-
مطالب روانشناسی📖 در جست و جوی معنا✨️ دانشجوی رشته روانشناسی🧠 t.me/HidenChat_Bot?start=1152535152
🎲♟دسترسی ویژه به کانالهای علمی🎲♟
♦️برای داشتن این مجموعه در مدت♦️
محدود، با انتخاب کلید های زیر وارد شوید🎭🎓
جهت هماهنگی در لیست🫱🏼🫲🏼
@HHo_bb
📚استرس چطور میتونه روی باروری اثر بذاره؟
نتایج یک پژوهش جدید نشون میده که استرس میتونه از طریق فعال کردن بعضی از سلولهای عصبی مغز، فعالیت سیستم تولیدمثل رو سرکوب کنه. پروفسور گرگ اندرسون از مرکز مغز و اعصاب دانشگاه اوتاگو در نیوزیلند، تو این پژوهش روی گروهی از سلولهای عصبی به نام نورونهای RFRP تمرکز کرد. به نظر میرسه در شرایط استرسزا فعال میشن و سپس فعالیت سیستم تولیدمثل رو کاهش میدن. پژوهشگران با استفاده از تکنیکهای پیشرفته تونستن فعالیت این نورونها رو افزایش یا کاهش بدن و تأثیر اون رو بررسی کنن. نتایج نشون داد وقتی فعالیت نورونهای RFRP افزایش پیدا میکنه، میزان هورمونهای مرتبط با تولیدمثل کاهش پیدا میکنه؛ اتفاقی که در شرایط استرس و افزایش هورمون کورتیزول هم دیده میشه. اما بخش جالبتر آزمایش این بود که وقتی پژوهشگران با استفاده از کورتیزول، سیستم تولیدمثل رو سرکوب کردند و همزمان نورونهای RFRP رو غیرفعال کردن، سیستم تولیدمثل دوباره به فعالیت خودش ادامه داد؛ تقریباً انگار کورتیزول دیگه اثری نداشت. این یافته نشون میده که نورونهای RFRP ممکنه نقش مهمی در ارتباط بین استرس و کاهش فعالیت سیستم تولیدمثل داشته باشند. پروفسور اندرسون حدود یک دهه هست که درباره نقش این نورونها در کنترل باروری در پستانداران تحقیق میکنه. اون بعد از مشاهده فعال شدن این سلولها در شرایط استرسزا، این سؤال براش مطرح شد که آیا ممکنه همین نورونها باعث سرکوب باروری در زمان استرس بشن. پیش از این مشخص شده بود که هورمونهای استرس، از جمله کورتیزول، احتمالاً در این فرایند نقش دارن؛ اما مشخص نبود استرس دقیقاً از چه مسیری میتونه روی بخشهایی از مغز که تولیدمثل رو کنترل میکنن اثر بذاره. به نظر میرسد نورونهای RFRP میتونن بخشی از این ارتباط رو توضیح بدن. به گفته پژوهشگران، در شرایط استرسزا، این نورونها فعال میشن و احتمالاً در کنار افزایش کورتیزول، باعث سرکوب فعالیت سیستم تولیدمثل میشن. هدف بعدی این تحقیقات، بررسی این موضوع هست که آیا میشه با داروهایی که عملکرد نورونهای RFRP را مسدود میکنن، اثر استرس بر باروری رو کاهش داد یا نه. این واکنش در آزمایشها در مادهها بیشتر دیده شد. برخی داروها میتونن عملکرد نورونهای RFRP رو مهار کنند، اما این داروها هنوز برای استفاده در انسان به عنوان درمان ناباروری تأیید نشدن و به پژوهشهای بیشتری نیاز دارن. نتایج این تحقیق در ژورنال علوم اعصاب منتشر شده.@Psychologymahh Читать полностью…
🎥انیمیشن کوتاه Felt Love
در سالهای اولیه زندگی، کودک از طریق تعاملهای مداوم با مراقب، احساس امنیت و ارتباط رو تجربه میکنه. وقتی کودک با نگاه، لبخند، صدا یا رفتار خودش ارتباطی رو شروع میکنه و مراقب به شکل مناسب و متناسب به اون جواب میده، این تعاملهای رفتوبرگشتی به شکلگیری ارتباطات مغزی و رشد مهارتهای اجتماعی و هیجانی کمک میکنن. در روانشناسی، به این نوع تعامل «Serve and Return» گفته میشه. بنابراین، فقط دوست داشتن کودک مهم نیست؛ مهم اینه که کودک بتونه این محبت رو تو توجه، حضور و پاسخگوییِ مداوم مراقب تجربه کنه.
@Psychologymahh
ما هرگز بیدلیل از خودمون دور نمیشیم. شاید زمانی این دور شدن، تنها راهِ دوام آوردن ما بوده. گاهی اوقات روان برای زنده موندن، ناچار بخشی از خودش رو ساکت میکنه. اما چیزی که سالها ساکت مونده از بین نمیره. باقی میمونه تو بدن، رابطهها یا در خستگیای که اسمش رو نمیدونیم.
@Psychologymahh
📝آزمایش روانشناختی اثر اجماع کاذب (The False Consensus Effect):
در دهه ۱۹۷۰، روانشناسی اجتماعی بهعنوان حوزهای در حال رشد، بیشتر به این موضوع میپرداخت که محیط و تعاملات اجتماعی چجوری روی رفتار، نگرش و باورهای افراد تأثیر میذارن. تغییرات اجتماعی و فرهنگی، جنبشهای حقوق مدنی و افزایش توجه به تأثیر رسانهها و تبلیغات، اهمیت این موضوعات رو بیشتر کرده بود. یکی از پرسشهای مهم روانشناسان این بود که آیا افراد تصور میکنن دیگران هم مثل خودشون فکر و رفتار میکنن یا نه. این موضوع بهویژه در مسائل اجتماعی و سیاسی اهمیت داشت، چون تصور اشتباه درباره نظر دیگران میتونست باعث سوءتفاهم و تعارض بشه. لی راس، روانشناس دانشگاه استنفورد، به همراه همکارانش این موضوع رو بررسی کرد. اونها میخواستن بفهمن چرا افراد گاهی اوقات تصور میکنن دیدگاهشون در بین دیگران رایجتر از واقعیت هست. نتیجه پژوهش نشون داد که افراد معمولاً تمایل دارند باور کنن دیگران هم مثل خودشون فکر و رفتار میکنن؛ پدیدهای که به اون اثر اجماع کاذب (False Consensus Effect) گفته میشه.
@Psychologymahh
بهاى حركت كردن، اين است كه به صورت مداوم در معرض سقوط قرار مىگيريم و گاهى انسان از ترس سقوط، تمام عمر مىايستد.
-آرتور شوپنهاور
@Psychologymahh
📚گاتمن بعد از سالها پژوهش و کار روی روابط زوجها، روی یک نکته مهم تأکید میکنه: چیزی که باعث میشه یک زوج بعد از سالها هنوز دلشون بخواد کنار هم باشن، لزوماً عشق شدید، نداشتن اختلاف یا حتی شباهت زیاد نیست؛ بلکه دوستی بین زوجهاست. یعنی بعد از گذشت سالها، هنوز طرف مقابلت برات جالبه. هنوز میخوای بدونی روزش چطور گذشته، وقتی چیزی تعریف میکنه واقعاً گوش بدی و از شناختن دنیای ذهنی و روزمرهش لذت ببری. رابطه فقط در لحظههای بزرگ و خاص ساخته نمیشه؛ خیلی وقتها در همین تعاملهای کوچیک شکل میگیره. گاتمن برای یکی از این رفتارهای مهم در رابطه اصطلاح Turning Toward رو به کار میبره؛ یعنی وقتی طرف مقابل برای برقراری ارتباط به سمتت میاد، تو هم به سمتش برگردی. مثلاً پارتنرت میاد و میگه: «ببین امروز چی شد.» و تو توجه کنی و بگی: «چی شده؟ برام تعریف کن.» همین واکنش ساده، یک فرصت کوچیک برای ارتباطه. لازم نیست همیشه گفتوگویی عمیق شکل بگیره؛ گاهی فقط چند ثانیه توجه کردن کافیه تا به طرف مقابلت پیام بدی: «تو برای من مهمی.» «هنوز دلم میخواد دنیات رو بشناسم.». شاید این لحظهها خیلی کوچیک به نظر برسن، اما وقتی بارها و بارها تکرار میشن، میتونن روی کیفیت و دوام رابطه تأثیر زیادی بذارن.
◽️از طرفی، آدمها در طول سالها تغییر میکنن. کسی که امروز کنارته، دقیقاً همون آدمی نیست که چند سال پیش عاشقش شدی. رابطه وقتی زنده میمونه که دو نفر حاضر باشن بارها و بارها، آدمِ جدیدی رو که روبهروشونه بشناسن. شاید یکی از رازهای بعضی رابطههای طولانی همین باشه:اینکه دو نفر هنوز برای شناختن هم کنجکاو باشن.
@Psychologymahh
💭چرا تکنولوژی میتونه اضطراب ما رو بیشتر کنه؟ :
1⃣تحمل ما برای عدم قطعیت رو کاهش میده.
تکنولوژی کمک میکنه تقریباً برای هر چیزی سریع اطلاعات پیدا کنیم، مسیرها رو از قبل بدونیم و انتخابها رو بررسی کنیم. این راحتی باعث میشه کمتر با موقعیتهای نامطمئن روبهرو بشیم و در نتیجه، تحملمون برای ابهام و اتفاقات پیشبینینشده کمتر میشه.
2⃣فناوری ما رو قادر میسازه از مردم دوری كنيم
خدمات آنلاین بسیاری از تعاملات روزمره رو حذف کردن. شاید دوری از موقعیتهای اجتماعی در کوتاهمدت راحتتر باشه، اما در بلندمدت باعث میشه کمتر مهارتهای اجتماعیمون رو تمرین کنیم و اعتمادبهنفسمون در ارتباط با دیگران کاهش پیدا کنه.
3⃣ارتباط مجازی با ارتباط رودررو متفاوت هست.
در پیامها فرصت داریم قبل از پاسخ دادن فکر کنیم و حرفهامون رو بارها تغییر بدیم؛ اما تو گفتوگوی واقعی باید همون لحظه واکنش نشون بدیم. عادت به ارتباطات مجازی میتونه ارتباط رودررو رو برامون سختتر کنه و باعث شک و تردید و اضطراب بیشتر بشه.
4⃣شبکههای اجتماعی ما رو در معرض قضاوت قرار میدن.
لایکها، دنبالکنندهها و نظرات دیگران دائماً قابل مشاهدن. این فضا میتونه ترس از قضاوت شدن و کافی نبودن رو بیشتر کنه. همچنین فاصله بین تصویری که از خودمون در فضای مجازی نشون میدیم و خود واقعیمون ممکنه بیشتر بشه و اضطرابمون رو زیاد کنه.
5⃣باعث مقایسه و احساس کمبود میشه.
در شبکههای اجتماعی معمولاً بخشهای خوب زندگی افراد رو میبینیم، نه مشکلاتشون رو. حتی اگه بدونیم این تصاویر تمام واقعیت نیستن، باز هم ممکنه خودمون رو با اونها مقایسه کنیم و احساس کنیم از دیگران عقبتر یا کمتر هستیم.
@Psychologymahh
وسعت شخصيت هر فرد توسط بزرگى مشكلى كه مىتواند او را از حالت منطقی خارج کند تعریف میشود.
-زیگموند فروید
@Psychologymahh
📍مطالعه فرقه روز قیامت نشون داد که وقتی پیشبینی نابودی جهان محقق نشد، بسیاری از اعضا به جای کنار گذاشتن باورهای خودشون، برای حفظ اونها توجیهات جدیدی پیدا کردن. اونها باور کردن که ایمان و اعمالشون باعث نجات جهان شده. این واکنش نمونهای از ناهماهنگی شناختی بود؛ یعنی افراد برای کاهش تضاد بین باورها و واقعیت، باور خودشون رو تغییر میدن یا برای اون توجیه جدیدی پیدا میکنن.
📍محققان همچنین مشاهده کردن که پس از محقق نشدن پیشبینی، فعالیت گروهی و تلاش برای جذب اعضای جدید افزایش پیدا کرد. بنابراین، برخلاف انتظار، گروه فرو نپاشید؛ بلکه باور مشترک اعضا و روابط بین اونها تا حدی تقویت شد. این یافته نشون داد که ناهماهنگی شناختی گاهی میتونه به جای تضعیف یک گروه، باعث افزایش انسجام اون بشه.
📍این مطالعه همچنین نشون داد که افراد در برابر شواهد مخالف، همیشه بهراحتی باورهای خودشون رو تغییر نمیدن و ممکنه برای حفظ باورهاشون به توجیهات جدید روی بیارن. همین موضوع به درک بهتر پایداری باورها و مقاومت اونها در برابر تغییر کمک کرد و نظریه ناهماهنگی شناختی رو به یکی از نظریههای مهم روانشناسی اجتماعی تبدیل کرد. این نظریه بعدها در زمینههایی مثل سیاست، تبلیغات، روابط عمومی و رواندرمانی هم کاربرد پیدا کرد. البته مطالعه محدودیتهایی داشت؛ از جمله تعداد کم و ویژگی خاص شرکتکنندگان و حضور مخفیانه پژوهشگران که میتونست بر رفتار اعضا تأثیر بذاره. بنابراین، برای بررسی دقیقتر این فرایندها به پژوهشهای بیشتری نیازه.
📍در مجموع، مطالعه فستینگر نشون داد که انسانها برای حفظ باورهای خودشون، حتی در برابر شواهد مخالف، ممکنه به توجیه و تغییر نگرش روی بیارن و این فرایند میتونه روی رفتار فردی و گروهی تأثیر بذاره.
@Psychologymahh
🔮آزمایش روانشناختی مطالعه فرقه روز قیامت فستینگر (Festinger’s Doomsday Cult Study):
در دهه ۱۹۵۰، آمریکا با تغییرات اجتماعی و فرهنگی گستردهای روبهرو بود. جنگ سرد، ترس از جنگ هستهای، گسترش مصرفگرایی و ظهور جنبشهای مذهبی جدید باعث شده بود مردم بیشتر به دنبال معنا و امنیت باشن. در همین دوره، گروهها و فرقههای مذهبی مختلفی شکل گرفتن. یکی از این گروهها به رهبری زنی به نام دوروتی مارتین، پیشبینی کرده بود که در تاریخ مشخصی سیل بزرگی جهان رو نابود میکنه و تنها پیروان وفادار اون نجات پیدا میکنن. لئون فستینگر، روانشناس اجتماعی، به همراه همکارانش این گروه رو بررسی کرد تا بفهمه چرا افراد حتی وقتی با شواهدی روبهرو میشن که باورهاشون رو رد میکنه، همچنان به اونها پایبند میمونن. اونها میخواستن واکنش افراد به ناهماهنگی شناختی رو بررسی کنن؛ یعنی زمانی که فرد با اطلاعات یا تجربههایی روبهرو میشه که با باورهایش در تضاد هستن.
@Psychologymahh
💭همیشه سکوت بهترین جواب نیست.
ارتباط سالم یعنی بتونیم در زمان مناسب، احساس و خواستههامون رو شفاف و محترمانه بیان کنیم، نه اینکه همیشه سکوت کنیم.
@Psychologymahh
📚سال ۲۰۰۵، گروهی از پژوهشگران مغزِ آدمهای عاشق رو با fMRI بررسی کردن. و چیزی که دیدن، کمی غافلگیرکننده بود. وقتی افراد فقط عکسِ کسی رو که عاشقش بودن میدیدن، مغزشون، بیشتر از اینکه شبیه مغزِ کسی باشه که فقط یک احساس رو تجربه میکنه، شبیه مغزِ کسی بود که روی یک هدف مهم متمرکز شده. نکتهی مهم این پژوهش اینه که: مغز، عشق رمانتیک رو فقط بهعنوان یک احساس پردازش نمیکنه. اون رو چیزی میبینه که ارزشِ توجه، انرژی و پیگیری داره. شاید به همین دلیله که اوایل رابطه، تمرکز کردن روی چیزهای دیگه سختتر میشه. چون مغزت دائم میخواد روی یک نفر و همهچیزهای مربوط به اون هست تمرکز کنه. البته این به این معنا نیست که عشق فقط یک واکنش شیمیایی در مغزه. این پژوهش فقط توضیح میده چرا عاشق شدن، میتونه اینقدر همهچیز رو تحتتأثیر قرار بده. نه اینکه عشق رو به چند فعل و انفعال شیمیایی خلاصه کنه. اگه عشق فقط همین سیستم بود، با فروکش کردنِ هیجان، همهی رابطهها هم تموم میشدن. اما چیزی که یک رابطه رو نگه میداره، دیگه فقط انگیزه نیست، اعتماده، دلبستگیه، امنیتیه که کمکم بین دو نفر ساخته میشه. شاید برای همین، کم شدنِ هیجانِ روزهای اول، همیشه خبر بدی نیست. گاهی فقط یعنی رابطه، از مرحلهای به مرحلهای دیگه وارد شده. شاید بزرگترین سوءتفاهم دربارهی عشق همین باشه. ما فکر میکنیم اگه دیگه مثل روزهای اول نیست، پس کمتر شده. در حالی که بعضی از عمیقترین شکلهای عشق، آرامتر، اما امنترن. شاید بشه گفت عاشق شدن، کاریه که مغز شروعش میکنه. اما عاشق موندن، کاریه که دو نفر، هر روز انتخابش میکنن.
@Psychologymahh
طلاق پایان یک رابطه هست، نه پایان پدر یا مادر بودن. چیزی که برای کودک از خودِ جدایی دردناکتره، اینه که احساس کنه یکی از والدینش دیگه سهمی در زندگی اون نداره.
@Psychologymahh
🪴کسی که دوستت داره، قرار نیست همیشه با تو موافق باشه، اما قراره همیشه به تو احترام بذاره.
آدمها با تجربهها، باورها و نگاههای متفاوتی وارد رابطه میشن و طبیعیه که گاهی در بعضی موضوعات اختلاف نظر داشته باشن. اما چیزی که یه رابطه سالم رو میسازه، این نیست که هیچوقت مخالفتی وجود نداشته باشه؛ بلکه اینه که حتی در بین اختلافها، احترام از بین نره. کسی که تو رو دوست داره، میتونه با نظر تو مخالف باشه، اما قرار نیست احساساتت رو بیارزش کنه، تو رو تحقیر کنه یا تلاش کنه به هر قیمتی نظر خودش رو به تو ثابت کنه. تو روابط سالم، افراد یاد میگیرن که تفاوتها رو بپذیرن و بدون آسیب زدن به همدیگه گفتوگو کنن. دوست داشتن واقعی یعنی دیدنِ یک انسان با تمام تفاوتهاش؛ یعنی شنیدن، درک کردن و احترام گذاشتن، حتی زمانی که همنظر نیستیم. گاهی بزرگترین نشونه محبت، موافق بودن نیست؛ بلکه تواناییِ احترام گذاشتن به کسی هست که مثل ما فکر نمیکنه.
@Psychologymahh
📌گاهی مشخص نکردن تکلیف یک رابطه خودش یک انتخابه؛ انتخابی که فرار از مسئولیته و فرد حاضر نیست مسئولیتش رو بپذیره. تو رو در یک وضعیت مبهم نگه میداره تا هم رابطه رو از دست نده، هم مسئولیتِ موندن یا رفتنش رو به عهده نگیره. ابهام همیشه نشونهی ندونستن نیست؛ گاهی شکلی از فرار از مسئولیت انتخابه. وقتی فرد از تصمیمگیری اجتناب میکنه، ممکنه ناخواسته طرف مقابل رو هم در وضعیت انتظار و بلاتکلیفی نگه داره؛ وضعیتی که میتونه باعث اضطراب و فرسودگی عاطفی بشه. بلاتکلیفی طولانیمدت میتونه ذهن رو درگیر نگه داره، چون آدم معمولاً برای موقعیتهای نامشخص به دنبال پاسخ و پایان مشخص میگرده. گاهی مسئله این نیست که طرف مقابل نمیدونه چی میخواد؛ مسئله اینه که نمیخواد هزینهی انتخابش رو بپذیره.
@Psychologymahh
هرچه بیشتر احساس کنید که زندگی نکردهاید، بیشتر از مرگ خواهید ترسید.
-اروین یالوم
@Psychologymahh
💡گاهی اوقات وقتی آدمهایی که دوستشون داریم، ناامیدمون میکنن، فکر میکنیم دلیل ناامیدیمون اینه که «به اندازهای که ما به اونها اهمیت میدیم، اونها به ما اهمیت نمیدن.» اما همیشه ماجرا اینقدر ساده نیست. ذهن انسان بهطور طبیعی تمایل داره انرژی کمتری مصرف کنه؛ چیزی که در روانشناسی از اون با عنوان خساست شناختی یاد میشه. به همین دلیل، آدمها معمولاً تا جایی تلاش میکنند که احساس کنن لازم هست. پس اگه خواستهها و انتظاراتمون رو هیچوقت به زبان نیاریم، ممکنه طرف مقابل هم متوجه نشه که برای ما چه چیزهایی اهمیت داره. نه لزوماً به این دلیل که بیتوجه هست، بلکه چون از نیاز و انتظار ما خبر نداره. اما سؤال اینجاست: چطور میتونیم انتظاراتمون رو شفاف کنیم، بدون اینکه به دعوا تبدیل بشه؟
1⃣ درباره چیزهایی صحبت کنید که مهماند. روی مسائلی تمرکز کنید که مستقیماً روی کیفیت رابطه تأثیر میذارن؛ مثل کمبود توجه، حمایت عاطفی یا ارتباط ضعیف.
2⃣همه مشکلات رو همزمان مطرح نکنید. وقتی چندین گلایه رو پشت سر هم مطرح میکنیم، طرف مقابل ممکنه احساس کنه مورد حمله قرار گرفته و دیگه نتونه روی هیچکدوم تمرکز کنه. یه مسئله مهم رو انتخاب کنید و اول همون رو حل کنید.
3⃣انتظارهای ناگفته رو به درخواستهای واضح تبدیل کنید. به جای اینکه بگید: «تو هیچوقت به فکر من نیستی»، دقیقاً بگید چه چیزی میخواید: «برای من خیلی ارزشمنده که در طول روز یک بار از حالم بپرسی.»
4⃣یادآوری کنید، نه اینکه سرزنش کنید. اگه دوباره همون رفتار تکرار شد، به جای سرزنش، خواستتون رو آروم یادآوری کنید و درباره تأثیری که اون رفتار روی شما میذاره صحبت کنید.
5⃣صبور باشین. الگوهای رفتاری قدیمی معمولاً یکشبه تغییر نمیکنند. اگه رابطهای براتون مهمه، از همون اول درباره چیزایی که براتون مهمن صحبت کنید و اجازه ندید ناراحتیها انقدر جمع بشن که تبدیل به دلخوریهای بزرگ بشن.
📌ناامیدی در رابطه به معنای پایان عشق نیست، بلکه زنگ خطریست که میگه مرزهای انتظاراتت رو شفاف تعریف نکردی. گاهی اوقات ناامیدی فقط نشون میده که بین چیزی که انتظار داریم و چیزی که به زبان آوردیم فاصله وجود دارد. خیلی وقتها سکوت میکنیم تا طرف مقابل ناراحت نشه؛ اما وقتی نیازهامون رو پنهان میکنیم، ممکنه بهجای حفظ رابطه، آروم آراوم فاصله ایجاد بشه. درخواست واضح و محترمانه نه نشانه ضعف هست و نه به معنی کنترل کردن طرف مقابل؛ بلکه راهیه برای اینکه به اون نشون بدیم چه چیزی برای ما مهمه و از رابطه چی میخوایم. پس به جای اینکه انتظار داشته باشیم دیگران خودشون حدس بزنن چی میخوایم، انتظاراتمون رو روشن، محترمانه و واقعبینانه بیان کنیم.
@Psychologymahh
📌این یافته نشون داد که برداشت اشتباه ما از نظر دیگران میتونه باعث سوءتفاهم، تعارض و تصمیمگیریهای نادرست اجتماعی بشه و به همین دلیل، این پژوهش به یکی از مطالعات مهم در زمینه ادراک اجتماعی و تعاملات انسانی تبدیل شد. در این آزمایش، گروهی از دانشجویان دانشگاه استنفورد شرکت کردن. محققان میخواستن بررسی کنن که افراد تا چه اندازه میتونن نظر دیگران رو درست حدس بزنن و آیا نظر خودشون روی این پیشبینی تأثیر میذاره یا نه. در آزمایش، از هر دانشجو درباره موضوعات و موقعیتهای مختلف سؤال میشد. اول فرد نظر یا انتخاب خودش رو مشخص میکرد و بعد از اون میخواستن حدس بزنه که چند درصد از افراد دیگه هم احتمالاً همین نظر یا انتخاب رو دارن. مثلاً اگه فرد خودش یک گزینه رو انتخاب میکرد، باید تخمین میزد که چه تعداد از دانشجویان دیگه هم همون گزینه رو انتخاب میکنن. بعد محققان میتونستن تخمین فرد رو با نظر واقعی بقیه شرکتکنندگان مقایسه کنن. نتایج نشون داد افراد معمولاً میزان موافقت دیگران با خودشون رو بیشتر از چیزی که واقعاً بود تخمین میزدن. یعنی اگه خودشون یه نظر یا رفتار خاص رو انتخاب کرده بودن، احتمال بیشتری داشت فکر کنن افراد زیادی هم مثل اونها فکر یا رفتار میکنن. این آزمایش نشون داد که ما گاهی نظر خودمون رو به دیگران تعمیم میدیم و تصور میکنیم چیزی که برای ما طبیعی یا قابل قبوله، برای بیشتر افراد دیگه هم همینطور هست. این همون چیزیه که روانشناسان به اون اثر اجماع کاذب میگن. این خطا حتی در افرادی که دیدگاه اقلیت داشتند هم دیده شد؛ اونها هم تصور میکردن افراد بیشتری با اونها همنظرن. این پدیده میتونه باعث برداشت اشتباه از نظر عمومی، قضاوت نادرست و افزایش تعارضهای اجتماعی بشه. البته استفاده از دانشجویان و پرسشنامههای خودگزارشی، تعمیم نتایج رو محدود میکرد. در نتیجه، برای شناخت نظر واقعی دیگران، بهتره به جای فرض کردن، مستقیماً نظرشون رو بشنویم.
@Psychologymahh
🪴در واقع کمالگرایی نمیگه «بهتر شو». میگه: «اگر کامل نباشی، ارزشمند نیستی.» پیشرفت یعنی بخوای رشد کنی، چیزهای جدید یاد بگیری و هر بار کمی بهتر از قبل عمل کنی؛ بدون اینکه اشتباه کردن، ارزش تو رو زیر سؤال ببره. اما در کمالگرایی، ارزشمندی آدم کمکم به عملکردش گره میخوره. یعنی اگه بهترین نباشی، اگه اشتباه کنی، اگه به اندازه کافی موفق نباشی یا نتیجهای که میخواستی نگیری، ممکنه احساس کنی خودت هم به اندازه کافی خوب نیستی. اینجاست که یک اشتباه ساده میتونه تبدیل بشه به «من خوب نیستم»، و یک شکست کوچیک به «من هیچوقت موفق نمیشم». برای همین، کمالگرایی همیشه به معنای «خیلی تلاش کردن» نیست؛ گاهی اوقات باعث ترس از اشتباه، به تعویق انداختن کارها و حتی شروع نکردن میشه، چون فرد میترسه نتونه اونطور که باید کامل انجامش بده. برای مقابله با کمالگرایی قرار نیست دست از پیشرفت برداریم؛ قراره یاد بگیریم برای ارزشمند بودن لازم نیست بینقص باشیم. میتونیم هدف داشته باشیم، تلاش کنیم و بخوایم بهتر بشیم؛ اما در عین حال بپذیریم که اشتباه، نقص و شکست هم بخشی طبیعی از مسیر رشد هستند.
@Psychologymahh
🎥انیمیشن کوتاه The Oak Tree
بعضی از زخمهای کودکی، وقتی خودمون والد میشیم، دوباره زنده میشن. انگار بعضی تجربههایی که سالها پیش پشت سر گذاشتیم، در رابطه با فرزندمون دوباره خودشون رو نشون میدن. کودکان فقط از حرفهایی که والدینشون میزنن یاد نمیگیرن؛ اونها از واکنش ما به اشتباه، موفقیت، شکست، شغل، هنر، احساسات و حتی ترسهامون هم یاد میگیرن. گاهی اوقات بدون اینکه متوجه باشیم، الگوهایی رو که خودمون در کودکی تجربه کردیم، در رابطه با فرزندمون تکرار میکنیم؛ نه لزوماً چون میخوایم، بلکه چون این رفتارها برامون آشنا هستن. اما آشنایی به معنی اجتنابناپذیر بودن نیست. آگاهی، تجربههای جدید، روابط سالم و در صورت نیاز درمان روانشناختی میتونن به ما کمک کنن الگوهای قدیمی رو ببینیم. شاید بلوغ روانی از جایی شروع میشه که از خودمون بپرسیم: «این انتخاب واقعاً انتخاب منه، یا چیزی هست که سالها پیش به من آموخته شده؟»
@Psychologymahh
گاهی انسان چنان به رنج خود وابسته میشود که اگر فرصتی برای رهایی به او بدهند، باز هم آن را پس میزند. چون رنج، بعد از مدتی، دیگر فقط درد نیست؛ بخشی از هویت اوست. انسان به آنچه او را آزار میدهد عادت میکند، همانطور که به اتاق تاریک عادت میکند و پس از مدتی، از روشنایی میترسد. شاید عجیب باشد، اما آدمی همیشه آزادی را نمیخواهد. گاهی ترجیح میدهد در زندانی آشنا بماند تا در جهانی ناشناخته قدم بگذارد.
-فئودور داستایفسکی
@Psychologymahh
💡بهتره بدونیم که تلاش زیاد برای خوابیدن گاهی اوقات نتیجه عکس میده. وقتی مدام به خودمون میگیم «باید همین الان خوابم ببره»، فشار بیشتری به ذهن و بدنمون وارد میکنیم و همین فشار میتونه خوابیدن رو سختتر کنه. بنابراین بهجای اینکه روی «خوابیدن» تمرکز کنیم، بهتره سعی کنیم ذهن و بدنمون رو آرام کنیم.
📌 منتظر شب نباشین. آرام کردن خودمون فقط به زمان خواب محدود نمیشه. در طول روز هم میتونیم چند دقیقه مکث کنیم، یکم قدم بزنیم، به بیرون نگاه کنیم، چندتا نفس آرام بکشیم یا برای مدتی کوتاه از کاری که انجام میدیم فاصله بگیریم.
📌 روی بازدم تمرکز کنین. آرام نفس بکشین و اجازه بدید بازدمتون یکم طولانیتر از دم باشه. لازم نیست نفسهای خیلی عمیق یا غیرطبیعی بکشین؛ هدف فقط اینه که بدن رو یکم آرامتر کنین.
📌به خودتون اجازه بدید فقط استراحت کنید. بهجای اینکه به خودتون بگید «باید الان خوابم ببره»، به خودتون یادآوری کنین: «قرار نیست کاری انجام بدم، فقط میخوام استراحت کنم.» کم کردن این فشار میتونه کمککننده باشه.
📌 فکرهای مربوط به فردا رو روی کاغذ بیارین. اگه ذهنتون مدام درگیر کارها، نگرانیها یا اتفاقات روز هست، اونها رو روی کاغذ یا تو نوت گوشی بنویسین. حتی میتونین مشخص کنین فردا قرار هست با هرکدوم چیکار کنین. بعد به خودتون یادآوری کنین: «این موضوع برای فرداست، نه الان.»
📌 با اضطرابتون نجنگین. اگه شب مضطرب هستین، لازم نیست به خودتون بگید «نباید مضطرب باشم». میتونید فقط بگید: «میدونم نگرانی. اشکالی نداره؛ قرار نیست همهچیز رو همین امشب حل کنی.»
📌در نهایت، یکی از اشتباهات رایج ما اینه که خواب رو به کاری تبدیل میکنیم که باید حتماً «انجامش بدیم». در حالی که خواب بیشتر شبیه اتفاقیه که وقتی شرایط مناسبش فراهم بشه، خودش اتفاق میوفته. پس بهجای جنگیدن برای خواب، سعی کنیم شرایط رو برای آرام شدن ذهن و بدن فراهم کنیم. گاهی اوقات وقتی دست از تلاش برای خوابیدن میکشیم، خواب راحتتر سراغمون میآید.
@Psychologymahh
🎥انیمیشن کوتاه Ian
خطرناکترین نوع طرد شدن زمانیه که دیگران تو رو میبینن، اما به حساب نمیارن. طرد اجتماعی همیشه با توهین و خشونت شروع نمیشه؛ گاهی اوقات فقط با یه نگاه، یه مکث، دعوت نکردن یا نادیده گرفتن شکل میگیره. برای خیلی از افراد، مشکل اصلی «تفاوت» نیست، بلکه احساس دیده نشدن و نامرئی بودنه. وقتی کودکی بارها از بازی کنار گذاشته میشه، فقط بازی رو از دست نمیده؛ کمکم این پیام در ذهنش شکل میگیره که «من به اندازه دیگران ارزشمند نیستم.» از همینجا طرد شدن میتونه وارد هویت فرد بشه. شاید انسانها بیشتر از اینکه از متفاوت بودن رنج بکشن، از این رنج میکشن که احساس کنن دیده نمیشن و اهمیتی ندارن.
@Psychologymahh
🔮فستینگر معتقد بود افراد برای کاهش این ناهماهنگی، ممکنه باورهای خودشون رو تغییر بدن یا با ایجاد توجیهات جدید، باورهای قبلی خودشون رو حفظ کنند. مطالعه این فرقه فرصت مناسبی برای مشاهده این فرایند در دنیای واقعی بود. این پژوهش یکی از مطالعات مهم اولیه درباره ناهماهنگی شناختی بود و نقش مهمی در شکلگیری و گسترش نظریه ناهماهنگی شناختی داشت؛ نظریهای که بعدها در زمینههایی مثل تبلیغات، تغییر رفتار و روانشناسی سازمانی هم کاربرد پیدا کرد. در این مطالعه، فستینگر و همکارانش بهصورت مخفیانه وارد گروه پیروان دوروتی مارتین، معروف به «فرقه روز قیامت»، شدن. اعضای گروه باور داشتن که در تاریخ مشخصی جهان بر اثر سیل نابود میشه و تنها پیروان وفادار نجات پیدا میکنن. اعضای گروه عمدتاً از طبقه متوسط و بالای جامعه بودن و زن و مرد در سنین مختلف رو شامل میشدن. محققان در جلسات گروهی و محیطهای خانگی حضور پیدا کردن و رفتار، گفتوگوها و واکنشهای اعضا رو قبل و بعد از تاریخ پیشبینیشده مشاهده و ثبت کردن. تمرکز اصلی اونها بر این بود که ببینند پس از محقق نشدن پیشبینی، اعضا چجوری باورهای خودشون رو تغییر میدن یا برای حفظ اونها توجیهات جدیدی پیدا میکنن. دادهها بیشتر از طریق مشاهده مستقیم، یادداشتبرداری و گفتوگوهای غیررسمی با اعضا جمعآوری شد. این روش به محققان اجازه داد تا فرایند ناهماهنگی شناختی و واکنش افراد به تضاد میان باورهاشون و واقعیت رو از نزدیک بررسی کنن. این مطالعه در چند جلسه، قبل و بعد از تاریخ پیشبینیشده، انجام شد و به محققان امکان داد تغییرات نگرش و رفتار اعضا رو در طول زمان بررسی کنن. البته ورود مخفیانه پژوهشگران، مسئله حریم خصوصی و رضایت آگاهانه رو مطرح کرد و بعدها از نظر اخلاقی مورد بحث قرار گرفت.
@Psychologymahh
🏡بر اساس نظریه سیستمهای خانواده موری بوئن، هیچ فردی کاملاً جدا و مستقل از خانوادهاش نیست. هر فرد در یک سیستم عاطفی خانوادگی رشد میکنه و روابط اون با اعضای خانواده میتونه روی نحوه فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردنش تأثیر بذاره. به همین دلیل، برای درک بهتر رفتار و روابط یک فرد، توجه به خانواده و الگوهای عاطفی حاکم بر اون اهمیت داره. وقتی با فردی ازدواج میکنیم، فقط با خود اون وارد یک رابطه نمیشیم؛ بلکه الگوهای عاطفی و ارتباطی شکلگرفته در خانواده اون میتونن روی زندگی مشترک تأثیر بذارن. شیوه برخورد با تعارض، نحوه واکنش به فشار و استرس و میزان وابستگی یا استقلال عاطفی، ممکنه تحت تأثیر تجربههای خانوادگی فرد باشه. این الگوها بهویژه در زمان استرس، بحران یا تعارض میتونن دوباره خودشون رو نشون بدن. از دیدگاه بوئن، میزان تمایزیافتگی فرد هم اهمیت زیادی داره؛ یعنی اینکه فرد تا چه اندازه میتونه در عین حفظ ارتباط عاطفی با خانواده، استقلال فکری و عاطفی خودش رو حفظ کنه. همچنین برخی الگوهای عاطفی میتونن در طول نسلها منتقل بشن و تو روابط فرد هم نمود پیدا کنن. بنابراین، شناخت خانواده و الگوهای عاطفی اون به معنای دخالت یا پیشداوری نیست، بلکه میتونه به شناخت بهتر فرد و نحوه شکلگیری و مدیریت روابط اون، از جمله رابطه زناشویی، کمک کنه.
@Psychologymahh
وقتی رابطهای به هیچ چالشی برخورد نمیکند، احتمالا یکی از طرفین از رابطه خارج شده ولی اعلام نکرده است.
-کارل گوستاو یونگ
@Psychologymahh
📝شاید مهمترین کاری که برای مغزتون در سالمندی میتونید انجام بدید، این باشه که نگاهتون رو به پیری عوض کنین. پژوهشها نشون دادن افرادی که باورهای مثبتتری درباره سالمندی دارن، کمتر در معرض ابتلا به زوال عقل قرار میگیرن؛ حتی اگر ژن پرریسکی داشته باشن. یعنی اگه کسی فکر کنه "پیری یعنی ناتوانی، فراموشی و از دست دادن تواناییها"، این نگرش میتونه با استرس بیشتر، کاهش فعالیت ذهنی و اجتماعی، و حتی سبک زندگی ناسالمتر همراه بشه. اما کسی که پیری رو دورهای از تجربه، یادگیری، ارتباط و رشد میبینه احتمال بیشتری داره که فعال بمونه، با دیگران در ارتباط باشه، ورزش کنه، چیزهای جدید یاد بگیره و از مغزش بیشتر استفاده کنه. دو نفر ۶۵ ساله رو تصور کنین. نفر اول میگه: دیگه از من گذشته، حافظهام دیگه خوب کار نمیکنه. نفر دوم میگه: ممکنه سالمندی چالشهای بیشتری داشته باشه اما هنوز میتونم زبان یاد بگیرم، کتاب بخونم، پیادهروی کنم و با دوستام ارتباط داشته باشم. طبق پژوهش نفر دوم زندگی سالمتری خواهد داشت. البته یه نکته مهم اینه که "مثبت فکر کردن" بهتنهایی معجزه نمیکنه و ژنها هم بیاهمیت نیستن. اما نگرش ما به پیری میتونه یکی از عواملی باشه که بر سلامت مغز اثر میذاره. پس شاید پیری فقط یه عدد نباشه، بلکه داستانی باشه که هر روز درباره اون برای خودمون تعریف میکنیم.
@Psychologymahh
🧠پژوهشها نشون دادن که حافظه نقش مهمی تو شکلگیری هویت داره، اما ما موقع ساختن روایت شخصیمون از همه خاطرات استفاده نمیکنیم. ذهن با استفاده از نوعی مکانیسم غربالگری روانشناختی، خاطراتی رو انتخاب میکنه که جزئیات و بار هیجانی بیشتری دارن. بعد این خاطرات از یک آزمون معقول بودن (plausibility test) عبور میکنن تا مشخص بشه با تاریخچه کلی زندگی و تصویری که الان از خودمون داریم هماهنگ هستن یا نه. به همین دلیل، اگه نگاهمون به خودمون تغییر کنه، روایت ما از گذشته هم تغییر میکنه. مثلاً اگه امروز خودمون رو فردی پرخاشگر بدونیم، ممکنه خاطراتی رو بیشتر به یاد بیاریم که این تصویر رو تأیید میکنن و خاطرات ناسازگار رو کنار بذاریم. اما داستان به همینجا ختم نمیشه. پژوهشهای جدید نشون دادن که حتی خاطراتی که بخشی از هویت ما رو میسازن، همیشه قابل اعتماد نیستن. گاهی اوقات مغز خاطراتی رو بازسازی یا حتی خلق میکنه که هرگز اتفاق نیفتادن. در واقع، یادآوری خاطرات شبیه پخش دوباره یه فیلم نیست، بلکه فرایندی از بازسازی هست که به دانش، خودانگاره، نیازها و اهداف ما بستگی داره. مطالعات تصویربرداری مغزی هم نشون دادن که خاطرات در شبکهای از نواحی مختلف مغز ذخیره و پردازش میشن. یکی از این نواحی، لوب پیشانی هست که اطلاعات مربوط به تجربهها و ایدههای ما درباره خودمون رو ادغام (integrate) میکنه و تو این فرایند، بعضی اطلاعات حذف یا اضافه میشن. در مجموع، خاطرات انعطافپذیرند و میتونن بر اثر تلقین یا تصویرسازی تحریف بشن. پس، احساس ما از «خود واقعی» همیشه بازتابی کاملاً دقیق از گذشته نیست. با این حال، همین بازسازی خاطرات به ما کمک میکنه هویتی منسجم و بهروز از خودمون داشته باشیم.
@Psychologymahh
🎙بحثی درباره کتاب "درباره پسران و مردان" | ریچارد ریوز | بخش دوم
دکتر آذرخش مکری
@Psychologymahh