morour1401 | Unsorted

Telegram-канал morour1401 - مرور

-

مرور ادبیات ایران و جهان

Subscribe to a channel

مرور

اشک رازی ستلبخند رازی ستعشق رازی ستاشک آن شب لبخند عشقم بود#شاملو #شعر_فارسی #شعر #دکلمه #آتش.mp4

Читать полностью…

مرور

سلام به دوستان کتاب‌خوان و فیلم‌بازِ عزیز و دوست‌داشتنیِ کانال مرور 📚🎬 چطورید؟ امیدوارم حالتون عالی باشه و آماده‌ی یک سفر کوتاه به یکی از شاهکارهای تاریخ سینما و ادبیات باشید.

امروز دلم می‌خواست با هم ذره‌بین برداریم و بریم سراغ کسی که لبخندهای شیطانی و ابروهای گره‌خورده‌اش، از صد تا کلاس بازیگری بیشتر به سینما خدمت کرده: جناب جک نیکلسون بزرگ، و البته شاهکار بی‌بدیلش، «دیوانه از قفس پرید» (One Flew Over the Cuckoo's Nest).

بیایید ساختاریافته اما با چاشنی کنجکاوی، این اثر رو کالبدشکافی کنیم:

### ۱. مک‌مورفیِ دوست‌داشتنی؛ یا چطور یاد بگیریم قوانین را دور بزنیم!
جک نیکلسون در نقش «رندل پاتریک مک‌مورفی»، مجرمی است که برای فرار از کار سخت در زندان، خودش را به دیوانگی می‌زند تا به تیمارستان منتقل شود. (چون مسلماً گیر افتادن با پرستار راچدِ مهربان و دلسوز، ایده‌ی بسیار درخشانی است!) نیکلسون چنان این نقش را با گوشت و خونش آمیخت که آدم گاهی شک می‌کند نکند او اصلاً بازی نمی‌کرده و فقط خودش بوده؟! انرژی مهارنشدنی، طنز تلخ و آن نگاه‌های نافذ نیکلسون، مک‌مورفی را به نماد عصیان در برابر سیستم‌های خشک و سرکوب‌گر تبدیل کرد.

### ۲. کتابی که نویسنده‌اش فیلمش را تحریم کرد!
از آنجایی که ما در کانال کتابخانه هستیم، حیف است از منبع اقتباس حرف نزنیم. این فیلم بر اساس رمان درخشان «کن کیسی» ساخته شده. اما یک راز بامزه: جناب کیسی آن‌قدر از فیلمنامه شاکی بود (چون زاویه دید داستان از «چیف برامدن»ِ سرخ‌پوست به مک‌مورفی تغییر کرده بود) که قسم خورد هرگز فیلم را نبیند! ظاهراً هالیوود ترجیح می‌داد روی چهره‌ی جذاب و گیشه‌پسندِ نیکلسون سرمایه‌گذاری کند تا یک راوی خاموش. البته که هالیوود همیشه «بهترین» تصمیمات را می‌گیرد، مگر نه؟!

### ۳. جزئیاتی که شاید نمی‌دانستید (و من عاشق گفتنشان هستم!)
* بازیگران جایگزین: باورتان می‌شود جک نیکلسون انتخاب اول نبود؟ مارلون براندو و جین هکمن برای این نقش در نظر گرفته شده بودند! فقط برای یک ثانیه مارلون براندو را در حال فرار با قایق ماهیگیری و مسخره‌بازی در بخش روانی تصور کنید... نه، همان نیکلسون بهترین انتخاب بود!
* کلوب پنج‌تایی‌ها: این فیلم یکی از سه فیلم تاریخ سینماست که هر ۵ جایزه اصلی اسکار (بهترین فیلم، کارگردان، بازیگر مرد، بازیگر زن و فیلمنامه) را جارو کرد.
* بازیگران واقعی: میلوش فورمن (کارگردان)، برای اینکه حس واقعی‌تری به فیلم بدهد، بسیاری از بیماران واقعی بیمارستان روانیِ اورگان را به عنوان سیاهی‌لشکر در فیلم بازی داد.

### ۴. تقابل آزادی و دیوانگی
فیلم در واقع یک سوال بزرگ از ما می‌پرسد: چه کسی واقعاً دیوانه است؟ مک‌مورفی که می‌خواهد از زندگی لذت ببرد و بقیه را بخنداند، یا سیستم منظمی که آدم‌ها را با قرص و شوک الکتریکی تبدیل به زامبی‌های حرف‌گوش‌کن می‌کند؟ البته که جامعه‌ی بیرون از تیمارستان کاملاً عاقل و منطقی است و اصلاً نیازی به درمان ندارد!

پیشنهاد صمیمانه من به شما:
اگر هنوز کتاب را نخوانده‌اید، حتماً از کتابخانه امانت بگیرید و بعدش به تماشای فیلم بنشینید. تفاوت‌های این دو، یک کلاس درس عالی برای درک تفاوت ادبیات و سینماست.

راستی، شما طرفدار مک‌مورفی هستید یا فکر می‌کنید حق با پرستار راچد بود که می‌خواست نظم را برقرار کند؟ خوشحال می‌شوم نظراتتون رو تو کامنت‌های کانال بخونم. دلم می‌خواد بدونم شما چقدر به قوانین وفادارید! 😉✨

Читать полностью…

مرور

هوشنگ گلشیری از چگونگی نوشتن «شازده احتجاب» می_گوید!۱۶ خرداد سالمرگ هوشنگ گلشیری #هوشنگ_گلشیری #.mp4

Читать полностью…

مرور

با صدای لیوناردو‌کوهن

Читать полностью…

مرور

همرهمان کانال ادبی کانال مرور📚

اماده باشید تا با یکی از عجیب‌ترین و دیوانه‌ترین نوابغ ادبیات پرتغال (و شاید کل جهان) آشنا شوید؛ کسی که به تنهایی اندازه‌ی یک شهر، جمعیت داشت!

فرناندو پسوآ (Fernando Pessoa - ۱۸۸۸ تا ۱۹۳۵)، شاعر، نویسنده و فیلسوف بزرگ پرتغالی بود. اما چیزی که او را از تمام نویسندگانِ تاریخ متمایز می‌کند، ذهنِ به‌شدت پیچیده و چندلایه‌اش است:

* مردی با ده‌ها هویّتِ مستقل: پسوآ فقط از نام مستعار استفاده نمی‌کرد؛ او «هترونیم» (Heteronym) یا «نامِ دیگر» می‌ساخت. او بیش از ۷۰ شخصیتِ نویسنده‌ی کاملاً مستقل خلق کرد! برای هر کدام تاریخ تولد، زادگاه، عقاید فلسفی، شغل، زاویه دید و حتی سبکِ نگارشِ مخصوص به خودشان را طراحی کرد. مثلاً یکی از آن‌ها مهندس کشتی‌سازی بود که شعرهای طوفانیِ مدرن می‌گفت و دیگری چوپانی بود که در طبیعت زندگی می‌کرد و نگاهی ساده و بی‌آلایش داشت. (انگار که در درونِ ذهنِ خودش یک انجمنِ ادبیِ کامل راه انداخته بود!)
* صندوقچه‌ی اسرارآمیز: شاهکار او، «کتاب بی‌قراری» (یا کتاب دلواپسی - The Book of Disquiet) است. این کتاب در واقع یادداشت‌های پراکنده‌ای روی تکه‌های کاغذ و پاکتِ نامه بود که سال‌ها پس از مرگش در یک صندوقچه‌ی چوبیِ بزرگ در آپارتمانش پیدا شد؛ متنی پر از اندوهِ فلسفی، درگیری با روزمرگی و کشفِ زیبایی‌های پنهان در دلِ خستگی‌ها.
* تضادِ درون و بیرون: در ظاهر، او یک کارمندِ ساده‌ی دفتری و مترجم نامه‌های تجاری بود که زندگیِ بی‌نهایت کسالت‌بار و منزویانه‌ای داشت. لباس‌های معمولی می‌پوشید و در کافه‌های لیسبون وقت می‌گذراند. هیچ‌کس از اطرافیانش در زمان حیاتِ او نمی‌دانست چه غولِ ادبیِ بزرگی در درونِ این آدمِ به‌ظاهر معمولی پنهان شده است.

Читать полностью…

مرور

📚 * _ عریانی عاطفی؛ وقتی شجاعانه‌ترین کار، برداشتنِ نقاب است!_
*
سلام به همراهانِ اهل مطالعه‌ی «کتابخانه شهر»! ☕️

امروز می‌خواهیم درباره‌ی مفهومی حرف بزنیم که احتمالاً خیلی از ما مثل فرار از دندان‌پزشکی، از آن فرار می‌کنیم: « *عریانی عاطفی* » (Emotional Vulnerability).

تا به حال چند بار در جواب «حالت چطوره؟» با اینکه از درون آشوب بوده‌اید، یک لبخند مصنوعی زده‌اید و گفته‌اید: «من خوبم، مرسی!»؟ تبریک می‌گویم! شما هم مثل اکثر آدم‌ها یک زرهِ فولادی سنگین به تن دارید!
*
اما عریانی عاطفی دقیقاً یعنی چه؟*

یعنی بی‌دفاع بودنِ خودخواسته. یعنی به جای اینکه پشت غرور و منطق پنهان شویم، شجاعت این را داشته باشیم که به شریک عاطفی، دوست یا خانواده‌مان بگوییم: «من الان ترسیدم»، «این رفتار تو به من احساس ناامنی داد» یا خیلی ساده: «من اشتباه کردم.»

دکتر برنی براون، محقق و نویسنده‌ی مشهور، در کتاب بی‌نظیر «جرئت بسیار» (Daring Greatly) می‌گوید که ما معمولاً آسیب‌پذیری را با ضعف اشتباه می‌گیریم؛ در حالی که برداشتن این نقاب‌ها و نشان دادنِ خودِ واقعی، نیازمندِ بالاترین سطح از شجاعت است. او معتقد است عریانی عاطفی، زادگاهِ عشق، همدلی و صمیمیتِ واقعی است. هیچ رابطه‌ی عمیقی با پنهان شدن پشت نقابِ «من همیشه قوی هستم» شکل نمی‌گیرد.

💡 *پیشنهاد کتابخانه‌ی ما برای این هفته* :

اگر دوست دارید یاد بگیرید چطور این زره‌های سنگین را کنار بگذارید و صمیمیت واقعی را تجربه کنید، خواندن *کتاب « شجاعت در برهوت* » را به شدت پیشنهاد می‌کنیم.

شما چطور؟ آیا تا به حال جرئت کرده‌اید در برابر کسی که دوستش دارید، از نظر عاطفی عریان و بی‌دفاع باشید؟ یا ترجیح می‌دهید همیشه همان آدمِ «قوی و بی‌نقص» داستان بمانید؟

نظراتتان را برایمان بنویسید! 👇

Читать полностью…

مرور

توقفی در مرز خیال و کابوس…

سلام به همراهان همیشگی و عزیزم! 🌻

تا حالا شده پشت یک چراغ قرمزِ طولانی گیر بیفتید و احساس کنید زمان از حرکت ایستاده؟ داستان کوتاهی که امروز برایتان آماده کرده‌ام، دقیقاً از همین نقطه شروع می‌شود؛ یک ترافیک کلافه‌کننده، بوق ماشین‌ها، و راننده‌ای که از شما کبریت می‌خواهد… اما صبر کنید، قرار نیست همه چیز به همین سادگی پیش برود!

داستان «چراغ قرمز»، روایت یک توقف ساده است که کم‌کم به کوچه‌پس‌کوچه‌های خاکیِ ذهن، تاریکیِ باغ‌های دماوند و یک هراسِ عمیق گره می‌خورد. داستانی درباره‌ی مرز باریک میان واقعیتِ بیرون و اضطراب‌هایِ درون. جایی که چراغ سبز می‌شود، اما راهِ فراری نیست!

پیشنهاد می‌کنم این داستان را در سکوت بخوانید (شاید با یک لیوان چای گرم که کمی از سرمای انتهای داستان کم کند!).

منتظر خواندن نظرات، برداشت‌ها و البته حدس‌هایتان درباره‌ی آن «صدای پایانی» داستان هستم. به نظرتان زوزه از کجا می‌آمد؟

Читать полностью…

مرور

🍳 *داستان از چه قرار است؟*

داستان درست از قلب آشپزخانه شروع می‌شود (همان صفحه اول کتاب)؛ فضایی که قاعدتاً باید برای یک زنِ سنتی آشنا و امن باشد، اما اینجا پر از تنش و بیگانگی است. راوی داستان ما، زنی است که با بی‌دانشی‌اش در فنون آشپزی و سردرگمی‌اش میان دستورالعمل‌های بی‌نقصِ کتاب‌های آشپزی دست‌وپنجه نرم می‌کند. آشپزی برای او صرفاً ترکیب مواد غذایی نیست؛ بلکه وظیفه‌ای فرهنگی است که جامعه انتظار دارد او به عنوان یک زن، بی‌چون‌وچرا و با لبخند آن را بپذیرد.

👥 * شخصیت‌ها و روابط؛ تقابل عجیبِ تنهایی و حضور*

در این داستان با شخصیت‌های کلاسیک و دیالوگ‌های پرطمطراق طرف نیستیم. ما یک راوی زن اول‌شخص داریم که در حال کالبدشکافیِ هویت خودش است. در مقابل او (به‌ویژه در صفحه ۳ کتاب)، سایه‌ای از یک «دیگری» وجود دارد: مردی که شریک زندگی اوست و راوی از او با عنوان «مرد خفته در کنارم» یاد می‌کند. راوی از صمیمیت جسمانی با این مرد می‌گوید، در حالی که فاصله‌ی عاطفی‌شان به وسعت یک اقیانوس است. (چقدر طعنه‌آمیز است که کسی در یک قدمی شما و در تخت‌خوابتان نفس بکشد، اما فرسنگ‌ها از طوفان‌های ذهنی شما بی‌خبر باشد، نه؟!)

حضور نمادین شخصیت‌ها و مفاهیمی مثل «دن کیشوت»، «کدبانوهای مجرب» و «مادران فداکار» هم در طول متن، مدام به راوی (و البته به ما) یادآوری می‌کنند که جامعه چه نسخهِ بی‌نقصی برایش پیچیده است.

🧠 *چرا باید این کتاب را بخوانیم؟*

زبان کاستالنوس در این اثر معرکه است؛ ترکیبی بی‌نظیر از طنز تلخ، کنایه‌های ظریف و اندیشه‌های فلسفی. او روزمرگی و قدم زدن در سوپرمارکت را بهانه‌ای می‌کند تا به عمیق‌ترین مفاهیم مثل تنهایی، میل، و ازخودبیگانگی بپردازد.

🔍 *کنجکاوی‌های من…*

راستش را بخواهید، من که با خواندن همین صفحات ابتدایی حسابی کنجکاو شده‌ام بدانم بالاخره تکلیف راوی با این آشپزخانه، این انتظاراتِ کلافه‌کننده و آن مرد خفته چه می‌شود! آیا در نهایت شامی پخته می‌شود یا کل قواعد سنتی همراه با شام می‌سوزد و خاکستر می‌شود؟ جزئیات کتاب آن‌قدر جذاب است که آدم دلش می‌خواهد خط به خط آن را بشکافد.

پیشنهاد می‌کنم این روایت متفاوت را اصلاً از دست ندهید. اگر شما هم آن را خواندید، حتماً در گروه بیایید و بگویید نظرتان درباره این تقابل عجیبِ هویت و آشپزخانه چیست؟

( *پی‌نوشتِ دوستانه:* من فعلاً با ولع تمام به صفحات ۱ تا ۳ این فایل سرک کشیده‌ام تا این معرفی را برایتان آماده کنم. اگر شما هم مثل من کنجکاوید که بدانید در صفحات ۴ تا ۱۰ چه می‌گذرد و پایان‌بندیِ این طغیانِ خاموش به کجا می‌رسد، فقط کافی است یک اشاره کنید تا با کمال میل بقیه‌ی فایل را هم برایتان زیر و رو کنم!) 😉✨

Читать полностью…

مرور

درس آشپزی» اثر روساریو کاستالنوس

Читать полностью…

مرور

آرامشِ خطرناک؛ خوانش یونگی۱. تعریف پدیدهآرامشی که با بی_حسی هیجانی همراه است، لزوماً سلامت روان

Читать полностью…

مرور

لینو ونتورا فراتر از یک بازیگر سینما بودچهره ای خاص نگاهی آرام با حرکاتی سنگین درتمامی نقش_ها

Читать полностью…

مرور

نقشه ای کشیدم
چنان دقیق
که سقوط کردم

(از مجموعه هایکوهای به زودی تمام میشویم)

میترا داور

Читать полностью…

مرور

«دیگر حرف تازه ای نمانده


سلام همراهان گرامی کانال «مرور ادبیات و هنر»! 👋

این روزها شاید بارها این حس به سراغتان آمده باشد که انگار تمام داستان‌ها، فیلم‌ها و حتی شعرهایی که می‌خوانیم، تکراری شده‌اند. انگار همه چیز قبلاً اتفاق افتاده و همه حرف‌ها زده شده! 😔 این احساس، بی‌دلیل نیست و ریشه‌های عمیقی دارد که به مفهوم «پایان بزرگ» (Metanarrative) برمی‌گردد.

«پایان بزرگ» چیست؟**
تصور کنید در طول تاریخ، روایت‌های کلانی وجود داشتند که به ما می‌گفتند جهان چطور کار می‌کند، هدف زندگی چیست و ما باید چگونه باشیم. مثلاً داستان‌های دینی، ایده‌های انقلاب و پیشرفت، یا حتی باور به اینکه علم همه چیز را حل می‌کند. این‌ها «پایان‌های بزرگ» بودند که به زندگی ما معنا و جهت می‌دادند.

چرا این روایت‌ها دیگر مثل قبل نیستند؟
جنگ‌های جهانی، ظهور نسبی‌گرایی و بمباران اطلاعاتی، باعث شده تا باور به این روایت‌های واحد و مطلق کمرنگ شود. دیگر نمی‌توان به راحتی گفت «حقیقت یکی است» یا «راه درست همین است».

این چه ربطی به هنر و ادبیات دارد؟
این تغییر، هنر و ادبیات امروز را دگرگون کرده است:
* قهرمانان تنها و سردرگم: دیگر کمتر با قهرمانانی روبرو می‌شویم که قاطعانه به سوی هدفی بزرگ حرکت کنند. شخصیت‌های امروزی بیشتر با تردیدها و پیچیدگی‌های درونی خود دست و پنجه نرم می‌کنند.
* تمرکز بر جزئیات و فردیت: هنر امروز بیشتر به سراغ داستان‌های کوچک، تجربه‌های شخصی و صداهای حاشیه‌ای می‌رود.
* بازی با کلیشه‌ها: گاهی هنرمندان با آگاهی از داستان‌های قدیمی، با آن‌ها بازی می‌کنند، آن‌ها را بازمی‌آفرینند یا حتی به سخره می‌گیرند.

پس تکلیف چیست؟ آیا واقعاً پایان داستان‌هاست؟
شاید «پایان بزرگ» به معنای پایان روایت‌های مطلق باشد، نه پایان خودِ روایت. امروز، هنرمندان و نویسندگان با چالش تازه‌ای روبرو هستند: چگونه در جهانی که معنای واحدی ندارد، معنا بیافرینند؟
آن‌ها با جستجو در جزئیات، با صداقت در بیان احساسات، با پرسشگری و با خلق زبان‌های نو، سعی در یافتن یا ساختن معناهای جدید دارند.

در نهایت:
این حس تکرار، می‌تواند آغازی برای نگاهی عمیق‌تر به خودمان و جهان پیرامون باشد. شاید به جای ناامیدی از «پایان بزرگ»، بتوانیم از این فرصت برای خلق «روایت‌های کوچک، اما اصیل» بهره ببریم.

شما چه فکر می‌کنید؟ آیا هنر امروز را درگیر کلیشه می‌بینید یا سرشار از نوآوری؟ نظراتتان را با ما در میان بگذارید! 👇

#ادبیات #هنر #پست_مدرن #روایت #کلیشه #نقد_هنری #مرور_ادبیات_و_هنر

Читать полностью…

مرور

‏می‌نویسی که جنگ لهت کرده، نامه‌ات را می‌خوانم و درکت می‌کنم. ما هرگز پیش از این، چنین یکپارچه به دست نابودی سپرده نشده بودیم. من تو را می‌فهمم، اما از آن‌جا به بعدش که می‌خواهی زندگی‌ات را بر بنیان این یأس قرار دهی و یا پشت نفرت‌ات سنگر بگیری، دیگر با تو موافق نیستم!


💬 از میان نامه‌ی #آلبر‌_کامو به ملینا

Читать полностью…

مرور

«قبل از خواب زیاد قهوه می‌خورم تا بتونم تندتند خواب ببینم.»

قهوه و سیگار | جیم جارموش |

Читать полностью…

مرور

درود به رفقای اهل دل و خوش‌ذوقِ و همراهانِ همیشه کنجکاوِ کانال «مرور»! ☕️📚

امروز می‌خواهیم یک پرونده‌ی جنجالی رو با هم باز کنیم: آیا عرفان چیزی جز یک «توهم احساسی» یا فازِ کاذبِ شاعرانه است؟

بیایید با خودمون رو راست باشیم؛ تو این روزگاری که خیلی‌ها فکر می‌کنن عرفان یعنی پوشیدن یک لباس نخی گشاد، روشن کردن دو تا عود هندی و خیره شدن به افق با یک فنجان اسپرسو
اما این مفهوم رو کمی عمیق‌تر کالبدشکافی می کنیم:

۱. نظام معرفتی، نه فورانِ هورمون‌ها! 🧠
تقلیل‌گراهای امروزی دوست دارند فکر کنند جناب مولانا یک روز صبح که هورمون سروتونین و دوپامین خونش بالا و پایین شده، تصمیم گرفته ده‌ها هزار بیت شاهکار بگه و کل کیهان‌شناسی رو به چالش بکشه! اما نه رفقا؛ عرفان یک «نظام معرفت‌شناختی» است. اگر ابزار علم «تجربه» و ابزار فلسفه «عقل» است، ابزار عرفان «شهود» (Intuition) است. شهود یعنی لمس بی‌واسطه‌ی حقیقت. اگر عرفان فقط یک توهمِ بی‌قاعده بود، چطور سیستم فکری ابن‌عربی بعد از ۸۰۰ سال هنوز از یک برجِ مهندسی‌ساز هم دقیق‌تره و غول‌های روانشناسی مثل کارل یونگ رو انگشت‌به‌دهان گذاشته؟

۲. باشگاه بدنسازیِ روح (مبارزه با ایگو) 🏋🏻‍♂️
توهم، معمولاً یک فانتزیِ صورتی و زودگذره که با اولین سوزنِ واقعیت می‌ترکه. اما عرفانِ اصیل شرقی یعنی «ریاضت» و کشتنِ «منِ دروغین» (Ego). این پروسه به‌قدری دردناک و طاقت‌فرساست که اصلاً توی قوطیِ «احساسات‌گراییِ سطحی» جا نمی‌شه. عارف روی لبه‌ی تیغ راه می‌ره، نه روی ابرهای پنبه‌ای!

۳. چرا زبان عرفان، شعر است؟ 📜
خب، اگر عرفان انقدر دقیقه، چرا به جای فرمول، با شعر بیان شده؟ جواب سادست: وقتی بخواهید یک اقیانوس رو توی یک استکان جا بدید، استکان حتماً می‌شکنه! کلماتِ روزمره برای بیان تجربه‌ی بی‌نهایت زیادی کوچکند. «شعر» همون شکستنِ ساختارِ زبان است تا بشه اون «حیرتِ» عظیم رو منتقل کرد. وقتی حافظ می‌گه:
*"در اندرون منِ خسته‌دل ندانم کیست / که من خموشم و او در فغان و در غوغاست"*
داره از شکافته شدنِ روانش در مواجهه با حقیقت حرف می‌زنه، نه اینکه صرفاً غروب جمعه دلش گرفته باشه و بخواد استوریِ غمگین بذاره! 😉

خلاصه که: عرفان توهم نیست؛ دقیقاً برعکس، تلاشی است برای بیدار شدن از توهمِ زندگی روزمره.

***
حالا نوبت شماست که تو کامنت‌ها برامون بنویسید: به نظر شما کدوم بیت از شاعران بزرگمون (مولانا، حافظ، عطار یا...) به بهترین شکل این «بیداری از توهم» رو توصیف کرده؟ خیلی کنجکاوم سلیقه‌ی شما رفقای فرهیخته رو بدونم

Читать полностью…

مرور

دیوانه از قفس پرید 1975
به همراه زیرنویس فارسی

@cinema_apparatus

Читать полностью…

مرور

همرهمان گرامی


امروز می‌خواهیم درباره‌ی مفهوم «ترس از محبت» حرف بزنیم؛ چیزی که شاید در ظاهر عجیب به نظر برسد، اما در تجربه‌ی انسانی بسیار بیشتر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم.

گاهی در زندگی آدم‌ها، محبت همیشه با آرامش همراه نیست. برای بعضی‌ها، نزدیکی عاطفی فقط یک احساس ساده نیست؛ بلکه تجربه‌ای پیچیده است که می‌تواند اضطراب، تردید یا حتی فاصله گرفتن را فعال کند.

در تجربه‌های روان‌شناختی و انسانی، چند الگوی رایج در این زمینه دیده می‌شود:

برخی افراد وقتی رابطه صمیمی‌تر می‌شود، ناخودآگاه فاصله می‌گیرند؛ انگار نزدیکی برایشان معادل از دست دادن کنترل یا استقلال است.

در برخی دیگر، دریافت محبت باورهای درونی را فعال می‌کند؛ مثل این فکر پنهان که «شاید من به اندازه کافی قابل دوست داشتن نیستم». در نتیجه، محبت به جای آرامش، تنش ایجاد می‌کند.

گاهی هم ریشه در گذشته دارد؛ تجربه‌های طرد، بی‌ثباتی یا خیانت می‌تواند باعث شود ذهن در برابر صمیمیت محتاط‌تر عمل کند.

در بعضی موارد، فرد به جای صمیمیت، به استقلال افراطی یا کنترل تکیه کرده است؛ و محبت در این ساختار ذهنی می‌تواند تهدیدی برای تعادل درونی او به نظر برسد.

و در نهایت، برای برخی آدم‌ها، محبت یعنی دیده شدن؛ و دیده شدن همیشه ساده نیست، چون انسان را با بخش‌های آسیب‌پذیر خودش روبه‌رو می‌کند.

این‌ها برچسب‌های قطعی نیستند؛ فقط الگوهایی‌اند که در تجربه انسانی دیده شده‌اند. هر انسان، ترکیبی پیچیده‌تر از این توضیحات است.

نظر شما چیست؟ آیا شما هم تجربه یا دیدگاهی در این مورد دارید؟

Читать полностью…

مرور

-


یک انتخاب کوچک، یک تأثیر بزرگ! 🌸


ما می‌خواهیم ویدیوهای بعدی کتابخانه را با سلیقه شما «موسیقی‌گذاری» کنیم. کدام سبک موسیقی شما را بیشتر مشتاق تماشای ویدیوهای ما می‌کند؟

نظرسنجی:
۱. موسیقی سنتی
۲. موسیقی کلاسیک/بی‌کلام

۳. موسیقی‌های طبیعت/Ambient

۴. فرقی نمی‌کند (همه سبک‌ها را دوست دارم)

---

Читать полностью…

مرور

من هیچ ام
اما تمام رویاهای جهان‌را در خود دارم

فراندو‌پسوا

Читать полностью…

مرور

شجاعت در برهوت
برنی براون

@cinema_apparatus

Читать полностью…

مرور

چراغ قرمز. داستان کوتاه . میترا داور

Читать полностью…

مرور

_ *سلام به همراهان عزیز، خوش‌سلیقه‌ها و کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای در» «کانال ادبی مرور»! 📚☕️_ *

امروز می‌خواهم شما را با اثری آشنا کنم که اسمش به شدت گول‌زننده است. اگر فکر می‌کنید با خواندن فایل پی‌دی‌اف «درس آشپزی» اثر روساریو کاستالنوس قرار است فوت‌وفن جا انداختن قورمه‌سبزی یا پف کردن کیک را یاد بگیرید، باید بگویم سخت در اشتباهید! (احتمالاً نهایت چیزی که از این کتاب برای آشپزخانه یاد بگیریم، هنرِ فلسفه‌بافی در حین تماشای سوختن پیازهاست!)

این اثر، بیشتر از آنکه یک داستان خطیِ پاستوریزه یا کتاب راهنمای مطبخ باشد، یک روایت درونی، عمیق و به شدت خواندنی درباره‌ی تجربه‌ی زنانه، هویت، بدن، و آشپزی به عنوان یک «نظم اجتماعی» و تحمیلی است. بیایید با هم با کنجکاوی به جزئیات این شاهکار کوچک نگاهی بیندازیم:

Читать полностью…

مرور

مرزهای شیشه‌ای: کالبدشکافیِ یک سکوتِ ناگزیر؛ به بهانه‌ی روزِ جهانیِ «بلاک کردن»

اهالیِ «کتابخانه شهر» و رفقایِ «مرور»!

امروز، سوم ژوئن، روزِ جالبی است؛ روزی که در تقویمِ دیجیتالِ ما، به نامِ «روزِ جهانیِ بلاک کردن» ثبت شده. روزی که انگار قرار است دو سویِ یک سکه‌ی سرد و شیشه‌ای را جلویِ چشممان بیاورند: «بلاک‌کننده» و «بلاک‌شونده».

آن «بلاک‌کننده» را ببین! درست در لحظه‌ای که ترسِ گفتنِ «تمام» مثلِ خوره به جانش می‌افتد، با فشردنِ یک دکمه، انگار انتقامی آنی می‌گیرد؛ انتقام از خودش، یا شاید از طرفِ مقابل. هر چه که هست، پیداست که این ارتباط، دیگر امانش را بریده. شاید فکر می‌کند با این کار، کتاب را بسته، اما در واقع فقط فصلی را در میانه‌یِ ماجرا، نیمه‌کاره رها کرده است. یک پرده‌ی شیشه‌ایِ نازک کشیده شده بینِ دو دنیایِ ذهنی.

و آن «بلاک‌شونده»... بیچاره! او حالا پشتِ دیواری نامرئی، در همان برزخِ گیج‌کننده‌یِ «ابهام» گیر افتاده. باید کلافِ سردرگمِ سوال‌هایِ بی‌جواب را در دست بگیرد و داستانِ خودش را از نو تعریف کند. داستانی که پایانش معلوم نیست، چون پایانش را کسی به او نگفته، بلکه با خاموشیِ یک سرور، به او تحمیل شده.

در این میان، گویی «انسان» گم می‌شود. این «انسانِ» کهنه و آشنا، که نیازش به کلمه، به مواجهه، به پایان‌بندیِ واضح، گاهی در هیاهویِ تکنولوژی گم و گور می‌شود. «بلاک کردن» شاید سریع‌ترین راهِ گریز باشد، اما هرگز شاعرانه‌ترین یا انسانی‌ترین پایان نیست.

چون پایانِ واقعی، آن‌طور که شاعران و قصه‌گویانِ ما نیک می‌دانند، همیشه با یک کلمه، با یک نگاه، با یک مواجهه‌یِ رو در رو رقم می‌خورد؛ نه با قطعِ ناگهانیِ سیگنال‌ها و خاموشیِ یک سرور.

Читать полностью…

مرور

وقتی کودکی مجبور می_شود برای جلب محبت یا جلوگیری از طرد شدن، خودش را با انتظارات دیگران تطبیق دهد . ..ارتباطش را با خودش از دست می دهد

Читать полностью…

مرور

سلام به دوستان کانال مرور! 📚☕️

امروز می‌خواهیم در مورد سبکی حرف بزنیم که برای وقت‌هایی است که از قهرمان‌ها، و پایان‌های آبکی خسته شده‌اید!
بیایید صادق باشیم، زندگی زیاد بوی عطر فرانسوی نمی‌دهد و بیشتر شبیه ظرف‌های شسته‌نشده‌ی توی سینک است!

پس آماده‌اید دست‌هایمان را کمی آلوده کنیم و به سراغ «رئالیسم کثیف» (Dirty Realism) برویم؟

بیایید این سبک را خیلی دقیق، ساختاریافته و البته با چاشنی واقعیت بررسی کنیم:

🌑 رئالیسم کثیف اصلاً یعنی چه؟

این اصطلاح را اولین بار آقای «بیل بوفورد» (سردبیر مجله ادبی گرانت) در سال ۱۹۸۳ ابداع کرد.

در این سبک، نویسنده با زبانی به شدت ساده، عریان و بدون هیچ‌گونه آرایه‌ی ادبیِ لوس و اضافه‌ای، زندگی آدم‌های معمولی و حاشیه‌نشین را به تصویر می‌کشد.

🔍 ویژگی‌های اصلی این سبک چیست؟

* قهرمان‌های خسته و واقعی: اینجا خبری از نجات دادن دنیا نیست! قهرمان‌های رئالیسم کثیف، کارگران ، گارسون‌ها، آدم‌های بیکار یا درگیر اعتیاد هستند که بزرگترین چالش روزمره‌شان، جور کردن پول کرایه خانه یا فرار از دست یک قبض پرداخت‌نشده است.

* زبانِ بدون روتوش: جملات کوتاه، تلگرافی و به دور از استعاره‌های پیچیده. نویسنده وقت شما را با توصیفِ رنگِ پرده‌ها تلف نمی‌کند!

* پایان‌های باز و گاهی ناامیدکننده: داستان‌های این سبک معمولاً با یک گره‌گشاییِ باشکوه تمام نمی‌شوند. داستان از یک نقطه‌ی معمولی شروع می‌شود و در یک نقطه‌ی معمولیِ دیگر رها می‌شود.

✍️ غول‌های رئالیسم کثیف چه کسانی هستند؟
اگر کمی کنجکاو شدید که ببینید این سبک در عمل چطور کار می‌کند، باید به سراغ این اساتید بروید:
1. ریموند کارور (Raymond Carver): خدای داستان‌های کوتاه این سبک! اگر می‌خواهید ببینید آدم‌ها چطور با یک مکالمه‌ی ساده دور میز آشپزخانه، زندگیِ هم را شخم می‌زنند، حتماً «وقتی از عشق حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم» را بخوانید.
2. چارلز بوکوفسکی (Charles Bukowski): پیرمردِ همیشه شاکیِ ادبیات که با شعار "تلاش نکن"، کثیف‌ترین و واقعی‌ترین لایه‌های زندگی را در آثاری مثل «هزارپیشه» یا «ساندویچ ژامبون» به تصویر کشید.
3. ریچارد فورد و توبیاس وولف: که هر کدام با جزئیاتِ خیره‌کننده، روزمرگی‌های تلخ را روایت کرده‌اند.

حالا شما بگویید:
تا به حال کتابی در این سبک خوانده‌اید که ذهنتان را درگیر کرده باشد؟ آیا با این میزان از واقع‌گراییِ بی‌رحمانه در داستان‌ها موافقید یا ترجیح می‌دهید ادبیات، پناهگاهی برای فرار از واقعیت‌های تلخ باشد؟

ارادت،
📖

Читать полностью…

مرور

.
تا فردا نگریم

که آن نامه آنجا رسد،

چه رود،

چه کنند

و چه بینیم.


#تاریخ_بیهقی

Читать полностью…

مرور

تو هرگز زیباتر از آن شبی نبودی که گفتی خوشحالی.
‏به شکل‌های زیادی دوستت دارم امّا بیش از همه این‌طور: با چهره‌ای شاد و پر از برق زندگی که همیشه مرا زیر و زبر می‌کند.

از نامه‌ی آلبر کامو به ماریا کاسارس

Читать полностью…

مرور

🎥
#دانلود_فیلم
#جیم_جارموش

▪️قهوه و سیگار
Coffee and Cigarettes 2003
▪️فیلمی مستقل به کارگردانی جیم جارموش
▪️این فیلم از یازده داستان کوتاه تشکیل شده که نکتهٔ مشترک تمامی آنها قهوه و سیگار است
▪️بازیگران روبرتو بنینی؛کیت بلانشت
استیو بوشمی ؛ جوئی ل


Читать полностью…

مرور

درونی که گم شد
میترا داور
مجموعه شعر
۱۴۰۵
نشر مهردخت

Читать полностью…
Subscribe to a channel