ای آنکه نیافت ماه شب گرد ترا
از ماه تو تحفهها است شبگرد ترا
هر چند که سرخ روست اطراف شفق
شهمات همی شوند رخ زرد ترا
🔸 #مولانا
دیوان شمس» رباعیات
❣ @LovelyPoets
روزگار است این که گه عزّت دهد گه خوار دارد
چرخِ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد
مهر اگر آرد بسی بیجا و بیهنگام آرد
قهر اگر دارد بسی ناساز و ناهنجار دارد
گه به خود چون زرقکیشان تهمت اسلام بندد
گه چو رُهبان و کشیشان جانبِ کفّار دارد
🔸 #قائم_مقام_فراهانی
❣ @LovelyPoets
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بِکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرایْ بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
🔸 #سیف_فرغانی
❣ @LovelyPoets
سن یاریمین قاصدی سن
ایلن سنه چای دئمیشم
خیالینی گوندریب دیر
بسکی من آخ ، وای دئمیشم
آخ گئجه لَر یاتمامیشام
من سنه لای ، لای دئمیشم
سن یاتالی ، من گوزومه
اولدوزلاری سای دئمیشم
هر کس سنه اولدوز دییه
اوزوم سنه آی دئمیشم
سننن سورا ، حیاته من
شیرین دئسه ، زای دئمیشم
هر گوزلدن بیر گول آلیب
سن گوزه له پای دئمیشم
سنین گون تک باتماغیوی
آی باتانا تای دئمیشم
ایندی یایا قیش دئییرم
سابق قیشا ، یای دئمیشم
گاه توییوی یاده سالیب
من دلی ، نای نای دئمیشم
سونرا گئنه یاسه باتیب
آغلاری های های دئمیشم
اتک دولی دریا کیمی
گؤز یاشیما، چای دئمیشم
عمره سورن من قره گون
آخ دئمیشم ، وای دئمیشم
🔸 #شهریار
❣ @LovelyPoets
جنگ از طرف دوست دلآزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت
بسیار مگویید که بسیار نباشد
آن بار که گردون نکشد یار سبکروح
گر بر دل عشاق نهد بار نباشد
تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد
آهنگ دراز شب رنجوری مشتاق
با آن نتوان گفت که بیدار نباشد
از دیدهی من پرس که خوابِ شبِ مستی
چون خاستن و خفتن بیمار نباشد
گر دست به شمشیر بری عشق همان است
کانجا که ارادت بود انکار نباشد
از من مشنو دوستی گل مگر آنگاه
کهام پایِ برهنه خبر از خار نباشد
مرغان قفس را المی باشد و شوقی
کان مرغ نداند که گرفتار نباشد
دل آینه صورت غیب است ولیکن
شرط است که بر آینه زنگار نباشد
سعدی حیوان را که سر از خواب گران شد
در بند نسیم خوش اسحار نباشد
آن را که بصارت نبود یوسف صدیق
جایی بفروشد که خریدار نباشد
🔸 #سعدی
❣ @LovelyPoets
خُنُک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بِنَماند هیچش اِلّا هوس قمار دیگر
🔸 #مولانا
❣ @LovelyPoets
هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی
از این زمانه دلم سیر میشود گاهی
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی
🔸 #ناشناس
❣ @LovelyPoets
شهریارا به تو غم الفت دیرین دارد
محترم دار به جان صحبت یاران قدیم
🔸 #شهریار
❣ @LovelyPoets
ساقههای مژهام از وزش آه نسوخت
شکر، در جنگل ما هیزم تر بسیار است
سفرهدار توام ای عشق بفرما بنشین
نان جو، زخم و نمک، خون جگر بسیار است
❣ @LovelyPoets
سخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو را
هر قدر افشردهای دل را، بیفشارم تو را
عمرها شد تا کمندِ آه را چین میکنم
بر امیدِ آن که روزی در کمند آرم تو را
از لطافت گرچه ممکن نیست دیدن روی تو
رو به هر جانب که آرم در نظر دارم تو را
در سرِ مستی گر از زانوی من بالین کنی
بوسه در لعلِ شرابآلود نگذارم تو را
🔸 #صائب_تبریزی
❣ @LovelyPoets
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم با دلهای تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غمها خوشیم
قالی کرمان که باشی میخوری پا بیشتر
بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
هر شبِ عمرم به یادت اشک میریزم عزیز
بعدِ حافظ خوانیِ شبهای یلدا بیشتر
رفتهای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر
زندگی تلخ است، از وقتی که رفتی تلختر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
"هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قَدَر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر
بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم
خون شد انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر"
🔸 #حامد_عسگری
❣ @LovelyPoets
سرگشته دلا، به دوست از جان راهست
ای گمشده، آشکار و پنهان راهست
گر شش جهتت بسته شود باک مدار
کز قعر نهادت سوی جانان راهست
🔸 #مولانا
❣ @LovelyPoets
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست
همچنانش در میان جانِ شیرین منزلست
🔸 #سعدی
❣ @LovelyPoets
چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید
بی چشم تو خواب چشم از چشم رمید
ای چشم همه چشم به چشمت روشن
چون چشم تو چشم من دگر چشم ندید
🔸 #مهستی_گنجوی
❣ @LovelyPoets
مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو
همدم دردم و این درد، کشیدن دارد
🔸 #شهریار
شهریارا دل من طاقت این درد نداشت
ندانستم که ره عشق خار مغیلان دارد
🔸 #دل_سروده
❣ @LovelyPoets
اِی پادِشَهِ خوبان، داد از غَمِ تَنْهایی
دِل، بیتو، به جان آمَد؛ وَقْت است که بازآیی
دائم، گُلِ این بُسْتان، شاداب نمیمانَد
دَریاب ضَعیفان را در وَقْتِ تَوانایی!
دیشَب، گِلِهٔ زُلْفَش با باد، هَمی کَرْدَم
گفتا: «غلطی! بُگْذَر زین فِکْرَتِ سودایی!»
صَد بادِ صَبا، اینجا با سِلْسِلِه میرَقْصَنْد
این است حَریف ای دِل تا باد نَپِیمایی
مُشْتاقی و مَهْجوری، دور از تو چُنانم کَرْد
کَز دَسْت بِخواهَد شُد پایابِ شَکیبایی
یا رب به که شایَد گُفْت این نُکْتِه که در عالَم
رُخْساره به کَس نَنْمود آن شاهِدِ هَرجایی؟
ساقی! چَمَنِ گُل را بیرویِ تو، رَنْگی نیست
شِمْشاد، خُرامان کُن تا باغ بیارایی
اِی دَرْدِ تواَم دَرْمان در بَسْتَرِ ناکامی
وِی یادِ تواَم مونِس در گوشِهٔ تَنهایی
دَر دایِرِهٔ قِسْمَت، ما، نُقْطِهٔ تَسْلیمیم
لُطْف، آنچه تو اَنْدیشی؛ حُکْم، آنچه تو فَرمایی
فِکْرِ خود و رایِ خود در عالَم رِنْدی نیست
کُفْر است در این مَذْهَب، خودبینی و خودرایی
زین دایِرِهٔ مینا، خونینجِگَرَم، مِی دِه!
تا حَل کنم این مُشْکِل دَر ساغَرِ مینایی
حافِظ! شَبِ هِجْران شُد، بویِ خوشِ وَصْل آمَد
شادیت، مُبارَک باد ای عاشِقِ شِیدایی!
🔸 #حافظ
❣ @LovelyPoets
بد اندر حق مردم نیک و بد
مگوی ای جوانمرد صاحبخرد
که بَدمرد را خصمِ خود میکنی
وگر نیکمردست بد میکنی
تو را هر که گوید فلان کس بد است
چنان دان که در پوستین خوَد است
که فعل فلان را بباید بیان
وز این فعل بد میبرآید عیان
به بد گفتن خلق چون دم زدی
اگر راست گویی سخن هم بدی
زبان کرد شخصی به غیبت دراز
بدو گفت دانندهای سرفراز
که یاد کسان پیش من بد مکن
مرا بدگمان در حق خود مکن
گرفتم ز تمکین او کم ببود
نخواهد به جاه تو اندر فزود
کسی گفت و پنداشتم طیبت است
که دزدی بسامانتر از غیبت است
بدو گفتم ای یار آشفته هوش
شگفت آمد این داستانم به گوش
به ناراستی در چه بینی بهی
که بر غیبتش مرتبت مینهی؟
بلی گفت دزدان تهور کنند
به بازوی مردی شکم پر کنند
ز غیبت چه میخواهد آن ساده مرد؟
که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد!
🔸 #سعدی
بوستان »» باب هفتم در عالم تربیت
❣ @LovelyPoets
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
🔸 #سعدی
❣ @LovelyPoets
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
شیراز در نبستهست از کاروان ولیکن
ما را نمیگشایند از قید مهربانی
اشتر که اختیارش در دست خود نباشد
میبایدش کشیدن باری به ناتوانی
خون هزار وامق خوردی به دلفریبی
دست از هزار عذرا بردی به دلستانی
صورت نگار چینی بی خویشتن بماند
گر صورتت ببیند سر تا به سر معانی
ای بر در سرایت غوغای عشقبازان
همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی
تو فارغی و عشقت بازیچه مینماید
تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی
میگفتمت که جانی دیگر دریغم آید
گر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی
سروی چو در سماعی بدری چو در حدیثی
صبحی چو در کناری شمعی چو در میانی
اول چنین نبودی باری حقیقتی شد
دی حظ نفس بودی امروز قوت جانی
شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خواهی
گر بی عمل ببخشی ور بیگنه برانی
روی امید سعدی بر خاک آستان است
بعد از تو کس ندارد یا غایة الامانی
🔸 #سعدی
❣ @LovelyPoets
دوش به خواب دیدهام روی ندیدهٔ تو را
وز مژه آب دادهام باغ نچیدهٔ تو را
قطره خون تازهای از تو رسیده بر دلم
به که به دیده جا دهم تازه رسیدهٔ تو را
"" با دل چون کبوترم انس گرفته چشم تو
رام به خود نمودهام باز رمیدهٔ تو را""
من که به گوش خویشتن از تو شنیدهام سخن
چون شنوم ز دیگران حرف شنیدهٔ تو را
تیر و کمان عشق را هر که ندیده، گو ببین
پشت خمیده مرا، قد کشیدهٔ تو را
قامتم از خمیدگی صورت چنگ شد ولی
چنگ نمیتوان زدن زلف خمیدهٔ تو را
شام نمیشود دگر صبح کسی که هر سحر
زان خم طره بنگرد صبح دمیدهٔ تو را
خسته طرهٔ تو را چاره نکرد لعل تو
مهره نداد خاصیت، مار گزیدهٔ تو را
ای که به عشق او زدی خنده به چاک سینهام
شکر خدا که دوختم جیب دریدهٔ تو را
دست مکش به موی او مات مشو به روی او
تا نکشد به خون دل دامن دیدهٔ تو را
باز "فروغی" از درت روی طلب کجا برد
زان که کسی نمیخرد هیچ خریدهٔ تو را
🔸 #فروغی_بسطامی
❣ @LovelyPoets
مثل مرحومی که خاکش نام و تصویری نداشت
مرده بودم گرچه مرگم شرح و تفسیری نداشت
اشک هایم را نبین، احوال زارم را نبین
من کسی بودم که لبخند از لبش سیری نداشت
🔸 #ناشناس
❣ @LovelyPoets
رقص و جولان بر سرِ میدان کنند
رقص اندر خونِ خود مردان کنند
چون رهند از دستِ خود دستی زنند
چون جهند از نقصِ خود رقصی کنند
🏴 #مولانا
❣ @LovelyPoets
امشب از دولت می دفع ملالی کردیم
این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم
ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب
کز گرفتاری ایام مجالی کردیم
تیر از غمزه ساقی سپر از جام شراب
با کماندار فلک جنگ و جدالی کردیم
غم به روئین تنی جام می انداخت سپر
غم مگو عربده با رستم زالی کردیم
باری از تلخی ایام به شور و مستی
شکوه از شاهد شیرین خط و خالی کردیم
نیمی از رخ بنمود و خمی از ابرویی
وسط ماه تماشای هلالی کردیم
روزه هجر شکستیم و هلال ابروئی
منظر افروز شب عید وصالی کردیم
بر گل عارض از آن زلف طلایی فامش
یاد پروانه زرین پر و بالی کردیم
مکتب عشق بماناد و سیه حجره غم
که در او بود اگر کسب کمالی کردیم
چشم بودیم چو مه شب همه شب تا چون صبح
سینه آئینه خورشید جمالی کردیم
عشق اگر عمر نه پیوست به زلف ساقی
غالب آنست که خوابی و خیالی کردیم
شهریارا غزلم خوانده غزالی وحشی
بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم
🔸 #شهریار
❣ @LovelyPoets
سرگشته دلا، به دوست از جان راهست
ای گمشده، آشکار و پنهان راهست
گر شش جهتت بسته شود باک مدار
کز قعر نهادت سوی جانان راهست
🔸 #مولانا
❣ @LovelyPoets
چون ز در آید آن صنم خویش به پایش افکنم
دست به دامنش زنم در بر خود نشانمش
هرچه به جز خیال او قصد حریم دل کند
در نگشایمش به رو از در دل برانمش
گر شبکی خوش از کرم دوست درآید از درم
سر کنمش نثار ره جان به قدم فشانمش
🔸 #وحدت_کرمانشاهی
❣ @LovelyPoets
هزار دشمنم اَر میکنند قصدِ هلاک
گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امیدِ وِصالِ تو زنده میدارد
و گر نه هر دَمَم از هجرِ توست بیمِ هلاک
"نَفَس نَفَس اگر از باد نَشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کُنَم گریبان چاک"
رَوَد به خواب، دو چشم از خیالِ تو؟ هیهات
بُوَد صبور، دل اندر فِراقِ تو؟ حاشاک
اگر تو زخم زَنی، بِهْ که دیگری مَرهم
و گر تو زَهر دهی، بِهْ که دیگری تریاک
بِضَربِ سَیْفِکَ قَتْلی حَیاتُنا اَبدا
لِأنَّ روحیَ قَدْ طابَ اَن یَکونَ فِداک
عِنان مَپیچ که گر میزنی به شمشیرم
سِپر کُنَم سر و دستت ندارم از فِتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟
به قَدرِ دانشِ خود هر کسی کند اِدراک
به چَشمِ خَلق، عزیزِ جهان شود حافظ
که بر درِ تو نَهَد رویِ مَسکَنَت بر خاک
🔸 #حافظ
❣ @LovelyPoets
ای دلبریت دلهره ی حضرت آدم
پلکی بزن و دلهره ام باش دمادم
پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم
تا کاسه ی تنبور و سه تاری بتراشم
هر ماه ته چاه نشد حضرت یوسف
هر باکره ای هم نشود حضرت مریم
گاهی غزلم! گم شدن رخش بهانست
تهمینه شود همدم تنهایی رستم
🔸 #حامد_عسگری
❣ @LovelyPoets
گر جملهٔ آفاق همه غم بگرفت
بیغم بود آنکه عشق محکم بگرفت
یک ذره نگر که پای در عشق بکوفت
وان ذره جهان شد که دو عالم بگرفت
🔸 #مولانا
❣ @LovelyPoets
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه در خیابانی که نیست
🔸 #بیتا_امیری
تو میآیی و غم از دل با نگاهت میرود
خیالت هست، امان از دستانی که نیست
دل من با عشق تو تا به ثریا میرود
عشقت هست، امان از چشمانی که نیست
آری، میروی و گریه میآید مرا
چَشم هست، امان از اشکهایی که نیست
🔸 #دل_سروده
❣ @LovelyPoets
خون مي چكد از ديده در اين كنج صبوري
اين صبر كه من مي كنم افشردن جان است
🔸 #هوشنگ_ابتهاج
❣ @LovelyPoets