11635
محمدرضا روحی دوره دکتری روانشناسی تربیتی؛ مدرس دانشگاه ، پروانه فعالیت شماره 25572سازمان نظام روانشناسی مدیرمسئول موسسه تفکر بارآور مجری برگزاری دوره های: شیوه های نوین تربیت فرزند،پیشگیری از اعتیاد،مهارتهای زندگی ، و ... https://t.me/Mohammadrezaroohi
خودت رو با کسی که کودکی امنتری داشته مقایسه نکن.
اون شاید در کودکی دنبال استعدادش بوده؛
تو شاید دنبال این بودی که بفهمی امشب دوباره دعوا میشه یا نه.
یکی از کودکی، تمرین رشد کرده؛ یکی تمرین بقا.
این دو مسیر، قرار نیست در یک زمان به یک مقصد برسند...
خیلی از اتفاقات زندگی خارج از کنترل ما هستن؛ رفتار آدمها، تصمیمهاشون، اتفاقات غیرمنتظره و چیزهایی که نمیتونیم تغییرشون بدیم. اما چیزی که میتونیم روش اثر بذاریم، واکنش خودمونه.
قرار نیست همیشه آروم باشیم یا احساساتمون رو نادیده بگیریم؛ مهم اینه که یاد بگیریم وقتی اتفاقی میافته، چطور واکنش نشون بدیم تا بیشتر از خودِ اتفاق آسیب نبینیم.
چون وقتی واکنشهامون از کنترل خارج میشن، ممکنه یک اتفاق کوتاه، ساعتها یا حتی روزها آرامشمون رو با خودش ببره.
گاهی آرامش از جایی شروع میشه که دست از کنترل چیزی که در اختیارمون نیست میکشیم و روی چیزی تمرکز میکنیم که واقعاً میتونیم تغییرش بدیم.
اگر این روزها بیشتر از خودِ اتفاقات، واکنشهات خستت میکنه، شاید وقتشه این مهارت رو جدیتر یاد بگیری.
این ریلز رو برای کسی بفرست که شاید الان بیشتر از هر چیزی به همین یادآوری نیاز داره🤍
🖊️طیبه صمیمی_روان درمانگر
جوانه؛جایی برای روییدن
💬این کلمه «ببخشید» مال موقعیه که مثلا پات اشتباهی میره رو کفش یه نفر، یا مثلاً توی خیابون اشتباهی میخوری به کسی.
وقتی آگاهانه قلب یکی رو میشکنی یا وقتی میدونی اگه کارایی بکنی و اون بفهمه خیلی خیلی ناراحت میشه، نباید انتظار داشته باشی با ببخشید همه چیز به روال قبل برگرده.
#توئیت
.
گاهی چیزی درست تو مُشتته، اما هیچوقت قرار نبوده مال تو و تو سرنوشت باشه.
میتونی محکم نگهش داری، اما اگر سهمت نباشه، بالاخره از بین انگشتات سُر میخوره و میره. همونطور که بعضی چیزها، حتی وقتی کیلومترها ازت دورن، راهشون رو پیدا میکنن و به زندگیت میرسن.
شاید بزرگترین آرامش این باشه که بفهمی قرار نیست هر چیزی که دوستش داری، مال تو بشه؛ اما هر چیزی که واقعاً سهم تو باشه، حتی اگر دیر برسه راهش رو به سمت تو پیدا میکنه
.
۱. گاهی فقط برای دل خودت یه کار جدید رو امتحان کن.
۲. به آدمها بگو دوستشون داری یا ازشون خوشت میاد.
۳. لذتهای کوچیک رو به بعد موکول نکن.
۴. هر جا میشه یه کاری رو سادهتر انجام داد، سختش نکن.
۵. بیشتر به خودت بگو: «اتفاقهای شگفتانگیزی برای من میافته.»
۶. از پرسیدن چیزی که میخوای نترس.
۷. بیشتر از چیزی که فکر میکنی، به خودت اعتماد کن.
۸. برای چیزهایی که کنترلی روشون نداری، انرژیت رو هدر نده.
۹. هر روز حتی یک قدم کوچیک به سمت هدفت بردار.
۱۰. هر وقت لازم بود، با خیال راحت «نه» بگو.
۱۱. بیشتر بخند؛ خیلی از مشکلات اونقدرها هم جدی نیستن.
۱۲. خودت رو با نسخه دیروزت مقایسه کن، نه با زندگی بقیه.
۱۳. وقتی یه فرصت در زد، قبل از اینکه ترس تصمیم بگیره، امتحانش کن.
۱۴. باآدمهایی که بهت حس خوب میدن، بیشتر وقت بگذرون.
۱۵. هر روز یه دلیل برای شکرگزاری پیدا کن؛ حتی اگه خیلی کوچیک باشه.
.
دنیا به شکل روبهافزایشی برای افسرده کردن طراحی شده.
شادمانی برای اوضاع اقتصادی خوب نیست. اگر ما از آنچه داریم راضی باشیم، چرا باید بیشتر بخواهیم؟
چطور میتوانید یک کِرِم مرطوبکنندهی ضد پیری بفروشید؟ کسی را نگران پیری میکنید.
چطور مردم را وادار میکنید به یک حزب سیاسی رای بدهند؟ با نگران کردن آنها درمورد مهاجران.
چطور آنها را وادار میکنید بیمه شوند؟ با نگران کردن آنها در مورد همهچیز.
چطور آنها را وادار به انجام جراحی پلاستیک میکنید؟ با برجسته کردن معایب جسمانیشان.
چطور وادارشان میکنید یک برنامهی تلویزیونی تماشا کنند؟ با نگران کردنشان در مورد از دست دادن آن برنامه.
چطور وادارشان میکنید یک تلفن هوشمند جدید بخرند؟ با به وجود آوردن این احساس که دارند عقب میمانند.
آرام ماندن به نوعی اقدام انقلابی تبدیل شده. خوشحال بودن با موجودیت ارتقا پیدا نکردهی خودتان.
راحت بودن با وجودهای انسانی آشفتهی خودمان نمیتواند برای کاسبی خوب باشد.
ما برای زندگی دنیای دیگری نداریم. و در واقع، وقتی خوب از نزدیک نگاه کنیم، دنیای اجناس و تبلیغات واقعا زندگی نیست.
زندگی چیز دیگری است.
زندگی چیزی است که وقتی همهی آن مزخرفات را کنار میگذارید، یا دستکم مدتی آنها را نادیده میگیرید، بهجا میماند.
زندگی، آدمهایی است که دوستتان دارند. هرگز کسی تصمیم نمیگیرد برای یک آیفون زندگی کند.
آدمهایی که ما بهوسیلهی آیفون با آنها تماس میگیریم اهمیت دارند.
و وقتی شروع میکنیم به بهبود یافتن، و دوباره زندگی کردن، این کار را با نگاه تازهای انجام میدهیم. مسائل روشنتر میشوند، و ما متوجه چیزهایی میشویم که قبلا متوجه آنها نبودیم.
از کتاب دلایلی برای زنده ماندن
مت هیگ
.
اختلاف نظر در یک رابطه لزوما چیز بدی نیست. ما قرار نیست دربارههمه چیز مثل هم فکر کنیم و می توانیم درباره خیلی از تفاوتها حرف بزنیم همدیگر را بشنویم و راهی برای کنار آمدن با آنها پیدا کنیم.
اما بعضی ارزش ها برای ما آن قدر بنیادی اند که نمی شود به سادگی از کنارشان گذشت.
مهم است بدانیم کدام ارزش ها برایمان اهمیت بیشتری دارند و اگر در یک رابطه کم کم احساس می کنیم داریم از آنها فاصله میگیریم این تغییر را نادیده نگیریم
فراموش نکنیم نه لازم است به خاطر هر اختلافی همدیگر را حذف کنیم نه لازم است برای حفظ رابطه خودمان را نادیده بگیریم
آیا برای شما پیش آمده اختلاف دیدگاه های سیاسی در رابطه تان به یک چالش تبدیل شود؟ اگر بله، این اختلاف بیشتر بر سر یک اختلاف نظر ساده بوده یا ارزشی اساسی؟
• راه های موثر برای مدیریت حس نا امیدی :
ناامیدی : وقتی یه نتیجه با انتظاراتت مطابقت نداره.
1- به خودت فرصت بده تا عمیقاً به احساساتت فکر کنی و سرکوبشون نکنی.
2- چیزهایی که روشون کنترل داری رو به خودت یادآوری کن تا قدرت بگیری.
3- به مشکلات از دور یا بالا نگاه کن؛ درک ما همیشه عین واقعیت نیست.
4- راه های سالم مثل نوشتن درمانی، مدیتیشن ، تنفس عمیق رو امتحان کن.
5- از خودت بپرس الان چه اتفاق خوبی میتونه برای من بیفته؟ یعنی در عین نا امیدی برای خودت خوش بینی و مثبت گرایی ایجاد کن.
6- برای اینکه کمتر نا امید بشی، انتظارات جدید و واقع بینانه تری رو از افراد وموقعیت ها تنظیم کن.
حکایت 📜
💬 فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل میافتاد، ارادهاش سست میشد و شروع به خوردن آن مینمود. وی روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت. 🍬
عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزنکشی استفاده میکرد. ⚖️
عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگِ ترازو استفاده میکنم. برای تو مشکلی نیست؟
مرد گفت: من قند میخواهم و برایم فرق نمیکند از چه چیزی برای وزنکشی استفاده کنی. در همین هنگام مرد در دل خود میگفت: چه بهتر از این! سنگ به چه دردی میخورد برای من گِل از طلا با ارزشتر است. اگر سنگ نداری و گِل به جای آن میگذاری باعث خوشحالی من است. 🤔💭
عطار به جای سنگ در یک کفهی ترازو، گِل گذاشت و برای شکستن قند به انتهای مغازه رفت. در همین اثنا، مرد گِلخوار دزدکی شروع به خوردن از گِلی که در کفهی ترازو بود کرد. او تند تند میخورد و میترسید مبادا عطار متوجه ماجرا شود. 🏃♂️🤫
عطار زیرچشمی متوجه گل خوردن مشتری شد ولی به روی خودش نیاورد. بلکه به بهانه پیدا کردن تیشه قندشکن، خود را معطل میکرد. ⏳
عطار در دل خود میگفت: تا میتوانی از آن گل بخور. چون هر چقدر از آن میدزدی در واقع از خودت میدزدی! تو بخاطر حماقتت میترسی که من متوجه دزدیت بشوم. در حالیکه من از این میترسم که تو کمتر گل بخوری! تا میتوانی گل بخور. تو فکر میکنی من احمق هستم؟ نه! این طور نیست. بلکه هنگامی که در پایان کار، مقدار قندت را دیدی، خواهی فهمید که چه کسی احمق و چه کسی عاقل است! 🧠✨
این داستان یکی از حکایتهای زیبای مولوی در مثنوی معنوی است. 📖
مولانا با ظرافتی ستودنی گل را به مال دنیا و قند را به بهای واقعی زندگی آدمی تشبیه میکند. در نظر او آنان که به گمان زرنگ بودن تنها در پی رنگ و لعاب دنیا هستند همانند آن شخص گِلخواری هستند که پی در پی از کفه ترازوی خود میدزدند که در عوض از وزن آنچه در مقابل دریافت میکنند، کاسته میشود. 🌍💎
برترین خرد آن است که لذت بردن از زمان اکنون را والاترین هدف زندگی قرار دهیم زیرا این تنها واقعیتیست که وجود دارد و مابقی چیزی نیست جز بازیهای فکر و ذهن...
Читать полностью…
💬راضـيم ...
به هرچی اتفاق افتاد!
که اگه خوب بود زندگیمو قشنگ کرد!
و اگه بد بود من و ساخت !
مــديونم ...
به همه آدمهای زندگیم!
که خوباشون بهترین حسها رو بهم دادن!
و بداش بهترین درسا رو !
مــمنونم ...
از زندگیم!
که بهم یاد داد
همه شبیه حرفاشون نیستن!
و همیشه اونطوری که میخوایم پیش نمیره !
بخشهایی از نامههای يونگ درباره افسردگی :
افسردگی به معنی دقيق كلمه پايين رانده شدن است. هل داده شدن به سوی جهان زيرين. جايی كه ديگر چيزی حس نمیكنی، حتی خشم را.
يكي از درمانهايی كه من برای افسردگی توصيه ميكنم اين است كه خود را در زيبايی غرق كنی
لازم نيست خيلی هنری و خاص باشد ولي تمام اطراف خود را از رنگ و صدا و تصوير زيبا انباشته كنيد. خوب بخوريد و خوب بپوشيد. اين در واقع متد خروج از تاريكی است.
اما روش دشوار ديگری هم وجود دارد و آن هم تاختن به سوی تاريكی و رفتن به درون است. اين روشی برای آموختن از افسردگی به جای خلاص شدن سريع از آن است.
در اين شرايط من با فرشته تاريكی تا آخرين حد توانم كشتی خواهم گرفت زيرا معتقدم آدمی نه با تصور نور بلكه با خود آگاهی به تاريكیاش رشد خواهد كرد.
کارل گوستاو یونگ
معلمش نوشته بود:
«اومده به من گفته خانم میخوام براتون آواز بخونم…» 🥹🎤
ولی فکر نمیکردم وقتی شروع کنه، همچین صدای قشنگی داشته باشه! 🥹❤️
رفته «پیک سحری» رو خونده؛ یه آهنگ قدیمی که شاید خیلی از بچههای این نسل حتی نشنیده باشنش، چه برسه به اینکه حفظش باشن! 😍
واقعاً عجیبه که هنوز این نسل هم با بعضی از آهنگای قدیمی بزرگ میشه… 🎶❤️
.
ایلان ماسک توضیح داد چرا دخترش نباید بایک مردفقیر ازدواج کند!!!!
چندسال پیش کنفرانسی در ایالات متحده درموردسرمایه گذاری و امور مالی برگزار شد. یکی ازسخنرانان،ایلان ماسک بودو در جلسه پرسش و پاسخ، سوالی از او پرسیده شدکه همه رابه خنده انداخت.
آیا شما بعنوان ثروتمندترین مردجهان،اجازه میدهید دخترتان با یک مردی فقیر یا متواضع ازدواج کند؟
پاسخ او تعبیر جدیدی از ثروت در جهان ایجاد کرد!!!!
ایلان ماسک: اول از همه، این را درک کنید که ثروت به معنای داشتن حساب بانکی چاق نیست.
🔅ثروت در درجه اول، توانایی خلق ثروت است.
کسی که در لاتاری یا قمار برنده میشود،حتی اگر 100 میلیون برنده شود، ثروتمند نیست. بلکه او یک مرد فقیر با پول زیاد است.!! به همین دلیل است که 90 درصد میلیونرهای لاتاری، بعد از 5 سال دوباره فقیر میشوند.
شما افراد ثروتمندی هم دارید که پول ندارند. مثل اکثر کار آفرینان!!
آنها در حال حاضر در مسیر ثروت هستند، حتی اگر پولی نداشته باشند، زیرا در حال توسعه هوش مالی خود هستند و آن ثروت است.
فقیر و غنی چه تفاوتی با هم دارند؟
به بیان ساده:ثروتمند ممکن است بمیرد تا ثروتمندشود!، درحالی که فقیر ممکن است بکشد تا ثروتمند شود!!.
اگر جوانی را دیدید که تصمیم دارد تمرین کند، چیزهای جدید بیاموزد و دائماً خود را بهبود ببخشد، بدانید که او ثروتمند است.
ولی اگر جوانی را دیدید که فکر میکند مشکل از دولت است، ثروتمندان همه دزدند و مدام انتقاد میکند، بدانید که او یک فقیر است.
ثروتمندان متقاعد شدهاند که فقط به اطلاعات و آموزش نیاز دارند تا پرواز کنند. ولی فقرا فکر میکنند که دیگران باید به آنها پول بدهند تا بلند شوند.l!
در خاتمه، وقتی میگویم دخترم با مرد فقیر ازدواج نمیکند، من در مورد پول صحبت نمیکنم، در مورد توانایی ایجاد ثروت صحبت میکنم.
ببخشید که این را میگویم، اما بیشتر جنایتکاران مردم فقیر هستند!!!!
وقتی حریصانه فقط بدنبال پول میدوند، عقلشان را از دست میدهند، به همین دلیل دزدی میکنند، غارت میکنند و ...
برای آنها این یک افتخار است، زیرا نمیدانند چگونه میتوانند به تنهایی درآمد کسب کنند.
یک روز نگهبان یک بانک، کیسهای پر از پول پیدا کرد، کیف را برداشت و آن را به مدیر بانک داد.
دیگران وقتی شنیدند، این مرد را احمق خطاب کردند، اما در واقع این مرد فقط یک مرد ثروتمند بود که پول نداشت!!!
یک سال بعد، بانک به او پیشنهاد شغلی با عنوان پذیرش مشتریان داد، سه سال بعد او بخاطر کسب امتیازات عالی، مدیر بخش مشتریان شد و ده سال بعد مدیریت منطقهای این بانک را برعهده گرفت. او اکنون صدها کارمند را مدیریت میکند و پاداش سالانه او، بیش از مبلغی است که میتوانست دزدیده باشد.
ثروت، اول از همه یک حالت ذهنی است.
بذارید یه نکته یادتون بدم بتونید خودتون خودتونو تراپی کنید!
یه روشی که ما استفاده میکنیم، روش «دیالوگ سقراطی» است.
به این صورت که شما خودت رو دو نفر فرض کن!
یک نفر اونی که یک فکر یا حس خاصی رو تجربه کرده(مثلا وقتی دارم رانندگی میکنم استرس میگیرم)
نفر دوم یک فرد منطقی و عاقل بدون قضاوت و سوگیریه، که بازم خودتی ولی خود خیلی عاقلت بدون هرگونه قضاوت.
نفر دوم کارش اینکه، جستجو کنه و هی پرسشگری کنه، بدون اینکه نتیجه ای بگیره
مثال:
-موقع رانندگی استرس میگیرم
+چطور فهمیدی استرس میگیری؟
-تپش قلب دارم، عرق میکنم، انگار قلبم تو دهنمه، اصلا نمیخام رانندگی کنم
+یعنی داری میگی توی موقعیت رانندگی علایم جسمی داری، قبلش چی؟ تا کی این علائم هست؟
-قبلش ندارم، تا وقتی که رانندگی کنم
+یعنی خود رانندگی استرس میده؟
انقدر ادامه میدید تا نفر اول خودش به نتیجه برسه!
dr shafiee aghdam
کلاس چهارم که دوستم مسألهی رابطه والدین و نحوه تولید بچه رو برام شکافت بهش گفتم ممکنه مادر پدر شما چنین کاری بکنن ولی پدر مادر من هرگز😂
》
🍏🍏🍏🍏🍏
اطلاعات دست اول بهتره از والدین گرفته شود
❌طوفانِ نوجوانی، ماندگار نیست
✍خیلی از والدین این روزها از رفتارهای نوجوانشان کلافهاند؛ از نوسانات خلقی، استقلالطلبی یا حتی سکوتهای طولانی. یادتان باشد👈اینها «بحران» نیست، «مرحله رشد» است.
✅مغز نوجوان در حالِ یک خانهتکانی بزرگ است؛ بخشهای هیجانی مغزش سریعتر رشد کردهاند و بخشِ منطقی هنوز نیاز به زمان دارد تا کامل شود.
برای عبور از این دوران دو نکته بسیار مهم👇
🌺صبوری آگاهانه: نوجوان در حال تمرینِ بزرگسالی است. او نیاز دارد شما «لنگرگاهِ آرامش» او باشید، نه یک حریفِ مقابل. در برابر هیجاناتش فرو نریزید.
🌺بالا بردن اطلاعات: هر چه بیشتر از دنیای ذهنی نوجوانی بدانید، کمتر رفتارهای او را به حساب «لجبازی» یا «بیاحترامی» میگذارید. آگاهی، خشم شما را به درک و همراهی تبدیل میکند.
این روزها میگذرد و آنچه باقی میماند، پیوندی است که امروز با «صبر» و «دانش» خود میسازید.
🌱 «وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ...»
صبر کنید که صبر شما تنها به لطف خداست...
.
این روایت زمین وجود یک زن است؛ زنی در آستانهی فروپاشی عمارت معنا، زنی در میانه بحران چهل سالگی:
کشاورزان هر چند سال یک بار، زمین را مدتی به حال خود رها میکنند تا جان بگیرد. دورهای که زمین نه محصول میدهد، نه شخم زده میشود، نه بذری در آن پاشیده میشود را آیش میگویند. آیش یعنی زمین در سکوت و صبر، مشغول بازسازی خودش است. زمینِ وجود ما هم، هرازگاهی نیاز به آیش دارد.
در تمام سالهای عمرم بیوقفه بخشیدهام، مراقبت کردهام، بند زدهام و ساختهام. به لطفِ ژنِ خیالباف و قصهپردازِ مادری، و میراثِ قدرتمندِ جنگندگیِ پدری. سالهاست که برای هر شکستن، قصهای بافتهام. برای هر سقوط، بالی از تخیل ساختهام و برای هر بیقراری، لالاییِ امید خواندهام. معماری بودهام پر از نقشههای نجات، شعبدهبازی پر از شعبده.
اما حالا کفگیرم به ته دیگ رسیده است. عمارتِ معنا که روی زمینِ حاصلخیزِ اجدادی ساخته بودم، در حال فروپاشی است. تمام ذخیرهی جانم را ریختهام در رگهای زندگی و حالا، تشنه و بیرمق، یک چشمم به آسمان است و چشم دیگرم به زمین و زمان!
نه قصهی تازهای دارم، نه بذر امیدی، نه محصول شفابخش و نه سلاح جانبخشی. وا دادهام. هر چه جان جمع کرده بودم در این چهل سال، یکییکی از دست رفتند. یک جانم در سوگ به لب آمد، یکی در جنگ، یکی در بیماری، یکی در ترس و یکی در امیدواری! بحران چهلسالگی یعنی فهمیدن این واقعیت که تو فقط یک جان داری؛ همین یکی که حالا هم ته کشیده است.
فصلِ آیش است. مجبورم دور باشم از همه خبرهای صبح زود، از تمام آن نقشههای نجات و راههای فرار و نسخههای بیاثر. باید این زمینِ خسته، تن بدهد به خواب، به صبوری، خسته است از گاوآهنها. دیگر شخم نزن. این زمین کار خودش را خوب بلد است.
بیثمری این فصل، مقدس است و تن ندادن به وسوسهی ساختن، شجاعت.
الهه افشار
🅾️ احساسمون رو همونجوری که واقعا تجربه ش میکنیم ، بیان کنیم بدون سرکوب و انکار و بدون خوب جلوه دادن خودمون !
این حرف خوبیه اما چرا نمیتونیم همینجوری که گفتیم عمل کنیم؟
✔ چون احساساتِ متضاد و متعارض داریم
چون وقتی حس خشم میاد احساس گناه هم داریم و این پیام که تو نباید خشمت رو عشقت رو غمت رو حتی به اندازه ابراز کنی.توی ذهنمون میچرخه.
مثال: واقعا نمیدونم چجوری باید خشمم رو بیرون بریزم
این موضوع در جلسات درمان،زیاد مطرح میشه.
اینکه خشمم رو اومدم بریزم بیرون!
یا از سوی سخنرانهای بازاری یا رواندرمانگران ناآگاه هنوز استفاده میشه که: خشمشو تخلیه کرد و خوب شد!
❌ اما جلسه درمان بیش از هر چیز یک رابطه ی سالمه که فرد میتونه کم کم خودش باشه در برابر درمانگری که خودش قبلا درمان گرفته،آموزش دیده و برای عملکردش تحت نظارته تا به فرد کمک کنه خودشو بشناسه.
فرد در این رابطه متوجه میشه،خشم و عشق ممکنه با هم در تماس باشن همچنین غم و خشم و من ندونم.
تا عصبی میشم گریه میکنم تا غمگین میشم فریاد میزنم.
این موارد مهارتهایی هست که ما در جلسات درمان یاد میگیریم.
منتظر کسی نباشید که از راه برسد و این حباب آسایش و شادکامی را برایتان به ارمغان بیاورد، رسیدن به آن تنها به دست خودتان میسر میشود.
مطمئن باشید هیچکس برای شما کاری نخواهد کرد. به عبارت دیگر، هیچکس نمیداند که برای شما آسایش و شادکامی چگونه معنا میشود.
بنابراین مهار زندگیتان را در دست بگیرید و همانند گربه، قلمروی خودتان را بسازید. منطقهای که در آن آسایش، شادکامی و شکوفایی فردی شما جای گرفته باشد.
📕 گربه راهنمای ما
👤 استفان گارنيه
🎀 شناختن تغییرات سینه، بخشی از مراقبت از سلامت خودته. آشنایی با ظاهر و حالت طبیعی سینهها کمک میکنه تغییرات جدید رو زودتر متوجه بشی.
🪞 جلوی آینه به شکل و تقارن سینهها، پوست و نوک سینهها توجه کن و هر تغییر جدید مثل فرورفتگی، تورم، تغییرات پوستی یا ترشح غیرعادی رو جدی بگیر.
🖐️ در حالت درازکش هم میتونی با لمس آرام و منظم، بخشهای مختلف سینه و ناحیه زیر بغل رو بررسی کنی تا با حالت طبیعی بدنت آشنا باشی.
⚠️ البته معاینه خانگی جایگزین غربالگریهای توصیهشده یا معاینه پزشک نیست و وجود یک تغییر لزوماً به معنی سرطان نیست. اگر توده جدید، تغییر پوستی یا ترشح غیرعادی مشاهده کردی، برای بررسی با پزشک مشورت کن.
🔮 سه جمله، سه سبک فرزندپروری
کودک میگوید: «الان نمیخوام تکالیفم رو انجام بدم.»
↩️ والد مستبد:
«گفتم همین الان انجام بده! بحث هم نکن.»
(قانون هست، اما گفتوگو و درک احساسات کم است.)
↩️ والد سهلگیر:
«باشه عزیزم، هر وقت دلت خواست انجام بده.»
(محبت زیاد است، اما مرز و چارچوب کمرنگ میشود.)
↩️ والد مقتدر:
«میفهمم که الان حوصله نداری. اول ده دقیقه استراحت کن، بعد با هم برنامهریزی میکنیم و تکلیف را انجام میدهی.»
(همدلی + قانون + انعطاف)
🔮 پژوهشها نشان میدهند کودکانی که با سبک فرزندپروری مقتدر بزرگ میشوند، معمولاً مسئولیتپذیری، اعتمادبهنفس و مهارتهای اجتماعی بیشتری دارند.
والد مقتدر نه خیلی سختگیر است و نه بیحدومرز؛ او هم احساسات کودک را میبیند و هم چارچوبهای زندگی را حفظ میکند.
🔮 شما در موقعیتهای روزمره بیشتر شبیه کدام سبک رفتار میکنید؟
▪️تحقیق جدید نشان میدهد که نگرانی مداوم درباره اجارهخانه، قبض و هزینههای زندگی میتواند ساختار فیزیکی مغز را تغییر دهد و آن را زودتر از موعد، پیر کند
این مطالعه گسترده و چنددههای نشان میدهد که استرس و مشکلات مالی مداوم در دوران جوانی و میانسالی میتواند به روند پیری مغز سرعت ببخشد و خطر ابتلا به زوال عقل و آلزایمر را افزایش دهد.
📣📣📣 آیا رابطه شما دوام میآورد؟
«از کجا بدانم در رابطه درست و خوبی هستم یا نه؟»
به این ۱۵سوال جواب دهید:
اگر جواب شما به این پرسشها که براساس دادههای علمی و شهود تهیه شده «آری» باشد، معلوم میشود خوب است در رابطهتان بمانید.
1⃣ آیا از یکدیگر آدم بهتری میسازید؟
2⃣ آیا راحت احساساتتان را با یکدیگر در میان میگذارید و به هم اعتماد میکنید؟
3⃣ آیا راحت صمیمی میشوید و میتوانید وقتی از پیشتان میرود نگران نباشید؟
4⃣ آیا یکدیگر را همانطور که هستید، میپذیرید و سعی در تغییر دادن هم ندارید؟
5⃣ آیا در اختلاف نظرها با احترام و بدون تحقیر دیگری یا بدون پیدا کردن دیدی منفی به هم، با یکدیگر ارتباط برقرار میکنید؟
6⃣ آیا در تصمیمگیریها قدرت و اثرگذاری برابر دارید و با هم مشورت میکنید؟
7⃣ آیا هر یک بیش از آنکه به «من» و «تو» فکر کنید، به «ما» فکر میکنید؟
8⃣ آیا به هم درمورد پسورد رسانههای اجتماعی و حسابهای بانکی اعتماد دارید؟
9⃣ آیا بدون آنکه بیدلیل شیفته و واله یکدیگر باشید، به هم نظر مثبتی دارید؟
0⃣1⃣ آیا به نظر دوستان صمیمی هر دو، رابطه خوب و بادوامی با هم دارید؟
1⃣1⃣ آیا در رابطهتان خبری از نشانههای رفتارهای مخربی مانند خیانت، حسادت و رفتارهای کنترلگرانه نیست؟
2⃣1⃣ آیا در مسایل سیاسی، اعتقادی، اهمیت ازدواج، تمایل به بچهدار شدن (یا نشدن) و نحوه فرزندپروری، ارزشهای مشترکی دارید؟
3⃣1⃣ آیا هر دو تمایل دارید برای دیگری از نیازها، خواستهها و اهدافتان بگذرید (ولی درعینحال وجودتان فراموش و بیارزش نشود)؟
4⃣1⃣ آیا هردو شخصیتهای همخوان و از لحاظ عاطفی باثباتی دارید؟
5⃣1⃣ آیا به لحاظ جنسی با یکدیگر همخوانی دارید؟
اگر پاسختان منفی است، باید این خبر بد را به شما بدهیم که احتمال دارد رابطهتان از آزمون زمان سربلند بیرون نیاید، زیرا «حس خوب داشتن بهمعنای رابطه خوب داشتن نیست».
اما این خبر خوش را هم به شما میدهیم که رهایی از چنین رابطهای کار خوبی است!
تو یکی از سریال های صداسیما به اسم "آقای قاضی"، امیرحسین قیاسی و علی ضیا که تو نمایش خانگی برنامه دارن، به جرم عادی سازیِ مصرف مواد مخدر محاکمه شدن.
مواد مخدر به هیچ طبقه اجتماعی و هیچ سلبریتی یا به هیچ صغیر و کبیری رحم نخواهد کرد.
به شدت با عادی سازی مصرف مواد مخدر برخورد کنید.
.
گاهی سالمترین آدم یک خانواده، همان کسی است که همه او را «ناسازگار» میدانند.نه چون مشکلی دارد…بلکه چون دیگر حاضر نیست نقش همیشگیاش را بازی کند
دیگر نمیخواهد مسئول آرام کردن همه باشد.
دیگر نمیخواهد برای حفظ رابطه، خودش را انکار کند.دیگر نمیخواهد بهای دوست داشته شدن را با از دست دادن خودش بپردازد.
اما خانوادهها، مثل هر سیستم دیگری، از تغییر میترسند.وقتی یک نفر شروع به مرزبندی، استقلال و زندگی کردن بر اساس خودِ واقعیاش میکند، تعادل قدیمی به هم میریزد.
در چنین لحظهای، به جای اینکه سیستم خودش را تغییر دهد، اغلب همان یک نفر را هدف قرار میدهد:
«عوض شده…»
«خودخواه شده…»
«ناسازگار شده…»
در حالی که شاید تنها اتفاقی که افتاده این باشد که او دیگر حاضر نیست زخمی بماند تا دیگران احساس آرامش کنند.رشد همیشه با تشویق و تایید همراه نیست.
گاهی اولین واکنش اطرافیان به سلامت روان تو، مقاومت است.و شاید یکی از دردناکترین حقیقتهای رشد این باشد:
وقتی خودِ واقعیات را انتخاب میکنی، ممکن است کسانی که به نسخهی مطیع و خاموش تو عادت کرده بودند، دیگر نتوانند حضورت را تحمل کنند.
اما سلامت روان، گاهی دقیقاً از همان جایی آغاز میشود که دیگر نمیتوانی برای حفظ آرامش دیگران، خودت را قربانی کنی.گاهی برچسب «ناسازگار»، فقط نام دیگری است که یک سیستم ناسالم روی شجاعت تو میگذارد.
metphortherapy
یکی از دلایلی که فرزندان
نمیتونن والدینشونو ببخشن یا باهاشون به صلح برسن اینه که
اکثر والدین در هیچ سنی، رنج های فرزندانشونو به رسمیت نمیشناسن
نادیده گرفتن، انکارکردن و تمسخر رنج های هرچند بی اهمیت، این چرخەی معیوب رو بسیار طولانی و صلح رو دشوارتر میکنه؛
و از هم دور و دورتر می شن!
Dr.Farhad
⚠️🚨فیلمی از ماکان که اشک خارجیها را درآورد
🔷یک فعال برزیلی فضای مجازی در صفحه ایکس خود فیلمی ساخته شده با هوش مصنوعی منتشر کرد که در آن کودکان شهید فلسطینی و ایرانی در صحن سازمان ملل به نمایش درآمده و از نمایندگان کشورهای مختلف می خواهند تا در زمان سخنرانی نتانیاهو صحنه را #ترک کنند.
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
✨ ────────── ✨
@porseshgar 💡📖
تاریکی شایعه را با نور حقیقت بشکنیم
✨ ────────── ✨
تو سوپرمارکت، آقایی همراه دختر چهار پنج سالهاش وارد شد، دختر بسیار نازی بود، فروشنده توجه دختر رو به خودش جلب کرد و سپس یک شکلات به او داد! دختر نمیگرفت، پدرش گفت بهش گفتیم تحت هیچ شرایطی از غریبهها چیزی نگیره! اصرار نکنید؛ فروشنده گفت پس خودتون بهش بگید بگیره، پدر گفت نه اینطوری نقض حرف خودم میشه و ذهنش بهم میریزه که چی شد که قانون رو شکستم! فروشنده گفت اشکالی نداره، خودتون بگیرید بهش بدید، پدر گفت شرمنده چون الآن کاملاً حواسش هست الگو دهی منفی میشه که چرا پدرم از غریبهها چیزی گرفت!
فروشنده تسلیم شد و گفت درست می فرمایید
✍ضدی
.
گاهی فقط بغلم کن...
(آیین غر زدن!)
دیشب، دختر خردسالم به من گفت:
«بابا، من میخواهم بعضی شبها بیایم پیشت غر بزنم.
تو هم باید قول بدهی فقط بغلم کنی و چیزی نگویی...»
گفتم: «قول میدهم.»
بعد با تعجب پرسیدم: «حالا باید چه کار کنم؟»
گفت: «آمادهای؟»
گفتم: «آمادهام.»
چراغها را خاموش کرد. آرام آمد، روی پاهایم چمباتمه زد و خودش را در آغوشم جا داد.
بعد شروع کرد...
گفت: «بابا، میدانی چقدر ناراحتم که دوستهایم از ساختمان ما رفتند؟ میدانی فردا امتحان زبان دارم و میترسم نمره خوبی نگیرم؟ میدانی خاله رفته شمال و من دوست داشتم با او بروم...»
همینطور که غر میزد، صورتش پر از اشک شد.
من هم از فرصت استفاده کردم و به آیین او پیوستم.
او از ترک شدنها، از دلتنگیها، از ترسها و از همه احساساتی میگفت که از اختیارش بیرون بود.
ناگهان دیدم خودم هم در همان آغوش، به همه چیزهایی فکر میکنم که این روزها دلم را سنگین کردهاند؛ به رفتن عزیزانم، به نگرانیهای این روزها، به اندوههایی که هیچ ارادهای نمیتواند یکشبه آن از میان بردارد
من هم پابهپای او گریه کردم.
دلبندم...
از تو ممنونم.
تو به من یاد دادی که گاهی انسان فقط به آغوشی امن نیاز دارد؛ آغوشی که در آن بتواند از همه چیزهایی که از اختیارش بیرون است، غر بزند، گریه کند و خالی شود.
او غر زد... غر زد... غر زد...
و در آغوشم آرام گرفت و خوابید.
اما من تا دیر وقت بیدار ماندم.
به این فکر میکردم که شاید ما بزرگترها، بیش از آنکه به نصیحت نیاز داشته باشیم، به آغوشی نیاز داریم که در آن، بیآنکه قضاوت شویم، از همه چیزهایی که در ارادهمان نیست، بگوییم.
شاید گاهی درمان، پاسخ نیست؛ حضور است.
و چه قدر این روزها، آغوشهای بیقضاوت برای غر زدن، ناب و نایاباند.
سهیل رضایی