metaphortherapy | Unsorted

Telegram-канал metaphortherapy - مجله استعاره و روانشناسی وهنر

2032

این همه تقلاها و جدال‌های فکریِ ما چه بهایی خواهد داشت ، اگر محبت در دل‌هایمان نقصان گیرد؟ (کانت)

Subscribe to a channel

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

از میان تمام فیلسوفانی که کوشیده‌اند فراموشی را توضیح دهند شاید هیچکس به اندازه‌ی نیچه نتوانسته باشد پیچیدگی روانی این پدیده را در چند واژه این‌چنین عمیق و دقیق بیان کند. او نشان می‌دهد که فراموشی
همیشه حاصل ضعف حافظه نیست؛ گاهی حاصل خشونت غرور ماست.

نیچه: «حافظه‌ام می‌گوید: من آن کار را کردم، اما غرورم می‌گوید: محال است چنین کاری از من سر زده باشد، غرور بی‌رحم است و سرانجام این حافظه است که تسلیم می‌شود.»
@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

خطاخواهی (Miswanting):

یعنی خواستن چیزی با این تصور که ما را خوشحال می‌کند، در حالی‌که چنین نمی‌شود. ذهن ما معمولاً خوشی آینده را بیش از حد برآورد می‌کند.
برای مثال، کسی فکر می‌کند اگر یک ماشین گران‌قیمت بخرد، احساس رضایت خواهد کرد. اما چند هفته بعد، هیجان اولیه از بین می‌رود و حالش مثل قبل می‌شود. اصولا هیجان ها ناپایدار هستند و درک این واقعیت در تنظیم هیجانی به فرد کمک می‌کند.

این خطا در خواسته‌هایی مانند پول، شهرت، تمایلات جنسی، یا ظاهر بیشتر مشاهده می‌شود. در حالی‌که شادی پایدار معمولاً از رابطه‌های خوب، معنا در زندگی، و حال خوب روزمره به دست می‌آید.
این وضعیت درست مانند  تشنه‌ای است که به‌جای آب، به‌دنبال سراب می‌دود. فرد فکر می‌کند چیزی (مانند پول، موقعیت، موفقیت خاص) عطش او را برطرف می‌کند، اما وقتی به آن می‌رسد، می‌بیند فقط تصویری خیالی بوده و تشنگی‌اش همچنان باقی است.

در واقع، خطاخواهی در عمل موجب ناراحتی و نارضایتی فرد خواهد شد، چراکه پیامد رفتار خود را به خوبی در نظر نگرفته است.

برای مدیریت خطاخواهی توجه به چند موضوع کلیدی مهم است:

🔹 خودآگاهی: بررسی تجربه‌های گذشته و شناخت الگوهای تکراری در خواسته‌ها
🔹 پیش‌بینی واقع‌بینانه احساسات و پیامدهای آینده: درک اینکه هیجان ها زودگذرند
🔹 ارزش‌های پایدار: تمرکز بر معنا، رابطه، رشد و لذت‌های روزمره
🔹 ذهن‌آگاهی (mindfulness): حضور در لحظه و کاهش خیال‌پردازی‌های اغراق‌شده درباره آینده
🔹 در نظرگرفتن هم علاقه و هم نیاز (ضرورت) برای تصمیم گیری

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

"شعور و شهوت"

حتما حتما حتما با دقت تا آخرش بخونيد خيلى عاليه

"جان بلانکارد” از روی نیمکت برخاست
لباس ارتشی اش را مرتب کرد
و به تماشای انبوه مردم
که راه خود را از میان ا یستگاه قطار بزرگ مرکزی پیش می گرفتند
مشغول شد.
او به دنبال دختری می گشت
که چهره ی او را هرگز ندیده بود
اما قلبش را می شناخت
دختری با یک گل سرخ.
از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود.
از یک کتابخانه ی مرکزی در فلوریدا,
با برداشتن کتابی از قفسه
ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود.
اما نه شیفته ی کلمات کتاب ..
بلکه شیفته ی یادداشتهایی با مداد,
که در حاشیه ی صفحات آن به چشم می‌خورد.
دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین
و باطنی ژرف داشت.
در صفحه ی اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد:
“دوشیزه هالیس می نل"
با اندکی جست و جو و صرف وقت
توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.
” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود
از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد.
روز بعد جان سوار کشتی شد
تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.
در طول یکسال و یک ماه پس از آن ,
آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند.
هر نامه همچون دانه ای بود
که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد
و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد.
جان درخواست عکس کرد،
ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد.
به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت
دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد.
ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرا رسید
آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند :
۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک.
هالیس نوشته بود :
" تو مرا خواهی شناخت
از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت ."
بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت
که قلبش را سخت دوست می داشت
اما چهره اش را هرگز ندیده بود.
ادامه ی ماجرا را از زبان خود " جان " بشنوید:
زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد,
بلند قامت و خوش اندام
موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا ،
کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود.
چشمان آبی رنگش به رنگ آبی دریا بود
و در لباس صورتی روشنش به شکوفه های بهاری می مانست
که جان گرفته باشد
من بی اراده به سمت او قدم برداشتم ,
کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را
بر روی کلاهش ندارد.
اندکی به او نزدیک شدم .
لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد
اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟"
بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم و
در این حال میس هالیس را دیدم.
تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود
زنی حدودا 50 ساله ..
با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود.
اندکی چاق بود و
مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند.
دختر صورتی پوش از من دور می شد و
من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام.
از طرفی شوق و تمنایی عجیب
مرا به سمت آن دختر صورتی پوش فرا میخواندو
از سویی علاقه ای عمیق به زنی
که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود
به ماندن دعوتم می کرد.
او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش
که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید.
و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید.
دیگر به خود تردید راه ندادم.
با کتاب جلد چرمی آبی رنگی که در دست داشتم
و در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد جلو رفتم.
از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود.
اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود.
دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم.
به نشانه ی احترام و سلام خم شدم
و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم.
با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم
از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم.
من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید.
از ملاقات شما بسیار خوشحالم
ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟
چهره ی آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد
و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم!
ولی آن خانم جوان که لباس صورتی به تن داشت
و هم اکنون از کنار ما گذشت..
از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم
و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که
او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست.
او گفت که این فقط یک امتحان است!
ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ،
ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ،
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ....
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ.ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ،
ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ...

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

پرسید: چرا مردان و زنان بسیار مستقل، همسران خوبی نیستند؟

گفتم: چون استقلال افراطی نوعی واکنش به تندباد بی‌توجهی و محرومیت عاطفی‌ست؛ این افراد شبیه این درختند🔺

آن قسمت که دیگران میبینند سوی پرشاخه و برگ اوست و آن قسمت که با آن در تنهای‌شان زندگی میکنند، سوی عریان و بادخورده‌ی درخت است.

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

«سهم امروزت از زندگی:
آرامش، لبخند، و دلِ خوش، همین‌ها کافی‌است.

صبحتون بخیر و شادی

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

به احمقانه‌ترین شکل ممکن دلتنگ کسی هستم
که هیچ خیابانی را با او قدم نزده‌ام!
اما او در تمام خاطرات من راه می‌رود
...💚
و شبتون بخیر...🌖

@metaphortherapy🎧

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

چه فرق می‌کند
تهران باشی یا آتن؟
چه فرق می‌کند
شیراز باشی یا پراگ؟
چه فرقی می‌کند
دهلی باشی یا قاهره؟
هر جای جهان که باشی
دلتنگِ توأم
این جهان
نقشه‌ی دلتنگیِ من است..

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

صمیمیت اصیل یعنی بتوانی عریان‌ترین، صادقانه‌ترین و حتی عجیب‌ترین ابعاد وجودت را در کنار دیگری رو کنی؛بدون آنکه به‌عنوان یک نقص قضاوت شوند.
@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

خودت رو با کسی که کودکی امن‌تری داشته مقایسه نکن.
اون شاید در کودکی دنبال استعدادش بوده؛
تو شاید دنبال این بودی که بفهمی امشب دوباره دعوا می‌شه یا نه.
یکی از کودکی، تمرین رشد کرده؛ یکی تمرین بقا.
این دو مسیر، قرار نیست در یک زمان به یک مقصد برسند...

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

آلبرت الیس:

چهار نفر در چهار فصل یک درخت را چهار شکل می بینند. در داوری عجله نکنید.

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

گاهی انسان درست در میانهٔ زندگی با خلأیی روبه‌رو می‌شود که نه از جنس پوچی، بلکه از جنس سوگواریِ ناتمام است؛ سوگِ چیزهایی که زمانی داشته و از دست داده، یا حتی سوگِ چیزهایی که هرگز فرصتِ داشتنشان را پیدا نکرده است.
گاهی برای عبور از این خلأ، فرد به سفری درونی قدم می‌گذارد؛ سفری که نه مقصد دارد و نه نقشه. تنها چیزی که او را پیش می‌برد میل به ترمیم پیوندهای گسسته است، پیوندهایی که زمانی معنای زندگی را شکل می‌دادند یا قرار بود شکل دهند. این سفر بیشتر از آن‌که بیرونی باشد، تلاشی است برای بازسازی تصویر «خود» پس از ضربه‌ای که آن را تکه‌تکه کرده است.این سفر درونی یادآور حقیقتی تکان‌دهنده است:
اینکه انسان برای دوام آوردن، نیازمند روایتی تازه از خودش است؛ روایتی که از دل همین سوگ‌ها ساخته می‌شود، سوگِ عزیزانی که رفته‌اند، انتخاب‌هایی که از دست رفته‌اند، فرصت‌هایی که هرگز شکل نگرفتند، و حتی رویاهایی که هیچ‌گاه مجال تحقق نیافتند.
این روایت تازه، آرام و آهسته شکل می‌گیرد؛ جایی که انسان یاد می‌گیرد نه تنها با فقدان‌هایی که تجربه کرده، بلکه با حسرتِ آن‌چیزهایی که هرگز نداشته هم آشتی کند. و از دل همین آشتیِ پنهان، انسانی تازه قدم به جهان می‌گذارد؛ آسیب‌پذیرتر، عمیق‌تر، و واقعی‌تر.
اما این «روایت تازه» دقیقاً یعنی چه؟
یعنی معنایی جدید از خود و زندگی که در آن فرد دیگر تنها با از‌دست‌رفته‌ها تعریف نمی‌شود. این معنا، بازسازیِ رابطه‌ی انسان با گذشته است؛ نوعی نگاه تازه که اجازه می‌دهد فقدان‌ها بخشی از داستان باشند، نه تمامِ آن. در این روایت، انسان می‌آموزد که آنچه از دست داده، پایانِ او نیست بلکه نقطه‌ای‌ست که از دلش امکان تازه‌ای زاده می‌شود.
اهمیت این معنا از آنجاست که بدون آن، فرد در چرخه‌ای از تکرارِ درد باقی می‌ماند؛ در جاهایی از روان که زمان در آن متوقف شده است. اما وقتی انسان برای خودش معنایی تازه می‌سازد،معنایی که هم جای خالی‌ها را می‌بیند و هم راه ادامه را، به تدریج دوباره صاحب آینده می‌شود. این آینده ممکن است دقیقاً همان چیزی نباشد که آرزو داشته، اما «از آنِ او» است؛ برآمده از تجربهٔ زیسته‌اش. به همین دلیل است که این معنا تا این اندازه اهمیت دارد: چون انسان را از اسارتِ سوگ‌های خاموش به سمت امکان‌های نادیده‌گرفته‌شده می‌برد. چون اجازه می‌دهد با خودِ امروز زندگی کنیم، نه با تصویر یخ‌زدهٔ دیروز. و شاید مهم‌تر از همه، چون کمک می‌کند در دل تمام چیزهایی که از دست رفته‌اند یا هرگز نداشته‌ایم هنوز بتوانیم ادامه بدهیم، امیدوار بمانیم، و به چیزی تازه شکل بدهیم.

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

ما همگی از رنج همدیگر ارتزاق می‌کنیم.
خوب که بنگری، پای همه در خون است.


«مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند»

@metaphortherapy🌲
شبتون بخیر ...🌙

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

ناظم حکمت:

حسی که گفتم
شاید
با کمی قدم زدن بگذرد
مرا وسط خیابان
به گریه انداخت...

@metaphortherapy🎧

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

خوشنویسی استاد دکتر محمدی:

جام می و خون دل هر یک به کسی دادن.
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

بیستم مهر روز بزرگداشت حافظ شیرازی
@metaphortherapy🌲
/channel/nmfsh1399

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

ارسطو:

دوستی فقط دلتنگ‌شدن برای یک نفر نیست؛ در کارهای ساده خودش را نشان می‌دهد: وقتی برایش وقت می‌گذاری، حقیقت را از او پنهان نمی‌کنی و خیرش را می‌خواهی، حتی وقتی قرار نیست چیزی نصیبت شود. بعضی دوستی‌ها با حرف‌های بزرگ ساخته نمی‌شوند؛ با همین روزهای معمولی دوام می‌آورند...
@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

از عالَم معنا نوری بیآمد
و در دل نشست..
نامش
🌱✨
مهربانی
شد ...
❤️❤️❤️
@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

شعر: حافط شیرازی
خوشنویسی:استاد دکتر محمدی


من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد !

@metaphortherapy🌲
/channel/nmfsh1399

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

در رباعیاتی که به خیام نسبت داده‌اند، یک تناقضِ جذاب هست:

ذهنی که حرکتِ ستارگان را می‌سنجد، با سرنوشتِ آدمی کنار نمی‌آید و از دانستنِ قطعیِ فردا ناامید است. شاید همین فاصله میان حساب‌کردن و ندانستن، شعرش را هنوز زنده نگه داشته باشد.

رباعی از حکیم عمرخیام:
آورد به اِضطرارم اوّل به وجود،
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود،

رفتیم به اِکراه و ندانیم چه بود
زین آمدن و بودن و رفتن مقصود!

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

یک نشانه‌ی بلوغ فکری این است که بفهمید تا چه اندازه خودتان، عمدی یا غیرعمدی، زندگی را به کام بقیه تلخ می‌کنید.

گاهی ما فقط رفتار دیگران را از جایگاهِ کسی که آسیب دیده بررسی می‌کنیم، اما کمتر می‌پرسیم در روایتِ زندگیِ دیگران، خودمان چه نقشی داریم.

بلوغ، از جایی عمیق‌تر می‌شود که بتوانیم میانِ «منظورم این نبود» و «تأثیر رفتارم این بود» تفاوت بگذاریم.

و شاید یکی از زیباترین شکل‌های رشد، این باشد که وقتی متوجه سهم خودمان در رنجِ دیگری می‌شویم، به‌جای دفاع از تصویرِ خوبی که از خودمان داریم، برای جبران قدمی برداریم.

دین من همونه که حافظ میگه:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست :)

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

داستایوفسکی:

«اگر عنکبوتی که در خانه ات کشتی، همه عمرش فکر می کرد تو همخانه و رفیقش بودی، آن وقت چه؟
تا حالا در این مورد فکر کرده ای؟
نه، تو فقط به خودت فکر می کنی»
@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

کلیم کاشانی:

گر ز غمت شکست دل، رازِ تو فاش کی شود
گنج نهفته‌تر شود، خانه اگر خراب شد
.

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

داستایوفسکی معتقد بود که آدما بیشتر از آنکه عاشقِ خودِ طرف مقابل باشند، عاشقِ "تصویری" هستند که از او در ذهن‌شان ساخته‌اند.
به همین خاطر است که وقتی آن تصویر فرو می‌ریزد، احساس خیانت می‌کنیم. در حالی که آن بنده خدا هیچ تغییری نکرده، فقط ما "بیدار" شده‌ایم!
عشق واقعی شاید همین باشد: اینکه بتوانی با واقعیتِ زمخت و معمولیِ یک نفر کنار بیایی، نه با آن فرشته‌یِ خیالی که در رویاهایت تراشیده بودی. بقیه هر چه هست، فقط بازیِ هورمون‌هاست و بس…

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

هر‌ وقت در فریب دادن کسی موفق شدی به این فکر نکن که چقدر احمق بوده به این فکر کن که چقدر باورت داشته!

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

رابطه تنها مسئولیت و تلاش نیست؛ خنده‌ها، لمس‌ها و خاطرات کوچک مشترک، لحظه‌های واقعی بودن با دیگری هستند.
این شادی‌های مشترک، اکسیژن عشق‌اند و معنا را در زندگی مشترک جاری می‌کنند.

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

برای دیدنِ جهان همیشه لازم نیست دور بروی. گاهی کافی‌ست بی‌عجله راه بروی تا مغازه‌ای که هر روز از کنارش رد شده‌ای، برای اولین‌بار به چشمت بیاید. قدم‌زدنِ بی‌مقصد، وقت‌تلف‌کردن نیست؛ فرصتی‌ست برای دیدنِ چیزهایی که عجله حذفشان می‌کند...
@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

مهم نیست، چقدر اندوهت عمیق است، زمانی که دلت به نور خدا روشن باشد قلبت دوباره لبخند خواهد زد.

صبح بخیر
@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

زخم‌هایی هست که هیچ‌گاه التیام نمی‌یابند؛ ما باید یاد بگیریم با آن‌ها همزیستی کنیم، نه از آن‌ها فرار.
@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

گاهی دیگری را به نقشَش تقلیل می‌دهیم: همکار، مشتری، همسایه یا مسئله‌ای که باید حل شود. اما گفت‌وگوی واقعی از لحظه‌ای شروع می‌شود که نقش را کنار می‌زنیم و با انسانی روبه‌رو می‌شویم که در قابِ دسته‌بندی‌های ما جا نمی‌شود...
@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

آلن دوباتن:

کسانی که به ما زخم زده‌اند، به‌جای آنکه احساس گناه کنند، در واقع غالباً از ما متنفر می‌شوند؛ چراکه آن‌ها را به یاد پستی و فرومایگی خودشان می‌اندازیم.
@metaphortherapy🌲

Читать полностью…

مجله استعاره و روانشناسی وهنر

آدم رفته رفته بیش از حد صبور می‌شود.
‏آگاهانه و تعمدا صبور می‌شود و این مصیبت است.

@metaphortherapy🌲

Читать полностью…
Subscribe to a channel