6048
https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA
گجسته روز و گجستگان!
آن که روزِ شومِ دسیسهٔ ۲۲ بهمن را روزِ پیروزی بر ستم می داند فردا اگر در کنارِ فرقهٔ چرک و خونِ اسلامی هم نایستد باید همراهِ گروهِ خود یا تنهایی پای کوبد، دست افشانی کند و جشن بگیرد و بر ده ها هزار ایرانیِ سوگوار بخندد و میلیون ها ایرانیِ فروخفته در اندوه را ریشخند نماید…
این ۲۲ بهمنی های آریامهر ستیز، پست منش ترین توجیه گرانِ کشتارهای آن دو شبِ خونین اند. آن دو شبی که کُشتار در آن ۱۵ بار بیشتر از یازدهِ سپتامبر بود. آن بدسرشتانی که ۲۲ بهمن را می ستایند باید فردا هر کجا که هستند گستاخانه از خانه هاشان بیرون بیایند و سالگرد روزِ پیروزی شان را فریاد بزنند و جشن بگیرند. باید میلیون ها ایرانی این ایران ستیزان را یک به یک بشناسند و در فردای ایران این پست منشان را خوار بدارند. فردا سالگردِ روزی ست که فرقهٔ گجستهٔ شیعه پیروزیِ خود بر ایرانِ مهرآیین را جشن خواهد گرفت. فردا به این پلیدترین روزِ سال و به هر کس که آن را روز پیروزی می خواند هر دشنام و ناسزایی رواست. از مردان و زنانی که آن روزِ گجسته را روزِ پیروزی می خوانند و از شکستِ پادشاهیِ آریامهر خرسندند باید بیزار بود. باید بیزار بود چراکه با دوری از این کسان است که مِهر دوباره جوانه می زند. آن کس که هنوز در بند و زنجیرِ ۲۲ بهمنِ ۵۷ گرفتار است بی گمان از پیروزی بر فرقهٔ چرک و خونِ شیعه خشنود نخواهد گشت…
آیا این زنجیر شدگان به ۲۲ بهمنِ ۵۷ با فرقهٔ چرک و خونِ شیعه به ژرفای دوزخِ شکست فروخواهند رفت یا خود را از بند و زنجیرِ آن روزِ گجسته خواهند رهانید؟ نمی دانم!
خسرو یزدانی
۲۱-۱۱-۱۴۰۴
⤴️⤴️⤴️
با دکارت نمی توان پاسکالی را دریافت که می گفت «دل خردی دارد که خرد آن را درنمی یابد». این جهانی که دکارت و کانت برای این کسان به ارمغان آورده اند «دو ضرب در دو مساویِ پنجِ » داستایفسکی را هرگز درنمی یابد. و این خودباختگان اگر در بند و زنجیرِ دکارت و کانت به سر می برند هرگز داستایفسکی و ملویل و شکسپیر و دانته و میلتون را هضم نتوانند کرد. اگر با زنجیرهای ریاضی و فیزیک می توان زندگی کرد بسیار چیزها می توان ساخت، به ماه و مریخ و آنسو تر می توان رفت بی آن که بتوان ژرفای زندگی و ژرفنای یک رباعیِ خیام را دریافت. این کسان ستاره ها را و زمانِ مرگِ آن ها را گمانه خواهند زد ولی چمِ «از گوشه ای برون آی ای کوکبِ هدایتِ» حافظ را در نخواهند یافت و پشیزی ارج نخواهند نهاد…
اگر به این گونه نگریستن و زیستنِ جهان خو گیرند آن گاه که سراغ ِ جهانِ یونانی بروند در ارستو خواهند ایستاد و پس تر و آن سو تر نخواهند رفت. نه افلاتون برای اینان شگفتی خواهد آفرید و نه پارمنید و نه بویژه هراکلیت. دیگر نه کمدی های دموکراسی ستیزِ آریستوفان را ارج خواهند نهاد و نه «اودیپ» و «آنتیگون» و «آژاکسِ» سوفوکل در این کسان دهشت و شگفتی خواهند آفرید. نه «پرومتهٔ» اِشیل که ویرانگرِ بنیادهای نگرشِ علم پرست اینان است برایشان آموزنده خواهد بود و نه اپیستمهٔ «اورستهٔ» او و نه «پارسیانِ» اِشیل که می باید برای هر ایرانی بسیار مهم باشد. اگر پای در زنجیرِ دکارت و کانت و هگل سراغ ِ هرودت و توسیدید و گزنفون برویم به هیچ آموزه ای دست نخواهیم یافت و آن ها را در قفسه های کتاب خانه ها زندانی خواهیم کرد و خاک را خوراکشان خواهیم نمود. اگر با دکارت و کانت و هگل سراغ ِ هزیود و هومر برویم آن شاهکارها را جز قصه هایی برای کودکان نخواهیم خواند…
این خودباختگان اگر در مهریشت، وندیداد، گاتاها، و بویژه در شاهنامه درنگ کنند می بینند که آنچه اینان در جهانِ مدرن از آن ها نام می برند با زبانی دیگرسان ولی ژرفتر در آن نوشتارها آمده است. اگر اندکی در کنکاش ها و پژوهش های ژرفکاوان درنگ کنند می بینند که چه شاهکارهایی در دورهٔ هخامنشیان توانسته بودند به خود فرجامش بخشند. اگر اندکی در بخش های «ضحاک» و «فریدون» درنگ کنند به آموزه هایی دست می یابند که بسیار فراتر از دستاوردهای مدرنیته ای می روند که این کسان می ستایند…
مدرنیته بسیار به کتابِ «پیدایش» می مانَد. انگار پیش از مدرنیته نه آفرینشی بود و نه روشنایی. تاریکی بود و آب های ژرف. و یهوه گفت: روشنایی بشود و شد. بیهوده نیست که مدرنیته جهانِ پیش از خود را جهانِ تیرگی و تاریکی می خواند و خوارش می دارد. روشنایی با مدرنیته می آغازد و اگر می خواهیم گذشته ها را نیز ببینیم و دریابیم باید در روشناییِ همین مدرنیته ببینیم و دریابیم. سنجه مدرنیته است. مدرنیته به مانندِ یهوه به آدمی فرمان می دهد همه چیز را از نو بنامد. مدرنیته خودبینانه می گوید: تا زمانی که با دیدهٔ مدرن به جهان ننگریم جهان نیز رازهایش را برما آشکار نخواهد ساخت و ما کماکان در نادانی و تنگدستی به سر خواهیم برد…
برای این کسان جهانِ کهن و شاهنامه اوبژهٔ پژوهش اند برای کنجکاوی و انبار کردنِ شناخت و نه آموزه هایی برای زندگی. برای اینان هر زمانه ای با نگریستن به آینده خود را سامان می دهد و گذشته می گذرد و بایگانی می شود. برای این کسان زندگیِ والا بر بنیادِ «یادآوری» پخته و ساخته نمی شود. مدرنیته «tabula rasa» و به خود ایستاست و بی نیاز به گذشته و یادآوریِ نیاکان آفریده می شود.
مدرنیته به شهرهایی مانندِ نیویورک و دُبی می ماند که بر روی «هیچ» ساخته شده اند. این گونه شهرهای بی نام و نشان تنها به آینده ای می توانند بیندیشند و بنگرند که سرابی بیش نیست چرا که «آینده»ای در کارنیست اگر «اکنون»، «گذشته» ای پُربار را به یادنیاورد.
آری، برای این کسان باید فهمانید که ایران بی بند و بار و بی نام و نشان خواهد ماند اگر آموزه های کهن و آموزه های کاخِ شاهنامه را به یاد نیاوَرَد…
۸-۲-۲۰۲۶
خسرو یزدانی
« با پیش بینیِ فاجعه ای است که یک اثر آفریده می شود.»
[نیچه، جلدِ سیزده، [۱۱۵]۹، سال های ۸-۱۸۸۷، صفحهٔ ۶۸، متن به فرانسه]
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام
👈🏻 ادبیات 👉🏻
👈🏻 قانون جذب 👉🏻
👈🏻 آموزش زبان👉🏻
👈🏻علمی👉🏻
👈🏻 موسیقی👉🏻
👈🏻 حقوقی 👉🏻
👈🏻 روانشناسی 👉🏻
👈🏻 درمانی 👉🏻
👈🏻موفقیت👉🏻
پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻
چگونه کاریزماتیک باشیم!😎
🔺مسیرموفقیترابا ما طیکنید🔻
/channel/khosrowchannel/6634
این فرقهٔ در قدرت فشردهٔ ۵۰۰سال چرک و خون است!
این فرقهٔ در قدرت فشردهٔ ۵۰۰سال چرک و خون است!
من در چهار هفتهٔ گذشته به صدها بحث از امریکایی ها و اروپایی ها و نیز به بسیاری از ایرانیانی که ادعای دانش دارند و می گویند و می نویسند گوش دادم و خواندم. هرگز و هرگز حتا یک پاسخ از کسی نشنیدم که با شاهپور رضا پهلوی دشمنی کند و خودش پاسخی و راه حلی داشته باشد. همهٔ ۵۷پرستان دشمنِ پادشاهی اند چون تنها سامانهٔ پادشاهی می تواند ایران را حفظ کند. جز پادشاهی خواهان و جز درفش شیر و خورشید هر کسی پرچمی دیگر برافرازد باید ایزوله شود چون دشمن یکپارچگی ایران است. دیگر زمانِ بردباری با هرکس و ناکس نیست. زمانِ خط کشی های رادیکال است چون فرقهٔ چرک و خونِ اسلامی از مرزهایی گذشت که در اندیشه و تخیل نیز نمی گنجد. کشتارهای کمّی به کشتاری کیفی دگر گشت. ایران دیگر از ما تغییری کیفی می خواهد. دیگر نمی توان با معیارهای جنبش هایی مانند «جنبش سبز»یا «جنبشِ زن،زندگی» پیش رفت. اکنون دیگر «انقلاب» آغازیدن گرفته است و ۹۰ میلیون ایرانی را درگیر ساخته است. اکنون دیگر نمی توان با تحلیل های دو ماه پیش خودمان را خشنود سازیم. مردم آگاهانه و با ازخودگذشتگیِ دیوانه واری، که نسل من آن را نمی شناسد، وارد نبرد شد و گفت «آنچه را نمی خواست». ولی این بار «آنچه می خواهد» را نیز به زبان آورد. این، تغییر را از کمّی به کیفی تبدیل کرد. من این تغییر کمّی به کیفی را با هگل و افلاتون توضیح می دهم. این حرکت، حرکتی ضد هگلی ولی افلاتونی بود. ولی نه افلاتونِ «سومپوزیوم» بل افلاتونِ «فایدروس». این حرکت نه «پیشرفت» که به وارون «بازگشت» را می خواهد. این حرکت با بازگشت است که آینده را می آفریند. این حرکت را باید با سرنمون های (آرکتیپ های) یونگ توضیح داد و نه با فلسفه و جامعه شناسیِ مدرن. گفتیم افلاتونِ «فایدروس» از بازگشت می گوید و نه از پیشرفت. باید افلاتون و ویرانگری اش را نیک دریافت. افلاتون سرنمون های استوره ای- آیینیِ یونان را خوب می شناخت و باید یا آن سرنمون ها(آرکتیپ ها)را می پذیرفت یا ویرانشان می کرد و سرنمون های خودساخته ای جای آن ها می نشاند. افلاتون سرنمون های راستین را ویران کرد و با «ایده ها» جایگزین ساخت. عرب های مسلمان با سرنمون های ایرانی چنین کردند. آن وحشیانِ بی فرهنگ به ایران تاختند و ویران کردند ولی این بسنده نبود. آنان به زبان و استوره ها و آیین ها و تاریخ ایران تاختند و کوشیدند تا سرنمون های وحشیانهٔ خود را جای سرنمون های ایرانی بنشانند. و شوربختانه در گذر زمان با زور و خونریزی و فشار اندکی کامیاب گشتند. با فرقهٔ شاه اسماعیلِ شیعه این جایگزینیِ سرنمون ها گسترده تر نیز شد. اکنون ۵۰۰ سال است که این سرنمون های چرکین زیستِ فرهنگِ بومی را از ایران و ایرانی ستانده و از سرنمون های کهن و راستینش دور و جدا ساخته است. این انقلابی که به راه افتاده هنوز ناپخته و ناخودآگاهانه به راه افتاده است. ولی اندک اندک از روی لاشهٔ شیعه است که رد می شود. ایران تا این فرقهٔ ۵۰۰ ساله و آیینِ ۱۴۰۰ ساله را از خود نراند نخواهد توانست پایدار مانَد. این فرقهٔ در قدرت، فشردهٔ ۵۰۰ سال چرک و خون است و باید زدوده شود. اسلام با تن و جانِ عرب ها عجین است و آنها خود را با اسلام بیگانه حس نمی کنند. ولی اسلام چرکِ تنِ ایران است و باید شسته شود. خوشبختانه مردم دشمنی با فرقهٔ عباپوشان را بدرستی به دشمنی با اسلام و امامانش و استوره هایش و قرآن و نماز و روزه اش درآمیخته اند. انقلابی که به راه افتاده انقلابی سیاسی نیست همانطور که انقلاب ۵۷ انقلابی سیاسی نیود. «آن انقلاب»، اسلامی بود و در دشمنی با ایران به پا خاست و «این انقلاب»، ایرانی ست و در دشمنی با بینش و منش و روشِ اسلام برخاسته است. بسیارانی می کوشند از ژرفای فرهنگی این حرکت بکاهند و آن را در سطحِ سیاسی زندانی کنند. بازاری ها کوشیدند این حرکتِ ریشه ای و آشکار را در زنجیر خواست های اقتصادی به بند کِشند. این حرکت، بسیار زود ژرفای فریب را دریافت و خواست های ریشه ای خود را فریاد زد. «روحِ رضا شاه» احضار شد و سپس «جاوید شاه» به میان آمد. با فریادهای رضا شاه-روحت شاد و جاویدشاه، ناگهان فلسفی ترین فریاد را زدند: «اکنون»، تنها با احضار «گذشته» است که می تواند افقِ «آینده» را ترسیم کند. به گندمی که در «آینده» خواهی کاشت باید از ژرفای چاه آب بیرون آوری. ژرفای چاه همان «گذشته» است. «اکنون» از «گذشته» است که آبستن می شود. «آینده» درخود و برای خود باشنده نیست. آری! آینده ای زاده نمی شود مگر آنگاه که اکنون از سوی گذشته آبستن شود. این اکنون(مادرِ آینده) است که باید سراغ ِگذشته(پدرِ آینده) برود، با او درآمیزد و آبستنِ آینده شود. و کماکان پرورشِ آینده(فرزند) بیشتر بر دوشِ پدر است. و این چنین است که آینده هم گذشته است و هم اکنونِ سپری شده و هم چیزی بیشتر.
⤵️⤵️⤵️
فریادِ بیزاریِ میلیون ها ایرانی از آیینِ چرک و خونِ اسلامی!
Читать полностью…
⤴️⤴️⤴️
آن انقلاب برای ناسزاگویی و خوارداشتِ پادشاهانِ بزرگ و والامنشِ ایران و برای بزرگداشتِ حکومتِ خونریزِ خلیفهٔ چهارم شان بود. آن انقلاب برای شیون و زاری برای حسین و در ستایشِ کشته شدن برای اسلام بود. آن انقلاب برای بیزاری از زیبایی و برای ستایش ریش و پشم و زشتی بود. آن انقلاب برای دشمنی با باده خواری و شادی و رقص و پایکوبی و موسیقی بود. آن انقلاب برای پوشاندن و پنهان ساختنِ تن و برای نهان ساختنِ اندیشه ها بود. آن انقلاب برای شهوت رانیِ فرقهٔ آکنده از عقده های جنسیِ عباپوشان بود. آن انقلاب برای به راه انداختن و گستراندن رودِ چرک و خونِ شیعه به دیگر کشورها بود. آن انقلاب برای دشمنی و زدودنِ نوروز و دیگر جشن های ایرانی بود. آن انقلاب برای ویران سازیِ نشانه های تاریخیِ پیشا اسلامی ایران بود. آن انقلاب برای نابودیِ پرچمِ شیر و خورشید و تاج و برای برافراشتنِ درفشِ بیگانه پرستیِ الله نشان بود. آن انقلاب برای نابودیِ زبانِ پارسی و برای زدودنِ نام های زیبای ایرانی و جایگزین ساختن شان با نام های بیگانه و عربی بود. آن انقلاب، انقلابِ مرگ بود برای برانداختنِ زندگی و شادی و رفاه و آبادانی…
اکنون انقلابی در همستاریِ آن انقلابِ ۵۷ به راه افتاده است. این انقلاب درست درنقطهٔ مقابل آن انقلاب قد عَلَم کرده است. این انقلاب برای همآوایی با فریدون است برای برانداختنِ آژیدهاک. این انقلاب برای زیستنِ آیین های ایرانی ست. این انقلاب برای بزرگداشتِ تاریخِ پیشا اسلام است. این انقلاب برای بزرگداشتِ کورشِ بزرگ است که نمادِ بزرگی و والامنشی بود. این انقلاب برای ایستادگی ها و آفرینش های هنری و ادبی و اندیشهٔ ایرانی ست در درازنای فرمانرانیِ دهشتناکِ اسلام بر ایران. این انقلاب، انقلاب جوانانِ زیبا رویِ ایرانی ست در همستاریِ زشت رویان و چرک پوشانِ اسلامی. این انقلاب، انقلابِ باده نوشی و خوشباشی و بزرگداشتِ زندگی است. این انقلاب برای دانشورزی و آموختن و ساختن و آبادانی ست. این انقلاب برای گشودگی و پیوند با دیگر مردمان است. این انقلاب جاوید شاه می گوید چراکه تنها با گونهٔ فرمانرانیِ پادشاهی ست که ایران می مانَد و می بالد. این انقلاب که ضدّ ِ آن انقلابِ اسلامی است انقلابی ست ایرانی با بینش و منش و روشِ ایرانی. این انقلاب بینش و منش و روشش از شاهنامه می آید. این انقلاب، انقلابِ زنان و مردانی ست که دلیرانه می جنگند و همهنگام بر زبان این سخن دارند که «میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است». این انقلاب بیش و پیش از آن که برای نان باشد برای آزادی ست و بیش و پیش از آن که برای آزادی باشد برای آزادگی ست. این انقلاب رنگین کمانی ست از استوره و آیین و تاریخ و سیاست که هم استوره اش ایرانی ست هم آیین اش هم تاریخ اش و هم سیاست اش. این انقلاب برای پاداشِ پسامرگ نمی زید. این انقلاب زندگی را پاداش می شمارد و برای پاسداشتِ این پاداش است که می جنگد و حتا جان می بازد. این انقلاب در همستاریِ انقلابِ ۵۷ که برای ستایشِ مرگ بود، انقلاب برای پاسداشت و ستایشِ زندگی ست. این انقلاب، این همه را تنها در سامانِ پادشاهی شدنی می داند.
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۱۲ بهمن ۱۴۰۴
@khosrowchannel
۱-۲-۲۰۲۶
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
/channel/khosrowchannel/6586
آنچه که می تواند به طورِ ناگهانی در ایران رخ دهد!
اشغالگرانِ فرقهٔ چرک و خونِ شیعه گفتند و گفتند: بترسید، بترسید دشمنان می خواهند ایران را سوریه کنند. مردم نهفتِ پیام را درنیافتند. گاهی باور آوردند. ترسیدند و دشمنان را در بیرونِ ایران پنداشتند.
ولی آنگاه که میلیون ها ایرانی به خیابان ها آمدند و خواست های خود را فریاد زدند اشغالگرانِ فرقهٔ چرک و خونِ شیعه آنچه نهان بود را آشکار ساختند: ایران را با کشتارهای شیعه منشانه و شیعه رَوِشانهٔ خود به سوریه دگر کردند.
بزودی فرقهٔ چرک و خون و سپیدشویانش بهایی خواهند پرداخت که در پندارها نمی گنجد!
جهان آکنده از سخن است.
مرگ با خود واژگان را نیز می بَرَد.
و به ناگَه گنگ و بی سخن می شود جهان!
⸻
Il mondo è colmo di parole.
La morte porta via anche le parole.
E d’improvviso, il mondo resta muto e senza voce!
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
اشغالگرانِ ایران: خامنه ای+باند اصلاح طلب+سپاه+بسیج+حشدالشعبی+
فاطمیون+زینبیون+حزب الله…
آیا هنوز هم غرقِ در باورهای منجمدشدهٔ خود هستید و این ده ها هزار جانی که گرفته شد، هزاران چشمی که کور شد و صدها هزار تنِ زخمی برای تان کافی نیست تا به خود آیید و دریابید که فرقهٔ عباپوشانِ گجسته و تروریست های چند ملیتیِ شیعه، میهن مان را اشغال کرده اند؟
خسرو یزدانی
روزنامه ساندی تایمز در گزارش جدیدی به نقل از پزشکان نوشته است که دستکم ۱۶هزار و ۵۰۰ معترض ایرانی توسط سرکوبگران جمهوری اسلامی کشته و ۳۳۰ هزار معترض ایرانی دیگر زخمی شدهاند.
این گزارش میگوید که بیشتر آنها در دو روز کشتار کامل (پنجشنبه ۱۸ و جمعه ۱۹ دی) کشته شدند.
ساندی تایمز این کشتار را »وحشیانهترین سرکوب رژیم آخوندی در ۴۷ سال حیات آن» توصیف کرده است.
آن زمان دموکرات ها فرقهٔ عباپوشانِ شیعه را آوردند. ایران نابود شد و ایرانی رنج کشید و خون داد و جنگید و می جنگد. و اکنون که به سودِ امریکاست جمهوری خواهان این گجستگان را می برند و اگر دوستی ایران را می خواهند باید ببرند!
و این بار ایرانیانِ میهن پرست و نیک آیین پای کوبان بر عبای سیاه، از نو سامانی ایرانی برای آبادانی و دوستی خواهند آفرید.
آن سال زمستان، بهارِ ایرانی را کُشت و دروازه های دوزخِ اسلامی را گشود. امسال ایران با این امید می جنگد که زمستان دروازه های بهار مِهر ایرانی را بُگشاید و دیگر هرگز نبندد.
۱۹ ژانویه ۲۰۲۶
خسرو یزدانی
ایران در اشغالِ تروریست های چندزبانهٔ شیعه!
این قاتلانِ شیعهٔ عراقی تنها نبودند. پاسدار و بسیجی و انتظامی و لباس شخصی و افغانی و پاکستانی و لبنانی و شاید هم ارتشی همه دست در دستِ هم کشتند و از کشته ها پشته ساختند. دردا و دریغا که هنوز هستند ایرانیانی که این دار و دسته های اسلامی را ایرانی می شمارند.
بهوش! از قاتلانِ شیعه دور مانید،لکهٔ ننگ پاک شدنی نیست!
🧠 مرجع تخصصی روانشناسی: همهچیز در یک فولدر!
(دسترسی رایگان به برترین منابع آموزشی)
• کنکور ارشد/دکتری
(جزوات نفرات برتر، تستهای سال گذشته، صفر تا صد وزارت بهداشت)
• کارگاههای معتبر
(دکتر صاحبی، شخصیت، اختلالات DSM5، مشاوره زناشویی)
• کتابهای نایاب + پایاننامهها
(خلاصههای یکبرگی، ترجمه مقالات نوروساینس، پرسشنامههای استاندارد)
🎧 پلاسهای طلایی:
ـ مکالمه حرفهای انگلیسی (اصطلاحات روزمره، انیمیشن زبان اصلی)
ـ تربیت فرزند، رواندرمانی، سواد رابط
✅ همین الان عضو شوید!
▫️ کافیست دکمه ADD را بزنید
▫️ فولدر همیشه در تلگرام شما فعال میماند
لینک عضویت فوری👇
/channel/addlist/n53u7cO5GzA4NDBk
/channel/khosrowchannel/6646
جهانِ مدرن و یادآوریِ آموزه های ایرانی
جهانِ مدرن و یادآوریِ آموزه های ایرانی
من براستی در شگفتم که و از خود می پرسم چرا برخی از ایرانیانِ خودباخته این چنین استوره ها و آیین ها و تاریخ و سامانه های فرمانرانی ایرانیان در درازنای زمان را خوار می دارند. پاسخی نمی یابم. گاه گمانه می زنم که ریخت گیریِ اندیشه در این کسان شاید بر بنیادهای ایرانی نبوده و یکسر زیرِ هنایشِ اروپا کانونی به اندیشیدن آغازیده اند و نیازی ندیدند که در ژرفناهای بینش ایرانی یا چینی یا هندی کنکاش کنند. به خود می گویم شاید این کسان براستی تنها راهِ رسیدن به نیکبختی را در آنی می بینند که باختر از آن سخن می گوید و بر بنیادهای آن نگرش می زیند. مارسِل کُنشِ یونان شناس می گوید برای برون رفت از بحرانِ فاجعه باری که باختر در آن می زید تنها و تنها یک راه است و آن «یونانی شدن» است. این نگرشِ ژرف به چمِ نه پیشرفت که بازگشت است. مسیحیانِ راستین نیز راهِ نجات را در بازگشت به آغازه ها[سنت آگوستین و بویژه سن پل] می دانند. جهانِ مدرن دیگر هیچ افقی به باختریان و جهانیان نشان نمی دهد. جهانِ مدرن از استوره و آیین و فلسفه گذر کرده و حتا علم را بردهٔ تکنیک نموده است. و اکنون دلهره همهٔ جهانیان را فراگرفته و همه از خود می پرسند که: چشم به راهِ چه آیندهٔ دهشتناکی می باید بود ؟
اگر این کسان در ژرفای این چنین پرسش هایی درنگ کنند ایشان نیز در دهشت فرو می روند چراکه درمی یابند انسانِ مدرنِ امروز بر لبهٔ تیغ است که می جنبد و می زید. از این کسان می پرسم: شما که مدرنیته را راهِ بهزیستی می خوانید با چه افقی می زی اید؟ در این جهانِ درهم و برهم و بی افق، دل را باید به چه خوش کرد؟ در جهانی که آسمانش بی خدایان است و تهی. در جهانی که نه آیینی پرستیده می شود نه چمِ میهن پاینده و ماناست. نه خانواده چمی دارد. نه مرد و زن، بودن در مرزهای خود را پاس می دارند. در جهانی که پرورش و آموزش یکسر برای فروخوابانیدنِ شیدایی ها و پروردنِ پیشیارانِ کسانی ست که فرمان می رانند. آری، چه چشم اندازی و چه افقی می توان داشت و چه افقی می توان به جوان تر ها نشان داد؟
آیا براستی نزدِ دکارت و هابز و روسو زندگیِ والامنشانه بروشنی آمده است؟ آیا آن خستگی و فرسودگیِ «آتلانتیسِ نو» فرانسیس بیکن را این کسان هنگامِ خواندن حس نمی کنند؟ آیا «رابینسون کروزو»ی دانیل دِفو که نیرو و توانِ زیستیِ فردِ خودآگاهِ باختر را به نمایش درمی آورد و حتا در ناکجا هم «جمعه» را به سانِ برده می نگرد این کسان را شاد می سازد یا خشم برمی انگیزد؟ آیا براستی این کسان نزدِ پیشتازانِ مدرنیته چه دکارت باشد چه فرانسیس بیکن، چه هابز باشد و چه جان لاک، چه کانت باشد و چه هگل معنا و ژرفنای زندگی را می یابند؟ دکارتی را که می ستایند جهان را به ماشینی دگر کرد. ستارگانی که هماره در سرودها نماد زیبایی بود از سوی هگل جزام آسمان خوانده می شوند. و این کسان زیستن در جهانی این چنین را به مانندِ کانت «بهترینِ زمان ها و زمانه ها» می شمارند. آیا جهانی که از خود، استوره ها و آیین ها و سامانه های والامنشانهٔ فرمانرانی را زدوده، به جز نیهیلیزم چیزی به بار آورده است؟ آیا این کسان در «شهرِ آفتاب» کامپانلا و «اتوپیا»ی توماس مور برآورده شدنِ آرزوهای خود را می یابند؟ آیا در جامعه ای که باکونین آن را جامعهٔ بی سَروَر می خواند خود را شاد و نیکبخت می دانند و یا با جامعهٔ کمونیستیِ مارکس در «ایدئولوژیِ آلمانی» سازگارترند؟ آیا براستی می توان با جامعه ای که جان لاک [رساله در بارهٔ حکومت»می آراید یا با «قرارداد اجتماعی» روسوئی و با پیمان های «لویاتان» هابزی می توان زیست و نیکبخت بود؟ آیا جهانِ دهشتناک و مدرنِ امروز از بنیادهای خود گسسته و به بیراهه افتاده و در «décadence» به سر می برد یا از آغاز جز این راه را نپیموده است؟ نیچه بیهوده نام کتابش را «دانش شاد» ننهاده است. برای نیچه جهانِ مسیحی جهانِ خوارداشتِ زندگی ست و فرزندِ مدرنی که زایید نیز دانشی اندوهبار و ویرانگر خواهد بود. آیا این کسان می پندارند که ده ها جنگِ ویرانگر و خانمان برانداز و سرانجام دو جنگ جهانی و به کار بردنِ بمب اتم تنها گمراهی از بنیادهای مدرنیته می باشد؟ آیا این کسان به پیامدهای اندیشهٔ حسابگر[ratio] خودشان نیز حسابگرانه[راسیونالیستی] می اندیشند یا ابزار و اندیشه ای ژرفناک دارند که بتوانند دهشتناکیِ اندیشهٔ حسابگر و پیامدهایش را ارزیاب شوند؟ ما همه می دانیم که با زندانی کردنِ زندگی و رازآلودی هایش در دلِ چند «مفهوم» نمی توان دلِ خود را خوش کرد. زندگی هم از فیزیک می گریزد و هم از ریاضی. با آنچه این کسان از دکارت و کانت و هگل می آموزند دورتر و فراتر از ریاضی و فیزیک نتوانند رفت. نه با دکارت و نه با هگل و کانت هرگز نخواهند فهمید چرا پاسکال با خدای خود می زیست و نه خدای با دکارت و کانت و هگل.
⤵️⤵️⤵️
🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽
/channel/addlist/2_QR_5Tnl1I3ZDc8
اشغالگرانِ چند ملّیتیِ شیعه از ده ها هزار کُشته پُشته ها ساختند. چپی ها و شیعه مَنِشان این بار هم مانندِ بهمن ۵۷ ،آشکار و نهان، در کنارِ فرقهٔ چرک و خون ایستادند!
جوانان خون دادند. بیهوده نبود. آن رودِ خون روبندها را به زیر کشید و چهره ها را آشکار ساخت. همگان چهرهٔ پلیدِ همهٔ نگاهبانانِ ۴۷ سالهٔ فرقهٔ گُجَستهٔ شیعه را دیدند و کردارشان را آزمودند.
بی گمان چندان دور نیست روزی که دستگاهِ همهٔ دست اندرکارانِ ۴۷ ساله و خبرچینانِ فرامیهنیِ فرقهٔ چرک و خون در هم کوبیده و روبیده شود.
آن روز خواهیم دید چه کسانی نهانی و خاموش از ماندن در کنارِ فرقهٔ چرک و خونِ شیعه سودها برده اند.
و در آن روزِ تلخِ بی آبرویی برای این شیعه منشانِ ایران فروش، زمان می ایستد و دیگر نمی گذرد!
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۲۳-۱-۲۰۲۶
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
⤴️⤴️⤴️
در این آینده هم استوره ها باشنده اند، هم آیین ها و هم تاریخ و گونه و سامانهٔ فرمانرانی ولی با ویژگی های خودِ آینده و آیندگان. بی یادآوریِ نیاکان، مردمان ریشه ها را فراموش می کنند و به توده های بی نام و نشان دگر می شوند. یادآوری پیشران است نه پسران. سرنمون ها(آرکتیپ ها) مردمان را پیش می رانند تا آینده زاده شود. ولی نخست باید سراغ ِ سرنمون ها رفت و گذشته ها را به یاد آورد. این گذشته ها و سرنمون ها گاه تاریخی اند و گاه استوره ای و آیینی. در نبودِ این همه و در نبودِ این یادآوری، آینده به سانِ حبابی بر آب خواهد بود…
فردوسی کاخی را بر پایهٔ استوره ها، آیین ها و تاریخ و فرهنگ و سامانهٔ پادشاهی پِی افکنده است. این کاخ، کاخی ست از سخن. بیرون و پیرامونِ این کاخ باد و باران و توفان است. آن کس که می خواهد از باد و باران و توفان در امان مانَد باید به این کاخ پناه بَرَد. درهای این کاخ به روی همگان باز نیست. اندیشهٔ اندیشناک و نیازِ به دگرگونی و آفرینش است که درهای کاخ را به روی اندیشناکان می گشاید. در دلِ کاخ با هر آنچه کهن است آشنا می توان شد. آموزه های بی شمار در کاخ برهم انباشته اند و به زبانی شیوا سخن می گویند. از هرگوشهٔ کاخ آوایی برمی خیزد و اندیشناکان را از دردها و اندوه هایی که بر ایران رفته آگاه می سازد. آواها از شکست ها و ویرانی ها و از پیروزی ها و آبادانی ها می گویند. از بلندای کاخ خدایان ایران سخن می گویند و اندیشناکان را فرامی خوانند. قهرمانانِ کُشته شده در نبردها و در کمین ها در دلِ کاخ زنده اند و از خود و از پیروزی ها و شکست هاشان می گویند و در ریختِ سرود به جان و دلِ نیوشندگان رخنه می کنند. در دلِ کاخ واژگان گاه در ریختِ قهرمان گاه در ریخت خدایان گاه در ریختِ پادشاهان و نیز گاه در ریختِ دشمنان پدیدار می شوند و در ژرفای دیدگان و گوش ها می نشینند. سپس فرمانروا و معمارِ کاخ اندیشناکانِ آزموده و آشنا با آزمون ها را به بیرونِ کاخ و در دلِ توفان و باد و باران بازمی گردانَد. اندیشناکانِ اکنون که بخت یارشان بود و با سرنمون ها آشنا شده اند راهگشای آفرینشِ آینده خواهند بود. این اندیشناکان چون به یاد می آورند پس ابزارهای آفریدن را در ژرفنای اندیشهٔ خود دارند و پیوندِ گذشته و اکنون و آینده اند. گذشته، اکنونِ این اندیشناکان را آبستن می کند و آنان را آمادهٔ زادنِ آینده می سازد. این اندیشناکان خویشکاری شان فرمانرانی بر اندیشه ها و بر دل هاست. آنان باید آنچه را آموخته اند با مِهر در اندیشه ها و در دل ها رخنه دهند. این گونه است که «توده» هایی که به یاد نمی آورند آغاز به دگردیسی می کنند و با پیوستن با فرهنگ به «مردم» دگر می شوند. اگر این پیوند آفریده نشود ویرانی بر آبادانی چیره می شود و کاخِ شاهنامه از یادها می رود. آنگاه دیگر ایران سخن نمی گوید و ایرانِ بی سخن می میرد. ایران تنها با یادآوریِ سرنمون ها زنده می مانَد و خود را از نو می آفریند.
خسرو یزدانی
۳-۲-۲۰۲۶
/channel/khosrowchannel/6621
«این انقلاب» ضدّ ِ «آن انقلاب»
خسرو یزدانی
۱۲بهمنِ ۱۴۰۴
۱-۲-۲۰۲۶
بشنو از او چون شکایت می کند
از غم میهن حکایت می کند
«این انقلاب» ضدّ ِ «آن انقلاب»
زمان ایستاده است و نمی گذرد. تلنگری از بیرون نیاز است تا زمان به جنبش درآید. و آن هنگام مردم نیز به جنبش درخواهند آمد. هماره نمی توان از خود آغازید. هماره نمی توان بی یاریِ دیگری روی پا ایستاد و به راه افتاد...
کورونا داشت می کُشت. مردم و دانایان و دلسوزانِ میهن و مردم می خواستند که واکسن از امریکا آورده شود تا در آن روزهای اضطراری و مرگبار از بیماری و کشتارِ ویروس پیشگیری شود. همهٔ مردمانِ ایران این را خواستار بودند. فرقهٔ عباپوشانِ شیعه از این یاریِ امریکا و آوردنِ واکسنِ امریکایی پیشگیری کرد. این فرقهٔ چرک و خون با پیشگیری از آوردنِ واکسن بر کشتارِ بیشترِ کورونا دامن زد. هیچکس در آن روزها همستارِ پژوهش و یافتنِ واکسنِ ایرانی نبود و همهٔ پژوهشگران شبانه روز می کوشیدند واکسنِ پیشگیر و درمانگر را بیابند. ولی هنوز پاسخی در دست نداشتند و همه بر این باور بودند که تا زمانی که خود توانِ پیشگیری را نیافتیم و نیرو و ابزارهای پیشگیری را نداریم باید و هرچه زودتر واکسن از امریکا درخواست شود تا از کشتاری که هر روز بیشتر و بیشتر می شود جلوگیری گردد…
اکنون به پسِ کشتارِ باورنکردنی ای که فرقهٔ چندملیتیِ شیعه در ایران کرده، با همان زمانِ اضطراریِ کورونا روبارو هستیم. مردم به پاخاستند و خود با نیروی خود خواستند با این ویروسِ بیگانه با تن(میهن) بجنگند. ویروس بسیار با شتاب خود را تکثیر کرد(سپاه-بسیج-لباس شخصی ها-شاید قمه کش های محلات یا زندانی-حزب الله-فاطمیون-زینبیون-حشدالشعبی). و توانست ده ها هزار نفر را با دهشتبارترین روش ها کشتار کند، هزاران چشم را کور سازد و ده ها و ده ها هزار را زخمی کند و ده ها هزار را اسیر سازد. اکنون این ویروس یا فرقهٔ چرک و خونِ شیعه که موجودیت خود را با خطری جدّی روبارو می بیند و حتا در مجلسِ خود نیز لباس جنگی و بیگانه با ایران به تن کرده و می خواهد بر دهشت افکنی هایش بیفزاید؛ چون هنوز مردمِ زخم خورده خود را به گونهٔ کارآمد سازمان و سامان نداده و هر دم در خطر است نیاز است که مردم ایران از شورای امنیت برای پیشگیری از کشتارهای بسیار بیشتر یاری بخواهد. چین و روسیه با یاریرسانیِ سازمان ملل به مردم ایران همنگر نیستند و در کنارِ فرقهٔ چرک و خون ایستاده اند. پس یاری باید از کسانی خواسته شود که خود از کوبیدن و برانداختنِ ویروسِ عباپوشان و دار و دسته های مسلح شان سودی ببرند. این نیرو همانا امریکاست. این یاری خواستن از امریکا برای یورش به مراکزِ دسیسه و سازمان های کشتارِ فرقهٔ چرک و خون نه تنها دشمنی با میهن نیست که به وارون درکِ درست از میهن پرستی ست...
در سالِ ۱۳۸۸ خیابان های ایران آکنده از میلیون ها ایرانی دنبالِ رأی من کو دوید و خون داد و در توهّمِ خود و با باور به راهبری که خود عضوی از فرقهٔ چرک و خون بود، شکست خورد و به خانه برگشت. در جنبش هایی که در سال های ۹۶ و ۹۸ و ۴۰۱ به راه افتادند و بی راهبر و بی افق به خیابان ها ریختند باز با کشتارهای خونین روبارو بودیم. ولی این بار خیابان به روشنی فریاد زد چه را نمی خواهد و چه را و که را می خواهد. و برای همین بود که کشتار آن چنان گسترده شد که همهٔ جهان را در بهت و شگفتی فرو برد. این بار خواست های مردم آن چنان روشن و با افق بود که نه تنها دهشتی بزرگ به جانِ فرقهٔ در قدرت انداخت بلکه پادشاهی ستیزانِ از همه رنگ را نیز در دهشت فرو برد. مصدقی ها و مجاهدین و چپی های گلوبالیست و ملی-مذهبی ها روبند از چهره انداختند و آنچه براستی هستند را آشکار نمودند. همه همآوا ناگهان میهن پرست و نگاهبانِ ایران گشتند و پادشاهی خواهان را به میهن فروشی متهم کردند. همهٔ این دسته ها با خمینیِ سالِ ۵۷ همآوا بودند و دگربار امروز با خامنه ای همآوا گشته اند و به پادشاهی و پادشاهی خواهان می تازند. مردمِ ایران انقلابی به راه انداخته اند که هم انقلاب است و هم ضد انقلاب. این انقلاب برای برانداختن و فروپاشانیدنِ ریشه های انقلابِ ۵۷ است. برای این است که این انقلاب را انقلابی ضدِّ انقلاب می خوانم. آن انقلاب در دشمنی با استوره ها و آیین ها و تاریخ و گونهٔ فرمانرانیِ ایرانی بود. آن انقلاب در همستاریِ ۱۲۰۰ سال فرمانرواییِ استوره ها و آیین ها و تاریخِ پیشا اسلامی بود. آن انقلاب، انقلابِ آژیدهاک در دشمنیِ با جمشید بود. آن انقلاب در خوارداشتِ زندگی و بزرگداشتِ مرگ بود. آن انقلاب در خوارداشتِ آیین ها و خدایانِ ایران و در ستایش و پرستشِ اللهِ شوره زارها بود. آن انقلاب در بزرگداشت و ستایشِ امامانِ شیعی بود که خون ایرانیان را ریخته بودند. آن انقلاب برای پرستشِ خدا و پیامبرِ قرآنی بود که از پیروزیِ روم بر ساسانیان شادمان می گشت. آن انقلاب برای دشمنی با واژهٔ «میهن» و «مردم» و برای ستایشِ «امّت» و «حکومت امّتِ اسلامی برجهان» بود.
⤵️⤵️⤵️
یا رب ز باد فتنه نگهدار خاک پارس
چندان که خاک را بُوَد و باد را بقا
سعدی
کُهَنخاکِ میهن با من سخن می گوید!
من بیشتر به کهنخاک گوش می سپارم تا به خاکیان. نمی شود از خاکیانِ ایران گفت و از کهنخاکِ ایران نگفت.
نمی شود سخنِ خاکیان را شنید و آوای کهنخاک را ناشنیده گرفت. خاکیانِ ایران جز از امروز نمی گویند و دگر چیزی جز دیروزِ نزدیک را به یاد نمی آورند. کهنخاکِ ایران از یادآوریِ نیاکان و از فراموشی و بیکرانگیِ دهشتبارِ فرداهای بی پریروز با من سخن می گوید. کُهَنخاکِ ایران دردمندانه و مِهربانانه با من سخن می گوید. کهنخاکِ ایران از روزگارانِ دور و از غم ها و شادی های دیگرسانی با من سخن می گوید. کهنخاکِ ایران از استوره ها می گوید چراکه از آن خاک روییده و بالیده اند. کهنخاکِ ایران از ایزدی می گوید که بر پهنهٔ آن خاک زاده و بر چکادِ کوههای آن ایستاده و کرانه ها را با ده هزار چشم پاییده است. از ایزدی می گوید که می وَزَد و در دلِ کوهها و دشت ها می پیچد و ایزدِ ده هزار چشم را یار است، از ایزدی می گوید که آبشار است، چشمه است و کهنخاکِ تشنه را سیراب می کند. کهنخاکِ ایران از فرّ و دادِ شاهان، از پیمان های بسته، از آبادانی و شادیِ مردمان با من سخن می گوید. کهنخاکِ ایران از ایزدانی با من سخن می گوید که می آیند آنگاه که به یاد آورده شوند…
کهنخاکِ ایران از کوبهٔ سُمِ اسبانِ بیگانه، از سوارانِ بی چهره و از خونِ ریختهٔ دلیران بر خود می گوید. کهنخاکِ ایران از بیشماران شیونِ زنان و از خیزابه های دریای اشک کودکان با من سخن می گوید. کهنخاکِ ایران از مردانی سخن می گوید که با خود توفانِ شن آوردند و به زبانی ناآشنا و خشن سخن می گفتند؛ می کُشتند، می خندیدند و دشنه های خونین را بالا برده و واژگانی را فریاد می زدند. کهنخاکِ ایران، شگفت زده و غم آلود با من از خاکیانی که بر آن می زیند می گوید، خاکیانی که از نیکیِ شن زارها می گویند، زبان آنان می آموزند، آن کشتارها، خنده ها و دشنه ها را می ستایند. کهنخاکِ ایران، گریان، با من از خاکیانی می گوید که به سوی شن زارها نماز می گزارند و با زبانِ مردانِ شن زار ها نیایش می کنند. با اینهمه، کهنخاکِ ایران، خاکیانی را که ناسپاسانه بر آن می زیند و می میرند، می بخشاید و خاکیانِ زنده، خاکیانِ درگذشته را به آن کهنخاک است که می سپارند. کهنخاکِ ایران با من از سده ها یورشِ گردباد ها و توفان های شن می گوید و می گوید که کوشیدند و هنوز می کوشند آن کهنخاک را نیز به شن زار دگر کنند؛ نتوانستند و کامیاب نگشتند و کهنخاک هنوز هم نگاهبانانِ پیمان و مهربانانی می زاید، می پرورد و می بالانَد…
آری ! کهنخاکِ میهن با من این چنین سخن می گوید.
و آنگاه من زانو می زنم، بر کهنخاکِ میهن بوسه می زنم، اشکِ شادی می ریزم، از کهنخاک می خواهم یاری ام دهد. واگر شایسته ام می داند با آن بانیانِ پیمان و بانیانِ مِهر آشنایم سازد تا مرا نیز دلیری و مهربانی و پیمان بیاموزند…
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
چنین کفت طوطیِ این نُوگُلِ پرپرشده:
گرگ های شیعه دریدند و دریدند.
اکنون در پاسخ، شیردلانِ ایرانی تک تکِ عباپوشان و گرگ های سپاهی و بسیجی را با خشمی سپند خواهند درید!
اشغالگرانِ چند ملّیتیِ شیعه از ده ها هزار کُشته پُشته ها ساختند. چپی ها و شیعه مَنِشان این بار هم مانندِ بهمن ۵۷ ،آشکار و نهان، در کنارِ فرقهٔ چرک و خون ایستادند!
جوانان خون دادند. بیهوده نبود. آن رودِ خون روبندها را به زیر کشید و چهره ها را آشکار ساخت. همگان چهرهٔ پلیدِ همهٔ نگاهبانانِ ۴۷ سالهٔ فرقهٔ گُجَستهٔ شیعه را دیدند و کردارشان را آزمودند.
بی گمان چندان دور نیست روزی که دستگاهِ همهٔ دست اندرکارانِ ۴۷ ساله و خبرچینانِ فرامیهنیِ فرقهٔ چرک و خون در هم کوبیده و روبیده شود.
آن روز خواهیم دید چه کسانی نهانی و خاموش از ماندن در کنارِ فرقهٔ چرک و خونِ شیعه سودها برده اند.
و در آن روزِ تلخِ بی آبرویی برای این شیعه منشانِ ایران فروش، زمان می ایستد و دیگر نمی گذرد!
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۲۳-۱-۲۰۲۶
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
در نبودِ پادشاهی و پادشاه، ایران خواهد مُرد.
بی ریشه ها و نادانانی آمدند و بی ریشه هایی چون خود را گردآوردند. به کسانی که ریشه داشتند و دارای شناسنامه بودند تاختند. میهن را ویران ساختند و دانایانش را یا کشتند یا راندند. ریشه داران و شناسنامه دارانی که رانده گشته بودند از چهارگوشهٔ جهان ریشه هایشان را به سوی میهن گردانیدند و در خاکِ خودی جانی دوباره یافتند. امروز ایرانیانِ پُرشماری در این ریشه ها پیچیده و خود نونهالانی گشته اند. امروز دیگر در خانه ها و دبستان ها کودکان را با نام های زیبا و کهنِ ایرانی می خوانند. امروز دیگر اسلام را از آنِ دستهٔ ایران ستیزان می خوانند و هر دم بیزاری شان از این آیینِ بیگانه را به رخ می کشند. هر روز بیشتر از روزِ پیشین آواهای رضاشاه روحت شاد و جاوید شاه به گوش می رسد. امروز دیگر رخنه گرانِ اسلامی-نوبِلی با فریادهای «گورتو گم کن» رانده می شوند. امروز دیگر نمی توان با شناسنامهٔ شاه ستیزانی چون مصدقی ها و چپی ها به میدان آمد و با ریشخند روبارو نگشت. امروز دیگر نمی توان با چهرهٔ زشت و با جامه های چرکینِ تاج زاده ها به میدان آمد و رانده نشد. امروز میهن پرستان هر آن کس که از آزادی و رهاییِ ایران از چنگِ عباپوشانِ اسلامی و باندهای چپاولگرش می نویسد یا سخن می گوید را باید زیر رگبار پرسش گرفت تا از آنکه و آنچه که بوده و کرده و می کند آگاه گشت. باید از شناسنامه و ریشه های مردان و زنانِ فرمانرانِ فردا همین امروز پرده برداریم. پادشاهی خواهان تنها ریشه داران و شناسنامه دارانِ این سرزمین اند. هر روز و هر دم باید از خدایانِ باریشه و با شناسنامهٔ ایران گفت و نوشت. هر روز و هر دم باید از فرمانرانانِ پرآوازه و ایران پرست گفت و نوشت. باید هر دم گفت و نوشت تا بی ریشه بودن و ایران ستیزیِ اسلام پناهان و چپی ها آشکار گردد. باید گفت و نوشت تا ایرانیان دریابند که پادشاهی یکی از گزینه ها برای کهن سرای ایران نیست. پادشاهی فلسفهٔ وجودیِ فرمانرانی بر این سرزمین است. پادشاهی سرنوشتِ گریزناپذیرِ میهنِ پرشکوه مان ایران است. پادشاهان ایران را آفریدند و نه ایران پادشاهان را. همهٔ اسلام پناهان کوشیدند ایرانی اسلامی و نوزاد بیریختی به نامِ جمهوری اسلامی بیافرینند و زادروزش را ۲۲ بهمن نهادند. این روزِ چرکین را پادشاهان و پادشاهی خواهان هرگز فراموش نخواهند کرد و شاید در آینده همهٔ ایرانیان در این روز گجسته هر جا که هستند بایستند و ۲۲ بار از پادشاهِ دل ها پوزش بخواهند. آنگاه که ایرانِ راستین پوستینِ بی ریختِ ۱۴۰۰ ساله را از تن برکند و فراتر رود و از هزاره های خود با زبانِ شاهنامه سخن بگوید، آنگاه همگی درخواهیم یافت که ایرانِ بی پادشاه دیگر ایران نیست. ایرانِ جمهوری، همان ایرانِ اسلامی یا ایرانِ چپی ها بیش نخواهد بود. هر جمهوری خواهی بداند یا نداند یک گلوبالیست است. نباید گذاشت که ایران را از سرنوشتش جدا سازند. در نبودِ پادشاهی و پادشاه، ایران خواهد مُرد.
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۱۵-۱۲-۲۰۲۵
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
آنان که هنوز هم پشت سرِ این گجستکِ عباپوشِ شیعه پنهان اند بدانند که مُهر ننگ و خیانت به میهن به پیشانی شان خواهد خورد.
محمد خاتمی، رئیس دولت اصلاحات، اعتراضات مردم در جریان انقلاب ملی ایرانیان را «توطئه بزرگ برنامهریزیشده» خواند.
او در بیانیهای ضمن حمایت از دولت پزشکیان، اعلام کرد: «دور از انصاف است رفتار مدنی دولت را در روزهای اول اعتراضهای مردمی نادیده بگیریم.»
رئیس دولت اصلاحات افزود: «اظهارات مقامات اسرائیلی و حمایت آمریکا، تردیدی در شکلگیری یک توطئه بزرگ برنامهریزی شده علیه ایران به جا نمیگذارد.»
او ادامه داد: «ورود خشونت عریان، صحنه پذیرفتن رسمی حق اعتراض ملت را به سرعت عوض کرد.»
محمد خاتمی در بیانیه خود اشارهای به کشتار گسترده مردم به دست حکومت نکرده است.
ارمغانِ فرقهٔ عباپوشانِ اسلامی
رفاه-امنیت-آزادی!!!