mohammadrezataheri | Unsorted

Telegram-канал mohammadrezataheri - محمدرضا طاهری

4032

شاعر

Subscribe to a channel

محمدرضا طاهری

✍️از تونل چلاو تا شیراز دوره‌ی سعدی
(بخش دوم)

آنان که با سخنِ شیخ اجل اُنسی دارند می‌دانند که او در جای جای آثارش از ابوبکر بن سعد، اتابک فارس که در سال‌های ۶۲۳ تا ۶۵۸ هجری حاکم بر شیراز و اطراف بود نام برده. هم او را پند و زنهار داده و هم مدح و ثنا گفته. از لحن سعدی پیداست که ارادت و علاقه‌ای قلبی به این حاکم شیراز دارد. سعدی نوع سیاست‌ورزی او را می‌پسندد و سپاسگزار تصمیمات و اقداماتِ اوست. اما او چه کرد که سیاستمدار محبوبِ مرد پخته و جهاندیده‌ای چون سعدی شد؟

مهم‌ترین اقدام ابوبکر سعد در دوران حکومتش این بود که در یکی از آشوب‌زده‌ترین مقاطع تاریخ ایران یعنی هجمه‌ی مغولان، منطقه‌ی تحت فرمان خود را آرام و امن و مرفّه نگاه داشت. در شرایطی که مغولان با ارتش قدرتمند خود شهرها را یکی پس از دیگری فتح می‌کردند و علاقه داشتند که اداره امور مناطق را خود در دست بگیرند، ابوبکر سعد توانست با یکی از زبان‌نفهم ترین قدرت‌های تاریخ پای میز مذاکره بنشیند. او مغولان را متقاعد کرد که در ازای سهمی که از درآمدهای سرشار کشاورزی منطقه‌ی فارس دریافت می‌کنند و دیگر امتیازاتی که می‌گیرند، اداره‌ی امور فارس را به دست نگیرند و لشکر خود را وارد شهر شیراز نکنند. نتیجه این شد که در دورانی که اغلب شهرها و سرزمین‌های جهان اسلام آشفته و زخم خورده از حضور مغولان بود، شیراز و فارس بدل شد به منطقه‌ای امن با رونق اقتصادی. جایی که نقطه‌ای آرام بود برای اهالی فرهنگ و اندیشه تا از شهرهای آشفته‌ی خویش به آنجا سفر کنند و با آرامش به کار فکری خود برسند. خود سعدی نیز بعد از حدود سی و پنج سال دوری از زادگاهش در نهایت بهترین جای عالم برای زندگی را شیراز یافت و در دو سال اوّلی که به شیراز برگشت دو کتاب مهم بوستان و گلستان را نوشت.

اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست
تا بر سرش بُوَد چو تویی سایه‌ی خدا
امروز کس نشان ندهد در بسیط خاک
مانند آستان درت مامنِ رضا...

در مقدمه بوستان ابوبکر سعد را با اسکندر و مغولان را با قوم وحشیِ یاجوج و ماجوج مقایسه می‌کند و می‌گوید اگر اسکندر سدّی سنگی مقابل یاجوج کشید تو سدّی از زر مقابل دشمنان کشیدی. یعنی بدون مقاومت و خشونت، با زر شرّ آنها را دفع کردی:

سکندر به دیوار روئین و سنگ
بکرد از جهان راهِ یاجوج تنگ
تو را سدّ یاجوجِ کفر از زر است
نه روئین چو دیوار اسکندر است

به گمان من سعدی عصاره‌ی عقل ایرانی است و ملّتی که سعدی دارد تکلیفش در چنین دوراهی‌هایی روشن است. از تونل چلاو گرفته تا شیراز دوره‌ی سعدی، وقتی امنیت و حیاتِ افرادی بی‌پناه و بی‌گناه که هیچ جای دعوای ما نیستند وابسته به تصمیمات ماست، اخلاقی‌ترین، شجاعانه‌ترین و عزّتمندانه‌ترین تصمیم آن است که امنیت و رفاه پایدارِ بی‌پناهان و بی‌گناهان در آن باشد.

این چند کلمه را به عشق سعدی نوشتم بلکه قلم را از خفقان برهانم و غباری از اینجا بزدایم. شعرها و حرف‌های بسیاری برای گفتن و نوشتن هست که حالا وقتش نیست. بماند برای وقتی که اینترنت به حال آدمیزادی برگردد.

باقی بقایتان
ارادتمند
محمدرضا طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

ای تشنه! ای گرسنه!

پهن است سفره، سیخ مهیّاست
گل کرده آتشی که به آن باد می‌زدی

چندین طبق رسیده جگرهای مادران
چندین تغار سینه و دل‌های دیگران
به به چه آتشی!
هر قدر خواستی بنشین و کباب کن!

بهر شراب هم
خون، خمره خمره گشته فراهم
خونِ جوان و خون کهنسال هر دو هست
این گرم‌تر از آن
آن سرخ‌تر از این

هر طور میل توست
فقط انتخاب کن!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

عالَم پر از "تناقض" و "تردید" و "پرسش" است
وین هر سه نزدِ شیخ گناهِ کبیره‌اند

از لطفِ "سایه‌برگ" چه دانند آن کسان
کز صبح تا غروب به خورشید خیره‌اند؟

ما را مبین که میلِ پدرهایمان چه بود
آتش‌گرفتگان همه بر دوده چیره‌اند

این قطره‌های روشنِ باران که می‌چکند
فرزند‌های ناخلفِ ابرِ تیره‌اند...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
#قطعه
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

پای در زنجیر و دست اندر گریبان تواَمان
دل پر از فریاد و لب خاموش و آتش بر زبان

چشم در چشمان خون‌آشامِ سیری ناپذیر
ایستاده در مسیر سیل‌های بی‌امان

هرچه وحشتناک، هر اندازه خونین، هرچه سخت
مردمان را هیچ پشتی نیست غیر از مردمان
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

ای که پرواز کردیّ و گفتی:
"تُف به این نیم‌جو آب و دانه!"

قطره‌ی پا نهاده به دریا!
جوی پیوسته با رودخانه!

با شرف ماندی و زخم خوردی
دیده‌ام بر تنت صد نشانه

زخم زیباترت کرده! برخیز!
با همان اقتدار زنانه

ای سرودِ روانِ رهایی!
ای ترانه... ترانه... ترانه...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

▫️جلسات آنلاین خوانش و شرح غزلیات حافظ
▪️محمدرضا طاهری

▪️برای ثبت نام یا کسب اطلاعات بیشتر در تلگرام به شماره زیر پیام بدهید:
▫️۰۹۳۰۵۶۸۱۸۸۴
.
.
#حافظ
#حافظ_خوانی
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

یک دو جامم
دی سحرگه
اتّفاق افتاده بود!

چند جمله درباره‌ی جلسات آنلاین پیشِ‌رو:
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

سانسور فرهنگ و فرهنگ سانسور

🖌محمدجواد روح | سردبیر

🔹دو سال پیش بود که به لطف خوش سلیقگی محمدرضا طاهری، شاعر خوش قریحه و پادکست ساز حوزه ادبیات کلاسیک، سلسله جلساتی مجازی برای خوانش منظومه زیبای «ویس و رامین» را با جمعی از ادب دوستان نادیده گذراندیم.

🔹پیش از این، شنوای پادکست های طاهری در خوانش پنج گنج نظامی و بوستان و  غزلیات سعدی بودم. دو شاعر جهانگیر که شاید کمتر کسی در ایران چیزی از آنان نخوانده یا نشنیده باشد. اما وضع «ویس و رامین» و شاعر کمتر شناخته شده اش، فخرالدین اسعد گرگانی، دیگرگون بود. شاعری که نه فقط برای مخاطبان و نسل امروز که برای نسل خود و حتی در میان اهل فرهنگ و ادب نیز، تا حد زیادی مهجور و نادیده مانده است.

🔹حال آنکه با خواندن منظومه اش، هر مخاطبی را از هنر داستان سرایی و شخصیت پردازی و معماسازی و معماگشایی هایش مست می کند. با خوانش «ویس و رامین»، مخاطب خود را با شاعری مواجه می بیند که در مثنوی گویی عاشقانه بر منظومه سرایی چون نظامی گنجوی فضل تقدم دارد و در مسیر این منظومه سرایی سترگ، نکته هایی شاعرانه رو می کند و به ویژه مضمون هایی می پردازد که بسیاری از آنها در آثار شاعران بزرگ سده های بعد (به ویژه نظامی و حتی حافظ و سعدی و مولانا) پژواک یافته است و بازسرایی شده است.

🔹بااین حال، نه «ویس و رامین» و نه فخرالدین اسعد گرگانی چنان که سزای آن است، در تاریخ ادبیات ایران جایگاه نیافته اند. چرایی این امر، نکته درخور تأملی است و فراتر از مباحث ادبی، نوعی نگاه جامعه شناختی فرهنگی و تاریخی را می طلبد؛ جامعه ای که بخشی از گنجینه فرهنگی خود را نادیده می انگارد و در سایه قرائت های خشک اندیشانه دینی و فرهنگی، صاحب قلمانی را به حاشیه می راند و آثارشان را همچون کتب ضاله بایگانی می کند، نمی تواند ادعای رواداری و چندفرهنگی کند.

🔹چنین جامعه ای است که حتی ستارگان نامدار ادب خود چون حافظ را وامی دارد تا از پشمینه پوشان زشت خوی آه و فغان سر دهد یا حتی سجاده نشین باوقاری چون مولانا را پس از چشیدن از قدح عشق و سماع، بازیچه کودکان کوی کند و یا حتی چون فردوسی، تا سال ها عظمت تاریخی که بازآفرید، قدر دانسته نشود؛ تا جایی که حتی در خود شاهنامه، گاه وبی گاه از دشواری روزگار و تنگی معیشت در این رنج سی ساله بگوید و بنالد.

▫️ادامه مطلب

📌هم‌میهن را در فضای مجازی دنبال کنید:

🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 hammihanonline?si=oB5i6IaoaH2cFvQ9">یوتیوب

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

آنقدر نشنیدی که کم‌کم واژه بی‌تاثیر شد
دستان مردان داس شد، زلف زنان زنجیر شد

ما هرچه باید را به امّیدِ نجاتت گفته‌ایم
خود را به کر بودن زدی، فریادمان تصویر شد

آئینه‌ات ماییم اگر دیدارِ خویشت آرزوست
کوری مکن، ما را ببین، دریاب خود را، دیر شد!

در حسرتِ آنکه بفهمی گیرِ کارِ خویش را
نسل از پی نسل آمد و پیش از جوانی پیر شد

از سینه‌ی ما اینکه با هر بازدم پر می‌کشد
می‌شد نفس باشد، ولیکن آهِ دامن‌گیر شد

چیزی به غیر از واژه در دست و دهان ما نبود
بستی دهان و دستِ ما را، گفتگو با تیر شد...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

شعر جوشید و بر زبان آمد، از گلو استخوان درآوردند
شعر من بافه‌های ذهنم نیست، زخم‌هایم زبان درآوردند

آهِ مستانه‌ام که بالا رفت، باده از آسمان شب بارید
مردمِ بسته چتر وا کردند، عاشقان استکان درآوردند

می نویسم، اگرچه می‌دانم، شعرها نانوشته ناب‌ترند
حرف‌های دلم تباه شدند، تا سر از این دهان درآوردند

خواستم با سکوت و دم‌نزدن، حرمت دوستی نگه دارم
دشمنان زیرکانه از دهنم، "شِکوه از دوستان" درآوردند

دشمنی‌های دوستان این‌سو، دوستی‌های دشمنان آن‌سو
دوستان دشنه در دلم کردند، دشمنان داستان درآوردند

زیر آوار درد های خودم، مدّتی مرده بودم اما باز
دست‌های تو از دل آوار، جسدی نیمه‌جان درآوردند!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

✍️آئین پهلوانی


آئین پهلوانی در این سرزمین آداب خودش را دارد. در خفا و خلوت سر به پیشگاه آن یگانه فرود می‌آوری، در برزن و بازار گردنت را برای مردمت خم می‌کنی و روبروی اهل قدرت سینه‌ات را جلو می‌دهی و مراقبی تا کلمه‌ای نگویی که بوی مجیز بدهد.

اما خدا لعنت کند آنهایی را که فرهنگ پاک پهلوانی را آلوده کردند به رذیلت جانماز آب کشی و ریاکاری و دستمال به دستی و چرب زبانی برای قدرتمندان!

پهلوانان جوان ما البته تاجایی که زورشان برسد اغلب تن نمی‌دهند به نمایش‌های مشمئز‌کننده‌ی بزرگترهای کوچکشان. اما تنها چند لکّه‌ی سیاه کوچک هم می‌تواند گند بزند به آن تصویر روشنِ یکدست...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

✍ پا در هوا، سر در کجا


شاید وقت آن باشد که اگر کسی درباره پدیده‌ی "رضا پهلوی" حرفی دارد، به سخن درآید و بی‌ملاحظه‌ و مصلحت‌اندیشی حرفش را بزند!
من سال‌هاست که سیاست را دنبال می‌کنم و بابت آن حرص و جوش می‌خورم اما اهل هیچ حزب و دسته‌ی سیاسی نیستم. من سیاست را دنبال می‌کنم چون خود را مبتلای ایران و فرهنگ و مردمانش می‌بینم. چه کنیم که سلامت و استواریِ خاک این سرزمین، و آسودگی یا عذاب مردمانش، و پویایی یا انحطاط فرهنگ دیرینه‌اش، ناگزیر تا حد زیادی تابع تصمیمات و رفتارهای سیاستمداران است. پس ما را چاره‌ای نیست جز آنکه نگران مردان سیاست باشیم! به قول نظامی:

فراخی‌ها و تنگی‌های اطراف
ز رای پادشاه خود زند لاف...

رضا پهلوی هم یکی از این مردان سیاست است. پسر پادشاه سابق که حالا می‌کوشد پس از نیم قرن فاصله، تخت واژگون پدران را بر پا کند. با شعار ملّی‌گرایی ایرانی و وعده‌ی بازگرداندن کشور به "دوران شکوه"! خب تا اینجا به نظرم همه چیز طبیعی است. سلسله‌ی پهلوی هم بخشی از تاریخ ایران است که خدماتی کرده‌ است و خطاهایی. می‌توان در جای خود آن گذشته‌ها را بررسی کرد و کرده‌اند. اما مسئله‌ی من مختصات شخصی است که امروز میراث‌دار آن گذشته شده است. یکی مثل من مردان سیاست را بر اساس نسبتی که با ایران و فرهنگ ایرانی دارند می‌سنجد. به راستی نسبت شاهزاده‌ی غربت‌نشین که از قضا مدّعی ملّی‌گرایی ایرانی هم هست، با ایران و تاریخ و فرهنگ ایرانی چیست؟ "ایرانی بودن" چقدر در زیست روزمرّه‌ی او وعلاقه‌های شخصی او به چشم می‌آید؟ سبک زندگی او چقدر شبیه به سبک زندگی ایران‌دوستان اصیل است؟ در سخنان او چه نشانه‌‌هایی از دلبستگی به فرهنگ ایرانی دیده می‌شود؟ تردیدی نیست که سهم عمده‌ای از فرهنگ باشکوه ایران‌زمین در زبان و ادب فارسی جلوه‌گر است. آیا در سخنان و پیام‌های رضا پهلوی کوچکترین نشانی از آشنایی با آثار ادب فارسی دیده می‌شود؟ تا به حال کسی دیده او یک بیت نغز از سعدی یا حافظ یا فردوسی را در جای مناسب به کار ببرد؟ اصلاً آیا شاهزاده تا به حال ده صفحه از شاهنامه فردوسی را از رو خوانده است؟! بعید می‌دانم! چندی پیش فیلم کوتاهی از مجلس عروسی دختر ایشان دیدم. حتی یک نماد و نشانه‌ و آئین ایرانی در این مجلس به چشم نمی‌خورد! همه چیز غربی!

ایران دوستانِ بسیاری به رهبر جمهوری اسلامی انتقاد می‌کنند که چرا در دکورِ پیام‌های نوروزی‌اش نماد‌های ایرانی را به کار نمی‌برد. به نظرم انتقاد واردی است. اما قطعاً این انتقاد بسی غلیظ‌تر به شاهزاده‌ای وارد است که هوادارانش او را ادامه‌ی تاریخ کهن این سرزمین می‌دانند.

واقعیت این است که کسی با گفتن "درود" به جای "سلام" ملّی‌گرا نمی‌شود! فحش دادن به عرب‌ها و قرقره کردن نام "کورش بزرگ" هم، در حالی که در همه عمر یک متن تاریخی پارسی را نخوانده‌ای، نشانه‌ی ایران‌دوستی نیست. حکمای ما گفته‌اند که پیش‌نیازِ محبت، معرفت است. یعنی برای دوست داشتنِ چیزی ابتدا باید آن را بشناسی. ادعای دوست داشتن ایران، درحالی که از فرق سر تا نوک پا غربی شده‌ای و نسبتی با فرهنگش نداری، حاصلی جز تعصّب و فاشیسم ندارد. عشقِ اینگونه ملّی‌گرایان به ایران همچون عشق آن جوان خامِ متعصّب است که از فرط دوست داشتنِ معشوقه، اسید روی صورتش می‌پاشد. من نام اینگونه ملّی‌گرایان را می‌گذارم "ملّی‌گرایانِ پا در هوا، سر در کجا". پایشان در هواست چون از ریشه‌های فرهنگی خود منقطع‌اند و سرشان معلوم نیست کجاست چون ساده‌لوح‌اند و می‌توانند بازیچه‌ی مکّاران سیاست بشوند.
ایران‌دوستان اصیل اما قلبشان با حافظ می‌تپد، خونشان با فردوسی می‌جوشد و زبانشان با سعدی می‌چرخد. دیوانه‌ی تار شهنازند و تحریر شجریان. آواره‌ی بوی خاک نم‌خورده در کوچه‌های کویرش، مفتون خم ابروی محراب‌های مساجدش، پرستنده‌ی خدای عطّار و مولوی و شاگرد درس صبر و سکوت بایزید پای آن امامزاده‌ی بی‌ربط...
به راستی نسبت رضا پهلوی با اندیشه‌ها، احساسات و باورهای غول‌های فرهنگ ایران چیست؟

تغییر در اوضاع پیچیده‌ی امروز ایران مردان و زنان استوار و آزموده و دردمند و البته با‌دانش می‌طلبد. من گمان می‌کنم که شاهزاده‌ی تبعیدی ما خودش هم می‌داند که مرد چنین میدان سختی نیست. او هیچ قصدی برای بازگشت به وطن ندارد. بلکه به همین دلخوش است که پادشاهِ گروهی یا گروهکی از ایرانیان خارج‌نشین باشد. هم‌آنان که صدایش می‌زنند: "کینگ رضا پهلوی"!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

در صورت تمایل به شرکت در جلسات آنلاین خوانش و شرح منظومه "ویس و رامین" از طریق شماره زیر به ادمین جلسات در تلگرام پیام بدهید:
+989305681884
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

در صورت تمایل به شرکت در جلسات آنلاین خوانش و شرح گلستان سعدی، از طریق شماره زیر به ادمین جلسات در تلگرام پیام بدهید:
+989305681884
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

▪️خلاصه خسرو و شیرین


"خلاصه‌‌ی خسرو و شیرین" عنوان تازه‌ترین تلاش قلمی من است که به همّت انتشارات فصل پنجم منتشر شده. هدف این کتاب کمک کردن به مخاطبِ کمتر حرفه‌ایِ شعر است برای آنکه بتواند داستان خسرو و شیرین نظامی را از طریق الفاظ خودِ نظامی دنبال کند و به قدر وسع، از ظرافت‌های بی‌شمار متن لذت ببرد. برای رسیدن به این هدف به اختصار این سه کار انجام شده:
۱. از برخی از ابیات پیچیده و توصیفیِ متن اصلی صرف‌نظر شده است. در انتخاب ابیات همواره این اصل پیش چشم بوده که هیچ بخشی از بخش‌های داستان حذف نشود و تمامی به اصطلاح سکانس‌های خسرو و شیرین سر جای خود باقی بماند و فقط از حجم توصیفات در برخی از بخش‌ها کاسته شود.
۲. از علائم سجاوندی نهایت استفاده شده تا به مخاطب در صحیح‌خوانی متن کمک شود.
۳. دشواری‌های ابیات به زبانی ساده در پاورقی‌ها شرح داده شده  و سعی شده توضیحات به گونه‌ای باشد که خواننده در نهایت، دوباره به متن رجوع کند و معنا را از طریق الفاظ خودِ شاعر دریابد.

امیدوارم این کتاب بتواند قدم کوچکی برای آشتی دادن فارسی‌زبانان با گنجینه‌ی بی‌پایان متون کهن ادب فارسی بردارد.
.
برای سفارش کتاب می‌توانید با انتشارات فصل پنجم تماس بگیرید:
۶۶۹۰۹۸۴۷
۰۹۱۲۱۵۹۱۸۹۱



ما نه این دانه را به خود کِشتیم
آنچه اختر نمود بنوشتیم...

ارادتمند
محمدرضا طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

✍️از تونل چلاو تا شیراز دوره‌ی سعدی
(بخش نخست)

ایران عزیز ما روزگار پیچیده و پریشانی را می‌گذراند. سلسله‌ای از وقایع تلخ ما را به این جنگ ویرانگر رساند. در چنین احوالی سخن گفتن از احوال، کار دشواری است. چون اگر بخواهی سرت پیش وجدانت بلند باشد و شرمنده‌ی انصاف خودت نشوی باید به تمامی ابعاد مختلف و متضاد ماجرا اشاره کنی. کاری که هم هزینه دارد و هم فرصت و دقّت بسیار می‌طلبد. ساده کردن مسئله و یک‌سویه سخن گفتن کار هوچی‌گران و نان به نرخ روز‌خوران و فرصت طلبان است و صاحب این قلم بنا دارد هیچگاه افسار کلماتش را به دست چنین رذالتی ندهد.
زبان بریده به کنجی نشسته صُم بُکم
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

اما در این لحظه به مناسبت "اوّل اردیبهشت‌ماه جلالی" که روز سعدی است می‌خواهم خاطره‌ای نقل کنم:

چند ماه قبل به همراه همسرم _که در آن وقت باردار بود_ جاده هراز را به سمت مازندران می‌رفتیم. نرسیده به آمل، در آستانه‌ی شروع جنگل‌ها، در دهانه‌ی ورودی تونلی به نام چلاو همیشه‌ی خدا ترافیک سنگین است. این شرایط دو سبب دارد. یکی آنکه جاده‌ی دو خطّه ناگهان باریک می‌شود و دیگر آنکه به دلیل فعالیت‌های معادنِ بسیار در کوه‌های آن منطقه، کامیون‌های غول‌پیکر فراوانی در آن حوالی رفت و آمد می‌کنند.
در ترافیک، مسیر خودمان را به آرامی می‌رفتیم که یکی از کامیون‌‌ها که سعی کرد بپیچد جلوی ما، گوشه‌ای از بدنه‌اش به آینه‌ی اتومبیل ما گرفت و آینه به طور کامل کنده شد. شیشه‌ی پنجره را پائین دادم تا به او اعتراضی کنم. دیدم که راننده از کامیون پیاده شده. مردی لاغر و دراز با چشم‌‌های گود رفته. دهانش کف کرده بود، میله‌ای در دست داشت و همین‌طور فحش‌های رکیک می‌داد و به سمت ما می‌آمد. پیدا بود برای آنکه خسارت آینه را ندهد دستِ پیش را گرفته و می‌خواهد دعوا راه بیندازد. شیشه را بالا دادم که فحش‌ها را همسرم نشنود. در دو سه ثانیه باید تصمیم می‌گرفتم که با این متجاوزِ بی‌ادب چه کنم. کوتاه نیایم و خطراتش را به جان بخرم و هر جور هست خسارت آینه را از او بگیرم تا ادب شود؟ یا راه عافیت و سلامت پیش بگیرم؟ رسید به ما و سعی کرد درِ اتومبیل را باز کند. وقتی نتوانست با مشت به شیشه کوبید. کف از دهانش همینطور می‌ریخت. نگاهی به چهره‌ی وحشت‌زده‌ی همسرم کردم و پایم را روی گاز فشردم و از مهلکه دور شدم. تا چند ساعت بعد حالم گرفته بود. آیا تصمیم درستی گرفته بودم؟ یارو موفّق شده بود با نمایشی که از بی‌ادبی و خشونت به راه انداخته از پرداخت خسارت خطایش فرار کند و لابد حالا دارد به زرنگی خود می‌بالد و به ریش ما می‌خندد! لابد دفعه‌ی بعد هم در چنین شرایطی همین رفتار را با کسی دیگر تکرار خواهد کرد. نکند بر دو راهیِ عزّت-ذلّت عافیت طلبانه راه ذلّت را برگزیده‌ باشم!

این تردید با من بود تا همین روزهای جنگ. تجربه‌های تلخ درس‌های بزرگ به آدمی می‌دهد. این روزها احوال پریشان مردم را که می‌نگرم، چشم‌اندازِ آینده‌ی عاری از امیدِ پیشِ رو را که نگاه می‌کنم، میل افسار گسیخته به مهاجرت در میان کودکان و نوجوانان را که می‌بینم، برایم روشن می‌شود که آن روز در دهانه‌ی تونل چلاو، عزّتمندانه ترین، شجاعانه‌ترین و مسئولانه‌ترین کار همان بود که من کردم. گرچه غرور مردانه‌ام آسیب دید اما همسرم و کودک درون شکمش را از یک خطر بزرگ رهانیدم...

اما ربط این خاطره با سعدی چیست؟
.
.
.
(ادامه در بخش دوم)
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

گفتید: "در چه حالی؟"
من زنده‌ام رفیقان
از زنده بودن خود
شرمنده‌ام رفیقان

خون برادرانم
رودی شد و مرا بُرد
از هر چه غیر از این خون
دل کنده‌ام رفیقان...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

لب خشک مظلوم را گو بخند
که دندانِ ظالم بخواهند کند!

ابیاتی پراکنده از باب اوّل بوستان سعدی خطاب به حاکمان!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

اشتیاق بازگشتن در دلش ناکام شد
گورِ غربت ایستگاهِ آخرِ بهرام شد...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
.
با اندوه و افسوس
#بهرام_بیضایی
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

◾️روایت فردوسی از تاریخچه‌ی درفش کاویانی
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

.
مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی

دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب...
تو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردی!

نماز عشق می‌خواندم، امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی

به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید
دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما تو
مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

▫️جلسات آنلاین خوانش و شرح غزلیات حافظ
▪️محمدرضا طاهری

▪️برای ثبت نام یا کسب اطلاعات بیشتر در تلگرام به شماره زیر پیام بدهید:
▫️۰۹۳۰۵۶۸۱۸۸۴
.
.
#حافظ
#حافظ_خوانی
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

روایتی از #هفت_پیکر

پادشاه آتشی‌ست کز نورش
ایمن آن شد که دید از دورش

#نظامی_گنجوی
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataeri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

✍️ناصر تقوایی


به احترام هنرمندی که هوشمندانه بر امواج پسند زمانه سوار نشود و مومنانه حرف گیر کرده توی گلوی خودش را بزند باید کلاه از سر برداشت‌. ناصر تقوایی مصداق مشخّص چنین هنرمندی است. او به طرزی شگفت از دو جهت، مُدهای زمانه را به هیچ گرفت. از یک سو در روزگاری که فیلمفارسی‌‌ها می‌کوشیدند افیون‌وار با رویا فروشی سر توده‌ها را گرم کنند، فیلم تلخی مثل "صادق کُرده" را ساخت و برش‌هایی از زندگی ایرانیان را به تصویر کشید که دیدنش هم خو‌شاید نبود چه رسد به زیستنش. و از دیگرسو در زمانه‌ای که مبارزه‌ی مسلّحانه و فحش به امپریالیسم سکّه‌ی رایج بود، شاهکار شیرینی همچون "دایی‌جان ناپلئون" را آفرید تا خاک بپاشد به هرچه موج‌سواری و نان به نرخ روز خوری است. حقّا که آفرین بر این استقلال و شرافت و بینشی که او داشت. آن تلخی و آن شیرینی هر دو اصیل بودند و هر دو حرفی بودند برای گفتن و این امروز البته برای ما معمّای حل شده‌ای است. بزرگا ناصر تقوایی که در آنچنان روزگار مه‌آلودی آن نقطه‌ی محو را یافت و بر آن ایستاد.
بعد از پنجاه و هفت نیز او بر مدار همان شرافت و همان بینش بود. با آن همه هنری که داشت "توی بورس بودن" را به هر قیمتی نپذیرفت و کم‌کار شد. گویا رنج ممنوع‌الکاری را هم به جان خرید تنها برای آنکه خودش باشد. و این خود بودن عجب دردناک است در این دیار! اینجا هنرمندان مستقل به مرگ طبیعی نمی‌میرند. همگی به قتل می‌رسند. یا به چاقوی سانسور، جان و جوانی‌شان سلّاخی می‌شود. یا از هراس آن تکّه‌تکّه شدن، خود خویش را خفه می‌کنند و خلاص!
هر چه بود، ناصر تقوایی سربلند رفت و بدخواهان او سرافکندگان تاریخند. یادش بخیر، رنج‌هایش پر ثمر و نامش زمزمه‌ی نیمه‌شب مستان باد.
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

مثل لالايی‌ست در گوش خلايق، شيونم
عاقبت خود را ميان شهر آتش می‌زنم

ساده بودم، فکر می‌کردم حراست کرده‌ام
با خطوطِ دفترم از مرزهای میهنم

باز در آئينه تصویرم‌ کمی نا آشناست
از صدای خويش می‌پرسم که "اين آيا منم؟!"

از تبِ عشق است يا داغ برادر کاين‌چنين
مثلِ مرغی در تنور افتاده می‌سوزد تنم؟

ردّ پای بوسه‌ی يار است يا خون رفيق
لکّه‌ی سرخی که جا مانده‌ست بر پيراهنم

بار، سنگين است و من کم طاقت و دنيا حسود
خم شدن را عار می‌دانم، دعا کن بشکنم!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

#غزل_تازه


زمین خشم خودش را تا ابد پنهان نخواهد کرد
تو زیر خاک خواهی رفت و کس افغان نخواهد کرد

به دریا نارسیده بی‌صدا تبخیر خواهی شد
برایت هیچ رودی در جهان طغیان نخواهد کرد

پس از تو هیچ‌کس از مرگِ انسان دین نخواهد ساخت
کسی خون خدا در شیشه‌ی شیطان نخواهد کرد

مسلمان مست را، میخانه مسجد را نخواهد کوفت
کسی نقشِ چماق خویش را قرآن نخواهد کرد

به جز ابروی عصیان هیچ محرابی نخواهد بود
پس از تو هیچ انسان سجده بر انسان نخواهد کرد

کسی سقف قفس را بر سر مرغان نخواهد ریخت
به کرکس‌های بادآورده اطمینان نخواهد کرد

جهان دست تو را می‌بندد و دیگر کسی هر صبح
عزیزانِ مرا از دار آویزان نخواهد کرد

تو زیر خاک خواهی خفت و این آغاز بیداری‌ست
که طوطی گوش بر تزویرِ بازرگان نخواهد کرد

پس از تو میهنم تاریخ را در یاد خواهد داشت
دوباره خویش را با دست خود ویران نخواهد کرد!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

چه فرقی می‌کند غوغای نفرین یا درود آید؟
کسی کاو با هجا رفته‌ست، روزی با سرود آید

تماشائی‌ست پایین رفتن خورشید در آفاق
خوش آن سلطان که با پای خود از تختش فرود آید

جهان را ترک! کن ورنه جهانت ترک خواهد کرد!
اگرچه دیر ماندی، "مرگ" چالاک است و زود آید

چه می‌ترسانی‌اش از داغ، آنکس را که خود هر روز
درون آتش قهر تو با بود و نبود آید؟

نسوزان مردمان را تا نسوزانند چشمت را
چو آتش می‌زنی بر جانشان، ناچار دود آید

روان شد شعر آرامم سوی انصاف دربندت
رهایش کن که چون دریا به استقبال رود آید...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

#شعر_تازه
.
.
اندوه نه، که کوه دماوند می‌کشد
آن تن که در وطن غمِ پیوند می‌کشد

این مادرِ کهن که به صد شانه سو به سو
بر دوشِ خود جنازه‌ی فرزند می‌کشد

غم چون مسافری‌ست که افسار خویش را
هر جا که مردمان تو باشند می‌کشد

گاهی ز ماهشر به ارومیّه می‌رود
گاهی ز سیستان به نهاوند می‌کشد

گاهی به رغم جاذبه بر دوشِ قوم لُر
اروند را به قلّه‌ی الوند می‌کشد

این خود همان غم است که استاد طوس را
آنجا که عنصری قلم افکند می‌کشد

آن غم که خواجه می‌خورد از پندِ مدّعی
رنجی کز این زمانه هنرمند می‌کشد

وقتی زبان‌درازیِ مارانِ مغزخوار
ما را به آستانه‌ی سوگند می‌کشد،

این رنج ریشه‌دارِ درون سوز، کاوه‌وار
آتش به آستان خداوند می‌کشد

آنک عُبید با سرِ انگشتِ عیب‌جوی
بر چهره‌های سوخته لبخند می‌کشد...

این روزها اگرچه که شلّاقِ شیخ و شاه
ما را به جرم عشق تو در بند می‌کشد،

هرچند تیغ کُندِ تبرهای هم‌تبار
خط بر تن درخت تنومند می‌کشد،

از بادِ روزگار پراکنده کی شود
خاکی که بارِ کوهِ دماوند می‌کشد؟
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

▪️خلاصه‌ی خسرو و شیرین
▪️شاهکار بی‌مانند حکیم نظامی گنجوی

▫️انتخاب ابیات، ویراستاری، شرح و حواشی:
▪️محمدرضا طاهری

Читать полностью…

محمدرضا طاهری

دلا در فقر شادی، در سقوط حسّ آزادی
میان باد، پرواز بلند گیس‌ها را باش!

اگرچه هیچ "روز بهتری" در پی نخواهد بود
همین یکدم فرو افتادن تندیس‌ها را باش...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…
Subscribe to a channel