494
آنچه که جرأت میخواهد، دوام آوردن است، خود را به زندگی سپردن است، گذراندن به ظاهر بیخیال روزهاست... #فرانتس_کافکا
👇🏼
نام کتاب:
خدای چیزهای کوچک
نویسنده:
#آرونداتای_روی
Roy ، Arundhati
مترجم:
#گیتا_گرکانی
خوانش:
#مریم_درانی
عنوان اصلی:
داستان های انگلیسی قرن ۲۰
این کتاب شامل ۲۱ عنوان و ۴۵۶ صفحه می باشد.
شروع خوانش:
۱۴۰۵_۶_۲۰
@maryamdorrani
📌
این داستان:
مرد بزرگ لالتین، مرد کوچک مومباتی
👇🏼
ملاحظه ای به نام انسان
در «خوشههای خشم»، در میانهی رکود بزرگ و فقر گسترده، پدری برای خرید نان چند سنت کم دارد. بِرت، آشپز غذاخوری، از مِی میخواهد نان را با همان پول به او بدهد. کمی بعد، مِی قیمت آبنباتها را برای کودکان کمتر حساب میکند؛ و دو رانندهی کامیون که شاهد این رفتارند، هنگام پرداخت، پول بیشتری میگذارند و باقیپولشان را نمیگیرند.
جان فورد، در جهان اشتاینبک، از دل این موقعیت ساده، تأملی در نسبت انسان با انسان میآفریند؛ نسبتی که در یک ملاحظهی کوچک آغاز میشود و در رفتار دیگری ادامه پیدا میکند.
این سکانس، اخلاق را در قالب یک زنجیرهی عینی نشان میدهد: یکی راه را برای دیگری هموار میکند، دیگری این ملاحظه را ادامه میدهد و شاهدان نیز پاسخ آن را در کنشی متقابل نشان میدهند. یک رفتار کوچک، از فردی به فرد دیگر منتقل میشود و در نهایت به نوعی همدلی جمعی میرسد.
در نگاه اشتاینبک، کرامت انسان در همین کیفیتِ مواجهه با دیگری معنا پیدا میکند؛ در دیدنِ نیازِ انسان، بیآنکه او را تحقیر کنیم.
انسان، پیش از موقعیت و فقرش، به اعتبارِ انسان بودنش شایستهی احترام است
▪️سکانسی از فیلم خوشههای خشم
▫️به کارگردانی جان فورد
▪️بر اساس رمان جان اشتاینبک
📚
👇🏼
نام 📗:
لبه ی تیغ
نویسنده:
#ویلیام_سامرست_موام
مترجم:
#عباس_کرمی_فر
خوانش:
#مریم_درانی
@maryamdorrani
📌
این کتاب شامل هفت فصل ِ چند قسمتی و ۳۹۷
صفحه می باشد.
فصل سوم
👇🏼
.
نگاه کن
دوباره تن باران خورده ی خاک را
رقص ِ پر هیاهوی برگ و باد تن پوش می شود
نگاه کن که قامت بلند یک سپیدار برای
اشک شبنم صبحگاهی، دوش می شود
و
غم ها با عطر یک فنجان چای آلاله
کنار ِ تو ،فراموش می شود..
و
شهر
در میان کشمکش ابر و باد و مه و آفتاب،
از این همه زیبایی پائیز ، مدهوش می شود
#مهنوش_رضایی
♥️
👇🏼
نام کتاب:
خدای چیزهای کوچک
نویسنده:
#آرونداتای_روی
Roy ، Arundhati
مترجم:
#گیتا_گرکانی
خوانش:
#مریم_درانی
عنوان اصلی:
داستان های انگلیسی قرن ۲۰
این کتاب شامل ۲۱ عنوان و ۴۵۶ صفحه می باشد.
شروع خوانش:
۱۴۰۵_۶_۲۰
@maryamdorrani
📌
این داستان:
پروانه ی پاپاچی
👇🏼
فامیل دور بودن را دوست دارم.
آنقدر دور که ندانم روزی چند تا قرص میخورند، روزشان را چطور شب میکنند، با صورتحسابها و قسطها چه میکنند و در خوابهایشان چه میگذرد؛ اما آنقدر نزدیک که خاطرههای مشترک داشته باشیم، حرفهای مشترک، شوخیهای مشترک و عکسهای مشترک.
فامیل دور بودن را دوست دارم.
آنقدر دور که وقتی آزمایش خون میدهند، تست ورزش میگیرند، تبدارند یا بغض میکنند، دق نکنم.
آنقدر دور که ندانم در سرشان چه میگذرد و در نوار قلبشان چه؛ اما آنقدر نزدیک که اگر خبر خوبی داشتم، برایشان تعریف کنم؛ اگر چیز خندهداری دیدم، یادشان بیفتم و اگر غذای خوشمزهای پختم، برایشان ببرم.
فامیل دور بودن را دوست دارم.
آنقدر دور که هر بار میبینمشان، از نبودنم گله نکنند، از درد و بیماری و تنهایی ننالند و دنیای لرزانم را روی سرم خراب نکنند؛ اما آنقدر نزدیک که هر فرصتی پیدا کردم، به سراغشان بروم. که کنارشان خوشحالترین باشم.
فامیل دور بودن را دوست دارم.
آنقدر دور که ندانم آسم با ریههایشان چه کرده، روماتیسم با استخوانهایشان و تنهایی با دلشان؛ اما آنقدر نزدیک که هر سال فصل دلمه، زنگ بزنم و شیوه پختنش را بپرسم. که گاهی کنار هم چای بخوریم و به جرز دیوار بخندیم.
فامیل دور بودن را دوست دارم.
آنقدر دور که فکر نکنند فراموششان کردهام و آنقدر نزدیک که خودشان هم فراموشم نکنند. آنقدر دور که دلم برایشان تنگ شود و آنقدر نزدیک که هر وقت دلتنگشان شدم، بتوانم ببینمشان.
#الهه_افشار
👇🏼
نام 📗:
لبه ی تیغ
نویسنده:
#ویلیام_سامرست_موام
مترجم:
#عباس_کرمی_فر
خوانش:
#مریم_درانی
@maryamdorrani
📌
این کتاب شامل هفت فصل ِ چند قسمتی و ۳۹۷
صفحه می باشد.
فصل سوم
👇🏼
قهوه را می نوشم
و گام میگذارم در راهی بی بازگشت...
پل های پشت سر را در هم شکسته ام
دیگر هیچ نمانده در قفا!
اینک منم ، تنها و بی اعتنا
به آن چه که گذشت
نه یادی. نه خاطره ای
ضمیری روشن و سپید
بی هیچ خط و خشی!
قهوه را می نوشم
با هر جرعه ، تلخی ها را فرو می برم
دلخوشم
به روشنای آب پس از آن...
دل خوشم به جاده ی پیش رو
حال که پل های پشت سر را در هم شکسته ام.!!
#مریم_درانی
سه شنبه ۱۹ تیرماه دوصفرسه
♥️
👇🏼
نام کتاب:
خدای چیزهای کوچک
نویسنده:
#آرونداتای_روی
Roy ، Arundhati
مترجم:
#گیتا_گرکانی
خوانش:
#مریم_درانی
عنوان اصلی:
داستان های انگلیسی قرن ۲۰
این کتاب شامل ۲۱ عنوان و ۴۵۶ صفحه می باشد.
شروع خوانش:
۱۴۰۵_۶_۲۰
@maryamdorrani
📌
این داستان:
پروانه ی پاپاچی
👇🏼
.
تهوع ، نوشته ی ژان پل سارتر
رمانی فلسفی درباره تنهایی، آزادی و مواجهه با جهانی که معنایی از پیش تعیینشده ندارد.
به نظر شما،
معنای زندگی را باید پیدا کرد یا ساخت؟
📚
.
گرمی دستای من کم شده
دستاتو بده...
#کوروش_یغمایی
♥️
#خدای_چیز_های_کوچک
👈🏼مرد بزرگ لالتین،مرد کوچک مومباتی
۱
.
این تصور که کسی را که امروز حاضری جانت را برایش بدهی، چند ماه بعد برای ندیدنش راهت را در خیابان کج میکنی، انزجار برانگیز است.
#جستارهایی_دربابعشق
#آلن_دوباتن
💔
🔻
آیا از نوشتن به اندازهی کافی یا حتی لازم پول درمیآید؟ جواب این سوال ساده را کسی دقیقا نمیداند چون روایتها به تعداد نویسندهها متفاوت است. میگویند تعداد انگشتشماری نویسنده از نوشتن به ثروت رسیدهاند. بقیه البته همیشه نالیدهاند؛ از نداری و از محتاج بودن به نان شب. دربارهی اینکه آیا نویسنده بهتر است شغلی غیر از نوشتن داشته باشد هم همیشه اختلاف نظر بوده. گروهی میگویند کار دوم نمیگذارد نویسنده روی نوشتن تمرکز کند و بقیه میگویند کار دوم، فضای نوشتهها را متعادلتر و منطقیتر میکند. احتمالا جواب هر دوی این سوالها هیچ وقت به روشنی مشخص نمیشود ولی آنچه مسلم است، این است که سرک کشیدن به شغلهای دیگر نویسندهها، دستکم، حس کنجکاوی آدم را ارضاء میکند.
🔻
.
نگاه کن
دوباره تن باران خورده ی خاک را
رقص ِ پر هیاهوی برگ و باد تن پوش می شود
نگاه کن که قامت بلند یک سپیدار برای
اشک شبنم صبحگاهی، دوش می شود
و
غم ها با عطر یک فنجان چای آلاله
کنار ِ تو ،فراموش می شود..
و
شهر
در میان کشمکش ابر و باد و مه و آفتاب،
از این همه زیبایی پائیز ، مدهوش می شود
#مهنوش_رضایی
♥️
👇🏼
#خدای_چیز_های_کوچک
👈🏼پروانه ی پاپاچی
۱۳
@maryamdorrani
📌
🎙مریم درانی
به نظر من شاید قشنگی زندگی این باشه
که هیچ نقشی برای ما از قبل در نظر گرفته نشده باشه
و
خودمون نقش خودمون را بیافرینیم.
.
سیمون دو بووار (۱۹۰۸–۱۹۸۶)، فیلسوف، نویسنده و متفکر فرانسوی و از چهرههای برجسته اگزیستانسیالیسم بود. او در پاریس به دنیا آمد و در دانشگاه سوربن فلسفه خواند. رابطه فکری و عاطفی طولانیمدتش با ژانپل سارتر، بخش مهمی از زندگی او را شکل داد، هرچند بووار اندیشه و مسیر فکری مستقل خود را داشت.
او با کتاب «جنس دوم» به یکی از تأثیرگذارترین صداها در اندیشه فمینیستی قرن بیستم تبدیل شد و درباره آزادی، انتخاب، مسئولیت، عشق و جایگاه اجتماعی زنان نوشت. از آثار مهم او میتوان به «مهمان»، «ماندارن» و «خاطرات یک دختر مطیع» اشاره کرد.
سیمون دو بووار در سال ۱۹۸۶ در پاریس درگذشت و در کنار ژانپل سارتر به خاک سپرده شد.
📚