15983
🕷آموزش جامع روانکاوی گردآوری تمامی منابع و مآخذ مربوط به علم روانکاوی از جمله درسگفتارها، پژوهشها و پاراگراف های حائز توجه از آغاز تا به امروز به روانکاوی خوش امدید. ▫️ارتباط @Irani9
.
🕷سقوط از داربست ایمان به خدا
باور به خدا به محک تجربه، برای روان آدمی چیزی بیش از یک عقیده است داربستی است که انگیزه میدهد، امید میکارد، و در تنگناها پشتوانهای میشود که بار را از دوش برمیدارد. آدمی به یاری همین داربست از بحرانهایی میگذرد که بی آن تاب گذشتن از آنها را ندارد. فروید سرسلسله دانش مکتب روانکاوی نوین هرچه این باور را توهم خواند، نتوانست انکار کند که اثرش بر روان عمیقتر از آن است که با یک حکم علمی از میان برود؛ گرهای که در عمیقترین طبقات ما خفته استبا استدلال باز نمیشود.
اما همین داربست سقفی هم دارد. دستت را میگیرد و همزمان دستت را میبندد مرز میکشد، حرام میکندو برخی از آنچه دوست داری را از تو میگیرد. تا انجا خوب است که تا پایان عمر بر همان باور بمانی. بحران آنجا آغاز میشود که شصت سال خداباور سخت بوده باشی و بعد با تجربه با علم با مطالعه با سالها هم نشینی با فلسفه یکباره خداناباور شوی. اینجا دیگر پای از دست دادنِ یک عقیده در میان نیست؛ اینجا کلاه گشادی سرت رفته، و شصت سال یکجا از دست میرود. مصیبت، نه فقدان آن بالاست که تهیشدنِ این پایین چیزی که فرو میریزد فقط خدا نیست خودت هم با او فرو میریزی.
حالا این پرسش پیش میآید که این شکاف را با چه چیزی میتوان پر کرد؟ و پاسخی در کار نیست زیرا چنین شکافی به قدمت خود انسان است.
به هر ترتیب پایان داستان، مواجهه با واقعیت عریان، شما را ناامید خواهد کرد.
مجتبی روستا
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷هیچ کسی شوخی نمی کند مگر آنکه بخواهد چیزی بگوید.
فروید
گاهی شوخی راهی برای گفتن چیزی است که نمیتوانیم جدی بیانش کنیم. در روان کاوی شوخی میتواند به میل و فکری که سرکوب شده اجازه دهد خود را نشان دهد؛ چیزی که پشت خنده پنهان می کنیم گاهی بیش از هر حرف جدی ای ما را لو میدهد
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷فروید در سال ۱۸۹۳ نوشت:
توهینی که در سکوت تحمل شده باشد
شخص را سرافکنده و بیمار میکند
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷آنچه در درون آدم میمانَد، بینهایت بیشتر از آن چیزی است که به صورت کلمات بیرون میآید!
روانکاوی ادبیات
فئودور داستایفسکی
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷 احساس گناه تلاشی است برای انحراف به آنچه شده است به جای آنچه که باید بشود.
در درمان آدلری، مفهومی وجود دارد به نام تکالیف اساسی زندگی. تکالیف اساسی زندگی عبارتند از: عشق، اجتماع، کار، معنویت، ارتباط با خویشتن، و خانواده. وقتی که فرد در گذشتههای دور یا نزدیک، در انجام یک یا بیش از یک تکلیف اساسی، با شکست مواجه شده باشد، احساس حقارت را تجربه خواهد کرد. در نتیجۀ بروز احساس حقارت، مواجهۀ مجدد با این تکالیف اساسی، اضطرابزا خواهد بود (تداعیکنندۀ ضربالمثل مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید هم میترسد).
روانرنجوریها، تلاشهای فرد برای جلوگیری از دوباره گزیده شدن توسط این تکالیف هستند.
در نگاه آدلر، فرد با تولید احساس گناه، تمرکز خود را به آنچه که شده است، هدایت میکند، و از آنچه که باید بشود، پرهیز میکند.
ادلر
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷فروید نشان می دهد که ذهن آدمی از همان آغاز میان دو قطب حرکت میکند گریز از رنج و طلب لذت. اما این جریان ابتدایی هرگز آزاد باقی نمی ماند؛ تمدن و اصل واقعیت آن را مهار می کنند و ادارش می کنند نقاب بزند شکل عوض کند، یا در لحظه ای غیرمنتظره در یک لغزش زبانی یک رؤیا، یک علامت روان تنی دوباره سر بردارد. آنچه سرکوب میشود از میان نمی رود؛
فقط مسیر بازگشتش پیچیده تر می شود.
دکتر غریبزاده
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
.
پ.ن۱: این بحث از این منظر در روانکاوی مهم است که عمدهی مراجعین به خاطر همین در روابط بد (از هر نوع) میمانند زیرا خواستهاند فردی مشابه والدینشان را در زندگیشان نگه دارند و با نسبت دادن بدی به خودشان و مراقبت از مراقبین اولیه، اکنون دارند از یک شریک عاطفی یا دوست یا همکار بد در زندگیشان نگهداری و مراقبت میکنند. در واقع ما الگوهای روابط قدیمی را در روابط جدید تکرار میکنیم، زیرا نمیتوانیم به والدینمان خیانت کنیم یا اجازه دهیم تصویر آرمانی شدهی آنها فرو بریزد.
.
به همان اندازه که در فرایند تحلیل تصویر والدین واقعی میشود، ساختار روانی فرد از دوپاره سازی دست برداشته و این جدای از روابط، در فهم سوژه از هستی هم اثرگذار خواهد بود.
.
این میتواند تا اصلاح فهم سوژه از مسایل اجتماعی نیز پیش برود، زیرا دیگر چیزی یا کسی در حال آرمانیشدن یا ناارزندهسازی شدن نیست و تصویر تمامی ابژهها واقعیتر شدهاند.
.
پ.ن۲: منبع اصلی این مطلب:
W. R. D. Fairbairn, “A Revised Psychopathology of the Psychoses and Psychoneuroses” (1943)
پویان مقدم
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
کوهات معتقد بود که #ارتباط_انسان و نه سایق های غریزیِ فطری،اساس شخصیت انسان است.
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷شومنی به نام هلاکویی در طی سالیانی چند چنان گندی به ذهنیت روانشناختی ایرانیان زد که به نظرم می توانیم او را « پدر روانشناسی زرد » بنامیم پسمانده های او اکنون تمامی عرصه های روانشناسی و مشاوره را در ایران اشغال کرده اند.
محمدرضا ابراهیمی
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷چرا فکر و ذکر برخی افراد فقط مسائل جنسی است؟
ملانی کلاین
اگر نوزاد در مرحله دهانی ناکامی ها و اضطراب های شدیدی را تجربه کند به دلیل احساس رشک شدید ماندن در این مرحله برای ایگوی او غیرقابل تحمل و دردناک میشود. در اینجا ایگو برای فرار از این دردهای مرحله دهانی خیلی زودتر از موعد به حسها و تکانه های مرحله تناسلی پناه میبرد در این حالت فرد ممکن است در بزرگسالی نتواند یک رابطه جنسی صمیمانه و مبتنی بر عشق متقابل را تجربه کند چون تمایلات جنسی او به شدت با طمع دهانی نیاز به بلعیدن شریک عاطفی برای پر کردن خلاء های اولیه رشک
دومین کارکرد مهمی که در بزرگسالی به شدت آسیب می بیند توانایی والايش است. یعنی فرد نمیتواند انرژی جنسی و پرخاشگری اش را روی فعالیت های سازنده خلق آثار هنری و کارهای خلاقانه سرمایه گذاری کند.
مقاله ی رشک و قدردانی
ملانی کلاین
ترجمه ی حامد حکیمی
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
🕷اجبار به تکرار رفتار روندی و ناهشیار
کودکی که مورد آزار جنسی قرار گرفته است زخمی در ناخودآگاهش حک شده که تمامشدنی نیست. ذهن اما راه عجیبی برای ترمیم بلد است: تکرار...
انگار روان میخواهد همان صحنهی نخستین را دوباره بسازد، اینبار شاید به آن حادثه تسلط بیابد اما نتیجه اغلب برعکس است قربانی، دوباره قربانی میشود.
آن کودکِ دیروز، در بزرگسالی ناخودآگاه دنبال دیگریِ قدرتمند میگردد رییس، چهرهی مشهور، یا حتی درمانگر. فروید این را اجبار به تکرار مینامید: نه انتخابِ آگاهانه، که کششی از اعماق روانرنجور است لکان هم میگفت این میلِ دیگری است کودکی که میلِ مقتدرِ آزارگر بر او حک شده، حالا بیآنکه بداند دنبال همان نقش است. و چون آن تجربه هرگز نمادینه نشده یعنی به زبان درنیامده در کنشها و انتخابها بازمیگردد.
این چرخه تا فرسودگی پیش میرود که مقصود همان غریزه مرگ است. خودکشی آگاهانه نیست بلکه کششی خاموش بهسمت بیحسی و خودویرانگری ست اما راه نجاتی هست: لحظهای که ایگو از بیرون این الگو را ببیند و خودش را در دام تکرار بازشناسد. این سوبژکتیو شدن است از اسارت تکرار به سخنگفتن دربارهی رنج تا آن لحظه، گذشته هر بار در جامهای تازه بازمیگردد. آگاهی تنها راه شکستن این زنجیر است.
مجتبی روستا
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
علیرضا طهماسب
روانکاو
قسمت اول
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
🕷اشتباه است که فکر کنیم مراجع ما در جستجوی درمان است. می آید که
درمانگر بیماری او را انکار کند.
از بیماری خود سود ببرد.
درمانگر را فریب دهد.
اطرافیان نگران را عذاب دهد.
انتقام گذشته را بگیرد.
احساس گناه و تقصیر را در خود کم کند. واقعیت آسیب خود را تحریف نماید.
محمدرضا ابراهیمی
روانکاو
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
دوپاره سازی(Splitting) در روانکاوی چیست؟
گاهی یک انسان یا گروه را کاملا خوب و دوست داشتنی میبینیم و گروه یا انسان مقابل را کاملا بد و نفرت انگیز.
در روانکاوی بالینی، به این ساز و کار "دوپاره سازی" یا Splitting گفته میشود؛ حالتی که در آن ذهن، یک موضوع را به دو قطب کاملا متضاد "خوب" و "بد" تقسیم میکند و نمیتواند جنبههای خوب و بد آن را همزمان در کنار یکدیگر ببیند.
به همین دلیل ممکن است رفتارها و باورهای اعضای گروه خودمان را درست و قابل دفاع بدانیم، اما همان رفتارها را در گروه مقابل، نشانه شرارت و فساد تلقی کنیم.
در این قسمت از "روانکاوی به زبان ساده" ، مفهوم دوپاره سازی(Splitting) توسط هوشنگ جهانپناه به زبانی ساده توضیح داده میشود.
روانکاوی سفری طولانی مدت است به منظور جستجوی حقایق منحصر به فرد. از این رو شاید چگونه فهمیدن است که موجب تحول و دگرگونی عمیق روانی میشود، نه صرفا فهمیدن!
هوشنگ جهانپناه
روانکاو بالینی
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
🕷مقایسه و مقارنهی بدنمندی و ناخوداگاه
بدنمندی نشان میدهد ذهن ما چیزی جدا از بدن نیست بلکه محصولی است که از پیوند مداوم بدن با محیط فیزیکی ساخته میشود. ما با بدنمان فکر میکنیم و دنیا را از طریق بدنمان تجربه میکنیم.
شاید بتوانم به نحوی و از زاویهای مقولهی بدنمندی را در یک گزاره، جا کنم: ابتدا جسم دوم ذهن.
یعنی اول جسم حرکت کند و درگیر شود سپس ذهن شروع به تولید فکر و هیجان میکند.
عمری در پهنای تاریخ ما تصور غلطی داشتیم که اندیشیدن نقطه آغاز شناخت خویش است فارغ و غافل از آنکه بدن و جسم مان بسیار پیشتر از واژگان، جهان را با تمام حواس پنجگانه و بیشتر از آن درک کرده است.
آگاهی نوزاد، ذهن نیست.
ذهن تنها راوی دیرهنگامی است که برای قصههایی که بدن، پیشتر زندگی کرده است، واژه پیدا میکند.
این مطابق و متناسب همان چیزی بود که فروید در اصطلاح ناخودآگاه بکار میبرد آنچه را که ما به عنوان خویشتن میشناسیم، تنها قلهی یخی است که از آب بیرون مانده است بخش عظیم تر که در اعماق بدن و در حافظههای سرکوب شده
یا بیان ناشدنی بدنی جای دارد همان مخزنی است که پیش از تولد زبان
در ما شکل گرفته است.
ناخودآگاه همان دانش پیشازبانی بدن است همان تجربیات خام، رانهها و خاطراتی که پیش از آنکه ذهن بتواند آنها را به من ترجمه کند در عضلات، در تپش قلب و در اضطرابهای بیپایان ما نهادینه شدهاند.
فروید باورمند بود که بسیاری از تروماها و رانهها از طریق بدن ابراز و بیان میشوند برای نمونه در پدیدههایی مثل هیستری که در آن زمان بررسی میکرد. در حقیقت بدنی که به یاد میآورد اما ذهن از آن بیخبر است، همان هستهی اصلی ناخودآگاه است.
با تاسی و تاثیر به این دو نظریهی بدنمندی و ناخوداگاه و نیز سرنخهای بدست داده از آن، غرض من حاصل است؛
▫️برهههای در زندگی وجود دارد که باید در آن جریان فکرتان را متوقف کنید میدان منطق را ترک کنید، بیان را به بند بکشیم، در طبیعت عمل کنیم. درگیر شویم، شاید بتوانیم روزی به اندازهی یک درخت یا یک پرنده عمیق زندگی کنیم. طبیعت موظف به دادن معنا نیست این عبارت شاید کمکی به حذف ایگویتان کند.
مجتبی روستا
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
و به راستی چه بی مایه ایم
اگر صرفاً عاقل باشیم.
وينيكات
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷پنهان بودن مایه لذت است
اما پیدا نشدن فاجعه است.
برای اینکه انسانی به حقیقت شکوفا باشیم قطع به یقین نیاز به پیدا شدن داریم.
دونالد وينيكات
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷امر واقعی آن بخش خام، بیمعنا و غیرقابلهضم تجربه انسانی است که زبان و تخیل هرگز نمیتوانند کاملاً راماش کنند. همیشه باقیماندهای از آن میماند که سوژه را آشفته میکند و در عین حال نیروی محرکه میل و تکرار است.
چند نمونهی ملموس
۱.تروماهای روانی که بارها تکرار میشوند اما هرگز به طور کامل گفته نمیشوند
۲.مرگ، جنسیت خام، درد جسمانی شدید، یا پدیدههایی مثل بیماریهایی که معناهای نمادین (مجازات الهی و غیره) را پس میزنند.
۳. در روانپریشی وقتی امر نمادین (نام پدر) بهدرستی کار نمیکند، امر واقعی بهصورت توهم یا هذیان هجوم میآورد.
این مورد سوم شاید کمی پیچیده باشد اجازه دهید با ذکر یک مثال یادگیری را به ذهن مخاطب بنشانیم
فرض کنید نام پدر مثل یک قانون یا یک علامت راهنمایی است.
مثلا نوشتهی (اینجا مدرسه است) یا (اینجا پارک نکن).
این فقط یک اسم و یک نشانه است، نه خود چیز واقعی.
در ذهن آدم سالم هم همینطور است:
پدر یا قانون فقط یک اسم و یک نظم است که کمک میکند دنیا را بفهمیم. خودش واقعی و زنده نیست.
اما در روانپریشی اتفاق زیر میافتد،
نام پدر دیگر فقط یک اسم نمیماند و واقعی میشود.
یعنی انگار آن علامت راهنمایی ناگهان تبدیل به یک موجود زنده و خطرناک شده که واقعا حرف میزند، دستور میدهد یا تهدید میکند.
چیزهایی که باید فقط فکر یا قانون باشند، تبدیل به صداها، تصاویر یا باورهای واقعی میشوند یعنی توهم و هذیان.
مجتبی روستا
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
شما قرار نیست در روانکاوی «آدم دیگری» شوید؛ قرار است سبک خودتان را پیدا کنید. لکان از روانکاوی وعدهی ساختن نسخهای بهتر، کاملتر یا بینقصتر از انسان نمیدهد.
📌پایان تحلیل، حذف رنجها یا پاک شدن ناخودآگاه نیست؛ بلکه لحظهای است که سوژه میتواند جایگاه خود را در داستانی که سالها او را ساخته است، بازشناسد.
📌داستانی که در آن:
میلها، انتخابها، تکرارها، زخمها و حتی شیوهی رنج کشیدن او سازمان یافتهاند. به همین دلیل لکان از مفهوم «سبک» (Style)سخن میگوید.
📌سبک، یک نمایش بیرونی یا یک شخصیت ساختگی نیست؛ بلکه شیوهی یگانهای است که هر سوژه با آن فقدان، میل و سنتوم (Sinthome) خود را حمل میکند. روانکاوی داستان زندگی شما را از نو نمینویسد؛ بلکه کمک میکند آن را به شکلی دیگر بخوانید؛ شکلی که در آن دیگر صرفاً بازیگر میل دیگری نیستید، بلکه با شیوهی خاص خودتان نسبت برقرار میکنید. شاید پایان تحلیل از نگاه لکان، «عادی شدن» یا رسیدن به یک تصویر ایدهآل از خود نباشد؛ بلکه یافتن همان چیزی باشد که فقط متعلق به شماست: سبکی که اثر یگانهی شما بر زبان و جهان است.
علی سلطانی
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
پدیده ای به نام هولاکویی
محمد رضا ابراهیمی
روانکاو
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
خلاصه کتاب آمدن به زندگی در اتاق مشاوره توماس اگدن
کتاب «آمدن به زندگی در اتاق مشاوره» نوشته توماس اگدن، روانکاو برجسته آمریکایی، به بررسی تحولی مهم در روانکاوی معاصر میپردازد.
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
🕷وقتی وینیکات میگوید: "کودک زمانی به ظرفیت استفاده از ابژه میرسد که مادرِ ایدهآلِ قبلی را در فانتزی بکشد تا مادر جدیدی که با واقعیت نسبت نزدیکتری دارد را خلق نماید"، این سخن یک دلالت مهمی را در دل خود دارد:
چه زمانی مادرِ ایدهآل در فانتزیِ کودک کشته میشود؟ زمانی که مادر در برابر پرخاشگری کودک، ابراز درد و خشم کند!
مادری که همچنان از پس پرخاشگریِ کودک، بدون نشان دادن هیچ تاثیری عشق میورزد، اجازهی ویران شدن توهمِ مادرِ همهتوانِ فالیک را از کودک میستاند.
و این مقدمهی شکلگیریِ سایکوز در کودک خواهد بود؛ یعنی جایی که کودک به دلیل ناتوانی در اثرگذاری بر مادر به احساس "me" دست پیدا نمیکند!
یادمان نرود که یکی از ضروریاتِ اساسی برای تجربهی حس بودن، مشاهدهی اثرگذاری ما بر ابژه است و الا خود را کاملا مرده و ناچیز تصور خواهیم کرد؛
اینکه ببینی من میتوانم سبب درد و خشم در دیگری شوم جزو مهمترین منابعی است که به ما این حس را منتقل مینماید که من اثرگذارم، پس هستم.
از طرفی دیدن درد و خشم در ابژه لازمهی استفاده از او است؛ اگر تو حس کنی هیچ تاثیری بر ابژه نداری، به فکر استفاده از او هم نخواهی افتاد.
در واقع اینجا ابژه با ابراز درد و خشم به کودک/ما این پیام را میدهد که "من محدودم اما هستم و قابل استفاده، و تو هم هستی چون میتوانی بر من اثربگذاری"؛
"پس از منِ محدود با وجود اثرگذارِ خودت استفاده کن!"
نکتهی بالینیِ این موضوع این است که مراجع به لحاظ رشدی لازم دارد تا حس کند رفتارهای منیپولیتیو او روی درمانگر اثر میگذارد.
اگر درمانگر هیچ گاه در برابر او عصبانی نشود، او نیز به حس بودگی و متقابلا ظرفیت استفاده از ابژه نائل نخواهد شد!
اینکه درمانگر چگونه، چه زمانی ک با چه زبانی خشم خود را در برابر مراجع ابراز کند، موضوع مجزایی است که ظرافتها و نکات بسیاری را میطلبد.
صرفا لازم است ما آگاه باشیم که با زیادی خوب بودن، هیچ زایمانی در مراجع ایجاد نخواهد شد؛ مرگ سوژگی با زیادی بودن ما رقم میخورد؛ عینا شبیه مادرهای زیادی سرویسدهنده!
پینوشت: بخشی از سادومازوخیسم به دنبال همین هدف است: ایجاد درد در دیگری یا خود تا حس بودن کنیم! همینکه صدای نالهی ما یا دیگری بلند میشود، حس بودن نیز زنده میگردد.
گاهی هیچ چیزی به اندازهی درد توان ایجاد حس زندگی را در ما ندارد
پینوشت دو: تصور میکنم درمانگران زن به دلیل وجه مادرانهی قویتری که دارند این گونه بودن با مراجع برایشان دشوارتر است.
وجه مراقبتگون آنها سبب میشود با فضای ذهنی مراجع بیشتر آمیخته و یکی شوند. لذا در حالتهای شدیدِ آمیختگی حتی ممکن است هیچ گاه از مراجعینشان عصبانی و خشمگین نشوند.
در حالی که مراجع از قضا از این نوعِ بودن ما احساس یوزلس بودن خواهند کرد؛ که چرا او هیچ تاثیری از من نمیگیرد و نمیپذیرد؟!
و خود این مساله در مراجع میتواند انوی شدیدی را برانگیزد؛ انوی به تاثیرناپذیر بودن او!
انوی برعکس آنچه تصور میکنیم صرفا از دهندگی زیاد یا پر بودگیِ مادر حاصل نمیشود.
یک دلیل اصلی انوی ناتوانی کودک از هر گونه تاثیرگذاری بر مادر حاصل میشود. اینکه من هیچ جایی در دنیای تو ندارم تا از من "اثر" بپذیری!
#امیرحسین_کمیجانی
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
زیباترین انسان هایی که تاکنون شناخته ام آنهایی بودند که شکست خورده بودند رنج میکشیدند دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون امدند
الیزابت كوبلر راس
نظریهپرداز سوگ و فقدان های بزرگ
🔰انبارستان @anbar100
•
🕷اگر میل با فقدان زنده میشود،
من با بهدستآوردنِ ابژه
چه چیزی را از دست میدهم؟
اسلاوی ژیژک
لاکان
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
🕷چرا زندگی هرگز خطی نیست؟
به قول لکان، زندگی خوشبختی نیست که رو به کمال مطلق حرکت کند.
فقدان، تکرار و مرگ، از همان آغاز در دل آن حضور دارند.
در سمینار دوم میگوید: «من زندگیای را زندگی میکنم که مرده است.» این جمله به معنای پایان میل نیست؛ بلکه یادآوری ساختار بنیادین زندگی انسانی است: سوژه، اساساً سوژهای است که با فقدان شکل گرفته.
هر خواسته، شکافی را میپوشاند. هر تکرار، گوشهای از آن چیزی را بازمیگوید که هرگز کامل به دست نیامده. به همین دلیل، مسیر انسان، مسیری پر از شکستهای ساختاری است؛ و همین شکستها، او را به حرکت وامیدارند.
اگر همهچیز کامل بود، اگر هیچ فقدانی نبود، اگر میل به جایی نمیرسید چیزی برای زیستن باقی نمیماند. مرگی که در زیر زندگی نفس میکشد، به هر لحظه وزن میبخشد.
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
قسمت دوم
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
🕷افراد در زیر پوشش نازک تمدن،حیوانات درنده ای هستند که برای ارضا کردن تمایلات جنسی وویرانگری خود، گرایش طبیعی به بهره کشی از دیگران دارند.
فروید
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷پس از دستیابی به دستاورد استفاده از ابژه مکانیزم های فرافکنانه به مشاهده چیزی که وجود دارد کمک میکنند؛ اما دیگر این مکانیزم ها دلیل اینکه ابژه وجود دارد نیستند.
حال من تو را میبینم و میشناسم، چقدر در گذشته غریب بودی و چقدر اکنون جالبی.
زمانی فرا میرسد که دیگری، چیزی فراتر از فردی است که در زندگی ما حضور دارد و ما میتوانیم نوع خاصی از رابطه را با ایشان تجربه کنیم. او تبدیل به جهانی قابل کشف و استفاده میشود.
در چنین زمانی مکانیزم هایی که دنیای درونی ما را بر روی دیگران فرا میفکنند، کمک به کشف منحصر به فرد فردی منحصر به فرد میکنند. گویی کلام ارتباطی بین دو شخص این میشود: من تو را میشناسم، تویی که به شکل عجیبی خاص و منحصر به فرد و متفاوت از منی، ولی من تو را از دریچه آنگونه ای که هستم بهتر خواهم شناخت.
و این متفاوت از زمانی است که کلام ارتباطی اینگونه است من با تو ارتباط دارم و تو را میشناسم تو همانی هستی که فکرش را میکردم نه چیزی بیش و نه چیزی کم دیر یا زود هسته خود را که من از پیش آن را شناخته ام برای من افشا خواهی کرد.
در چنین حالتی ابژه دیگری جز آن چیزی که از پیش در دنیای ارتباطی شخص شناخته شده نیست و نخواهد بود و دنیای چنین شخصی بدون شور و شوق و خلاقیت و اكتشاف خواهد بود. صرفا به نوعی پیش بینی و بازی تکراری تقلیل پیدا خواهد کرد. او به جای همبازی اسباب بازی دارد.
مصطفی ذالفقاری
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100
.
🕷با همه دلسردی و خستگی ام
و با اینکه آینده را چندان امیدوار کننده نمی بینم حتی لحظه ای نمیتوانم تصور کنم که جایم را با کسی عوض کنم هنوز ایمانم را به خود از دست نداده ام
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100
.
🕷یونگ بر این باور بود که بزرگترین بار روی دوشِ فرزندان، زندگی نازیسته و زخمهای درماننشده والدین است.
ما بیآنکه بدانیم، گاهی خشمِ کسانی را حمل میکنیم که قبل از ما زیستهاند. ترسهای آنها را بازی میکنیم، و ناخودآگاه با همان روشی زخمی میشویم که آنها شدهاند.
توقفِ این زنجیره تاریک، وقتی شروع میشود که بایستی و بگویی:
«این رنج از من است، اما خطِ پایانش هم همینجاست.»
✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100