m_arefan | Unsorted

Telegram-канал m_arefan - معرفی عارفان

1831

چه گفتم در وفا افزا جفا و جور افزودی جفا کن جور کن جانا،غلط گفتم خطا کردم فیض

Subscribe to a channel

معرفی عارفان

😍فولدری پر از فیلم‌های آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.

🍀این فولدر کلی ویدئو و فایل‌های آموزشی در حوزه‌های مختلف
#روانشناسی؛ #ادبیات #انگلیسی داره و کلی اطلاعات مفید و فرصت‌های شغلی بهتون میده

🍀فقط کافیه دکمه‌ی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی:

/channel/addlist/_qv5CGzUyD44MmVk

معرفی ویژه:

یادگیری انگلیسی به روش شادویینگ
👇👇👇
/channel/englishshadowingwithme

Читать полностью…

معرفی عارفان

ما را ، سَری‌است باتو ،،، که گر خلقِ روزگار ،

دشمن شوند و سر بِرَوَد هم ،،، بر آن سَریم ،
دشمن شوند و سر بِرَوَد ،،، هم بر آن سَریم ،



نه بویِ مِهر می‌شنویم از تو ، ای عجب ،

نه رویِ آنکه ، مِهرِ دگرکس بپروریم ،



از دشمنان ، بَرَند شکایت به دوستان ،

چون ، دوست دشمن است ،،، شکایت کجا بَریم؟ ،



ما ، خود نمی‌رویم دَوان از قفایِ کس ،

آن می‌بَرَد ، که ما به کمندِ وی اندریم ،



#سعدی

Читать полностью…

معرفی عارفان

اگر بیگانه مرا صد کفش بزند، هیچ نگویم، اما از یگانه سرمویی بگیرم،
آن "شفقت است و رحمت"

چنان که در قصه‌ی حلاج (که این دیگران در زبان انداخته‌اند که یخ از آن می‌بارد. آن حکایت از کسی خوش آید، که آن حال دارد ) حکایت می‌کنند که چون او را بر آویختند،
فرمان شحنگان شرع بود که بعد از آویختن هر یکی از اهل بغداد سنگیش بزنند.

هر یکی چند سنگ منجنیقی می‌زدند. دوستانش را هم الزام کردند. چاره نبود، دسته‌ی گل عوض سنگ می‌انداختند.

در حال در ناله آمد. آن نظر که آن حالت را ادراک می‌کرد، به تعجب سوال آغاز کرد که بدان همه سنگ‌ها ننالیدی، به دسته‌های گل زدند نالیدی؟
گفت: اما علمتم


ان "الجفاء من الحبیب شدید".....



شمس تبریزی

Читать полностью…

معرفی عارفان

 «روزی معماری رومی در خانه‌ی خداوندگار(مولانا) بخاری می‌ساخت.
یاران به طریقِ مطایبه با وی گفتند که چرا مسلمان نمی‌شوی که بهترین دین‌ها، دین اسلام است؟
گفت: قریبِ پنجاه سال است که در دین عیسی‌ام، از او می‌ترسم و شرمسار می‌شوم که ترک دین او کنم.
از ناگاه حضرت مولانا از در درآمده فرمود که سِرِّ ایمان ترس است.
هر کو از حق ترساست، اگر چه ترساست، با دین است نه بی دین»



مناقب افلاکی

Читать полностью…

معرفی عارفان

ای دوست
صراط نیز، در خود باید جستن!


عین القضات همدانی

Читать полностью…

معرفی عارفان

ای صبا
گر بگذری بر زلفِ مُشک‌افشانِ او
همچو من شو
گِردِ یک‌یک حلقه‌ سرگردانِ او 
گاه از چوگانِ زلفش 
حلقه‌ی مُشکین رُبای
گاه خود را گویْ گردان 
در خمِ چوگانِ او
خوش‌خوش اندر پیچِ زلفش 
پیچ تا مُشکین کنی
شرق تا غربِ جهان

از زلفِ مُشک‌افشانِ او
گو فلانی از میانِ جانْتْ
می‌گوید سلام
گو به جانِ تو فرو شد
روزِ اول جانِ او
جان او در جانِ تو
گم‌گشت و دل از دست رفت
درد او از حد بشد
گر می‌کنی درمانِ او
چند گِریی ای فرید
از عشق رویش همچو شمع
صبح را مژده رسان
از پسته‌ی خندانِ او...

#عطار

Читать полностью…

معرفی عارفان

در کـوی تـو آمـد به سـرم سنـگ مـلامت
مشکل که ازین کوی برم جان به سلامت


نتوان گله کرد از جور و جفایی که تو کردی
جــور تـو کــرم بــود و جــفای تـو کرامت

#هلالی_جغتایی

Читать полностью…

معرفی عارفان

چشم واکن رنگ اسرار دگر دارد بهار

آنچه در وهمت نگنجد جلوه‌گر دارد بهار

چشم تا واکرده‌ای رنگ از نظرها رفته است

از نسیم صبح دامن بر کمر دارد بهار

#بیدل_دهلوی

Читать полностью…

معرفی عارفان

🌻🌿


هر دلی کو به عشق مایل نیست
حجرهٔ دیو خوان، که آن دل نیست

زاغ گو، بی‌خبر بمیر از عشق
که ز گل عندلیب غافل نیست

دل بی‌عشق چشم بی‌نور است
خود بدین حاجت دلایل نیست

بیدلان را جز آستانهٔ عشق
در ره کوی دوست منزل نیست

هر که مجنون نشد درین سودا
ای عراقی، بگو که: عاقل نیست




🌻🌿
#فخرالدین_عراقی🍃

Читать полностью…

معرفی عارفان

نگارا، بی‌تو برگ جان که دارد؟
دل شاد و لب خندان که دارد؟

به امید وصالت می‌دهم جان
وگرنه طاقت هجران که دارد؟

غم ار ندهد جگر بر خوان وصلت
دل درویش را مهمان که دارد؟

نیاید جز خیالت در دل من
بجز یوسف سرِ زندان که دارد؟

مرا با تو خوش آید خلد، ور نه
غم حور و سر رضوان که دارد؟

همه کس می کند دعوی عشقت
ولی با درد بی درمان که دارد ؟

غمت هر لحظه جانی خواهد از من
چه انصاف است؟ چندین جان که دارد؟

مرا گویند: فردا روز وصل است
وگر طاقت هجران که دارد؟

نشان عشق می‌جویی، عراقی
ببین تا چشم خون افشان که دارد؟

#فخرالدین_عراقی

Читать полностью…

معرفی عارفان

.
         حجابِ چهرهٔ جان می‌شود غبارِ تنم
                   خوشا دَمی که از آن
                   چهره پرده برفکنم
           چُنین قفس نه سزایِ چو من
                 خوش‌اَلحانی‌ست

           #لسان الغیب حافظ شیرازی

Читать полностью…

معرفی عارفان

ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بی مثل وشبه وبی همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست
پادشاهیش را نهایت نیست

نه در آید به ذات او تغییر
نه قلم وصف او کند تحریر

زآنکه زاندیشه‌ها برونست او
بری از چند و چه و چونست او

#سنایی

Читать полностью…

معرفی عارفان

دیدهٔ ما چو روی او بیند
هر چه بیند همه نکو بیند

چشم اهل نظر چو روشن از اوست
عین او را به عین او بیند

رشته یک تو است نزد بیننده
دیدهٔ غیر اگر دو تو بیند

آینه عاشقی که می نگرد
خود و معشوق روبرو بیند

نعمت الله یکی است در عالم
کی چو احول یکی به دو بیند

حضرت شاه نعمت‌الله ولی

Читать полностью…

معرفی عارفان

گر نقل و کباب و گر می ناب خوری می دانک بخواب در همی آب خوری چون برخیزی ز خواب باشی تشنه سودت نکند آب که در خواب خوری
اَلْدُّنْیا کَحُلُمٌ النَّائِمِ
دنیا وتنعمّ او همچنانست که کسی درخواب چیزی خورد پس حاجت دنیا وی خواستن همچنانست که کسی درخواب چیزی خواست ودادندش
عاقبت چون بیداریست از آنچ در خواب خورد هیچ نفعی نباشد
پس در خواب چیزی خواسته باشد و آنرا بوی داده باشند فَکانَ النَّوالُ قَدُرَ الْکَلام.
 

فیه ما فیه

Читать полностью…

معرفی عارفان

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

          اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم


#حضرت_مولانا

Читать полностью…

معرفی عارفان

مدیران بزرگوار لطفا
10 تا 22
NO post 🔰

Читать полностью…

معرفی عارفان

«هر كه را دوست دارم جفا پیش آرم، اگر آن را قبول كرد من خود همچنین گلوله از آنِ او باشم.
وفا خود چیزی است كه آن را با بچه‌ی پنج ساله بكنی، معتقد شود، و دوست دار شود، الّا كار جفا دارد.»


مقالات شمس

Читать полностью…

معرفی عارفان

آورده‌اند که کسی از بغداد برخاست و به میهنه آمد به نزدیک شیخ ما و از شیخ ما سؤال کرد که: «ای شیخ! حق سبحانه و تعالی این خلایق را به چه آفرید؟
حاجتمند آفرینش ایشان بود؟»
شیخ ما گفت: «نه، اما از جهت سه چیز آفرید: اول، آنک قدرتش بسیار بود نظارگی می‌بایست.
دوم، آنک نعمتش بسیار بود خورنده می‌بایست.
سوم، رحمتش بسیار بود گناه‌کارش می‌بایست.»


اسرارالتوحید

Читать полностью…

معرفی عارفان

همه را در خود بینی،
از موسی و عیسی
و ابراهیم و نوح و آدم
و حوا و آسیه و خضر و الیاس
و "فرعون" و "نمرود" ،
تو عالم بیکرانی . . ‌.
همه‌ی عالم در توست
چون خود را شناختی،
همه را شناخته‌ای
پس اینقدر عمر که تو را هست،
در تفحص حال خود خرج کن،
در تفحص عالم چرا خرج میکنی؟
شناخت خدا عمیق است؟
ای انسان، عمیق تویی
اگر عمقی هست در توست . . .!



شمس تبریزی

Читать полностью…

معرفی عارفان

حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش
که جز او کیست که برخورد ز سیمین بدنش

می لعل ارچه لطفیست در آن جام عقیق
آن ندارد ز لطافت که در آن جامه تنش

گر در آئینه در آن صورت زیبا نگرد
بوکه معلوم شود صورت احوال منش

بوی پیراهن یوسف ز صبا می شنوم
یا ز بستان ارم نفخه ی بوی سمنش

خواجوی کرمانی

Читать полностью…

معرفی عارفان


فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی
فیروز روز آن که تو بر وی گذر کنی

ای آفتاب روشن و ای سایه همای
ما را نگاهی از تو تمامست اگر کنی


#سعدی

Читать полностью…

معرفی عارفان

💕🌿



نہ از مهر و نہ از ڪین مے نویسم
نہ از ڪفر و نہ از دین مے نویسم

دلم خون است، مے دانے برادر؟
دلم خون است، از این مے نویسم




💕🌿
#قیصر_امین_پور

Читать полностью…

معرفی عارفان

غیر از این ناید ز من که آتش برآرم از جگر
اشک و آهی از پی تسکین دل سامان کنم

سر دهم هر دم شط خونی به روی روزگار
لَخت ابری هر نفس در چرخ سرگردان کنم

یاد خواهد کرد عالم ز آب توفان زای نوح
گر تنور سینه خواهم کآتشین توفان کنم

از شکاف سینه این توفان برون خواهد نهاد
در قفس این باد را تا چند در زندان کنم؟

دود برمی‌آورد از آب برق آه من !
به که بر قلزم بگریم نوحه بر عمان کنم

آب ابر چشم من توفان آتش چون کُشد!؟
دجله‌ای گیرم که در هر قطره‌اش پنهان کنم

این همه دشوار در راه است عالم را ز من
خنجری کو تا من این دشوارها آسان کنم

بر شکافم سینه وز تشویش عالم وارهم
عالم از من وارهد من هم ز ماتم وارهم


#وحشی‌_بافقی

Читать полностью…

معرفی عارفان

🌻🌿


هر دلی کو به عشق مایل نیست
حجرهٔ دیو خوان، که آن دل نیست

زاغ گو، بی‌خبر بمیر از عشق
که ز گل عندلیب غافل نیست

دل بی‌عشق چشم بی‌نور است
خود بدین حاجت دلایل نیست

بیدلان را جز آستانهٔ عشق
در ره کوی دوست منزل نیست

هر که مجنون نشد درین سودا
ای عراقی، بگو که: عاقل نیست




🌻🌿
#فخرالدین_عراقی🍃

Читать полностью…

معرفی عارفان

تویی آن شکرین لب یاسمین بر
منم آن آتشین دل دیدگان تر

از آن ترسم که در آغوشم آیی
گدازد آتشت بر آب شکر

#بابا_طاهر

Читать полностью…

معرفی عارفان

محو شد اجزای کل من ز هم
فارغم از خوف و شادی و ز غم

گنج پنهانم، درین جسم آمدم
سرو اعلانم، درین اسم آمدم

من وجود خویش را فانی کنم
در لقای حق، به حق باقی کنم

من به اسرار آورم این جسم را
پس به گفتار آورم این رسم را

تا بدانند عاشقان سوخته
اسم اعظم گشت در دین دوخته

من برای جمله عالم آمدم
لاجرم در نفس آدم آمدم

من برای راه عشاق آمدم
لاجرم در عشق، مشتاق آمدم

جسم خود را در ره حق باختم
سِرّ معنی را به جان بشناختم

اولین وآخرین من بوده‌ام
طاهرین و باطنین من بوده‌ام

من خدایم، من خدایم، من خدا
فارغم از کبر وکینه وز هوا

#عطار_نیشابوری

Читать полностью…

معرفی عارفان

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ
چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ
ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر
ای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ
چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدی
از پا و سر بریدی بی‌پا و سر به رقص آ
تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی
گفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ
از عشق تاجداران در چرخ او چو باران
آن جا قبا چه باشد ای خوش کمر به رقص آ
ای مست هست گشته بر تو فنا نبشته
رقعه فنا رسیده بهر سفر به رقص آ
در دست جام باده آمد بتم پیاده
گر نیستی تو ماده زان شاه نر به رقص آ
پایان جنگ آمد آواز چنگ آمد
یوسف ز چاه آمد ای بی‌هنر به رقص آ
تا چند وعده باشد وین سر به سجده باشد
هجرم ببرده باشد دنگ و اثر به رقص آ
کی باشد آن زمانی گوید مرا فلانی
کای بی‌خبر فنا شو ای باخبر به رقص آ
طاووس ما درآید وان رنگ‌ها برآید
با مرغ جان سراید بی‌بال و پر به رقص آ
کور و کران عالم دید از مسیح مرهم
گفته مسیح مریم کای کور و کر به رقص آ
مخدوم شمس دین است تبریز رشک چین است
اندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ

دیوان شمس

Читать полностью…

معرفی عارفان

مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
که راحت دل رنجور بی‌قرار منست
به خواب درنرود چشم بخت من همه عمر
گرش به خواب ببینم که در کنار منست

اگر معاینه بینم که قصد جان دارد
به جان مضایقه با دوستان نه کار منست
حقیقت آن که نه درخورد اوست جان عزیز
ولیک درخور امکان و اقتدار منست

نه اختیار منست این معاملت لیکن
رضای دوست مقدم بر اختیار منست
اگر هزار غمست از جفای او بر دل
هنوز بنده اویم که غمگسار منست

درون خلوت ما غیر در نمی‌گنجد
برو که هر که نه یار منست بار منست
به لاله زار و گلستان نمی‌رود دل من
که یاد دوست گلستان و لاله زار منست

ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت
دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست
و گر مراد تو اینست بی مرادی من
تفاوتی نکند چون مراد یار منست

#حضرت_سعدی

Читать полностью…

معرفی عارفان

.

مرغ دل در قفس سینه ز شوق

می‌کند قصد به پرواز امشب

دانه از مرغ دلم باز مگیر

که شد از بانگ تو دمساز امشب


#عطار

Читать полностью…

معرفی عارفان

🍂🌺🍂


ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندارم
تو میروی به سلامت سلام ما برسانی

تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت
ز پرده ها به در افتاد رازهای نهانی

سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد
اسیر خویش گرفتی بکش چنان که توانی

#سعدي

Читать полностью…
Subscribe to a channel