18741
♀️اینجا یک زن مینویسد♀️ 💚🌱 #فرگل_مشتاقی اینستاگراممون: https://instagram.com/fargol_moshtaghii Twitter: https://twitter.com/FergolMoshtaghi خودمونی ترم👇 @gol_jon تبلیغات و سفارش متن اختصاصی 👇: @behesht_golgolism
در نهایت همهی ما برای تَنی جنگیدیم که زنی دیگر اورا در آغوش کشید.
.
دلیلی باش تا آدمها باور کنند، هنوز خوبی وجود داره.
.
امن باشید عزیزان.
تمام تلاشتون رو در زندگی بکنید که آدم امنی باشید برای دیگران.
که وقتی کسی در اوج آسیبپذیری با شما روبهرو شد،
زخمی به باقی زخمهاش و دردی به باقی دردهاش اضافه نکنید.
دشمن یه تک تیرانداز کوره،
ولی آشنا و دوست دقیقا میدونه داره به کجا میزنه.
.
+قشنگ ترین چشمها؟
-چشمهای سیر، سیر از همه چیز.
.
جنگی رو که به تنهایی موفق شدی
رو با دیگران جشن نگیر.
.
پیچیده ترین کسی که باید او را ببخشید،
خودتان هستید.
.
بچه که بودم از پاییز بدم میومد،
حتی اولین روز مدرسه که همه خوشحال بودن.
هروقت میومدم خونه ،
چراغا خاموش،
خونه سوت و کور
و هیچ بویی از روی هیچ اجاقی بلند نمیشد.
پشتِ هیچ دری کسی منتظرم نبود.
کلید تو قفل مینداختم،
چراغای خونه رو روشن میکردم.
ظرفِ غذارو خودم گرم میکردم.
بخاری رو خودم زیاد میکردم.
مشغول مشق نوشتن میشدم.
بعد از اون بازی میکردم.
اخر سر هم میخوابیدم تا پدر مادرم از سرکار برگردن.
اگر شبایی بود که بارون میومد
بعدش تگرگ میشد
کنج اتاقم پتوی پلنگیِ قهوهای رو تا گلو بالا میاوردم و با ترس به تموم شدن تگرگ و غرش آسمون زل میزدم.
خودم رو با دیدن اون حجم از ترس، تنبیه میکردم انگار مقصر همه تاریکیهای دنیا فقط من بودم.
بزرگتر که شدم همهی رفتنها، نبودنها،
بی مهریها، غمها ،
ناراحتیها، شکست و باخت
و از دست دادنهام تو پاییز بود.
هیچوقت برگ ریزونای پاییز رو توی کوچه پس کوچه هایِ شهر تماشا نکردم و مثل همه ادمهای دنیا از چرخش رنگ به رنگِ برگها،
فصل ها، عریونی ِ درختها،
بارون و پشت بندش رنگین کمون لذت نبردم.
واسه من همه پاییز ها تاریک ،
بیحرف و خاطره،
پر تگرگ،
سرد،
ترسناک،
وَ پر از تنهایی بود.
الانم پاییزه
الان خیلی پاییزه.
الان خیلی خیلی پاییزه.
#فرگل_مشتاقی
باشد که زندگی با تو همان کند،
که تو با دیگران کردی...
.
اونی که تو آزادی مطلق وفادار باشه
آدم توئه؛ وگرنه تو قفس همه مطیعن.
.
وقتش که بشه،
آدمش که برسه،
چایی دم میکشه،
چشمات براق تره،
دلت آروم و خیالت راحت میشه،
لاکت خوشرنگتره،
موهات خوشفرمتره،
خندت عمیقتره،
ماکارونی خوشمزهتره،
ابرا پشمکیترن.
فقط باید وقتش برسه...
هیچی قشنگتر از اینکه دو نفر واسه کنار هم موندن خودشونو به همدیگه یاد میدن، نیست.
Читать полностью…
تو شبیه رد اون زخمی هستی که روی دستمه، دیگه درد نمیکنه.
دیگه نمیسوزه.
ولی نگاه کردن بهش منو ناراحت میکنه.
یکی از ویژگی های بارز من اینه که انقدر حساسم که متوجه هر تغییر رفتار کوچیکی تو لحن، مکالمه، نگاه
کردن، رفتار، عدم علاقه بقیه میشم و به شدت به دل میگیرم.
شاید تو یادت بره چی گفتی،
ولی من هرگز یادم نمیره چی شنیدم.
.
شنیدن دوستت دارم قشنگه ولی کارایی که طرفت انجام میده تا بفهمی دوست داره صدبرابر قشنگ تره.
.
دنیا میچرخه، میچرخه و بعد دقیقا میذارتت تو اون موقعیتی که دربارهش راحت صحبت میکردی و بقیه رو قضاوت میکردی.
Читать полностью…
هروقت دلت تنگ شد
بی احترامیا،
بیتوجهیا،
دوست نداشتنا،
نادیدهگرفتنا،
نبودنهاشو قشنگ به یادت بیار.
.
به جاهایی فکر میکردم که باید با هم برویم. جاهای کوچکِ گمنام که فقط بگویم با تو آنجا رفتهام.
•
میان انسانها گشتم
و چیزی جز تظاهر به آنچه نیستند، ندیدم.
به نظرم یکی از بدترین کارایی که میشه در حق یه آدم کرد اینه که حسرت بذاری به دلش.
حسرت یه چیزایی کوچیکی که انجام دادنش شاید هیچ فرقی برات نمیکنه ولی میتونه بینهایت طرف مقابلتو خوشحال کنه و بهش احساس ارزشمند بودن بده.
در هر ارتباطی و با هر آدمی.
تو برای من همون معجزهای هستی
که شمش لنگردوی میگه:
"وقتی در من نگاه میکنی زخمهای
من آرام میگیرند."
طفلک کسی که دلتنگ میشه
و نمیتونه ببینتش،
طفلک کسی که از دست میده و نمیتونه به دست بیاره،
حرف داره و نمیتونه حرفی بزنه،
بغض داره و نمیتونه گریه کنه.
فقط یه گوشه میشینه و میگه خوبم.
داری چیزی رو تعریف میکنی یهو دردش توی کل وجودت میپیچه اما حفظ ظاهر میکنی، بزرگسالی همینه.
دستاتو حلقه نمیکنی دور گردن کسی زار بزنی، چون خودت دیگه الان یه تکیهگاه محکمی.
میانهی راه ایستاد و از خودش پرسید:
یعنی تمام زندگی همین است؟
«همین تحمل کردنها، صبر کردنها
و دوام آوردنهای اجباری؟»
آدمیزاد میتواند بلند بخندد،
به ظاهرش برسد،
هزاران برنامه برای آیندهاش بنویسد،
لباسهای زیبا بخرد،
از روزهای بهتر سخن بگوید.
وَ با همهی اینها دلش خون باشد.