7000
گنجــــــــــینۀ کـتاب 😉
وقتی لحظات منفی میآیند، فقط تماشا کن؛ شناساییشان نکن و با آنها یکی نشو. آنها میآیند، و با نیروی زیاد هم میآیند… و زمانی که با نیروی زیادی میآیند یعنی به زودی خواهند مرد. قبل از اینکه بمیرند، با نیروی زیادی میآیند، چون این آخرین تلاششان است که تو را بگیرند.
این مثل این است که شب درست قبل از سپیدهدم بسیار تاریک میشود — درست قبل از اینکه سپیده بزند. یا مثل مردی که در حال مرگ است: ماهها یا سالها ممکن است ضعیف باشد، اما در لحظات آخرش برای چند لحظه زنده، هوشیار و روشن میشود، انگار تمام بیماری ناپدید شده — این آخرین تلاش انرژی زندگی است برای گرفتن تو.
همین اتفاق برای تو در حال رخ دادن است. حالات منفیات خواهند شد عمیقتر و عمیقتر؛ حالا باید بسیار بسیار هوشیار باشی تا فریب آنها را نخوری. بگذار بیایند — تماشا کن. ابر میآید و میرود؛ تو شاهد باش. نه سرکوبشان کن، نه بگذار تو را پایین بکشند؛ نه بگذار تو را دربر بگیرند — و بهزودی ناپدید خواهند شد.
#اشو
✍حواست باشد که چه چیزی را تحمل میکنی. چون داری به آدمها یاد میدهی که با تو چطور رفتار کنند.
#نسرین_خانمحمدی
آنچه که هست،
هر طور که هست،
فهم آن ، همانگونه که هست،
حقیقت است.
و حقیقت است که، آزاد می کنند
#اشو
پرسش: چرا همیشه درباره آینده نگرانم؟
اوشو:
ذهن فقط در گذشته و آینده زندگی میکند؛ هرگز در اکنون نیست. نگرانی تلاشی است برای کنترل چیزی که هنوز نیامده است. اما آینده از همین لحظه زاده میشود. اگر این لحظه را آگاهانه زندگی کنی، آینده خودش شکل میگیرد. نگرانی نشان میدهد که به زندگی اعتماد نداری
#اشو
در زندگی ات لزومی ندارد که نگران عقیده و نظر دیگران درباره خودت باشی
نظر دیگران مهم نیست.
آنچه مهم است این است که :
تو خودت را چگونه می بینی
و چقدر به خودت احترام می گذاری.
#اشو
پرسش: کلید رهایی از تنش چیست؟
اوشو:
تنش زمانی ایجاد میشود که میان آنچه هستی و آنچه فکر میکنی باید باشی فاصله باشد. آگاهی این فاصله را از بین میبرد. وقتی خودت را همانگونه که هستی بپذیری، آرامش بهطور طبیعی میآید.
#اشو
پرسش: چرا همیشه احساس ناامنی و استرس دارم؟
اوشو:
زیرا میخواهی زندگی را کنترل کنی. زندگی ذاتاً نامطمئن است. اگر با این ناامنی بجنگی، مضطرب میشوی. اگر آن را بپذیری، آزاد میشوی. شجاعت یعنی زیستن با ناامنی، نه حذف آن.
#اشو
"مدیتیشن زندگی است. در مدیتیشن نبودن نزیستن است"
موسیقی مدیتیشن است. مدیتیشن در بعد خاصی متبلور میشود.
مدیتیشن موسیقی است. موسیقی در بی بُعدی حل میشود. آنها دو تا نیستند.
اگر عاشق موسیقی باشی، به این دلیل دوستش داری که با آن طوری حس میکنی که انگار مدیتیشن اتفاق می افتد. جذبش میشوی،در آن مست میشوی. چیزی از ناشناخته شروع به نازل شدن بر تو میکند. خدا شروع به نجوا میکند. قلب با ریتم متفاوتی میزند،با کیهان کوک میشوی، ناگهان در یک ارگاسم عمیق با کل هستی.
رقص ظریفی وارد وجودت میشود و درهایی که تا به حال بسته بوده، شروع به باز شدن میکنند. نسیم تازه ای از تو میگذرد؛ گرد و خاک قرنها زدوده میشود. گویی که دوش گرفته باشی، دوش معنوی، تو زیر دوش بوده ای تمییز و تازه و بکر شدی.
مدیتیشن موسیقی است، موسیقی مدیتیشن است. اینها دو در برای رسیدن به یک پدیده اند.
#اشو
#کتاب_نارنجی
#نگران_اتاقت_در_هتل_نباش
هنگاميكه بدانيد بالاخره روزي قرار است اين دنيا را ترك كنيد.
پول، حساب بانكي، كار، تجارت و آنچه در اين دنياست، برايتان بي اهميت جلوه مي كند.
حال همه چيز در حد يك خواب است و شما از غفلت به در آمده ايد.
اگر اين نكته را درك كنيد كه بالاخره پس از زمان معيني خواهيد مرد، مديتيشن حقيقي برايتان ممكن مي شود.
هنگاميكه ايمان بياوريد دير يا زود خواهيد مرد، بسياري از آشغالهايي را كه همراه داريد، داوطلبانه دور مي ريزيد.
در اينصورت ديدگاهتان متحول مي شود.
اگر بدانيد كه فردا اينجا را ترك مي كنيد، چمدانتان را مي بنديد و ديگر نگران اتاقتان دراين هتل نيستيد.
حالا ديگر مدام به فكر سفرتان هستيد. كسي كه مي داند دير يا زود خواهد مرد، اين چنين است.
مرگ حتمي است و نمي توان از آن فرار كرد.
اگر به اين نكته اعتقاد داشته باشيد، بلافاصله به وابستگی به اين دنيا پشت مي كنيد.
#اشو
در زندگی، عادتها همیشه بازدارنده هستند.
همیشه کم می آورند. شکستِ زندگی تو،
در این است.
عادتِ خوب با بد تفاوتی ندارد.
تمام عادتها بد هستند.
زیرا عادت یعنی:
در زندگی، تو دیگر عامل ِتصمیم گیرنده نیستی. و واکنش های تو از آگاهی تو بر نمی خیزند. بلکه؛ از الگو، از ساختاری که در گذشته آموخته ای سرچشمه می گیرند.
#اشو
جامعه پر است از دکترهای بیسواد،
از دانشگاه رفتههای بیسواد،
سیاسیون بیسواد...
انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد ،بیسواد است.
هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد.
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، نژادپرستی، حسادت و زبالههای دیگر است ،
بدان که هیچگاه چیزی را نیاموختهای ،
بدان که هنوز رشد نکردهای.
انسان در مورد چیزهای زیبا حرف می زند ،
اما زشت زندگی می کند.
این همان چیزی است که تا کنون بشریت بر خود روا داشته است.
صداقت یعنی دو گونه زندگی نداشتن .
همان گونه زندگی کنیم ، که می گوییم .
👤اوشو
📗کتاب_کودک_نوین
خود را از هر اندیشه قالبی کنار بکش:
آنها قاتل همه سر زندگیها و معصومیت هستند
سر زندگی و معصومیتی که لازمه روشن شدن است
مراقب دام پیش پنداشت ها باش؛
آنها از آگاهی تو برکه ای را کد می سازند،
و حال آنکه برای دیدار دریا به آگاهی ای پویا نیاز داری .
زنده و سیال و جاری باش
آنگاه مقصد چندان دور نخواهد بود.
#اشو
#یک_فنجان_چای
✳️ آزادی
وقتي تو جوياي «آزادي از» باشي،
دير يا زود به دام ديگري سقوط مي كني ،
زيرا اين نوع آزادي يك واكنش است و ادراك نيست.
اين چيزي است كه انقلابهاي گذشته دچار آن بوده اند. در 1917 توده هاي فقير و تحت ستم روسيه عليه سزار قيام كردند، آنان مي خواستند از سزار آزاد شوند و فقط براي اين آزاد شدند كه بار ديگر اسير شوند، زيرا مفهوم مثبتي از آزادي نداشتند. مفهوم آنان از آزادي منفي بود.
تمامي توجه و علاقه ي آنان اين بود كه از سزار آزاد شوند و كاملأ فراموش كردند كه فقط آزاد شدن از سزار كمكي نخواهد كرد، سزارهاي ديگري در انتظار نشسته اند.
لحظه اي كه از سزار قديمي آزاد شوي، سزار جديد به تو حمله ور خواهد شد و سزار جديد قدرت بيشتري دارد و سزار جديد بردگي خطرناكتري را خواهد آفريد، زيرا سزار جديد مي داند كه تو مي تواني انقلاب كني. تو عليه سزار قديمي قيام كردي: پس او بايد ساختار قوي تر و بهتري براي بردگي بسازد تا تو نتواني بار ديگر قيام كني. او بيشتر محتاط است.
اين چيزي بود كه در روسيه رخ داد. استالين ثابت كرد كه از مجموعه ي تمام سزارها، سزارتر است. او در مجموع مردم بيشتري را از تمام سزارهاي ديگر، قتل عام و قصابي كرد.
حتي ايوان مخوف هم آن قدرها كه استالين ثابت كرد، مخوف نبود. استالين نام خودش نبود، بلكه مردم به او چنين نامي دادند. آنان با قدرداني چنين نامي به او دادند، ولي درواقع، نامي تحسين آميز نيست، استالين يعني «مرد فولادين».
آري، ما مردم قوي و شجاع را انسانهاي آهنين مي خوانيم.
ولي اين نام ثابت كرد كه فقط نامي موهن بوده: او ثابت كرد كه مردي بدون قلب بوده.
💜اشو
#سوال_از_اشو:
اشو جان، چرا خداوند این دنیا را آفرید که در آن شاهد اینقدر ظلم و بدی و جنایت باشیم؟
#پاسخ:
شاید برایت عجیب باشد که خداوند هرگز این دنیا را نیافریده است.
این دنیا آفرینش خود شما است.
بله قطعاً خداوند دنیایی را آفریده، ولی تو ابداً در مورد آن دنیا چیزي نمیدانی.
او این دنیا را هرگز نیافریده است؛
این دنیا را که در آن ریچار نیکسون وجود دارد، ویتنام وجود دارد. و چنگیز و هیتلر وجود دارد.
خداوند چنین دنیایی را نیافریده است؛ دنیاي آدلف هیتلر و موسولینی و فاشیزم و کمونیسم و استالین و مائو خدا این دنیا را نیافریده است؛
دنیایی که در آن فقر بیداد میکند،
زیرا که مردم بسیار طمعکار هستند،
زیرا که مردم به احتکار کردن ادامه میدهند
دنیایی که در آن زندگی چنین زشت است،
دنیایی که در آن حتی بارشی از عشق وجود ندارد
دنیایی کویر گونه، بی عشق که در آن مردم فقط رقابت میکنند و می جنگند. جایی که خشونت بسیار زیاد است.
نه......،
خدا چنین دنیایی را نیافریده است.
این دنیای شماست؛
شما آفریننده آن هستید.
شما همین دنیا هستید.
این دنیا فرافکنی شماست،
این دنیا بر اساس زشتی شما ارتعاش دارد.
پس خدا چنین دنیایی را نیافریده است. لطفاً او را مسئول آن نساز،
او مسئول نیست.
#اشو
#چرا_تو_باید_نگران_باشی؟
تو بیش از هر کس دیگر نسبت به خودت ویرانگر هستی
زیرا به گوهر وجود خودت اجازه نمی دهی که شکوفا شود.
هیچ کسی بجز خودت دشمن تو نیست
کسانی که بد خواه توهستند.
می توانند به بدن تو آسیب بزنند،
ولی نمی توانند به روح تو آسیب بزنند.
ولی تو می توانی به روح خودت آسیب بزنی.
در اساس درک این مسله مهم است که
اگر کسی به تو توهین کند،
مشکل او است، نه مشکل تو.
این زبان او بوده، کلام او بوده، بدن او بوده. و او آزاد است از آن ها استفاده کند.
چرا تو باید نگران باشی؟
#اشو
✍وقتی کتابی را میخوانید تنها نظر نویسنده را مدنظر قرار ندهید ؛
کمی فکر کنید و ببینید نظر خودتان در مورد آن موضوع چیست ؟
📒 #انجمن_شاعران_مرده
#نانسی_کلاین_بام
زندگی سفری دوگانه است:
یک سفر در زمان و مکان صورت می گیرد
و دیگری در #درون_انسان_و_جستجوی_حقیقت،
نخستین سفر به #مرگ خاتمه می یابد
دومین سفر به #بی_مرگی.
دومین سفر، سفر حقیقی است،
زیرا تو را به جایی می برد.
کسانی که صرفاً به سفر نخست می پردازند، زندگی شان را ضایع می کنند.
زندگی حقیقی زمانی آغاز می شود که
سفر دوم آغاز شود.
#اشو
#یک_فنجان_چای
نامه 25
تو از خودِ واقعیات هشیار هستی
ولی از نفس خودت بیخبری
از تمامیت وجود آگاه هستی ــ
درختان، پرتوهای آفتاب، نسیمی که میوزد، پرندگانی که میخوانند،
کارهای خودت ــ کندن یک چاله، بیرون آوردن خاک مرطوب….
از همه چیز آگاه هستی غیر از نفس خودت. اگر به این درجه از خویشتن آگاهی برسی، در آن لحظه یک احساس انزال رخ خواهد داد. مانند عشق عمیق است، مانند خواب است، مانند مرگ است. از این تجربه کاملاً متفاوت و تازه بیرون خواهی آمد.
اگر نتوانی به این رهاشدگی دست پیدا کنی، زندگی نمیتواند برایت رخ بدهد.
زندگی از آن گذرگاهی عبور میکند که تو در آن نباشی. وقتی که سرِ راه نباشی، آنوقت زندگی برایت رخ میدهد، آنگاه احساس رضایت داری. وقتی رضایت داشته باشی ترسی از مرگ وجود ندارد. وقتی از مرگ وحشت نکنی، بیشتر و بیشتر قادر به رهاشدن خواهی بود.
و اگر واقعاً زندگی را شناخته باشی، چه کسی نگران مرگ است؟ اگر واقعاً زندگی را شناخته و آن را جشن گرفته باشی، آنگاه مرگ یک پایان نخواهد بود ــ بلکه یک نقطهی اوج و بالاترین سطح وجود و آزادی خواهد بود. آنگاه عشق زمینی و انزال جنسی چیزی نیست، خواب چیزی نیست. اگر زندگی را درست زندگی کرده باشی ــ با تمامیت ــ آنگاه مرگ بزرگترین سرور است، زیرا بزرگترین رهاشدگی است. هرچه آن رهاشدگی شدیدتر و تمامتر باشد، سرور نیز بیشتر خواهد بود. این یک قانون است.
#اشو
#بازگشت_به_منبع
Returning To The Source
سخنان اشو در مورد ذن
برگردان: محسن خاتمی
تا زمانی که ارزش خودت را از نگاه دیگران میگیری، هرگز آرام نخواهی بود. نگاه مردم مانند آینهای شکسته است؛ هر تکه تصویری متفاوت از تو نشان میدهد. اگر به این تصویرها دل ببندی، هویتت تکهتکه میشود. به درونت بازگرد و خودت را بیواسطه تجربه کن. آنگاه خواهی دید که تأیید یا انکار دیگران تنها صداهایی در حاشیهاند، نه حقیقت وجود تو. آزادی از همان لحظهای آغاز میشود که جرئت میکنی خودت باشی، بیآنکه از تنهایی بترسی.
#اشو
از مسئولیتهایت فرار نکن، در هر کاری که میکنی به شدت سرزنده باش و هر کار ممکنِ انسانی را انجام بده. درعین حال هیچ تنشی را خلق نکن، کامیاب بمان، اعتماد کن و بگذار اعمالت نیایش شوند و نگران نتیجه نیز نباش
مرشدی همراه با یکی از مریدانش در سفر بود. وظیفهٔ مرید مراقبت از شتر بود. آن دو، شب هنگام خسته وارد یک کاروانسرا شدند. وظیفهٔ مرید این بود که زانوی شتر را ببندد و سپس بخوابد، ولی او اهمیتی نداد و شتر را بیرون کاروانسرا رها کرد.
او فقط دعا کرد: خدایا از شتر مراقبت کن و به خواب رفت. بامدادان، شتر رفته بود. مرشد پرسید: شتر کجاست؟
و مرید پاسخ داد: نمی دانم. از خدا بپرس، من به خدا گفتم که از شتر مراقبت کند و من خیلی خسته بودم، پس نمیدانم چه اتفاقی افتاد و من مسئول نیستم، زیرا من به خدا اعتماد کردم و گفتم که مراقبش باشد.
و سپس مرید گفت:
این آموزش خودت بود که به خدا تو کل کن! پس من هم توکل کردم
مرشد گفت:
به خدا توکل کن ولی نخست زانوی شتر را ببند، زیرا خداوند به جز تو دستهای دیگری ندارد. اگر خدا بخواهد شتر را نگه دارد او باید از دستهای کسی استفاده کند، او دست دیگری ندارد. و این شتر مـال تـو اسـت! بهترین، آسان ترین و کوتاه ترین راه، استفاده از دستهای خودت است، ابتدا زانوی شتر را ببند و سپس توکل کن...
تو هر کاری را که میتوانی بکن، این نتیجه را قطعی نمی کند، تضمینی وجود ندارد. پس هر کاری را که میتوانی باید بکنی و آنگاه هرچه اتفاق افتاد بپذیر
این است معنی بستن زانوی شتر.
هر کاری که در امکانت هست انجام بده، از مسئولیت هایت کم نکن؛ آنگاه اگر اتفاقی نیفتاد و یا چیزی خطا رفت، به خدا توکل کن.
بسیار آسان است که به خدا توکل کنی و تنبل باشی!
و بسیار آسان است که به خدا توکل نکنی و خودت یک کننده باشی.
سومین نوع انسان کاری مشکل میکند، او به خدا توکل دارد و با این حال، یک کننده باقی میماند. ولی حالا تو فقط یک وسیله هستی، کننده ی اصلی خداوند است. تـو تنهـا وسیله ای در دست او هستی.
انسان بادیانت انسانی است که هر آنچه که در امکان یک انسان است انجام می دهد، ولی به این سبب تولید تنش نمیکند،
آنگاه انجام دادن هر کار نوعی نیایش است، بدون هیچ انتظاری که نتیجه باید چنان یا چنان باشد.
آنگاه ناکامی وجود نخواهد داشت.
توکل به شما کمک میکند که کامیاب بمانید.
و بستن زانوی شتر به شما کمک میکند که سرزنده باشید، به شدت تمام سرزنده باشید.
#اشو
✳️اگر هر نوع رفتار خوب را تمرین کنی، چیزی کاذب خواهد بود.
عدمخشونت، خرد، سکوت، عشق، مهر،... ـــ هیچکدام از اینها را نمیتوان تمرین کرد. اینها به خودی خود میآیند؛ لازمهاش این است که بیشتر و بیشتر هشیار باشی.
💜اوشو
#پرندهها دیرشان نمیشود.
#هیچ سگی ساعتش را نگاه نمیکند.
#گوزنها دلواپسِ فراموش کردن تولدها نیستند.
فقط انسان "زمان" را اندازه میگیرد.
فقط انسان" ساعت" را اعلام میکند.
و به همین دلیل فقط انسان از ترسی فلجکننده رنج میبرد که هیچ موجودِ دیگری تحمل نمیکند.
ترس از تمام شدن وقت
#اشو
بهیاد داشته باش که :
من با پول مخالف نیستم. کاملاً با آن موافق هستم؛ ولی از آن استفاده کن. پول را داشته باش، مالک آن باش ، ولی مالکیت تو فقط لحظهای آغاز میشود که تو قادر به بخشیدن و مصرف کردن آن باشی.
این ترکیب جدید در مرکز گلو رخ میدهد:
میتوانی دریافت کنی و میتوانی ببخشی.
مردمانی هستند که از یک سوی افراط به سمت دیگر تفریط کشیده میشوند.
نخست قادر به بخشیدن نبودند، فقط میتوانستند دریافت کنند؛ سپس تغییر میکنند و به انتهای دیگر کشیده میشوند: اینک میتوانند بدهند ولی نمیتوانند دریافت کنند.
این نیز عدم تعادل و کجبودن است!
انسان واقعی قادر است که هدایا را بپذیرد و آنها را ببخشد.
در هندوستان بسیاری از سالکین و بهاصطلاح ”روحهای بزرگ“ mahatmas را پیدا میکنید که دست به پول نمیزنند! اگر پولی به آنان بدهی، خودشان را پس میکشند: گویی که یک مار و چیزی سمی را به آنان دادهای! این انزجار و پس کشیدن نشان میدهد که اینک به تفریط کشانده شدهاند.
اینک از دریافت کردن ناتوان شدهاند.
باردیگر مرکز گلوی آنان عملکردی نیمه و ناقص دارد.
و هر مرکز واقعاً فقط وقتی به درستی و واقعی عمل میکند که به تمامی و کامل عمل کند.
آن چرخه باید به تمامی بچرخد و به حرکت و چرخش تمام ادامه دهد تا حوزههای انرژی خلق کند.
#اشو
#یوگا: ابتدا و انتها
#برگردان: محسن خاتمی
#رها_شدن_از_عادت
بگذار عادت ها خودشان از سرت بیفتند
تو آن ها را کنار نگذار
بگذار "فعالیت" خود به خود محو شود
تو به زور آن را محو نکن، زیرا همان تلاش تو برای محو اجباری آن، خودش فعالیتی است به شکل دیگر، مراقب باش، حواست را جمع کن
و گوش به زنگ باش، تا شاهد پدیده ی معجزه آسايی باشی
وقتی چیزی به میل و رضایت خودش رفت، از خود هیچ ردپایی به جا نخواهد گذاشت
اگر به زور آن را کنار بگذاری، ردپای آن باقی می ماند. مثل یک زخم ...
اگر بتوانی سیگار کشیدن خود را زیر نظر بگيري، ناگهان روزی سیگار از دستت می افتد
زیرا بطالت و پوچی آن به تمامی بر تو آشکار می شود
وقتی این را تشخیص دادی خود به خود سیگار از لابه لای انگشتانت سقوط می کند
تو نمی توانی آن را دور بیاندازی چون دور انداختن خود یک
#عکس_العمل_و_فعالیت است
این است که می گویم خودش
می افتد
مانند برگی مرده از درخت ...
#اشو
🔵 تنفس عمیق
عمیق نفس بکش ،
و هروقت این کار را میکنی حداقل پنج بار انجامش بده.
نفسهای عمیق ، دم بگیر و قلب را پر کن. درست در وسط احساسش کن ، احساس کن هستی از طریق قلب بر تو می بارد : شور، زندگی ، خدا ، طبیعت ...
همه چیز بر تو می بارد.
و بعد باز از قلب بازدم عمیق و احساس کن که تمام چیزهایی که بر تو باریده است را به خدا ، به هستی باز می گردانی.
در طی روز بارها انجامش بده ، اما هروقت انجامش می دهی ، هر بار پنج نفس بکش.
این تکنیک کمک می کند از سر به قلب بچرخی.
و حساس تر و حساس تر خواهی شد ، از خیلی چیزها آگاه می شوی که از آنها آگاه نبوده ای. بیشتر بو می کشی ، بیشتر می چشی ، بیشتر لمس می کنی ، بیشتر می بینی ، بیشتر می شنوی ؛ همه چیز شدت می گیرد.
👤اوشو
📗تجربه صفر
شهامت داشتن
اگر با شهامت نباشید، نمیتوانید حقیقی باشید
اگر با شهامت نباشید، کسی شما را دوست نخواهد داشت
اگر با شهامت نباشید، قابل اعتماد نیستید
پس اول شهامت است و در پی آن چیزهای دیگر خواهند آمد.
#اشو
#شهامت
حکایت:
یک استاد ذن از خیابانی میگذشت.
مردی در حال دویدن به او خورد.
استاد به زمین افتاد. سپس برخاست و در همان جهت قبلی شروع به راه رفتن کرد بدون آنکه به عقب نگاه کند.
شاگردی با استاد همراه بود. متعجب شد. و پرسید :
این مرد که بود؟ این چه بود؟
اگر اینطور زندگی کنید آنگاه هر کسی ممکن است از راه برسد و شما را بکشد.
و شما حتی به صورت او نگاه نکرده اید، اینکه چه کسی بود و چرا این کار را کرد.
استاد پاسخ داد :
«این مشکل اوست و نه مشکل من.»
ممکن است با کسی درگیری پیدا کنید که به بیداری رسیده است
اما این مشکل شماست و نه مشکل او
و اگر از این تصادم و درگیری صدمه ای بخورید آن نیز مشکل شماست.
او نمیتواند به شما صدمه ای وارد کند.
این کار شما مثل مشت کوبیدن به دیوار است.
شما صدمه میبینید ولی دیوار به شما صدمه نزده است.
نفس همیشه دنبال دردسر میگردد.
چرا؟
زیرا اگر هیچ کس به شما توجه نکند نفس گرسنه میشود.
نفس از توجه تغذیه میکند
پس حتی اگر کسی از شما عصبانی است و با شما میجنگد این نیز خوب است.
زیرا دست کم به شما توجه کرده است.
اگر دوستتان داشته باشد خوب است،
اگر دوستتان نداشته باشد عصبانی بودنش هم خوب است.
حد اقل توجهش را دریافت کرده اید.
اما اگر هیچ کس هیچ توجهی به شما نکند، هیچ کس شما را مهم نداند
چطور به نفس خود خوراک میرسانید؟
به توجه دیگران نیاز دارید. میلیونها روش برای کسب آن وجود دارد؛
لباستان یکی از این راههاست،
تلاش میکنید زیبا به نظر آیید،
مراقب رفتارتان هستید، مودب میشوید، تغییر میکنید. وقتی وضعیت را میسنجید بلادرنگ عوض میشوید تا مردم به شما توجه کنند.
#این_گدایی_است.
گدای واقعی کسی است که، تقاضای توجه میکند.
و امپراطور واقعی کسی است که، درون خودش زندگی میکند. برای خودش مرکزی دارد و به دیگری وابسته نیست.
برای بودا که زیر درختی نشسته است
آیا اگر تمام جهان دفعتا ناپدید شود فرقی میکند؟
هیچ فرقی نمیکند. اگر تمام جهان ناپدید شود
برای او که به مرکز واقعیش دسترسی دارد فرقی نمیکند.
اگر همسرتان فرار کند، طلاقتان دهد، با کس دیگری همراه شود، خورد میشوید.
زیرا او پیش از این به شما توجه میکرد، محبت میکرد، عشق میورزید،
دور و برتان بود، کمک میکرد احساس کنید کسی هستید.
تمام امپراطوری شما از دست رفته است. شما خورد شده اید. به خودکشی فکر میکنید.
چرا؟
چرا اگر همسرتان ترکتان کند باید به خودکشی فکر کنید؟
زیرا هیچ #مرکزی از خودتان ندارید.
همسرتان به شما مرکزی میداد.
مردم این سان زندگی میکنند.
به دیگری وابسته میشوند.
این یک بردگی عمیق است.
نفس باید برده باشد.
به دیگران وابسته است.
و تنها، کسی که هیچ نفسی ندارد
یک ارباب است و برده نیست.
#سعی_کنید_این_را_بفهمید.
#اشو
From Beyond the Frontier of the Mind by osho
#فراتر_از_مرز_ذهن..
پرسش: آیا درون من مرکزی وجود دارد؟ و ارتباط من با جهان هستی یا خداوند چگونه است؟
پاسخ اشو:
مثل درخت، تو هم مرکز داری — مرکز در درون خودت قرار دارد.
تو بدون آن نمیتوانی وجود داشته باشی و این مرکز، حلقهٔ اتصال تو با جهان هستی است.
اگر بخواهی واژهٔ خداوند را به کار ببری، این همان چیزی است که تو را به آن وصل میکند.
تو واقعاً در الوهیت ریشه داری و هر لحظه بهواسطهٔ این ریشهها زندگی میکنی — همانطور که ریشههای درخت زیر زمین پنهاناند و خود درخت از آن آگاه نیست، تو هم ریشهات پنهان است ولی وجود
دارد…
#اشو
#اسرار_علم_مراقبه
#عشق یعنی یک رابطه که:
در آن شخص نیازی به نقاب زدن نداشته باشد
و اگر تو برای معشوقت هم نقاب بزنی، آنوقت تو عشق را نمیشناسی.
#اشو
در یک شب ماه تمام، چند نفر از میکدهای به رودخانه رفتند تا قایقرانی کنند. آنان از نیمه شب تا سحر پشت سر هم پارو میزدند
وقتی باد سرد بامدادی وزید و خورشید برآمد، مستی ایشان فروکش کرد.
فکر کردند وقتش رسیده تا بازگردند.
وقتی که دیدند قایق دقیقاً در همان محلی است که شب قبل آن را یافته بودند، حیرتشان پایان نداشت!
شبانه آنان از یاد برده بودند که فقط پارو زدن کافی نیست
لازم است طناب قایق نیز باز شود.
انسان ناهوشیار، انسان بسته شده به #خواهشهایش، در این توهم باقی میماند که به سرور نزدیک و نزدیکتر میشود، ولی یک روز بر او ثابت میشود که تمام این شتاب او یک سراب بوده است.
مهم نیست که چقدر پارو زده است، قایق او از ساحل نارضایتی دور نمیشود چون طناب آن به تیرکی در ساحل بسته شده است
او زندگی را خالی و ناراضی ترک میکند.
هر انسان باید بداند پیش از انداختن قایق زندگیش در اقیانوس سرور، رضایت و نور،
#زنجیرهای_خواستهها باید از ساحل جدا شوند.
پس از این شاید حتی به پارو زدن نیز نیازی نباشد.
راماکریشنا گفته است:
"تو لنگر برکِش، تو بادبانها را برافراز... بادهای الوهیت هر لحظه مشتاقند تو را حمل کنند."
#اشو