-
درود و وقت بخیر✋ بودن شما خوبان در کنار ما باعث افتخاره. موضوع: خودشناسی،انگیزشی، شعر ،چالش و ...
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد
ای بوی آشنایی دانستم از کجایی
پیغام وصل جانان پیوند روح دارد
سودای عشق پختن عقلم نمیپسندد
فرمان عقل بردن عشقم نمیگذارد
باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را
ور نه کدام قاصد پیغام ما گزارد
هم عارفان عاشق دانند حال مسکین
گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد
زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین
بر دل خوشست نوشم بی او نمیگوارد
پایی که برنیاید روزی به سنگ عشقی
گوییم جان ندارد یا دل نمیسپارد
مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق
در روز تیرباران باید که سر نخارد
بیحاصلست یارا اوقات زندگانی
الا دمی که یاری با همدمی برآرد
دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت
کز دست خوبرویان بیرون شدن نیارد
سعدیЧитать полностью…
عطار نیشابوری، اندازه نگهداشتن در روابط رو برای اینکه احترام از دست نره به این زیبایی سروده:
"اگر گِرد کسی بسیار گَردی...
اگر چه بَس عزیزی، خوار گردی"
طالبان گمگشته بسیاری در غرب هستند که به اشتباه فکر میکنند، اگر یک سخنور و یا نویسنده ای در مورد موضوع های متافیزیکی به شیوایی سخن بگوید، پس باید خودش یک استاد باشد.
استادی یک فرد را تنها میتوان به یک روش ثابت کرد: آیا او قادرست به خواست خودش وارد مرتبه بی نَفَسی (سابی کالپا سامادی) و کسب وجد و شعف تغییر ناپذیر (نیربی کالپا سامادی) گردد.
ریشی ها (یوگی های عارف )اشاره کرده اند که انسان تنها با این توفیق ها میتواند نشان دهد که بر مایا، توهم دوگانگی کیهانی، چیره گشته است.
زندگی نامه یک یوگی صفحه ۲۵۸Читать полностью…
فصل ۲۱ به کشمیر می رویم
جذّابِ چهچیز و چهکس هستیم؟
این پرسش، محکِ مهمی است
که عیار ما را میسنجد!
آهنربا جذابِ آهن است
پرزگیر، جذابِ ناچیزیها؛
پس آنچه به «خود» جذب میکنیم
گواهی میدهد در خود چه داریم
جذاب همهچیز و همهکس نباید باشم.
بودا:
هم به کِردار گلِ نیلوفر که در مرداب میدمد، در آب میروید، بر آب میآید اما به گل و لای آبدان آلوده نمیشود، من نیز همینگونه در جهان برخاسته، از آن گذشته و به آن آلوده نگشتهام.حافظ:
آشنایان ره عشق در این بحر عمیقЧитать полностью…
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
دنیا پر از صداست!
اما قلب انسان،تنها وقتی میشنود که سکوت کند.
ما نیاز داریم به لحظاتی از تنهایی،نه برای غصه خوردن،که برای وصل شدن به خود حقیقی مان؛
برای اینکه بفهمیم کی هستیم،چه چیزی را دوست داریم و از چه چیزی میترسیم...
گاهی یک ساعت تنهایی،از هزار ساعت حرف زدن مفیدتر است.🧘♀️
#تیکه_کتاب
حقیقت این است ک در این دنیا، همیشه کسی هست ک با کمال میل،
ب خواهد جایش را با شما عوض کند،
ب خواهد مثل شما نفس ب کشد،
مثل شما راه ب رود،
در جایی ک شما زندگی می کنید، زندگی کند.
آیا اخیرا خداوند را ب خاطر خانوادع، دوستان، سلامتی و فرصت هایی ک ب شما دادع ، شکر کرده اید؟
📚 هر روز پنج شنبه استЧитать полностью…
✍جوئل اوستین
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نِشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم
~ وحشی بافقیЧитать полностью…
هر سخاوت ڪه عاشقان دارند
همه از یُمن دولت عشق است
خوش خرابیم و این خرابے ما
اثرے از مرمت عشق است
#شاه_نعمت_الله_ولیЧитать полностью…
انسان تنها زمانى حق دارد به انسانى ديگر از بالا به پايين بنگرد كه ناگزير است او را يارى رساند تا روى پاى خود بايستد.
#گابريل_گارسيا_ماركزЧитать полностью…
من بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟
من چَند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟
در شهر یکی کس را، هشیار نمیبینم
هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی
جان را چِه خوشی باشد، بیصحبتِ جانانه؟
هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی
وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی
زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه
ای لولیِ بَربَطزن! تو مستتری یا من؟
ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه
از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد
در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
چون کشتیِ بیلَنگر، کَژ میشد و مَژ میشد
وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه
گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان!
نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه
نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»
گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَت خویشم»
گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه»
من، بیدل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم
یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟
در حلقهٔ لَنگانی، میبایدْت لنگیدن
این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟
سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟
برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه
شمسالحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟
اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه
مولانای جانЧитать полностью…
اگر به کار، به عشق، به خانواده، به رفیق و به هر چیزی «تعهد» دارید،
اگر به حیوانات و گل و گیاه عشق میورزید،
اگر مستقل هستید، برای زندگیتون تلاش میکنید که به هیچکس تکیه نکنید،
اگر دروغ نمیگید، خیانت نمیکنید، با هر کسی رفت و آمد نمیکنید و برای خودتون، شخصیتتون، غرورتون و وقت و زندگیتون ارزش قائلید،
ازتون تشکر میکنم که اجازه ندادید معنی دقیق «انسانیت» فراموش بشه وسط این دنیا 🤍
تلاش معنوی، اغلب بزرگترین مانع معنوی است. آنچه را که از دست دادهای، نمیتوانی پیدا کنی، زیرا هرگز آن را گم نکردهای. همه چیز از قبل همینجا است. تسلیم شوید و اجازه دهید که زندگی برای اولین بار به شما برسد.
#آدیاشانتیЧитать полностью…
همدیگه رو قضاوت نکنیم؛به قول مولانا:
نه تو آنی که همانی،
نه من آنم که تو دانی...
محبوب من!
عشق دست های پراکنده را
دور هم جمع می کند...
محمد_صالح_اعلاЧитать полностью…
واژه «مراقبه» از نظر ریشهشناسی، معناشناسی و کاربرد، لایههای جالبی دارد.
ریشه واژه
«مراقبه» از زبان عربی و از ریشه ر-ق-ب (رَقَبَ) آمده است. این ریشه به معنای:
نگریستن با دقت
زیر نظر داشتن
انتظار کشیدن
مراقب بودن
است.
از همین ریشه، واژههایی مانند رقیب (کسی که مراقب یا ناظر است)، ترقب (در انتظار بودن) و مراقبت نیز ساخته شدهاند.
ساختار واژه
«مراقبه» بر وزن مفاعله است. در زبان عربی، این وزن معمولاً بر نوعی استمرار یا تعامل در عمل دلالت میکند. بنابراین، «مراقبه» تنها یک نگاه گذرا نیست، بلکه به معنای پیوسته و آگاهانه ناظر بودن است.
معنای عرفانی و فلسفی
در سنتهای عرفانی اسلامی، «مراقبه» یعنی:
آگاه بودن از حضور خداوند در هر لحظه.
مشاهده و زیر نظر گرفتن افکار، احساسات و اعمال خود.
حفظ حضور ذهن و دل.
در این معنا، مراقبه صرفاً «فکر کردن» نیست، بلکه شاهد بودن است؛ یعنی بدون قضاوت، آنچه در درون و بیرون رخ میدهد را مشاهده کردن.
تفاوت با واژههای نزدیک
تفکر: اندیشیدن و تحلیل کردن.
تمرکز: نگه داشتن توجه روی یک موضوع.
مراقبت: نگهداری و محافظت.
مراقبه: مشاهده آگاهانه و پیوسته، چه نسبت به خود، چه نسبت به خدا، یا نسبت به لحظه اکنون.
:
مراقبه یعنی حضور آگاهانه و پیوسته بهعنوان «ناظر»، بدون غرق شدن در افکار، احساسات یا رویدادها.
انسان خوب کیست؟
این پرسش، مدتها بود با من زیسته بود. هر بار که از کنار مهربانیِ دریغشدهای میگذشتم، هر بار که دروغی را میدیدم، یا شاهدِ نادیده گرفتنِ بیصدای حقِ دیگری بودم، از خود میپرسیدم: «راستی، انسان خوب کیست؟»
تصمیم گرفتم پاسخ را از یک نفر نخواهم؛ پس این سؤال را برداشتم و میان قرنها قدم زدم:
اگر از بودا میپرسیدم، شاید میگفت: «انسان خوب، کسی است که میداند هر موجود زندهای از رنج میگریزد؛ پس تا آنجا که در توان دارد، بر رنجِ جهان نمیافزاید.»
اگر از تیچ نات هان میپرسیدم، شاید میگفت: «وقتی کسی را عمیقاً فهمیدی، دیگر نمیتوانی به آسانی از او متنفر باشی. فهمیدن، آغازِ شفقت است.»
اگر از اسپینوزا میپرسیدم، شاید میگفت: «به جای قضاوتِ شتابزده، بکوش بفهمی؛ چرا که فهمیدن، نفرت را کوچکتر و انسان را بزرگتر میکند.»
اگر از مولانا میپرسیدم، شاید میگفت: «بزرگترین پیروزی، چیرگی بر دیگری نیست؛ پیروزی بر خویشتن است. هر بار که از خودخواهی فاصله میگیری، به انسان بودن نزدیکتر میشوی.»
اگر از مارکوس اورلیوس میپرسیدم، شاید میگفت: «از خوبی کمتر حرف بزن؛ بیشتر خوب باش. فضیلت، به دیده شدن نیاز ندارد.»
اگر از ویکتور فرانکل میپرسیدم، شاید میگفت: «میان هر اتفاق و واکنشِ تو، فاصلهای هست. در همان فاصله است که شخصیت تو ساخته میشود.»
سپس، از وجدان پرسیدم. گفت: «من فریاد نمیزنم؛ فقط شبها، وقتی همهچیز در سکوت فرو میرود، کنارِ بالش آدمها مینشینم.»
از قدرت پرسیدم. گفت: «انسان خوب را وقتی بشناس که میتواند آسیب بزند، اما نمیزند.»
از یک مادربزرگ پرسیدم. گفت: «نانی که بوی حقالناس بدهد، برکت ندارد.»
از یک دامپزشک پرسیدم. گفت: «گاهی رفتار آدمها با حیوانات، راستگوتر از رفتارشان با همنوعانشان است.»
از یک کودک پرسیدم. لبخند زد و گفت: «آدم خوب، کسی است که در کنارش احساس امنیت میکنم.»
و سرانجام، از مرگ پرسیدم. مدتی سکوت کرد و آرام گفت: «آخرِ راه، کمتر کسی از ثروت و شهرت و تشویقهایت میپرسد. شاید تنها یک پرسش باقی بماند: بودنِ تو، رنجِ چند نفر را کمتر کرد؟»
به خود نگریستم. دیدم هیچکدام، تعریفی جامع و مطلق از «انسان خوب» ندادند، اما همگی به یک سو اشاره داشتند.
شاید انسان خوب، نه کسی که هرگز اشتباه نمیکند، بلکه کسی است که وقتی خطا میکند، میپذیرد؛ اگر حقی را ضایع کرد، جبران میکند؛ اگر قدرتی دارد، آن را تکیهگاهِ دیگران میسازد، نه ابزارِ تحقیر؛ و اگر با رنجی روبهرو شد، بیتفاوت از کنارش نمیگذرد.
انسان خوب، کسی است که هر روز تلاش میکند فاصلهٔ میانِ آنچه میاندیشد، آنچه میگوید و آنچه انجام میدهد، از دیروز کمتر باشد.
ما معمولاً زندگی رو مثل یک راهرو میبینیم که باید از اون رد بشیم تا برسم به اتاقی که قراره بالاخره در اون زندگیکنیم.
اما،
هیچ اتاق نهاییای در کار نیست.
زندگی همون راهروییه که هرروز داریم با عجله ازش رد میشیم.
هان مَشو نومید چون واقِف نِهای از سِرِّ غیب
باشد اندر پرده بازیهایِ پنهان غم مخور
حافظ شیرازیЧитать полностью…
«آدمها تعصب بر باورهایشان را نشانهی وفاداری میدانند، حال آنکه گاهی فقط نشانهی ترس از نوسازیِ خویشتن است.»
چقدر از تصمیمهای ما،
چقدر از رابطههایی که در آنها سوختهایم،
و چقدر از ایدههایی که از پا افتادهاند،
فقط به این دلیل ادامه پیدا میکنند که «روزی» انتخابشان کرده بودیم؟
شجاعتِ واقعی در ادامه دادنِ همهچیز نیست؛
گاهی در اعتراف به این است که:
«آن انتخاب، متعلق به نسخهی دیروزِ من بود.»
نیچهЧитать полностью…
چه خوش است راز گفتن
به حریف نکته سنجی
که سُخن نگفته باشی،
به سخن رسیده باشد...
#دهلویЧитать полностью…
دمی_تامل
چه چیزی انسان را در رنج زنده نگه میدارد؟ ویکتور فرانکل؛ روانپزشک و بنیانگذار لوگوتراپی که سالها در آشویتس و دیگر اردوگاههای کار اجباری زندانی بود، در کتاب انسان در جستجوی معنا نشان میدهد که آنچه انسان را از فروپاشی نجات میدهد، نه قدرت است و نه لذت؛ بلکه یافتن معنایی است که بتوان به خاطر آن زیست.
لوگوتراپی بر این اصل استوار است که حتی در شرایطی که همهچیز از انسان گرفته میشود، یک آزادی باقی میماند؛ آزادی انتخاب نگرش ما نسبت به رنج. «انسان در جستجوی معنا» دعوتی است به بازاندیشی دربارهی معنا؛ مسئولیت؛ و امکانِ ایستادگی در تاریکترین موقعیتهای انسانی. معنا؛ انتخابی است که هنوز در اختیار ماست.
📚انسان_در_جستجوی_معناЧитать полностью…
✍ویکتور_فرانکل
برای اینکه بتوانی رازهای هستی را بشنوی، ببینی و لمس کنی، و برای اینکه بتوانی راهنمایی و یاری اساتید را دریافت کنی باید خودت را آمادهی پذیرش کنی؛ پذیرشی عمیق
با مدیتیشن این پذیرش بر تو رخ میدهد.و راه دیگری وجود ندارد.
فقط با سکوت میتوانی چیزی که از ماوراء میآید را بشنوی.
همواره یک چیز را به یاد داشته باش که: باید بیشتر و بیشتر ساکت شوی و بیشتر و بیشتر در درونت مرکزیت بگیری. هر وقت زمان داشتی چشمانت را ببند و به درون برو. وقتی کاری وجود ندارد خودت را بیهوده مشغول نکن.
مردم را میبینم که بیهوده مشغولاند. آنها کاری برای انجام دادن ندارند ولی نمیتوانند خالی بمانند.
مراقبهگون بودن یعنی:
آموختن چگونه تهی ماندن، چگونه بیکار ماندن.
حواس بیرونیات را ببند و به درون برو. هر وقت زمان داشتی این کار را انجام بده و به زودی به سادگیِ بیرون رفتن از خانهات یا آمدن به خانهات خواهد شد. وقتی در بیرون به تو نیاز است به بیرون میآیی، وقتی در بیرون به تو نیاز نیست به درون میروی و وقتی توانایی این حرکت ساده را پیدا کردی، آزاد میشوی:زیرا وقتی در مرکز درون هستی، دنیا نمیتواند تو را لمس کند.
#اشوЧитать полностью…
تغییر دادن طرف مقابل نشان دهنده عشق نیست
تغییر دادن طرف مقابل نشاندهنده عشق نیست، بلکه اغلب نشان میدهد ما هنوز او را همانطور که هست نپذیرفتهایم. بسیاری از افراد تصور میکنند دوست داشتن یعنی تلاش برای اصلاح، هدایت یا حتی نجات طرف مقابل، اما عشق واقعی از جایی شروع میشود که پذیرش وجود دارد، نه فشار برای تغییر. وقتی مدام میخواهیم کسی را عوض کنیم، ناخواسته این پیام را منتقل میکنیم که او به اندازه کافی خوب نیست و باید شبیه تصویر ذهنی ما شود تا دوستداشتنی بماند. این نگاه بهتدریج احساس امنیت و ارزشمندی را در رابطه از بین میبرد.
انسانها فقط زمانی تغییر میکنند که خودشان به آن آگاهی برسند و درونشان آمادگی داشته باشد. تغییراتی که از ترس از دست دادن رابطه، اجبار، قهر یا خواهشهای مداوم به وجود میآید، موقتی و سطحی است و بعد از مدتی به خستگی و دلخوری تبدیل میشود. عشق سالم تلاش نمیکند کسی را کنترل کند، بلکه فضایی میسازد که در آن هر دو نفر بتوانند خود واقعیشان باشند و در صورت تمایل، رشد کنند.
بسیاری از تلاشها برای تغییر دادن طرف مقابل، از ترس میآید؛ ترس از تنهایی، ترس از آینده، یا ترس از قضاوت دیگران. اما رابطهای که بر پایه ترس شکل بگیرد، آرامش ندارد. عشق واقعی همراه با آرامش است، با احترام به تفاوتها و با پذیرش این حقیقت که هیچ انسانی کامل نیست. اگر تفاوتها آنقدر زیاد است که مدام نیاز به تغییر احساس میشود، شاید مسئله این نیست که طرف مقابل باید عوض شود، بلکه این رابطه با مسیر ما همراستا نیست.
پذیرفتن به این معنا نیست که رفتارهای آسیبزننده را تحمل کنیم، بلکه یعنی با خودمان صادق باشیم. اگر چیزی با ارزشها، آرامش و رشد ما هماهنگ نیست، مسئولیت انتخاب با ماست، نه تغییر دادن دیگری. عشق واقعی پروژه ساختن انسانها نیست؛ عشق یعنی دیدن، فهمیدن و انتخاب آگاهانه.
#روابط
تو باید خود را از تصویر خودت رها کنی. رنج میکشی چون با "توهم تو بودن" یکی شدهای. "من هستم" را به عنوان اولین و بنیادیترین واقعیت در نظر بگیر، اما در آن نمان. بدان که حتی آن حس "من هستم" هم یک مفهوم است. ریشه آن حس را پیدا کن، و آنجاست که آزادی مطلق نهفته است.
#نیسارگاداتا_ماهاراجЧитать полностью…
تو فکر میکنی که دارم به تو میگویم "شاد باش"؟
نخیر...
دارم به تو میگویم که
این لحظه را همینطور که هست
بپذیر.
همین کافی است.
اکهارت تلهЧитать полностью…
عجبتر آنکه میبینم جمال تو عیان لیکن
نمیدانم چه میبینم من نادان؟ نمیدانم
همیدانم که روز و شب جهان روشن به روی توست
ولیکن آفتابی یا مه تابان؟ نمیدانم
#عراقیЧитать полностью…
مفید ترین برنامه غذایی برای اعصاب
حتی تأثیر مواد غذایی، که تراکم مادیت پذیر انوار حیاتی سماوی هستند، با رنگ آنها ارتباط همگون دارد. مواد غذایی که رنگ طبیعیشان سفید است برای اعصاب مفیدند؛ و برای ماده سفید رنگ مغز هم همینطور. توتهای گوناگون مثل تمشک و توت آبی (که در واقع به بنفشی میزنند) برای ماده خاکستری مغز مفیدند. بیشتر میوهها مشتقات رنگ طلایی هستند،(مثل قرمز و نارنجی). از آنجا که طلایی رنگ نیروی ارتعاشی در خلقت مادی است، این میوهجات برای عضلهها و خون و بافتهای بدن مفیدند. شیر بز، بادام به رنگ طبیعیش، و کشمش برای اعصاب بسیار مفیدند. اما انواع گوناگون گوشتهای حیوانی، خاصه گوشت گاو و خوک، برای اعصاب زیان آور است؛ آنها تحریک آمیزند و باعث حالت یورش و تهاجم در انسان میشوند.
از تغذیه مواد نشاستهای، خاصه غذاهایی که با آرد سفید درست شده و فرآورده شده اند ، اجتناب ورزید. بسیار مهم است که از غلات سبوسدار، پنیر لور ، میوهجات فراوان، آبمیوه و سبزیجات تازه تغذیه کنید. لازم به ذکر نیست که نوشابههای الکلی و مواد مخدر برای اعصاب مضرند؛ از آنها دوری کنید.
نوشابه خوب یوگیها که برای اعصاب بسیار مفید است، از نبات خرد شده و آب لیموی ترش تازه در یک لیوان آب درست می شود. آن را حسابی هم بزنید تا جاییکه شیرینی و ترشی آن مساوی گردد. این نوشیدنی را به افراد زیادی توصیه کردهام و آنها نتایج عالی از آن دریافت کردهاند.
در اوقات عصبی بودن تمرین مفید دیگر گرفتن دوش آب سرد است. یک بار این نکته را به یک گزارشگر روزنامه یادآوری کردم. او پاسخ داد، "اگر هر وقت که عصبی میشوم بخواهم دوش آب سرد بگیرم، لازم میشود که یک حمام سیار با خود حمل کنم!" به او گفتم، "نه، این ضرورتی ندارد. یک تکه یخ را بردار و به تمامی قسمتهای بدنت بمال، بخصوص روی مجراهای باز بدن. با این روش یوگا، خواهید دید که اعصابتان خیلی راحتتر میشود."
«سفر به تحقق الهی»Читать полностью…
اثر : پاراماهانسا یوگاناندا
ترجمهی آرجونا سلحشور
وقار یعنی خودت باشی؛
آرام، شفاف، مرزدار
و شایستهی احترام
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
حضرت سعدیЧитать полностью…
سیر نمیشوم ز تو
نیست جز این گناه من
سیر مشو ز رحمتم
ای دو جهان پناه من
#مولانای_جانЧитать полностью…