1831
چه گفتم در وفا افزا جفا و جور افزودی جفا کن جور کن جانا،غلط گفتم خطا کردم فیض
❤️از حالا به ازدواج باهاش فکر کن👩❤️👨
❤️فال و دعاااااا طلسمات جهانی🌗
♥️جذب پول،ثروت،عشق،کار و شغل🌏
❤️یکسال بود رابطه م با عشقم کاملا کات شده بود.با این کانال در عرض سه روز عشقم برگشت
@Raz13599 خانم مرادی
09379858163 ☎️ 📞
لینک کانال:
/channel/falerozane1396
/channel/falerozane1396
طمع وصال گفتی که به کیش ما حرام است
تو بگو که خون عاشق، به کدام دین حلال است
#شیخ_بهایی
شیخی پس سد چله پی دختر ترسا
آن کرد، از او غیرت دین بیشترم نیست
ترسا بچه گو باده از این مست ترم ساز
تا بستن زنار بگویم خبرم نیست
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
گر عشق کند امر که زنار ببندیم
زنار مغان در سر بازار ببندیم
سد بوسه به هر تار دهیم از پی تعظیم
تسبیح بتش بر سر هر تار ببندیم
گر صومعه داران مقلد نپسندند
هر چند گشایند دگر بار ببندیم
معلوم که بر دل چو در لطف گشاید
آن عشق که برخویش به مسمار ببندیم
برلب تری باده و خشک ار نم او حلق
پیداست چه طرف از در خمار ببندیم
آن باده خوش آید که دود بر سر و بر گوش
راه سخن مردم هشیار ببندیم
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
خواهم که شب جمعهای از خانه خمار
آیم به در صومعه زاهد دین دار
در بشکنم و از پس هر پرده زرقی
بیرون فکنم از دل او سد بت پندار
بر تن درمش خرقه سالوس و از آن زیر
آرم به در صومعه سد حلقه زنار
مردان خدا رخت کشیدند به یکبار
چیزی به میان نیست به جز جبه و دستار
این صومعه داران ریایی همه زرقند
پس تجربه کردیم همان رند قدح خوار
می خوردن ما عذر سخن کردن ما خواست
بر مست نگیرند سخن مردم هشیار
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
رفتم به در مدرسه و گوش کشیدم
حرفی که به انجام برم پی ، نشیندم
سد اصل سخن رفت و دلیلش همه مدخول
از شک و گمانی به یقینی نرسیدم
بس عقده که حل گشت در او هیچ نبسته
یک در نگشودند ز سد قفل کلیدم
گفتند درون آی و ببین ماحصل کار
غیر از ورقی چند سیه کرده ندیدم
گفتند که در هیچ کتابی ننوشتند
هر مسأله عشق کز ایشان طلبیدم
جستم می منصور ز سر حلقهٔ مجلس
آن میطلبی گفت که هرگز نچشیدم
دیدم که در او دردسری بود و دگر هیچ
با دردکشان باز به میخانه دویدم
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
المنة لله که ندارم زر و سیمی
کز بخل خسیسی شوم ، از حرص لیمی
شغلی نه که تا غیر برد مایده خلد
باید ز پی جان خود افروخت جحیمی
نه عامل دیوان و نه پا در گل زندان
نی بستهٔ امیدی و نی خستهٔ بیمی
ماییم و همین حلقی و پوشیدن دلقی
یک گوشهٔ نان بس بود و پاره گلیمی
بهر شکمی کاوست پی مزبله مزدور
دریوزهٔ هر سفله بود عیب عظیمی
ز آنجا که بود سیری چشم و دل قانع
ده روز بسازم نه به قرصی که به نیمی
گر روح غذا گیرد از آن باده که ماراست
سد سال توان زیست به تحریک نسیمی
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
دارم ز زمان شکوه نه از اهل زمانه
کو مطرب و سازی که بگویم به ترانه
خواهم که سر آوازهای از تازه بسازم
کرند به بازار به آواز چغانه
سر کندن و انداختنش را چه توان گفت
مرغی که نه آبی طلبیدهست و نه دانه
در عهد که بوده ست که یک بار شنودهست
تاریخ جهان هست فسانه به فسانه
بلبل هدف تیر نمودن که پسندد
خاصه که بود بلبل مشهور زمانه
جز عشق و محبت گنهم چیست ،چه کردم
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
ساقی سخن مست دراز است ، بده می
تا درد سر شکوه کشد یا ز میانه
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
گر شکوهای آمد به زبان بزم شراب است
باید که بشویند ز دل عالم آب است
زینش نتوان سوخت گر از خویش بنالد
آن مرغ که در روغن خود گشته کباب است
ابری برسد روزی و جانش به تن آید
آن ماهی تفسیده که در آب سراب است
گر قهقههاش نیست مخوان مرغ به کویش
آن کبک که آرامگهش جای عقاب است
پا در گلم و مقصد من دور حرم لیک
تا چون بر هم ز آنکه رهم جمله خلاب است
وین طرفه که بارم همه شیشه ست پر از می
وقتی که شود شیشه تهی ، کار خراب است
کو خضر که تا باز کند چشم و ببیند
خمخانه و خمها که پر از بادهٔ ناب است
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
میخانه که پروردهام از لای خم او
بادا سر من خاک ته پای خم او
حیف است به زیر سر من ، بر سر من نه
آن خشت که بوده ست به بالای خم او
در خدمتم آنجا که برای گل تسبیح
خاکی به کف آرم مگر از جای خم او
سوری و چه سوری ست که در عقد کس آید
بنت العنب آن بکر طرب زای خم او
توفان چه کند کشتی نوحش چه نماید
آبی که زند موج ز دریای خم او
در زردی خورشید قیامت به خود آییم
ما را که صبوحیست ز صهبای خم او
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
وحشی مگر آن زمزمه از چنگ برآید
کز عهدهٔ شکر می ساقی به درآید
آن ساقی باقی که پی جرعه کش او
خورشید قدح ساز و فلک شیشه گر آید
آن درد که در میکده او به سفالی ست
لطفی ست که کرده ست چو در جام زر آید
خواهد ز سبوی می او تاج سر خویش
آن کس که سدش بنده زرین کمر آید
در کوچه میخانهٔ او گر فکنی راه
بس خضر سبوکش که ترا در نظرآید
گردر بزنی ، سد قدحت پیش دوانند
آن وقت که آواز خروس سحر آید
گو میر شبش گیر و بزن سخت و ببر رخت
مستی که شبانگاه از آنجا به درآید
#وحشی_بافقی
صبح، دیدم طرِّهٔ شبنم به روی برگ گل
زان لب و دندان گوهر بار، یاد آمد مرا
چون به طرف گلستان آمد سحر باد صبا
از نسیم روحبخش یار، یاد آمد مرا
#شاطر_عباس_صبوحی
یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ
از دوریت چو شام غریبان گرفتهایم
از در گشادهروی چو صبح وطن درآ
مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را
بیرون در گذار و به این انجمن درآ
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ
آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست
ای سنگدل به صائب شیرینسخن درآ
#صائب_تبریزی
بزرگترین خطر برای انسان، خودِ تکنولوژی و ماشینها نیست؛ بلکه این است که انسان کمکم آزادی فکر کردن، پرسیدن و کشف کردن را از دست بدهد.
وقتی قوانین، عادتها یا ساختارهای اجتماعی راه پرسشگری و تجربههای تازه را ببندند، انسان دیگر خودش فکر نمیکند و فقط در چارچوبهای از پیش تعیینشده زندگی میکند.
بنابراین خطر اصلی این نیست که ماشینها انسان را نابود کنند؛ بلکه این است که انسان، انسانبودن و توانایی اندیشیدن مستقل را از دست بدهد.
#مارتین هایدگر
۷ آبان زادروز مجتبی مهدوی
(زاده ۷ آبان ۱۳۱۹ اراک) شاعر و کارآفرین
طبع شعرش از سال سوم دبستان شکوفا شد، بهگونهای که بیشتر انشاهایش را به شعر مینوشت و مدیر مدرسه فرجاله بینش نخستین مشوق اشعارش بود.
وی که دانشآموزی تیزهوش بود از سال سوم دبستان قادر به خواندن کلیله و دمنه و منشات قائممقام شد.
سال اول و دوم متوسطه را در دبیرستان محسنی اراک خواند و از همه درسها بهجز درس انگلیسی نمره ممتاز میگرفت، اما پس از آن ترک تحصیل کرد و نزد میرزاحسن تحصیلدار که از عاشقان مولانا و حافظ بود به شاگردی پرداخت و با دوستانی اهل فرهنگ و ادب معاشرت داشت.
وی نخست به عنوان منشی و حسابدار مشغول بهکار شد و چند سال بعد کتابفروشی ادیب را در اراک راهاندازی کرد و اولین کتاب شعرش را با نام "گل حسرت" که سرودههای دوران جوانی و نخستین عشق او بود و به فراق اشارهها داشت منتشر کرد. تخلص او در آن کتاب "گمنام" بود اما بعدها تخلص "مهدوی" را برگزید.
او پس از چند سال مجتمع صنعتی تافته را با برق اختصاصی و آب تصفیه تاسیس و به بهرهبرداری رساند که این کارخانه برای بیش از پنجاه نفر شغل ایجاد کرد و مدرنترین کارخانه خصوصی در خوزستان شد.
وی عضو گروه شاعران آزاد ایران، شاعران همسُرای تهران، گروه تفسیر شاهنامه و حافظ اراک و عضو انجمن شعر محلی، پیک راستان و بنیانگذار و مدیر گروه دلنگاران دزفول است.
دومین کتاب مجموعه اشعارش بهنام "نوای دل" شامل نیایش، ستایش، مرثیه و روایت توسط انتشارات حکایتی دگر در سال ۱۳۸۸ چاپ شده است و سومین کتاب اشعارش بهنام "نای دل" است.
در دست انتشار:
تفسیر برخی اشعار حافظ از دیدگاه عرفانی
ناگفتههایی از جنگ
شگفتیها و جادوی اعداد
۷ آبان روز کوروش بزرگ
هفتم آبان، سالروز ورود کوروش بزرگ بهبابل است. بر اساس رویدادنامه نبونید در ۲۹ اکتبر
(۷ آبان) سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش وارد بابل شد. در رویدادنامه نبونید اینچنین آمده است:
در ماه اَرَخسمنو (Arahsamnu = ماه هشتم) روز سوم (= هفتم آبان ماه) کوروش به بابل اندر آمد. شاخههای سبز در برابر (=زیر پای او) گسترده شد.
در این روز علاقهمندان به کوروش و تاریخ و تمدن ایرانزمین برای پاسداشت فرهنگ و تمدن ایرانی به پاسارگاد، مقبره کوروش میروند و گردهم جمع میشوند تا یاد و نام او را گرامی بدارند.
هافینگتن پست، یکی از سایتهای خبری آمریکا، در مقالهای با اشاره بهروز ۲۹ اکتبر، روز کوروش، با توجه به اینکه منشور استوانهای گلی منسوب به کوروش نخستین اعلامیهای است که در آن از حقوق انسان بهدفاع برخاسته است؛ بر این عقیده است که بخشی از احترام ایرانیان به این شخصیت تاریخی بهخاطر سیاستهای او در برخورد با ادیان و حقوق مردم است.
در ایران مسئولان دولتی در بازدید و یا برگزاری مراسم توسط علاقهمندان در روز کوروش در محل پاسارگاد مانعتراشی کردند.
همچنین رسانهها گزارش کردند در روز ۷ آبان ۱۳۸۹ همزمان با روز کوروش، بازدید از منشور کوروش که از موزه بریتانیا در لندن بهموزه ملی ایران منتقل شده بود، طبق گفته مسئولان موزه بهدلیل مشکلات فنی ممنوع است. حتی یکی از روزنامهها گزارش کرده که باوجود اعلام تعطیلی موزه و عدم امکان بازدید از منشور در روز کوروش، باز هم بازدیدکنندگان از شهرهای مختلف بهموزه مراجعه کرده و با درهای بسته مواجه شده بودند. خبرگزاریهای ایران هم در گزارشهایی به مناسبت روز کوروش، درباره وضعیت پاسارگاد و آرامگاه کوروش، از بیتوجهی به این میراث تاریخی انتقاد کردند.
درخواست دانشجویان تاریخ و باستانشناسی برای ثبت روز کوروش در تقویم:
در آبان ماه ١۳۹۰ در پی همایشی باعنوان «روز جهانی» که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و به مناسبت روز کوروش برگزار شد، در شروع آن یکی از برگزارکنندگان این همایش به نمایندگی از دانشجویان گفت: «برگزاری این همایش با چنین تأخیری بهدلیل وجود پروسهای طولانی برای گرفتن مجوز بود؛ ولی با این حال، جای این روز جهانی فقط در سالنامه کشور ایران بهعنوان کشوری که زادگاه کوروش است، خالی است. به همین دلیل، خواهان ثبت این روز بهعنوان یک روز ملی در سالنامه ملی ایران هستیم.» سپس سخنرانان همایش، حکمتاله ملاصالحی، ژاله آموزگار، عبدالمجید ارفعی، جلالالدین کزازی و کامیار عبدی هر یک سخنانی درباره اهمیت دوران هخامنشی، نقش کوروش و منشور کوروش برای حاضرین در همایش ارائه کردند.
همچنین در ۷ آبان سال ١۳۹۲ همایش دیگری باعنوان «یادبود استوانه کوروش» توسط انجمن علمی دانشجویان تاریخ دانشگاه تهران در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد که بار دیگر درخواست ثبت روز کوروش در تقویم ملی ایران مطرح شد. دبیر این همایش به نمایندگی از دانشجویان گفت: «هدف انجمن علمی دانشجویان گروه تاریخ از برگزاری گرامیداشت برای منشور کوروش، تعیین روزی در تقویم ملی برای پاسداشت نخستین منشور حقوق بشر بوده است». در این همایش محمدرضا کارگر، دکتر محمدتقی ایمانپور، دکتر روزبه زرینکوب و دکتر شاهرخ رزمجو سخنرانی کردند.
"ممانعت از برگزاری ۷ آبان ۱۳۹۶
بهمنظور جلوگیری از برگزاری هفتم آبان ۱۳۹۶ تدابیر امنیتی در ایران به اجرا گذاشتهشد. در روزهای منتهی به ۷ آبان ۱۳۹۶ در اطراف مقبره کوروش حصارهایی نصب شد. همچنین برخی از شهروندان پیامکهای بینام و نشانی را دریافت کردهاند که در آنها اعلام شده بود که تجمع در پاسارگاد غیرقانونی است و متخلفان تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت. همزمان عکسهایی در شبکههای مجازی منتشر شد که از اردوی رزمی بسیجیان در پاسارگاد خبر دادند. برای ایجاد محدودیتها مواردی مانند «نصب میلههای راهبند در جاده پاسارگاد» و «حضور نیروهای امنیتی در سراسر مسیر شیراز» «تفتیش خودروها» و «دادن اطلاعیه به مسافران» برقرار شد. همچنین جادههایی را که به پاسارگاد منتهی میشوند بسته بودند و تعداد زیادی نیروهای انتظامی و کامیونهای نظامی در اطراف پاسارگاد در حال آماده باش بودند." روزنامه قانون شماره ۶۰۴، ۷ آبان ۱۳۹۶
هفتم آبان ۱۳۹۷ بهعلت محدودکردن تردد در این محدوده آرامگاه کوروش بنیانگذار حکومت هخامنشیان خلوت ترین روز خود را سپری کرد.
هفتم آبان ۱۳۹۸، ۱۳۹۹، ۱۴۰۰، ۱۴۰۱، ۱۴۰۲، ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ همچون سالهای گذشته نیروی انتظامی جادههای منتهی به آرامگاه کوروش را مسدود کردند.
بزرگا! جاودانْمردا! هُشیواری و دانایی
نه دیروزی که امروزی، نه امروزی که فردایی
همه دیروزِ ما از تو، همه امروزِ ما با تو
همه فردایِ ما در تو، که بالایی و والایی
[در ستایش فردوسی، محمدرضا شفیعی کدکنی]
ویدیو: استاد دکتر میرجلالالدین کزازی بر مزار فردوسی
فرانسویها ضربالمثلى دارند كه مىگويد:
تنها احمقها هستند كه عوض نمیشوند.
با اين معنا نه تنها در زبان فارسى ضربالمثلى نيست، بلكه برعكس، ضربالمثلی هست كه مىگويد:
حرف مرد يكى است.
آيا آنجا كه مقاومت در برابر تغيير و لجبازى در پذيرش اشتباه ريشهاى فرهنگى مىيابد
مىتوان به فردايى بهتر خوشبين بود؟
#امثالوحکم📕
#علی_اکبر_دهخدا✍
❤️🌷❤️
پرسیدند انسانیـت چیسـت
عالمی گفت:
تواضع در وقت رفعت!
عفو هـنگام قدرت!
سخاوت
هنگام تنگدستی!
و بخشـش بدون منت...!
شبتون بخیر دوستان گرامی ❤️
چون خورم می، در سرم سودایِ یار آید پدید
راست باشد این مثل کز کار، کار آید پدید
جهد کردم تا نگویم رازِ دل بر هیچ کس
مِی کشان را رازِ دل بیاختیار آید پدید
گر مرا آسوده بینی در غمش نبوَد شگفت
هر غریقی را پس از کوشش قرار آید پدید
بوسه چون بر لعلِ جانان میزنی نشمرده زن
دیدهام من گفتگوها از شمار آید پدید
تا توانی سیر بنگر در رخِ صافِ بتان
پیش کاندر صفحۀ چشمت غبار آید پدید
دیدم آن بت را پیِ اُستادِ بد گوهر روان
یادم آمد مُهره در دنبالِ مار آید پدید
هر سؤالِ سخت را زنهار پاسخ نرم ده
سنگ و آهن چون به هم ساید شرار آید پدید
پیری از رخسارِ طبع آبدارم آب بُرد
کی ز طبعِ پیر، شعرِ آبدار آید پدید؟
در خزان هم گاه بگشاید دهان بلبل ولی
کی بود آن نغمه کز وی در بهار آید پدید؟
بعد از این وصلش چه جویم؟ چیست سود آن غرقه را؟
کِش به قعرِ بحر، گوهر در کنار آید پدید
نیست کس کاین مملکت را از خطر بخشد نجات
قرنها باید که تا یک مردِکار آید پدید
نان شهر از همّتِ دستورِ ما ممتاز شد
صدقِ این دعوی به هر شام و نهار آید پدید
از وزیران گر یکی چون او شود نَبوَد شگفت
از جراید هم یکی چون «نوبهار» آید پدید
✏ «ایرج میرزا»
نشسته بودم و دیدم ز در بشیر آمد
که «خیز و جان و دل آماده کن، امیر آمد»
امیرِ مملکتِ حُسن با چنان حشمت
چه خواب دید که سر وقتِ این فقیر آمد؟
چو دید از غمِ هجرانش سخت دلگیرم
به دلنوازیِ این پیرِ گوشه گیر آمد
نمانده بود مرا طاقتِ جدایی او
به موقع آمد و نیک آمد و هُژیر آمد
نکرده جنگ، اسیرم نموده بود به خویش
کنون به سرکشیِ موقفِ اسیر آمد
شکایتِ شبِ هجران به او نباید کرد
که خود ز دردِ دلِ عاشقان خبیر آمد
چه زور بود که بر پیکرِ علیل رسید
چه نور بود که در دیدۀ ضریر آمد
کنون که آمده تا نصف شب نگاهش دار
ز دست زود مده دامنش که دیر آمد
✏ «ایرج میرزا»
خواهم که دهم جان به تو، میلِ دلم اینست
ترسم که پسندت نشود، مشکلم اینست
پروا مکن از قتلِ من امروز که فردا
شرطست نگویم به کسی «قاتلم اینست»
منعم مکن از عشقِ بتان ناصِحِ مُشفِق
دیریست که خاصیّت آب و گِلم اینست
رسوایِ جهان گشتم و بدنامِ خلایق
از عشق تو ای ترک پسر حاصلم اینست
هرگز نروم جایِ دگر از سرِ کویت
تا جان بود اندر تنِ من منزلم اینست
جز وصلِ رخِ دوست نخواهم ز خدا هیچ
در دهر اُمیدی که بُوَد در دلم اینست
از جودِ تو در عدلِ ولیعهد گریزم
کز جمله شهان پادشهِ عادلم اینست
✏ «ایرج میرزا»
کس نیست که افتادهٔ آن زلف دوتا نیست
در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشم تو دل میبرد از گوشهنشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینهٔ لطف الهیست
حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
نرگس طلبد شیوهٔ چشم تو زهی چشم
مسکین خبرش ، از سر و در دیده حیا نیست
از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است
جانا، مگر این قاعده در شهر شما نیست
دی میشد و گفتم صنما، عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
گر پیر مغان مرشدِ من شد چه تفاوت؟
در هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست
عاشق چه کند، گر نکشد بار ملامت؟
با هیچ دلاور سپرِ تیرِ قضا نیست
در صومعهٔ زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشهٔ ابروی تو محرابِ دعا نیست
ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ
فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست؟
#حضرت_حافظ
چو شد سال تازه بیامد بهار
جهان گشت خرم چو نیکو نگار
بفرمود کورش که سان سپاه
ببینند و جنبند زان جایگاه
به تسخیر بابل چو مامور گشت
بفرمود لشکر رود سوی دشت
چنین گفت شاهنشه نامدار
دگر باره داریم ما کار زار
کنون باید آهنگ بابل کنیم
ببابل یکی فتح قابل کنیم
#افسرالملوک_عاملی
روز کوروش بزرگ، در ۷ آبان (۲۹ اکتبر) یک روز در گاهشمار غیررسمی و ملی ایران در گرامیداشت کوروش بزرگ بنیانگذار و نخستین پادشاه شاهنشاهی هخامنشی است. این روز امروزه به صورت جهانی گرامی داشته میشود.بر اساس رویدادنامه نبونعید، در تاریخ ۷ آبان ۵۳۹ (پیش از میلاد)، کوروش بزرگ وارد دولتشهر بابل شد و یهودیان اسیر را آزاد کرد
ای در درون جانم و جان ازتو بی خبر
وزتو جهان پر استو جهان ازتو بیخبر
نقشتو در خیالو خیال ازتو بینصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
#حضرت_عطار
✨
قطعه شنیدنی «کوروش بزرگ»
با صدای دانیال دادور
دکلمه زنده یاد استاد مشایخی
چو شد سال تازه بیامد بهار
جهان گشت خرم چو نیکو نگار
بفرمود کورش که سان سپاه
ببینند و جنبند زان جایگاه
به تسخیر بابل چو مامور گشت
بفرمود لشکر رود سوی دشت
چنین گفت شاهنشه نامدار
دگر باره داریم ما کار زار
کنون باید آهنگ بابل کنیم
ببابل یکی فتح قابل کنیم
#افسرالملوک_عاملی
روز کوروش بزرگ، در ۷ آبان (۲۹ اکتبر) یک روز در گاهشمار غیررسمی و ملی ایران در گرامیداشت کوروش بزرگ بنیانگذار و نخستین پادشاه شاهنشاهی هخامنشی است. این روز امروزه به صورت جهانی گرامی داشته میشود.بر اساس رویدادنامه نبونعید، در تاریخ ۷ آبان ۵۳۹ (پیش از میلاد)، کوروش بزرگ وارد دولتشهر بابل شد و یهودیان اسیر را آزاد کرد
۷ آبان سالروز درگذشت مَهدخت مُخبِر
(زاده ۱۲ مهر ۱۳۲۲ رشت -- درگذشته ۷ آبان ۱۳۹۸ تهران) شاعر و ترانهسرا
از کودکی نزد پدرش با شعر و ادبیات آشنایی یافت و با صدای ساز فلوت برادرش به موسیقی علاقهمند شد. در سال ۱۳۴۸ به «ایرج جنتی عطایی» معرفی شد و به رادیو رفت و با «اسداله ملک» همکاریاش را آغاز کرد. وی با هنرمندان: علی تجویدی، پژمان بختیاری، فریدون مشیری، سیمین بهبهانی، بزرگ لشکری، هوشنگ ابتهاج و معینی کرمانشاهی آشنا شد. در سال ۱۳۴۹ اولین ترانهاش با نام «همیشه بهار گیلانه» با ملودی «حسین صمدی» توسط «ناصر مسعودی» اجرا شد.
او که بیش از نیم قرن به فعالیت هنری ادامه داد، با هنرمندان: اسداله ملک، علی تجویدی، محمود تاجبخش، بزرگ لشکری، جواد لشگری، منوچهر لشکری، محمدجلیل عندلیبی و … همکاری داشت. وی گویندگی در برخی برنامههای رادیویی را نیز بهعهدهدار بود و به عنوان مددکار اجتماعی، مسئول هنردرمانی و کارشناس امور اجتماعی در دانشگاه علوم پزشکی ایران خدمت کرد.
مجموعهای از ترانههای وی در کتابی با عنوان «ترانههای دیروز، امروز و چند لحظه بعد» توسط نشر پیکان منتشر شدهاست. وی همچنین در یک آلبوم صوتی با عنوان «صدای شاعر» بخشی از اشعار و سرودههایش را بازخوانی کردهاست.
آثار وی توسط خوانندگان: گلپایگانی، خوانساری، سرهنگزاده، گلچین، سیمین غانم، افتخاری، مسعودی، مسعود خادم، مسعود کهریزی، داوود نبیزاده و … اجرا شدهاند.
از ترانههای مشهور او «امان از جدایی» «ای عشق» «دلخرابات» است.
وی از اوایل سال ۱۳۹۶ با کمک مؤسسه هنرمندان پیشکسوت در آسایشگاه سالمندان مستقر شد و پس از تحمل یک دوره بیماری درگذشت.
آرامگاه وی در قطعه هنرمندان است.
۷ آبان زادروز شروین سلیمانی
(زاده ۷ آبان ۱۳۵۴ ملایر) شاعر، نویسنده و طنزپرداز
لیسانس رشته زبان و ادبیات فارسی است، از سال ۷۳ شروع به سرودن شعر کرد و از سال ۹۰ بهگونهای جدی و تخصصی شعر طنز را دنبال میکند.
فعالیتها:
نویسندگی در نشریات مختلف از جمله:
نشریه رشد جوان و رشد نوجوان متعلق به آموزش و پرورش ویژه مدارس سراسر کشور.
همکاری با شبکههای تلویزیونی و رادیویی در برنامههای متعدد با محوریت ادبیات و شعر طنز
کتابها:
نیشدارو (مجموعه شعر طنز- نشر شانی)
تلنگرز: (نقیضهای بر مثنوی معنوی، شعر طنز آموزشی برای رده سنی جوان و نوجوان، انتشارات مدرسه)
جهانگردون: (نثر طنز - معرفی کشورهای جهان به زبان طنز - در شرف انتشار - نشر طلایی)
فعالیت در زمینه ترانهسرایی
برگزاری کارگاههای شعر طنز
سلوک طلب است؛
و سالک شاید در خانقاه باشد،
و شاید در کلیسا،
و شاید پادشاهی بر تخت،
هرکه طالب است سالک است!
عزیزالدین نسفی
از خوردن بستنی قیفی در خیابان خجالت نکش!
از اینکه بایستی و از سوژه ای که خوشت آمده عکس بگیری،
از اینکه بنشینی کنار کودکِ فال فروش و با او درد و دل کنی،
از اینکه وسط پیاده رو" البته اگر مامور نبود!" عشقت را در آغوش بگیری...
از اینکه وسط جمع قربان صدقه ی مادرت بروی،
از اینکه در کوچه با بچه ها دنبال بازی کنی،
از ابراز علاقه کردن به کسی که دوستش داری،
از عصبانی شدن
از بلند خندیدن
از گریه کردن های بی دلیل
از کنار گذاشتن آدم هایی که تو را نمی فهمند، خجالت نکش!
عمرِ هیچ کس قرار نیست جاودانه باشد
برای خودت زندگی کن!
🌺🌺🌺
یار مهربانم
درود
بامداد پنج شنبه ات نیکو
🌺🌺🌺
آرزو میکنم بهترینها همراه با آرامش و آسایش ,موفقیت , پیروزی , خنده هایی از ته دل و شادی و نشاط برایت رقم بخوره
امروزت قشنگ وزیبا
🌺🌺🌺
شاد باشی
برای کسانی که به شما حسادت میکنند اینگونه دعا کنید:
پروردگارا....
اگر در این جهان کسی هست که تاب دیدن خوشبختی مرا ندارد،
چنان خوشبختش کن....
که خوشبختی مرا از یاد ببرد...!
❤️🌷❤️
به دست جام شراب و به گوش نغمۀ ساز
شبی خوشست، خدایا دراز باد دراز!
چگونه کوته خواهم شبی که اندر وی
وصالِ دوست مهیّا و برگِ عشرت ساز؟
چگونه کوته خواهم شبی که سعدی گفت:
«که دوست را ننماید شبِ وِصال دراز»؟
شبی بوَد که ازو گشت شامِ دولت، روز
شبی بوَد که ازو گشت صبحِ ملّت، باز
شبی بوَد که بتابید اندرو ماهی
که آفتاب نیارد شدن به او انباز
شبی است فرّخ و شهزاده نصرت الدّولهُ
نموده جشنی از عزّت و جلال، جهاز
چگونه جشنی مانندِ جَنَّتِ موعود
ز چار جانب بگشوده بابِ نعمت و ناز؟
به وجد اندر هر سوی، گلرُخانِ چگل
به رقص اندر هر جای، مهوشانِ طَراز
همه درخشد مانند نارِ ذاتِ وَقود
شرابِ گلگون اندر به سیمگون بِگماز
ز هر طرف شنوی نغمههای رود و سرود
به هر کجا نگری، گونههای ساز و نواز
ز چرخ گوید ناهید از پی تبریک
خجسته بادا میلادِ شاهِ بندهنواز
✏ «ایرج میرزا»
شکر خدا را که بخت هادیم آمد
نامهای از حاج شیخ هادیم آمد
از پس سرگشتگی به وادی حیرت
هادیِ سر منزلِ ایادیم آمد
از پسِ یک عمر رنج در طلبِ گنج
هادیِ آن کانِ فضل و رادیم آمد
وز رشحاتِ غَمامِ فضل و کمالش
نامهای امروز بهرِ شادیم آمد
کرده در آن نامه از مکارم و اَلطاف
درج بدان حدّ که خود زیادیم آمد
داد بساط مرا نشاط ربیعی
گرچه مر آن نامه در جُمادیم آمد
چرخ چو دانست بر مراد رسیدم
دی پیِ تمهیدِ نامُرادیَم آمد
کرد ز خانه مرا برون و به خانه
حضرتِ ذی قدرِ اوستادیم آمد
هیچ ز حرمانِ خود شگفت ندارم
کاینهمه از سوء بختِ عادیم آمد
درکِ لقایش غنیمتی است مه برچنگ
از سفرِ این خجسته وادیم آمد
خواستم افزون کنم سخن به مدیحش
قافیه بُد تنگ کونگشادیم آمد
✏ «ایرج میرزا»
طرب افسرده کند دل، چو ز حدّ در گذرد
آبِ حیوان بکُشَد نیز، چو از سر گذرد
من ازین زندگیِ یکنَهَج آزرده شدم
قند اگر هست نخواهم که مکرّر گذرد
گر همه دیدنِ یک سلسله مکروهات است
کاش این عمرِ گرانمایه سبکتر گذرد
تو از این خلعتِ هستی چه تفاخر داری؟
این لباسی است که بر پیکرِ هر خر گذرد
آه از آن روز که بی کسبِ هنر شام شود
وای از آن شام که بی مطرب و ساغر گذرد
لحظهای بیش نبود آنچه ز عمرِ تو گذشت
وآنچه باقیست به یک لحظهٔ دیگر گذرد
آن همه شوکت و ناموسِ شهان آخِرِ کار
چند سطریست که بر صفحهٔ دفتر گذرد
عاقبت در دو سه خط جمع شود از بد و نیک
آنچه یک عمر به دارا و سکندر گذرد
ای وطن! زین همه ابنایِ تو کس یافت نشد
که به راهِ تو نگویم ز سر، از زر گذرد
نه شریفالعلما بگذرد از سیمِ سفید
نه رئیسالوزرا از زرِ احمر گذرد
گر به محشر هم از این جنس دوپا در کارند
وای از آن طرز مظالم که به محشر گذرد
ور یکی زان همه عمّال بُوَد ایرانی
گلهها بینِ خداوند و پیمبر گذرد
این همه نقش که بر صحنۀ گیتی پیداست
سینماییست که از دیدهٔ اختر گذرد
عَنقریب است که از عشقِ تو چون پیراهن
سینه را چاک کند ایرج و از سر گذرد
✏ «ایرج میرزا»
خرِ عیسی است که از هر هنری باخبر است
هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است
خوشلب و خوشدهن و چابک و شیرینحرکات
کمخور و پردو و با تربیت و باربر است
خرِ عیسی را آن بیهنر انکار کند
که خود از جملهٔ خرهای جهان بیخبر است
قصدِ راکب را بی هیچ نشان میداند
که کجا موقعِ مکثست و مقامِ گذر است؟
چون سوارش برِ مردم همه پیغمبر بود
او هم اندر برِ خرها همه پیغامبر است
مرو ای مردِ مسافر به سفر جز با او
که تو را در همه احوال رفیقِ سفر است
حال ممدوحین زین چامه بدان ای هشیار!
که چو من مادح بر مدحِ خری مفتخر است
من به جز مدحتِ او مدحِ دگر خر نکنم
جز خرِ عیسی، گورِ پدرِ هر چه خر است
✏ «ایرج میرزا»