khosrowchannel | Unsorted

Telegram-канал khosrowchannel - کانال فلسفی «تکانه»

6048

https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA

Subscribe to a channel

کانال فلسفی «تکانه»

گلوبالیزاسیون، پایانِ زندگی است!
آنگاه که فرمانروایانِ باورمند و نیرومند بر مردمانِ سرزمین های گوناگون فرمان نرانند، «مردمان» به «توده ها» دگر می شوند. توده ها که در جهانِ امروز با پرورش و آموزش و نیز با رسانه های پرتوان و زهرآگین روبارو هستند در دامِ آنان گرفتارند و یکسر بینشِ همرنگیِ گلوبالیستی بر آنان چیره است. امروز توده های هر سرزمینی خودباخته اند و زیرِ چتر خودکامگیِ گلوبالیزم می زیند بی آنکه به آن آگاه باشند. در نبودِ باورمندی به آیین های نیاکان، خودِ فرمانرانان نیز همرنگِ توده گشته اند و استوره ها، آیین ها و تاریخِ نیاکانِ خود را به بادِ فراموشی سپرده اند. امروزه روز، میلیاردها انسان «این جایی» و «آن جایی» بودن را باخته و به «هرجایی» دگرگشته اند. گلوبالیست ها جز این را در پندار ندارند و جز این را در کردار نمی خواهند. ورجاوندیِ آیین ها و نیاکان بی ارج می شوند، ورجاوندیِ سرزمین ریشخند می گردد، جاویدشاه گویی به نگاهبانِ میهن، خوارداشتِ خود خوانده می شود. در این چنین روزگاری، خدای ویژهٔ سرزمین های ویژه چم می بازد. در جهانی این چنین، قهرمانی و حماسه به داستان ها رانده می شوند، نبردهای حماسی برای پدافندِ از آب و خاک بی چم می گردند. مرزها دیگر پاس داشته نمی شوند. مرز ها چه بر خاک و چه در جان و تن پاس داشته نمی شوند. ارج نهادن به نریمانیِ مردان و زنانگیِ زنان دیگر از آنِ کهنه پرستان به شمار می روند و خوارداشته می شوند. نیاکان تن را از برای جان می باختند امروز جان را از برای تن می فروشند. جان می دهند و تن می ستانند. زنان و مردانِ تن فروش را کارگران و کارمندانِ پشتِ ویترین می خوانند. مردان با مردان و زنان با زنان می آمیزند و کودکان در کنار و در آغوشِ این کسان پرورش می یابند و می آموزند. روزگارِ گلوبالیست، پاسداشتِ پیمان های سپند و ستایش و نیایشِ خدایان را از آنِ آدمیانِ نادان و مردمانِ روزگارانِ ناپختگی می خوانند و از آنِ پستوهای گرد و خاک گرفتهٔ تاریخ می دانند. هرکجا فرمانروایانِ بی باور و ناتوان با پشتیبانیِ توده ها فرمان رانند، هرآنچه گفتیم بر روزگار چیره خواهد بود و دامن خواهد گسترد. نامِ این چنین روزگاری جز چیرگیِ گلوبالیزم نیست. گلوبالیزاسیون نامی است نوین بر پوچ زیستی و کِهْمنشی. گلوبالیزاسیون نامِ نوینی ست که دو سده است آن را نیهیلیزم می خوانند و پَست و زشت می دانند…
نیاکان، خدایان را می پرستیدند، آیین های ویژهٔ سرزمینی را پاس می داشتند و می زیستند، پادشاهی و پادشاه را ارج می نهادند، آب و خاک را با خدایان و پادشاهان گره می زدند و تا پای جان از آن پدافند می کردند. نیاکان چون چنین می زیستند سرایندگانشان از آن خدایان و آن شاهان و آن قهرمانان حماسه ها می سرودند. کودکان در کنار و در آغوشِ این چنین مردان و زنانی پرورش می یافتند و از آنان باید ها و نبایدها رامی آموختند…
می گویم و شمارانی نیز چون من می گویند: تا بسیار دیر نشده باید به خود آییم و راه دگر کنیم. باید نگاه از روزینه زیستیِ بی چمِ گلوبالیستی و از هرآنچه آفریده بگردانیم و کرانه های دیگری بجوییم…
ما ایرانیان نباید بر گنجینه های نیاکان پشت کنیم و بیهوده شان شماریم. ما تنها با آنچه با بهایی گزاف و خونبار و با رنج و شکنج ساخته و برای ما گذاشته اند می توانیم از بیراهه ها برهیم…
گلوبالیزم یکی از راه ها و روزگارِ گلوبالیستی یکی از روزگاران نیست. گلوبالیزاسیون، پایانِ راه است. گلوبالیزاسیون، روزگارِ فرجامینِ آدمیان است. گلوبالیزاسیون گسترهٔ آدمیانی است که سزاوارِ نابودی و مرگ اند. گلوبالیزاسیون، پایانِ زندگی است!

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel


به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

فروغی بسطامی:

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

⤴️⤴️⤴️
در این چنین جهانی قانونِ توده ها به فرمان دگر می شود. و قانونِ توده ها هماره از زهدانِ کِهمنشی هاست که زاده می شود. در روزگاری که به سر می بریم این کسان فرمان می رانند. این همان جهانی ست که آن را بر بنیادهای آزادی توده ای، حقوق بشر و دموکراسی ساخته و پرداخته اند. این جا پیشِ پای وِلشدگی و آزادیِ توده ای، آزادگی را سر بریده اند. اینجا توده ها با اندیشه های پریشان و سیجناک بر خونِ ریختهٔ خدایان و پادشاهان و آزادگی پای می کوبند و دست می افشانند. اینجا دیگر تنها شهریارِ جهان، شیطان است که فرمان می رانَد…

۲۸ فوریه ۲۰۲۳

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel


به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

پُرشمار بودند. هیاهویی به پا بود. نزدیک شدم. همهٔ پهنای راه را بسته بودند. به جایی که می رفتم می باید از میانشان می گذشتم. در آن میان نه اندیشه ای بود در آوای واژه ها و نه مِهری بود در نگاه ها. با شتاب از آن میان گذشتم و دور شدم. ناگهان از روبرو گروه پُرشمار دیگری پدیدار شد. اینان هیاهو کنان به آنان ناسزا می گفتند و پیش می رفتند. از میان اینان نیز گذشتم. اکنون هر دو دسته در پشت سرِ من همدیگر را می دریدند. من هیچ نگفتم چون برای سخن جایی در میانِ هیاهو نیست. دردا و دریغا!

#خسرو_یزدانی
#تکانه
۳۱-۳-۲۰۲۳
@khosrowchannel


به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

Entretien avec l'Intelligence Artificielle au sujet de
l'« Odyssée » grecque
et de
l'« Odyssée » de Christopher Nolan

Khosrow yazdani
27-8-2026

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

تفسیرهای گوناگونِ من از
اودیسهٔ کریستوفر نولان و پیامِ آن!

تفسیرِ دوم

خسرو یزدانی
۲۶-۸-۲۰۲۶

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

اولیس همزمانهٔ انسانِ مدرن!

خسرو یزدانی
۵-۸-۲۰۲۶

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

گلچینی از بهترین کانال های تلگرامی را در این ادلیست از دست ندهید، کانال های عمومی و سرگرمی و خبری همه و همه یکجا در این لیست برای شما جمع شده است.

با کلیک برروی لینک زیر مجموعه ای از بهترین ها را یکجا داشته باشید
👇👇👇
/channel/addlist/SDdHbtggFEc5NWIx
/channel/addlist/SDdHbtggFEc5NWIx
➖➖➖➖➖➖➖➖
کانال های محترم بالای یک کا بدون فیک برای عضویت در این لیست میتوانید درخواست دهید
➡️ @tg_pro_iran

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

/channel/khosrowchannel/6959
دلگویه ای با جوانانِ دانای هم میهنم!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

انسانی که به سانِ ماشین می زید و می انجامد پیامدِ کدامین آموزش می باشد؟ کسانی که چنین می انجامند و چنین می زیند به چه خو گرفته اند؟ کدام فلسفه آدمی را به ماشین دگر می کند؟
نیچه به درستی در پسِ پشتِ این آموزشِ ویرانگر کانت را می بیند و چنین می گوید:
«[پرسش و پاسخی] از امتحانِ شفاهیِ دکتری._”کارِ دستگاهِ آموزشِ عالی چیست؟”_تبدیلِ آدم به ماشین._”از چه راهی؟”_با خو کردن به ملال زدگی._”چگونه به این امر دست می توان یافت؟”_با مفهومِ وظیفه._”با کدام سرمشق؟”_فیلولوگ، که سرمشقِ خرخوانی می دهد._”انسانِ کامل کدام است؟”_کارمندِ دولت._”کدام فلسفه عالی ترین قاعده را در موردِ[وظیفهٔ] کارمندِ دولت به دست می دهد؟”_فلسفهٔ کانت، که کارمندِ دولت را در مقامِ شیء در ذاتِ خود(نومِن) در برابرِ کارمندِ دولت در مقامِ نمود(فنومِن) به داوری می نشانَد._»

[نیچه، غروبِ بت ها، بخشِ پویندگی های مردِ نابهنگام، ترجمهٔ داریوش آشوری صفحهٔ ۱۲۵]

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel
۲۲-۱-۲۰۲۴

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

لوچانو کانفورا، که از زبده ترین پژوهندگانِ دموکراسیِ آتن می باشد،
در بارهٔ پریکلس و کُمدی این گونه می نویسد:
«خانوادهٔ پریکلس در آغاز با تیران ها بود و دیرتر به دشمنی با آن ها برخاست. در آغاز پریکلس مردّد بود که با دموس ها باشد و آن ها را راهبری نماید. ولی به پسِ رفرمِ اِفیالت در سالِ ۴۶۲ پیش از میلاد، به این سو کشیده شد.
در این زمان بود که کُمدی به صدای اپوزیسیون در همستاریِ دموس ها دگر گشت.
کمدی، به گونهٔ واقعی به تئاتر سیاسیِ آتن علیه سامانِ دموکراسی تبدیل شد.
پریکلس راهبر فرهمند این دموکراسیِ امپریالیستی بود.
سامانِ دموکراسی، بخشِ کنشمندِ مردم، که اقلیتی بیش نبود، را نمایندگی می کرد.»

[لوچانو کانفورا: کلئوفونته باید بمیرد، صفحهٔ ۳۰]
Luciano canfora:
cleofonte deve morire

کانالِ فلسفیِ « تکانه »

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

اشپنگلر در سالِ ۱۹۳۱ می نویسد:
«با ظهور خردگرایی، اعتقاد به تکنیک تقریباً مذهبی ماده گرا می شود. تکنیک، همچون خدای پدر، اَبَدی و نامیرا است؛ و چون خدای پسر، بشریت را نجات می دهد؛ و (ذهن) ما را همچون خدای روح القُدس مُنوّر می کند. و ستایشگر آن، آن نافرهیختهٔ مترقیِ عصر مدرن است…
ما اکنون فقط بر حسبِ اسب بخار فکر می کنیم. ما نمی توانیم به آبشاری نگاه کنیم، بدون آنکه ذهناً آن را به نیرویی الکتریکی تبدیل کنیم؛ ما نمی توانیم ییلاقاتی مملو از گاوان در حال چرا را بدون اندیشیدن دربارهٔ نحوهٔ بهره برداری از آنها به عنوان منبعی برای تأمین گوشت بَراَنداز کنیم؛ ما نمی توانیم به آثار دستی زیبای قدیمیِ مردمِ سرزنده و بدوی نگاه کنیم، بدون آنکه آرزو کنیم که ای کاش می شد آنها را با فرایندی تکنیکال از نوع مدرن جایگزین کنیم…
امروز، حتی کودکان نیز با اشیایی تکنیکال بازی می کنند. در طبقات و خانوارهای شهری- که فرزندان ایشان عمدتاً در رابطه با این مقوله مورد توجه قرار می گرفتند- پیشاپیش سنت راحتی و فرهنگ وجود داشت، به نحوی که پیشاپیش پیش شرط هایی عادی برای آن محصول بالغ و متعلق به دوران خزان- یعنی، عقلانیت تکنیکال- فراهم شده بود.
اما همه اینها طی دهه های گذشته، در تمام کشورهایی- که صنعت در مقیاس کلان، جایگاهی دیرین یافته است- بیش از پیش و به نحوی چشمگیر، تغییر می کنند. اندیشهٔ فاوستی از ماشین ها دلزده می شود. این بیزاری، و نوعی صلح جویی [پاسیفیسم] در نبرد با طبیعت گسترش پیدا می کند. انسان ها به صُوَری از زندگی ساده تر و نزدیکتر به طبیعت رو می کنند. آنها- به جای آزمایش های تکنیکال- وقت خود را با ورزش سپری می کنند. شهرهای بزرگ برای ایشان منزجر کننده می شوند، و ایشان با رغبت خواستار گریز از فشار واقعیات بی روح، از بردگی ماشین و فضای کاملاً سرد سازمان تکنیکال هستند؛ و دقیقاً همان استعدادهای قوی و خلاق هستند که از علوم و مسائل عملی رومی گردانند، و به سمت گمانه زنی محض پیش می روند. نهان گرایی [اُکولتیزم] و روح گرایی[سپیریتیزم]، فلسفه های هندی، کنجکاوی متافیزیکی تحتِ ظاهر ساختگی مسیحیت یا پاگانیزم- که همگی در دورهٔ داروینی مورد بیزاری بودند- دوباره ظاهر می شوند. این صدای روم در عصر آگوستوس است. انسان ها- از سرِ دلزدگی نسبت به زندگی، از تمدن گریخته، در ولگردی و خودکشی به بخش های ابتدایی تر زمین پناه می برند…
تاریخِ این تکنولوژی به سرعت به پایان اجتناب ناپذیر خود نزدیک می شود؛ و همچون همهٔ صُوَر عظیم هر فرهنگِ دیگر، از درون خورده خواهد شد. اما اینکه چه زمان و به چه نحوی رخ خواهد داد، امری است که ما بدان مسبوق نیستیم.
در مواجهه با این سرنوشت، تنها یک جهان بینی وجود دارد که برای ما شایسته است، و جهان بینی پیشتر متذکر شدهٔ آشیل است: یعنی، زندگی کوتاه از کرده ها و شُکوه، در عوضِ زندگی طولانی و پوچ. خطر برای هر فرد، برای هر طبقه، و برای هر قوم، آنقدر بزرگ است که فریب دادنِ خویش دربارهٔ آن، دریغ انگیز است. زمان را نمی توان متوقف کرد؛ هیچ راهی برای بازگشت وجود ندارد، و هیچ کناره گیری هوشمندانه ای نمی تواند انجام شود. تنها رؤیا پردازان به راه های خروج معتقد هستند. خوش بینی در این خصوص بُزدلانه است. ما در این برههٔ زمانی متولد شده ایم؛ و از این رو، چاره ای نداریم مگر آنکه این مسیر را تا به انتها و رسیدن به مقصد، شجاعانه دنبال کنیم. هیچ راه دیگری وجود ندارد. وظیفهٔ ما- همچون آن سرباز رومی که استخوان های او در برابر خانه ای در پُمپی یافت شد، و از آن رو دَرگذشت که فراموش کرده بودند به هنگام فوران آتشفشانِ کوهِ وزوویُو، او را از پُست مرخص کنند- این است که تا آخرین سنگر، بی هیچ امیدی برای نجات، دوام آوریم. این عظمت است؛ و به معنای داشتنِ اصالت. این پایان شرافتمندانه، تنها چیزی است که نمی تواند از بشر گرفته شود.»
[بشر و تکنیک، اُسوالد اشپنگلر، ترجمهٔ آریا سُلگی، صفحاتِ ۱۳۷ و ۱۴۵ و ۱۴۶ و ۱۴۷ و ۱۴۸ و ۱۴۹ و ۱۵۴ و ۱۵۵]

#خسرو_یزدانی
#تکانه
۱۱-۴-۲۰۲۳
@khosrowchannel

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

مارتین لوتر: یهودیان و دروغ هایشان

« شِکوه ها،الهام ها و آرزوهای آتشینِ دلهای یهودیان، بر روزی متمرکز شده اند که بتوانند با ما غیر یهودیان رفتاری را بنمایند که آن رفتار را در زمانِ اِستر با پارسیان نمودند. وای، به چه سان یهودیان به کتابِ اِستر مِهر می ورزند، کتابی که با آرزوهای خونبار و کینخواهانه و کشتارگرانه شان همخوان است. آفتاب هرگز به قومی خون آشام تر و کینه توز تر از قومِ یهود نتابیده است، قومی که خود را قومِ خدا می انگارد و می پندارد که مأموریّت دارد تا فرمانِ خدای را که کشتارِ غیر یهودیان است به جا آورد. در واقع، مهم ترین چیزی که یهودیان از مسیح و ناجیِ خود انتظار دارند این است که همه ی غیر یهودیان به  شمشیر کشته گردند. یهودیان از همان زمان های نخستین اینگونه با غیر یهودیان رفتار کرده اند و اگر قدرت می داشتند باز همین سان رفتار می نمودند. »

[ مارتین لوتر، یهودیان و دروغ هایشان، صفحه ی ۲۵ از ترجمه ی فرانسوی Lady M ]

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel


به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!


                      

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

دوناتِلّا دی چِزاره[Donatella Di Cesare]، یهودیِ دوآتشه، در فصلِ دوّمِ کتابِ «هایدگر و یهودیان»[HEIDEGGER E GLI EBREI]برای تاختن به هایدگر، پیش درآمدی در بارهٔ بیزاریِ آلمان ها از یهودیان را به میان می آوَرَد که از لوتر تا هایدگر را در برمی گیرد. هرکس این کتاب را بخوانَد نه با یهودیان که با آلمان ها هم دل و هم نگر خواهد گشت. بخوانید و خودتان داوری کنید.
پاره هایی از فصلِ دوم را می آورم که «فلسفه و بیزاری از یهودیان» نام دارد:
« تصویرِ یهودی در کلیسای Wittenberg چونان خوک نقاشی شده است و هیچ پیوندی با انسان ندارد. جداییِ ریشه ای میانِ یهودی و مسیحی، همانا جدایی میانِ «گوشت( تن)» و «روح» است. «گوشت»: یهودی است و «روح»: مسیحی است…
لوتر گناهِ یهودیان را تنها در کُشتن خدا و به چلیپا کشیدنِ او نمی بیند، گناهِ جاویدانِ آنان در نپذیرفتنِ مسیحِ مسیحیان است. به باورِ لوتر مردمانِ خدا از لحاظِ گوشت باید جای خود را به مردمِ خدا از لحاظِ روح بسپارند. انتقامِ خدا بالای سرِ یهودی است و بخشش برای یهودی در کار نخواهد بود…
در سالِ ۱۵۴۳، لوتر در کتابِ «یهودیان و دروغ هایشان»، خشمِ خود را آشکار می سازد و می گوید: یکبار و برای همیشه از شرّ ِ این مردمِ “نفرین شده” باید خلاص شد.” لوتر آن ها را “سگانِ خونریز” می خوانَد. سگانِ قاتلِ حرامزاده و بیگانه. و تازه یهودی، بیگانه هم نیست متقلّب است؛ یهودی آلمانی نیست، شهروند نیست بل یک نزول خوار است…
یهودیان با تفسیر و گزارشِ متن، به چلیپا کشیدنِ مسیح را بازآفرینی می کنند. تفسیرِ یهودیان به راهی کشیده می شود که دیگر هرگز تفسیر و پاسخی فرجامین داده نشود…
لوتر می گوید: نخست باید کنیسه ها و مدارسِ یهودیان را آتش زد و آنچه آتش زدنی نیست و آتش نمی گیرد باید گِل گرفت و به خاک سپرد. خانه های یهودیان را باید از بیخ و بن ویران کرد و کتاب های دُعا و نیایش و نیز تلمود را باید از آنان جدا کرد و مدارکِ قانونی برای گشت و گذار را باید از آنان پس گرف…
پس از لوتر، کانت سخن و بحثِ او در بارهٔ دروغگوییِ یهودیان، را پِی می گیرد. کانت یهودیان را “ملتی و ناسیونی از فریبکاران” می شمارد…
شوپنهاور یهودیان را “استادانِ دروغ و فریب” می خوانَد…
نیچه یهودیان را کسانی می داند که “دروغ و فریب را در سامانِ جهان رخنه دادند.”
نزدِ فیخته یهودیت از لحاظِ سیاسی، همه جا «دولت در دولت» است.
هِردِر بر این باور است که یهودیان، مردمانی کوچگرا هستند و تواناییِ عشق و مِهر به میهن و خاک در آنان نیست. برای هِردِر و فیخته، یهودیت دینِ ملّتی بیگانه است. برای فیخته یهودیان از همهٔ مردمان بیزارند. هِردِر می گوید: یهودی نباید حقوق شهروندی داشته باشد و به این باور است که در یک شب، باید سرهای همهٔ یهودیان را بُرید و سرهایی دیگر به جایشان گذاشت تا هیچ ایدهٔ یهودی در جهان نَمانَد.
کانت یهودیان را فلسطینیان می خواند چراکه با آلمان بیگانه اند و پیوندی با آلمانی ها ندارند، آسیایی اند و ربطی به اروپا ندارند. لوتر یهودیان را دروغگو خواند و کانت آنان را فریبکار می نامد که دروغِ خود را از گسترهٔ تئولوژیک به پهنهٔ سیاسی و اقتصادی می گسترانند…
در سیستمِ فنومنولوژیِ هگل، تاریخِ انسان خود را آشکار می سازد و می نمایانَد. در این سیستم، مفهومِ مسیحیِ تناسخ به خود واقعیت می بخشد. در این سیرِ تاریخی که بر بنیانِ تئولوژی نهاده شده، سراسرِ دین ها، تمدن ها و فرهنگ ها ردیف شده اند ولی از یهودیت خبری و نشانی نیست…
برای هگل، یهودی در همان درگاهِ نجات و رستگاری میخ می شود و می مانَد؛ یهودی هرگز از درگاه نمی گذرد…
مطلق هرگز در این مردم(یهودیان) پدیدار نمی شود، این مردمِ چندش آوَر و اخلاق ستیز بیرون از حرکت به سوی رستگاری و نجات اند و با الطبع بیرونِ تاریخ می مانند و رانده از تاریخ اند.»
[دوناتِلّا دی چزاره، هایدگر و یهودیان، صفحاتِ ۳۰ ، ۳۱، ۳۲، ۳۳، ۳۴، ۳۵، ۴۰، ۴۱، ۴۶، ۴۸، ۴۹ ترجمه از خودم است]

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

ارتش و راهبریِ جنگ و آشتی
خسرو یزدانی
۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۶

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

با چشمانِ استوره ایران را بنگریم!
خاک به خودیِ خود سپند و والا نمی گردد.
خاک آنگاه جامهٔ سپند به تن می کند که مردان و زنانِ والامنش در سایهٔ خدایان آن سرزمین زیسته و شکوهِ آن را آفریده باشند.
سرزمین آنگاه گهربار می شود که نیاکانی والاگهر در آن زیسته و درخشیده و بر آن خاک روشنایی بخشیده باشند.
آنگاه که با چشمانِ ایزد مِهر به سرزمین های آریایی بنگری آن را ورجاوند می یابی.
آنگاه که با چشمانِ فریدون و رستم به ایران بنگری آن را ورجاوند می یابی.
آنگاه که با چشمانِ آرش به این خاک بنگری آن را سپند می یابی و جان پیشکشش می کنی.
آنگاه که با چشمانِ فردوسی و شاهانِ ایران پرست به ایران بنگری آن را سپند می یابی.
اگر با چشمانِ الله پرستان و محمد آیینان به ایران بنگری نه سپندش خواهی خواند و نه والامنشان آن سرزمین را بزرگ و گرامی خواهی داشت.
اگر با چشمانِ یک کمونیست به ایران بنگری در آن هیچ ژرفای دگرسانی نخواهی یافت و مرزهایش را پاسبان نخواهی بود.
اگر با چشمانِ جداسری به ایران بنگری آن را سرزمینِ بیدادگران خواهی خواند و خواستارِ فروپاشی و پاره پارگیِ آن خواهی بود.
همه چیز بسته به آن است که با کدام چشمان به ایران می نگریم.
اگر می خواهیم شگفتی ها را ببینیم، با چشمانِ استوره ایران را بنگریم!

#خسرو_یزدانی
#تکانه
۵-۹-۲۰۲۶
@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

/channel/khosrowchannel/7054

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

خدا-شاه-میهن+مردم
اگر با هم نگاهی به فرگردِ دومِ وندیداد دربارهٔ جمشید بیندازیم. اگر مهریشت را با هم بازخوانی کنیم. اگر شاهنامه را بگشاییم و بخش آژی دهاک و فریدون را با آوای بلند بخوانیم. آنجا که به آموزه های تاریخ باوری داریم اگر استوانهٔ کورش و سنگ نگاشته های داریوش را برای هم بخوانیم. اگر دست کم نگاهی نیز به هرودت و گزنفون و پلوتارک بیندازیم تا ببینیم از چند و چونِ فرمان های خدایان و پادشاهانِ ایران چه به ما می گویند…
درمی یابیم که همه جا سخن از پایگانِ خدا-شاه-میهن+مردم است. همه جا سخن از فرمان های خدایان است که به شاهان داده می شود. همه جا فرمانِ خدا در دل و جان و اندیشهٔ پادشاه می نشیند، به فرمان های پادشاه دگر می شود و سرزمین های پادشاهی با این فرمان ها سامان می گیرند. برای مردمانِ این سرزمین ها، فرمان های پادشاه به قانون دگر می شوند. خدایان ایران نام و نشان دارند. پادشاهانِ ایران زمین نام و نشان دارند. استوره ها و آیین های ایران از خدایان و از فراز و فرودِ پادشاهان و مردمان می گویند. استوره هامان، آیین هامان و تاریخ مان یکسره از فرمان های خدایان و پادشاهان می گویند. در بینشِ ایرانی با فرمانِ خداست که جمشید و فریدون پادشاه می شوند. شاه نمی توانَد در همستاریِ داد و در راستای بیداد فرمان رانَد. بالِ بیدادِ پادشاه زود چیده می شود چراکه خدایی بالای سرِ خود دارد. خدایانِ ایران هرگز پادشاهان را فرمانِ بیدادگری نمی دهند و به وارونه بیزاری از بیدادها آشکارند در فرمان ها. آنجا که توده ها سرخود و بی پروانهٔ خدایان سراغِ آژی دهاک رفتند و خواستارِ پادشاهیِ او بر ایران شدند، دیدیم دشنهٔ چه بیدادهایی فرو رفت بر جان و تنِ ایرانیان. آنجا که توده ها به خود ایستا و سرخود دست به گزینش می زنند، گُزیده همانی می شود که ابلیس بر شانه هایش بوسه زده است.
آن کسان که فرمانِ فرمانروا را به سانِ قانون نمی زیند و خود برای خود قانون می گذارندر بی گمان مرگِ خدایان را پذیرفته اند و از پوچ آیینی(نیهیلیزم) خوراک برمی گیرند. آن کسان که بی نیاز به خدایان و پادشاهان می زیند همان کسانند که باخترِ پوچ آیین و کِهمَنِش را بنا نهاده اند. بگذریم که پیروانِ خداستیزِ «مجمع ملی فرانسه» که حقوق بشر را تصویب کرده اند، بالای سرِ خود، هستیِ برین(l,Être suprême) را دارند که هرگز کسی نگفت و نمی گوید که آن کیست و چیست. می توان این هستیِ برین را از جنبانندهٔ ناجنبانِ ارستو آغاز کرد و به چشمِ فراماسونی که همه چیز و همه کس را زیرِ نگر دارد رسید. و این تَکچِشم که هستیِ برینِ همهٔ پیروان و پرستندگانِ حقوق بشر است بیشتر به تکچشمِ سیکلوپ می مانَد تا به ده هزار چشمِ مِهر که از فرازِ البرزکوه سرزمین های آریایی را می پایَد. می دانیم که سیکلوپ ها نیز به مانندِ توده های جهانِ مدرن، خود را نیرومندتر از خدایان می پنداشتند، ارجی به فرمان های خدایان نمی نهادند و خود برای خود قانون می گذاردند؟[نگاهی به اودیسه، سرودِ نهمِ، پاره های ۱۱۵-۱۰۶ بیندازید.] پادشاهان در استوره ها و آیین ها با روشی فرمان می رانند که زاده از منشِ آنان می باشد و منش آنان زاده از بینشی ست که پیشکشی از سوی خدایان است. در درازنای تاریخ نیز پادشاهان را با این بینش، منش و روش می سنجیم و داوری می توانیم کرد. مردمانِ با آیین چنین می کنند آنگاه که بر بنیادِ خدا-شاه-میهن+مردم می زیند. و آنگاه که چنین نمی زیند و چنین نمی کنند نشان از آن دارد که نه خدایی از فرازِ البرز میهن را می پایَد نه پادشاهی دادگر فرمان می رانَد. آنجا نه فرمان که به وارونه آشوب و بی سروری چیره است. آنجا ابرهای تیرهٔ خدایانِ بیگانه آسمانِ ایران را می پوشانند. آنجا «مردم» به «توده» دگردیسی می یابد و به هر سو می رود و برای خود سرور می جوید. آنجا توده نوازانی پدیدار می گردند و شانه های توده ها را می بوسند و آنان را فریفته و به این پندار دچارشان می سازند که خود باور و خود داور و خودیاور باشند و خود برای خود قانون ها بگذارند و با آن قانون ها بزیند. آنجا دیگر نه آن خدای فریدون که مار یا شیطانِ «عهد عتیق» است که فرمان می رانَد، شیطانی که گفت از میوهٔ ممنوعه بخورید چراکه خود چون خدایان خواهید گشت و بی نیازِ به خدایان خواهید زیست. آنجا شیطانی مدرن به نامِ دکارت پدیدار خواهد گشت و آدمی نوین با گوشت و پوستی نوین و با جهانی نوین خواهد آفرید. آنجا دیگر فرمانروایی اگر بر اورنگِ فرمان نشیند یا از خدایی بیگانه دستور خواهد گرفت یا از دکارتیانِ شیطان منش. آنجا توده های بی بینش و کِهمنش با روش های پُرفریب گرد می آیند و برای خود قانون می گذارند. آنجا هیچکس در اندیشهٔ دیگری نیست. آنجا زیرکی جای فرزانگی می نشیند. آنجا راستان را ریشخند می کنند و فریبکاران را می ستایند. آنجا دارایان از دانایان بیزارند.
⤵️⤵️⤵️

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

Et encore, à propos de
l’Odyssée de Christopher Nolan

Khosrow yazdani
27-8-2026

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

تفسیرهای گوناگونِ من از
اودیسهٔ کریستوفر نولان و پیامِ آن!

تفسیرِ سوم

خسرو یزدانی
۱-۹-۲۰۲۶

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

تفسیرهای گوناگونِ من از
اودیسهٔ کریستوفر نولان و پیامِ آن!

تفسیرِ نخست

خسرو یزدانی
۲۴-۸-۲۰۲۶

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

چشمِ شاهین!
فلسفه ها پُرشمارند، فیلسوفان نیز.
از آنچه فلسفه و فیلسوف به دیدهٔ من است می گویم و خود نیز گه این می گویم و گه آن!
فلسفه همانا بینش است، بینشِ آن بالاها و آن دورها. فلسفِش بی یاریِ خدایان شدنی نیست. چشمِ فلسفی چشمی به سانِ چشمِ شاهین است. بالابینی و دوربینی پیشکشی مینوی است. فیلسوف پیام آوری است که رخدادهای فردا در امروزِ او رخ می دهند. در دلِ سنگِ خارای فلسفه چشمهٔ ستاره نهان است. فیلسوف به مانندِ کاساندر، نفرین شده ای ست که از آفتابِ نهان در پسِ ابرها، از فریادهای خفته در گلوی زمان، از رازهای آن سوی دیوارهای خاموش می گوید و کسان باورش نمی دارند. فیلسوف از نبردِ خدایان در نهانخانهٔ خدای یکتا می گوید. کسان از بیهودگی و پوچیِ دانه های ریخته و پاشیده بر زمینِ امروز می گویند. فیلسوف پیام آورِ دانه های خفته در خاک و پیام آورِ رستاخیز است. فلسفه رنگین کمانِ پیمان میان آسمان و زمین است. فیلسوف بر روی زمینِ خشک، تشنه و ترک خوردهٔ پوچ گرایی، از آذرخش و تندر، از رگبار و رنگین کمان می گوید. فیلسوف، پیام آورِ چم و آماج در زمانهٔ تهی زیان و ناباوران است. فیلسوف فرزندِ زمانه نیست. فیلسوف با یاریِ خدایان، زمانه را می زایانَد. فلسفه همرکابِ تاریخ نیست. فیلسوف نشسته بر زینِ توسنِ استوره با کسان سخن می گوید. فلسفه فرجامین سخنِ پیش از مرگِ پهلوانِ زخم خورده است. پهلوانِ هماره پیروز در پهنهٔ نبرد، از زخمِ مرگبارِ دشنهٔ زمان می گوید. فیلسوف از سرنوشت می گوید، از خدایان می گوید تا بر سپهرِ پیشامد چیره گردد، تا سپر از دستِ پوچ آیینی بیفکند، زخمش زنَد و شکستش دهد. فیلسوف پیام از بیکران می ستانَد و بر کرانه می گسترد. کسان تا بر آن کرانه دیده ندوزند از گِل و لای پوچی زمانه نخواهند رهید. خدایان آزمون و رنجِ آدمیان را دوست می دارند. فلسفه هفت خانی است از رنج و دهشت که می باید از آن گذر کرد. فلسفه سرودِ رازآلودِ گذر از هفت خان است.
و فیلسوف، در گذر از این آزمونِ دردآلود و شگفتی زاست که سخن می گوید.

#خسرو_یزدانی
#تکانه
۷ ژوئن ۲۰۲۲
@khosrowchannel


به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

سالِ ۱۹۶۶، هایدگر در گفت و گویِ پُرآوازه اش با اشپیگل، دوران را دورانِ چیرگیِ تکنیک می خوانَد و می گوید:
«مردم در بخش‌هايی از زمين كه دارای تكنو‌لوژیِ پيش‌رفته است، در بر‌خورداریِ كامل به‌ سر‌ می بَرند. ما در رفاه زندگی می كنيم. واقعاً كم‌و‌كاستیِ ما چيست؟ اين‌ كه امور در‌حالِ انجام است، دقيقاً همان چيزی ست كه هراس می‌آورَد. همه‌ٔ امور در‌حالِ انجام است و اين كار‌كرد بيش‌تر و بيش‌تر ما را به كار‌كردِ ديگری سوق می ‌دهد و تكنو‌لوژی آدمی را از زمين بر‌می‌كَنَد و از ريشه در‌می‌آورَد. من اخيراً پس از تماشای عكس‌هايی كه از ماه از زمين گرفته‌شده، وحشت كردم. شما را نمی‌دانم. ما ابداً به بمبِ اتم نياز نداريم؛ ريشه‌كنیِ آدمی پيشا‌پيش اتّفاق‌ افتاده‌است. تنها روابطِ محضِ تكنيكی براي ما باقی مانده‌ است. آن‌چه امروزه بشر روی آن زندگي می‌كند، ديگر زمين نيست.»

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

Nicolás Goméz Dávila
نیکلاس گومِز داویلا
گزین گوی پرآوازهٔ کلمبیایی می گوید:

هر تمدن و فرهنگی ، گپ و گفتی است با مرگ.

کانالِ فلسفیِ « تکانه »

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

اولیس همزمانهٔ انسانِ مدرن!

خسرو یزدانی
۵-۸-۲۰۲۶

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

پیشکش = Δώρος = Doros
فریب = Δόλος = Dolos
پیشکش ها هماره از روی مِهر نمی باشند.
پیشکشِ زئوس به آدمیان، سبوی پاندورا است که همهٔ پلیدی ها را در نهان دارد.
پیشکشِ یونانیان به ترویایی ها، اسبی است که ویرانگرانِ شهر را در نهان دارد.
پیشکشِ سوفیزم، سخنِ راهنمایی است که گمراهی مردمان را در نهان دارد.
پیشکشِ دموکراسی به مردمان، اندک شادیِ امروز است که افزون غمِ فردا را در نهان دارد.

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

گُدار آنجاست که رود را ژرفایی نیست و می توان از سویی به سوی دیگر گذر کرد. رودِ پرسش های دهشت بار و شگرفِ زندگی را گُداری نیست.
فلسفه، بی گُدار به آب زدن است!

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel


به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

«هریک از ما آدمیان عروسکی هستیم ساخته به دستِ خدایان یا از برای بازی یا از برای چیزی جدّی.
وآنچه براستی خدایان در نگر دارند برای ما آشکار نیست.»

[افلاتون، «قانون ها،کتابِ نخست، 644d»]

«تنها امورِ جدّی درخورِ آنند که آدمی در باره ی آنها کوشش جدّی به عمل آوَرَد نه امورِ غیرِ جدّی. وقتی که طبیعتِ همه ی چیزها را در نظر می آوریم، می بینیم خدا یگانه چیزی است که به راستی جدّی است و پرداختن به او مایه ی نیکبختی؛ در حالی که آدمی، چنانکه یکبار هم گفته ایم، عروسکی است که خدا برای خود ساخته و همین برای آدمی بهترین است.»

[افلاتون،«قانون هان، کتابِ هفتم، 803c»]

«ما فقط عروسکانی در دستِ خدایانیم و از حقیقت بهره ای بس ناچیز داریم»

[افلاتون، « قانون ها، کتابِ هفتم، 804b»]


کانالِ فلسفیِ « تکانه »

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

افلاتون می نویسد:
«در وضع کنونی،زمامداران با رفتار خویش از یک سو زیردستان را به تنگدستی سوق می دهند، از سوی دیگر فرزندان خود را به زندگی پُرتجمّل و احتراز از هر گونه مشقّت جسمی و روحی تشویق می کنند. از این رو فرزندانشان نه در برابر خوشی بر خود می توانند مسلّط شد نه در برابر درد و رنج، و در نتیجه از هر کاری ناتوان می گردند. خود نیز به هر کاری جز انباشتن ثروت، بی اعتنا می گردند و از حیث فقدان خویشتن داری با تنگدستان برابر می شوند.
اگر این زمامداران و آن زیر دستان روزی به هم برسند، و مثلاً در سفر یا جشنی دینی، یا حین لشکرکشی در خشکی یا دریا، ناچار شوند با هم روی کِشتی یا زیر چادری بسرببرند، یا در میدان کارزار با هم در معرض خطر قرارگیرند، آنگاه پدیدار می شود که تهیدستان ناتوانتر از توانگران نیستند. خصوصاً اگر تهیدستی که به زندگی در آفتاب سوزان خو گرفته است با توانگری برخورد کند که در سایه بارآمده و فربه شده است و ببیند که او چگونه به تنگی نفس دچار شده و از ترس رنگ خود را باخته است، آیا در آن حال به خود نخواهد گفت که ترسوییِ تنگدستان سبب شده است اینان توانگر شوند؟ و هنگامی که تنگدستان در جایی گردآیند، به گوش یکدیگر نخواهند گفت: اینان تو مُشتِ ما هستند، چرا که زمامدارانِ ما به هیچ نمی ارزند؟»
[ افلاتون، جمهوری(کالّی پُلیس)، کتابِ هشتم ۵۵۶b-e ترجمهٔ محمد حسن لطفی- با اندکی دستکاری]

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel


به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید،
و نوشتار ها را به دیگر اندیشورزان نیز بفرستید!

Читать полностью…

کانال فلسفی «تکانه»

⤴️⤴️⤴️
باید ایرانیان در گروه های بسامان و میلیونی بیرون آیند و بی آن که کوچک ترین ناسزایی به کسی گویند یا جایی را تخریب کنند از دولتِ بی اراده و از سپاهیانِ در خیابان بخواهند که بی خشم و بی خونریزی قدرت را به ارتش بسپارند. باید این خواستِ میهن پرستانه را بسیار پرتوان پراکند و امید را به دل ها بازگردانید. باید به میدان آمد و درکنارِ ارتشی که راهبریِ جنگ را بر دوش می گیرد برای پدافند از میهن جنگید. فرقهٔ عباپوشان و سپاهیانِ پاسدارِ انقلاب نباید راهبریِ جنگ را داشته باشد. همهٔ توانِ جنگیِ کشور باید در دستانِ ارتشِ میهنی قرارگیرد. باید میلیونی برای پدافند از میهن به خیابان آمد. باید به خیابان آمد ولی نه برای دامن زدن به جنگِ خانگی، نه برای دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی که به وارون برای پدافند از میهن و بس. به تکرار این خواست را باید به میان آورد که ارتش هم جنگ را باید راهبردی کند و هم مذاکراتِ آتش بس و صلح را. ایرانیان به هیچ رو نباید به سوی انقلاب و شورش بروند. جنگِ خانگی، هم کشتار هم میهن به دست هم میهن خواهد بود و هم کشور به سوی فروپاشی خواهد رفت. آنان که ایرانیان را به انقلاب فرامی خوانند آگاهانه یا ناآگانه ایران را به سوی نابودی می برند. ایرانیان باید بسیار کنشمند به خیابان بیایند و با مَنِش و روشِ واکنشی دست به کاری نزنند. اندیشمندانِ میهن پرست باید به ایرانیانِ خواستارِ دگرگونی و آشتی بپیوندند و یار و باورشان باشند. باید بکوشند و از جنگ داخلی و خانگی پیش گیرند. ایرانیان، بی گمان برای «پدافند از میهن» و نه «پدافند از انقلابِ شومِ اسلامی» آماده اند. ایرانیان برای پدافندِ میهنی باید سراغ نیرویی بروند که برای آن سوگند خورده است و این نیرو ارتش است. فقیهان و سپاهِ پاسدارِ فقیهان نمی گذارند این پدافندِ میهنی شکل گیرد. اگر ایرانیان میلیونی، نه برای شورش که برای پدافند از میهن، به خیابان بیایند و از ارتش یاری بخواهند آنگاه سپاهِ پاسدارِ فقیهان نخواهد توانست مردم و ارتش را به رگبار ببندد حتا اگر از مزدورانِ بیگانهٔ عراقی و افغانی و لبنانی یاری بگیرد. اگر ایرانیانِ آشتی جو و نه شورشی چنین کنند هم از انقلابِ خونین پیشگیری می کنند و هم ارتش را به خویشکاری و به سوگندِ میهن پرستانه بازمی گردانند و هم دشمن را از ویرانی های بیشترِ کشور پشیمان می سازند. اگر ارتش و ایرانیان چنین کنند بی گمان دشمنان چه امریکایی چه اسرائیلی و چه عرب در خواهند یافت که با ایران و ایرانی درهم تنیده نمی توان جنگید و پیروز شد. آنگاه درهای مذاکراتِ راستین برای آشتی و چه بسا دوری از دشمنی های دروغین و نزدیکی برای همزیستیِ خردورانه و همکاری ها گشوده خواهند شد.
چنین روندی است که می تواند راهبری شایستهٔ فرمانرانی بپرورد، راهبری که خویشکاریِ خود را آشکار سازد، شایستگانِ دانا و میهن پرست را به گردِ خود فراخوانَد و کشور را دوباره به سوی آبادانی و شکوه کشانَد…
می دانم که همهٔ ما آنچنان در این ۴۷ سال در مغاکِ تیره و تارِ دشمنی ها و جنگ ها و خودزنی ها فرورفته ایم و در اندیشهٔ رفتن به راه های خشم و خون بوده ایم که هرآنچه نوشتم به پندارهای بیهوده می مانند. ولی اگر اندکی درنگ کنیم می بینیم هر راهی به جز آنچه نوشتم اگر برویم جز به خون و کشتار نخواهد انجامید و ایران نیز فروخواهد پاشید.
و آنگاه تنها دشمنانِ ایران به آماجِ خود خواهند رسید و نه ما ایرانیان!
خسرو یزدانی
۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۶

Читать полностью…
Subscribe to a channel