6224
🌿گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت کس بیتو خوش نباشد رو قصه دگر کن ... کانالی از جنس دل های بی ریا🌹 ⚜️ @Kafeh_sher
▪️برای ما هنوز مشخص نشده که سوختن ستمگر در دوزخ آن دنیا چه سودی برای مردم این دنیا دارد...
- فردریش نیچه
نه در دل شوق فروردین ، نه بر دل طاقت اسفند
عمو نوروز عید آور ، دل بی غصه سیری چند ؟!
حکایت ⚜️
فردی به دکتر مراجعه کرده بود ، در حین معاینه، یک نفر بازرس از راه میرسه و از دکتر میخواهد که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد.
دکتر بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میذاره و میگه: من دکتر واقعی نیستم!
شما این پول رو بگیر بی خیال شو
بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه
مریض یقه ی بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه
بازرس میگه منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی اومده بودم ولی توی مریض میتونی از دکتر قلابی شکایت کنی!!
مریض لبخند تلخی میزنه و میگه: اتفاقأ من هم مريض نيستم اومدم كه چند روز استراحت استعلاجی بگيرم برای مرخصی محل كارم
و این است حکایت ما در جامعه!!
قصه ها
برای "بیدار کردن" ما
نوشته شدند ؛
اما تمام عمر
ما برای "خوابیدن"
از آن ها استفاده کردیم ...!
🎁 کانال VIP، مخصوص کتاب خونها؛
لطفاً زودتر عضو شوید.📱
🎁 مجموعهای منتخب از برترین کانالها و گروههای؛
🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی
🌐 سیاسی 🥢 🎨 هنری 🥢 📂pdfکتاب
✔️ { هر منبع با دقت ارزیابی و بهصورت شخصی تأیید شده است }✔️
بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن
زِ آمدن چه خبر
👤 حسین منزوی
✨💎 مجموعهای منتخب از کانالهای الهامبخش در حوزههای:
🎨 هنر | 📚 کتاب و ادبیات
🎼 موسیقی | 📝 شعر و نوشتار
یک سفر کوتاه به دنیای هنر و واژهها…
پیوستن به مجموعه📥
🔺راه ارتباطی: @artist_kurd
اونجا که شهریار میگه:
او صبر خواهد از من
بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی
قصدی که او ندارد
از رفتار اطرافیانت هیچوقت ناراحت نشو
بیشتر آگاه شو!
چون اونها درحال معرفی کردن خودشون هستن
منم کوروش
شاه جهان
شاه توانا
شاه بابل
شاه سومر و اکد
شاه چهارسوی جهان
پسر کمبوجیه
شاه بزرگ
حکایتی از ملا نصرالدین
روزي ملانصرالدین به دهكده اي مي رفت، در بين راه زير درخت گردوئي به استراحت نشست و در نزديكي اش بوته كدوئي را ديد؛ ملا به فكر فرو رفت كه چگونه كدوي به اين بزرگي از بوته ی كوچكي بوجود مي آيد و گردوي به اين كوچكي از درختي به آن بزرگي؟
سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: خداوندا! آيا بهتر نبود كه كدو را از درخت گردو خلق مي كردي و گردو را از بوته كدو؟
در اين حال، گردوئي از درخت بر سر ملا افتاد و برق از چشمهايش پريد و سرش را با دو دست گرفت و با ترس از خدا گفت:
پروردگارا! توبه كردم كه بعد از اين در كار الهي دخالت كنم؛ زير ا هر چه را خلق كرده اي،حكمتي دارد و اگر جاي گردو با كدو عوض شده بود، من الان زنده نبودم!
🌹هیچ کار خدا بی حکمت نیست
حکایت
حکایت ضرب المثل
"مرده شور ترکیبش را ببرد"
گویند؛
روزی "مطربی" نزد "مرحوم کرباسی" که از علمای "عهد فتحعلی شاه" بود آمد و حکم شرع را در مورد "رقصیدن" پرسید.
کرباسی با عصبانیت جواب داد:
"عملی است مذموم و فعلی است حرام."
مطرب پرسید:
"حضرت آقا، اگر من دست راستم را بجنبانم حرام است؟"
مرحوم کرباسی گفت: "خیر!"
مطرب پرسید: "اگر دست چپم را بجنبانم؟!"
مرحوم کرباسی گفت: "خیر!"
سپس مطرب از "حکم شرعی" در مورد تکان دادن پای راست و چپ پرسید و هر بار مرحوم کرباسی گفتند: "خیر" ایرادی ندارد.
اصولا دست و پا برای "جنبانده شدن" خلق گشته اند.
مطرب که منتظر این فرصت بود از جای خود بلند شد و در مقابل دیدگان بهت زده مرحوم کرباسی و حاضران مجلس "شروع به رقصیدن کرد" و گفت:
"حضرت آقا، رقص همان تکان دادن دست ها و پاهاست که فرمودید حرام نیست.
مرحوم کرباسی در جواب گفت:
"مفرداتش" خوب است...
ولی "مرده شوی ترکیبش را ببرد"
به این معنی که تک تک امور به تنهایی خوب هستند اما مجموعشان فعل حرام است و به درد نمی خورد.
💠 آزادی
تنها چیز ارزشمندی که دیگران نمیتوانند از ما سلب کنند،
شیوهای است که برای واکنش به رفتار و شرایط برمیگزینیم.
به تعبیر دکتر ویکتور فرانکل،
واپسین آزادی انسان، انتخاب نگرش او در هر شرایط دادهشدهای است.
ما همیشه بر رویدادها، رفتار دیگران یا محدودیتهای بیرونی کنترل نداریم؛
اما مغز انسان یک توانایی بنیادین دارد:
انتخاب نحوهٔ تفسیر و پاسخ دادن.
از نگاه روانشناسی، همین فاصلهی کوتاه میان «محرک» و «واکنش»
جایی است که آزادی واقعی انسان شکل میگیرد.
در این فاصله، ما تصمیم میگیریم قربانی بمانیم یا معنا بسازیم.
آزادی نه در حذف مشکل،
بلکه در کنترل و چگونگی مواجهه با آن تعریف میشود؛
و این عمیقترین و بنیادیترین نوع آزادی است که همواره در اختیار ماست.
زمانی به عمق و معنای واقعی آزادی میرسیم ؛ که بتوانیم نحوه و شیوهٔ مواجهه با اتفاقاتی را که خارج از کنترل ما هستند، آگاهانه انتخاب و مدیریت کنیم.
هنگامی که کسی آگاهانه تورا نمیفهمد،خودت را برای توجیح او خسته نکن!
بر آنچه گذشت،آنچه شکست،آنچه نشد و آنچه ریخت حسرت نخور.در زندگی اگر تلخی نبود، شیرینی معنایی نداشت:)
😎 لیست VIP بهترین رسانه های خبری مدتی محدود در اختیار شماست. ➡️
🟣 پست به زودی حذف خواهد شد. ➡️
در پی آن همه خون،
که بر این خاک چکید،
ننگ مان باد این جان!
باور دارم که روزی
در خاکستر ما
قناریهای عاشق
لانه خواهند ساخت
و از میان رودک دستانمان
آب خواهند نوشید
و ما را بر فراز افراهای بلند
بر ستیغ کوهها
بر سینه آسمانها
به پرواز خواهند سپرد...
خواهند سرود
زیبا خواهند سرود...
ما از شمال تا جنوب
از کرد و لر و بلوچ از ترک و فارس و عرب و ترکمن
با یک ضرب، با یک امید
برای ایرانی شاد، آباد و متحد میرقصیم
چه کشکی چه پشمی
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. در حال مستاصل شد. از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم.
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت: ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟ آنها را خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی کمی پایین تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟ ما از هول خودمان یک غلطی کردیم، غلط زیادی که جریمه ندارد...
... مملکت رفته ز دست 🥺 کار ایران با خُداست ...
Читать полностью…
🎨 لیست منتخب بهترین کانالهای هنری
⏳ برای مدت محدود در دسترس. شماست
💎این پست بهزودی حذف خواهد شد، فرصت رو از دست نده!📥
✍هاروکی موراکامی
📕 کافکا در کرانه
از هیچ چیز در زندگیات پشیمان نباش.
هر آنچه کردهای،
زمانی دقیقاً همان چیزی بوده که میخواستی...
دکتر هلاکویی چقدر درست میگه که:
بهترینها رو بخر
و به هیچکس نگو!
رابطهی عاطفی و عاشقانه داشته باش
و به هیچکس نگو!
مسافرت برو
و به هیچکس نگو!
تا موفقیتت توی کاری قطعی نشده
هیچ کجا اونو جار نزن
و به هیچکس نگو!
آدمها عادت دارند که
چیزهای قشنگ را خراب کنند.
داستانک
میگویند روزی رضا شاه پهلوی در راه سعد آباد پیر مرد پیاده ای را دید و سوار اتومبیل خودش کرد و به مقصدش که تجریش بود رساند .
هنگامی که پیر مرد از اتومبیل پیاده شد ، رضا شاه صد تومان هم به او انعام داد ،
پیر مرد به رضا شاه گفت : قربانت بشوم من صد تومان شما را نمی خواهم
فقط امر بفرمایید تنها فرزندم را که به خدمت نظام برده اند معاف کنند که بدون کمک او چرخ زندگی مان لنگ مانده است!
رضا شاه گفت : پدر جان ؛ این صد تومان را ببر به آن پدر سوخته ها رشوه بده حتما پسرت را معاف میکنند!
فزون بارِ دل از رازِ نهان تا کِی شود ما را
خوش آن ساعت که پیشِ یار یکیک طی شود ما را
به اندک فرصتی خواهد شدن نقدِ حیات آخر
نفس تا چند صرفِ آهِ پی در پی شود ما را
به راه جستوجو از پای ننشینم تا روزی
رهِ بیگانگی با آشنایی طی شود ما را
دل و وقتِ مؤذن خوش که در شبهای بیداری
تسلیبخش دل از نعرهٔ یا حی شود ما را
به بزم شوق تا جان با خیالش در سماع آمد
صفیر سینهسوزِ دل نوای نی شود ما را
بهار خرمی شاپور بادا چون تموز ری
اگر دل طالب آب و هوای ری شود ما را
♨️ پوشش حداکثری اعتراضات و اخبار جنگ ایران و جهان، فیلترشکن و VPN های رایگان و امن برای مدتی محدود.➡️
Читать полностью…