9413
🔰ویترینی از اشعار و ادبیات نو🔰 لینک کانال http://t.me/koye_rendan
.
به من بگو
که هنگام پیری
به وقت نیاز و عجز
درست در راس الزمان آلزایمر و زانو درد
هنوز هم دوستم خواهی داشت؟
هنوز هم عاشقانه نگاهم خواهی کرد؟
و از آدرسی که در جیب کتم پنهان کرده ای ...
پلاک خانه ات خواناست؟
#حمید_جدیدی
@koye_rendan
.
صبح که می شود
خورشید ازسمت چشمان تو به تاریکی پایان می دهد
و آغازی میشود برای تولد هروز من
#مجید_نریمانی
#امروزتون_پر_از_لبخند
@koye_rendan
.
چرا تو؟
تنها تو؟
چرا تنها تو از میان آدمیان
هندسهی حیات مرا
در هم میریزی؟
چرا تنها تو را دوست دارم
و میخواهم..؟
#نزار_قبانی
@koye_rendan
.
کافر به چشمهای تو باور میآورد
آن چشمها که آه مرا بر میآورد
من در پی تو هستم و مردم پی بهشت
ایمان شهر، کفر مرا در میآورد
عطر تو خوشتر است از آن عطرها که باد
از سوی باغهای معطر میآورد
آتش بزن به خاطرههایی که در قفس
پرواز را به یاد کبوتر میآورد
عاشق شدم، که تلخی ایام سرنوشت
بی یاد عشق، حوصله را سر میآورد ...
#سجاد_سامانی
@koye_rendan
.
تو ناز کن
مـن هـم
لی لی به لالای نازهایت میگذارم
آخـر تو چه میدانی
حوالی دلبـری هایت
دلـم
چطور آرام میگیرد
#سیما_امیرخانی
@koye_rendan
.
صِدایَت گُشایشِ صُبح و
چشمانَت پَنجهٔ آفتاب است
اَز شُوقِ کُدام بَرخیزَم
این صُبح پُر از بهانه است
#محمد_بشیری
#درود_صبح_بخیر
@koye_rendan
.
آیدا
این که مرا به سوی تو میکشد
عشق نیست ...
شکوه توست ...
و آنچه مرا به انتخاب تو برمیانگیزد ،
نیاز تن من نیست ...
یگانگی ارواح و اندیشههای ماست .
#احمد_شاملو
@koye_rendan
.
ما هُنر را در اختیار داریم تا حقیقت ویرانمان نکند...
#فردریش_نیچه
عصرتون خوش☕️🍃🌹
@koye_rendan
.
امروز
همان عطر تلخ همیشه را می زنم
و راه می افتم توی خیابانها
و اصلا به روی خودم نمی آورم
این همه دلشوره را
این که چقدر پرم از هوای خواستنت!
اصلا به روی خودم نمی آورم
به همه سلام می کنم
به همه می خندم
اما
آغوشم را
برای کسی باز نمی کنم
خدا را چه دیدی
شاید یکی از این ابرها
دوباره عطرم را به تو برساند
شاید خدا
آن بالا دلش بگیرد
و باران ببارد
و باران دوباره تو را عاشقم کند!
شاید دلت خواست
برگردی …
#فرشته_رضایی
@koye_rendan
.
هِلِه نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند، نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجا
زِ پَسِ صبر، تو را او به سرِ صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
رَهِ پنهان بنماید که کس آن راه نداند.
#مولانا
#شب_خوش
@koye_rendan
.
ایشون طی یک اقدام جالب شعر سعدی رو با راک ترکیب کرده و این اثر هنری جذاب و خونده، شنیدنش رو به گوشاتون هدیه بدید 🥰
" گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم "
@koye_rendan
.
و زنها
تمام دردهایشان را
در آغوش مرد دلخواهشان
فراموش میکنند ...
#سیاوش_محرابی
@koye_rendan
.
به نام تو امروز آواز دادم
سحر را
به نام تو خواندم
درخٺ و پل و باد و نیلوفر صبحدم را
تو را باغ نامیدم و
صبح در کوچه بالید . . .
#شفیعی_کدکنی
#درود_صبح_زیباتون_به_رنگ_محبت
@koye_rendan
.
سه تا پنجره کنار هم بودن
که رو به یه کوه باز می شدن،
پنجره قرمز، پنجره زرد و پنجره آبی.
پنجرهها عاشق کوه بودن،
اونها هر روز کوه رو صدا می زدن
و واسش آواز می خوندن،
کوه هم جواب اونها رو می داد.
پنجرهها سالهای زیادی
طلوع و غروب خورشید رو از پشت کوه می دیدن،
شبها ستارهها رو میشمردن،
زیر بارون خیس می شدن.
پنجرهها میدونستن که کوه هیچ وقت نمیره.
تا اینکه یه روز روبروی اون پنجرهها یه ساختمون بلند میسازن،
پنجرهها دیگه نمیتونستن کوه رو ببینن،
کوه رو صدا میزدن،
اما دیگه جوابی نمیشنیدن...
پنجره زرد و قرمز کوه رو فراموش کردن
ولی پنجره آبی هنوز به یاد کوه بود
و با اینکه کوه رو نمیدید و جوابی ازش نمی شنید
همیشه واسش آواز میخوند و صداش میکرد.
پنجره زرد و قرمز به پنجره آبی میگفتن:
حالا که دیگه دیوار بلندی بین ما و کوه کشیده شده
و کوه رو از دست دادیم،
تو هم باید کوه رو فراموش کنی،
چون دیگه هیچ وقت نمیتونی ببینیش،
ولی پنجره آبی دست بردار نبود،
اینقدر آواز خوند و خودش رو به هم کوبید
تا اینکه یه روز از اون ساختمان برداشتنش و انداختنش دور.
پنجرهی آبی حتی وقتی که
بین آهن قراضهها زندگی میکرد هم
به یاد کوه بود و اون رو صدا میزد.
یه شب سرد زمستونی،
یه کولی میآد توی آهن قراضهها
تا واسه خودش دنبال یه پنجره بگرده،
تا اینکه پنجره آبی رو پیدا میکنه،
پنجره آبی رو میندازه پشتش و میره سمت خونهاش،
یه خونهی خیلی کوچک توی دل کوه!
پنجره آبی وقتی کوه رو دید،
تو اون سرما خندید و گریه کرد و به کوه گفت:
اینکه نبودی و نمیدیدمت، سخت بود،
اما نمیشد فراموشت کنم و دوست نداشته باشم...
کوه خندید و جواب داد:
اینکه نبودی و نمیدیدمت، سخت بود
اما نمیشد فراموشت کنم و
دوست نداشته باشم...
قهوهی سردِ آقای نویسنده
#روزبه_معین
@koye_rendan
.
و اگر تو
درون قلب من نبودی
پس این همه تکاپو برای چیست؟!
این همه تپش برای کیست؟
و اگر تو
درون قلب من نبودی
پس من برای چه مینویسم!؟
من برای چه زنده ام؟!
و من به چه امیدی در انتظار فردایم؟
تو تمام انگیزه ی من
و تمام ذوق من برای آمدن فردایی!
#محسن_دعاوی
@koye_rendan
.
تو را گُم میکُنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدین سان خواب ها را، با تو زیبا میکنم هر شب...
#محمد_علی_بهمنی
#شب_خوش
@koye_rendan
.
تو
مثل یک فنجان چای بعد از خواب عصر
می نشینی به جانم
همین قدر ساده و دوست داشتنی
#امیر_محمدی
عصرتون خوش☕️🍃🌹
@koye_rendan
.
كدام نشانه دویده است از تو در تن من؟
كه ذرههای وجودم تـــو را كه میبینند،
به رقص میآیند،
ســرود میخــوانند!!!
#فریدون_مشیری
@koye_rendan
.
امشب دلم از آمدنت سرشار است
فانوس به دست کوچهی دیدار است
آنگونه تو را در انتظارم که اگر
این چشم بخوابد آن یکی بیدار است!
#ایرج_زبردست
#شب_خوش
@koye_rendan
.
گفت برم من؟ گفتم واسّا، دارم تماشات میکنم. گفت ای دیوونه. بعد خندید.
خندید و حواسم پرت خندهش شد، وگرنه میخواستم بگم تماشاکردن با دیدن فرق داره. تماشاکردن یهشکلی از علاقهس، یهشکلی که با هر کسی برات رخ نمیده. همه رو میبینی، اما آدمای خیلی خیلی کمی رو تماشا میکنی.
هزار سال پیش بود که خندید و یادم رفت بهش اینا رو بگم. حالام که پیر شدم از بس هیشکی تماشام نکرد. خوبه که یکی تماشات کنه، خوبه که واسه یکی که برات فرق داره با همه، فرق داشته باشی با همه. خوبه که واسه یهنفر تماشایی باشی.
همین دیگه. تماشا کن و تماشا شو، قبل از این که بدونی لبخند اون آدم زیبا و یخ دور قلب تو، هر دو راست میگن: ابتلا دلرباست، اما دورهی تو گذشته.
همین.
#حمیدسلیمی
#گوگوش #سعید_کنگرانی
#در_امتداد_شب
@koye_rendan
.
جاودانه شدهای در من
آنچنان که اگر خودِ من هم بخواهم
فراموشت کنم؛
"جان" نمیخواهد،
"روح" نمیخواهد،
"دل" نمیخواهد،..
دل نمیخواهد .
#زیور_شیبانی
@koye_rendan
.
"صبـحم" به خیر میشود
از مهـربـانـیات...
خورشیـد قلـب خستـهٔ مـن
روز و شب بتـاب!
#معصومه_صابر
#صبح_شد_خیر_است
@koye_rendan
.
با دویستوچند تکه استخوانم دوستت دارم
"و چندسال باید بگذرد؟
تا استخوانهای آدم، همهچیز را فراموش کنند"
با من بگو
بگو قلبها فراموشکارترند،
یا استخوانها؟
با من بگو
بگو مثل خواب
که گاهی از دستهایم شروع میشود، گاهی از پاهایم،
پوسیدن از قلبم آغاز میشود،
یا استخوانهایم؟
#لیلا_کردبچه
@koye_rendan
.
🎥با هم اجرایی شورانگیز و جادویی از
"یانی"را ببینیم و لذت ببریم .
عصرتون خوش☕️🍃🌹
@koye_rendan
.
با سرانگشتان هراس
آسمان و ریسمان می بافم ،
زیباترین "دوستت دارم "را
پنهان می کنم
لابه لای واژه های پر رنگِ انتظار...
...هیـــــچ رنگین کمانی،
ظهور نمی کند
پس از قصیده های بارانی ام...
و
گل های آفتاب گردان
قبل از طلوع،
پژمرده می شوند
میان چشمانِ توفانی تردید...
#لیلا_ادبی
@koye_rendan
.
بزرگترین شادیِ زندگی، این است که دوستداشته شوی؛
آن هم نه بهخاطر آنچه هستی،
بلکه با وجودِ آنچه هستی.
-ویکتورهوگو
#شب_خوش
@koye_rendan
.
در دل ویرانی،
آخرین دلخوشیام،
چشم ویرانگر توست.
خسته از جنگیدن،
آخرین فرصت صلح،
عشقِ عصیانگر توست.
کاش غیر از من و تو،
هیچکس باخبر از ما نشود.
نوبت بازی ما باشد،
و دیگر هرگز،
نوبت بازی دنیا نشود
👤افشین یداللهی
@koye_rendan