-
⏩METAPHYSICS FACT Channel⏪ گروه @metaphysics_fact_group پیج اینستا https://instagram.com/haghighat_metafizic?igshid=t5fkpojlklu3 نظرات @Leader_m_p_f_Channel_and_group تبادل ، تبلیغات @Tab_m_p_f لینک کانال https://t.me/joinchat/AAAAAEhmGMH9eki_uxU2SA
قسمت ششم: کتاب استادان بسیار...
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
قسمت چهارم: کتاب استادان بسیار...
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
بعضی خواستهها با برآورده شدن پایان مییابند؛ اما بعضی خواستهها از جنسی هستند که حتی تحققشان نیز آنها را از میان نمیبرد.
انسان گاه چیزی را نمیخواهد، بلکه «خواستن» را میخواهد. مقصد اهمیت چندانی ندارد؛ مهم آن است که همواره مقصدی در افق باقی بماند.
به همین دلیل است که گاهی یک آرزوی دنیوی جای خود را به آرزوی معرفت میدهد، آرزوی معرفت به آرزوی کمال، و آرزوی کمال به آرزوی رهایی. موضوعِ طلب تغییر میکند، اما خودِ طلب همچنان باقی میماند.
مسئلهٔ اصلی همیشه این نیست که چه میخواهیم؛ بلکه این است که چه چیزی در ما پیوسته به مطلوبی تازه نیاز دارد.
ما معمولاً گمان میکنیم رنج از نرسیدن به خواستهها پدید میآید. اما گاهی رنج در خودِ این فرض نهفته است که همواره باید به چیزی رسید.
در این صورت، تفاوت چندانی میان طلبِ ثروت، دانش، فضیلت یا رهایی وجود ندارد. زیرا آنچه انسان را به حرکت وامیدارد، خودِ مطلوب نیست؛ بلکه احساسی است که میگوید: «هنوز نه.»
و تا وقتی این «هنوز نه» برقرار باشد، هر مقصدی تنها بهانهای برای ادامهٔ همان جستجو خواهد بود.
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
قسمت اول: کتاب صوتی. استادان بسیار...
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
"چینی شاد"
آنهایی که محله های چینی را در ایالات متحده آمریکا بازدید کرده باشند چشمشان به مجسمه مرد چاقی خورده است که توبره ای همراه دارد.
این مجسمه استاد بزرگی است به نام "هوتِ ئی" که در دوران سلسله "تِ آنگ" میزیست. وی علاقه ای نداشت خود را استاد ذِن بنامد و یا آنکه تعداد رهروان گرداگردش زیاد باشد، در عوض توبره بزرگی بر میداشت و در حالی که میخندید و شادمان بود در کوچه و بازار حرکت میکرد. در این توبره شیرینی میوه و خشگبار میریخت و به کودکانی که دورش جمع می شدند هدیه میکرد و با آنها بازی میکرد، نوعی کودکستان خیابانی بوجود آورده بود
" روزی سرگرم کارِ توام با بازی خود بود که يک استاد ذن سر رسید و سئوال کرد، اهمیت ذِن در چیست؟ "هوتِ ئی" بی معطلی بدون آن که کلامی بر لب راند توبره را از دوشش بر زمین انداخت. استاد دوباره پرسید "واقعیت ذن چیست؟ چینیِ شاد بلافاصله توبره را از زمین برداشت، بر پشت انداخت و به راه خود ادامه داد.
برگرفته از کتاب صدای یک دست_ صد و دوازده داستان ذِن
توضیح:
ذِن نه یک دین است، نه یک فلسفه
ذن به سادگی یعنی زندگی معمولی را در تمام ابعادش زندگی کردن، و این سبک زندگی از منظر ذِن یعنی دیانت. و این دیانت یعنی سبک زندگی که بر پایه حقیقت، آگاهی و شادمانی است. و آن هیچ ربطی به مناسک دینی و عقیده ای خاص ندارد.
تقدس در ذن یعنی نهایت معمولی بودن و در لحظه ساکن بودن، شاد بودن، سهیم شدن و جدی نبودن است، آنگونه که "هوتِ ئی" در کارهایش بیشتر بازی میکرد تا بخواهد کار خاصی انجام داده باشد و یا دنبال دستاورد خاصیباشد.
و پاسخ "هوتِ ئی" به آن استاد ذن درباره اهمیت ذن و واقعیت ذن دقیقا نمادی از نگرش ذن به زندگی است. اما آن پاسخ کاملا عملی و نمادین است، اساتید ذن برای پاسخ سوالات حقیقی و وجودین کمتر از واژه و بیشتر با اعمال و رفتار پاسخ میدادند که برای فهم پاسخ انها نیاز به حساسیت و هوشمندی والا و مراقبه گون در شنونده است.
به نوعی هوتِ ئی با زمین گذاشتن توبره اش وارستگی و رهایی از بارها و تعلقات را نشان داده است که اهمیت ذن و زندگی در آن است، و با برداشتن آن و بر دوش کشیدنش واقعیت ذِن و زندگی را نشان میدهد که هر کسی باید بار خودش را خودش بر دوش کشد و مسئولیت پذیر باشد اما نه با ناله و گلایه بلکه با شادمانی و آسودگی.
به طور خلاصه پیام "هوتِ ئی" این است
در نهایت وارستگی و شادمانی زندگی کن و از زندگی بار نساز (اهمیت ذن) اما از مسئولیتهایی که آگاهی ات بر دوشت میگذارد نیز غافل مشو (واقعیت ذن)
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
پرسش: چگونه به آزادی و رهایی برسم؟
پاسخ:
به تو میگویم، به دنبال آزادی نباش...نخستین چیزی که باید با آن روبه رو شوی این است که زنجیرها را همچون زنجیر ببینی و نه همچون زیورآلات. زندانی را که تحت هر نامی برای خود ساخته ای همچون زندان ببینی و نه یک خانه امن.
ازدواج را اینگونه که رایج است یک قید ببینی و نه عشق.... و هزاران زنجیر در اطراف تو هست، تو اینها را با خودت حمل می کنی و می کشانی، زندگی ات شده یک مصیبت و بار گران. و هر لحظه اش برایت بسیار آزار دهنده شده است.
انسان طالب آسودگی و استراحت است و به نظر میرسد که در این دنیا فقط میتوان در قبر راحتی و آسودگی داشته باشی. اما هشیار باش که در هر کجای دیگر هم که باشی باز هم خودت را در آن زنجیرها و در زندانها پیدا خواهی کرد.
نام ها تفاوت دارند، شکل زنجیرها شاید تفاوت داشته باشند... تو از یک به اصطلاح عشق به عشق دیگر میروی، از یک مرد یا زن، به مرد یا زنی دیگر متمایل میشوی، به این امید که اینبار اتفاقی رخ میدهد...اما آنان فقط زندانها را تغییر می دهند و هیچ چیز تغییر نمیکند، هیچ دگرگونی در وجود و هیچ آزادی در روح وجود نخواهد داشت.
فقط زنجیرهای کهنه را با زنجیرهای تازه عوض میکنند و تو به رنج بردن ادامه میدهی. عجیب است اگر فکر کنی که انسانی کـه برای جشن گرفتن زاده شده است فقط برای رنج بردن زنده است.
حتی درختان خوش اقبال تر هستند، حتی حیوانات مسرورتر هستند، حتی پرندگان آسمان شعف بیشتری دارند. فقط انسان است که زنجیرهای گرانبارش را می کشاند و وزن آن زنجیرها روز به روز بیشتر میشود.
آزادی ابدأ مشکلی نیست. نپرس که چگونه آزادی به دست بیاوری؛ این به تو جهتی اشتباه خواهد داد. شروع میکنی به فکر کردن که چه تلاشی برای دستیابی به آزادی انجام دهی و دوباره به اسارت و فلاکتی جدید مبتلا خواهی شد.
بپرس که چگونه و کجا آزادی ات را از دست داده ای. تو آزاد به دنیـا آمده ای، آن وقت چگونه یک برده شدی؟ تو مانند یک موجود انسانی به دنیا آمده ای؛ آن وقت چگونه تحت نامهای به ظاهر زیبا به اسارت درآمده ای؟
اوشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
وقتی به درون رفتم فهمیدم هم مانع و هم آنچه در جستجویش بودم خودم هستم
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
استتار نفس در لباس معنويت
نفس انسان بیش از آنکه به یک هویت خاص وابسته باشد، به اصلِ هویت داشتن وابسته است. یعنی چندان مهم نیست که خود را ثروتمند بداند یا زاهد، دانشمند بداند یا عارف؛ مهم این است که همچنان چیزی وجود داشته باشد که بتواند بگوید: «این منم». به همین دلیل گاهی کسی از دلبستگی به مال و مقام عبور میکند، اما همان ساختار نفسانی در قالبی دیگر بازمیگردد؛ «من اهل سلوکم»، «من اهل شهودم»، «من از دیگران آگاهترم». ظاهر تغییر کرده، اما مرکز ثقل روان همچنان خودِ شخص است.
سنتهای عرفانی، «منِ معنوی» را خطرناکتر از «منِ مادی» میدانند. اگر کسی ثروتش را به رخ بکشد، تقریباً همه متوجه خودبزرگبینی او میشوند؛ اما اگر احساس برتری خود را پشت واژههایی چون معرفت، اخلاص، مراقبه و سلوک پنهان کند، تشخیص آن دشوارتر میشود.
گاهی حتی در پسِ مراقبه هنوز این ساختار فعال است: «من دارم پیشرفت میکنم»، «من دارم به رهایی نزدیک میشوم»، «من دارم به مقامات بالاتری میرسم». حتی طلبِ رهایی نیز درینجا میتواند به ابزاری برای بقای «من» تبدیل شود.
از این منظر، مسئله تنها در مطلوبات ما نیست؛ بلکه در آن مرکزیتی است که پیوسته میخواهد چیزی باشد، به جایی برسد و خود را در نسبتی تازه تعریف کند.
✍[ادامه مطلب در کامنتها]
اینجا کلیک کنید
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
چیزهای کوچک و پیش پا افتاده را به جشن مبدل کن. به عنوان مثال، در ژاپن «جشن چای» هست. در هر خانقاه یا صومعه ذن و در خانه هر کسی که استطاعتش را داشته باشد، معبد کوچکی برای نوشیدن چای هست. در این حال، چای دیگر یک چیز معمولی و عادی نیست؛ آنها نوشیدن چای را به یک جشن مبدل کرده اند. معبد ویژه نوشیدن چای به شکلی خاص طراحی می شود - در باغی زیبا، با آبگیری زیبا، قوهایی شنا کنان در آب و گلهایی دور تا دور پراکنده، میهمانان باید آن بیرون، کفشهای خود را از پای درآورده و آنجا باقی بگذارند. اینجا معبد است و وقتی پا به درون معبد گذاشتی نباید حرف بزنی. باید نشخوارهای ذهنی، افکار و حرفهایت را به همراه کفشهایت همان جا بیرون بگذاری. باید در حالت مراقبه بنشینی.
چایی را در سماور مخصوص درست می کنند که صدای قل قل زیبایی از آن بر می خیزد - با موسیقی و نوایی خاص خودش .. و این بخشی از مراسم چای است که ابتدا همه باید به نوای دل انگیز چای گوش دهند. بنابراین همه خاموش گوش دل می سپارند ... جیک جیک پرندگان در فضای باغ ... قل قل سماور ... و چای که نغمه خود را سر می دهد. آرامشی عمیق، حکمفرماست...
وقتی چای دم کشید و در فنجان ریخته شد، تو نباید به شیوەی معمول آن را هُرت هُرت سر بکشی؛ ابتدا باید عطر چای را استشمام نمایی. بعد گویی هر جرعه از آن از ماوراست، آهسته آهسته و مزه مزه کنان چایی را سر بکش - بگذار زمان آن طولانی باشد، هیچ عجله ای در کار نیست. چایی، این چیز پیش پا افتاده و آنها از آن یک جشن مذهبی زیبا و فرح بخش آفریده اند. همه میهمانان، با اقناع خاطر، با طراوات و با احساس جوانی و شعف از این جشن بیرون می آیند.
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
فراموشی هستی
ایگو یعنی هویت گرفتن از صورتها، جست و جوی
خود « در اشیا و گم کردن خویشتن حقیقی خویش در اشیا صورتهایی که ما هويت خویش را از آنها کسب می کنیم تنها صورتهای فیزیکی و کالبد ما نیستند، بلکه فكرها و احساسات ما نیز هستند.
فکرها، همچون پاره های ابرها، مدام آسمان آگاهی ما را می پوشانند و ما خود را با این فکرها و احساسات همذات می پنداریم و آنها را به جای آسمان می گیریم. ابرها، آسمان نیستند.
همذات پنداری آسمان با ابرها، همان ایگو است.
فکرهای تو در سر تو، صداهایی هستند که در فضای سر تو طنین می اندازند. این صداها هرگز خاموش نمیشوند. آنگاه که با این صداهای درون سر خویش همذات پنداری می کنی و خود را با آنها یکی می پنداری، آنگاه که خود را در هیاهوی این صداها و احساسات گم می کنی، درست در
همان زمان، به اسارت ایگوی خویش درآمدهای
ایگو، مجموعه ای ست از فکرها و احساسات شرطی شده رسوبات این فکرها و احساسات، که همه حول یک
هیچ « انباشته شده اند، ایگو را میسازد.
آن » هیچ «، که این فکرها و احساسات خود را به آن
می چسبانند و روی هم تلنبار میشوند » من « است.
وقتی این » هیچ « یا این » من « خود را با شکلی و یا
صورتی همذات می پندارد و با آن یکی میشود، ایگو
شکل می گیرد.
هویت نیز چیزی جز این همذات پنداری با اشیا و
صورتها نیست. هویت، حجاب واقعیت میشود. هویت،
پوشش هستی ست.
هويت، فراموش کردن واقعیت است. هستی، یگانه است. هویت، این یگانگی را می پوشاند و وهم جدایی را ایجاد می کند. وهم جدایی، زندگی را به یک کابوس تبدیل می کند.
آرامشی که از همه ی فهم ها فراتر میرود
بسیاری از آدمها هنگام رویارویی با مصیبت است که بعد تازه ی آگاهی خود را کشف می کنند.
عده ای از آنها ناگهان دارایی خود را از دست میدهند یا ورشکست میشوند، بعضیها عزیزشان را از دست میدهند، گاهی نیز بلایی طبیعی یا جنگی ناگهانی باعث میشود تا همه ی اینها یک جا ازدست بروند. آنگاه، دیگر هیچ چیز بر جای نمیماند.
این تنگنایی ست که ما تجربه می کنیم.
یعنی هر آنچه با آن همذات پنداری میشد و به ما هویت می بخشید ناگهان از دست میرود. گاهی مصیبت چنان
سنگین و پرفشار است که ناگهان استحاله مییابد و به بیداری معنوی منجر میشود؛ احساس حضوری تمام عیار، آرامشی ژرف، و رهایی از حسرتهای گذشته و
دغدغه های آینده
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
اشو! بهترین چیز برای من چیست؟
پاسخ اشو:
بهتر این است که هرچه زودتر بمیری؛ این کار کمی دشوار است. منظورم مرگ فیزیکی نیست؛ مرگ فیزیکی دشوار نیست. خودکشی آسانترین کار در دنیاست، بزدلانهترین است. هیچ شهامتی نمیخواهد.
اما خودکشی روانی شهامت زیادی میخواهد؛ بودن و با این حال نبودن، انداختن نفس شهامت زیادی میخواهد.
بعضیها هستند که میتوانند کار اول را انجام دهند. اما بعضیها دومی را انجام دادهاند: دومی مردن به روی گذشته است.
و نفس چیزی نیست جز تاثیر انباشتگی کل گذشته.
اگر بتوانی بر گذشته بمیری بی نفس میمانی. تو در شکوه و درخشش کامل هستی و هیچ منی نیست. فقط رایحهای از وجود هست. آنگاه تو در خدا زندگی میکنی و خدا در تو.
دومین راه بسیار دشوار است. باید نسبت به تمامی لحظات آگاه باشی تا به لحظهی قبل نچسبی. نباید به گذشته و خاطرات بچسبی. هیچ نوستالژی برایت وجود ندارد، هیچ نگاه به عقبی وجود ندارد. و این به معنای نگاهکردن به جلو نیست.
نگاهکردن به جلو نوع دیگری از نگاهکردن به عقب است. به این معنا نیست که شروع به زندگی در آینده کنی زیرا آینده، چیزی جز انعکاس گذشته نیست. آنچه که در آینده در آرزویش هستی چیزی نیست جز تکرار گذشته.
من نمیگویم گذشته را بینداز تا بتوانی در آینده زندگی کنی. این همان گذشته است که از در عقب باز میگردد. اگر دیروزها را رها کنی، فرداها را نیز باید رها کنی.
وقتی تمام دیروزها و فرداها ناپدید شوند چه چیزی باقی میماند؟ این لحظه، این خلوص، این سکوت، همین این!
بودا این را تتانا مینامد، یعنی در بودنِ محض، آرزویی وجود ندارد، بایدی وجود ندارد، جایی برای رفتن وجود ندارد.
فرد در همین لحظه کاملا خشنود است، آسوده و آرام و ساکت.
تمام آرزوها ناپدید شدهاند زیرا آنها فقط در گذشته یا آینده میتوانند وجود داشته باشند و وقتی آرزویی نباشد، ذهن چگونه میتواند وجود داشته باشد؟ و وقتی ذهنی نباشد نفس چگونه میتواند باشد؟
نفس، مرکزِ ذهنِ دروغین است.
سومین راه، عشقورزیدن است.
زیرا عشق، راه شیرینی برای مردن و ناپدید شدن است. عشق شیرینترین راه برای مردن است. عشق کمک میکند نفس را بیندازی. عشق کمک میکند با شادی و وقارِ بسیار، نفس را بیندازی... عشق کامل که در ازایش چیزی نمیخواهد، نفس را میکشد.
اگر نتوانی از طریق «عشق» نفس را بیندازی، از راههای دیگر بسیار دشوارتر خواهد بود.
در عشق، دیگری در دسترس است، دیگری بهانهای برای انداختن نفس است و زیبایی دیگری و گرما و حمایت و پناه ... همهی اینها هست!
مردن آسان میشود زیرا عشق شهامت میدهد، شهامتِ انجام غیرممکن را میدهد.
عشق، نوعی مستی به آدم میدهد. در این مستی پریدن آسان میشود؛ پرش کوانتومی. [در مسیر رشد درونی]
عشق، انسان را دیوانه میسازد.
منظور از دیوانگی، بیماری روانی نیست؛ عشق بالهایت را باز میکند تا به سوی خورشید بروی.
عشق ماجراجوست. در عشق، تو آمادهی مردنی زیرا در عشق احساس میکنی که مرگ نمیتواند تو را از بین ببرد.
عشق حس جاودانگی میدهد.
سومین راه، آسانترین راه است.
اما برای بعضیها این راهِ دشواری است: غرق شدن در دیگری آنها را میترساند. همین حضورِ دیگری تن آنها را به لرزه میاندازد. اگر تو از این نوع آدمها هستی پس راه چهارم مناسب توست:
مراقبه، این نیز راه دیگری برای مردن است...
کمی خشکتر از سومی است،
کمی تنهاتر از سومی است،
خیلی شیرین نیست.
اما بعضیها طعمهای متفاوتی مثل قهوه را میپسندند. اگر این مزهها را دوست داری و راه آسان را نمی پسندی میتوانی از این راه استفاده کنی.
تنها باش و کاری نکن،
در سکوت بنشین.
در عشق، آواز و دیدار و حل شدن هست. در مراقبه، صرفا بخار شدن.
در تنهاییات کم کم بخار میشوی و یکروز دیگر چیزی از تو نمیماند، نفس میمیرد.
این چهار امکان وجود دارد.
اینها بهترین کارهایی است که میتوان انجام داد. نکته اصلی در تمام اینها یکسان است و آن آموختن مردن است.
زیرا این تنها راه برای آموختن زندگی است. اجازه بده نفس بمیرد تا زندگیات رایحهی الوهیت به خود بگیرد. مرگ، دری به الوهیت میشود؛ مرگ نفس.
و پنجمی، که در واقع پنجمی نیست بلکه ترکیبی از این چهار راه است...
در مسیر سلوک، تو میآموزی که چطور بمیری و با این حال به زیبایی زندگی کنی. میآموزی چطور عاشق شوی و رشد کنی. میآموزی چطور در عشق ناپدید شوی و بر کنار بمانی و تصاحب گر نباشی. میآموزی چطور با دیگری باشی اما در عین حال آزاد باشی و اجازه دهی دیگری نیز آزاد باشد.
سلوک یاد میدهد چطور مراقبه کنی و تنها باشی و با این حال اجازه ندهی تنهاییات تبدیل به فرار شود؛ تنها باش و با این حال در جهان باش.
به تو یاد میدهد چطور نیلوفری در برکه و درون آب باشی بی آنکه خیس شوی.
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
نیچه میگوید: «لعنت بر روزی که انسان میل و اشتیاقش برای تعالی خویش را رها کند. لعنت بر روزی که انسان دیگر کمان را نمیکشد و تیری که او را به سوی تعالی رهنمون میشود را رها نمیکند. لعنت بر روزی که انسان به این انسانی که هست راضی شود»
این دنیا برای انسان مقصد نیست، او یک اقامتگاه موقت است. فقط یک استراحتگاه است و از آنجا باید حرکت کند و به فراسو برود.
نیچه گفته است که انسان مانند پلی است که دو ساحل را به هم وصل کرده است. ( ساحل حیوانیت و ساحل الوهیت) انسان در عذاب است، اگر او به وضعیت حیوانی پسرفت کند میتواند خوشحال و شادمان باشد.
اگر او به الوهیت دست یابد نیز میتواند مسرور و سعادتمند باشد، اما اگر یک انسان بماند (در وسط بماند) اگر این گونه که هست باقی بماند، نه خوشحال خواهد بود نه مسرور. انسان همواره در تلاش است تا به شادمانی و سرور دست یابد، اما در این روند سرشار از تنش و اضطراب میشود.
دو راه برای زندگی کردن زندگیمان وجود دارد. میتوانیم بـه وضعیت حیوانی بازگردیم،( خور و خواب و خشم و شهوت) شراب بنوشیم و خوش باشیم، میتوانیم سقوط کنیم و همچون حیوانات باشیم، در سکس غوطه ور شویم و برای مدتی خوشحال باشیم.
وقتــی بـه سـطح نـا فکری( دنیای حیوان) سقوط کنیم میتوانیم برای مدتی کوتاه احساس شادمانی کنیم. لذت بردنِ مردم از شراب نوشیدن تنها یک علت دارد، آن به سادگی راهی است برای برگشتن
به وضعیت ناهشیار حیوانی.
وقتی ما مست هستیم، همچون حیوانات میشویم، و همچون حیوانات رفتار میکنیم، وقتی ما مست هستیم احساس راحتی می کنیم، همچون حیوانات در یک وضعیت نا فکری هستیم، همچون حیوانات هیچ احساس نگرانی نمی کنیم.
حیوانات هرگز دیوانه نمیشوند؛ تنها آن حیواناتی که در سیرک هستند می توانند دیوانه شوند، حیواناتی که در سیرک هستند همچون انسانها می شوند، به همین شکل، انسانهایی که در سیرک کار میکنند نیز مانند حیواناتشان میشوند. در حالت عادی، حیوانات هرگز دیوانه نمی شوند؛ هیچ حیوانی تا به حال از بیماری هایی چون بی خوابی، شیزوفرنی، اضطراب و تنش رنج نبرده است.
حیوانات خودکشی نمیکنند؛ چراکه شخص برای خودکشی کردن باید از اضطراب در رنج باشد. جالب است حیوانات هرگز کسل نمی شوند، به سادگی نمی توانند خسته و کسل شوند. یک گاو، هر روز همان علفها را میخورد، اما هرگز خسته نمیشود. برای یک گاو مسئله ی خستگی از چیزی( تکراری شدن) و کسالت اصلاً مطرح نمی شود، برای خسته شدن شخص نیاز به فکر کردن دارد.
این چیزی است که برای انسان رخ میدهد. هر چه او بیشتر فکر کند، بیشتر احساس خستگی و کسالت می کند، هر چه انسان بیشتر به فکر کردن ادامه دهد بیشتر نگران میشود؛ هرچه انسان بیشتر به فکر کردن ادامه دهد شانس دیوانه شدن او بیشتر میشود. کسی که هرگز فکر کردن را متوقف نمی کند در آخر دیوانه میشود.
اما این فقط یک طرف ساحل رودخانه است.... حالا بگذارید به طرف دیگر ساحل نگاهی بیندازیم. اگر بتوانی به ورای این وضعیت ذهن بروی، میتوانی آزاد شوی؛ اگر بتوانی به ورای اضطراب بروی، می توانی آسوده و مسرور باشی و اگر بتوانی به ورای تمام تنشها و اضطرابها بروی، می توانی یک آرامش و سکون را تجربه کنی. میتوانی یک سکوت خاص را تجربه کنی؛ که این تنها هنگامی حاصل میشود که فرد با الوهیت ملاقات کند.
اوشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
یونگ میگوید:
سایهی ما آن کسی است که ترجیح میدهیم مانند او نباشیم.
میتوانیم سایه را در یکی از اعضای خانوادهمان مشاهده کنیم
که بیشتر دربارهی او قضاوت میکنیم،
در مقامات دولتی که رفتارشان را محکوم می کنیم
یا فرد مشهوری که با دیدنش سرمان را با نفرت تکان میدهیم.
اگر این موضوع را به درستی درک کنیم
و متوجه شویم که سایهی ما،
تمام چیزهای آزاردهنده، ترسناک و
منزجرکنندهی دیگران و خودمان است،
یکه میخوریم
و به این حقیقت هوشیار میشویم که
"هر چیزی که سعی داریم از افراد موردعلاقه مان پنهان کنیم
و همهی آن چیزهایی که نمیخواهیم دیگران دربارهی ما بدانند،
سایهی ماست".
کتاب راز سایه (دبی_فورد)
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
ما در این زمین بیگانه ایم....
خانه واقعی ما در ساحل دیگر است
ما اینجاییم تا رشد کنیم، تجربه کنیم و پخته شویم تا بلکه بتوانیم در ساحل دیگر پذیرفته شویم. ما چون کودکانی که به مدرسه فرستاده میشوند وارد دنیا شده ایم، اینجا مدرسه ماست،
خانه ما نیست. پس هر قدر میتوانی بیشتر بیاموز و بیشتر تجربه کن، بگذار زندگی ات چند بُعدی شود، اما یک چیز را به یاد داشته باش، که اینجا خانه تو نیست
پس به آن وابسته نشو
آن را مُلک خود ندان
خیمه ات را در آن برپا نکن
عصر که میرسد، بچه ها از مدرسه به خانه باز میگردند. مدرسه لازم است، بدون مدرسه امکان رشد نیست. ما با وجود تمام درد و رنج های مدرسه، تمام حماقتها و خردمندی های آن، تمام خوشی ها و ناخوشی های آن، آرام آرام تعادل و تمرکز را می آموزیم. با پشت سر گذاشتن تمام غمها و شادی های آن، چیزی در درون ما رشد میکند و به کمال میرسد، آنگاه که آمادگی پیدا کنیم، قایقی از ساحل دیگر میرسد تا ما را به خانه بازگرداند. اما فقط زمانی که ما آمادگی پیدا کرده باشیم، و گرنه بارها و بارها به مدرسه فرستاده میشویم تا درس را فرا بگیریم.
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
تنهایی و خلوت گزیدن بهای والا شدن است
در درون خود تنها باشید. زندگیِ بیهدف دیگران را دنبال نکنید. بیشتر به مطالعه کتابهای خوب بپردازید و مراقبه کنید. چیزهای بسیار خوب الهامبخش برای دانستن است، با این وجود انسان وقتش را ابلهانه هدر میدهد. اگر تمرکز نکنید و بر طبق آموزههای خردمندانهی بزرگان رفتار نکنید، هیچگاه به شادمانی واقعی نمیرسید. اندیشههای آنها در نوشتارهای مقدس و کتابهای سرشار از حقیقت برای یاری به شما یادداشت شدهاند.
پس وقت خود را با جستجوهای پی در پی به دنبال هیجان تلف نکنید. هر از گاه اشکالی ندارد که به سینما بروید و کمی معاشرت کنید ، اما اکثراً با خود خلوت گزینید. شادمانی انسان متکی به مراقبه کردن و شناخت شخصیتهای والا میباشد که از راه مطالعهی اندیشههایشان در کتابها ، و معاشرت با کسانی کسب میشود که والامنش و مهربان هستند. از تنهایی و خلوت با خود لذت ببرید , اما هنگامی که خواستید با دیگران بیامیزید ، با عشق و دوستی با آنها باشید ، تا آن اشخاص شما را فراموش نکنند ، و همیشه به یاد داشته باشند که شخصیتی را ملاقات کردهاند که برایشان الهامانگیز بوده و ذهنشان را معطوف به خداوند کرده است.
قسمت پنجم: کتاب استادان بسیار...
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
قسمت سوم: کتاب استادان بسیار...
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
قسمت دوم: کتاب استادان بسیار...
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
دوستان عزیز و علاقمند به موضوع تناسخ( زندگی های متوالی) پس از بارگذاری کتابهای بی نظیر سفر روح و سرنوشت روح تالیف دکتر مایکل نیوتن
پادکست دیگری با این عنوان از
کتاب استادان بسیار زندگی های بسیار.
برایان ال وایس. روانکاو و روانشناس بزرگ آمریکا تقدیم سروران گرامی میشه امیدوارم برکت و نور باشد❤️🙏
داستان واقعی یک روانپزشک از زبان خودش درباره ی تجربه ی هیپنوتیزم یکی از بیماراش به اسم کاترین که به کالبدهای قبلیش برمیگرده
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
مراقب باش ذهن همیشه به تو شکلات های زهرآگین تعارف میکند که روکش شیرین دارد، به دهان شیرین است، ولی فقط در ابتدا.... اما در انتهایش تو را خواهد کشت.
رو گرداندن از شیرینی ها و خردمند بودن در ابتدا شاید چنان راحت نباشد؛ در واقع هرگز خیلی شیرین نیست تلخ است، سخت است، به سلامت از وسوسه گذر کردن نیاز به خردی والا دارد، ولـی تـو را تصفیه میکند.
ناهشیاری در ابتدا شیرین است، خردمندی در انتها شیرین است، و هر آنچه که در آخـر کار شیرین گردد، آن چیز واقعی است. وگرنه فریبی بیش نیست.
مردی از دنیا رفت و فرشته ای به ملاقات او آمد و به او گفت، آیا میخواهی بهشت و جهنم را ببینی و خودت انتخاب کنی؟
البته که مرد موافقت کرد و آن فرشته دری را باز کرد و گفت، اینجا دوزخ است... آنجا پر بود از مردمی عیاش که میرقصیدند و بزن و بکوب داشتند و به نظر میرسید که عیشی مدام دارند، مردان و زنان جست و خیز می کردند و شلنگ تخته می انداختند و شیاطین و ارواح در اطراف میخرامیدند. منظره ای بسیار شلوغ و جالب و هیجانی بود.
سپس آن فرشته دری دیگر را باز کرد که رویش نوشته شده بود "بهشت". درون آنجا پر از مردمانی بود که مسرور و ساکت در گوشه ای نشسته یا لمیده بودند. ولی به نظر بسیار سرد، گنگ و بیجان بودند.
مرد انتخاب کرد و گفت: من" دوزخ" را بر میدارم چون نمی خواهم تا ابد یکجا لم بدهم و هیچ کاری نکنم. به دوزخ بازگشتند و فرشته درِ آن را بـاز کـرد و او را به داخل هل داد، ناگهان آن مـرد بـا تیری آتشین به گودالی پرتاب شد که پر از گازهای سمی و دوده بود و شیاطین به گرفتاران شلاق میزدند و یک صدای رعد مانند همیشه به گوش میرسید.
مرد در حالی که درد می کشید و از نفس افتاده بود روی پا بلند شد و از یک اهریمن که در حال گذر بود پرسید، من برای یک بازدید آمده بودم و اینجا را انتخاب کردم، ولی اصلاً این طوری نبود.
اهریمن پوزخندی زد و گفت "آه....، مرد بیچاره....ولـی تـو در آن موقع فقـط داشـتـی گـردش می کردی، آن اوضاع فقط برای گردشگران بوده است؟" اما حالا ساکن اینجایی....
ذهن دقیقا اینگونه است، اول به تو پیشنهاد میدهد، میتواند تو را فریب دهد، میتواند در آغاز به تو رویاهای شیرین نشان بدهد، ولی فقط در ابتدا.... وقتی که به دام افتادی، وقتی فریب خوردی و در ذهن مستقر شدی، وقتی که انتخاب کردی، دیگر کارت تمام است، حالا در رنج خواهی بود.
و میلیونها انسان این گونه در رنج هستند. فریب جیزهایی را میخورند که در ظاهر و از بیرون زیبا و شگفت انگیز است، و به محض وارد شدن به آن جهنمشان آغاز میشود. این شیوه ذهن است. به آن آگاه باش....
اوشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
زندگیت را برای ارباب شدن
و تسلط بر دیگران هدر نده...
برای فتح قدرت و اعتبار
و چیرگی بـر دنیـا
زندگی ات را تلف نکن...
خودت را فتح کن....
تنها چیزی که ارزش فتح کردن دارد
خودت هستی....
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
احمق یک برده باقی خواهد ماند ـــ بردهی غرایز خود، بردهی خواستههای ناخودآگاه، بردهی هوسها، بردهی جامعهای که در آن زاده شده، بردهی مُد روز ــ بردهای برای هرآنچه که در اطرافش قرار دارد. او به سادگی این بردگیها را به خود میگیرد. اگر همسایه اتوموبیل جدیدی خریدی باشد، او هم باید یک اتوموبیل نو داشته باشد. او نیازی به آن ندارد. اگر همسایهاش خانهای در ییلاق خریده باشد، او هم باید یکی مثل آن بخرد. شاید فراهم کردن پول آن برایش سخت باشد. شاید مجبور باشد که قرض بگیرد، شاید سالها طول بکشد که وام را پس بدهد، ولی مجبور است که آن را بخرد. نفس او آزرده شده. مردم در تقلید زندگی میکنند: بسیار بیدقت هستند.
در میان اسکیموها یک سنّت وجود دارد که رسمی بسیار زیباست: هرسال، در اولین روز سال، هرخانواده خانهاش را بررسی میکند که چه چیزهایی غیرلازم هستند و چه چیزهایی مورد نیاز ـــ آنها را دستهبندی میکنند. و فقط چیزهایی که مطلقاً مورد نیاز است نگه داشته میشود؛ هرآنچه که ضرورت ندارد به مردم دیگر بصورت هدیه داده میشود. و تعجب خواهید کرد که خانهی یک اسکیمو تمیزترین خانه در دنیا است، یک خلوص و پاکی در خود دارد: هیچ آشغال یا لوازم دیگر انباشته نشده. فضایی باز دارد: کوچک است ولی پر از فضا: فقط آنچه که ضروری است، مطلقاً ضروری است وجود دارد.
فقط به تمام چیزهایی که انباشته کردهای فکر کن: آیا واقعاً ضروری هستند؟ آیا واقعاً به آنها نیاز داری؟ یا اینکه فقط به این سبب که دیگران انباشته کردهاند تو نیز اینها را انبار کردهای؟
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
• چطوری درخت مارو پاکسازی میکنه؟ :
کنارِ درخت که میایستی، فقط واردِ طبیعت نمیشی…واردِ یک میدانِ آرومِ انرژی میشی.
درختها هالهای ثابت و متعادل دارن؛ نه عجله میشناسن، نه آشفتگی. همین فرکانسِ آروم، ذهنِ خسته و انرژیِ پراکندهی ما رو دوباره تنظیم میکنه.برای همینه که بعد از چند دقیقه سکوت کنارشون، حس میکنی چیزی درونت سبکتر شده؛ انگار ذهن از شلوغی جدا شده و روح دوباره به خودش برگشته باشه.😀
ریشههای درخت عمیق در زمینان و شاخههاش رو به آسمون؛برای همین همیشه نمادِ تعادل بین زمین و انرژیِ جهان بودهان. وقتی به تنهی یک درخت تکیه میدی، بدن فقط اکسیژن نمیگیره…هالهی تو هم از اون سکون و تعادل تغذیه میکنه.بعضی انرژی ها رو نمیشه با حرف درمان کرد؛ باید در سکوتِ طبیعت حل بشن...😀✨
شاید دلیلِ آرامشی که کنار درخت حس میکنیم این باشه که طبیعت هنوز فرکانسی داره که روحِ انسان اون رو فراموش نکرده💚
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
درود ..
دوستان تعریف شما از یک انسان با دیانت ،مقدس و معنوی چیست و چه کسی بنظرتون دیندار و معنوی است؟🙏🍀
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
برای رهایی از بند تعلقات، لازم نیست کاری بکنی، فقط کافیست معنای وجود خود را در میان اشیا و داشته ها
جست وجو نکنی، تا رسیدن به این رهایی، نسبت به وابستگی خود به اشیا و داشته ها آگاه باش. البته، شاید تا زمانی که چیزی را از دست نداده ای نسبت به وابستگی شدید خود به آن چیز آگاه نشوی.
گاهی از دست دادن چیزی باعث میشود ما بدانیم که تا چه حد به آن چیز وابسته بوده ایم. اگر از دست دادن چیزی موجب ناراحتی و اندوه و اضطراب تو میشود، پس بدان که به آن چیز وابسته هستی. اگر بدانی که از اشیا هویت گرفته ای، روزنه ای به روی رهایی از کسب هویت از اشیا گشوده ای.
نخستین بارقه ی روشنی و بیداری، فهم این نکته است
که: » من آن آگاهی بیکرانه هستم که از تعینات و تعلقات
و وابستگیهای خود باخبرم «
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
ما باید روی این نکته تأمل کنیم، ما داراییهایمان را انباشه میکنیم، نه به خاطر خودمان، بلکه به خاطر دیگران.... وقتی خانه ای میسازیم بیشتر از آنکه آن را برای خودمان بسازیم، آن را برای دیگران میسازیم.
تو خانه را برای کسانی میسازی که آنها را «خانواده من» مینامی، برای کسانی که زندگیشان را با تو سهیم شده اند، زیرا میخواهی آنها را خوشنود کنی، تو همچنین خانه را برای کسانی که غریبه می پنداری نیز می سازی، زیرا میخواهی حسادت آنها را برانگیزانی....
شايد من صاحب مجلل ترین خانه در دنیا باشم اما اگر خانواده و کسان من و تمام دوستان من و دشمنان من دیگر نباشند، ناگهان متوجه میشوم که ارزش آن عمارت از یک کلبه هم کمتر است، زیرا آن فقط یک نمای بیرونی است، آن فقط وسیله ای است برای تحت تأثیر قرار دادن هر دو.... هم خانواده من و دوستان من، هم دشمنان من.
آن عمارت به سادگی یک واسطه است که به من اجازه میدهد اطرافیانم را تحت تأثیر قرار دهم اما اگر اطرافیان من دیگر وجود نداشته باشند، چه کسی تحت تأثیر قرار خواهد گرفت؟
تو لباس نمیپوشی تا به سادگی بدنت را بپوشانی، تو لباس میپوشی چون میخواهی دیگران را تحت تأثیر قرار دهی. وقتی تنها هستی کل این تلاش بیهوده میشود.
وقتی قدرتی به چنگ می آوری و بـر تاج و تختـی می نشینی، تـو ایـن کـار را فقـط بـرای خودت نمیکنی تا شاد و خوشحال باشی، هیچکس تا به حال با نشستن بر تاج و تخت شادمان نبوده است. تو این کار را میکنی چون میخواهی بزرگی و کاریزمای خودت را به هر دو جانب نشان دهی، مردم خودت و دیگر مردمان که آنها را غریبه می پنداری.
اما اگر هیچ کس نباشد و به تنهایی بر تاج و تخت بنشینی، بلافاصله احساس مضحک بودن میکنی؛ تو به سادگی تاج و تخت را رها میکنی و دیگر هرگز روی آن نمینشینی.
اوشو
به این من مضحک و آویزان به دیگران آگاه باشیم.
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
و زمان همه چیز رو سر جای خودش قرار میده ✨
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
داستان کشاورز چینی
روایتی از آلن واتس
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
پیر مرد گفت:بیا بریم قدم بزنیم...
پسر پرسید: کجا داریم میریم؟
پدربزرگ لبخند زد. مهم است؟
فکر می کنم نه....
گاهی وقتها لازم است کمی از جنون هدف و رسیدن به جایی و چیزی دور شویم و زندگی را بی هدف زندگی کنیم و فقط باشیم و لذت ببریم.
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
خداوند را هیچ جا نخواهید یافت، مگر در درون خود.
با یافتن او در درون ، او را در بیرون و در همه جا خواهید یافت.
اگر او را در معبد روح خود بیابید، او را در تمام معابد، کلیساها، مساجد و در همه روح ها خواهید یافت.
* پاراماهانسا یوگاناندا
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀