2784
مردم نامه مجله ای است به مدیریت و سردبیری داریوش رحمانیان ( هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران ). کار این کانال در پیوند با آن مجله است در حوزه تاریخ مردم ( People's ( History ارتباط با کانال مردم نامه: mardomnamehmag@gmail.com
◾️انا لله و انا الیه راجعون
▪️اللهیار خلعتبری
محل ولادت: قزوین، ۱۳۲۶. محل زندگی: تهران. محل کار: دانشگاه شهید بهشتی (دانشگاه ملی ایران) و دانشگاه آزاد اسلامی، واحد یادگار امام شهر ری. حوزهٔ پژوهشی: تاریخ میانهٔ ایران: اسماعیلیان (خلفای فاطمی، اموی و عباسی).
⚫️ تحصیلات
دیپلم ادبی، شهسوار (تنکابن)، ایران، 1343.
کارشناسی فلسفهٔ اسلامی (معقول)، دانشگاه تهران، ایران، 1348. کارشناسی ارشد، تاریخ فلسفه، دانشگاه سوربن فرانسه، 1351. دکتری، تاریخ ایران (اسماعیلیان)، دانشگاه سوربن، فرانسه، 1355.
⚫️ زندگینامه
اللهیار خلعتبری، استاد بازنشستهٔ تاریخ دانشگاه شهید بهشتی، است. او در سال ۱۳۲۶ در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسطه در سال ۱۳۴۳ در شهرستان شهسوار (تنکابن) موفق به اخذ دیپلم گردید. او تحصیلات کارشناسی خود را در رشتهٔ فلسفهٔ اسلامی (معقول) در دانشگاه تهران به پایان برد و پس از آن برای ادامهٔ تحصیل راهی اروپا شد و به فرانسه رفت و از دانشگاه سوربن مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشتهٔ تاریخ فلسفه بهسال ۱۳۵۱ دریافت کرد و در همان دانشگاه برای تحصیلات دکتری در رشتهٔ تاریخ اقدام کرد و درنهایت، سال ۱۳۵۵ موفق به اخذ مدرک دکتری شد. او از نوادگان محمدولیخان تنکابنی معروف به سپهدار تنکابنی یا سپهدار اعظم است.
⚫️ کتاب
- تاریخ خوارزمشاهیان، تهران: سمت، 1392.
- یادداشتهای محمدولیخان تنکابنی (سپهسالار اعظم)، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1378.
- کارکردها و نقش سیاسی و اجتماعی قلاع در تاریخ میانهٔ ایران، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1382.
- جنبش بابک، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1383.
⚫️ مقاله
- بررسی نظر و دیدگاه دو مورخ بزرگ دورهٔ ایلخانان دربارهٔ اسماعیلیان، مسکویه، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر ری (یادگار امام)، ش 5، زمستان 1385.
- اسماعیلیان نزاری در تاریخ ایران، پژوهشنامهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی، دورهٔ جدید، ش 1 و 2، بهار و تابستان 1369.
- اسماعیلیان قهستان، پژوهشنامهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی.
- اسماعیلیان نزاری در تاریخ ایران، پژوهشنامهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی.
- اسماعیلیان نزاری و شهر ری: قسمت اول، پژوهشنامهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی.
- اسماعیلیان نزاری شهر ری: قسمت دوم، پژوهشنامهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی.
- اسماعیلیان و قزوین، پژوهشنامهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی.
- آیا عبدالرزاق آغازگر قیام سربداران است؟ پژوهشنامهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی.
⚫️ سخنرانی
- ارائهٔ مقاله و سخنرانی در نشستها و همایشهای علمی معتبر داخلی و خارجی.
⚫️ پایاننامه و رساله
- سرپرستی پایاننامههای کارشناسی ارشد در دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاههای استان تهران.
- سرپرستی رسالههای دکتری در دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاههای استان تهران.
⚫️ تدریس
- تدریس در گروه آموزشی تاریخ دانشگاه شهید بهشتی.
- تدریس در گروه آموزشی تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی، واحد یادگار امام شهر ری.
- تدریس در گروه.های آموزشی تاریخ دانشگاههای تهران.
⚫️ داوری مقاله و کتاب
- ارزیابی مقالات نشریات / فصلنامههای علمی.
- ارزیابی کتاب در جشنوارههای ملی.
- ارزیابی کتاب برای ناشران دانشگاهی.
⚫️ مسئولیتها / مشاغل
- مدیر گروه آموزشی تاریخ دانشگاه شهید بهشتی.
- معاون آموزشی دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی.
- عضو هیئتتحریریهٔ مجلهٔ مطالعات ایرانی.
- عضو هیئتتحریریهٔ مجلهٔ مسکویه.
- عضو هیئتتحریریهٔ مجلهٔ تحقیقات تاریخ ایران دورهٔ اسلامی.
- عضو هیئتتحریریهٔ مجلهٔ پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام.
- عضو هیئتتحریریهٔ مجلهٔ پژوهشهای تاریخی.
- عضو هیئتتحریریهٔ مجلهٔ تاریخ تمدن اسلامی.
- عضو هیئتتحریریهٔ مجلهٔ جستارهای تاریخی.
اللهیار خلعتبری در روز جمعه، ۸ اسفند ۱۴۰۴ش، مصادف با ۹ رمضان ۱۴۴۷ق به دعوت حق لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. روحش شاد و روانش مینوی باد.
▪️برگرفته از کانال تاریخخانه (تاریخ اسلام و ایران)
/channel/c/3550067834/116
/channel/mardomnameh
⚫️معرفی مقالات شمارهٔ ۳۴ فصلنامهٔ مردمنامه
🔘دربارهٔ تاریخنگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی
◾️حماسۀ کویر، رسالهای در باب ریشههای روستایی تمدن ایرانی
🖊جبار رحمانی، دانشیار انسانشناسی و عضو هیئتعلمی مؤسسۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی
▪️تمرکز اصلی این مقاله بر واکاوی یکی از ابعاد اندیشۀ تاریخی باستانی پاریزی است که در کتاب حماسۀ کویر مطرح شده است و آن روستامحوری یا منشأ روستایی تمدن ایرانی است. باستانی پاریزی تمدن ایران را برخاسته از روستاها و توانمندیهای انسان کویری در سازگاری با محیط سخت میدانست.
▪️بخش دوم مقاله، به توضیح منطق باستانی پاریزی در اصالت بخشیدن به روستا اختصاص دارد. باستانی پاریزی معتقد است صفای باطن و روحیۀ سختکوش روستایی بستری را برای پرورش نخبگان در حوزههای سیاست، ادب و دین فراهم کرده که نمونههای آن در تاریخ ایران بیشمار است. او روستا را نماد اخلاق و خلاقیت و شهر را غالباً محل طمع و بیروحی توصیف میکند.
▪️جبار رحمانی با رویکردی انسانشناختی به نقد این تز میپردازد و اولین و مهمترین ابهام آن را در تعریف روستا میداند. وی معتقد است که باستانی پاریزی دچار سادهسازی شده و سهم شهر را نادیده گرفته است. بهنظر او، اگرچه بسیاری از نخبگان ریشۀ روستایی داشتهاند، اما نبوغ آنها فقط در بستر تقسیم کار اجتماعی، آموزش تخصصی و ساختارهای نهادی شهر به بار نشسته و اثرگذار شده است.
▪️متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📓مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست. ⚫️🖤
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
گفت و گو با عبدالمجید ارفعی (1404 - 1318)، مجله رشد آموزش تاریخ، شماره 3، پائیز 1379. روانش مینوی و میراثش ماندگار باد.
Читать полностью…
🎧فایل صوتی نشست دوم جامعهی ایرانی در پیچ تاریخی دیگر
#داریوش_رحمانیان
📆 ۳ اسفندماه ۱۴۰۴
📍مؤسسه رحمان
وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
رقص داغدارانِ را دیدید، اشکشان را چه؟
#یادداشتهای_زندگی_روزانه
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی
جماعتی نادان و بیسواد و بیادب، از کفزدن و هلهله و رقصیدن پدرومادران داغدیده و عزاداران حاضر در سوگ جوانانِ بهخونخفته، ظاهراً اظهار تعجب کردهاند و بیشرمانه حرفهایی زدهاند که دل مردم سوگوار ایران را در این روزهای تلخ به درد آوردهاست.
این اظهار تعجبِ آن جماعتِ بیآزرم علاوه بر افشای درون سیاه و تباهِشان، نشان میدهد که این افراد تا چه حد از فرهنگ و ادب و آداب و رسوم این سرزمین پهناور و پرآیین، بیخبرند.
سوگرَقص/ رقص در عزاداری چنانکه دیگرانی از اهل فرهنگ در این چند روز یادآوری کردهاند، در ایران سوابق باستانی هم داشته و علاوهبرآن در بسیاری از فرهنگهای محلی اقوام و نواحی مختلف ایران رایج بوده و هست (بگذریم که اصولاً در سنت عرفانی ایرانی هم در عزای برخی بزرگان به جای نوحه و زاری، مراسم عُرس برگزار میکردند و این هم کموبیش و صرفنظر از محتوای نشانهشناختیِ رازوَرانهاش، بههرروی، عبارت است از بهظهوررساندنِ پدیدار رقص و شادیِ نمادین).
آن جماعت بیسوادِ ایراننَشناسی که از سوگرقصِ عزاداران تعجب کردهاند گویا شعور و عرضهی یک جستوجوی ساده در اینترنت هم ندارند.
شدت درد و استیصال فرد سوگمند از حادثهی فقدان عزیزش گاهی آنچنان است که او را از مرز رفتارهای سوگیِ متعارف فراتر میبرد بهویژه وقتی سوگوار، نوجوان یا جوانی را از دست داده باشد. گواینکه اکنون رقصِ سوگواران علاوه بر معناهای بنیادین عاطفیاش، معناهای سیاسیاجتماعی یافته و نمادی از اعتراضی انسانی بر فاجعهای است که رفتار متعارف سوگی از بیانِ آن ناتوان است.
من نمیدانم آن خُردَکانِ بیخردی که به سوگوارانِ آن جوانانِ سروقد توهین کردهاند، کجای ایران به دنیا آمدهاند که حتی یک بار هم تا پیش از این، رقصیدن مادری جوانازدستداده را بر جنازهی عزیزش ندیدهاند؟
در اغلب استانهای ایران اگر نگوییم در میان همهی اقوام ایرانی چنین رفتار دردمندانهای رایج بوده است. در زیر لینک دو مطلب و یک اثر موسیقی معروف را دربارهی سوگرقص در میان لرهای ایران میآورم ضمن آنکه در مازندران هم شبیهسازی مراسم عروسی، در تشییعجنازهی جوانانِ ازدسترفته از بسیاری پیشترها رواج داشته و این یکی از جگرسوزترین رسوم سوگواری در این منطقه است.
در مازندران رسم بوده است که در سوگ جوانانی که هنوز ازدواج نکرده بودند، لباس نو بپوشند و مجمعههای متعدد آکنده از نقل و شیرینی و کماج و میوه و کلهقندهای تزیینشده با بندهای سرخ بیارایند و دوستان و همسنوسالان آن جوان ازدسترفته آن مجمعهها را روی سرشان در مراسم تشییعجنازه حمل کنند و برقصند و نوازندگان بنشینند و ساز بزنند و ترانه بخوانند...، درست بههمانسان که اگر این مراسم تشییع، مراسم عروسی آن جوان بود چنین میکردند.
حتی نوشتن این جملهها و وصفکردن این رسم دردناک، قلب آدم را به درد میآورد و حیرانم که کجای این مراسم تلخ و دردناک و جگرخراش برای برخی تعجبآور است؟
نک. ۱.
https://share.google/DoITDDkCUeqrQ3svf
۲.
بازخوانی آیین لری «رقص سوگ» /یاداشت - پایگاه خبری تحلیلی صبح خرد https://share.google/fNgtyvwMFDsLUj2Ih
۳.
دانلود آهنگ ایرج رحمانپور به نام رارا - لرمدیا https://share.google/bD15lVBnNIDFdtptC
@AndoneMila
#تاریخ_اجتماعی_رقص
🔺روایت داریوش رحمانیان از امید و شادی در میان ایرانیان
وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
⚫️معرفی مقالات شمارهٔ ۳۴ فصلنامهٔ مردمنامه
🔘دربارهٔ تاریخنگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی
◾️پاریزنامۀ باستانی، دِهنامۀ ایرانی
🖊حسن باستانیراد، دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی
▪️این مقاله به بازخوانی میراث علمی و ادبی محمدابراهیم باستانی پاریزی و اهمیت آن میپردازد. حسن باستانیراد ابتدا با نقد تاریخنگاری کتابخانهای بر ضرورت تاریخنگاری دیداری تأکید میکند. شیوهای که در آن مورخ در کنار مطالعهٔ کتاب باید «قلم را به قدم بدوزد» و از کنج کتابخانه برخیزد و در محیط اطرافش بهدنبال رد پای تاریخ بگردد.
▪️او نشان میدهد که باستانی پاریزی چگونه این کار را انجام میدهد و الگویی برای مورخان است. به نظر او، باستانی پاریزی با پیوندی بیبدیل میان جغرافیا، ادبیات و تاریخ توانست آثاری خلق کند که نهتنها برای متخصصان، بلکه برای عامۀ مردم دلنشین و آموزنده است.
▪️نویسنده در بخش دیگری از مقاله به جایگاه نمادین روستا و بهویژه پاریز در منظومۀ فکری باستانی پاریزی اشاره میکند تا نشان دهد که روستا برای باستانی پاریزی صرفاً زادگاه نیست، بلکه «قلب تپندۀ» اقتصاد و فرهنگ ایران و کتابخانهای زنده از میراث ملموس است.
▪️مطالعۀ این مقاله به درک بهتر آثار باستانی پاریزی کمک میکند و نشان میدهد چرا و چگونه نوشتههای باستانی پاریزی ماندگارند و خواننده را در هزارتوی جذاب تاریخ تشنه و مشتاق بهدنبال خود میکشانند.
▪️متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📓مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.⚫️🖤
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
دوستان! لطفاً کتابهای مرا بخرید و بخوانید. این فعلاً تنها آبباریکهای است که من برای معیشت و ادامهی زندگی دارم. اگر میخواهید زنده بمانم و همچنان برایتان بنویسم و قصه بگویم کمکم کنید. من از دولت ایران نه حقوق میگیرم و نه یارانه. از سهام عدالتش هم هیچوقت برخوردار نبودهام، و فقط سهام ظلمش نصیبم شده است. میدانم که نسخهی الکترونیک آثار مرا فیدیبو و طاقچه به فروش میرسانند. سایت جهانی آمازون هم نسخهی کاغذی بعضی از آنها را به بهایی گزاف (با دلار و یورو) به فروش میرساند. بدانید و آگاه باشید دوستان، که از این همه ریالی به من نمیرسد. اگر از این راه سودی به دست آید به جیب ناشران سرازیر میشود. اگر مسلماناید، خودتان بسنجید که این سود حلال است یا حرام. و اگر نیستید آزاده باشید و کتابهای مرا از این جور جاها نخرید. راضی نیستم.
Читать полностью…
⚫️ معرفی مقالات شمارهٔ ۳۴ فصلنامهٔ مردمنامه
🔘 دربارهٔ تاریخنگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی
◾️باستانی پاریزی و کوچنشینان
🖊سعید آقارضایی، دانشآموختهٔ دکتری تاریخ ایران اسلامی، دانشگاه شهید بهشتی
▪️این مقاله به بررسی جایگاه ویژۀ محمدابراهیم باستانی پاریزی در تاریخنگاری معاصر ایران میپردازد و در این بررسی بر زندگی کوچنشینان و عشایر استان کرمان در سه اثر این تاریخنگار تمرکز دارد. باستانی پاریزی که خود برآمده از منطقهٔ کوهستانی پاریز بود برخلاف سنت رایج زمانهاش که صرفاً به شرح احوال حاکمان و سیاستمداران میپرداخت، در تاریخنویسی خود سبک تاریخ از پایین را برگزید.
▪️بخش اصلی مقاله، سه کتاب پیغمبر دزدان، حضورستان و وادی هفتواد را تحلیل میکند و نشان میدهد که باستانی پاریزی با تلفیق تاریخ و ادبیات و بهرهگیری از اسناد، نامهها و فرهنگ عامه کوشیده است روایتگر زندگی فرودستان، دهقانان و بهویژه ایلات و عشایری باشد که نقش پررنگی در تحولات اجتماعی و سیاسی جنوب ایران داشتهاند. باستانی پاریزی تلاش کرده تصویر منسجمی از نقش کوچنشینان در ساختار قدرت و اقتصاد منطقه به خواننده نشان دهد.
▪️از نظر سعید آقارضایی، نویسندۀ مقاله، این مجاهدت علمی در بازخوانی تاریخ گروههای فراموششده و پیوند زدن سرنوشت مردم عادی به متون تاریخی پاریزی را به چهرهای بدل کرده که بهحق او را بیهقی کرمان لقب دادهاند.
▪️متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📓مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست. ⚫️🖤
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
"جامعۀ ایرانی در پیچ تاریخی دیگر"
حوادث اعتراضات دی ۱۴۰۴ سوگ جمعی ایرانیان است. مؤسسه رحمان بر اساس مسئولیت و وظیفه اجتماعی خود نشست دوم را با حضور «اردشیر منصوری» مدرس فلسفه، با موضوع «درآمدی بر درک موقعیت و کنش سنجیدهٔ مدنی» و «داریوش رحمانیان» استاد تاریخ دانشگاه تهران با موضوع «فهم بحران و خواست تغییر از مشروطه تا دی ۱۴۰۴» برگزار میکند.
در این نشست سؤالات و محورهای زیر مطرح میشود:
اردشیر منصوری:
🔺فهم دقیق بحرانی که در آن به سر میبریم تابع چه منطق موقعیتی است؟
🔺شکاف گفتمانی جریانهای سیاسی امروز ایران را چگونه باید فهمید؟
داریوش رحمانیان:
🔺آیا اعتراضات دی ماه ادامه روند تاریخی هستند یا گسستی تعیین کننده، محسوب میشوند؟
🔺منازعه جمهوری/سلطنت؛ مسئلهای با موضوعیت تازه در ایران امروز
از تمامی دغدغهمندان و فعالان جامعه مدنی دعوت میشود تا در این نشست حضور پیدا کنند.
📆زمان: یکشنبه ۳ اسفند ماه
⏰ساعت: ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰
📍مکان: میدان توحید، خیابان نصرت غربی، پلاک ۵۶، طبقه اول
وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
خون سیاوشان
افراسیاب نمیخواست هیچ ردّ و نشانی از خون سیاوش بماند. میدانست که خون سیاوخش نمیخسبد؛ رونده و رویاننده است. چون بر خاک بریزد از آن گیاه خواهد رست، و آن گیاه بر خواهد داد:
نباید که خون سیاوش زمین
ببوید؛ بروید گیا روز کین
نخواهم ز بیخ سیاوش درخت
نه شاخ و نه برگ و نه تاج و نه تخت
ز خاکی که خون سیاوش بخورددر روایتی عتیق از اسکندرنامه آمده است که اسکندر به زیارت خاک سیاوش رفت. خاک سیاوش سرخ بود؛ سرخ از خون. خونِ تازهٔ مظلوم که میجوشید و نمیخسبید. از میان خونِ گرم، درختی سبز رسته بود. قصه میگوید اسکندر قصهها، به چشم دید آنچه را که در قصهها شنیده بود. پس گریست، و پارهای از خون جوشندهٔ سیاوش را برای خجستگی، با خود برد، و سوگواران سیاوش را که زیر سایهٔ سبز و بلند درخت او بودند، چیزها بخشید.
به ابر اندر آمد یکی سبز نَرْد
نگاریده بر برگها چهر اوی
همی بوی مشک آید از مهر اوی
به دیمه بسان بهاران بدی
پرستشگه سوگواران بدی
فروریخت خون سر پربهادر بعضی نقلها، به جای «خون اسیاوشان»، «فر/ پر اسیاوشان» آمده و چه بهتر؛ نام دو گیاه را با خون سیاوش پیوند زدهاند: پرسیاوشان و خونسیاوشان؛ هم سبز هم سرخ و هم مشکبو.
به شخّی که هرگز نروید گیا
همانگه که خون اندرآمد به خاک
دل خاک هم درزمان گشت چاک
بهساعت گیاهی برآمد چو خون
از آنجا که کردند آن خون نگون
گیا را دهم من کنونت نشان
که خوانی ورا «خون اسیاوشان»
بسی خلق را فایدهست اندروی
که هست اصلش از خون آن ماهروی
هر شبی بر خاکش از خون، دانهٔ دل کِشتمی
هر سحر خون سیاووشان از او بدرودمی
/channel/n00re30yah Читать полностью…
کیخسرو گفت: کینِ پدرم سیاوخش طلب کنید...
همی جان فدای سیاوش کنیم
نباید که این کین فرامش کنیم...
پس کیخسرو سر بر زمین نهاد و خدای را عزّوجلّ شکر کرد
که کشندهٔ سیاوخش را به دست او گرفتار کرد. پس گفت:
ای آنکه سیاوخش را تو کشتی و صورتِ دلپذیرِ او تو تباه کردی و جامه از تن او، تو بیرون کردی و این بیخ کینه تو بنشاندی و این عداوت و حرب به میان ما، تو افکندی، و این آتش سوزنده به میان هر دو گروه، تو انگیختی، و از رویِ نیکوی وی شرم نداشتی، و از مردی و قوت و فرهنگِ او نترسیدی، و از مهر و وفا و جوانمردی او یاد نکردی و بر خرّمیِ او نبخشودی، و از این سپاه عجم نیندیشیدی، سپاس مر خدای را که تو را گرفتار کرد.
کجات آن بزرگیّ و تخت و کلاه
کجات آن بروبوم و چندین سپاه!
که اکنون بدین تنگغار اندری
گریزان به سنگینحصار اندری!
که تا زندهای بر تو نفرین بود
پس از مرگ هم دوزخ آیین بود
هیچ کلامی تسلیبخش مردم سوگوار ایران نخواهد بود و این داغ بزرگ و زخم عمیق را مرهم نخواهد نهاد.
ننگ و نفرین ابدی بر آمران و عاملان و سببسازان این جنایت بزرگ.
خداوند در کمین ستمکاران است.
🖤🖤🖤🖤🖤
چهارم بهمنماه هزار و چهارصد و چهار
/channel/mardomnameh
✅ نسبت «تاریخ» با «دموکراسی»
قسمت سوم از گفتوگوها با داریوش رحمانیان
📌برای مشاهدۀ این قسمت، پیوندهای زیر را لمس کنید:
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=Q-Zx_nI--ms
🔗 https://www.aparat.com/v/erp0f2o
📌 مردمنامه را در یوتیوب و آپارات دنبال کنید.
#تاریخ_توهم
#ویروس_توهم
بیماری مهلکیست توهم. ویروس بسیار خطرناکیست. هزاران بار خطرناکتر از کرونا. همهی افراد به درجات در معرض این ویروس و در خطر دچار شدن به این بیماری هستند؛ اما مقام و منصب و جایگاه فرد هرچه بالاتر باشد خطر بیشتر است.این ویروس ارباب قدرت و ثروت و شهرت و معرفت را بسیار آسان شکار میکند. تاریخ شاهد صادق این معنی است. بادهایی که به سر بزرگان و نخبگان جوامع میافتد جوامع را بر باد میدهد. این بادها از چه راهی و از کجا می آیند؟ از راهها و جاهای گوناگون و از آن میان از کلک و زبان مداحان و چاپلوسان. آنان که نرمش و چربزبانی در برابر خودکامه - از هر نوع چه خودکامهی سیاسی چه خودکامهی علمی و معرفتی - را ابزار به دست آوردن نان گرم و نرم و خورش چرب میکنند: به قول حضرت فردوسی « پایمردان دیو » و به اصطلاح عوام افراد « بادنجان دور قاب چین ».
چاپلوسی پایمردان دیو است که دیوساز و دیوآفرین است و ارباب قدرت را دیوانه میکند. قدرت دیوانه و دیوانهی قدرت از تندر و توفان و سیل و زلزله و از هرچه که فکرش را بکنی ویرانکنندهتر است. نیمنگاهی به تاریخ بیندازیم تا ببینیم که توهم و پندارزدگی چه بلایی بر سر جوامع آورده است.
چه مبارک است نقدی که راه بر رشد و گسترش و سرایت این ویروس میبندد. چه خجسته است قلم و زبانی که دمل چرکین فکر و فرهنگ و منش خودکامهپرور را به نیش خود نشتر میزند و روشنگر و بیدارگر است و جامعه را به تکان و جنبش و جوشش وا میدارد و راه تغییر و اصلاح را میگشاید.
#داریوش_رحمانیان
خرداد هزار و چهارصد
@hichestandr
تاریخ شخصیت و درد شخصیتزدگی
نقش شخصیت در تاریخ قابل انکار نیست؛ اما تاریخ را نباید و نمیتوان تنها برپایهی نقش شخصیت نوشت. افراط در پرداختن به نقش شخصیتها و محوریت تام و تمام بخشیدن به نقش و جایگاه آنان، یکی از آفات تاریخنویسی ما و فراتر از آن، یک بیماری فرهنگی است. این آفت، بلا، درد یا بیماری را میشود به « شخصیتزدگی » تعبیر کرد. چیزی از قبیل زلزلهدگی، سیلزدگی، مارزدگی، عقربزدگی، جنزدگی و انواع « زدگی » های دیگر. تاریخی که تنها یا عمدتا و اساسا برپایهی نقش شخصیتها روایت شود حاصلی جز کیش شخصیت و یا مذهب قهرمانپرستی نخواهد داشت. چنین تاریخی زمینو زمان را پر میکند از انسانهای خداشده. آدمهای گیتیانهی زمینی که به آسانی به آسمان میروند و مینوی و ماهنشین میشوند.
تاریخ شخصیتزده زیربنای فکری سیاست شخصیتزده است. نظامهای قدرتی که برپایهی کیش شخصیت استوار شدهاند هریک بدرجات در کورهی تاریخ شخصیتزده میدمند. اما این تاریخ از آن رو که موجد و موجب توهم و پندارزدگیست، همچون تیغ دودم بگونهای متناقض در همان حال که بظاهر برای محکم کردن شالودهی نظام قدرت شخصیتمحور به کار میافتد در باطن تیشه به ریشهی آن میزند.
تاریخ شخصیتزده و سیاست شخصیتزده دو فرزندند از یک شکم زاده. آنگونه که تاریخ گواهی میدهد سیاست شخصیتزده و حکومت شخصمحور که برپایهی کیش شخصیت استوار است سرنوشتی جز سقوط و تباهی ندارد و معمولا هزینههای بس سنگین بر کشور و ملت تحمیل میکند. از توهم و پندارزدگی توقع دیگری نمیتوان و نباید داشت...
#داریوش_رحمانیان
پنجم اردیبهشت هزار و چهارصد و دو
/channel/hichestandr
⚫️ عبدالمجید ارفعی دانای زبانهای خاموش، به وادی خاموشان پیوست
عبدالمجید ارفعی در شهریور ۱۳۱۸ در گنوی بندرعباس به دنیا آمد. پدرش میرعبدالله ارفعی و اصالتاً اهل اوز از توابع استان فارس بود. او دوران دبستان را در مدارس بندرعباس و یزد به اتمام رساند و در سال ۱۳۲۸ به همراه خانواده به تهران آمد و در مدرسه منوچهری و البرز به تحصیل پرداخت و با بهرام بیضایی همدرس شد.
پس از پایان دوره دبیرستان و تا پیش از ورود به دانشگاه در سالهای ۱۳۳۲ در کتابخانه ملی با نوشتههای ابراهیم پورداوود آشنا شد. در همان زمان از استاد متینی معلم ادبیاتش، الفبای فارسی باستان را آموخت و در همان سالها زبان پهلوی را نیز از روی کتاب کارنامه اردشیر بابکان محمدجواد مشکور آموخت. برای آموزش زبان اوستایی گاتهای پورداوود را سرمشق قرار داد و آن را نیز آموخت.
پس از اخذ دانشنامه کارشناسی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، در مهرماه سال ۱۳۴۴ به آمریکا رفت. بنا بر پیشنهاد و توصیه پرویز ناتل خانلری و استقبال استاد پورداوود دو سال به آموزش مقدمات اکدی پرداخت و پس از آن به مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو رفت و تا هشت سال زیر نظر ریچارد هلک، از مشهورترین استادان خط و زبان ایلامی، به یادگیری زبان ایلامی و اکدی مشغول شد. در همان زمان با گلنوشتههای ایلامی و کتیبههای تخت جمشید که به امانت نزد دانشگاه شیکاگو بود و ریچارد هلک در حال بررسی، خواندن و ترجمه آنها بوده است، آشنا شد. هلک در آن دوران هر شب چند کتیبه خوانده شده را به ارفعی میداد تا او از روی متن ترجمهشده، کتیبهها را بخواند. پس از مدتی هلک کتیبههای خوانده نشده را هم به ارفعی میداد. این تجربه بعدها به ارفعی در نوشتن کتاب «گلنوشتههای باروی تخت جمشید» کمک میکند. عبدالمجید ارفعی اولین ایرانی است که در این رشته تحصیل کرد. همچنین او تنها متخصصی است که میتواند بقیه آن کتیبهها را بخواند و آنها را ترجمه کند.
ارفعی در تیر ماه ۱۳۵۳ خورشیدی از رساله دکتری خود با عنوان «زمینههای جغرافیایی فارس براساس گلنوشتههای تخت جمشید» دفاع کرد و با مدرک دکتری به تهران بازگشت. سپس نزد پرویز ناتل خانلری رفت و در فرهنگستان ادب و هنر ایران به همکاری پرداخت.
فعالیتها
نتیجه همکاری عبدالمجید ارفعی با خانلری در بین سالهای ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ خورشیدی، گردآوری گنجینه بیشماری از مجلات، مقالات و کتابهای گوناگون دربارهٔ تاریخ ایران و جهان و گلنوشتهها و خطهای خواندهشده است که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نگهداری میشود. ارزش دلاری این کتابخانه در زمان خرید بین ۳ تا ۴ میلیون دلار بوده که امروز ارزشی به مراتب بالاتر دارد.
تالار کتیبهها در موزه ملی ایران بین سالهای ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۲ توسط او و شاهرخ رزمجو ساخته و آماده شد. گفته میشود او و دانشجویانش حتی قفسههای این تالار را خودشان نصب کردند. چون خرید کتاب در آن زمان دشوار بود و این تالار نیز کتابی در اختیار نداشت، برای تأمین کتاب، ارفعی به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی مراجعه کرد تا از کتابهایی را که بیست سال پیش خودش سفارش داده بود فتوکپی تهیه کند.
بسیاری از لوحهای گلی تخت جمشید و متنهای حقوقی بینالنهرین از روی کتیبههای تاریخی با تلاش ارفعی ترجمه شده است. این الواح شهرتی جهانی دارد و به شناخت اوضاع اقتصادی و اجتماعی ایران عصر هخامنشیان کمک زیادی کرده است.
عبدالمجید ارفعی سابقه همکاری با بنیاد پژوهشی پارسه و پاسارگاد و بنیاد پژوهشی شوش را در کارنامه خود دارد. همکاری او با بنیاد پژوهشی پارسه پاسارگاد، منجر به خوانده شدن کتیبههای خزانه تختجمشید شد که در موزه همانجا نگهداری میشد.
او نخستین ترجمه فارسی فرمان کوروش بزرگ (منشور کورش) را از روی مولاژی از اصل منشور، همراه با نسخهبرداری جدید انجام داد.
عبدالمجید ارفعی به همراه جعفری دهقی از استادان دانشگاه تهران در حال تحقیق و بررسی ترجمه دو کتیبه از بیستون است. بخش زبان ایلامی و بابلی (اکدی) این متنها به عهده ارفعی است. حرفنویسی، آوانویسی، نگارش واژهنامه و همچنین بازنویسی متنها به خط میخی و ترجمه آنها به فارسی کار مشترکی است که آنها در این پروژه بر عهده دارند.
*گلنبشتههای باروی تختجمشید*
کتاب گلنبشتههای باروی تختجمشید پژوهشی است بر روی صد و پنجاه گلنبشتهای که مؤسسه شرقی دانشگاه شیکاگو در سال ۱۳۲۷ خورشیدی به ایران پس فرستاد. علاوه بر این مقدار تعدادی از گلنبشتههایی که در بخش تاریخی موزه ملی ایران نگهداری میشوند و گلنبشته منفرد دیگری از باروی تخت جمشید برای نخستین بار بازخوانی و به همراه تصاویرشان منتشر شدند.
@pdf_kotob_e_adabi
⚫️روشهای خرید فصلنامۀ مردمنامه
مردمنامه (فصلنامۀ تاریخ مردم)
بهسردبیری داریوش رحمانیان
شمارهٔ ۳۴
🔘 دربارهٔ تاریخنگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی
بهمناسبت صدمین سالگرد زاده شدن وی
◾️نسخۀ کاغذی این شماره را میتوانید از طریق پیوند زیر سفارش دهید:
🔗https://www.iranketab.ir/book/180144-mardom-nameh
◾️همچنین، میتوانید نسخۀ الکترونیک این شماره را از پیوند زیر تهیه کنید:
🔗https://taaghche.com/book/247101
📓مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.⚫️🖤
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
🎧فایل صوتی نشست دوم جامعهی ایرانی در پیچ تاریخی دیگر
پرسش و پاسخ #اردشیر_منصوری #داریوش_رحمانیان
📆 ۳ اسفندماه ۱۴۰۴
📍مؤسسه رحمان
وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
⚫️معرفی مقالات شمارهٔ ۳۴ فصلنامهٔ مردمنامه
🔘دربارهٔ تاریخنگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی
◾️باستانی پاریزی، روایتگر بقای فرهنگی از قعر قناتهای خاموش
🖊نگار ذیلابی، استادیار گروه تاریخ دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی
▪️این مقاله به بررسی جایگاه محمدابراهیم باستانی پاریزی بهعنوان مورخی میپردازد که تاریخ را از انحصار سلاطین خارج کرد و به متن زندگی مردم برد. نویسنده با مرور خاطرات شخصی از کتابخانۀ پدر و پیوند آن با مفاهیمی مانند «جوامع تصوری / ذهنی» بندیکت اندرسون استدلال میکند که هویت ملی نهفقط با مرزهای جغرافیایی، بلکه از طریق روایتها و قصههای مشترک ساخته میشود و آثار باستانی پاریزی در حکم خردهروایتهایی از یک روایت کلاناند: روایتِ بودن، ماندن و بقا.
▪️مقاله همچنین، بر سبک منحصربهفرد تاریخنگاری پاریزی تمرکز دارد؛ سبکی که بهجای زبانی متکلف و دانشگاهی از طنز، صمیمیت و جزئیات زندگی روزمره بهره میبرد. او با دوری از تاریخنگاری دانشگاهی بهسراغ «قناتهای خاموش» تاریخ رفته است و از دل سنگقبرها، ضربالمثلها و خاطرات مردمان گمنام روایتی از بقا و ایستادگی استخراج کرده است. بهنظر نویسنده، باستانی پاریزی بهدرستی تشخیص داده بود که اگر توان روایت کردن زنده بماند، فرهنگ نیز زنده میماند.
▪️ذیلابی در پایان، باستانی پاریزی را نهفقط تاریخنگار، بلکه حافظ خاطرۀ فرهنگی ایران میداند. مردی که در پاریز، در کوچهها و قناتها، در دفتر معلمان ده و لبخند پیران هنوز دنبال صدای داستانی بود که ایران را سر پا نگه داشته است.
▪️متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📓مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست. ⚫️🖤
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
⚫️معرفی مقالات شمارهٔ ۳۴ فصلنامهٔ مردمنامه
🔘دربارهٔ تاریخنگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی
◾️نقد و نظر دربارۀ تاریخنگاری باستانی پاریزی
🖊عبدالرسول خیراندیش، عضو هیئتعلمی دانشگاه شیراز
▪️این مقاله دربارۀ تاریخنگاری باستانی پاریزی است و به تحلیل سبک منحصربهفرد و متمایز او میپردازد. نویسندۀ مقاله معتقد است باید ترجمه، تصحیحها و برخی آثار باستانی پاریزی را که بهسبک متعارف تحقیقات تاریخی است از آثار دیگر وی جدا کرد و سپس دربارۀ تاریخنگاری باستانی پاریزی سخن گفت. خیراندیش تأکید میکند با وجود نقدهایی که در جامعۀ علمی مورخان به آثار باستانی پاریزی میشود او راه خود را میرود و مردم هم آثار او را میخوانند.
▪️خیراندیش، سبک تاریخنویسی باستانی پاریزی را «تاریخ زنده» مینامد که در آن مرز میان گذشته و حال از بین میرود و معتقد است که او بهجای نقد روشمند منابع بر پایۀ انس و عاطفه با تاریخ برخورد میکند و همین آثار او را خاص و جذاب میکند.
▪️نویسنده درنهایت، باستانی پاریزی را رندی کرمانی معرفی میکند که با نثری سهل و ممتنع جدیترین حقایق تاریخی را در پوشش شوخی و طنازی بیان میکند. از نظر نویسنده، روش باستانی پاریزی بیش از آنکه علمی و آکادمیک بهمعنای رایج آن باشد نوعی «سلوک و نحوۀ زندگی» است.
▪️متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📓مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست. ⚫️🖤
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
⚫️ معرفی مقالات شمارهٔ ۳۴ فصلنامهٔ مردمنامه
🔘 دربارهٔ تاریخنگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی
◾️«پایهگذار استقلال ایران»: بازنمایی یعقوب لیث صفاری در تاریخنگاری باستانی پاریزی
🖊معصومعلی پنجه، استادیار گروه تاریخ و باستانشناسی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی
▪️همانگونه که عنوان مقاله گویاست این نوشتار با تکیه بر اثر ماندگار و شصتسالۀ محمدابراهیم باستانی پاریزی به این پرسش میپردازد که او سیمای یعقوب لیث صفاری را بهعنوان «پایهگذار استقلال ایران» چگونه بازنمایی کرده است و چگونه رویگرزادهای روستایی توانست در برابر ابهت خلافت عباسی قد برافراشته و پس از دو سده تسلط اعراب، نخستین گامهای جدی را برای جدایی سیاسی ایران و احیای هویت ملی بردارد.
▪️نویسندهٔ مقاله در ادامه نشان میدهد که باستانی پاریزی در بازنمایی سیمای یعقوب بهعنوان رهبر مبارزه به تشریح نقش نیروهایی پرداخته که یاریگر یعقوب لیث بودند و درعینحال از این سخن رانده است که صحنه برای رهایی و استقلال ایران آماده بوده است.
▪️او به تعبیر هگلی نشان داده که یعقوب «بزرگمردی» بود که «بیانگر ارادۀ آن روزگار» بود و به عصر خود گفت که «چه باید اراده کند و و آن اراده را به اجرا درآورد». باستانی پاریزی تا آنجا پیش میرود که از ایرانگرایی / پارسیگرایی یعقوب به «انقلاب» تعبیر میکند.
▪️معصومعلی پنجه در ادامه با اشاره به دیدگاه باستانی پاریزی دربارۀ تفاوت اسمهای رایج زمانه با نام یعقوب میآورد که: «حالا آیا این انقلاب نیست که آدمی که اسم او هم یعقوب بن اللیث است به زبان آورد که چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟ و باز در میان همۀ این جو عربزده بفرستد شاهنامه را از هند یا حبشه بیاورند؟»
▪️متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📓مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست. ⚫️🖤
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
دکتر محمد دهقانی نویسنده، مترجم، منتقد ادبی، استاد دانشگاه و عضو سابق هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران که در سال ۱۳۸۶ از دانشگاه تهران اخراج شد از جمله پژوهشگرانیست که عمر خود را برای خدمت به فرهنگ و ادبیات این سرزمین گذاشتهاند و آثار پرشمار و متنوعی را ترجمه و تألیف کردهاند. او حالا طی یادداشتی در کانال شخصی خود از مخاطبان و سایر شهروندان خواسته است که با خرید و مطالعه آثار او به یاریاش بیایند.
دریغ بسیار از آنچه این سالیان بر سر فرهنگ و اهالی فرهنگ آمده؛ در پیوند (لینک) زیر میتوانید فهرست بلندبالای کتابهای ایشان را ببینید:
https://www.iranketab.ir/profile/1157-mohamad-dehghani
@Jaryaann
📣اطلاعیه تغییر ساعت برگزاری نشست سوم اسفند مؤسسه رحمان
ضمن تبریک فرارسیدن ماه مبارک رمضان و آرزوی قبولی طاعات و عبادات روزهداران
برای برگزاری هرچه بهتر نشست سوم اسفند و با هماهنگی سخنرانان ارجمند، زمان برگزاری برنامه به شرح زیر تغییر پیدا کرده است:
🕓 آغاز نشست: ساعت ۱۶:۳۰
۱۶:۳۰ تا ۱۷:۱۵ | سخنرانی آقای منصوری
۱۷:۱۵ تا ۱۸:۰۰ | سخنرانی آقای رحمانیان
۱۸:۰۰ تا ۱۸:۳۰ | گفتوگو و تبادل نظر همراه با صرف افطار
از علاقمندان دعوت میشود تا در این نشست چه به صورت حضوری و چه آنلاین با ما همراه باشند.
لینک آنلاین نشست:
https://meet.google.com/wjs-ehig-wnc
وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
موری
رسم موری. مویه بر عزا. زبان گرفتن در سوگ عزیز. گاه تنها. گاه جمعی. مادر، خواهر، مادربزرگ، دختر، زنان خویشاوند. هر کدام چیزی میگویند از عزیزِ از دسترفتهٔ خود. و معمولاً با ترجیعی از این نوع:
مادر بمیره… خواهر بمیره…
گاهی نیز ترجیع، نفرین است و آرزوی مرگ ظالم.
هرچه به متوفیٰ ربط دارد، بالقوه، مضمون موری است؛ از شمایل و اخلاق تا لباس و تحصیل و علایق. آرزوها. حسرتها. جوانی و پیری. عروسی و فرزند. و گاه گزارش دقیق مرگ.
مثلا این موری عجیبِ مازندرانی، با ساختاری «مقتل»گونه:
ای نامرد! بچهٔ تو بمیرد (آ نامرد ته وچه بمیره)
ای نامرد! بچهٔ تو بمیرد
گناه بچهٔ من چی بود؟
ای نامرد! بچهٔ تو بمیرد
بچهٔ منو دنبال کردی
بچهٔ من فرار کرد
به نخاع بچهٔ من تیر زدی
در یک دقیقه بچهٔ منو از من گرفتی
بگو گناه بچهٔ من چی بود
ای نامرد! بچهٔ تو بمیرد آی
آی بچهٔ تو بمیرد
مامان فدای پسر خودش بشه.
مامااااان!
تو [اینجا] از سرما نمردی؟
گشنهات نیست؟
پیام دادی: «مامان! غذا درست کن، شب میام».
بچهام خستهتن داشت!
مادرش بمیره.
وقتی که کشتنش، لباس کار تنش بود.
مادرش بمیره.
میگفت:«مامان دیگه نمیخوام برای مردم کارگری کنم».
مادرش بمیره.
نگهبان ساختمون بود.
مادرش بمیره...
▪️ای کاش مادرم مرا نزاده بود!
چهل روز است که «همه شهر ایران» سرگشته و جگرخسته و ماتمزدهاند. در این روزها که دست و دلم به هیچکاری نمیرود، در تاریخها دنبال متنی میگشتم که وصفحال اکنون ما باشد. از خاطرم گذشت که ابن اَثیر جَزَری (د. ۶۳۰ﻫ) مورخ نامدار و همروزگار یورش مغولان و نویسندۀ تاریخنامه پرآوازۀ الکامل فیالتاریخ در روزها و سالهای پس از یورش دهشتناک مغولان به شرق سرزمینهای اسلامی، حسوحالی همچون این روزهای ما داشته است. حالات و احساسات ابن اثیر در هشتصد سال پیش، یادآور حالات و احساسات ما در این روزهای سیاه و اندوهناک است:
ذِكْرُ خُرُوجِ التَّتَرِ إِلَى بِلَادِ الْإِسْلَامِ
لَقَدْ بَقِيتُ عِدَّةَ سِنِينَ مُعْرِضًا عَنْ ذِكْرِ هَذِهِ الْحَادِثَةِ اسْتِعْظَامًا لَهَا، كَارِهًا لِذِكْرِهَا، فَأَنَا أُقَدِّمُ إِلَيْهِ رِجْلًا وَأُؤَخِّرُ أُخْرَى، فَمَنِ الَّذِي يَسْهُلُ عَلَيْهِ أَنْ يَكْتُبَ نَعْيَ الْإِسْلَامِ وَالْمُسْلِمِينَ؟ وَمَنِ الَّذِي يَهُونُ عَلَيْهِ. ذِكْرُ ذَلِكَ؟ فَيَا لَيْتَ أُمِّي لَمْ تَلِدْنِي، وَيَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ حُدُوثِهَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا، إِلَّا أَنَّنِي حَثَّنِي جَمَاعَةٌ مِنَ الْأَصْدِقَاءِ عَلَى تَسْطِيرِهَا وَأَنَا مُتَوَقِّفٌ، ثُمَّ رَأَيْتُ أَنَّ تَرْكَ ذَلِكَ لَا يُجْدِي نَفْعًا، فَنَقُولُ: هَذَا الْفِعْلُ يَتَضَمَّنُ ذِكْرَ الْحَادِثَةِ الْعُظْمَى، وَالْمُصِيبَةِ الْكُبْرَى الَّتِي عَقَّتِ الْأَيَّامُ وَاللَّيَالِي عَنْ مِثْلِهَا، عَمَّتِ الْخَلَائِقَ، وَخَصَّتِ الْمُسْلِمِينَ، فَلَوْ قَالَ قَائِلٌ: إِنَّ الْعَالَمَ مُذْ خَلَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى آدَمَ، إِلَى الْآنِ، لَمْ يُبْتَلَوْا بِمِثْلِهَا، لَكَانَ صَادِقًا، فَإِنَّ التَّوَارِيخَ لَمْ تَتَضَمَّنْ مَا يُقَارِبُهَا وَلَا مَا يُدَانِيهَا.
یورش تاتارها [مغولان] به شهرهای اسلامی
چند سالی بودکه از ذکر این حادثه خودداری میکردم، زیرا آن را بسیار بزرگ و هولناک میشمردم و از یادآوری آن اکراه داشتم. لذا در این راه یک پای را پیش میگذاشتم و پای دیگر را پس میکشیدم. آخر چه کسی برایش آسان خواهد بود که خبرگزار مرگ اسلام و مسلمانان باشد؟ چه کسی میتواند ذکر چنین واقعهای را ناچیز انگارد؟ بنابر این ای کاش مادرم مرا نزاده بود یا پیش از بروز این حادثه، مرده و از یاد رفته بودم. گروهی از دوستان مرا برمیانگیختند که این رویداد را نیز بنویسم ولی من در این باره درنگ میکردم. بعد دیدم ننوشتن آن سودی نمیدهد. از این رو میگوییم: این کار یعنی تاریخنویسی شامل ذکر چنین حادثه عظیم و مصبیت بزرگی نیز هست که روزها و شبها دیگر همانندش را نخواهند آورد و همه مردم، بهویژه مسلمانان را در برگرفت. اگر گویندهای میگفت: «جهان از زمانی که پروردگار بزرگ و منزه آدم را آفرید تا امروز به چنین بلایی گرفتار نشده بود» راست میگفت، زیرا در تواریخ، حادثهای که برتر از این یا نزدیک به این رویداد باشد دیده نمیشود.
آیا پیش از اینکه ما به پایان برسیم شب به پایان میرسد؟ آیا نور و صبح و روشنایی را خواهیم دید؟ آیا به صحبت صبح خواهیم رسید؟ نکند در شب بمانیم؟! نکند در شب بمیریم؟! در شب آمدهایم و در شب و با شب زیستهایم و سوختهایم و ساختهایم و نکند که همچنان در شب و با شب بمانیم؟!...
نکند شمع عمرمان در شب، در سراسر شب، بیهوده سوخته باشد؟...
این است بیم من
و
این است امید من که چنین نباشد.
این بود سرگذشت من
این است سرنوشت من
که با بیم و امید بزیم:
بیم ماندن و مردن در شب
و امید رسیدن به صبح
دیدن روشنایی
دیدن دمیدن آفتاب...
#داریوش_رحمانیان
بیست و سوم بهمنماه هزار و چهارصد و چهار
/channel/dariush_rahmanian
/channel/mardomnameh
✅ روایت بسته، روایت گشوده؛ مورخی که خواننده را وادار به فکر میکند ...
داریوش رحمانیان: تاریخ، میدانی است برای تمرین دموکراسی؛ مورخان چون با روایتهای گوناگون و گاه ضدونقیض روبهرو میشوند و در تحلیلها نیز اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد، بهناچار تمرین تساهل و مدارا میکنند و آماده میشوند که با دیدگاههای مخالف به شکل منصفانه، علمی و گشوده روبهرو شوند.
📌 برشی از گفتوگو با داریوش رحمانیان با موضوع نسبت «تاریخ» و «دموکراسی»
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=pcy_ljG29CY
🔗 https://www.aparat.com/v/vfn8952
آیینهی ادراک خودکامگان
تاریخ بهروشنی گواهی میدهد که خودکامگان پایان خوشی ندارند و سرانجام کارشان به سقوط و تباهی میکشد. مورخان و اندیشهگران دربارهی علل و عوامل سقوط و فروپاشی حکومتهای خودکامه اندیشیده و گفته و نوشتهاند. خودکامگان آن همه گفتهها و نوشتهها و اندیشهها را نشنیده و نخوانده و نیندیشدهاند. اگر چنین میکردند خودکامه نمیشدند و نمیبودند. اما اینکه چرا نمیشنوند و نمیخوانند و نمیاندیشند و خودکامه و ستمپیشه میشوند خود مسألهای است شایسته و بایستهی درنگ و پرسش و پژوهش. قدرتخودکامه فرصت و مجالی برای شنیدن نمیدهد. قدرتخودکامه چشم و گوش و خرد و هوش دارندهاش را میبندد و از کار میاندازد. خودکامه، گامبهگام، توان دیدن و شنیدن و دریافتن را از دست میدهد. پندارزده میشود. به استدراج گرفتار میآید. کژ میبیند و کژ میخواهد و کژ میرود و سرانجام کژ میشود و برمیافتد.
خودکامگی علت( بیماری) است و علتآور. خودکامه علیل است. علیل است از دیدن و شنیدن و دریافتن واقعیت. بنابراین علت سقوط خودکامگی را در خودش باید جست:در درون. خودکامگی سرانجامی جز سقوط و تباهی ندارد. کوتاهسخن اینکه، خودکامه بناگزیر و در یک روند تدریجی نیروی درک و دریافت خود را از دست میدهد و به دست خود تیشه بر ریشهاش میزند و میخ بر تابوتش میکوبد. خودکامگان از آن برمیافتند که زنگار پندار بر آیینهی ادراکشان* میافتد.
#داریوش_رحمانیان
بیست و پنج آذرماه هزار و چهارصد و سه
* تعبیر وامگرفته از حضرت حافظ است:
یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آیینهی ادراک انداز
الملک یبقی معالکفر و لا یبقی معالظلم.
ملک و دولت و کشور با کفر بپاید و با ستم و بیداد نه.
تاریخ گواه درستی این سخن است.
خودکامگان بیدادگر تیشه به ریشهی حکومت خود میزنند. توسن سرکش قدرت خودکامه سوار خود را بر زمین میزند. خودکامه اگر تاریخ میخواند و از آن درس میگرفت خودکامه نمیشد. قدرت خودکامه چشم و گوش و خرد دارندهاش را از کار میاندازد و کور و کر و پندارزدهاش میکند. صم بکم عمی فهم لا یرجعون.
تاریخ پندارزدگی و بیخردی را جدی بگیریم. به گواهی تاریخ پندارزدگان پنبهدرگوش همواره بر سر شاخ بن میبرند.
#داریوش_رحمانیان
بیست و دوم آذرماه هزار و چهارصد و یک
/channel/hichestandr
خصم درون
سالهای دراز است که جستهگریخته دربارهی الگوهای برآمدن و برافتادن دولتها در تاریخ ایران کار میکنم و امیدوارم، البته نه چندان، که سرانجام به نگارش و انتشار کتابی بینجامد.
این کار، به انتشار برسد یا نرسد، در پیوند است با برنامهی اصلی و محوری زندگی من یعنی علتشناسی زوال و انحطاط و عقبماندگی ایران.
من البته انحطاطاندیش نیستم و نمیخواهم برپایهی مفهوم/نظریهی زوال و انحطاط کلانروایتی بسازم که در پی ایضاح کل تاریخ ایران باشد. اینها را نیز اینجا نمینویسم تا سر بحث باز شود. جایش اینجا نیست. این اشارات را آوردم تا بگویم که پس از نزدیک چهار دهه تحقیق و تأمل و ژرفکاوی در موضوع چندوچون و چرایی و چگونگی برافتادن دولتها در تاریخ ایران به این رسیدهام که نخستین و بزرگترین دشمن دولتهای تاریخ ما خودشان و سررشتهداران و گردانندگانشان بودهاند و نه بیرونیان و بیگانگان.
همهی تاریخ ما این حکم را هوار میزند و دهها و بلکه صدها شاهد برای این مدعا میتوان آورد. برای کسی که اندکی در تاریخ غور کرده باشد
آنچه که اکنون و اینجا به کوتاهی عرض شد در حکم بدیهیات و توضیح واضحات است و به هیچ وجه نیاز به شرح و تفصیل ندارد؛ که گفتهاند: آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟
با این حال بیان و بلکه تکرارش شاید خالی از فایده و ضرورت نباشد چرا که آنگونه که باز همین تاریخ خودمان به روشنی گواهی میدهد پندارزدگان پنبهدرگوش، یعنی ارباب زور، همین بدیهیات را نمیبینند و نمیشنوند و سرانجام کار را به جایی میرسانند که...
کسی باید اینان را به بانگی بیدار کند و حالیشان کند که خصم شما دیگری نیست خودتانید. از خصم برون کاری برنمیآید اگر خصم درون، یعنی خودتان، پیشتر پای دیوار ملک و دولت خود را نکنده باشید...
باز به عنوان کسی که نزدیک چهل سال است با متون و منابع و آثار سنت اندرزنامهنویسی ایرانی دمخور است و امهات این متون را بارها تورق کرده و میکند به بانگ رسا میگویم که چکیدهی حکمت نهفته در این اندرزنامهها این است:
با خلق خدا هرکه درافتاد ورافتاد.
در پرانتز بگویم که عبید زاکانی و ماکیاولی را به دلایلی دوست دارم؛ اما به ماکیاولیسم نقدهای اساسی وارد است و جای بحث و فحص اینجا نیست.
در آرزوی روزی هستم که تاریخ بیخردی و پندارزدگی در ایران نوشته شود.
والعاقبة للمتقین
#داریوش_رحمانیان
سوم مهرماه هزار و چهارصد و دو
/channel/hichestandr