11635
محمدرضا روحی دوره دکتری روانشناسی تربیتی؛ مدرس دانشگاه ، پروانه فعالیت شماره 25572سازمان نظام روانشناسی مدیرمسئول موسسه تفکر بارآور مجری برگزاری دوره های: شیوه های نوین تربیت فرزند،پیشگیری از اعتیاد،مهارتهای زندگی ، و ... https://t.me/Mohammadrezaroohi
اگه وقت نداری کتاب بخونی من برات خلاصه شون کردم :
در کتاب اول خودت را دوست داشته باش"
می خوانیم.....
وقتی خودت را دوست داری هیچ کس نمیتواند تو را به بازی بگیرد. حتی وقتی همه تو را قضاوت می کنند و صدای انتقادشان بلند است آرام میمانی چون میدانی ارزش تو به هیچ حرف و نگاه دیگری بستگی ندارد. دوست داشتن خود یعنی توانایی ایستادن در برابر هر کسی که میخواهد تو را کمتر از آنچه هستی ببیند یعنی مرزهایت را مشخص کنی «نه» بگویی بدون احساس گناه و بدون اجازه گرفتن از دیگران، زندگی خودت را بسازی تو کافی هستی حتی وقتی دنیا نمی فهمد و دیگر نیازی نیست برای خوشحالی خودت چشم به واکنش دیگران داشته باشی.
در روبیکا هم کانال مراقبت از خود و فرزندان با شماست
https://rubika.ir/maraghebat
لطفا قوی نباشین، لطفا ادای قوی بودن در نیارین. احساساتتون رو بروز بدین و خودتون رو با «ضعیف بودن» بپذیرید و دوست داشته باشین. وقتی نقش «قویبودن» رو میگیرین، مجبور میشین خودتون و احساساتتون رو سرکوب کنین، مجبور میشین بگین «نه اصلاً درد نداشت». ولی درد داشت، اونجا تو تنها بودی، نیاز به آغوش امنی داشتی، نیاز داشتی خیلی راحت گریه کنی و بگی دردم اومد. ولی نگفتی، خودت رو سفت گرفتی و گفتی من قویام. این ادای قوی بودن، یه روزی از یه جا میزنه بیرون، یه روزی که شاید خیلی دیر باشه.
Читать полностью…
یه مطلبی رو عرض بکنم
مقامات کشور باید یاد بگیرند با مردم مهربانانه تر صحبت کنند
بی تفاوتی نسبت به مردم نه نشانه قدرت است و نه منطقی به نظر می رسد
متکبرانه با مردم حرف زدن معنایی جز نادیده گرفتن آن ها ندارد.
تا دیر نشده با مردم صحبت کنید همه چیز را به دشمن نسبت ندهید و مسئولیت پذیر باشید و سهم قصورات خود را نادیده نگیرید
شماهم قطعا سهم مهمی در وضع آشفته اقتصادی و معیشتی مردم دارید
دست به اصلاحات داخلی بزنید و مردم را مشارکت سیاسی دهید.
تکلیف شبکه های فساد و رانت و تبعیض را از درون خود سیستم مشخص کنید
امان نامه هایی که حاکمیت برای آن ها صادر کرده را باطل کنید و به حاشیه امن آن ها پایان دهید
این زالوها برایشان تفاوتی ندارد که چه قدرتی بر ایران حکمرانی کند خیلی زود رنگ عوض خواهند کرد
از ما گفتن بود
ابوقاسم
چگونه ناسزا گفتن به آرامش سریعتر سیستم عصبی کمک میکند؟
◽️ناسزا گفتن هنگام درد یا شوک به تخلیه تنش ناشی از هورمونهای استرس کمک میکند، ضربان قلب را سریعتر به تعادل میرساند و بازگشت بدن به آرامش را تسهیل میکند.
◽️این اثر در افرادی که کمتر ناسزا میگویند قویتر است و ریشهای تکاملی در مدارهای عصبی باستانی دارد. در مجموع، این واکنش میتواند از ماندگاری بدن در حالت استرس و پیامدهایی مانند اضطراب و بیخوابی جلوگیری کند.
❤️ *یکی از بهترین و خفن ترین تکنیک های بالا بردن اعتماد به نفس که در عین حال خیلیم سادس !
به جای اینکه مدام تو ذهنت مرور کنی که آدما از تو خوششون میاد یا نه،
از خودت بپرس،
آیا خود من از این آدم خوشم میاد؟
آیا رفتار یا خصوصیتی داره که برام قابل تحسین باشه؟
🍃اگه اره که با اعتماد به نفست میتونی تحت تاثیر قرارش بدی اگرم که ازش خوشت نمیاد پس اصلا مهم نیست اون چی فکر میکنه تو خودت باش و با اعتماد به نفس رفتار کن !
💯دیدی چیشد؟!
خیلی ساده..
بجای اینکه نگران باشی دیگران از تو خوششون میاد یا نه، خودت رو گذاشتی اولویت و همین کافیه تا حسی که به خودت داری رو تقویت کنی.
واقعا مشکل خیلی از ما انسانها این است که:
همانقدر که مسخره می کنیم؛
احترام نمیگذاریم
همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمی کنیم !
همانقدر که عیب می بینیم
برطرف نمیکنیم،
همانقدر که از رونق می اندازیم،
رونق نمیبخشیم !
همانقدر که کینه به دل می گیریم
محبت نمیکنیم ..
همانقدر که حرف میزنیم، عمل نمیکنیم
همانقدر که می گریانیم
شاد نمیکنیم !
همانقدر که ویران میکنیم، آباد نمیکنیم
همانقدر که کهنه می کنیم
تازگی نمیبخشیم !
همانقدر که دور میشویم نزدیک نمیکنیم
همانقدر که آلوده میکنیم
پاک نمیکنیم !
از نظر ما همیشه دیگران مقصرند و
ما گناه نمیکنیم!
🥢🥢🥢🥢
💠هر روانشناسی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلمهای آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.
💠این فولدر کلی ویدئو و فایلهای آموزشی در حوزههای مختلف روانشناسی داره و کلی اطلاعات مفید و فرصتهای شغلی بهتون میده
💠فقط کافیه دکمهی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی 👇
/channel/addlist/K9m7x0K6oPQ3N2Jk
🐲🐲🐲🐲🐲🐲🐲🐲
☑️عضو این کانال شو و زندگیت رو نجات بده
☑️/channel/+7Ne3usHciXxhODg0
۵ دسته از آدمهایی که
باید ازشون دوری کنی:
دزدای زمان ،
وقت تلفکنها ،
آدمای منفی ،
کسایی که بیش از حد
حرف میزنن و آدمای تنبل.
از خودت محافظت کن،
زمان تنها چیزیه که داری.
از حذف آدمایی که
هیچ ارزشی به تو و به
زندگیت اضافه نمیکنن، نترس!
*جنگ نرم را سخت جدی بگیریم !*
*استسباع؟!*
🖋️ سید عطاءالله مهاجرانی
نخستینبار واژه «استسباع» را در آثار شهید والا آیتالله مرتضی مطهری در روزگار جوانی دیدم. در توضیح آورده بود: شیر وقتی با حیوانات ضعیفتر از خود رویارو میشود چنان نگاه مُهیبِ میخکوبکننده و ویرانگری به آنها میافکند که حیوان بیچاره هیچگونه واکنشی نشان نمیدهد. درمانده و بیچاره و منجمد بر جای میماند تا بلعیده شود. این حالت را استسباع میگویند.
بگذارید تجربهای را برایتان روایت کنم. در بحبوحه جنگ دوازده روزه، وقتی فرماندهان نظامی و دانشمندان هستهای ما ترور شده بودند، وقتی مراکز نظامی و خدماتی و پاسگاههای مرزی و… بمباران میشدند، وقتی طراحی سی ساله برای سقوط نظام و تجزیه سرزمینی و ملی ایران انجام میشد، وقتی ترامپ مردم تهران را به تخلیه تهران تهدید میکرد، یکی از دوستان قدیمی دوران دانشجویی به قول خودش از «سر خیرخواهی» به من زنگ زد. میخواست از نظام فاصله بگیرم و حمایت نکنم. وقتی گفتم فرماندهان را اگر ترور کردند، جانشین برایشان انتخاب شده است، گفت: «جانشینان را هم زدند و میزنند.» گفتم بسیار خوب سازمان نظامی را که نمیشود ترور کرد. بازهم جانشینان دیگری خواهند بود. مگر در نبرد موته هر سه فرماندهی که پیامبر ما صلواتالله علیه انتخاب کرده بود شهید نشدند؟ هر سه از چهرههای ممتاز و یاران گرانقدر پیامبر بودند. زید بن حارثه اولین فرمانده و جعفربنابیطالب دومین فرمانده و جانشین زید و عبدالله بن رواحه سومین فرمانده و جانشین جعفر بود. پس از شهادت هر سه فرمانده خالدبنولید فرماندهی را بر عهده گرفت. دوست قدیمی صحبت را ادامه نداد. من تصورم این بود که دچار استسباع شده است. جنگندههای اف ۳۵ و ترورها او را ترسانده بود. به نظرش رسیده بود نگذارد برای آینده من مشکلی پیش بیاید! خوشبختانه همان روزها در برنامه راهبرد سیما شرکت کردم و دیگر تمامقد در قاب دفاع از نظام قرار گرفتم! از جنگ دوازده روزه اکنون بیش از شش ماه گذشته است. انسجام ملی و توان نظامی و دفاعی ایران بیش از زمان آغاز جنگ دوازده روزه است. تا جایی که نتانیاهو در آستانه سفرش به آمریکا و دیدار با ترامپ و لابد گفتوگو درباره امکان حمله دیگری به ایران نعل وارونه زده و در جمع خلبانان اسرائیل گفته است.: «اسرائیل به دنبال درگیری با ایران نیست!» بدیهی است که مطلقاً و سرسوزنی نبایستی به نتانیاهو و بدتر از نتانیاهو به ترامپ اعتمادی داشت.
اما سخن او نشان میدهد که در جنگ دوازده روزه در برابر تهاجم نظامی اسرائیل و آمریکا و حمایت ناتو و همکاری برخی کشورهای منطقه، ایران بر پای ایستاد و دچار استسباع نشد. از توفان تهاجم و صدمات ویرانگر ترور فرماندهان و حتی حمله به شورای عالی امنیت ملی نهراسید. ایستاد.
رمز رویارویی با جنگ نرم و سخت همین است. وقتی ارادهها صیقل زده باشند. تن انسان به مشقت و زحمت میافتد. چنانکه متنّبی سروده است:
اذا کانت النفوس کبارا
تعبت فی مرادها الاجسام
مثل مجاهد در جبهه نبرد که گلوله خورده و خون از تنش جاری است اما از مقاومت دست بر نمیدارد. گلوی رعب و ارعاب و استسباع را فشردن، رمز ماندگاری است.
جلالالدین محمد بلخی داستان بسیار عبرتآموزی تحت عنوان مسجد میهمانکش در دفتر سوم مثنوی روایت کرده است. البته چنان که شیوه مولانا و مثنوی اوست داستان مسجد میهمانکش را در لابهلای داستانهای گوناگون پیچیده است. فشرده ماجرا این است که در شهر ری مسجدی بود که آن را مسجد میهمانکش مینامیدند. هر کس شبی در مسجد به سر میبرد صبح روز بعدجنازهاش را از مسجد بیرون میآوردند. مردم روایتهای مختلفی داشتند.
یکی میگفت جنّ و پری در این مسجد است. برخی میگفتند مسجد طلسم شده است. از بس دیده بودند که میهمانان غریب شب به مسجد رفتند و تا صبح زنده نماندند. گمان میکردند برای مسجد نگهبانی بگذارند. هر غریبهای که میخواست وارد مسجد شود و شب بماند او را پرهیز دادند. روزی غریبهای از راه رسید. به او هم پند دادند که:
هین برو جلدی مکن سودا مپز
که نتان پیمود کیوان را به گز
چون تو بسیاران بلافیده ز بخت
ریش خود برکنده یکیک لختلخت
هین برو کوتاه کن این قیل و قال
خویش و ما را درمیفکن در وبال
گفتند برو و خودت را در معرض نابودی قرار مده. غریبه کنجکاو بود. با خود گفت بایست از راز مسجد میهمانکش سر دربیاورد. دست از جان شسته بود. هر چه او را نصیحت کردند، در او تأثیری نکرد. نصیحت همه عالم به گوش او باد بود. شب در مسجد ماند. نیمه شب صدای بسیار هولناکی در مسجد پیچید:
وقتی ما از «خودمراقبتی» صحبت میکنیم، منظور فقط خوابِ منظم، تغذیهی مناسب، ورزش کردن و شب زود خوابیدن نیست.
صحبت نکردن و دوری از «افرادی که اِنرژیت رو میگیرن، مُضطربت میکنن، از نظرِ روانی خستت میکنن و آرامشت رو بِهم میزنن» هم به نوعی خود مراقبتیه.
🌴گاهی تمامِ خستگیِ ما از زندگی، نه به خاطرِ کم داشتن، بلکه به خاطرِ «خوب ندیدن» است.ما در مسابقهای بیپایان برای به دست آوردنِ چیزهایی هستیم که گمان میکنیم خوشبختی در آنهاست؛ غافل از اینکه خوشبختی، نه یک مقصد، که یک شیوه از نگریستن است.
دنیا لایههای پنهانی دارد که تنها به رویِ چشمهای صبور باز میشود.
وقتی به جای انباشتنِ داراییها، به عمقِ لحظهها خیره شوی،حتی تکراریترین جزئیاتِ روزمره هم رنگِ تازهای میگیرند.
یک استکان چای، رقصِ سایهی برگی روی دیوار، یا لبخندی گذرا...
اینها تکراری نیستند؛ این ما هستیم که گاهی تماشا کردن را از یاد میبریم.
باید یاد بگیریم که چشمها را از غبارِ «خواستن» پاک کنیم.کسی که هنرِ دیدن را بلد باشد، در هر طلوع، رازی نو کشف میکندو در سادگیِ هر غروب، شکوهی وصفناپذیر مییابد.
ثروتِ واقعی، در تملکِ جهان نیست، در درکِ زیباییهای آن است.بیاییم به جای «بیشتر داشتن»، به «عمیقتر دیدن» عادت کنیم؛
چرا که دنیا برای کسی که بلد است تماشا کند، هرگز تکراری نمیشود..
چرا وقتی از شوخی خاصی ناراحت میشی در عین ناراحتی به اون شوخی میخندی؟
اگه کسی به خودش اجازه میده بیش از حد بهت نزدیک بشه چرا نشون نمیدی که ناراحت شدی؟
چرا فکر میکنی حد و مرز گذاشتن برای دیگران، اونا رو از تو دور میکنه؟
همونطور که در یه خونهی بیدر و حفاظ احساس امنیت نمیکنی، اگه برای روابطت مرز نداشته باشی احساس امنیت نمیکنی
حریم اعتقادات و احساساتت رو مشخص کن، اگه خودت برای مرزهای شخصیت ارزش قائل نباشی، دیگران بارها و بارها اونها رو زیر پا میذارن
مرزهای رفتاری و احساسی به شما امنیت، هویت و احترام میبخشند...
🔴 مانع چهارم برای بیان احساسات در کودکان
🔹تجربه بیتوجهی یا انکار احساسات در گذشته
- توضیح:
اگر کودک بارها دیده که وقتی ناراحت یا مضطرب بوده، کسی بهش توجه نکرده یا بهش گفتن "این که چیزی نیست، چرا الکی نگرانی!" یا... بهتدریج باور میکنه که احساساتش مهم نیستند و بهتره اونها رو بیان نکنه.
- مثال:
کودک با استرس و اضطراب یا گریه میگه: «دوستم دعوام کرد» یا میگه: «با دوستم دعوام شد»، در جوابش پدر یا مادر میگه: «گریه نداره که! ولش کن»
- اثر:
کودک حس میکنه احساساتش بیاهمیته و نباید اون رو بروز بده!
- راه حل:
احساسات فرزندمون رو تایید کنیم، حتی اگه واکنش فرزندمون برامون زیاد به نظر برسه (یعنی به نظرمون داره پیاز داغشو زیاد میکنه😄)
مثلاً بگیم:
«خیلی ناراحت شدی که دوستت باهات دعوا کرده؟ طبیعیه که این احساس رو داشته باشی، اگه خواستی میتونم کمکت کنم تا راهی پیدا کنیم برای اینکه حلش کنیم»
#اندکی_تامل
بسیاری از رنج های بشری ریشه در عشق و فقدان دارند.
اگر پدر و مادرتان با دیدن شما هرگز به وجد نمیآیند، بهسختی میتوان حس دوستداشتهشدن و عزیزداشتهشدن را درک کرد. اگر از جهانی نامفهوم و مملو از پنهانکاری و ترس میآیید، یافتن واژههایی برای بیان آنچه تحملش کردهاید تقریباً غیرممکن است. اگر در مسیر بلوغ کسی شما را نخواسته یا نادیدهتان گرفته، ایجاد درکی درونی از عاملیت و خودارزشمندی چالش بزرگی خواهد بود
افرادی که نمیتوانند بهراحتی متوجه اتفاقات درونیشان شوند، مستعد آن میشوند که به هر نوع تغییر ادراکی بهصورت خاموششدن یا با هراسیدن واکنش نشان دهند؛ آنها از خودِ ترس نیز خواهند ترسید.
الوین سمراد به ما آموخت که بیشتر رنجهای بشری در عشق و فقدان ریشه دارند و وظیفهٔ درمانگران این است که به افراد کمک کنند تا واقعیت زندگی را با همهٔ لذتها و دلشکستگیهایش «بپذیرند، حسش کنند و آن را تاب بیاورند.» از ما میخواست در تمامی جنبههای زندگی با خود صادق باشیم و میگفت: «بزرگترین منبع رنجهای ما دروغهایی است که به خودمان میگوییم.» اغلب میگفت حال مردم بدون آگاهی از دانستههای خود و لمس احساساتشان هرگز بهتر نمیشود
|بدن فراموش نمی کند|
|بِسل وِن دِر کولک|
برشی از فیلم مستند «مشق شب» اثری از عباس کیارستمی
.
پنج ساله که بودم پیغمبرم مهین خانم بود. زنی به غایت زیبا با چشمان درخشان میشی و گوشوارههای الماس. دزدکی تماشایش میکردم. از بهشت آمده بود. نشستنش، راه رفتنش، حرف زدنش، لباس پوشیدنش، حتی آشپزی کردنش با همه زنهایی که میشناختم فرق داشت.
باحوصله و باجرات زندگی میکرد. خود خودش بود. خود خود یک زن، عجیب زیباست. میتوانم یک کتاب بنویسم از قدمزدنهایش در باغ، از آفتاب گرفتنهایش، از مربا درست کردن و قلابدوزیهایش، از خندههایش. "مهین خانم شدن" رویای کودکیم بود.
ده دوازده ساله که شدم خیال میکردم دنیا به زنان قدرتمند و جسور نیاز دارد که پابهپای مردان کار کنند و درس بخوانند و بجنگند؛ دخترانی با کفشهای کتانی، ارادهای آهنین و انتخابگر.
تازه بیست ساله شده بودم بیقراری داشت جانم را ذرهذره میخورد. مادر شده بودم اما نابالغ. بزرگ شده بودم اما نابلد. میان آنچه زندگی میکردم و آنچه میخواستم، دنیادنیا فاصله بود. نه دختری با کفشهای کتانی بودم و نه زنی با گوشوارههای الماس. هیچکس نبودم. تنها و سرگردان در میانهی زندگی دور خودم میچرخیدم.
حالا چهل سالهام. راه درازی آمدهام. هم کفشهای کتانی و دویدن و جنگیدن را امتحان کردهام، هم گوشواره های الماس و پشت به آفتاب نشستن و مهین خانم شدن را.
حالا دیگر آنقدر معصومانه و غیرواقعبینانه به زندگی نگاه نمیکنم. دنیا به زنانی نیاز دارد که در عین قدرت و زیبایی، باحوصله زندگی کنند. نمیخواهم دنیا را نجات دهم. فکر میکنم دنیا زنی را میخواهد که خانهاش را از آشفتگی نجات دهد.
الهه افشار
گاهی بچهها نمیتونن بگن «من اضطراب دارم…»
اصلاً هنوز واژههاشو بلد نیستن.
ولی بدنشون، رفتارشون و جملههایی که میگن، همهچی رو لو میده.
وقتی میگه «دلم درد میکنه»
وقتی نمیخواد ازت جدا بشه
وقتی لج میکنه، هی میچسبه یا از جای جدید میترسه…
خیلی وقتها پشت همهی اینها،
اضطراب پنهان کودک نشسته.
بهجای دعوا کردن یا بیتوجه رد شدن،
یه لحظه مکث کنیم و پیامِ پشت رفتار رو ببینیم.
بچه بیشتر از هر چیزی
دنبال امنیت، آغوش و خیالِ راحته…
نه عجله و توبیخ.
اگه ما زبان احساسات رو بلد باشیم،
کمکم بچههامون هم یاد میگیرن احساسشون رو بگن.
همین فهمِ بهظاهر کوچیک،
میتونه مسیر رشد عاطفی یه کودک رو عوض کنه.
چاره کار ایران
محمد فاضلی
گروههایی از مردم در خیابان به حق اعتراض میکنند. حتی حکومت هم اعتراضشان را به رسمیت شناخته است. وقتی کتاب «ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی» را شرح میدادم، میدانستم روزی مردم و حکومت در ایران به لحظه تقابل میرسند. امروز میتوانم شما را به گوش دادن آن (اینجا) فرابخوانم و تحلیلم درباره وضعیت امروز را هم مختصر بنویسم.
گزینههای موجود
حکومت سه گزینه پیش رو دارد. ۱. سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند؛ ۲. امتیاز بدهد؛ ۳. امتیاز دادنش مقبول نشود، نتواند سرکوب کند، شکست بخورد و برود (انقلاب شود).
مردم و معترضان هم سه گزینه دارند: ۱. سرکوب شوند (اگر حکومت قوی باشد)؛ ۲. امتیاز بگیرند و اصلاحاتی واقعی شود؛ ۳. امتیازات را نپذیرند، سرکوب هم جواب ندهد، و حکومت ساقط شود (انقلاب کنند).
نگاهی به تاریخ
ناصرالدینشاه هر نوع اعتراضی را طی پنجاه سال به رسمیت نشناخت، سرکوب کرد، اجازه انقلاب نداد، و اصلاح مؤثری هم نکرد. مصلحان از امیرکبیر تا سپهسالار و بقیه را هم ناکام گذاشت.
مظفرالدین شاه و مردان قاجار، حاضر شدند امتیاز بدهند و توأم با باقی ماندن سلطنت، نوع حکومت به مشروطه تغییر کرد، مجلس و قانون اساسی به عنوان امتیازات دادهشده به مردم، در مقابل باقی ماندن سلطنت، پدید آمدند.
رضاشاه سرکوب کرد، اجازه اصلاحات نداد، انقلاب نشد و با فشار خارجی رفت؛ خدماتش هم لکهدار شد.
شاه تا توانست جلوی اصلاحات مؤثر را گرفت، کارهایی کرد که خودش اصلاحات میدانست (اصلاحات ارضی و ...) و وقتی با مقابله گسترده انقلابیون مواجه شد نتوانست سرکوب کند. انقلابیون هم وقتی شاه و دولت بختیار حاضر شدند هر امتیازی بدهند و صدای انقلاب را بشنوند، نپذیرفتند و انقلاب شد.
جمهوری اسلامی، شیوه سرکوب کردن و امتیاز ندادن (اعتراضات و خشونتهای ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۵، ۱۳۹۸) و هم سرکوب کرده و امتیاز داده (۱۴۰۱ و کوتاه آمدن از حجاب اجباری) داشته است.
وضعیت اکنون (دی ۱۴۰۴)
بدیهی است گزینه سرکوب، غیراخلاقی و غیرانسانی، ضدمردم، مخرب؛ و به جهت قرار دادن کشور در معرض مداخله خارجی (به جهت شرایط امنیتی و تهدیدهای آمریکا و اسرائیل) حتی برای خود حکومت غیرعقلانی و ایرانستیز است.
گزینه #انقلاب نه در دسترس و نه مطلوب است. چارلز تیلی جامعهشناس بزرگ انقلابها معتقد بود تجربه بررسی انقلابهای اروپایی به او نشان داده تا وقتی حکومت انگیزه، اراده و توان سرکوب دارد، هیچ انقلابی رخ نمیدهد، هر قدر که انقلابیون ناراضی و خشمگین باشند. جمهوری اسلامی انگیزه و توان سرکوب دارد و این را قبلاً هم نشان داده است.
انقلاب مطلوب هم نیست. انقلابها وارد شدن به بیسامانی و خشونت هستند. به قول جک گلدستون جامعهشناس انقلابها، در فردای انقلاب همه خوشحالند اما یک ماه بعدش نه! انقلابیون در ۲۲ بهمن ۵۷ سر از پا نمیشناختند، اما یک ماه بعدش (تا امروز) خیلیها حال و روز اسفناکی داشتند. خواستید بیشتر حالشان را بدانید، نوارهای مصاحبه انقلابیون در «تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد» را بشنوید.
گزینه #زندگی_فرسایشی هم به نابودی تدریجی زندگی و ایران میانجامد. وضعیتی که در آن حکومت سرکوب شدید نمیکند، مردم هم به اعتراضات ممتد و گاهبهگاه ادامه میدهند و هیچ ثباتی شکل نمیگیرد، فرسایش تدریجی است و عاقبت ندارد. ذره ذره مردن است.
گزینه سازنده
اگر قرار است ایرانی بماند و دردهای مردم به تدریج و مؤثر درمان شود، و شکلی از زندگی باثبات به نفع همگان و بدون خشونت تداوم یابد؛ راهی جز دادن امتیازهای مؤثر توسط حکومت و رسیدن به توافق جدیدی بین مردم و حکومت وجود ندارد. این توصیهای است که از تحلیل نظری عمیق و تاریخی برمیآید و تجربه و عقل بشری آنرا تأیید میکند.
مظفرالدین شاه که امتیاز داد، بنیان مشروطه را گذاشت که تاریخ معاصر ایران بر آن بنا شده است. سالروز فرمان مشروطه را هم گرامی میداریم. جمهوری اسلامی هم که به زور از حجاب اجباری کوتاه آمد، کار خوبی کرد. کوتاه آمدنش انسانیتر از همه تقابلش با زنان در چند دهه قبل بود.
گزینه سازنده، امتیاز دادن حکومت و رسیدن به شکل متفاوتی از زندگی کردن است که در آن #قرارداد_اجتماعی و مناسبات جدیدی بین مردم و حکومت برقرار شود. در میانه طوفان امنیتی و ژئوپلتیکی که در خاورمیانه و غرب آسیا وزیدن گرفته است، هر گزینه دیگری، حتی اگر هیجانانگیز و دلخنککننده به نظر برسد، شاید آغاز ویرانی بیپایان باشد.
اگر میخواهید ایران سامان یابد، به تجربه تاریخی، عقل خشونتپرهیز، و علوم اجتماعی احترام بگذارید؛ و معامله دموکراتیک (دادن امتیازات پایدار، معنادار، مؤثر به مردم در مقابل باقی ماندن حکومتِ عادلانهی باثباتِ توسعهگرا) را صورتبندی و اجرا کنید.
پایبند به #عقل_سرد و دوراندیش باشید.
نشانه های افرادی که از نظر احساسی قوی هستند:
۱. هیچوقت برای توجه دیگران گدایی نمیکنند.
۲. به هیچکس اجازه نمیدهند ناراحتشان کند.
۳. کینه نمیورزند.
۴. هیچوقت دست از کاری که دوست دارند نمیکشند.
۵. هیچوقت از اعتماد به خود دست نمیکشند.
۶. هر کسی را وارد زندگیشان نمیکنند.
۷. از عشق ورزیدن نمیترسند.
۸. از ترس روزی که پیش رویشان است در رختخواب نمی مانند.
۹. کاری که نمیخواهند را انجام نمیدهند.
۱۰. برای «نه» گفتن هیچ مشکلی ندارند.
۱۱. فراموش نمیکنند که شادی و خوشبختی یک تصمیم است.
✅ از اشتباهات فرزندتان به عنوان یک فرصت استفاده کنید تا جبران کردن را به فرزندتان بیاموزید و به او یاد دهید از اشتباه کردن نترسد. برخورد نادرست با اشتباهات کودکان آنها را دچار وحشت از اشتباه می کند و به همین دلیل در بزرگسالی از ترس شکست خیلی از فرصتها را از دست خواهد داد یا با هر شکست فرد به راستی می شکند. خیلی از افراد از ترس اشتباه حرف زدن، حرف نمی زنند.
لجبازی کودک پیامی است به بزرگسالان که " من می توانم، من می دانم، اجازه بده راه خودم را پیدا کنم" اگر والدین در این زمان سعی کنند به کودک خود ثابت کنند تو نمی دانی، تو نمی توانی، پس آنچه من می گویم را گوش کن خیلی از فرصتهای خوب را خراب خواهند کردـ به اشتباه بیخطر فرزندتان به عنوان یه فرصت نگاه کنید.
• بـرای محافظت کردن از انـرژی و روح خودتون :
اشکالی نداره به یک تماس پاسخ ندین.
اشکالی نداره که نظر خودتون رو تـغییر بدین.
اشکالی نداره که بخواین تنها بـاشین.
اشکالی نداره که یک روز رو مـرخصی بگیرین.
اشکالی نداره که بـرای مدتی ،کاری انجام ندین.
اشکالی نداره که بخواین برای مدتی از محیط کار فـاصله بگیرین.
اشکالی نداره “نـه” بگید.
اشکالی نداره بـابت مشکل خودتون “صحبت” کنین
اشکالی نداره “رهـا” کنین.
چون شما لایق آرامش و عشق هستین.
و نیاز هست که جـاری باشین.
سلام و عرض ادب به تک تک اهالی
چگونه «نه» بگوئیم ؟
مهارت «نه» گفتن یکی از مهارتهای جرأت ورزی است .
اگر نگران هستید که چگونه نه بگوئید ، برای شروع بهتر است جملات زیر را مد نظر قرار دهید :
۱- میشه چند لحظه بهم فرصت بدید ؟
۲- الان یه مقدار گرفتارم چطوره بعداً باهم صحبت کنیم ؟
۳- اجازه میدید یه مقدار در موردش فکر کنم ، بعداً بهتون خبر میدم .
۴- خیلی دوست دارم بهتون کمک کنم ، ولی متاسفانه نمیتونم .
۵- الان خودم لازمش دارم نمیتونم بهتون قول بدم ...
رفیقهای ماندگار ؛
صبح همه به سلامتی و شادابی ،
امروز ما به عدم عجله در پاسخگوئی با رعایت ادب ،
عاقبت همه هم ختم بخیر .
بر اساس کلی مقاله و تحقیق روانشناسی، یه سری آدمها هستن که بحث کردن باهاشون معمولاً وقت تلف کردنه. نه چون بدجنسن، بلکه چون مغزشون تو حالت «قفلشده» کار میکنه.
اینها معروفتریناشن:
۱. کسایی که دانینگ–کروگرشون فعاله
اینها یه ذره از یه موضوع میدونن، اما همون یه ذره باعث میشه فکر کنن همهچی رو بلدن. مشکل اصلی اینه که چون دانششون کمه، اصلاً نمیتونن بفهمن کجاشون اشتباهه.
بحث چرا به جایی نمیرسه؟
چون فرق بین «نظر شخصی» و «واقعیت علمی» رو نمیبینن. از نظر خودشون، حرفشون همون فکته.
۲. آدمهای خودشیفته
اینا بحث نمیکنن که چیزی یاد بگیرن؛ بحث میکنن که برنده بشن. تو ذهنشون، عقبنشینی یعنی باخت. همدلی هم معمولاً تو لیست امکانات پیشفرضشون نیست.
نشونه واضحش چیه؟
هیچوقت نمیگن «اشتباه کردم». اگه هم گیر بیفتن، سریع تقصیر رو میندازن گردن تو یا بحث رو طوری میچرخونن که شک کنی نکنه خودت اشتباه میکنی.
۳. آدمهایی که باورهاشون خیلی سفت و سخت شده
وقتی یه واقعیت جدید با باور عمیق یه نفر جور درنمیاد، مغز وارد حالت دفاعی میشه. به جای اینکه بگه «خب، شاید اشتباه میکردم»، میگه «نه، این فکت لابد غلطه».
جالبش اینه که:
هرچی مدرک و سند بیشتر بیاری، بعضی وقتا لجشون بیشتر درمیاد و محکمتر میچسبن به همون باور اشتباه. یعنی دقیقاً نتیجه برعکس میده.
۴. کسایی که بلد نیستن درست بحث کنن
بهجای جواب دادن به حرفت، به خودت حمله میکنن. یا بحث رو میبرن یه جای دیگه که اصلاً ربطی نداره.
الگوی رفتارشون چطوره؟
از این شاخه به اون شاخه میپرن، حرفای تکراری میزنن و آخرشم میرسی به این نتیجه که اصلاً قرار نیست چیزی حل بشه.
نیمشب آواز با هولی رسید
کایم آیم بر سرت ای مستفید
پنج کرّت این چنین آواز سخت
میرسید و دل همیشد لختلختگویی صدای فریادی بر سر میهمان غریبه بود. غریبه از فریاد هولناک و تکرار و پژواک آن نترسید. در میان مسجد ایستاد و فریاد زد من اینجا هستم!
وقت آن آمد که حیدروار من
ملک گیرم یا بپردازم بدن
برجهید و بانگ برزد کای کیا
حاضرم اینک اگر مردی بیا
در زمان بشکست ز آواز آن طلسم
زر همیریزید هر سو قسم قسم
طلسم ترس و هول بر مسجد حاکم بود. چارهاش هم مقابله با ترس بود. فریاد در برابر فریاد. وقتی میهمان غریبه فریاد زد و گفت من حیدروار ایستادهام، طلسم شکست و باران سکههای طلا از سقف مسجد فروریخت!
پیام روشن مولانا جلالالدین از داستان این است که این طلایی که در مسجد روان شد، نسبت به آن سکه طلایی که ضرب ایزدی دارد و به جان غنی میبخشد و انسان را از درون نیرومند میسازد چندان ارزشی ندارد. سکههای زر سرخ ضرب ایزدی است که هیچگاه کساد نمیپذیرد و اعتبارش سرمدی است.
و:
آن زری که دل ازو گردد غنی
غالب آید بر قمر در روشنی
مولوی این تعبیر بسیار آشنای محاوره امروز ما را هم به کار برده است. آن غریبه «از جا درنرفت!» یعنی مقاوم و ایستا باقی ماند.
تصور کنید این مسجد میهمانکش امروزه همین نظم جهانی آمریکایی با لعاب اسرائیلی است. به گونهای وانمود کردهاند که بایست در برابر این نظم تسلیم شد. چند کیلو طلا و الماس را تبدیل به زنجیری کرد که انگار میخواهند شتر زرد شاخدار را زنجیر کنند. به گردن ترامپ انداختند. یا سوئیس که برایش شمش طلا میفرستد و دیگری هواپیمای ایرباس! او هم با تحقیر وقتی میخواست از اسرائیل به شرمالشیخ برود. همان کنفرانسی که رئیسجمهوری ایران با دوراندیشی و خردمندی شرکت نکرد. ترامپ میگفت: «به نظر شما الان منتظر منند یا دارند با ایرباسهای زیبایشان میروند خانهشان، فکر کنم منتظرم بمانند!» پشت صحنه فریادزدن و تهدیدکردن است. مثل همان مجلس به صلیب کشیدن یا بر دارکردن زلنسکی با فریاد و پرخاش و فضیحت در دیدار کاخ سفید!
آنهایی که در برابر فریاد آمریکا تسلیم میشوند گمان میکنند نجات پیدا میکنند. میگویند کسی که به عنوان جاسوس برای بیگانه کار میکند از همان ساعت اول پروژه حذف او هم متولد میشود. شاهد بودیم که عمر سلیمان که مدت بیست سال مسئول دستگاه امنیتی مصر در زمان حسنی مبارک بود پرونده اسرائیل و آمریکا در دست او بود. عدهای او را نفر اول مصر میدانستند. مرحوم آیتالله سیدهادی خسروشاهی در قاهره به من گفت، در ملاقات با حسنی مبارک، عمر سلیمان هم بود. به مبارک گفتم: «شما میدانید شماره صفر تلفن سفارت بسته است. ما نمیتوانیم تماس با ایران داشته باشیم؟» مبارک بسیار تعجب کرد. به عمر سلیمان گفت مشکل را حل کند. عمر سلیمان سری تکان داد که موضوع را حل میکند. تا آیتالله خسروشاهی در مصر بود، شماره صفر سفارت بسته مانده بود. پرونده رابطه مصر -اسرائیل دست عمر سلیمان بود. به محض کنارهگیری مبارک پس از بهار عربی در مصر، عمر سلیمان که فردی تنومند و بالامند و با صدایی فولادین بود پیام کنارهگیری حسنی مبارک را او به عنوان معاون ریاستجمهوری خوانده بود. بلا فاصله به آمریکا رفت. در اوهایو اعلام شد سکته قلبی کرده است. زودا که مرد! از قول نزدیکانش روایت شده است که نتوانسته بودند سکته پدرشان را باور کنند.
این سخن برای همیشه بایستی برجسته در برابر چشمان ما باشد. آمریکا و اروپا مطلقاً اعتقادی به مصالح و منافع دیگر کشورها ندارند. حمایت بیدریغ همه آنان از اسرائیل و سخن عجیب صدراعظم آلمان که گفت: «اسرائیل دارد کار کثیف ما را انجام میدهد» نشان میدهد که در برابر چنین شیوه و استراتژی تنها راه، شناخت و مقاومت و ایستادگی است. شناخت شیوههای مختلف در جنگ مرکب، ایستادگی در برابر جنگ نرم، البته پیچیدگیها و دشواریهای بیشتری دارد. چنانکه نفاق از کفر خطرناکتر بوده و هست.
.
اثر دلبستگی ایمن بر عصب واگ
دلبستگی ایمن، که از طریق آغوش گرم، نگاه همدلانه و پاسخگویی هماهنگ والدین در کودکی شکل میگیرد، نقش کلیدی در تقویت شاخه شکمی (ونترال) عصب واگ دارد. این شاخه پیشرفتهترین بخش سیستم پاراسمپاتیک است و مسئول ایجاد حالت «ایمنی اجتماعی»، همدلی و تنظیم عاطفی است.
وقتی کودک در محیطی امن و حمایتگر بزرگ میشود:
1_تن واگی (vagal tone) بالا میرود.
2_ سیستم عصبی یاد میگیرد بهسرعت بین حالت هوشیاری و آرامش جابهجا شود.
3_در بزرگسالی، فرد حامی درونی قویتری دارد: احساسات منفی را بهتر مدیریت میکند، سریعتر به آرامش بازمیگردد و روابط سالمتری میسازد.
به عبارت ساده، آغوش امن کودکی، عصب واگ را قوی میکند و پایهای محکم برای سلامت عاطفی و روانی در تمام عمر میسازد.
اما در نبود این آغوش امن، شاخهٔ پشتی واگ غالب میشود و روح به انجماد پناه میبرد. دلبستگی ایمن اما، واگ را به بالهایی برای پرواز عاطفی بدل میکند.
مجتبی روستا
📣 جنگ روانی پس از حمله نظامی یا موشکی به تهران شامل مراحل زیر است:
🔴 ۱. ایجاد رعب و وحشت در بین مردم (Fear & Panic Tactics)
پخش شایعات متعدد در مورد حملات بعدی، فروپاشی حکومت، سقوط شهر و...
دامن زدن به کمبود کالاهای اساسی (غذا، آب، دارو).
پخش تصاویر و ویدیوهای وحشتآور از آسیبها برای تشدید فضای ناامنی.
🔵 ۲. شکستن روحیه مقاومت مردم و نیروهای دفاعی
تبلیغات دروغین درباره تسلیم شدن مقامات یا نهادهای امنیتی.
پخش پیامهایی مبنی بر اینکه «مقاومت بیفایده است».
ترغیب به مهاجرت، ترک کشور یا پناهندگی.
⚫️ ۳. تخریب اعتماد به دولت و نهادها
انتشار اخبار جعلی درباره اختلافات درون حکومت.
دامن زدن به فساد یا ناتوانی مدیریتی در مدیریت بحران.
برجستهسازی ناهماهنگی بین نیروهای نظامی و انتظامی.
🔶 ۴. نفوذ اطلاعاتی و عملیات سایبری
هک و کنترل شبکههای رسانهای و انتشار پیامهای هدفمند.
حملات سایبری به سیستمهای خدمات شهری و بانکی برای فلج کردن زندگی روزمره.
قطع اینترنت یا جایگزینی با شبکهای تحت کنترل مهاجم برای القای اطلاعات گزینشی.
🟣 ۵. استفاده از رسانههای فارسیزبان خارجنشین
پوشش لحظهبهلحظه با تحلیلهای القاکننده.
دعوت از چهرههای ضدحکومتی برای ایجاد فضای ناامیدی یا شورش.
تبلیغات مستقیم برای «راهحل» مورد نظر مهاجم (مثلاً تجزیه، تغییر رژیم، اشغال نظامی).
🟢 ۶. تحریک قومیتها، اقلیتها و شکافهای اجتماعی
دامن زدن به اختلافات مذهبی، قومی، جنسیتی و نسلی.
برجستهسازی تبعیضها و محرومیتها برای ایجاد شکاف داخلی و شورش از درون.
✳️ جمعبندی:
جنگ روانی بعد از حمله به پایتخت، بخش حیاتی و حتی گاهی مهمتر از حمله فیزیکی است. هدف نهایی آن «تسلیم ذهنی» مردم و مدیران است، پیش از آنکه نیازی به تسلیم نظامی باشد. برای مقابله با آن، داشتن شبکههای ارتباطی امن، رسانههای ملی هوشمند و آموزشهای مقابله با شایعه و عملیات روانی ضروری است.
✅ نشر حداکثری
✳️ تفاوت گفتوگو و جَدَل
❇️ گفتوگو، زبان مفاهمه است و هیچ تمدّنی بدون گفتوگو شکل نگرفته و بدون آن نیز دوام نیافته است.
اکنون در بسیاری از گروههای مجازی و محافل علمی و سیاسی، جدل فرمانروایی میکند و کثیری به تصوّر اینکه در حال گفتوگو با یکدیگرند، در ورطهی مجادلات بیثمر و بیپایان افتادهاند، همچنانکه در گفتوگوهای دو یا چند نفره. مرز میان گفتوگو و جدل، بسیار باریک و مبهم است
لذا چند نکته سادهی آن یادآوری میشود.
◀️ ۱. هدف گفتوگو این است که من بدانم در ضمیر شما چه میگذرد و شما بدانید که درد من چیست اما جدل تشنه پیروزی است و شهوت استیلا بر طرف مقابل دارد.
◀️ ۲. پایان جدل، دشمنی است و پایان گفتگو، دوستی است. ذهن و زبان جدلیون، در تسخیر سوءظن به دیگران و خودشیفتگی است. اما گفتوگو، راهی برای کاستن از افتراقها و سوءتفاهمهاست. بنابراین گفتوگو ما را به یکدیگر نزدیکتر میکند و جدل، دورتر و دشمنتر. گفتوگو اگر گرهی نگشاید، گره را کورتر نمیکند.
◀️ ۳. در گفتوگو، میان اندیشه و صاحب اندیشه فرق میگذاریم. یعنی مخالفت ما با اندیشهای، به دشمنی ما با صاحب آن اندیشه نمیانجامد.
◀️ ۴. در گفتوگو میکوشیم که حرف دیگری را بفهمیم ولی در جدل میکوشیم که حرف خود را در گوش او فرو کنیم.
◀️ ۵. اهل جدل، درد حقیقت ندارند. پس به هیچ خطا یا جفایی اعتراف نمیکنند. اما در گفتوگوی سالم، طرفین میپذیرند که در فلان مسئله خطا کرده، دچار غفلت یا مبالغه و تندروی شدهاند.
◀️ ۶. جدل، استثمار گفتوگو است. یعنی گفتوگو در جدل، بهانهای بیش نیست. بدین رو اهل جدل، گاهی این بهانه را وامینهند و از ابزار دیگری استفاده میکنند که هیچ سنخیتی با گفتوگو ندارد، مانند زورگویی، تهدید، نصیحت، افشاگری و تجاوز به حریم خصوصی افراد.
◀️ ۷. جدلگرایان، معمولا زبانی درشتگو و پر از نیش و کنایه دارند، گرچه هر درشتگویی جدلگرا نیست و هر جدلگرایی درشتگو نیست.
◀️ ۸. جدل گذشتهگرا است، اما گفتوگو آیندهساز است. در جدل، شما از راهی دفاع میکنید که آن را طی کردهاید اما در گفتوگو راهی را میجویید که آینده را بسازد. از همین رو گفتوگو پیشرونده است، اما جدل، هر بار به نقطه آغاز بر میگردد.
◀️ ۹. در گفتوگو میکوشیم که چیزی بیاموزیم، اما در جدل، تلاش ما بیشتر برای شیرفهمکردن طرف مقابل است.
◀️ ۱۰. در گفتوگو تابع منطقیم و فارغ از اینکه گوینده کیست بر این نکته متمرکزیم که چه میگوید؟ و بدون هیچ مقاومتی حرف حق را میپذیریم ولی در جدال، از ابتدا با گارد وارد میشویم و به چیزی جز غلبه و کسب نتیجهی از پیش تعیینشده نمیاندیشیم.
◀️ ۱۱. سماجت و افراط در کشدارکردن مباحث، از نشانههای اهل جدل است. اهل گفتوگو به همان آسانی که وارد گفتوگو میشوند، آن را رها میکنند و میدانند که کجا و کی باید کنار بکشند، اما جدلیون تا بالابردن پرچم پیروزی و اعتراف خصم به شکست، سماجت میکنند.
📌سخنی با پلیس و معترضین
برادران نظامی و امنیتی
این مردمی که در شهرهای مختلف به خیابان ها آمده اند برادران ،خواهران و پدران و مادران شما هستند.
از فساد و تبعیض و فشار اقتصادی به ستوه آمده اند
نه پناه سیاسی دارند و نه کسی با آن ها مهربانانه حرف می زند و نه به رسمیت میشناسندشان
سال ها است نادیده گرفته می شوند ، پناه آن ها باشید و مهربانانه رفتار کنید.
برادر و خواهر معترض
بدون هیچ اما و اگر و شایدی حق دارید به وضعیت اقتصادی و معیشتی خود معترض باشید.
اعتراض حق شماست می توانید از رهبران خود بخواهید نسبت به وضعیت اقتصادی و تبعیض و فساد به شما پاسخگو باشند.
شما برانداز نیستید شما اغتشاشگر نیستید شما پاره تن ایرانید
شما خود ایرانید
دست تک تک شما را می بوسم صبر و متانت و بصیرت شما را می ستایم و شرمنده رنجش و لرزش دستان پینه بسته شمایم.
شما عزیز ایرانید شما صاحبان واقعی این خاکید شما عزیز ترین و مقاوم ترین انسان های تاریخ هستید.
صدای خود را نشکنید و بغض نکنید
شما رعیت احدی نیستید آقای خود باشید و از مطالبات خود مراقبت کنید.
اما دژخیمان خارجی نقشه های دیگری برای ایران مظلوم دارند.
معاندین میخواهند مسیر اعتراضات و مطالبات شما را به حاشیه ببرند
از خود و خواسته های مشروع خود پاسداری کنید و معاندین را به نیروهای امنیتی دلسوز معرفی کنید
در نقطه درست تاریخ قرار گیرید و مطالبات خود را مسالمت آمیز و با بصیرت فریاد بزنید
از ایران برای خود پناه بسازید...
اگر اعتراض شما همراه با مطالبه باشد
خیلی زود صدای شما شنیده می شود خیلی زودتر از آنچه فکر می کنید
ابوقاسم
نیازمندِ بخشندهٔ درونیای هستیم که ببخشد هرچه به سرِ ما گذشته و ما را در دادگاههای ذهنیمان تبرئه و از بندِ متهم رهایمان کند.
ببخشیم آنچه با ما شد و آنچه کردیم و به سرمان رفت. در این لحظه است که شفا رخ میدهد.
ذهنمان پر است از قاضیٔ درونی که همیشه در قضاوتهایش از پیش محکوم بودهایم.
شهریار موسوی
دگرگونی زندگی
میدونی چرا اون آدمهایی که بیشتر از بقیه در حقشون محبت کردی جای تشکر بیشتر بهت ضربه زدن؟
چون هیچ چیزی به اندازهی دم دستی بودن آدم رو بی ارزش نمیکنه.
هر جایی به اندازهای که براتون ارزش قائلند خودتون رو خرج کنید، عامل خیلی از ظلمهایی که در حقمون میشه لطفهای بیجای خودمونه.