672
شعر هایم بچه هایم هستند🤍 برخی اشعار از مجموعه فانوس شبم📝 از حضور شما صمیمانه سپاسگزارم اگر به شعر، عشق و علاقه مخصوص ندارید؛عضو نشید دوست من! وقتی پرده ی حریرچشم هایتان،روی شعرهایم کنار میرود آفتاب عشق به دلم میتابد... دوستتون دارم :)
به قول حسین عربی :
«نمیدانم
بیـــــا و بگو
دیشب خوابت را دیدم
حالت خوب است ؟!»
علی رغم میل انسان در دنیا هیچ چیز پایدار نیست
از هر آنچه که برای مدت کوتاهی دارید لذت ببرید
:)
آدم است دیگر
در پس ترانه ای
یک هو یاد گذشته اش می افتد
لبخندی میزند
و برای لحظه ای از یاد میبرد
تنهاییِ غریبِ این روزهای
دل گرفته اش را ...
حسین عربی
تو دعای مامانم بودی !
وقتایی که میگفت «خیر ببینی »
:)
آدم انگار دلش میخواهد
برود جای خیالات کسی
بنشیند لبه ی مغز و دلش
در بلندای نگاهش
بهترین حال و هوایش
برهد از دنیا ، از خودش ، از فردا
برود گوشه ی چشمی پر ذوق
بنشیند،
همه را،
سیر تماشا بکند....
سرود #افسون
وقتی به جنگ فکر میکنم، تو اولین نفری هستی که نگرانش میشوم...
تنها تو
وسط خونین ترین جنگ زندگی پناهگاهم بودی
:)
در جهان دیگر حتی اگر گلوله ای در تفنگ بودی باز هم سمت من بیا
:)
یه تعبیر خیلی جالب خوندم امروز
نوشته بود: بهش بگو از وقتی کنارم نیست آزادیمو از دست دادم !
رابطههای سالم و پایدار اغلب دو تا آدم بالغ داره که در یک فضای امنی که ساختهان کودکهای درونشون با هم بازی میکنن!
چقدر دلچسب بود این تعریف
:)
ما دوام می آوریم
همیشه دوام آورده ایم
اما میخواستیم معنی زندگیمان فراتر از دوام آوردن باشد
:)
بعد از ده سال از آخرین هم صحبتیشان در دفتر یادداشتش نوشت :
من او را ترک کردم.
اما عزیزم
گرچه عشق برای ما سرانجامی نداشت،
اما از تو ممنونم… بابت روزهایی که عمیقاً حس کردم زندهام.
مرا رد میکنی از خودچو موهایت به پیشانی
به جایم خیره شو بر خود،نگاهی گرم وطولانی
در این دنیای بیچاره که جای جنگ و آشوبست
هنوز هم شعر میگویم نمیدانم تو میخوانی؟
گلی خامم درون کارگاه عاشقی هایت
مگر روزی رسد چرخ نگاهت را بگردانی
هزاران قول تکراری میان عاشق و معشوق
تو هم قولی بده حتی اگر پایش نمی مانی
همین لبخند مصنوعی به لبهایم به جا مانده
فقط تو میتوانستی مرا در غم بخندانی
من از جنس بهارانم درونت ریشه خواهم زد
اگر حتی مرا هربار ز بی مهری بخشکانی
سرود #افسون
از پله های قلعه رود خان بالا میرفتیم یه خانم و آقای مسن آمده بودند تا قلعه ،
چیزی حدود هزارتا پله با شیب تند ، فکر میکردم زن و شوهر باشند، خانومه گفتش که داداشمه! بعضی
خانواده ها
خیلی
قشنگن
:)
دلم میخواهد تمام غمهایت را نقاشی کنم و بعد آن تابلو را بسوزانم، چون هیچ تصویری از درد تو زیبا نیست، مگر آنکه به لبخند ختم شود، آن هم کنار من.
-ونگوگ
خاطراتت را در دلم رها میکنم ، مانند کودکی که بادبادکش را در هوا ...
Читать полностью…
نوشته بود :
آدمی که از تنهایی لذت میبره با یه نفر توی دلش داره زندگی میکنه
:)
اگر در ریشه های درختی فرو روم، در نوری از روزنه ای ، در قطره ای از باران ، درگلبرگ لطیفی، در نقطه ی پر رنگ ستاره ای ،در زمانی شاد ، مکانی دلفریب
در هر کجای دنیا که بفکرت نمیرسد ،
تو قطعه ای از من بوده ای!
سلام بر کسانی که
آسیب عمیقی به قلبشان رسید و هنوز وانمود میکنند قوی اند.
همیشه باید چیزی را درست میکردم ،
که من خرابش نکرده بودم!
عزیزِ من،
در عشق، بسیار احتیاط کن؛
که آدمِ اشتباه میتواند تو را از همهچیز خسته کند: از موسیقی، از شعر، از خودت…
از آن به بعد
همه چیز
حتی اگر خوب هم بود
یک چیزی کم داشت ...
میگفت دیگر به او فکر نمیکنم؛
این را وقتی میگفت که مشغول گوش دادن به حرفهای او در ذهنش بود
:)
به او میگفت تو با غمهایت هم زیبایی
و غم هایش فراموشش میشد
:)