m_arefan | Unsorted

Telegram-канал m_arefan - معرفی عارفان

1831

چه گفتم در وفا افزا جفا و جور افزودی جفا کن جور کن جانا،غلط گفتم خطا کردم فیض

Subscribe to a channel

معرفی عارفان

#دنبال متن‌های احساسی،ادبی و آهنگ‌های #پاییزی هستی؟🍂
☕ حال‌وهوای پاییز، اینجاست...
✨ سریع لینک‌‌ودکمه های رنگی زیررولمس کن وبه
#پاییزانه‌ها برس 🍁🧡

╭━━━━━━ 🍁🍂🍁 ━━━━━━╮

/channel/addlist/JuAAcJJPEXVjMDRk

╰━━━━━━ 🍂🍁🍂 ━━━━━━╯

Читать полностью…

معرفی عارفان

🍂


آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست

و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم
و آنک سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست

و آنک جان‌ها به سحر نعره زنانند از او
و آنک ما را غمش از جای ببرده‌ست کجاست

جان جان‌ست وگر جای ندارد چه عجب
این که جا می‌طلبد در تن ما هست کجاست

پرده روشن دل بست و خیالات نمود
و آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاست

عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست


حضرت_عشق_مولانا

Читать полностью…

معرفی عارفان

گهی سرمست و گه هشیار باشی
به گاهی خفته, گه بیدار باشی


مولانای_جان

Читать полностью…

معرفی عارفان

چون حباب آیینهٔ مااز خموشی روشن‌است
لب به هم بستن چراغ عافیت را روغن است

یاد آزادی‌ست گلزار اسیران قفس
زندگی‌گر عشرتی دارد امید مردن است‌،

تیره‌روزان برنیایند از لباس عاجزی
همچوگیسو سایه را افتادگی جزو تن است

عیب‌پوشیهاست در سیر تجرد پیشگان
نقش پای سوزن ما بخیهٔ پیراهن است

سر نمی‌تابم ز برق فتنه تا دارم دلی
موج آتش جوهرآیینهٔ داغ من است

اطلس افلاک بیش ازپردهٔ چشمی نبود
چون نگه عریانی‌ام از تنگی پیراهن است

نیست از مشق ادب در فکر خویش افتادنم
غنچه تا سر درگریبان است پا در دامن است

واصلان را سرمه می‌باشد غبار حادثات
چشم‌ماهی از سواد موج دریا روشن است

لاله‌سان از عبرت حال دل پرخون مپرس
داغ چندین گلخنم آیینه‌دارگلشن است

حلقهٔ‌گرداب غیر از پیچش امواج نیست
عقدهٔ‌کاری‌که من دارم هجوم ناخن است

ای زتیغ مرگ غافل برنفس چندین مناز
نیست‌جزنقش حباب‌آن‌سرکه‌موجش‌گردن است

همچو دریا بیدل از موج بزرگی دم مزن
پشت دست خود به دندان ندامت‌کندن است


بیدل_دهلوی

Читать полностью…

معرفی عارفان

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم

جرعه جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم

حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

#حافظ

Читать полностью…

معرفی عارفان

در خانه چنین جمعی در جمع چنین شمعی
دارم ز تو من طمعی تا روز مشین از پا
میر آمد میر آمد وان بدر منیر آمد
وان شکر و شیر آمد تا روز مشین از پا
ای بانگ و نوایت تر وز باد صبا خوشتر
ما را تو بری از سر تا روز مشین از پا
مجلس به تو فرخنده عشرت ز دمت زنده
چون شمع فروزنده تا روز مشین از پا


مولانا

Читать полностью…

معرفی عارفان

مستانه بیرون تاخته تا عقل و دین یغما کند
با چشم جادو ساخته تا عالمی شیدا کند

بربسته مژگان تو صف تا عالمی سازد تلف
دل میبرد از هر طرف چشم تو وحاشا کند

هرکو ز عشق گلرخان گیرد متاعی در جهان
دنیا و دین و نقد و جان در کار این کالا کند

یک جاغم و دردحبیب یکسوجفاهای رقیب
اسرار خوکن با شکیب تا غم چه هابا ماکند

دیده را آینهٔ روی شهی باید کرد
سینه را جلوه گه مهر و مهی باید کرد

ملا هادی- سبزواری

Читать полностью…

معرفی عارفان

ای شمس تبریز از کرم ای رشک فردوس و ارم
تا چنگ اندر من زدی در عشق گشتم ارغنون

مولانا

Читать полностью…

معرفی عارفان

محبوب من

شما نیستید.
خواب می بینم دریای خروشانی
دنبال من راه افتاده است.

به هر طرف که می گریزم به دنبال من است.


محبوب من
کاش می دانستم دیگر عاشق ها
چگونه عاشق شده اند؟

چگونه انتظار می کشند؟

چگونه آه می کشند؟

چگونه غصه می خورند؟


محمد صالح علا

Читать полностью…

معرفی عارفان

مهم ، تعداد و کثرت نیست؛ آنچه ارزش دارد حاصل و برآیند کار است.

این قاعده در همه‌چیز جاری است: در ساعت‌هایی که درس می‌خوانی، برنامه‌هایی که انتخاب می‌کنی، صفحاتی که می‌خوانی، خلوت‌هایی که برای خودت می‌سازی، دوستی‌هایی که برمی‌گزینی، میزان دیده‌شدن‌هایت، و مسیری که در زندگی برای ساختن و بخشیدن پیش می‌گیری.

ثمر و نتیجه واقعی زمانی شکل می‌گیرد که با صداقت همراه باشد؛ با تمرکز و پرهیز از پراکندگی، با توجه به جزئیات، با مراقبت از خود، با تلاش صادقانه، کار درست و پیوسته، صبر و دوام، و با به سرانجام رساندن آنچه آغاز شده است.

Читать полностью…

معرفی عارفان

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود

خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد
یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود

مولانا

Читать полностью…

معرفی عارفان

دل عشاق روا نیست که دلبر شکند
گوهری کس نشنیده است که گوهر شکند

بر نمی‌دارم از این در سر خویش ای دربان
صد ره از سنگ جفای تو گرم سر شکند

هاتف اصفهانی

Читать полностью…

معرفی عارفان

به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب نفرستی
که بلبل در قفس از بوی گل خشنود می گردد

~ صائب

‌‌

Читать полностью…

معرفی عارفان

‌

مرا تا جان بُوَد از مِهرِ آن مه بر ندارم دل
که جان دادن بُوَد آسان و دل برداشتن مشکل


اهلی_خراسانی
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

معرفی عارفان

پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ای
شوق موسایم، سر کوی ادب، گم کرده‌ای

باد گلزار خلیلم، شعله دارم در بغل
نالهٔ ایوب دردم، راه لب گم کرده‌ای

می‌کند زلفت منادی بر در دلها که من
گوهر خورشید در دامان شب گم کرده‌ای

گوهر یکتای بحر دودمان دانشم
لیکن از ننگ سرافرازی، لقب گم کرده‌ای

ای بهائی! تا که گشتم ساکن صحرای عشق
در ره طاعت، سر راه طلب گم کرده‌ای

شیخ بهایی ۱۷

Читать полностью…

معرفی عارفان

مدیران بزرگوار لطفا
9 تا 22
NO post 🔰

Читать полностью…

معرفی عارفان

🍂

یک شب آخر دامنِ آهِ سحر خواهم گرفت
دادِ خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت

چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد
نوک مژگان را به خونابِ جگر خواهم گرفت

انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید
آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت

یا به زندان فراقش بی‌نشان خواهم شدن
یا گریبان وصالش بی‌خبر خواهم گرفت

یا به پایش نقد جان بی‌گفتگو خواهم فشاند
یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت

یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد
یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت

گر نخواهد دادِ من امروز داد آن شاه حُسن
دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت

بر سرم قاتل اگر بار دگر خواهد گذشت
زندگی را با دم تیغش ز سر خواهم گرفت

باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند
کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت

یا سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید
یا بر و دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت

گر فروغی ماه من برقع ز رو خواهد فکند
صد هزاران عیب بر شمس و قمر خواهم گرفت

فروغی_بسطامی

Читать полностью…

معرفی عارفان

‌
در تماشای تو قانع نشوم من به دو چشم
همه چشمان جهان گو به سـرم بشتابند

شهریار‌

Читать полностью…

معرفی عارفان

بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفاباشد که بگشایی دری‌، گویی که برخیز اندرآ
غرق‌ست جانم بر درت‌، در بوی مشک و عنبر‌تای صد هزاران مرحمت‌، بر روی خوبت دایما
ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگرانعالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا
عشق تو کف برهم زند‌، صد عالم دیگر کندصد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خلا
ای عشق خندان همچو گل‌، وی خوش‌نظر چون عقل کلخورشید را درکش به جُل‌، ای شهسوار هل اتی
امروز ما مهمان تو مست رخ خندان توچون نام رویت می‌برم دل می‌رود والله ز جا
کو بام غیر بام تو کو نام غیر نام توکو جام غیر جام تو ای ساقی شیرین ادا
گر زنده‌جانی یابمی من دامنش برتابمیای کاشکی در خوابمی در خواب بنمودی لقا
ای بر درت خیل و حشم بیرون خرام ای محتشمزیرا که سرمست و خوشم زان چشم مست دلربا
افغان و خون‌ِ دیده بین‌، صد پیرهن بدریده بینخون جگر پیچیده بین بر گردن و روی و قفا
آن کس که بیند روی تو مجنون نگردد کو به‌کوسنگ و کلوخی باشد او‌، او را چرا خواهم بلا‌؟
رنج و بلایی زین بتر کز تو بود جان بی‌خبرای شاه و سلطان بشر لا تبل نفسا بالعمی
جان‌ها چو سیلابی روان تا ساحل دریای جاناز آشنایان منقطع با بحر گشته آشنا
سیلی روان اندر وله سیلی دگر گم کرده رهالحمدلله گوید آن وین آه و لا حول و لا
ای آفتابی آمده بر مفلسان ساقی شدهبر بندگان خود را زده باری کرم باری عطا
گل دیده ناگه مر تو را بدریده جان و جامه راوان چنگ زار از چنگ تو افکنده سر پیش از حیا
مقبل‌ترین و نیک پی در برج زهره کیست؟ نیزیرا نهد لب بر لبت تا از تو آموزد نوا
نی‌ها و خاصه نیشکر بر طمع این بسته کمررقصان شده در نیستان یعنی« تعز من تشا»
بُد بی‌تو چنگ و نی حزین برد آن کنار و بوسه ایندف گفت می‌زن بر رخم تا روی من یابد بها
این جان‌ِ پاره پاره را‌، خوش پاره پاره مست کنتا آن چه دوشش فوت شد آن را کند این دم قضا
حیف است ای شاه مهین هشیار کردن این چنینوالله نگویم بعد از این هشیار شرحت ای خدا
یا باده ده حجت مجو یا خود تو برخیز و برویا بنده را با لطف تو شد صوفیانه ماجرا
 
دیوان شمس

Читать полностью…

معرفی عارفان

چون تویی را چو منی در نظر آید هیهات
که قیامت رسد این رشته به هم یا نرسد

ز آسمان بگذرم ار بر منت افتد نظری
ذره تا مهر نبیند به ثریا نرسد

بر سر خوان لبت دست چو من درویشی
به گدایی رسد آخر چو به یغما نرسد

ابر چشمانم اگر قطره چنین خواهد ریخت
بوالعجب دارم اگر سیل به دریا نرسد

سعدی

Читать полностью…

معرفی عارفان

آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
چندین شراب در خم و خمخانهٔ که بود

ای مرغ زود رام که آورد نقل و می
دام فریب آب که و دانهٔ که بود

روشن به‌سان آتش حسنت می که شد
شمعت زبانه‌کش پی پروانهٔ که بود

آوازه‌ات به مستی و رندی بلند شد
افشای آن ز نعرهٔ مستانهٔ که بود

وحشی چه پرسش است که شد با که آشنا
خود گو که او به غیر تو بیگانهٔ که بود


وحشی_بافقی

Читать полностью…

معرفی عارفان

لحظه هاتون سراسر آرامش
🍁

Читать полностью…

معرفی عارفان

و این جهانِ گذرنده دارِ خلود نیست و بر کاروانگاهیم و پسِ یکدیگر می‌رویم، هیچ‌کس را اینجا مُقام نخواهد بود، چنان باید زیست که پس از مرگ دعایِ نیک کنند.
و تعجب بمانده‌ام از حرص و مناقَشت با یکدیگر و چندین زر و مال و حساب و تَبَعت، که درویشِ گرسنه در محنت و زحیر، و توانگرِ با همه نعمت چون مرگ فراز آمد از یکدیگر باز نتوان شناخت.
مرد آن است که پس از مرگ نامش زنده ماند.

تاریخ بیهقی

Читать полностью…

معرفی عارفان

هنرآموز کز هنرمندی
در گشایي کنی نه در بندی

هرکه ز آموختن ندارد ننگ
دُرّ برآرد ز آب و لعل از سنگ

جان چراغست و عقل روغن او
عقل جانست و جان ما تن او


#حكيم_نظامی هنرآموز کز هنرمندی
در گشایي کنی نه در بندی

هرکه ز آموختن ندارد ننگ
دُرّ برآرد ز آب و لعل از سنگ

جان چراغست و عقل روغن او
عقل جانست و جان ما تن او


#حكيم_نظامی

Читать полностью…

معرفی عارفان

هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش
با زهره درآ گویان در حلقه مستانش

هر جان که بود محرم بیدار کنش آن دم
وان کو نبود محرم تا حشر بخسبانش

می‌گو سخنش بسته در گوش دل آهسته
تا کفر به پیش آرد صد گوهر ایمانش

یک برق ز عشق شه بر چرخ زند ناگه
آتش فتد اندر مه برهم زند ارکانش

آن جا که عنایت‌ها بخشید ولایت‌ها
آن جا چه زند کوشش آن جا چه بود دانش

آن جا که نظر باشد هر کار چو زر باشد
بی‌دست برد چوگان هر گوی ز میدانش

شمس الحق تبریزی کو هر دل بی‌دل را
می‌آرد و می‌آرد تا حضرت سلطانش


مولانا ۱۲۳۲

Читать полностью…

معرفی عارفان

هر که شد خام، به صد شعبده خوابش کردند
هر که در خواب نشد خانه خرابش کردند
بازی اهل سیاست که فریب است و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده خطابش کردند
اولِ کار بسی وعده ی شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
فرخی یزدی
درود به امید روزهای روشن و پر از مهربانی
🌳🌹🙏🌷🌴

Читать полностью…

معرفی عارفان

دل روان جان می دهد در عشق آن جانان ما
گر قبولش می کند شکرانه ها بر جان ما

غرقهٔ دریای بی پایان کجا یابد کنار
ساحلش پیدا نباشد بحر بی پایان ما

هرچه آید در نظر آئینهٔ گیتی نماست
روشنش بنگر که باشد نور آن جانان ما

جان حیات جاودان از عشق جانان یافته
عشق اگر داری طلب کن ذوق جاویدان ما

شاه نعمت الله ولی

Читать полностью…

معرفی عارفان

‌

گاهی گـَر از مَلال محبت بِرانمَت !
دوری چنان مَکن که به شـیون بخوانمَت

#شهریار
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

معرفی عارفان

رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی‌چون شوم
صبر و قرارم برده‌ای ای میزبان زودتر بیا

مولانا

Читать полностью…

معرفی عارفان

چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد
چه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد

ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالش
همه را بخت فزون شد همه را کار برآمد

ز دو صد روضه رضوان ز دو صد چشمه حیوان
دو هزاران گل خندان ز دل خار برآمد

مولانا

Читать полностью…
Subscribe to a channel