود توست.
آنگاه كه دانسته، آگاه، و متعهد تصميم به اين كار بگيري، تصميم به اينكه «هر اتفاقي بيفتد، بايد خودم را، طبيعت ام را، وجودم را بيابم.
اين فرصت زندگي را از دست نخواهم داد »، آنگاه كه اين تصميم، صريح و روشن گرفته شود و تمام انرژي ات را صرف آن كني، هيچ بهانه اي براي شكست خوردن وجود نخواهد داشت.
هيچكس تاكنون در اين راه شكست نخورده.
هركس كه انرژي اش را صرف جست و جوي درون كرده موفق به يافتن خود شده است.
دو قطبی و دوگانه دیدن ؟
تو زماني پاک و خالص هستي كه در آگاهي محض به سر مي بري.
نه خوب براي تو اهميت دارد نه بد.
تو به هيچ وجه دو قطبي نيستي.
هرچيزي را امري الهي مي شماري.
دست از مرزبندي برداشته اي.
فقط يكي بودن را مي بيني.
حتي در شيطان خدا را مي بيني.
در تاريكي نور را و در مرگ، زندگي جاودان را.
آنگاه كه روش معمول دوقطبي و دوگانه ديدن را كنار بگذاري پاك و خالص مي شوي،زيرا ديگر هيچ چيزي نمي تواند تو را آلوده كند. اين نهايت حالت خودآگاهي است. تو بايد از تمام دوگانگيها فراتر روي: اخلاقي- غيراخلاقي،خوب – بد، زندگي - مرگ، تابستان- زمستان. بايد از تمام اينها فراتر بروي تا بتواني يكي بودن را ببيني. تو مي تواني يكي بودن را در ميليونها شكل ببيني. مي تواني يكي بودن را همه جا و در هر شكلي كه ظاهر مي شود تشخيص دهي. اين كار شدني است.
تلاشي اندك براي بيدارتر شدن و برنگزيدن لازم است. فقط در درون نشستن، و تماشا كردن ذهن بدون برگزيدن چيزي. رفت و آمدها ادامه دارد. تو در گوشه اي بي توجه و بي تفاوت نشسته اي. آرام آرام پاكي و خلوص در تو فرود مي ايد. اين پاكي و خلوص عين رهايي است.
راه پر کردن خلا درونی؟
انسان معمولا خالي و تهي است. دليل بدبختي او همين است. انسان مي خواهد پر شود از اينرو پيوسته خود را از غذا، از سكس، از الكل، از پول، و از تمام ابزار و ادواتي كه فناوري در اختيار او قرار داده انباشته ميسازد اما فضاي دروني اش همچنان مثل گذشته خالي است. در حقيقت، انسان وقتي با انواع گوناگون چيزهاي دور و برش روبرو ميشود احساس خلا بيشتري مي كند، زيرا در نقطه مقابل، درون او كاملا خالي بنظر ميرسد. جست و جوي پول، قدرت و جاه و مقام اساسا براي پر كردن اين فضاي خالي درون است . اما اين راه نادرست است. اين راه پر شدن نيست. راه پر شدن، راه عشق، عبادت و جذابيت است.
راه پر شدن تنها يكي است: خدا را در بر گرفتن. دراختيار خدا و تمام شكوه و عظمتش قرار داشتن.
گذشته گور شماست ؟
به ياد داشته باشيد كه زندگي، يعني تغيير!
هر لحظه در دسترس تغييرات جديد باشيد.
هنگاميكه انسان به چيزهاي قديمي مي چسبد، تغييري رخ نمي دهد. در واقع به اين ترتيب، فرآيند تغيير متوقف مي شود. تغيير هميشه با چيزهاي جديد اتفاق مي افتد. مردم به چيزهاي قديمي مي چسبند، چون احساس مي كنند آنها برايشان امن، راحت و آشنا هستند. با چيزهاي قديمي زندگي كرده ايد،آنها را مي شناسيد و درباره شان اطلاعات كافي داريد. هر چيز جديد برايتان ناآشناست و از آن هيچ نمي دانيد، پس ممكن است كه اشتباه كنيد و به همين دليل مي ترسيد، به چيزهاي قديمي مي چسبيد و جاري بودن را متوقف مي كنيد. در دسترس تغييرات جديد باشيد. گذشته تمام شده است. ديروز گذشته و هرگز دوباره باز نمي گردد. اگر به گذشته بچسبيد، همين حالا مرده ايد. گذشته گور شماست. قلب خود را به آنچه پيش رويتان است، باز كنيد. به خورشيد در حال طلوع خوشامد بگوييد. از موهبتهاي فراوان زندگي سپاسگزاري كنيد، ولي هرگز به آنها نچسبيد. اگر بتوانيد اين نكات را به خاطر داشته باشيد، زندگي تان رشد مي كند و بالغ مي شود. هر گام و هر ماجراي جديد، غنايي تازه به همراه دارد و هنگاميكه زندگي تبديل به پو يايي شود، با فرا رسيدن مرگ به قدري غني هستيد و به اندازه اي آگاهي داريد كه مرگ نمي تواند چيزي از شما بگيرد.
مرگ فقط به سراغ كساني مي رود كه زندگي نكرده اند.
ناخودآگاه و خوداگاهی؟
انسان معمولا نا خود آگاه است.
فقط بخشي اندک از وجود او خود آگاه است،
بخشي بسيار بسيار اندک.
تو هر لحظه ممكن است با بروز حادثه اي كوچك، ناخودآگاه شوي.
كافيست كسي پا روي كفشت بگذارد تا ناخودآگاه شوي.
كافيست كسي به تو تنه بزند يا كسي به تو توهين كند
و با خشم به تو نگاه كند تا نا خود آگاه شوي.
كافيست شخصی زيبا از كنارت بگذرد تا...
خودآگاهي تو چندان زياد نيست.
پديده اي بسيار سطحي است.
تودرون خود قاره پهناور ناخودآگاهي را داري كه بايد دگرگونش كني.
آنگاه كه همه وجود تو خود آگاه شود،
آنگاه كه همه چيز نتواند تو را نا خود آگاه كند
و حتي درخواب عميق نيز خود آگاهي تو در صحنه باقي بماند،
به خانه مي رسي.
اگر تو بيدار شوي به خانه مي رسي.
اما اگر بيدار نشوي، در سر گرداني به همه جا سر مي زني مگر به خانه!
مفهوم متکی بودن به خدا چیست؟
یعنی تکیه کردن بر چیزی یا کسی غیر از خدا، تکیه بر دیوار خراب است ( یعنی اگر بر پدر یا مادر یا فرزند یا مال و ثروت تکیه کنم ) اولا ؛:: اینها گذرا هستند،،، دوما ؛:: من با وجود بودن اینها باز احساس نیاز ، بی تکیه گاهی و سرگردانی می کنم. اما وقتی که من به خدا تکیه کنم خدا همیشه هست ،،،، یعنی نیاز به خدا عین بی نیازی است ،،، یعنی دیگر لازم نیست از کسی طلب کمک و مساعدت داشته باشم چون بزرگترین حامی خداست ،،،، یعنی دیگر نیازی نخواهد بود که حرص ، طمع ، آز و خباثت بورزم چون اگر من از خدا بخواهم او به من همه چیز را خواهد داد و وقتی خدا رازق و روزی دهنده است نیازی به کمک ، نیرنگ ، حقه و دروغ ندارم و این بی نیازی است .،،،،
نیاز به خدا رسیدن به همه چیز است و وقتی خدا را داشته باشم یعنی تسلیم او هستم و از تمام قید و بندها رها می شوم و این آزادی است و آزادی و بی نیازی برای من با اتکاء و توکل و تسلیم در برابر خداوند حاصل می شود و لاغیر.،،،
از نظر من متکی بودن به خداوند یعنی تکیه کردن به کوهی که هیچوقت پشت مرا خالی نمی کند،،،.
وقتی به خدا تکیه می کنم یعنی از هرکسی و یا هرچیزی بی نیازم چون به کسی متکی هستم که از هرچیزی بی نیاز است.،،،
وقتی به خدا متکی باشم یعنی اینکه از تمام مشکلات دنیوی آزادم.،،،
توقع در خدمت ؟
نوع دیگری از خودخواهی و منیت وجود دارد که بسیار خطرناکتر است.افرادی که دائما در حال خدمت کردن و یاری رساندن به دیگران هستند.کسانی که بوسیله این خدمت ،توقع دارند در دنیای دیگری چیزی نصیبشان شود یا اینکه از آنان به خوبی یاد شود.در واقع آنان خدمت را نردبانی برای آرزوهای خود میدانند.خدمت کردن به این شکل از خودخواهی و طمع ریشه میگیرد،زیرا فرد خدمت کننده احساس میکند که کسی است و کاری انجام داده و به این ترتیب خود را از دیگران بالاتر میپندارد.او سعی میکند دیگران را تغییر دهد .هر چیزی را دارید اگر توانایی دارید با دیگران سهیم و شریک شوید ولی در ازای آن انتظار هیچ پاداشی را نداشته باشید و به هیچ وجه توقع نداشته باشید فرد مقابل خود را تغییر دهید.اصلا هیچ کس در جایگاهی نیست که دیگران را تغییر دهد.ما فقط میتوانیم که آنچه را داریم با دیگران شریک شویم .غیر اخلاقی ترین کارها این است که دیگران را وسیله ای ساخت برای رسیدن به اهداف خود
خویشتن پذیری ؟
چیزی که مارا از خودمان دورکرد وباعث شد که دربدر وابسته اینو اون بشیم همین نپذیرفتن وجود خودمان بود نپذیرفتن خودواقعی واین نپذیرفتن باعث شد که خودمان را زیر پا له کنیم هیچوقت ازخودمان وشرایطمان راضی نبودیم ونمی خواستیم واقعیت خود وزندگی مون را بپذیریم اصلا برای ارابه ای که روح مان حمل میکرد ارزشی قائل نبودیم
یاد نگرفته بودیم چگونه درجسم مان زندگی کنیم برای خود ارزشی قائل نبودیم وخودمان را لابه لای کوچه پس کوچه های گم کرده بودیم اعتماد بنفس مون به صفر رسیده بود وغرور ومنیت کاذب وبیجا تمام وجودمان گرفته بود تازه دارم میفهمم که من باید خودمو با خوب وبد بپذیرم وقبول کنم من یک انسانم واشتباه میکنم ولی نباید خودمو سرزنش کنم .
خویشتن پذیری، پذیرفتن واقعیت خودم وشرایط وزندگی ام را هیچکس بی عیب ونقص نیست خودم را امروز دوست دارم وبه جسمم ،روحم، احساسم و روانم احترام میگذارم ومثل یه بچه ازشون مراقبت میکنم وحال خودمو به حال دیگران گره نمیزنم من فهمیدم وقتی خودم رابپذیرم بهتر وقویتر میتوانم درمسیر معنوی پیش بروم
تفاوت نیاز با خواسته ها در چیست ؟
نیاز یعنی چیزی که بدون آن زندگی در حوزه مادی غیر ممکن است،یعنی برای نفس کشیدن و زنده ماندن به آن نیاز داریم
خواسته یعنی چیزی که نفس ما آن را می خواهد و نفس کشیدن و زنده ماندن مسلتزم به وجود آن نیست
هر چقدر فرد برای رفاه بیشتر در حوزه مادی تلاش کند خواسته ها به نیاز ها تبدیل می شوند یعنی فرد این ذهنیت کاذب را پیدا می کند که من به آن نیاز دارم و بی آن نفس کشیدن برایم سخت و طاقت فرساست
الله الصمد یعنی خدا بی نیاز است
به ما نیز گفته اند که برای رسیدن به خدا باید بی نیازی را تمرین نمود اما چون نفس بر ما غالب است ابتدا باید میزان خواسته ها را کم کنیم، کم کردن خواسته ها موجب آرامش ذهنی و روحی می شود و وقتی میزان خواسته ها به صفر رسید کم کم بی نیازی نسبت به خواسته ها کم می شود و این کم شدن باعث می شود تا معنای واقعی توکل را درک کنیم یعنی (وقتی چیزی نخواهی به تو داده می شود) اگر خودتان اندکی فکر کنید متوجه می شوید که وقتی چیزی را خواسته اید خود به خود موانع،سد ها و مشکلات شروع می شوند اما اگر نخواهید آنگاه موانعی وجود نخواهد داشت و به شما داده خواهد شد چرا ؟
چون روح برای ماندن در جسم شما و پیش بردن اهداف خویش مجبور است نیازهای شما را تامین کند و چه بهترین تامین کننده ای است این روح الهی،اگر به آن اعتماد کنید
بهترین کار این است خواسته ها را با نیاز ها از هم تفکیک کنید و بدانید آیا آن چیزی که می خواهید جزء نیازهای اساسی شما هست یا نه، آنگاه می توانید زندگی آرامی تجربه کنید.
سپردن به خداوند؟
به طور کلی؛سپردن یعنی حمل نکردن آنچه که به من مربوط نمیشود! من باید حرکت خودم را بکنم ، اما نتیجه آنرا حمل نکنم...اگر این داستان را مشابه کشاورزی کردن بدانیم ، من باید بذر خوب و سالم را در زمان مناسب و در جای مناسب بکارم و آنرا آبیاری و مراقبت کنم ، اما با این حال ، چون دادن محصول وظیفه من نیست ( بخشی است که مربوط به خداست ) نباید نتیجه کارم را آنطور که دوست دارم تفسیر کنم! اگر چه برداشت محصولی خوب با شرحی که گفتم طبیعی به نظر میرسد ، درستش این است که ما قضاوتی در مورد نتیجه نداشته باشیم! نتیجه را به خدا بسپاریم حتی اگر باب میل ما نباشد! زیرا ما انسانها جزء بسیار کوچکی از این عالم هستی هستیم و خداوند با قدرت و احاطه ای که بر کل هستی دارد ، بهتر از هر کسی میداند چه چیزی به صلاح ما هست یا نه!...وظیفه ما فقط و فقط این است که در راه درست قدم برداریم و آنچه خداوند برایمان مقدر میکند را ، با کمال فروتنی بپذیریم...(شخصا ، بارها به من ثابت شده ، هیچ تلاش صادقانه و درستکارانه ای ، در این جهان بدون پاداش مناسب نمی ماند)...
گرگ درون؟
در درون هر انسانی، دو گرگ با هم در نبرد هستند:
گرگ تاریکی: خشم، ترس، حسادت، تنبلی و غرور را نشان میدهد.
گرگ نور: عشق، آرامش، مهربانی، صداقت و امید را نمایندگی میکند.
روزی از یک پیرمرد خردمند پرسیدند: «کدام گرگ پیروز میشود؟
او پاسخ داد: «گرگی که تو بیشتر به او غذا میدهی!»
تو تصمیم میگیری کدام گرگ زنده بماند...
پس امروز به کدام گرگ غذا میدهی؟
گرگ تاریک همیشه وجود دارد، اما تو انتخاب میکنی که چه کسی ارباب درونت باشد.
امروز به کدام گرگ "نه" میگویی؟
تفاوت شنیدن و گوش فرا دادن؟
هنر گوش دادن، همان مديتيشن است.
اگر بتوانيد بياموزيد كه چگونه درست گوش فرادهيد، عميق ترين راز مديتيشن را آموخته ايد.
شنيدن يك چيز است و گوش فرادادن چيزي كاملا متفاوت.
آنها يك دنيا با هم فرق دارند.
شنيدن يك پديده فيزيكي است.
شما مي شنويد چون گوش داريد.
گوش فرادادن پديده اي معنوي است و هنگامي رخ مي دهد كه توجه مي كنيد؛
هنگاميكه وجود دروني تان با گوشتان در ارتباط است.
به صداي پرندگان، نسيمي كه شاخ و برگ درختان را مي نوازد، جريان رودخانه، غرش اقيانوسها، ابرها، مردم، قطاري كه از دوردستها مي گذرد و ماشينهايي كه در خيابان در حال گذرند، گوش فرا دهيد؛ بدون اينكه درباره آنچه مي شنويد، قضاوت كنيد، به محض آنكه درباره چيزي قضاوت كنيد، پديده گوش فرا دادن متوقف مي شود.
فرد آگاه، هميشه بدون قضاوت و نتيجه گيري باقي مي ماند.
او هرگز درباره چيزي نتيجه نمي گيرد.
به نظر او زندگي روالي است كه پايان نمي پذيرد.
خردمندان هميشه درباره نتيجه قطعي ترديد
مي كنند.
بدون نتيجه گيري گوش فرادهيد.
خاموش، آگاه، باز و پذيرا گوش فرا دهيد.
كاملا همراه با صدايي باشيد كه پيرامونتان را فراگرفته است.
شگفت زده خواهيد شد!
روزي فرا مي رسد كه صدا آنجاست.
شما در حال گوش دادنيد و در عين حال سكوت نيز هست.
اين سكوتي راستين است كه ازطريق صدا رخ
مي دهد.
فرق بین تایید شدن با تایید طلبی ؟
تایید شدن به معنای دریافت بازخورد مثبت از دیگران برای رفتار، عملکرد یا ویژگیهای شخصیتیمان است. این یک فرآیند طبیعی و سالم است که میتواند انگیزه و اعتمادبهنفس فرد را تقویت کند. اما تفاوت اصلی در اینجاست که فردی که تایید میشود، هویت و ارزش خود را از پیش پذیرفته است و بازخورد دیگران را صرفاً بهعنوان یک پاداش میبیند، نه یک ضرورت.
تایید طلبی به معنای وابستگی بیش از حد به نظر و قضاوت دیگران برای احساس ارزشمندی است. در این حالت، فرد بهدنبال جلب رضایت دیگران است تا خود را بپذیرد یا ارزشمند بداند. این رفتار معمولاً ناشی از کمبود عزتنفس و نیاز به دیده شدن است.
افراد تائید طلب هیچ کاری نمی کنند مگر اینکه تصور کنند در معرض دید دیگران قرار دارند.
افراد تائید طلب، بی نظم ، خشن ، دروغگو ، منفعت طلب، دقل باز ، چشم چران ، حقه باز و.. هستند اما وقتی در معرض دیگران قرار می گیرند تبدیل به فردی منظم ، مهربان ، صادق ، راست گو، مومن ، درستکار و..می شوند.
تائید طلبی موجب می شود فرد ماسک بر شخصیت خود بزند و آنگونه که نیست به دیگران نشان دهد.
منبع حس خوب در تائید طلبی فقط تائید گرفتن از دیگران است.
تائید طلب ها در رفتار خود تغییر نمی دهند . فقط وانمود می کنند افراد خوبی هستند.
حسادت چیست ؟
حسادت ریشه در مقایسه دارد.
و انسان را آموخته اند تا همواره در مقایسه باشد.
ما همیشه در حال مقایسه هستیم. شخصی خانه ای بهتر دارد، دیگری بدنی زیبا دارد، دیگری پول بیشتری دارد و فردی دیگر شخصیت جذاب تری دارد.
خودت را باهرکسی که ملاقات میکنی مقایسه کن، و نتیجه آن حسادتی عظیم خواهد بود. حسادت محصول جانبی مقایسه کردن است.
اگر مقایسه را دور بیندازی، حسادت از بین خواهد رفت. آنوقت فقط میدانی که کیستی.
و دیگری نیستی و نیازی نیست که شخص دیگری باشی.
مقایسه کردن بینشی بسیار ابلهانه است. زیرا هر فرد موجودی منحصر به فرد و غیر قابل قیاس است.
زمانی که این ادراک در تو جا بیفتد حسادت از بین خواهد رفت. بدان که تو فقط خودت هستی. هیچکس تاکنون مانند تو نبوده است و نخواهد بود.
نیازی هم نیست که مانند دیگری باشی.
تو اصیل هستی، زیرا خداوند فقط نسخه های اصلی خلق میکند و به نسخه های کاربنی نیازی ندارد.
تو ظاهر دیگران را میشناسی و آنان بیرون خودشان را بسیار زیبا جلوه میدهند.
ظاهر آدمها و زندگی شان فقط یک ویترین است.
بسیار زیبا و فریبنده.
تو فریب همین ظاهر را میخوری و حسادت بر میخیزد. و به سبب حسادت شروع میکنی به ساختگی بودن.
شروع میکنی به تظاهر کردن. تظاهر به چیزهایی میکنی که نیستی و نداری.
و بیشتر و بیشتر مصنوعی میشوی.
از دیگران تقلید میکنی و خودت را با دیگران مقایسه میکنی. و اینگونه زندگی ات تبدیل به جهنم میشود.
مقایسه کردن را دور بینداز، حسادت از بین خواهد رفت.
بی رحمی و ساختگی بودن از بین میرود.
اما فقط زمانی میتوانی آن را بیندازی که شروع کنی به رشد دادن گنجینه درون خودت.
راه دیگری نیست.
فردی هرچه اصیل تر شو.
خودت را دوست بدار و به خودت احترام بگذار.
و آنگاه بی درنگ درهای بهشت به رویت گشوده خواهد شد.
سکوت؟
عبادت واقعي هيچ ارتباطي با زبان ندارد، زيرا خدا هيچ زباني را نمي شناسد.
سه هزار زبان مختلف در دنيا وجود دارد و بنا به گفته دانشمندان، در هستي پنجاه هزار زمين موجود است كه در آن حيات جاري است.
تصور كن كه اگر خدا مجبور باشد از اين همه زبان سر درآورد، چقدر آشفته خواهد شد.
خدا تنها يك زبان را مي فهمد. نام اين زبان سكوت است و سكوت نه انگليسي است، نه آلماني، نه فرانسوي. هركس سكوت پيشه كند ديگر به هيچ مليت، هيچ گروه زباني، هيچ نژاد و مذهبي تعلق ندارد.
سكوت هيچ مرزي نمي شناسد، بي حد و مرز است.
در سكوت بودن،عين عبادت كردن است.
سكوت ساخته دست انسان نيست، موهبت الهي است. هرگاه در سكوت به سر بري با خدا تماس مي يابي.
معنای واقعی خرسندی؟
زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست،برایِ رسیدن به تجربۀ خرسندی .
اما چه کسی می داند معنایِ خرسندی چیست؟
خرسندی احساسی ست عمیق و درونی ، به مراتب فراتر و ماندگارتر از احساسِ خوشحالی و شادمانی.کم اتفاق می افتد که زندگی به شکلی باشد که ما می خواهیم ، در واقع زندگی همانندِ طبیعت ساختاری غیرِ قابلِ پیش بینی دارد یعنی درست به همان شکلی ست که باید باشد.خوشحالی و شادمانی به واسطۀ دست یابی به اهداف و آرزو هایِ بیرونی حاصل می شود در حالیکه احساسِ خرسندی بالاترین حدِ هماهنگیِ فرد با زندگی و خویشتنِ خویش است.
احساسِ خرسندی یعنی رقصی زیبا و هماهنگ میانِ «بودن »و «شدن» .رقصی ماهرانه میانِ آنچه موجود است با آنچه می خواهیم باشیم.احساسِ خرسندی یعنی بدانی کجا باید زندگی را ساخت و کجا باید با زندگی ساخت.احساسِ خرسندی یعنی بدانیم که گاهی باید مسئولیتِ هدایت سرنوشت را بر عهده بگیریم و گاهی لازم است با سرنوشت همراه شویم.
پذیرش زندگی ؟
روزي كه تصميم بگيريد چيزهايي را كه دوست داريد، طلب نكنيد و در عوض، چيزهايي را كه اتفاق مي افتد، دوست داشته باشيد، آنروز بالغ شده ايد. ما هميشه مي توانيم آنچه را كه دوست داريم، بخواهيم و طلب كنيم، اما اين كار ما را فلاكت زده و بيچاره مي كند؛ زيرا دنيا مطابق آنچه ما دوست داريم يا دوست نداريم، نمي گردد. تضميني نيست كه آنچه را شما مي خواهيد، زندگي هم بخواهد. احتمال دارد زندگي به سوي چيز ديگري مقدر شده باشد كه شما اصلا از آن آگاه نباشيد. وقتي چيزي كه دوست داريد، پيش مي آيد، باز هم چندان شاد نخواهيد بود؛ زيرا هرچه را مي خواهيم، قبلا در خيالمان با آن زندگي كرده ايم. پس آنچه به دست مي آوريم، دست دوم است، مطابق تصوراتي كه در خيال خود داشتيد، نخواهد بود. فقط يك رونوشت از خيال شما خواهد بود؛ زيرا واقعيت به اندازه خيال، خيال انگيز نيست. آنگاه نوميد خواهيد شد. اگر آنچه را كه پيش مي آيد، دوست داشته باشيد، اگر خواست خود را مقابل خواست زندگي قرار ندهيد، اگر فقط آری بگویید ،آنگاه هرگز دچار فلاكت نخواهيد شد. زيرا عليرغم هرچه روي دهد، هميشه برخورد و گرايشي مثبت داريد و آماده پذيرش و لذت بردن از اتفاقات زندگي هستيد.
تفاوت شک ومنفی گرایی؟
شک، يعني شما هيچ موضعي نداريد و با ذهني باز آماده جست و جو هستيد. شک بهترين نقطه شروع است. شک بد نيست، ولي منفي گرايي موضوع كاملا متفاوت است. منفي گرايي، يعني اينكه پيشاپيش موضع گرفته ايد. در حاليكه شک، يعني هيچ موضعي نداريد و با ذهني باز آماده جست و جو هستيد. شک بهترين نقطه شروع است. شک، يعني كنكاش و سوال. منفي گرايي، يعني پيشاپيش قضاوت كرده ايد و پيشاپيش تصميم گرفته ايد. فقط بايد ثابت كنيد كه قضاوتتان صحيح است. شک به شدت معنوي است، اما منفي گرايي چيزي بيمارگونه است
توقع در خدمت؟
نوع دیگری از خودخواهی و منیت وجود دارد که بسیار خطرناکتر است.افرادی که دائما در حال خدمت کردن و یاری رساندن به دیگران هستند.کسانی که بوسیله این خدمت ،توقع دارند در دنیای دیگری چیزی نصیبشان شود یا اینکه از آنان به خوبی یاد شود.در واقع آنان خدمت را نردبانی برای آرزوهای خود میدانند.خدمت کردن به این شکل از خودخواهی و طمع ریشه میگیرد،زیرا فرد خدمت کننده احساس میکند که کسی است و کاری انجام داده و به این ترتیب خود را از دیگران بالاتر میپندارد.او سعی میکند دیگران را تغییر دهد .هر چیزی را دارید اگر توانایی دارید با دیگران سهیم و شریک شوید ولی در ازای آن انتظار هیچ پاداشی را نداشته باشید و به هیچ وجه توقع نداشته باشید فرد مقابل خود را تغییر دهید.اصلا هیچ کس در جایگاهی نیست که دیگران را تغییر دهد.ما فقط میتوانیم که آنچه را داریم با دیگران شریک شویم .غیر اخلاقی ترین کارها این است که دیگران را وسیله ای ساخت برای رسیدن به اهداف خود
غرور تا فروتنی ؟
انسان فروتن، درست همان انسان مغرور است که سروته ایستاده!
فروتنی، نوعی غرور است که معکوس شده!
نخست تو می خواهی به دنیا ثابت کنی که
"من کسی هستم "و سپس روزی می خواهی اثبات کنی که "من کسی نیستم ".
ولی تو هنوز می خواهی چیزی را اثبات کنی.
ولی این ایده که "من کسی نیستم، من خاک پای شما هستم "،
هنوز یک ادعا است و در پشت آن #نفس پنهان شده.
فروتن ترین انسان دارای ظریف ترین نفس است.
اشخاص به اصطلاح متواضع را ببین :
کسانی که فکر می کنند فروتن هستند :
خواهی دید که در پشت نمای ظاهری آنان نفسی بسیار بسیار ظریف قرار دارد....