52459
زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعهشناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا) نام سابق: شبکه استراتژیست ادمین @Mm_135 http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki
🔲⭕️گزارش ایران پلاس ۲۰ تقدیم می شود؛ بیست تصویر از آینده
آنچه در این فایل آمده، گزارش یک هم آفرینی چند هزار نفره است در مورد بیست تصویر از ایران آینده.
در یک هم اندیشی مجازی ۵۵۶۱ نفر شرکت کردند و موافقت یا مخالفت خود را با بیست تصویر از آینده ایران مطرح کردند و همچنین صدها ایده جذاب جدید ارایه کردند. در این گزارش میزان موافقت یا مخالفت ۵۵۶۱ هم آفرین(مشارکت کننده) با تصاویر مختلف را با هم مرور می کنیم و به ایرانی بهتر می اندیشیم.
آنچه آمده یک مشق اولیه پر نقص است که شاید هیچ کدام از تصاویر و ایده ها درست نباشند اما خود این هم آفرینی ارزشمند است.
در این گزارش می خوانیم:
▪️تفاوت انسان و سنجاب
▪️۱۴ اصل کشورداری مطلوب
▪️ چند تصویر منتخب از مشارکت کنندگان
▪️کلمات و مفاهیم پرتکرار در تصاویر و ایده های مشارکت کنندگان
▪️پاسخ به چند انتقاد در مورد این هم آفرینی
▪️نقش «ما» در ساختن ایران «ما»
شبکه توسعه
@I_D_network
باز نشر از صفحه مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️ایران؛ جامعه بی رویا، جامعه فرار و هجوم
مجتبی لشکربلوکی
تفاوت اصلی انسان و حیوان، ظرفیت رویاپردازی و روایت گری اوست. رویا یعنی این که انسان بتواند زنجیرهای از مفاهیم واقعی و ملموس، و انتزاعی و ناملموس، را به هم گره بزند و از آنها قصهای خواستنی درست کند. آنچه خواندیم دیدگاه دکتر محسن رنانی، کنشگر و پژوهشگر برجسته توسعه است. در ادامه ببینم که او اهمیت رویاپردازی جمعی و ارتباط آن با توسعه را چه می داند؟
در میان همه رویاها، معمولا یک رویا، مرکزیت دارد و به همه رویاهای دیگر «وحدت» و «معنی» میدهد. همچنین هر جامعه ای حداقل یک «رویای جمعی معنی بخش و وحدتآفرین» نیاز دارد که همه رویاهای دیگرش را جهت بدهد و معنی کند. به چنین رویایی، «رویای ملی» میگوییم. جوامعی توسعه می یابند که رویا دارند. رویا یعنی افق مشترک، درد مشترک، امید مشترک و انرژی مشترک.
راستی ما ایرانیان اکنون کدام رویای ملی را داریم؟ می خواهیم تمدن هخامنشیان را احیا کنیم؟ می خواهیم مدینه نبوی بسازیم؟ می خواهیم حکومت علوی داشته باشیم؟ می خواهیم ژاپن اسلامی شویم؟ می خواهیم یک جامعه عادلانه بسازیم یا یک جامعه دموکراتیک؟ یا میخواهیم به حکومت سلطنتی بازگردیم؟ واقعیت اینست که دیرزمانی است که ایرانیان رویای ملی ندارند؛ و تا زمانی که رویای ملی نداشته باشیم سخن گفتن از توسعه بیمعنا خواهد بود.
اکنون چنان ناهمگون و پراکنده شده ایم که دیگر توان خلق رویای ملی وحدت بخش نداریم. شکل دادن به یک رویای جمعی از پرتاپ موشک به فضا، هم مهمتر است و هم سختتر. ساختن رویای جمعی کاری بسیار ظریف و دقیق است و متاسفانه حکومت ما هم فاقد چنین مهارتی است و البته جامعه ایران نیز مهارت کافی در گفتوگو و همشنوی و مشارکت ندارد.
جامعه بی رویا نشانه اش و محصولش فرار است و هجوم. فرار به هرکجا بشود و هجوم به هر چه میشود. فرار به سوی مهاجرت، هجوم به سوی مواد مخدر؛ فرار از دین و سنتها، هجوم به انواع عرفانهای نو؛ فرار از ازدواج و فرزندآوری، هجوم به سکس و شراب؛ فرار به سوی افسردگی و خودکشی، هجوم به سوی شورش و تخریب. هر گاه جامعهای وارد خشونت شود یکی از احتمالات جدی این است که رویاهایش تمام شده است. اصولا وقتی وضع موجود قابل تحمل نباشد و هیچ روزنه ای هم برای تغییر نباشد، و همه رویاها هم تخریب شده باشند، خشم و خشونت جای آنها را می گیرد. (متن کامل نوشته دکتر رنانی را اینجا بخوانید)
🔲⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ما جامعه بی رویاییم. توسعه مدیون کنشگری جمعی است و کنشگری جمعی در گرو تصویر نسبتاً مشترک و درد نسبتاً مشترک و هدف نسبتاً مشترک است. رویای ملی ایران باید در ذهن من و شما شکل بگیرد. این حاصل گفتگو، انتقاد، نوشتن و غلط گرفتن و پاک کردن و دوباره نوشتن، مشارکت، نظرسنجی و همه پرسی است. برای رویاپردازی چه باید کرد؟ دست کم چهار شرط آن چنین است:
◾️درک ریشهها: هر چند رویا در مورد آینده (سرنوشت مشترک) است اما اشتباه است اگر به گذشته مشترک مان نگاه نکنیم و تحلیلش نکنیم. سرنوشت مشترک ما بی ارتباط با سرگذشت مشترک ما نیست.
◾️جهان آگاهی: به تجربیات جهانی باید نگاه کرد. جوامع دیگر چه اشتباهاتی کرده اند. کجاها پیشرفت خیره کننده داشته اند؟ شاید مدل های توسعه متفاوت باشد اما آیا اصولی مشترک می توان یافت بین مدل های کاملا متفاوت؟
◾️از واگرایی تا همگرایی: قرار نیست یک شبه و چند ماهه به رویای مشترک برسیم. باید مجال طرح ایده های مختلف، ناقص و حتی اشتباه را داد (واگرایی آگاهانه) سپس صبورانه و محترمانه گفتگو کرد و تا در انتهای دالان سیاه این تعامل نوری از تفاهم از روزنه ای بتابد (همگرایی صبورانه)
◾️ نکشتن رویای دهه آینده در پای اقدام هفته آینده: یک خطای تکراری کشتن رویا در پای اقدام هفته آینده است اگر برای هر تصویر یا ایده ای بگوییم که این شدنی نیست؛ این ذبح رویاست. رویا چیزی بین شدن و نشدن است و یک تصویر بلندمدت. بدیهی است که اگر امروز می شد رویا را محقق کرد که به آن رویا نمی گفتیم. رویا را ترسیم می کنیم تا بدانیم که 520 هفته آینده من و شما توان و زمان مان را روی چه موضوعی متمرکز کنیم. رویاپردازی دهه آینده مانع کنشگری هفته آینده نیست. هم این و هم آن.
به عنوان یک حرکت کوچک، به عنوان یک مشق اولیه که نیازمند غلط گیری است، بیست تصویر از رویای ایران نوشته ام. می توانید شما هم مشارکت کنید در مورد هر تصویر بگویید که موافقید یا مخالف. 5 دقیقه برای رویای ملی وقت بگذارید. تا کنون سه هزار نفر شرکت کرده اند شما هم به این رویاپردازی دعوتید.
https://survey.porsline.ir/s/Vm0mAOOC
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟
مجتبی لشکربلوکی
رویا داشتن حق ماست. هیچ کس نمی تواند این حق را از ما بگیرد. همه ما از بالاترین مقامات تا شهروندان معمولی از وضعیت موجود راضی نیستیم. فقط مشکل اینجاست که تصویر روشن و مشترکی از آینده نداریم. بدیهی است که همه ما امنیت، ثروت و آرامش و مسکن و خانواده خوب می خواهیم. بنابراین تکرار این ها دردی را دوا نمی کند باید کمی شفاف تر از آینده صحبت کنیم.
من رویاهایی دارم برای آینده ایران. می خواهم رویاهایم را بنویسم. تعداد گزاره ها خیلی زیاد بود فعلا در بیست گزاره محدود کردم. از شما می خواهم که این رویا را تکمیل کنید. می دانم خام است. ولی چاره ای نیست باید از جایی شروع کرد. بگویید با کدام موافقید با کدام مخالف؟ در این صفحه می توانید در کمتر از پنج دقیقه اعلام نظر کنید و اگر خواستید کامنت هم بگذارید. جمع بندی نهایی بر اساس گزاره هایی است که بیشترین رای را آورده اند.
۱. در ایران مطلوب من یک یهودی می تواند رئیس بانک مرکزی باشد، یک مسیحی می تواند وزیر بهداشت باشد، یک سنی مذهب وزیر راه، یک کویتی الاصل وزیر نفت و یک تاجیکی الاصل وزیر آموزش و پرورش. سازوکار اطمینان بخشی وجود دارد که نه مذهب نه نژاد نه محل تولد هیچ کدام مانعی برای خدمت به ايران و ایرانی نیست.
۲. در ایران مطلوب من، ۹۰٪ شرکت های بزرگ و ۹۵٪ دانشگاه ها کاملا مردمی هستند. این گونه اهل کسب وکار (مدیران و کارآفرینان) و اهل اندیشه (دانشگاهیان و حوزویان) هیچگونه وام دار و حقوق بگیر دولت نیستند و همین باعث می شود که آزاد و خلاق و موثر باشند و نه محافظه کار و معیشت اندیش.
۳.در دبستان ها آموزش می دهیم که جهان دوست ماست و ما با جهان تعامل می کنیم مگر اينکه خلافش ثابت شود. در ايران مطلوب من به جای «نه شرقی نه غربی»، می گوییم «هم شرقی هم غربی». یعنی حداکثر استفاده از هر چه در غرب و شرق هست برای توسعه ایران.
۴.در ایران مطلوب من، انتخاب دین و دین ورزی آزاد است. اخلاق به عنوان فصل مشترک ادیان و انسانیت به شدت ترویج می شود. تک تک ادیان هم به راحتی تبلیغ و ترویج می شوند و در این تنوع و رنگارنگی دین داری آزادنه رخ می دهد.
۵. فقط یک کانال تلویزیونی دولتی و یک کانال رادیویی دولتی وجود دارد و یک روزنامه دولتی و ما بقی همه خصوصی هستند.
۶.در ایران مطلوب من هر کسی به جرم اقدام علیه امنیت ملی متهم شد در دادگاهی با هیات منصفه مردمي رایش صادر می شود به عبارت دیگر این مردمند که می گویند که کار فلانی آیا خلاف امنیت ملی بود یا نه. مرجع تشخیص خلاف امنیت ملی، مردم خواهند بود.
۷. در ایران مطلوب من، پارلمان دوسطحی داریم (مانند بسیاری از کشورهای دنیا، مجلس سنا داریم که به دور از هیجان و محلی گرایی نگاه بلندمدت و ملی دارد و جلوی طرح های پوپولیستی را می گیرد) و این ظرفیت وجود دارد که دست کم نیمی از پارلمان را زنان تشکیل دهند.
۸.در ايران مطلوب من، در کنار دموکراسی نمایندگی (=انتخابات)، دموکراسی مستقیم (رفراندوم) نیز وجود دارد و سالانه یک رفراندوم برگزار می شود و در هر رفراندم، چند تصمیم مهم به همه پرسی گذاشته می شود.
۹.در ایران مطلوب من، حسن شریعت مداری و حسین شریعت مداری، حسن عباسی و عباس عبدی همه آزاد و محترمند برای بیان نظرات شان. تا زمانی که دست به اسلحه نبرده اند و یا دروغ نگفته اند و یا ترویج خشونت نکرده اند. آزادی مسوولانه فراگیر مبنای گفتگوی اجتماعی ماست.
۱۰. در ايران مطلوب من، انتخابات مجلس به گونه ای است که مردم به احزاب شناسنامه دار و ریشه دار رای می دهند و یا افرادی که توسط احزاب پیشنهاد می شوند و نه به لیست های ناشناخته ای که شب قبل از انتخابات به ناگاه مانند قارچ از زمین می رویند. احزاب می مانند و پاسخگو هستند افراد می آیند و می روند و دست ما هم به ایشان نمی رسد.
(پایان قسمت اول/ گزاره یازده تا بیست در یادداشت بعدی)
🔲⭕️سوختن ایران در سندروم «همدلی محدود»
مجتبی لشکربلوکی و حمید زعیمی
آزمایش جالبی توسط یکی از محققان دانشگاه لنچستر اِنگلستان انجام شد. شرکت کنندگان چه کسانی بودند؟ طرفداران تیم منچستریونایتد. ابتدا از آنان خواسته شد که پرسشنامهای راجع به میزان طرفداری از منچستریونایتد را تکمیل کنند. خود پرسشنامه اهمیتی نداشت بلکه این کار ترفندی بود برای یادآوری و برافروختن وفاداری آنها به تیم منچستریونایتد. سپس، به شرکتکنندگان گفتند که در بخش دومِ آزمایش باید در مکان دیگری فیلمی راجع به فوتبال نگاه کنند. به آنها مسیر رفتن تا اتاق نمایش در ساختمان دیگر را نشان دادند. در طول مسیر، مردی که در حقیقت یک همکار (بازیگر) بود میدوید، لیز می خورد و می افتاد، مچ پایش را می گرفت و در حالی که درد میکشید فریاد می زد. مردی که بر زمین افتاده بود گاهی پیراهن منچستریونایتد و گاهی پیراهن رقیب سرسخت منچسریونایتد یعنی لیورپول را پوشیده بود.
نتایج تکان دهنده بود در ۹۴٪ مواقع، اگر فرد مصدوم پیراهن منچستریونایتد را بر تن داشت، شرکت کنندگان به او کمک کردند. ولی وقتی مصدوم لباس لیورپول یا لباس معمولی را به تن داشت فکر می کنید چند درصد کمک می کردند؟ تنها حدود ۳۰٪. اکثریت آنها معمولاً فردی که غیرمنچستری بود را رها کردند تا ناله کند. برخی از شرکت کنندگان اصلاً به شخصی با پیراهن لیورپول توجه نکردند.
دوباره آزمایش تکرار شد اما این بار یک تغییر کوچک داده شد. این بار پرسشنامه با مضمون عشق به فوتبال و بازی زیبا بود و نه عشق به منچسترپونایتد! بعد از همین تغییر کوچک، حدود ۸۰ درصد از طرفداران منچستریونایتد به فردِ زمین افتاده با لباس منچستریونایتد کمک کردند که کمی کمتر از دور اول بود اما نتیجه جالب اینجا بود: ۷۰ درصد به افراد مصدوم با پیراهن لیورپول کمک کردند. در مقایسه با آزمایش قبل ۴۰ درصد افزایش در کمک به فردِ طرفدار لیورپول مشاهده شد (منبع) دلیلش چه بود؟
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
ذهن ما به صورت ناخودآگاه مرز میکشد. حد تعیین می کند. این سوی مرز می شود افراد درون گروه (ما) و آن سوی مرز می شود افراد بیرون گروه (اونها). تا این جای کار مساله ای نیست. مساله این است که ما نسبت به آنسوی «مرز ذهنی غیرواقعی» که کشیده ایم غیریت و دوگانگی و دوری ایجاد می کنیم و نسبت به افراد درون گروه غیرت، همدلی و همدردی بیشتری داریم تا افراد بیرون گروه. به عبارت دیگر ما دچار همدلی محدود می شویم. به عنوان یک انسان رحم و مروت و مرام داریم ولی فقط آن را معطوف و محدود می کنیم به همکیش و هم قبیله و هم فکر و هم گروه مان.
تا جایی که در خاطر داریم این دوگانه سازی ها همیشه رخ داده است. برخی به دیگران می گویند غرب زده و در عوض آن ها به گروه اول می گوید عمله روسیه! برخی خودفروخته و خودباخته اند و در عوض برخی واپس گرا و عقب افتاده. برخی مذهبی خشک اند و برخی غیرمذهبی ولنگار. این دوگانه سازی ها تبعات دارد.
چه می توان کرد؟ خاطرتان هست که در بخش دوم آزمایش چه کردند؟ یک تغییر کوچک؛ به جای تاکید بر عشق به یک تیم خاص (منچستریونایتد)، عشق به یک مفهوم وسیع تر (فوتبال) جایگزین شد.
برای رهایی از سندروم همدلی محدود، باید استراتژی یافتن یا ساختن «وجه مشترک گسترده» را انتخاب کرد؛ خدا ، انسانیت، محیط زیست، آینده، سرنوشت مشترک، میهن اینها مواردی هستند که می توانند ما را نجات دهند. برای اینکه اثبات کنیم که چنین چیزی امکان پذیر است، به این موقعیت توجه کنید: مسابقات جام جهانی است در یک کافه کنار دیگرانی که نمی شناسید دارید فوتبال نگاه می کنید. زمانی که تیم ملی ما در جام جهانی برنده می شود شما ممکن است یک فرد مذهبی استقلالی دو آتشه باشید اما فرد کناری تان را که یک آدم غیرمذهبی هوادار متعصب پرسپولیس باشد را به آغوش بکشید و حتی پول چایی اش را هم حساب کنید!
ایران امروز ما به شدت نیازمند رهایی از سندروم همدلی محدود است. مرزهای غیرواقعی که جامعه ما را چندپاره (بهتر است بگوییم پاره پاره) کرده است.
آخرین نکته: هر کسی باید شروع کننده باشد. منچستری ها نباید منتظر لیورپولی ها باشند و برعکس. در توسعه باید کنشگر، آغازگر و مبتکر بود وگرنه انفعال و تقلید که هنری نیست. آغاز کننده باشیم و مرزها را برداریم!
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_lashkarbolouki
🔲⭕️آیا دموکراتیک شدن راحت است؟
تلخیص شده از نوشته ای از دکتر محمودسریع القلم (لینک مطلب کامل)
وقتی مشکلات روی هم انباشته میشوند ، بعضی به واژه دموکراسی متوسل میشوند و تحقق آن را به عنوان راه حل مطرح میکنند. البته اگر نروژ، سوئد و آلمان نمونههای دموکراتیک تلقی شوند، این قضاوت منطقی است. اما آیا افراد میدانند دموکراتیک شدن چه فرایندها، اصول و تمرینهای سختی در بر دارد؟
هزاران فیلسوف، اقتصاددان، جامعه شناس و دانشمند علوم در کنار هم و با اصلاح اندیشههای یکدیگر، متون نوشته اند و اثر گذاشته اند تا آنکه امروز، وزیر دانمارکی به عنوان یک قرارداد اجتماعی و بدون آنکه هزینه ای بر بودجه عمومی کشور تحمیل کند، با دوچرخه به محل کار خود میرود.
در نهایت، دموکراسی نتیجۀ همکاری کسانی است که «با هم فکر میکنند»، حال این فکر کردن برای فلسفه باشد یا کارآفرینی؛ برای قانونپذیری باشد یا تولید ثروت؛ برای افزایش امنیت ملّی باشد یا حفاظت از محیط زیست؛ برای اصلاح نظام بانکداری باشد یا تشویق شهروندان برای عبور از خطوط عابر پیاده. این حسِ اجتماعی از جمع بودن و کار مثبت برای جمع کردن، مبنای فلسفی دموکراسی است. جمعی تصمیم گرفتن، به فکر منافع و مصلحت عامه بودن و جلوگیری حقوقی از انحصار و عدم شفافیت، نتیجه چند قرن کار فکری است.
دموکراسی قرص مُسکّن نیست، بلکه باور است: باوری که در اعماق وجودی انسانها ریشه دوانده است. دموکراسی صرفاً میزگرد، سخنرانی و راهپیمایی نیست بلکه باورهای ناخودآگاهِ نخبگان سیاسی و فکری یک جامعه است که طی سالها و در یک نظام آموزشی مشترک، آنها را درونی کرده اند. اگر مجموعه حاکمیت یک کشور، متون مشترکی نخوانده باشند، به باورهای مشترک نیز دست نخواهند یافت. دلیل اصلی اینکه اروپا و آمریکا بهراحتی به توافق دست مییابند، متون مشترک فلسفی و اقتصادی است که خواندهاند.
طبیعی است وقتی نخبگان یک کشور از رشتههای مختلف با ادبیات متنوع دور هم جمع شوند نمیتوانند به اشتراک نظر برسند و هر فرد، کار خود را انجام میدهد و برآیند این کارها، حداقل ناهماهنگی و حداکثر هرج و مرج خواهد بود.
ناهماهنگی و ناکارآمدی ریشه در از هم گسیختگی فکری دارد. وقتی ده ها مدیر و تصمیم گیرنده با دهها سابقۀ فکری و مطالعاتی و گرفتن مدرک [واقعی و یا غیرواقعی] در حین کار دور هم جمع شوند، هریک نوعی استنباط شخصی از مفاهیم حکمرانی و مدیریت خواهند داشت و نتیجه کار آنها نمیتواند مبتنی بر دقت، کارآمدی و انباشت پیشرفتها باشد.
دموکراسی را دستکم گرفته ایم ؛ کما اینکه در دوره قاجار نیز، نویسندگانی تصور میکردند با چند کتاب و گردهمایی میتوانند حکومت قانون بنا کنند.
کافی است خاطرات علینقی عالیخانی ، وزیر اقتصاد ایران در دهۀ چهل را بخوانید تا ببینید سیستم و جامعه با افراد توانا چه نوع رفتارِ بدی میکند. خاورمیانه راه طولانی دارد تا از دایرۀ اطاعت به فضاهای مشترک فکری، استنباطی و کارکردی برسد.
یک دلیل اینکه وزیر خارجه کانادا فرصت میکند با تکتک بازماندگان سانحۀ هوایی ملاقات حضوری کند به این خاطر است که سیاست خارجی کانادا یک سیستم است و مرتب و منظم کار میکند
و وزیر خارجه فرصت دارد تا این کار را انجام دهد. اگر سیاست خارجی کانادا به دلیل ناهماهنگی ها، سوء استنباطها، خودخواهیها و انحصارها، هر نیم روز یک بحران داشت، چنین اهتمامی صورت نمی پذیرفت. توافق فکریِ جمعی است که باعث میشود مسئولین اجرایی در اروپا ساعت پنج عصر به بعد به زندگی خصوصی خود بپردازند تا آنکه تا ساعت دوازده شب در جلسات باشند.
☑️⭕️تجویز راهبردی
اگر جایی به دنبال دموکراسی میگردیم، مکان آن در مدارهای نخبگان فکری و سیاسی یک کشور است که چه نوع تعاملی با یکدیگر دارند و اصولاً با فکر و اندیشه چگونه برخورد میکنند .
با انباشته شدن اشتباهات و خطاهای محاسباتی به دلیل فقدان ساختار در یک کشور، یا خارجی در نهایت مسلط می شود و یا به زنگ زدگی نظام مدیریتی میانجامد. در دموکراسی ها هم، اشتباه میشود، ولی اشتباهِ جمع است که بسیار راحتتر اصلاح میشود و تکرار نمیشود.
اگر پهلوی دوم در رابطه با دموکراسی، متونی را خوانده بود و درونی کرده بود، به شهروندان کشور خود نمیگفت که اگر فردی راه او را نمیپسندد میتواند گذرنامه خود را مجانی گرفته و از کشور مهاجرت کند.
بیش از پانصد سال هزاران نفر زحمت کشیده اند تا مانع از این ویژگیها شوند: خود بزرگپنداری، خود درست پنداری ، خودبرترپنداری. [=سه نکتب بزرگ دموکراسی و توسعه]
از کسانی که حداقل ۵۰۰ کتاب از نویسندگان پنج قرن اخیر نخوانده اند، به زبانهای خارجی مسلط نیستند، دانشگاه نرفته اند و استاد ندیده اند و تمرین تفاهم و تعامل نکردهاند، طبعاً نباید انتظار دموکراتیک بودن را داشت. دموکراسی [و در نتیجه توسعه]، سالها تمرین می خواهد.
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️ما کجای جهان ایستاده ایم؟ در برزخ چارک سوم و چهارم!
مجتبی لشکربلوکی
می گویند به کسی گفتند که اگر همه دنیا را به تو بدهیم چه می کنی؟ گفت می فروشم می روم خارج! این خارج برای ما یک بهشت برین است. جایی که تمام خوبی های عالم جمع شده است. ولی به راستی نسبت ما با خارج (جهان) چیست؟ در حوزه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و کیفیت زندگی کجای جهان ایستاده ایم؟
اگر بخواهیم بر اساس مشاهدات شخصی روزمره، سفر و پرس و جو از دوست و فامیل و آشنا به جمع بندی برسیم ممکن است دچار انواع و اقسام خطاهای شناختی مانند ادراک گزینشی، لنگرگیری، اثر تازگی و .. شویم. یک راه آنست که بر اساس عدد و رقم با هم صحبت کنیم. اما مساله اینست که صدها مرجع مختلف به دلخواه خود و از منظر خود کشورها را با هم مقایسه می کنند. هر مرجعی خط کش خاص خود را دارد و شاخص خود را تولید و منتشر می کند. اگر می شد که یک بار بنشینیم و این عددها را با هم یک کاسه کنیم و به یک فراشاخص (شاخص ترکیبی) برسیم عالی می شد. تیم «پویش فکری توسعه» همت کردند و به نیابت از ما ۸۳ هزار داده و ۳۸۰ شاخص را با هم ترکیب کردند تا ما بتوانیم بفهمیم که کجای جهان ایستاده ایم.
اگر بخواهم گوشه ای از یافته های ایشان را خلاصه بگویم: ما از منظر اقتصادی رتبه ۱۰۴ را از بین ۱۴۹ کشور داریم یعنی در انتهای چارک سوم به سر می بریم. از منظر سیاسی با رتبه ۱۲۶، جایی بهتر از چارک چهارم نداریم. از منظر اجتماعی با رتبه ۱۱۷ مجدد در چارک چهارم به سر می بریم. از منظر زیست محیطی چارک سوم هستیم و از نظر کیفیت زندگی (به زیستی عینی و ذهنی) با رتبه ۸۷ در چارک سوم. وقتی این ۵ بعد توسعه را با هم ترکیب می کنیم به فراشاخص توسعه می رسیم که با رتبه ۱۰۹ در برزخ بین چارک سوم و چهارم هستیم.
آیا می شود در قطار توسعه یافتگی جایگاه بهتری یافت؟ بله صد درصد. در طول هفت سال گذشته، ۱۳ کشور بوده اند که ارتقا رتبه بالای ۱۰ پله داشته اند. حتی برخی کشورها 22 رتبه بهبود داشته اند. بنابراین می شود!
اگر بخواهیم از این برزخ رها شویم و خود را در چارک سوم بالا بکشیم و دست کم خود را به میانه جهان برسانیم. مناظر سیاسی و اجتماعی میتوانند پیشرانهای کلیدی باشند. به عنوان نمونه در منظر سیاسی ما فقط ۷ شاخص بالای میانگین جهانی داریم و ۸۵ شاخص حوزه سیاسی ما، پایینتر از میانگین جهانی قرار دارد. اینکه چقدر بهبود حوزه های مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و زیست محیطی و کیفیت زندگی امکان پذیر است بحث دیگری است.
☑️⭕️تجویز راهبردی
پیش تر در جای دیگری گفته ام که اگر از «آسمان آرزو» به «زمین امکان» بیاییم تنها راه چاره ما این ۴ استراتژی توسعه است (جلد ششم کتاب توسعه-دریافت رایگان):
◾️نیلوفر آبی؛ ایجاد توسعه های کوچک و محلی به عنوان یک گل نیلوفرآبی که می تواند تکثیر پیدا کند.
◾️نتوکراسی؛ تمرین با حوصله و صبورانه حکمرانی شبکه ای شامل همکاری نهادهای مردمی مختلف با دولت برای حل مسایل واقعی.
◾️تربیت نسل توسعه آفرین و توسعه آگاه به جای نسل توسعه خواه؛ نسلی که توسعه را می فهمد و می آفریند و نه اینکه منتظر این باشد که یک قهرمان آن را ایجاد کند. از نسلی که از توسعه فقط حسرت نصیبش می شود باید عبور کرد به نسل توسعه آگاه/آفرین
◾️مشق شب؛ کسانی که در جستجوی بهبود اساسی هستند اکنون مهمترین کاری که دارند این است که مشق شب خود را به خوبی انجام دهند و افق گشایی گفتمانی کنند تا زمانی که پنجره فرصت گشوده و فضا فراهم شود. (هر چهار استراتژی به تفصیل شرح داده شده اند).
می شود منتظر ماند. می شود فقط غر زد. می شود روشنفکرانه فقط نقد کرد و صد البته محبوب قلوب شد. می شود توئیت های انتقادی زد و فالوئر افزود. می شود همچنان در توهم آرزوهای ناشدنی غرقه شد و از طرفی می شود واقعیت را قبول کرد، هر کسی برای ایران امروز و ایران آینده کاری کند ولو کوچک. آنانکه دوست دارند برای ایران آینده کاری کنند بهتر است شناخت عمیقی از ایران پیدا کنند. از ظرفیت ها، فرصت ها، ضعف هایش و کتاب توسعه به عنوان یک مرجع و هندبوک خوش دست می تواند یک نقطه آغاز باشد (صفحه کتاب)
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️غارنشینان چه کسانی هستند؟
مجتبی لشکربلوکی
جامعه ما را می شود به سه به علاوه یک دسته تقسیم کرد.
◾️کوخ نشینان همان کسانی که آنان را مستضعفان می نامیدیم و قول داده بودیم که زندگی شان از این رو به آن رو شود. نشد! بنابراین اسم دیگری برایشان گذاشتیم: اقشار آسیب پذیر. کوخ نشینان همان کسانی اند که جبر روزگار باعث شده گورخوابی، کارتن خوابی، پشت بام خوابی کنند. تن فروشی و دختر فروشی کنند. محض اطلاع عرض کنم: به گزارش تجارت نیوز ساکنان اصطبل، ماهانه دو میلیون و ساکنان گاوداری ماهانه یک و نیم میلیون تومان اجاره میپردازند.
◾️کاخ نشینان: ما آن ها را به نام های مختلف می شناسیم. مثلا اگر خاطرتان باشد زمانی می گفتیم سرمایه داران زالوصفت! بعدها عناوین دیگری هم اختراع شدند مانند مرفهان بیدرد و رانتخواران. این ها همان گروهی بودند که قرار بوده قدشان کوتاه شود و یا دست شان از بیت المال یا حق الناس بریده شود.
◾️آپارتمان نشینان طبقه متوسط اقتصادی اند. یا کارمندند، یا کاسب یا کارآفرین. به خاطر درآمد ماهانه یا ارث پدری اکنون یک خانه و یک ماشین دارند تا اینجا به نظر می رسد که وضعیت بهتری نسبت به کوخ نشینان داشته باشند اما از نظر روانی بسیار تحت فشارند: آن ها همیشه نگران آینده، تورم، فرزندان شان و قطعی و وصلی اینترنت و آب و برق هستند. به همین خاطر مردم عصبانی اند: طبق نظرسنجی ایسپا ۵۷٪ نمونه آماری، به میزان کامل، زیاد و تا حدودی در معرض خشم قرار میگیرند
مدت ها فکر می کردم که ایراد جامعه ما وجود «کاخ نشینانِ رانت خوارِ فرصت طلبِ خودخواه» است و گهگاهی هم طعنه می زدم به آپارتمان نشینان که در همه جای دنیا طبقه متوسط اقتصادی پیشران اصلاحات اجتماعی اند ولی در این کشور این ها سرشان به زندگی شخصی شان گرم است. بعدها فهمیدم که اشکال در طبقه چهارم است: غارنشینان.
◾️ غارنشینان کمابیش هفت ویژگی دارند:
1) در عرصه اقتصاد؛ فکر می کنند اقتصاد دستورپذیر است و معیشت و تورم را می شود با قیمت گذاری دستوری و یارانه حل و فصل کرد.
2) در عرصه سیاست: فکر می کنند وکیل و کارگزار نیستند بلکه رییس و صاحب اختیارند و بالاخره یک نفر باید برای مردم تصمیم بگیرد نیازی هم به زمینه سازی و توجیه افکار عمومی نیست.
3) در عرصه بین الملل: فکر می کنند کشورهای دیگر باید بر اساس عدالت و اخلاق موضع بگیرند نه منافع ملی. آنها شجاعت را در مخالفت با دیگران می دانند نه در پذیرش واقعیت های بین المللی ولو تلخ. سیاست خارجی در نزد آنان بالذات اهمیت دارد و ربطی به اقتصاد ندارد.
4) در عرصه فرهنگ؛ فکر می کنند مردم را به اجبار می توان به سمت یک سبک زندگی خاص هدایت کرد و نمی دانند اخلاق اجباری نه ارزشمند است نه ممکن.
5) در عرصه تکنولوژی: در حالی که جهان در اندیشه فناوری هایی مانند هوش مصنوعی و بیگ دیتا و چاپ سه بعدی است آنها هم و غم شان بروزترین تکنولوژی فیلترینگ است.
6) در عرصه صنعت: خودکفایی فراگیر را هنوز یک ارزش می دانند.
7) در عرصه دولت: فکر می کنند دولت باید همه کار انجام دهد مدرسه بزند، بیمارستان داری کند، جاده بسازد و .... در نتیجه به جای آنکه بخش مردمی چرخ کشور را بچرخاند همه چیز افتاده به دست دولت ها. دولت به جای آنکه جامعه را توانمند کند به گونه ای که نیاز به یارانه نداشته باشد جامعه را مواجب بگیر بارآورده.
غارنشینی ربطی به جناح سیاسی ندارد و در همه طیفی هستند از اپوزیسیون (مثلا سلطنت طلبان) و پوزیسیون (اصلاح طلبان و اصول گرایان). غارنشین ها محدود به دولتمردان نیستند من و شما هم می توانیم غازنشین باشیم. غارنشینی محدود به ایران هم نیست. در همه کشورهای دنیا پیدا می شوند.
غارنشینان از درون غار جهان را تحلیل می کنند و به غار عادت کرده اند. مثلا آن سالی که گفته شد: حمایت از کار و سرمایه ایرانی! امیدوار بودیم بواسطه این تلنگری که به درستی زده شد برخی از غار بیرون بیایند اما به غار خود بد عادت کرده اند.
آیا همه مدیران غارنشین اند؟ قطعا خیر! بواسطه تعامل با دولتمردان دریافته ام بسیاری در حال تغییر نگرشند. باور کنید مدیران باهوش و خوشفکر کم نداریم. بنابراین می توان امیدوار ماند (البته می دانم متهم می شوم به اینکه جیره خوار حکومتم).
☑️⭕️ تجویز راهبردی
توسعه در گرو تغییر قواعد اداره جامعه و کشور است.
قواعد جمعی چگونه تغییر می کند؟ ذهنیت و پارادایم جدید.
ذهنیت قدیمی چگونه جای خود را به پارادایم جدید می دهد؟ با یادگیری عمیق.
یادگیری عمیق خود به واسطه این سه بدست می آید: تحلیل شکست ها، آموختن از بهترین تجارب جهانی و نشر آگاهی های جمعی. بعید می دانم هیچ کسی از جمعیت با سواد ۱۵ سال به بالا نتواند نقشی در یکی از این سه مکانیزم یادگیری داشته باشد. غارنشینان را باید از غار بیرون آورد کمی طول می کشد تا چشمان شان عادت کند
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️کشوری که از خاکستر دوباره ساخته شد.
بعد از پایان جنگ جهانی دوم آلمان به وضع اسفناکی دچار شده بود. تمام ساختمانها از بین رفته بودند، زمینهای زراعی سوخته بود، اما از خاکستر این ویرانیها یکی از قدرتمندترین اقتصادهای جهان ظهور کرد.
اما چی باعث شد که آلمان شکست خورده دوباره سرپا بشه و اینطور از رقیبهای خودش پیشی بگیره؟ این دقیقا اتفاقیه که بهش گفتند «معجزه اقتصادی» یا Wirtschaftswunder.
اگه دوست دارید در مورد آلمان و راهی که اونو به سمت معجزهی اقتصادی پیش برد بیشتر بدونیند بهتون پیشنهاد میکنم اپیزود سوم پادکست اسکروج را گوش کنید.
شبکه توسعه امیدوار است آگاهی های راهبردی جامعه افزایش پیدا کند. بدون آگاهی همواره در دام پوپولیسم، وعده های توخالی و دروغ های شاخدار خواهیم بود
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال اسکروج
@ScroogePodcast
🔲⭕️رعایای پدرسوخته
🖋️دکتر مجتبی لشکربلوکی
میگویند روزی امیرکبیر که از حیف و میل شدن سفره های دربار به تنگ آمده بود. به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت میخورند میل کند! شاه پرسید مگر رعیت ما چه می خورند؟! امیرکبیر گفت: ماست و خیار !
ناصرالدین شاه سرآشپز را صدا زد گفت: که برای ناهار فردایمان ماست و خیار درست کنید. سرآشپز دستور تهیه مواد زیر را به تدارک چی برای ماست خیار شاهی داد :
ماست پر چرب اعلا، خیار قلمی ورامین، گردوی مغز سفید بانه، پیاز اعلای همدان، کشمش بدون هسته، نان دو آتیشۀ خاش خاش، سبزیهای بهاری اعلا و...
ناصرالدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار خورد به امیرکبیر گفت: رعایای پدرسوخته چه غذاهایی میخورند و ما بیخبریم!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
در ذهن برخی به درستی این ابهام ایجاد شده است که آیا فضای فکری-زیستی حاکمان با فضای فکری-زیستی مردمان یکی است؟ آیا یک نفر از مدیران ارشد کشور هست که دخترش یا پسرش به خاطر بیکاری به زندان و اعتیاد و تن فروشی گرفتار شده باشد؟ به نظرم این ذهنیت (تفاوت فضای فکری-زیستی حاکمان و مردمان) به راحتی قابل رد کردن نیست.
شما کدامیک از مدیران ارشد را دیده اید که در صف مرغ و تخم مرغ باشند؟ کدامیک از مدیران ارشد کارخانه شان به خاطر تلاطمات سیاسی و اقتصادی ناشی از سیاست ها و تصمیمات تا مرز خودکشی رفته اند؟ کدام مدیر ارشد در دوران مسوولیت به خاطر چک برگشتی به زندان رفته است؟ اصلا آیا کسانی که توصیه می کنند مردم اشکنه بخورند یا لنگ بپوشند یا یک وعده در روز غذا بخورند. آیا خودشان هم اشکنه می خورند و لنگ می پوشند و یک وعده در روز غذا می خورند؟
⭕وقتی فضای فکری - زیستی حاکمان و مردمان یکی نیست؛ اولویت های کشورداری متفاوت خواهد شد. مردم الف می خواهند و حاکمان ب را هدف گیری می کنند و به همین خاطر اولویت های مردمان و حاکمان دو بردار غیرهمجهت خواهد شد. اصولا برای آنکه اولویت های کشور با اولویت های مردم یکی شود بنابر تجربیات بشری دست کم دو راهکار بنیادین وجود دارد:
۱. نظام حزبی جایگزین نظام قارچی شود. در نظام حزبی، عمر احزاب بلندتر از عمر افراد است. افراد شب انتخابات چون قارچ سر برمی آورند بر مسند و مصدر می نشینند و بعد از دوران مسوولیت در افق محو می شوند. اما احزاب شناسنامه دار قبل از انتخابات هستند، در زمان مسوولیت هستند و بعد از انتخابات هم هستند. اما افراد (یک نماینده یا یک مدیر) بعد از دوران مسوولیت به کنجی می خزد و فراموش می شود و اگر هم فراموش نشود دیوار حاشا بلند است. احزاب باقی می مانند و پاسخگو هستند و مجبورند عملکردی مطلوب و کاملا در راستای خواسته های جامعه داشته باشند. احزاب چون می خواهند در بلندمدت بمانند باید فضای فکری-زیستی شان مرتبط و همسو با جامعه باشد.
۲. سازوکارهای مدنی: نظامی از تشکل ها، اصناف، رسانه ها، شخصیت های حقوقی که به نیابت از بخش خاصی از جامعه در حال رایزنی، گمانه زنی، همفکری، انتقال مساله به بدنه حاکمیت هستند. این تشکل ها باعث می شود که حکومت نه تنها درد مردم را بفهمد، از آن مهم تر، اولویت هایشان را به ترتیب اهمیت درک کند. که حکومت درک کند که اکنون مساله الف در رده اول اهمیت قرار دارد و مساله ب در رده هشتم. و اگر چیزی قرار است قربانی شود این ب و ج و د است که باید در پای الف قربانی شود.
راهکارها می تواند بیش از این ها باشد اما اگر کسی دلش برای این سرزمین می سوزد باید تلاش کند برای جامعه متشکل (شکل دهی به جامعه اتمیزه در قالب اصناف و تشکل های حرفه ای مستقل از حکومت اما مرتبط با حکومت و تمرین حکمرانی شبکه ای) و نظام سیاسی متشکل (احزاب حرفه ای شناسنامه دار به گونه ای مردم در انتخابات به احزاب رای بدهند و نه فقط به افراد). سریع نگوییم که از دست ما کاری برنمی آید. کمترین کنشی که می توان کرد این است که آگاهی را گسترش دهیم. روزی تحصیل دختران در این مملکت تابو بود (افغانستان امروز را بخاطر بیاورید)، تحصیل دختران از سمت بالای حکومت تسهیل نشد، بلکه از پایین جامعه عده ای شروع کردند به تردید در اینکه چرا باید دختران محروم باشند؟ و این شد که تلاش آن آدم ها امروز شده است نسلی از دختران و همسران و مادران تحصیل کرده، جهان دیده و خوشفکر. توسعه از تردید شروع می شود. تردید در باورها و پندارهای قبلی و با عبور تکمیل می شود: عبور از عادت ها و نهادهای غلط.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️قیمت ماکارونی و نظام حمایت اجتماعی
محمد فاضلی - جامعهشناس
حرفهایی هست که تا وقتی بحرانی پیش نیامده گوشی برای شنیدن آنها نیست، اما حالا قیمت ماکارونی سر به فلک کشیده و زمان مناسبی است تا یکی از این حرفها گفته، شنیده و مطالبه شود. چند دقیقهای همراه این متن باشید توضیح میدهم.
دولتهای ممالک پیشرفته دنیا بانک اطلاعات دقیقی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانوارها دارند و هر قدر نظامهای سیاسی به «دولت رفاه» نزدیکتر هستند – مثل سوئد و نروژ و فنلاند – کیفیت و دقت و کاربرد بانکهای اطلاعاتی آنها بیشتر است. اطلاعات درآمد، هزینه، وضعیت آموزش، مالیات، داراییها، سلامت و ... خانوارها در این بانکهای اطلاعاتی وجود دارد.
این بانکهای اطلاعاتی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانوارها اجازه میدهد تا حمایت اجتماعی دولت از خانوار و افراد به صورت هدفمند و هوشمند صورت بگیرد. هدفمند است چون حمایت بر اساس مقدار ضعف و قوت اقتصادی و اجتماعی افراد صورت میگیرد و اگر قرار است یارانه نقدی یا کمک غیرنقدی به خانوار یا فردی داده شود، بر اساس استحقاق تعلق میگیرد. هوشمند است از آن جهت که میتواند تغییرات در زندگی فرد را لحاظ کند. شهروندی ممکن است بهواسطه تصادف، بیماری یا بیکاری وضعیت اقتصادی و اجتماعیاش نزول کند، و به همان میزان هم ممکن است به هر دلیلی وضعش بهتر یا خیلی خوب شود. حمایت از او باید هوشمندانه در هر دو حالت تغییر کند.
✅ دولت وظیفه دارد رشد اقتصادی را تسهیل کند، رابطه با جهان را بهبود دهد، زمینه بروز فساد را از بین ببرد، سیاستهای ضدتورمی بهکار بگیرد، ارزش پول ملی را حفظ کند و ... اما، وظیفه دارد نظام حمایت اجتماعی هدفمند و هوشمند را هم توسعه دهد. این وظیفه دهههاست که به دولتها تذکر داده شده اما نادیده گرفتهاند.
✅ دولت – بالاخص دولتی که زیر بار هزینهها له شده و کسر بودجهاش تسمه تورم را بر گرده اقشار ضعیف اقتصادی آتشین کرده – لازم دارد که برای انجام اصلاحات یا مدیریت اجتماعی هر چیزی از جنس بحران و شوک اقتصادی، به دادهها و نظامی برای حمایت هدفمند و هوشمند از اقشار آسیبپذیر دسترسی داشته باشد. ضرورت چنین سامانهای امروز بیش از هر زمانی احساس میشود، حالا که ممکن است گروههایی از مردم به ماکارونی هم دسترسی نداشته باشند و ضروری است هدفمند در برابر سوءتغدیه حمایت شوند.
نکته مهم این است که در این کشور هر کس جاده غیرضروری بکشد، پتروشیمی مخربی در میانکاله سر هم کند، کارخانه فولادی در کمآبترین نقطه کویر بسازد، کلنگ هر ساختوساز پُرساختوپاختی را به زمین بزند، ژستی میگیرد، دیده میشود و قدر میبیند و بر صدر مینشیند؛ اما آنها که برای ایجاد سامانههای ضروری حکمرانی – نظیر بانک اطلاعات و نظام حمایت اجتماعی هدفمند و هوشمند – تلاش کنند، نه دیده میشوند، نه قدر میبینند و نه بر صدر مینشینند.
کار ایجاد چنین سامانهای با عنوان «پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان» در وزارت رفاه از سال ۱۳۹۲ آغاز شد. این پایگاه از تجمیع ۵۰ منبع دادهای تشکیل شده، ۲۵ منبع دادهای به طور کامل تجمیع و ساختار اصلی آن با بیش از ۶۰ جدول دادهای شکل گرفته است. بیش از ۳ میلیارد رکورد دادهای در پایگاه داده نهایی ذخیره و تجمیع شده است. متأسفانه هر قدر طراحان و مجریان این کار جدی بودند، بقیه آنها که باید همراهی میکردند و اهمیت آن برای نظام اجتماعی و توسعه عدالت را درمییافتند، نسبت به آن بیتوجه بودند. دولت فعلی نیز تا به امروز کلامی درباره آن نگفته و وزیر رفاهش ترجیح میدهد به جای کار اساسی نمایش اجرا کند.
ایجاد چنین پایگاهی و وارد کردن آن در سیاستگذاری و اجرا، چیزی از جنس سازوکارهای حکمرانی است. بدبختانه در این کشور حکومت به عوض اصلاح و ایجاد سازوکارهای ضروری برای حکمرانی درست، دنبال ساختوساز است. نمایندگان مجلس به عوض مطالبه این گونه سازوکارها، دنبال ساختوساز در حوزه انتخابیه خود هستند. قدرت دولتها با تعداد روبانهایی که پاره میکنند سنجیده میشود نه میزان ظرفیتی که برای حکمرانی صحیح خلق میکنند.
☑️⭕️ خلاصه، حالا که ماکارونی قیمتاش سه برابر شده و چشمانداز آینده نیز روشن نیست، تکمیل، هدفمند و هوشمند کردن «پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان» را جدی بگیرید و بکوشید این کشور به دادههای لازم برای ایجاد یک نظام حمایت اجتماعی مؤثر و کارآمد مجهز شود. دست از پوپولیسم و نمایش دادن هم بردارید و همان کاری را بکنید که باید انجام دهید تا بتوانید از زخمخوردگان قیمت ماکارونی حمایت کنید. ما مردم هم بیایید ایجاد این نظام حمایت اجتماعی را مطالبه کنید.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال دکتر فاضلی
@fazeli_mohammad
🔲⭕️معرفی یک مجموعه خوب در مورد توسعه ایران
چندی است گروهی در فضای مجازی شروع کرده اند به نشر اطلاعات ارزشمند و غنی و حرفه ای در مورد ایران و توسعه ایران به نام ایرانِ پایدار.
خودشان می گویند: مجموعه ایرانشناسی و عمومیسازی دانش دربارۀ ایران.
این مجموعه در هر اپیزودِ روایتِ ایران، فایل متنیای را منتشر خواهد کرد که مروری است بر کتاب مورد بررسی در آن اپیزود. این فایل در حقیقت متن پایهای است که نماوا و پادکست آن اپیزود بر اساس آن تهیه میشود.
اگر در جستجوی یک مجموعه محتوای شسته و رفته در مورد ایران و توسعه آن هستید ما (شبکه توسعه ایران) آن را به شما معرفی می کنیم و از آن نیز حمایت می کنیم
کانال تلگرامی این مجموعه:
/channel/iranepaydar_official
آدرس وبسایت
ایران پایدار در اینستاگرام
کارهای این مجموعه در یوتیوب
🔳⭕️ چگونه غارتگری در ایران رواج یافت؟
دکتر احمد میدری، پژوهشگر
از دستدادن علی رضاقلی [که او را با جامعه شناسی نخبه کشی اش می شناسیم ] جبرانناپذیر است. به قول شریعتی از محصولات سریدوزی خدا نبود. از آنها بود که خدا پس از خلقتش بر خودش بالید. او در توضیح علت سرودن شاهنامه میگفت صد نفر از اندیشمندان از او خواستند تا راهی برای بازگشت عظمت ایران بیابد. شاهنامه پاسخ فردوسی برای یافتن مسیر اعتلای ایران بود. مسئله رضاقلی همان مسئله فردوسی بود و در شاهنامه به دنبال همین سؤال میگشت. نمیشناسم کسی را که دغدغه توسعه ایران را داشته باشد و مانند علی رضاقلی در شاهنامه غور کرده باشد.
او با مطالعه تاریخ و ادبیات ادوار مختلف ایران علت عدم توسعه ایران را ناامنی میدانست. ناامنی تنها تجاوز بیگانه به یک کشور یا شورش و سرقت نیست؛ بلکه ناامنی پیشبینیناپذیری رفتار صاحبان قدرت است. او بر این باور بود که تداوم ناامنی، فرهنگی خاص در ایرانیان خلق کرده است که نسل اندر نسل باقی مانده و بر روح ایرانیان مسلط شده است. معرفی ناامنی بهعنوان مسئله اصلی توسعه ایران کشف مهمی است.
ناامنی در تاریخ ایران پدیدهای فراگیر و مستمر بوده است. تنها هجوم اقوام بیگانه مانند رومیها، عربها و مغولان یکباره همه چیز را دگرگون و ویران نمیکرد؛ بلکه ایلات مدام به شهرها و روستاها هجوم آورده و آنها را غارت میکردند. به طور مثال همانطور که رضاقلی میگفت، در دوره ناصرالدین شاه که از باثباتترین پادشاهان ایران است، ۱۶۹ شورش صورت میگیرد؛ یعنی در هر سال چهار شورش رخ میداد. این شورش و غارت مدام بر رفتار مردم تأثیر عمیق بر جای گذاشت و امروزه نیز بر عالم ناخودآگاه حاکم است. از نظر او این همه فساد اداری یکی از تجلیات سلطه فرهنگ غارتگری است که ناامنی تاریخی آن را خلق کرده است. آدمهایی که اجداد آنها غارتگر بودند یا در معرض غارت بودند، بهسادگی نمیتوانند خود را از چنگال تاریخ [و فرهنگ غارتگری] نجات دهند. حتی اگر بدانند رفتار امروز آنها ریشه در تاریخشان دارد. رضاقلی تلاش داشت تا تأثیر فرهنگ غارتگری تاریخی بر رفتار امروز مردم ایران را نشان دهد.
او رسالت خود را خودآگاهی بخشی تاریخی میدانست تا شاید از این طریق ایرانیان بتوانند از گذشته خود آزاد شوند. رضاقلی میگفت هر کسی که کار اقتصادی کرده باشد، میداند ناامنی مسئله اصلی توسعه در ایران است. ناصرالدین شاه نیز مسئله اصلی توسعه ایران را یافته بود:
«... اطمینان عامه حاصل نمیشود مگر به امنیت. امنیت فرع قانون است و قانون لازمهاش اجرا... چون چنین شود قلوب عامه از هر جهت اطمینان حاصل خواهد کرد و در آن وقت طبیعت مخلوق و طبیعت آب و خاک، آنچه در خود مکنون و مخفی دارد روزبهروز در معرض ظهور و بروز خواهند رسانید، آبها جاری میشوند و زمینها آباد. صناعات ترقی میکند و معادن استخراج میشود و پولهای مردم از زیر خاک بیرون میآید».
شاید تصور شود کانونیبودن مسئله امنیت بدیهی است و او به کشف بزرگی نائل نشده بود. اهمیت این بحث زمانی روشن میشود که این نظریه را با نظریات دیگری که مسئله کانونی را امر دیگری میدانند، مقایسه کنیم. برای بسیاری از نظریهپردازان مسئله اصلی انباشت سرمایه یا تجارت آزاد یا ویژگیهای فرهنگی یا مداخله بیگانگان است.
نظریهپردازانی که امنیت را مسئله اصلی میدانند، پیرو سنت آدام اسمیت تأمین حقوق مالکیت را اصل و سایر امور را نتیجه وجود یا فقدان حقوق مالکیت معرفی میکنند.
☑️⭕️ علی رضاقلی اهمیت، علل و پیامدهای ناامنی و تخریب نهاد حقوق مالکیت را در تاریخ و امروز اقتصاد ایران نشان داد. او بر پایه سنت اقتصاددانان نهادگرا مخاطبان خود را از سادهانگاری نجات میدهد و تأکید میکند نمیتوان با سیاستهای مرسوم اقتصادی به توسعه پایدار دست یافت. توسعه پایدار نیازمند اصلاح نظام قضائی و اداری است و این دو بازتاب بازار سیاسی هستند. شایستهسالاری، حاکمیت قانون، نظام قضائی عادلانه، فسادزدایی و سایر ویژگیهای حکمرانی خوب زمانی محقق میشود که بازار سیاست اصلاح شود.
اما چگونه میتوان بازار سیاست را اصلاح کرد؟ اگر علت ناامنی و عدم تأمین حقوق مالکیت بازار سیاست است، چگونه میتوان این بازار را به گونهای تغییر داد که نتیجه آن حاکمیت قانون باشد؟ «اگر نورث ایرانی بود» عنوان یکی از مقالات رضاقلی است. نورث ۹۵ سال عمر کرد و در ۱۰ سال پایانی عمرش چندین مقاله و دو کتاب برای پاسخ به این سؤال تألیف کرد: کتاب خشونت و نظامهای اجتماعی و کتاب در سایه خشونت که هر دو به فارسی ترجمه شدهاند، پاسخی هستند به مسئله اصلاح بازار سیاست.
او ۷۵ سال عمر کرد و اگر او نیز ۹۵ سال عمر میکرد، احتمالا این «پژوهشگرِ وطنپرستِ خستگیناپذیرِ جامعهشناسِ نهادگرایِ مسلط بر شاهنامه و تاریخ ایران» پاسخ به این سؤال را مییافت.
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️لحظه سبقت کره جنوبی از ایران
سه دهه قبل از انقلاب تولید ناخالص داخلی سرانه کره نزدیک یک سوم ایرانیها بود و حدود یک دهه بعد به نصف ما رسیدند.
ایران بعد از جهشهای درآمدهای نفتی بعد از ۱۳۵۱ رشد اقتصادی همپای کره جنوبی داشت. اما با کاهش صادرات نفت حباب رشد ناشی از دلارهای نفتی ترکید. کرهجنوبی برخلاف ایران از درآمدهای منابع طبیعی بیبهره بود همان رشد اقتصادی خود را ادامه داد و با کمکردن فاصله، یک سال بعد از انقلاب به تولید ناخالص داخلی سرانه ایرانیها رسید.
دلایل متفاوتی برای پیشرفت کره جنوبی برشمرده اند:
▫️تعامل پذیری بین المللی (دوستی با جهان یا همان سیاست بین المللی درست)
▫️فرهنگ سخت کوشی و انضباط
▫️نگرش استراتژیک (انتخاب بخش بسیار محدودی از صنایع به عنوان صنایع پیشران)
▫️ایجاد اجماع ملی
▫️جلب اعتماد عمیق ملی توسط حاکمیت و همگام سازی ملت
▫️سیاستهای توسعه صادرات (به جای سیاست خودکفایی و جایگزینی واردات مثل ما)
▫️نداشتن منابع نفتی
فیلم کوتاه فوق روند جاماندگی ایران دربرابر کره جنوبی را نشان میدهد.
امین کاوئی تحلیلگر اقتصادی
@AminKavei
بازنشر توسط شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️بعد از هفتاد سال برنامه توسعه، هشتاد سال دیگر به سوئیس می رسیم
دکتر محسن رنانی
از ۱۳۲۷ که سازمان برنامه و بودجه تاسیس شد تا کنون، بیش از هفت دهه برنامهریزی توسعه داریم. اما هنوز «نظریه ملی توسعه» نداریم و هنوز «کتاب ملی توسعه» نداریم. یعنی دولتها برنامههای توسعه را، به عنوان کتابهایی که حدیث آرزومندی مقامات ارشد کشور در آنها ثبت میشد، به مجلس میفرستادند و برای تحقق آن آرزوهای غیرواقعی، یا دستکم ناهمگون با ساختار نهادی و اقتصادی کشور، نیز منابع کشور را صرف میکردند و تا امروز ما بخش اعظم منابع کشور را تخلیه کردهایم، درحالی که هنوز تا رسیدن به شرایط آستانهای توسعه (نه خود توسعه) فرسنگها فاصله داریم.
با یک تعریف؛ توسعه وقتی رخ میدهد که یک جامعه توانایی تبدیل تجربهها و دانش ضمنی خود به دانش آشکار و نیز مهارت تبدیل تجربهها به نهادها و فرایندهای پایدار و بلندمدت را پیدا کند. میگویند وقتی در سال ۱۳۲۹ نفت ملی شد، علت این که ما توانستیم خودمان پالایشگاه آبادان را با کارشناسان داخلی اداره کنیم این بود که انگلیسیها تمام اطلاعات و تجارب مربوط به اداره پالایشگاه را ثبت و مستند کرده بود. مثلا در فلان قطعه از فلان قسمت از برج تقطیر شماره یک، پیچ شماره ۱۲ چند دور باید به راست پیچانده شود تا به اندازه مناسب سفت شود.
حالا ما بخش اعظم منابع کشور را به نام برنامههای توسعه صرف کردهایم اما نمیدانیم کدام برنامه چقدر به اهداف خود رسید و چقدر نرسید و چرا نرسید و اشکال کار کجا بود؛ و یا این که نمیتوانیم عملکرد برنامهها را با یکدیگر مقایسه کنیم. علتش این است که ما حتی گرانترین فعالیتهای توسعه ای کشور را نیز مستندسازی نکردهایم. البته سازمان برنامهوبودجه (یا سازمان مدیریت و برنامهریزی سابق) که کارش نظریهپردازی، تدوین و نظارت بر اجرای برنامههای توسعه بود، یا با مداخله مقامات عالی نمیتوانست به کار اصلی خودش بپردازد یا در یک دوره هایی فقط به مدیریت بودجه یا همان «حسابدار ملی» تبدیل شد. در آخر هم تمام سرمایه انسانی که طی چند دهه در این سازمان تجمیع شده بود را یکی از روسای جمهور رحمتالله علیه، طی معجزهای، با دستور انحلال این سازمان، دود فرمودند.
در هر صورت، مراقبت از فرایندهای توسعه ملی نیازمند رصد و پایش منظم این فعالیتهاست و بدون تولید منظم شاخصهایی که این فرایند را در طول زمان و سال به سال مقایسه کند، و حتی بتوان از طریق آنها عملکرد دولتهای مختلف را مقایسه کرد، نمی توان ارزیابی درستی از مسیر توسعه کشور داشت. چنانکه اکنون بعد از سه دهه که برنامهریزی توسعه در سالهای بعد از انقلاب شروع شده است، شاخصها نشان میدهند که چه انحرافهای بزرگی داشتهایم و بهنگام نفهمیدهایم و بنابراین عدم توازنهای توسعهای به تدریج تمام بخشهای اقتصادی و غیر اقتصادی را فراگرفته است.
«پویش فکری توسعه» که از سال ۹۷ با هدف ترویج مفاهیم توسعه و رصد فرایندهای توسعه ملی شروع به فعالیت کرد، با تاسیس «رصدخانه توسعه»، نخستین «کتاب توسعه» را در سال ۱۳۹۹ به عنوان «نسخه مقدماتی» منتشر کرد که در آن ۱۳ کلانشاخص، ۱۲۴ زیرشاخص و ۷۳۴ نماگر توسعه برای ساخت شاخصهای تجمیعی و ترکیبی توسعه کشور و مقایسه آنها با سایر کشورهای جهان مورد استفاده قرار گرفته است. (اینجا رایگان کتاب را دانلود کنید) مثلا با ساخت شاخص «نردبان توسعه» نشان داده شده است که اگر با وضعیت کنونی توسعه در جهان، نردبان توسعه را صد پله در نظر بگیریم، ایران اکنون روی پله ۳۹ است و اگر بخواهد با سرعتی که در ده سال گذشته داشته است حرکت کند نزدیک به ۸۰ سال زمان میبرد تا به موقعیتی که امروز سوئیس دارد برسد (سوئیس به عنوان کشور دارنده بالاترین رتبه کلی توسعه در جهان). البته ایران در دهه گذشته در مجموع شاخصهای توسعه، پیشرفت داشته است ولی این پیشرفت آنقدر آهسته بوده که رتبه ایران در حال بدتر شدن بوده است.
☑️⭕️سخن پایانی و دعوت به همکاری
امسال نیز «پویش فکری توسعه» ا ارتقاء کیفیت شاخصهای تجمیعی و ترکیبی توسعه، در حال تدوین کتاب صفر توسعه (توسعه ۱۴۰۰) است که در ۱۶ اردیبهشت سال آینده (روز ملی توسعه و روز اعتدال بهاری) رونمایی خواهد شد. در سالهای بعد نیز به صورت منظم کتاب توسعه یک، دو، سه ... (برای سالهای ۴۰۱، ۴۰۲ و ...) منتشر خواهد شد. کسانی که تمایل دارند در فرایند تدوین کتاب مشارکت کنند و نیز نهادها و موسسات و شرکتهای بخش خصوصی که تمایل دارند به عنوان ماموریت اجتماعی خود، از انتشار منظم و سال به سال «کتاب توسعه» پشتیبانی کنند، میتوانند با دبیرخانه پویش فکری توسعه (اینجا) تماس بگیرند.
شبکه توسعه ایران، مطالعه این کتاب و مشارکت در تدوام و حمایت از این کتاب را اکیدا توصیه می کند.
@I_D_Network
🔲⭕سیاست ناموسیسازی!
مروری بر فرهنگ عزت (۳)
🖋امیر ناظمی
«مصدق پیشنهاد بانک جهانی را برای میانجیگری در دعوای نفت را پیشنهاد خوبی میدانست، ولی بعضی از نزدیکان سیاسی او به وی گفتند که اگر این پیشنهاد را بپذیرد ملت خواهد گفت که خیانت کرده است.» (کاتوزیان)
نهضت ملی شدن نفت نمونهای از سیاستی است که در ایران میتوان آن را «سیاست ناموسیسازی» دانست. یعنی نقطهای که یک «مساله فنی-تخصصی» تبدیل به «مسالهای عزتگرایانه» یا به زبان دیگر به «مسالهای ناموسی» تبدیل شده است. وقتی مسالهای ناموسی میشود، حتی رهبران حل مساله نیز تبدیل به پوپولیستهایی دنبالهرو میشوند. وقتی نفت مسالهای ناموسی میشود، حتی مصدق هم نمیتواند به میز دیپلماسی دل ببندد و به این ترتیب مساله تبدیل به مسالهای خیابانی میشود.
⭕️شعارزدگی شروع ناموسیسازی
در زمان مذاکرات نفت، هیات مذاکرهکننده ایرانی توجه کمی به مسالههای فنی داشت. زمانی که وزرای خارجه انگلستان و آمریکا بر پیچیدگی عظیم صنعت نفت تاکید کرده بودند، مصدق به تمسخر گفته بود: «آیا انگلیسیها موجودات خارقالعادهای هستند و فقط آنها میتوانند از عهدة این کار برآیند؟».
مظفر بقایی در مجلس در زمان ملی شدن گفته بود مشتریهای نفت ایران در اسکلههای بنادر ما «مثل دکان نانوایی» صف میکشند! (۳/۱۰/۲۹)؛ درست در همان دوران حسین مکی در نطق مجلساش گفته بود شرکتهای خارجی «مجبور هستند حتی مهندسین مجانی هم به اختیار دولت ایران بگذارند»! و استدلال کرده بود «دنیا به نفت ما احتیاج دارد»! بقایی در خصوص استخراج نفت هم ادعا کرده بود «نفت از چاههای ما فوران میکند و ما آنرا تصفیهنشده میفروشیم»! یعنی اصلا مساله فناوری مساله نیست!
در حدود ۲سال بعد، همه آن ادعاها و شعارها در مقابل واقعیت (اسکلههای خالی و نفت مانده در چاهها) بیاعتبار شده بود! مصدق مذاکرات را بدون هیچ توافقی ترک کرده بود؛ اما کشور پس از تحریم و عدم توافق، به هرجومرج کشیده شد و نهایتا این دولت کودتا بود که بر سر کار آمد.
مساله «ملیشدن نفت» با شعارهای سادهانگارانه تبدیل به یک مساله ناموسی شد تا حتی مصدق هم نتواند در برابر آن پشت سر گزینه درستتر بایستد.
«یکی از مهمترین گرفتاریهایی که دامنگیر بحث نفت شد، تبدیل آن به یک موضوع عمومی بود؛ چیرگی نوعی گفتار عامیانه!» کاوه بیات آسیبشناسی ملیشدن صنعت نفت را چیرگی «گفتار عامیانه» میداند، آسیبی که از گفتار عامیانه آغاز میشود، توان آن را دارد تا یک «مساله فنی-تخصصی» را تبدیل به یک «مساله سیاسی و خیابانی» یا یک «سیاست ناموسی» کند.
به این ترتیب توده است که پیشران تغییرات میشود و کارشناسان و نخبگان به گوشهای گذاشته شده و شعارهای خیابانی تبدیل به سرفصلهای سیاستگذاری میشوند؛ تا دستورکار سیاستگذاران را سردستههای جمعیتهای خیابانی (و لشکرهای مجازی در شبکههای اجتماعی به عنوان نمود امروزیاش) تعیین میکنند.
تبدیل مساله تخصصی به مسالهای ناموسیشده، نخستین گام از فرآیند تبدیل یک «مساله قابلحل» به یک «مساله غیرقابلحل» است. زمانی یک موضوع فنی تبدیل به موضوعی ناموسی میشود، یعنی دستیابی به راهحل پایدار سخت، و تقریبا غیرممکن میشود. در حقیقت این فشار توده است که مذاکرات نفت را بیسرانجام میکند؛ چرا که هرگونه توافق با انگلیس و آمریکا را عقبنشینی از منافع ملی تفسیر میکند.
مسالهای که تبدیل به «مساله ناموسی» شده است، دیگر قابل حل نیست، چون در آن منفعت-هزینه محاسبه نمیشود.
سیاستمدار عوامگرا که همیشه دوست دارد تا از پیچیدگیهای مسائل کم کند، دوست دارد تا یک مساله فنی و چندبعدی را تبدیل به یک مساله ساده کند، مسالهای ساده که میشود برایش راهحلهای ساده، ارزان و فوری داد. دوست دارد تا یک صنعت را در یک نانوایی بازسازی کند؛ برعکس تحلیلگرِ متخصص، که دوست دارد مساله را چندبعدی ببیند.
ویژگی سیاستمدار عوامگرا، سادهانگاری است؛ او همیشه راهحلهای ساده، ارزان و فوری در جیب دارد؛ درست مثل مظفر بقایی که گفت «مثل دکان نانوایی»!
⭕️توازنی که از دست میرود!
عزت نه تنها بخشی از هویت انسانی یک فرد است، بلکه در سطح جمعی و ملی معنادار و ارزشمند است. اما غلبه دادن این موضوع بر هر موضوعی و تبدیل هر مساله ساده و تجاری به یک مساله ناموسی میتواند زندگی را برای یک فرد به مرور پرهزینه و نهایتا غیرممکن کند.
این سرنوشت برای جوامع و ملتها هم میتواند روی دهد. فرهنگ عزت (culture of honor) نامی است که بر این جوامع گذاشته میشود. ایران به میزان زیادی دارای فرهنگ عزت است؛ فرهنگی که بیش از اندازه مساله را تبدیل به مسالههایی عزتگرایانه یا ناموسی میکند.
شبکه توسعه
@I_D_network
🔲⭕️بالاخره امیدوار باشیم یا نه؟ جواب: پارادکس استاک دیل
مجتبی لشکربلوکی
این روزها زیاد از هم می پرسیم که بالاخره اوضاع مملکت چه می شود؟ امیدوارم باشیم یا نه؟ حق می دهم که افراد این سوال را بپرسند، اما باید بگویم که این سوال احتمالا اشتباه است. چرا؟ توضیح می دهم.
تعریف امید چیست؟ امید یعنی حس انتظار مثبت (توقع) رخداد چیزی یا دستیابی به چیزی یا ممکن دانستن وقوع چیزی یا تحقق چیزی یا دستیابی به چیزی. دقت کردید؟ اصولا «امیدواریِ صرف» معنا ندارد. بلکه باید بگوییم که آنچه در مورد آن صحبت می کنیم چیست. امید به چه چیزی؟ بنابراین من هم امیدوارم و هم ناامید. بگذارید دو مثال بزنم: من به کارآفرینان وطن پرست این سرزمین امیدوارم. اما در عین حال به سیاست مداران سنتی امیدوار نیستم. این باعث شده است که کمتر حرص بخورم، و بدانم که نقطه تمرکزم را کجا بگذارم.
پس امیدواری تنها معنا ندارد بلکه امیدواری به الف و ناامیدی از ب معنادار است. اما حالا سوال پیش می آید که آیا برآیند این ناامیدی ها و امیدواری ها به امور مختلف، چه می شود؟ به آینده کلان ایران امیدوار بمانیم یا نه؟
برای پاسخ به این سوال از مفهوم پارادکس استاک دیل استفاده می کنم. این مفهوم را جیم کالینز، استاد برجسته دانشگاه استنفورد وارد ادبیات مدیریت کرد. استاک دیل، مدیر یک شرکت چند میلیارد دلاری نیست. بلکه استاک دیل نام بلندپایه ترین افسر نظامی است که در جنگ ویتنام اسیر شد. بیش از ۷ سال اسیر بود و در یکی از اردوگاههای زندانیان جنگی. شکنجههای وحشتناکی را در آنجا تجربه کرد. بدون حقوق انسانی، بدون تاریخ آزادی، بدون پشتیبانی. او نه تنها در آن شرایط دوام آورد که جان بسیاری را نجات داد. یک سیستم ارتباطی رمزی بین اسرا درست کرد. برای آنکه اعتراف اجباری نکند صورتش را با تیغ برید و اطلاعات را به صورت محرمانه برای کشورش ارسال می کرد و ... جیمز کالینز با او مصاحبه ای کرد و از او پرسید «چه کسانی در آن سختیها دوام آوردند و چه کسانی دوام نیاوردند و نابود شدند؟»
پاسخ او تکان دهنده بود: خوش بین ها در هم شکستند! کسانی که منتظر بودند به زودی اتفاق مثبتی بیفتد و آنها از این مهلکه رها شوند. خوشبینها میگفتند: حتماً این کریسمس آزاد میشویم و به خانه بازمیگردیم. کریسمس میرسید و آنها آزاد نمیشدند. بعد میگفتند دیگر حتماً تا عید پاک [چند ماه بعد] خلاص خواهیم شد.» عید پاک هم میرسید و اتفاقی نمیافتاد. تکرار این رویه باعث میشد که در هم بشکنند و به تدریج از درون فرو بریزند.
چرا پروفسور کالینز نام این پدیده را پارادکس گذاشته است چون می گوید که امیدواری مثبت باید کنار دیدن واقعیت های منفی باشد. از این جهت پاراداکس است که یک امر منفی (واقعیت های مهلک) کنار یک امر مثبت (امیدواری) قرار می گیرند و همزمان با هم پیش می روند. بدبینی و امیدواری.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر بخواهم آنچه آموختم را فرموله کنم چنین می گویم:
۱) امیدواری بدون زمان: مهم ترین آموزه ای که پارادکس استاک دیل برای من داشت این است که امیدواری بدون زمان داشته باشم. امیدواری بدون زمان یعنی انتظار برای بهبود در آینده ای که نمی دانم چه زمانی فرا می رسد. امیدواری (انتظار) بدون زمان به تنهایی و بدون دو آیتم بعدی بی معناست.
۲) همپذیری اکنون و آرمان: به همان اندازه که ندیدن واقعیت های تلخ، احمقانه و کشنده است، نداشتن امید و نااستواری نیز ابلهانه و کشنده است. با چشمی به شرایط اسفناک موجود نگاه می کنم و با چشمی دیگر به آینده مطلوب مستتر در وضعیت فعلی.
۳) اقدام در دایره امکان: استاک دیل چه کرد؟ فقط امیدوار بود؟ نه! زبان رمزنگاری شده بین اسرا ایجاد کرد. به سایر اسرا آموزش داد که چگونه در مقابل شکنجه ها دوام بیاورند، زنده بمانند و اعتراف هم نکنند. اطلاعات محرمانه به کشور می فرستاد. روحیه می داد. او آنچه ممکن بود را انجام می داد.
پاراداکس استاک دیل نه تنها در مورد ایران که در مورد آینده جهان نیز الهام بخش است. پایان این جهان زیباست. می توان سه گانه معنوی «انتظار، نجات، موعود» را با امیدواری بدون زمان و اقدام در دایره امکان ترکیب کرد. حال ایران ما خوب نیست. جهان نیز از جنگ، تنش و ظلم و تجاوز رنج میبرد (=واقعیت های تلخ) اما می توان امیدوارانه در دایره امکان آنچه می توانيم، انجام دهيم و سعی کنيم جهان را اندکی بهتر از آنچه تحویل گرفته ايم تحویل دهيم. هیچ کدام از کارهای ما گم نمی شوند. جهان بی حافظه نیست. هر کنشی که امروز انجام می دهم با زنجیره بی نهایتی از روابط علت معلولی به پایان جهان متصل است. می توان با همین خرده اقدامات و انتظار فعال در پایان زیبای جهان و آینده مطلوب ایران حضور داشت. می توان یک منجی کوچک بود. می توان جاودانه شد.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ قسمت دوم
۱۱. در ايران مطلوب من سرمایه گذاران، کارخانه داران، کارآفرینان نه زالو هستند و نه زالو صفت . سوخت موتور رشدند و هر چه سود کسب کنند در چارچوب اخلاق و قانون، نوش جانشان. کارآفرین و سرمایه گذار حرمت دارد و سرمایه امنیت.
۱۲. در ايران مطلوب من تمام پرداخت های ما به دولت (مالیات و عوارض) مبتنی بر اطلاعات و شرایط ما منصفانه است و تمام دریافتی های ما از دولت (یارانه و کمک) بر اساس اطلاعات و شرایط اختصاصی. دولت با چشمان کور نه یارانه می دهد و نه مالیات می ستاند. کشورداری مبتنی بر داده!
۱۳. در ایران مطلوب من تامین آموزش و بهداشت به عهده دولت است اما تولید آن نه. دولت سازوکارهای تولید خدمات آموزشی و بهداشتی را تضمین می کند ولی تولید آن بر عهده دولت نیست. دولتی که خودش بهداشت و آموزش ارایه کند هیچ گاه داور و ناظر بی طرفی نیست. چون اگر نقصی باشد خودش مقصر است آنگاه به چه کسی باید شکایت برد؟
۱۴. در ایران مطلوب من قیمت گذاری دولتی نه یکباره که به صورت تدریجی رو به کاهش است. قیمت همه چیز واقعی خواهد شد به ویژه برق، گاز، آب، نفت، بنزین و نان و دارو و ارز و کار. برای همه این ها، بازارهای متشکل، منصفانه، شفاف و رقابتی شکل خواهد گرفت. این باعث می شود اولا: همه به اندازه و درست مصرف کنیم. ثانیاً: اینگونه نباشد که برق ارزان را یک نفر بیست برابر من مصرف کند. سهم او از یارانه مفت و مجانی دولت بیست برابر من باشد. ثالثاً: دولت بتواند به همه یارانه نقدی مستقیم بر اساس اعضای خانوار بدهد و نه یارانه نقدی غیرمستقیم که پولداران به مراتب بیش از فقرا سهم ببرند.
۱۵. در ايران مطلوب من نه عمامه پرانی داریم و نه بریدن کراوات! تنوع پوشش با رعایت عرف و اخلاق، آزاد و محترم است. چه زیباست اگر استاد کرد/بلوچ ما با لباس زیبای کردی یا بلوچی یا ... تدریس کند و وزیرر سیستانی ما با لباس محلی در هیات دولت حضور یابد.
۱۶. در ایران مطلوب من آموزش و پرورش «دیپلمه تست زن» و دانشگاه «مدرک دار مدعی» تولید نمی کند بلکه شهروند باشعور منتقد قاعده پذیرِ تیزبینِ مشارکتورزِ توسعهآفرین پرورش میدهد.
۱۷. در ایران مطلوب من در مهمترین صندوقهای بیمه تامین اجتماعی و بازنشستگی، تصمیم گیران اصلی مستمری بگیران و بیمه پردازان هستند و نه دولت! صندوق های متعدد وجود دارد و مردم آزادند که به هر کدام بپیوندند.
۱۸. در ایران مطلوب من، حق مالکیت کاملا رعایت می شود و همین باعث می شود که انگیزه ها فوران کند: ایده، کسب وکار، زمین، سهم در یک استارت آپ، کدی که نوشته می شود، آهنگی که خوانده می شود، فرمولی که کشف می شود، همه و همه محترم و مطمئن هستند و باعث می شود که من براحتی سرمایه گذاری کنم و نگران ایده خواری، زمین خواری، شرکت خواری و سودخواری نباشم. نگران تصاحب و تعرض نباشم و اگر هم تصاحب و تعرضی چه از سوی حکومت و چه از سوی مردم رخ داد، می توانم با خیال راحت و سهولت اعاده مالکیت کنم.
۱۹. سیاستهای یکشبه نداریم. آنقدر یکشبه که حتی رئیس جمهورش هم جمعه متوجه شود!
۲۰. تنها چیزی که آزادی را محدود می کند قانون است و قانون، به صورت جمعی، عقلایی و آزادانه نوشته می شود و تغییر می کند. قانون هم آزادی بخش است و هم محدودکننده آزادی. در عوض آنچه به قانون مشروعیت می بخشد همین آزادی است؛ قانونی که در فضای آزاد و مشارکتی تدوین و تصویب می شود. قانون آزادی را حراست می کند و آزادی به قانون مشروعیت می بخشد.
هر چه فکر می کنم در می یابم که ایران مطلوب من گام به گام بدست می آید و هیچ میانبری برای تحقق یکباره آن نیست.
می دانم با برخی از جملات من مخالفی، براحتی مخالفت خود را در این صفحه ابراز کن. رویای مشترک با «گفتگوی انتقادی محترمانه» شکل خواهد گرفت. در ضمن در انتهای پرسشنامه بنویس ايران مطلوب تو چه شکلی است؟
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️سپردن ایران به دست مدیران سوئیسی
علی سرزعیم؛ تحلیل گر اقتصاد سیاسی
از فرط آلودگی هوا، بسیاری از ادارات و دانشگاه ها و مدارس تعطیل شدند. همه ما از خودمان می پرسیم ده سال قبل که اوضاع این طور نبوده، ده سال آینده چطور خواهد شد وقتی که تعداد خودروها به مراتب بیشتر می شود؟ آیا اصلا ادامه زندگی ممکن خواهد بود؟ چرا وضعیت تا این حد نامطلوب است؟ پاسخ مخالفان به این پرسش ساده است: تا وقتی که این گروه از حاکمان بر مسند اداره کشورند چشم اندازی برای بهبود وجود ندارد. لذا تمام هم و غم ما باید معطوف به تغییر حاکمان باشد.
لحظه ای با خود تصور کنیم که معجزه ای شد و فردا صبح مسئولان سوئیس مسئولیت اداره ایران را بر عهده گرفتند. مردم با آنها شرط می کنند که هر کاری می توانند بکنند جز افزایش قیمت بنزین، گازوئیل و به طور کلی حاملهای انرژی. آنها می گویند باید حمل و نقل عمومی را گسترش دهیم. فرض کنید که تا فردا عصر در چشم برهم زدنی حمل و نقل عمومی زیاد شد. اینک پس فردا شده و شما می خواهید به سر کار بروید. با خود می گویید با خودروی شخصی بروم یا با وسایل حمل و نقل عمومی؟ بخشی از مغز شما (وجدان اخلاقی) شما می گوید حمل و نقل عمومی بهتر است اما بخش دیگر سیستم فکری (نفس خودخواه) شما می گوید بگذار راحت در پارکینگ خانه سوار خودرو شوم و پادکست موردنظر خودم را گوش کنم. می توان حدس زد که بخش دوم مغز شما بر بخش اول (وجدان) غلبه خواهد کرد. از بد قضیه همین وسوسه سراغ دیگر شهروندان نیز خواهد رفت و بیشتر (به جز اقلیتی) افراد از وسیله نقلیه شخصی استفاده می کنند.
عجب! پس چه چیزی فرق کرد؟ فرض کنید معجزه دومی رخ دهد و همه خودروها به خودروهای خارجی تبدیل شوند. اگرچه هر خودرو تا حدودی کمتر از قبل آلایندگی ایجاد می کند اما چون در طی زمان قیمت بنزین و گازوئیل و انرژی ثابت مانده ولی قیمتهای دیگر دچار تورم شده اند، قیمت واقعی بنزین ارزان تر شده و انگیزه سفر درون شهری و برون شهری با خودرو بیشتر می شود و آلایندگی هوا کمتر نخواهد شد.
با این وصف مشکل آلودگی هوا و ترافیک کماکان به قوت خود باقی می ماند. اینجاست که مسئولان سوئیسی در تلویزیون ملی می آیند و به مردم می گویند راه گریزی جز افزایش قیمت بنزین نیست زیرا اگر بنزین خیلی گران نشود انگیزه استفاده از حمل و نقل عمومی به وجود نخواهد آمد. آنها خواهند گفت فاصله قیمت داخل و خارج به حدی رسیده که کنترل قاچاق این اقلام از مرزها غیرممکن است.
به نظر شما واکنش مردم ایران چه خواهد بود؟ آیا مردم ایران به خاطر پاک دستی مسئولان سوئیسی توصیه شان را قبول می کنند؟ یا اینکه:
1) بلافاصله برخی اقتصادخوانده ها در رسانه ها ظاهر می شوند که تورم ناشی از رشد قیمت بنزین مردم را تحت فشار قرار خواهد داد. تجربه های گذشته برای افزایش قیمت بنزین حلال مشکل نبوده و مصرف بنزین بی کشش است.
2) برخی روشنفکران انقلابی به صحنه می آیند که ای مردم چه نشسته اید که نسخه های بانک جهانی دارد به ایران تحمیل می شود در حالی که ایران متفاوت از هر کشور دیگری است.
3) برخی جامعه شناسان صدای خود را بلندخواهند کرد که نئولیبرالیسم دارد کشور ما را به شکل خزنده چپاول می کند.
4) اتحادیه های کارگری بیانیه خواهند داد که اول دستمزد ما را مثل سوئیس کنید بعد قیمت بنزین را بالا ببرید.
5) برخی کارشناسان نمودارهایی نشان خواهند داد که سرانه مصرف بنزین در ایران خیلی بیشتر از کشورهای پیشرفته اروپایی نیست.
6) کسانی خواهند گفت که راه حل قاچاق بنزین و گازوئیل افزایش قیمت بنزین نیست بلکه نیروهای مرزبانی باید وظیفه خود را به درستی به انجام رسانند.
7) برخی تحلیلگران خواهند گفت نباید شوک درمانی کرد و بلکه باید فرهنگ سازی کرد تا مردم وجدان شان چنان تقویت شود که استفاده از حمل و نقل عمومی را ترجیح دهند.
صادقانه جواب بدهید به نظر شما واکنش مردم ایران چه خواهد بود و کدام دیدگاه را قبول خواهند کرد؟ توصیه مسئولان سوئیسی را یا انواع توجیهات هفت گانه فوق را؟ من تصور می کنم که بیشتر مردم گران نکردن بنزین را ترجیح خواهند داد و حتی بخشی از مردم به خیابان خواهند آمد و مسئولان سوئیسی که این وضعیت را ببینند چمدان های خود را جمع می کنند و به سوئیس بر می گردند و ما می مانیم و همان مسئولان ایرانی سابق، قیمت های ثابت بنزین، هوای دودآلودی که خفه مان می کند و ترافیکی که اعصابمان را نابود و عمرمان را تلف می کند.
☑️⭕️تجویز راهبردی
چه باید کرد؟ نکته ای بسیار کلیدی منسوب است به امیرکبیر را می گویم راه حل همان است:
«ابتدا فکر کردم مملکت وزیرِ دانا میخواهد،
بعد فکر کردم شاهِ دانا میخواهد،
در آخر اما فهمیدم مملکت مردمِ دانا [هم] میخواهد»
توسعه با مردمان و حاکمان نادان به دست نمی آید. هم نیازمند حاکمان دانا و پاسخگو هستیم و هم مردمان دانا و پرسشگر.
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️درد ایرانیان چیست؟ ایرانیان چرا می روند و برنمی گردند؟
مجتبی لشکربلوکی
از هر سه ایرانی ۱ نفر می خواهد سرزمین مادری اش را بگذارد و برود. این را من نمی گویم. بلکه نتایج یک نظرسنجی نشان می دهد و متاسفانه نسبت به ۵ سال قبل بیش از ۳٪ رشد نشان می دهد.
خب ممکن است بگوییم که مهاجرت امری عادی است. ۷۵۰ میلیون نفر در جهان میل به مهاجرت دارند. بگذارید ایران را با کشورهای دیگر جهان مقایسه کنیم. میانگین تمایل به مهاجرت در جهان برابر با 15% است. در آمریکای لاتین ۲۷٪، غرب آسیا ۲۴٪، اقیانوسیه ۹٪ و جنوب شرقی آسیا ۷٪ است. در نتیجه میتوان گفت تمایل به مهاجرت ایرانیان (با ۳۳٪) تقریبا بیش از دو برابر میانگین جهانی است( منبع).
آیا فقط همین یک نظرسنجی است؟ نه رصد خانه مهاجرت اعداد وحشتناک تری را منتشر کرده: ۶۶٪ دانشجویان و دانش آموختگان میل زیاد یا بسیار زیادی به مهاجرت دارند. در مورد پزشکان که اوضاع به مراتب خطرناک تر است: ۷۱٪
خب ممکن است بگوییم میل به مهاجرت که مهم نیست. خیلی دوست دارند اما نمی روند. در کنار شاخص میل به مهاجرت، شاخص دیگری وجود دارد به نام تصمیم به مهاجرت یعنی کسانی که دست به اقدام عملی زده اند یا می زنند. فقط ۱۵٪ دانشجویان گفته اند که تصمیم بر ماندن قطعی دارند. ۵۷٪ بقیه گفته اند یا مهاجرت می کنند یا مهاجرت می کنند اما بعدا. بقیه (۲۸٪) هم مردد هستند بین ماندن و رفتن. ۵۰٪ جامعه استارت آپی برای مهاجرت اقدام کرده اند و فقط ۱۶٪ تصمیم گرفته اند در ایران بمانند.
خب ممکن است بگوییم بروند ان شاء الله برمی گردند. می دانید شاخص سوم یعنی شاخص میل به بازگشت چه چیزی را نشان می دهد؟ فقط سه درصد پرستاران گفته اند که قطعا به ایران باز خواهند گشت و فقط ۱۲٪ استارت آپی ها گفته اند که قصد قطعی دارند بعد از مهاجرت به ایران بازگردند.
همین می شود که رئیس سازمان نظام پزشکی گفته امسال هیچ کس متقاضی رشته جراحی قلب در کشور نشده و با این شرایط مجبوریم با عقبگرد ۴۰ ساله واردات پزشک از هند، پاکستان و فیلیپین داشته باشیم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
هیچ آدم عاقلی وطن اش، ریشه اش، خانواده اش را می گذارد و برود؟ نه! درد ایرانیان چیست؟ بگذارید دوباره برگردیم به پژوهش ها.
از افراد خواسته شده بگویند که چرا می روید؟ آیا به خاطر شرایط بیرونی (وضعیت کشور) است یا مسایل شخصی و خانوادگی. ۸۷٪ از کادر درمان و ۸۰٪ دانشجویان علت اصلی تمایل خود به مهاجرت را شرایط کشور دانستهاند. مسایل فردی و خانوادگی نقش بسیار کمی بر میل به مهاجرت دارند.
بر اساس نظرسنجی، اصلیترین علل افزایش میل به مهاجرت در چهار گروه مختلف یعنی جامعه دانشگاهی (اساتید و محققان)، کادر درمان (پزشکان و پرستاران)، دانشجویان و دانش آموختگان و فعالان استارت آپی این موارد است: بی ثباتی، ابهام، ناامیدی و نارضایتی از شیوه حکمرانی و مملکتداری.
ایرانیان خسته شده اند از حکمرانی که منجر به بی ثباتی و آینده مبهم شده است. بنابراین تصمیم گرفته اند که بروند گوشه ای از جهان را پیدا کنند که ثبات و آرامش و آینده روشن تری به آنان نوید دهد. حالا کاری نداریم که واقعا آن سوی مرزها چقدر این هدف محقق می شود یا نه؟
عادت ندارم تلخ بنویسم. دوست هم ندارم با سیاه نمایی و نقد کردن، لایک بخرم! این آمارهای نگران کننده را نگفتم که ناامید شویم، گفتم که بدانیم همه ما تکلیف بزرگی داریم و علاوه بر تلاش برای بهبود زندگی شخصی در حوزه جمعی و عمومی نیز باید باید باید تلاش کنیم. از دست ما کاری برنمی آید؟ باید برویم سراغ کارهای شدنی تر. از بزرگ شروع نکنیم. دو مثال می زنم: بهبود شیوه حکمرانی و حل مسایل در سطح استان یا شهرستان (مانند کمک نخبگان و ذینفوذان محلی به استانداری برای بهبود حل و فصل مسایل استانی) و یا ایجاد جزیره های ثبات در یک دریای طوفانی (مانند ایجاد کسب وکارهایی پابرجا در شرایط عدم قطعیت محیطی که به کارکنان آن اجازه می دهد که به آینده فکر کنند و رشد کنند، تحقیق کنند و آینده بهتری بسازند). همین دو کار کمک می کند که چراغ امید در ایران روشن بماند.
البته در این میان نقش اصلی به عهده زمام داران، تریبون داران، مجلسیان و کارگزاران است. یادشان باشد هر حرفی که می زنند، هر اقدامی که انجام می دهند هر طرحی که تصویب می کنند، هر محدودیت جدیدی که ایجاد می کنند باعث می شود که چند نخبه، چند پزشک و پرستار و چند جوان خوشفکر استارت آپی از کشور بروند. خیانت همیشه فروش اطلاعات محرمانه به کشور بیگانه نیست. خیانت به کشور گاهی اوقات در قالب یک بیانیه نادرست، یک قانون ناروا و یک تصمیم ناکارآمد است. فراموش نکنیم جاده جهنم با نیتهای خیر سنگفرش شده است. حواسمان باشد با نیت های خوب کشور را به روزگار بد نکشانیم.
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️چه چیزی ژاپن را ژاپن کرد؟
دکتر «محمدرضا اسلامی»، دانش آموخته کوبه ژاپن و مدرس دانشگاه پلیتکنیک کالیفرنیا و دکتر «سید آیت حسینی»، استاد زبان و ادبیات ژاپنی دانشگاه تهران، به این موضوع پرداخته اند.
▫️چه تفاوتی بین نگاه غربی و ژاپنی در خصوص امر توسعه وجود دارد؟
▫️ژاپن چگونه از کشوری بدون منابع طبیعی به یکی از صادرکنندگان فولاد تبدیل شد؟
/channel/ecoiran_webtv/15969
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️شرح و خلاصه ۲۰ کتاب توسعه ای در یک پادکست
دکتر محمد فاضلی - جامعهشناس
✅ پادکست دغدغه ایران از دیماه ۱۳۹۹ با محوریت اندیشه توسعه شروع به کار کرد. این پادکست در ۶۴ اپیزودی که تاکنون منتشر شده ۲۰ کتاب زیر را تشریح کرده است. شاید شما هم بخواهید شنونده شرح این کتابها باشید.
۱. *ما ایرانیان* . نوشته مقصود فراستخواه. نشر نی. ۱۳۹۹.
۲. *معمای فراوانی: دولتهای نفتی و رونقهای نفتی* . نوشته تری لین کارل. ترجمه جعفر خیرخواهان. نشر نی. ۱۳۸۸.
۳. *نظم و زوال سیاسی* . نوشته فرانسیس فوکویاما. ترجمه رحمن قهرمانپور. نشر روزنه. ۱۳۹۶.
۴. *دامهای اجتماعی و مسأله اعتماد* . نوشته بو روثستاین. ترجمه لادن رهبری و همکاران. نشر آگه. ۱۳۹۳.
۵. *تجربه توسعه آسیای شرقی: معجزه، بحران و آینده* . نوشته ها-جون چانگ. نشر ثالث. ۱۳۹۸.
۶. *تاوان نابرابری: چرا برابری به سود همگان است.* نوشته ریچارد ویلکینسون و کیت پیکت. ترجمه سارا افراز. نشر میم. ۱۳۹۳.
۷. *اقتصاد در میدان عمل: دگرگونی اقتصادی و اصلاح دولت در گرجستان ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۲.* نوشته نیکا گیلائوری. انتشارات امینالضرب. ۱۴۰۰.
۸. *کتاب توسعه: مرور تلفیقی بر جایگاه ایران در شاخصهای جهانی توسعه* . نوشته محسن رنانی و همکاران. نشر فرهنگ مردم. ۱۴۰۰.
۹. *مستخدمین بلژیکی در خدمت دولت ایران* . نوشته آنت دُستره. ترجمه منصوره اتحادیه. نشر تاریخ ایران. ۱۳۶۲.
۱۰. *اختناق ایران* . نوشته مورگان شوستر. ترجمه حسن افشار. نشر ماهی. ۱۳۸۶.
۱۱. *مأموریت آمریکاییها در ایران* . نوشته آرتور میلسپو. ترجمه حسن ابوترابیان. ۱۳۵۶.
۱۲. *آمریکاییها در ایران* . نوشته آرتور میلسپو. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی. نشر البرز.
۱۳. *برنامهریزی و توسعه در ایران* . نوشته جورج بندیکت بالدوین. ترجمه میکائیل عظیمی. نشر علم. ۱۳۹۴.
۱۴. *تورم و اخلاق: کتابی برای همه درباره یک تجربه تاریخی.* ترجمه سیدحسن دیباج. انتشارات دنیای اقتصاد. ۱۳۹۹.
۱۵. *برنامهریزی در ایران: دومین گروه مشاوران هاروارد در ایران.* نوشته تاس مکلئود. ترجمه علیاعظم محمدبیگی. ۱۳۸۰.
۱۶. *راه ابریشم نوین: اکنون و آینده جهان* . نوشته پیتر فرانکوپن. ترجمه حسن افشار. نشر مرکز. ۱۳۹۹.
۱۷. *ایران و راه ابریشم نوین: از ژئوپلتیک راه تا دیپلماسی راه.* نوشته آرش رئیسینژاد. انتشارات دانشگاه تهران. ۱۴۰۰.
۱۸. *ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی* . نوشته دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون. ترجمه جعفر خیرخواهان و علی سرزعیم. انتشارات کویر. ۱۳۹۰.
۱۹. *توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت* . نوشته مت اَندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک. ترجمه جعفر خیرخواهان و مسعود درودی. نشر روزنه. ۱۳۹۸.
۲۰. *چرا ملتها شکست میخورند؟ ریشههای قدرت، ثروت و فقر* . نوشته دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون. ترجمه محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور. نشر روزنه. ۱۳۹۲.
این پادکست را میتوانید در تلگرام از طریق «کانال رسمی پادکست دغدغه ایران» بشنوید.
Https://t.me/dirancast_official
*شنیدن این پادکست از طریق کست باکس*
https://b2n.ir/g98379
*صفحه اینستاگرام پادکست دغدغه ایران*
Https://www.instagram.com/dirancast
☑️⭕️برای توسعه ایران یک گام کوچک آن است که این گنجینه را به اطلاع دیگران برسانید
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️ وقتی هر چهارچرخ توسعه پنچر است!
دکتر حسین عباسی / اقتصاددان و استاد دانشگاه مریلند
دنی رادریک، اقتصاددان و استاد دانشگاه هاروارد، بهطور خلاصه چهار اصل را در حوزه اقتصاد توسعه برمیشمارد که برای دستیابی به توسعه لازمند:
«ثبات اقتصاد کلان»
«حقوق مالکیت و نفوذ قرارداد»
«روابط بینالملل»
و «اعتماد عمومی به نهادها» این چهار اصل هستند هر کدام را کمی بیشتر توضیح می دهیم.
▫️ برای بهبود شرایط وجود ثبات نسبی در اقتصاد کلان ضروری است. در اقتصاد ایران مهمترین مشکل در همین حوزه است، یعنی تورم که ناشی از کسری بودجه دولت است. دولت کسری بودجهاش را از طریق چاپ پول تامین کرده و میکند. هر زمان که شرایط برای صادرات نفت مهیا و قیمت آن در بازارهای جهانی بالا بوده، چاپ پول برای تامین کسری کمتر و تورم هم حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد در نوسان بود. این تعادل بد برای نزدیک به نیمقرن از اوایل دهه ۵۰ تا همین چند سال اخیر شکل گرفته و پابرجا بود. وقتی تحریمها شدت گرفت و درآمدهای نفتی از این معادله حذف شد، چاپ پول بالا رفت و تورم را هم به حوزه بالای ۴۰ درصد کشاند.
▫️ ترجمه ساده مساله حقوق مالکیت و نفوذ قرارداد این است که اگر دولت از فعال اقتصادی انتظاری دارد و برای کسبوکارها تعیین تکلیف میکند، باید توجیهی از جایی غیر از دولت برای صاحب کسبوکار وجود داشته باشد که مثلاً نظام مجوزدهی، استانداردگذاری و سایر مداخلات ریز و درشت دولت را بپذیرد. در عین وجود این توجیه، باید حق شکایت برای او محفوظ باشد. ببینید دولت چه حقی دارد که یک روز صادرات مرغ و تخممرغ را ممنوع و یک روز آزاد کند؟ اگر مصرفکننده از افزایش قیمت در بازار داخلی ناراحت است، حقی برای دولت ایجاد نمیشود که در کار تولیدکننده مداخله کند. تولیدکننده با طرف خارجی قرارداد بسته و موظف به ایفای تعهداتش در برابر اوست و دولت نمیتواند با ایجاد ممنوعیت صادرات به دلیل تنظیم بازار داخل، تولیدکننده و صادرکننده را از حق خودشان محروم کند. این مصداق بیتوجهی و به رسمیت نشناختن حق مالکیت و نفوذ قرارداد است.
▫️ هیچ اقتصادی بدون ارتباط تجاری با دنیا نمیتواند در دنیای امروز توسعه پیدا کند. در چند ماه گذشته و با روی کار آمدن دولت بایدن، از سختی تحریمها اندکی کاسته شده و همین موجب رشد تجارت خارجی، بهبود فروش نفت و رشد اقتصاد شده. همین رخداد خود حجتی است بر اینکه ماندگاری این تحریمها طی سالهای گذشته تا امروز شرایط اقتصاد را سخت کرده و شواهد آن هم مشخص است. حتی اگر بهترین سیاستهای اقتصادی در داخل کشور پیاده شود اما روابط خارجی بد باشد و تحریم پابرجا بماند، باز هم اقتصاد از توسعه باز میماند. روابط خارجی صرفاً فروش کالا به خارج یا وارد کردن کالا از خارج نیست؛ مهمتر از آن مساله «یادگیری» است که طی این بدهبستانها حاصل میشود و تقریباً یک دهه است که در اقتصاد ایران اندک بوده و به سمت صفر میل کرده است. یعنی در یک بازه ۱۰ساله رشد اقتصادی ایران نزدیک به صفر بوده اما ترکیه تولیدش دو برابر و چین ۲.۵ برابر شده است.
▫️ اصل چهارم مربوط به چفتوبست اجتماعی و سیاسی و مجموعه مبهمی از عواملی مانند اعتماد، اطمینان، خوشبینی به حاکمیت، امید به بهبود شرایط در آینده و... است. وقتی میزان نومیدی مردم از آینده بالا برود، رفتار آنها تغییر میکند. این ناامیدی را با تبلیغات تلویزیونی و شعاردرمانی و سخنرانی نمیتوان درمان کرد. اگر مردم احساس بیپناهی در برابر نهادهای حاکم داشته باشند، انتظاری به بهبود نخواهند داشت. در این شرایط باید سیستم تامین اجتماعی فعالتر شود، امنیت جانی و مالی و روانی مردم تامین شود و پوشش گستردهتری داده شود. خارج کردن مردم از شرایط بیاعتمادی و نومیدی و اقناع آنها به اینکه اقتصاد در مسیر درستی قرار گرفته، کاری است که دولت باید انجام دهد. نظام حکمرانی کشور باید اقدامات خود را در راستایی قرار دهد که ریسک زندگی مردم کمتر و کمتر شود (مقاله دکتر حسین عباسی منتشر شده در تجارت فردا)
☑️⭕️تجویز راهبردی
اگر در جستجوی پیشرفت و عدالت باید حواسمان به هر چهار چرخ توسعه باشد.باید
▪️پیش بینی پذیری را به اقتصاد و اجتماع برگردانیم با بودن در شرایط حساس کنونی به توسعه نمی رسیم
▪️فعالان اقتصادی (از صادرکننده محصولات پتروشیمی یا خانمی که بوتیک شال و روسری دارد) باید مطمئن باشد که منافع فعالیت اقتصادی اش محترم است و به او می رسد.
▪️ به جای گفتار درمانی برویم به سمت واقعیت درمانی. با گفتار نمی شود مشکل امید را برطرف کرد، مردم بر اساس واقعیت ها قضاوت می کنند نه گفتارها و سخنرانی ها و وعده های تکراری ما
▪️درهای کشور را باز کنیم. بگذاریم جهان ایران را کشف کند و ایران نیز جهان را. روابط بین الملل باید حداقل دو دهه در خدمت تام و تمام اقتصاد باشد. (شبکه توسعه)
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️مادرم را می کشم تا زنده بمانم!
مجتبی لشکربلوکی
نسل بعد راجع به ما (نسل فعلی) چه قضاوتی خواهند کرد؟ نسلی بی عقل، پرمدعا، فاسد و زیاده خواه که تا می توانست خورد و برد و از خود زمینی سوخته به جای گذاشت!؟ امیدوارم چنین قضاوتی نکنند اما یک بار به این آمار و ارقام نگاه کنیم بعد خودمان را بگذاریم جای نسل بعدی.
از جنگل شروع کنیم: در ایران هر ۲۰ثانیه مساحتی به اندازه یک زمین فوتبال از جنگلهای کشور نابود میشود! طی ۶دهه اخیر، ۱.۵میلیون هکتار از سطح جنگلهای کشور کم شده. هر ۵ سال یکمیلیون هکتار از جنگلهای ایران حذف میشود. اگر با همین روند پیش برویم تا ۷۵ سال دیگر اثری از جنگلهای امروزی ایران باقی نمیماند! تخریب تدریجی پوشش گیاهی طی ۱۰۰ سال بدست ما و پدرانمان بوده وضعیت اسف باری رقم زده است.
به آب نگاه کنیم؛ در سال های گذشته، ۷۴ میلیارد مترمکعب بیش از ظرفیت از سفرههای آب زیرزمینی برداشت شده و این روند در ۱۰ سال آینده ادامه خواهد یافت. به بهانه خودکفایی در کشاورزی، در ۱۰ سال آینده امنیت غذایی را از دست خواهیم داد. چون امنیت غذایی، ارتباط مستقیم با ذخایر آب شیرین دارد.
خاک ایران حال بدتری دارد: بر اساس گزارش ۲۰۱۸ سازمان ملل کل فرسایش خاک جهان ۲۴ میلیارد تن است و یک دوازدهم آن یعنی ۲ میلیارد تن در ایران! در حالیکه ایران یک صدم خاک جهان را دارد. میزان فرسایش خاک ایران ۸ برابر میانگین جهانی است. موضوع وقتی نگران کنندهتر میشود که بدانیم شکل گیری یک سانتی مترمکعب خاک در ایران به طور متوسط ۸۰۰ سال زمان نیاز دارد در صورتی که متوسط شکلگیری خاک در کره زمین ۴۰۰ سال است بنابراین وخامت اوضاع در ایران ۱۶ برابر متوسط جهانی است.
نگاهی به تنوع زیستی کنیم: به عنوان نمونه تعداد سمداران (کَل، بز، قوچ، میش، آهو، جبیر، گوزن، شوکا و..) به نسبت ۴۷ سال پیش که سازمان محیط زیست تشکیل شده ۹۰ درصد کمتر شده. این وحشتناک است. ممکن است از خود بپرسیم حالا چه می شود اگر یگ گونه گیاهی یا جانوری از بین برود. برای تقریب به ذهن بگویم که محیط زیست یک اکوسیستم است اگر یک جز آن حذف شود تمام چرخه هایی که به آن وابسته است زنجیره وار تخریب خواهد شد. این خاصیت اکوسیستم هاست مانند این است که بگویید من تمام بدنم خوب کار می کند فقط معده ام کار نمی کند. خوب چه ایرادی دارد؟
در انتشار کربن نیز پنجمین کشور آلاینده جهان هستیم!
آنچه نوشته شده فقط گوشه ای از فاجعه زیست محیطی است که در رسانه ها بازتاب داشته (منابع: تابناک، ایرنا، همشهری آنلاین، ایمنا، فرارو)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
▫️بخشی از چالش های زیست محیطی تقصیر ما و نسل ما نیست. مثلا بهطور طبیعی میزان بارندگی ایران یک سوم میانگین جهانی و تبخیر آب، سه برابر حد جهانی است. حالامتأسفانه در چنین اقلیمی دچار خشکسالی هم شدیم. اما آیا این همه ماجرا است؟ اتلاف آب در تامین آب شهری ۳۵٪ است که ۲۰٪ بیشتر از متوسط جهانی است. این هم تقصیر زمین و زمان است؟ یا بی تدبیری و بی ... ما؟ آیا نمی توان با کشت فراسرزمینی، واردات مجازی آب (واردات محصولات کشاورزی با مصرف آب بالا) و ممنوعیت تولید و صادرات محصولات کشاورزی با مصرف آب بالا و ده ها تدبیر تجربه شده جهانی موضوع را مدیریت کرد؟
▫️فراموش نکنیم وضعیت اقتصادی و فقر، محیطزیست کشور را به خطر انداخته. میلیون ها نفر در کشور زیر خط فقرند و این موضوع میتواند به افزایش شکار و اضافه برداشت آب و قطع بدون مجوز درختان جنگل منجر شود. برخی کارشناسان زیستمحیطی میگویند اگر اقتصاد خراب باشد، فاتحه محیطزیست هم خوانده است.
چه می توان کرد؟
▫️اعتراف میکنم سواد من، مثل عموم شهروندها، در حوزه محیط زیست و تاثیر یک بطری پلاستیکی که در کنار ساحل رها میکنم ناچیز است و مطمئنم اگر بدانم که پسماندها چه بلایی سر طبیعت می آورند معقولانه تر رفتار خواهم کرد. تغییر در جوامع از جمع اندکی که متفاوت فکر و عمل میکنند شروع میشود و سپس مانند ویروس همه گیر می شود. آنچه از دست ما برمی آید: تغییر رفتار فردی (به عنوان آدم های متفاوت از عموم جامعه) در کنار افزایش آگاهی جمعی (برای تشویق عموم جامعه به حفاظت از محیط زیست) مانند راه اندازی پویشهای نجات خاک و جنگل و سرزمین.
▫️نظام حکمرانی توانایی حل مسایل پیچیده را از دست داده. باید به کمک آن رفت. با تبدیل مشکل به مساله، تبدیل مساله به دستورکار و سپس مشارکت در سیاست گذاری منطقی برای دستور کار. راهی جز نتوکراسی (حکمرانی شبکه ای و همکاری چند جانبه دولت، بخش مدنی، رسانهها و بخش خصوصی) نداریم.
کسانی که مادر خود (طبیعت و کره زمین) را می کشند، ممکن است در کوتاه مدت زنده بمانند اما در بلندمدت طبیعت تنبیه سختی برای شان در نظر خواهد گرفت.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕ سندروم آتیلا: شتردزدان و تخممرغدزدان
🖋️محمد فاضلی - جامعهشناس
⭕خلاصه داستان
آتیلا آدم کمسواد، ناتوان و درمانده یه لا قبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی از مرز غیرقانونی و گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا دروازهبان درجه چندم هاکی هم بود، اونقدر درجه چند که باشگاهش در مجارستان فقط ی جای خواب تو ورزشگاه بهش داده بود بدون دستمزد، اما خب بدن ورزیدهای داشت.
آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیر تو شیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتن فساد و اختلاس و دزدی میکردند، استعداد خاص خودش را کشف میکند: استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانکها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. آتیلا اندروش به این ترتیب راه دزدی از این مراکز را پیش میگیرد. آتیلا بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانکها، بیمهها، دفاتر پست و ... تبدیل میشود.
☑️⭕نکته جامعهشناختی جالب داستان آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی تصویری بازسازیشده از او را منتشر میکند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه میشود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر اینکه شاید این دزد ناشناخته، رابینهودی عمل میکند و پولها را بین فقرا تقسیم میکند. گروههایی از مردم میگفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه میدزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس میکنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا اندروش برخوردار شود. آتیلا اندروش حتی به گونهای قهرمان مردمی هم میشود.
⭕ داستان آتیلا آمبروش یکی از جذابترین داستانهای واقعی است که در «پادکست کانال بی» (Channel B Podcast) (اپیزودهای 69 تا 72) منتشر شده و شنیدنی است؛ اما این داستان واقعی غیر از جذابیت داستانی، نتیجه جامعهشناختی مهمی دارد.
☑️⭕ نتیجه جامعهشناختی
نتیجه جامعهشناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت #سندروم_آتیلا میتوان نشان داد. سندروم آتیلا وضعیتی است که جامعهای بر اثر شدت گرفتن «ادراک فساد» یا «مشاهده فساد» رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی میآورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود میگویند «مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیونها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخگویی دزدی میکنند؛ پس من چرا باید از برداشتن سهمام از منابع کشور خجالت بکشم؟»
⭕ #سندروم_آتیلا میتواند به نقطهای برسد که دزدان خردهپا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانههایی حول خیرخواهی و شجاعت آنها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پولهای دزدی را برای قمار و مشروب مصرف میکرده و هیچ کنش رابینهودی هم نداشته است، اما افسانههای رابینهودی حول او شکل گرفته بود.
⭕جامعه وقتی دچار #سندروم_آتیلا میشود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع میکند توانایی ذهنی تبدیل شدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. #سندروم_آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همهگیر شدن فساد است؛ لحظهای است که اخلاق انسجامبخش رو به نابودی میرود.
⭕#سندروم_آتیلا نقطه بیبازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضربالمثل هم هست. گفتهاند «تخممرغ دزد شتر دزد میشود.» روایت جامعهشناختیتر این است: «شتردزدها مردم را تخممرغ دزد میکنند.» وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آنچه به ذهن شهروند درماندهای در سطح آتیلا میرسد، تخممرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آنرا فراهم خواهند کرد.
⭕#سندروم_آتیلا صورتی از زمینهسازی شتردزدی فرادستان برای تخممرغدزدی فرودستان است.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️ از چاپیدن مقاله تا حل مساله
دکتر مجتبی لشکربلوکی
از دانشگاهیان قطع امید کردهام. دانشگاهیان با توسعه آموزش عالی در سالهای اخیر دو گروه شدهاند: گروهی که دانشمندند و گروهی که بیشترشان شغل دانشگاهی دارند. از گروه دوم که توقع نباید داشت اما گروه اول هم بیشتر به علم و تخصص خود مشغولاند و کمتر مجال نگاه کردن به بیرون و مسائل جامعه دارند. معمولاً فکر نمیکنند که چه باید کرد. بیآنکه به عمل بیندیشند تصمیم میگیرند و اقدام میکنند. دانشگاه روزبهروز بیشتر گرفتار مسائل انتزاعی میشود و دیگر چندان پیوندی با سیاست و جامعه و زندگی ندارد. کشور فردایی هم خواهد داشت که نمیدانیم چیست و چگونه خواهد بود و خدا کند که فردا، فقر و حرمان و ملال بیشتر و زمینی خشکتر و هوایی آلودهتر و دلهای پراکندهتر و خاطرههای آزردهتر نباشد.
این را جملات را چه کسی گفته است؟ دکتر رضا داوری اردکانی؛ رئیس فرهنگستان علوم، چهره ماندگار کشور، استاد نمونه کشور و ده ها افتخار و عنوان دیگر. اما چرا به این جا رسیدیم؟
بگذارید مطلبی منتسب به دکتر مظفر چشمه سهرابی؛ متخصص دانششناسی را نیز با هم مرور کنیم:
رتبه بندی دانشگاهی ایران بر اساس نظامی است که خارج از ایران برنامه ریزی می شود و ما بین المللی کار کردن را با اِعمال این شاخص ها اشتباه گرفته ایم در حالی که خود آمریکا که وضع کننده ISI است، به طور ناچیز از این نظام استفاده می کند.
حدود ۴۰۰ جایزه علمی در دنیا وجود دارد که هیچ یک از شاخص های آی.اس.آی استفاده نمی کنند. ایران از بیانیه سانفرانسیسکو که هشداری به همه بود درس نگرفت. در این بیانیه بیش از چند هزار دانشمند و پژوهشگر و حدود ۸۰۰ مجله علمی معتبر دنیا اعلام کردند که مبنا را در ارزیابی ها بر اساس مجلات قرار ندهید.
از یکی از اساتیدی که ۴۰۰ مقاله بین المللی داشتند سوال کردم فقط یکی از مشکلاتی را که در کشور حل کرده اید نام ببرید؟ پاسخ سکوت بود. از مدیران کشور ۹۷٪ از مقالات آی.اس.آی استفاده نمیکنند، ۹۳٪ نیز مجلات داخلی را نه می شناسند و نه از آنها استفاده می کنند؟! برای چه کسی می نویسیم؟
هدف علم سنجی که در ایران بسیار محبوب است در واقع مجله سنجی است نه حقیقت علم. علم سنجی قدرت تحلیل محتوای علم را ندارد. مبدع این اصطلاح اصلاً چنین منظوری نداشته است. علم سنجی صرفاً بیانگر شاخص های کمّی است نه کیفی.
در سنت های اصیل علمی، تولید مقاله هیچ گاه نشان دهنده تولید علم نبوده است. مثلا کتابی نوشته به نام اشاعه نوآوری. تا به حال ۲۵۰۰ مقاله در خصوص این کتاب منتشر شده است. این مقالات تولید علم نیست، یک مناقشه علمی است. این نبردهای علمی زمینه ساز تولید علم است نه الزاما خود علم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
به من بگو که به چه پاداش می دهی، تا من بگویم که بازیگران چه می کنند؟ ایده ای ساده اما بنیادی در طراحی مکانیزم ها و سیستم ها. اگر بخواهم کمی سخت تر بگویم: نظام تمایلات ما تعاملات را شکل می دهد. قواعد نهادی مشخص می کند که کدام رفتار مطلوب است و کدام نامقبول. نهادها تعیین می کنند که چه بازیگری بر اساس چه رفتاری پاداش می گیرد و کامیاب می شود و کدام بازیگر ناکام می ماند و محروم می شود. وقتی شاخص ارزیابی ما شد «چاپ مقاله» و نه «حل مساله»، نخبگان علمی کشور با چه انگیزه ای روی مسائل ملی کار کنند؟
در طراحی سسیستم های اقتصادی و اجتماعی باید فرض گرفت که افراد به فکر منافع شخصی خود هستند و با موعظه و پند اخلاقی هدایت نمی شوند بلکه با طراحی نظام تمایلات (پاداش دهی هوشمندانه) رفتار بازیگران به همان سمتی سوق داد که منفعت جمعی اقتضاء می کند. به عبارت ساده گره زدن منافع شخصی به منافع جمعی. آیا در نظام دانشگاهی ما چنین است؟
یک پیش بینی تلخ را در پایان می آورم و تمام: اگر قواعد نهادی (نظام تمایلات) دانشگاهیان تا یک دهه دیگر همین باشد، ما علاوه بر پیشتازی در چاپیدن مقاله، بیشترین استاد تمام دنیا را نیز خواهیم داشت. بدا به حال این سرزمین پر استاد!
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
🔲⭕️پروفسور بالتازار دروغ بود!
دکتر مجتبی لشکربلوکی
کارتون شیرین و در عین حال احمقانه پروفسور بالتازار را یادتان میآید؟ مشکلی که پیش میآمد، مسئولین یا مردم شهر به سراغ دانشمند ریزه و محبوب شهر، پروفسور بالتازار میرفتند. جناب پروفسور، شروع می کرد به راه رفتن و با فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن، یکباره یک فکر بدیع به سرش میزد و میرفت چهار تا دکمه را میزد و یک ماشین بزرگ شروع میکرد به کار، و آخرش یک ماده شیمیایی یا یک ماشین دیگری بیرون میداد که مسئله را، هرچه که بود، حل میکرد. نگاه خیلی از مردم و مسئولین ما به مقوله علم و تکنولوژی نگاهی پروفسور بالتازارانه است! (برداشت از کانال جناب گاو)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
جوان تر که بودم فکر می کردم که همه چیز «یک» جواب علمی مشخص دارد که باید آن را کشف کرد. دانشمندان، دکترها و متخصصان، برای من مانند یک بت بزرگ بودند که جواب درست را در آستین شان دارند.
این روزها، هرچند همچنان به علم به عنوان ابزاری برای اداره عاقلانه جوامع معتقدم، اما این بت های قبلی برای من فرو ریختند به چندین دلیل که سه دلیلش را اینجا می نویسم:
۱. اگر علم واقعا دقیق و قطعی است. چرا متخصصان یک رشته یک حرف واحد نمی زنند. خاطرم هست روزی یکی از وزرای اقتصاد می گفت که اگر دو اقتصاددان در یک اتاق باشند معمولا دو نظریه از آن بیرون می آید و گاهی هم سه نظریه!! فقط اقتصاد هم نیست، فیزیوتراپ ها، متخصصین علوم اعصاب، جامعه شناس ها و موزیسین ها هم نظرات و نظریات متفاوتی دارند. بنابراین آن قدرها که ما فکر می کنیم علم (یا دست کم نمادهای علم) قطعی و دقیق نیست.
۲. فهمیدم علوم انسانی و اجتماعی که بیشتر مرتبط با کشورداری و توسعه هستند اصلا به میزان علوم پایه و مهندسی دقیق نیستند. محاسبات نیوتونی، استاتیک و مقاومت مصالح در ساختن یک پل در سان فرانسیسکو و سبزوار یکی است. اما مدیریت دو شرکت همسایه در یک شهر چه سان فرانسسیسکو باشد چه سبزوار متفاوت است و غیرقابل تقلید.
۳. فهمیدم در کشورداری و اداره سازمان، اصلا ما با مسایل شسته رفته سروکار نداریم. مسایلی هستند که چندبعدی اند (مثلا هم جنبه اقتصادی دارد هم جنبه اجتماعی) و هم ساختارنایافته (هیچ کس به درستی نمی تواند تمام ابعاد مساله را ببیند و درک کند) و هم مانند یک موجود زنده عمل می کنند (وقتی راه حلی را اجرا می کنی مساله به شکل دیگری در می آید).
به پیش بینی های غلط و تجویزهای اشتباه همان بت های سابق دیگر اشاره نمی کنم.
چه باید کرد؟
تا اطلاع ثانوی به این جمع بندی رسیده ام که برای اداره کشور و سازمان باید از فرمول زیر پیروی کنم.
۱. بالتازاری به دنیا نگاه نکنم. فکر نکنم که با صرف تفکر آن هم به صورت فردی می شود به راه حل رسید. بلکه اولا بخشی از راه حل احتمالا حاصل آزمایش، سعی و خطا، پایلوت کردن (اول اجرا بعد تفکر) است و دوم اینکه هیچ کس از ما عقل کل نیست! بنابراین باید با کوششی جمعی به حقیقت رسید.
۲. بپذیرم که چون موضوعات بین رشته ای هستند، همه اطلاعات نزد یک فرد نیست و همه راه حل ها به ذهن یک فرد نمی رسد. بنابراین مهم ترین تکنولوژی/متدولوژی حل مساله، «گفتگو» است. هنر رهبران کشورها و سازمان ها ایجاد فضایی برای گفتگوی آزاد فراگیر است. کسانی که با من مخالفت می کنند بزرگ ترین خدمت را می کنند چون سوراخ های احتمالی راه حل را بدون هزینه به من نشان می دهند. مخالفان را به سکوت نکشانم.
۳. تا آنجا که می توانم باید حساب و کتاب کنم. تحلیل هزینه-منفعت کنم. عدد و رقم و تحلیل باید مبنای کار من باشد اما چون ما نمی توانیم مطمئن باشیم که به جواب قطعی و بهینه رسیده ایم، بسیاری از تصمیمات توافقی است و نه انتخاب بهینه. بنابراین اقناع و اجماع بین ذینفعان کلیدی برای حل مسایل جمعی بسیار مهم است. ترکیبی از عقلانیت ابزاری و عقلانیت تفاهمی (به تعبیر هابرماس فیلسوف معاصر).
حل مساله در کشور و سازمان یعنی ترکیبی از اقدام، تست، آزمایش، تحلیل، ایده یابی، بحث، نقد و گفتگو و نه فقط فکر کردن و پژوهش علمی. حل کردن مساله ملی یعنی بررسی بین رشته ای، اجماع و توافق جمعی روی معقول ترین و حساب شده ترین گزینه ها نه فقط اینکه یک فرد یک مساله را معجزه وار حل کند. باور کنیم پروفسور بالتازاری وجود ندارد. کشورداری بالتازاری و مدیریت بالتازاری یک توهم است. اگر در جستجوی توسعه هستیم نگاهمان را در مورد علم، دانشمندان، حل مسائل ملی، اهمیت گفتگو و اجماع روزآمد کنیم.
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
🔲⭕ایران بزرگتر شده است
🖋️نادر صدیقی و محمد فاضلی
«قسمت اول»
🔲 محمد فاضلی در متن «ظرفیت حل مسأله و رفتن زنان به ورزشگاه» استدلال میکند که مسأله شدن رفتن زنان به ورزشگاه در نتیجه کم بودن ظرفیت حل مسأله در نظام حکمرانی است. من (نادر صدیقی) فکر میکنم مسأله عمیقتر از اینهاست. اصل حرفم این است که «ایران بزرگتر شده است.»
⭕ایران بزرگتر شده است یعنی ۸۴ میلیون جمعیت متکثر و متنوع با اندیشهها، سلیقهها، سبک زندگیها، زبانها، قومیتها و نگرشهای متفاوت به هر عرصهای از زندگی بروز کردهاند. این آدمها میخواهند شهروند باشند و مطلوبهایشان در زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بروز و تجلی داشته باشد. این ایران دیگر آن ایران کمتر متنوع و متکثر چهل سال پیش نیست، حتی ایران ده سال پیش هم نیست و به این معنا ایران بزرگترشده است و در ظرف خیلی از محدودیتها نمیگنجد.
⭕ریشه مسأله رفتن زنان به ورزشگاه این است که برخی از تجلی این ایران بزرگشده در ظرف ورزشگاه هراس دارند. ایران چنان بزرگ شده که چند جریان ناهمگن از تجلی ظرفیت این ایران بزرگ در ظرفهای مختلف هراس دارند. جریانی از ناسیونالیسم افراطی از بزرگی تنوع قومی و زبانی ایران میهراسد؛ جریانی طرفدار حکومت اسلامی هم از تنوع اجتماعی زن و مرد، سبک زندگی و سلیقهها و اندیشههای گوناگون هراس دارد. جریانی دیگر از ظرفیت سیاسی جامعه در هراس است و جامعه سیاسی را تکصدا و خراطیشده میخواهد.
⭕هر کدام به نحوی و به شیوهای حرفشان این است که ایران بزرگ نباشد، بلکه کوچک و مال من باشد. استادیوم کوچک باشد و مال خودمان باشد؛ ایران تکهویتی و تکزبانی و مال خودمان باشد؛ ایران سیاسی تکصدایی مال خودمان باشد. این جریانها مدیریت شکوفا ساختن ایران بزرگ را بلد نیستند و با ایرانی که تجلی همه این بزرگی، تنوع، رنگارنگی و تفاوتها و در عین حال منسجم، متحد و یکپارچه باشد سر سازگاری ندارند. ترسی هست از اینکه مظروف دارد از ظرف بزرگتر میشود. آنها فکر میکنند ایران بزرگتر در ظرفی که ساختهاند جا نمیگیرد، سرریز میکند، از دستشان درمیرود و دیگر مال خودشان نخواهد بود. درست هم فکر میکنند زیرا ایرانی که بزرگتر شده است باید مال همه ایرانیان باشد.
«قسمت دوم»
🔲ظرفیتسازی برای ایران بزرگتر
⭕نادر صدیقی درست میگوید که ایران بزرگتر شده است و جریانهایی از بزرگتر شدن مظروف میترسند و بیم دارند که بزرگی ایران از ظرفی که ساختهاند سرریز کند. من (محمد فاضلی) اما در نوشته خودم میگویم لازم نیست از ایران بزرگترشده بترسید بلکه باید ظرفیت ظرف را بالا ببرید.
⭕لازم است ببینیم و بپذیریم که ایران بزرگتر شده و هر ثانیه نیز بزرگتر میشود و اگر ظرف بزرگتر نشود، مظروف سرریز میکند.
يا مكن با پيلبانان دوستی
يا بنا كن خانهای در خورد پيل.
⭕️ نادر صدیقی میگوید ایران پیلی شده و محمد فاضلی میگوید مدیریت کردن از سر دوستی با جامعه ایرانی، به ساختن خانهای در خورد پیل نیاز دارد. آنچه ظرفیت حل مسأله خواندهام در واقع ظرفی است که در خورد ایران بزرگتر شده است.
⭕سخنم این است که چون نظام حکمرانی برای حل مسألهای نظیر رفتن زنان به ورزشگاه به رویه: یک. طرح دقیق مسأله از همه ابعاد (فقهی، سازمانهای بینالمللی ورزش، حقوق زنان، آسیب اجتماعی و ...)؛ دو. گفتوگوی میان همه گروههای دخیل در این مسأله و در نتیجه شفاف شدن نیروهای اثرگذار بر مسأله؛ سه. روشن کردن همه گزینههای ممکن؛ چهار. ارزیابی تأثیر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی همه گزینهها؛ پنج. اولویتبندی منافع گروههای اجتماعی و منافع ملی در قبال مسأله؛ و شش. اجماعسازی؛ تن بدهد، آن وقت بزرگتر شدن جامعه ایرانی را درک کرده و پیلبودگی آنرا لمس میکند و در مییابد که نمیتوان ایرانی را که بزرگ شده است در ظرف تنگ هویتهای تکصدا، سلیقههای تکرنگ، اندیشههای تکبعدی و منافع خودمحور و تکنِگَر ریخت و سر بهک سلامت برد.
⭕اعمال قدرت مؤثر و سازنده حکمرانان برای انتخاب گزینه مناسب و مدیریت مسائل ایران، در فردای ساختن چنین ظرفیتی که بتواند درک کند ایران بزرگترشده است ممکن میشود.
🔲⭕️ جمعبندی
ایران بزرگتر شده است و مردم ایران این بزرگتر شدن را زندگی میکنند. تبدیل کردن قدرت و منابع حاصل از این بزرگی به توسعه و شکوفایی، مستلزم نهراسیدن و درست برخلاف هراس، به رسمیت شناختن، احترام گذاشتن و به مشارکت طلبیدن این بزرگی، و ظرفیت ساختن برای تبدیل آن به نیروی مثبت است.
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕در دفاع از تصمیم مادیران
🖋️علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصادی
در خبرها آمده شرکت مادیران در واکنش به افزایش شدید حداقل دستمزد و متوسط دسمتزد، ۳۰٪ از نیروهای خود را تعدیل کرده.
برخی سایتهای خبری در واکنش به این قضیه خواستار ورود نهادهای نظارتی و تهدید قضایی برای مدیران آن شده اند. طبیعتا معانت نیروی کار وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی مثل همیشه به سرعت وارد می شود و از ابزارهای خود برای دادن حکم برگشت به کار استفاده می کند فارغ از اینکه این تصمیمات و احکام فله ای چه اثراتی برای تولید، صنعت و اقتصاد داشته است. طبعا در فضای مجازی نیز موجی از همدلی با کسانی برقرار شده که شغل خود را از دست داده اند. به رغم فضای ایجادشده باید گفت تصمیم مدیران این شرکت می تواند درست و قابل دفاع باشد. مهم این است که اولویت را در چه چیز قرار دهیم.
در نگاه اقتصادی، بنگاه موجودی است که حیات آن به سود وابسته است و مدیران هر شرکت موظف هستند که سود شرکت را بیشینه کنند و اگر قیمت نهاده های تولید از جمله دستمزد نیروی کار یا نرخ ارز یا قیمت دیگر نهاده ها تغییر کرد، ترکیب تولید را طوری تغییر دهند که این هدف را بتوانند کماکان دنبال کنند. حال اگر دست مدیران را ببندند که نتوانند تعداد ترکیب تولید را متناسب با تغییر نظام قیمتها، تغییر دهند، سود بنگاه کاهش یافته و گاه به عرصه زیاندهی می افتند. کاملا روشن است که زیان ده شدن یک بنگاه به قیمت حفظ نیروهای شاغل تصمیم قابل دفاعی نیست زیرا یک بنگاه تولید به جای تعدیل ۳۰٪ نیروها نهایتا ورشکست شده و مجبور می شود ۱۰۰٪ درصد نیروهایش را تعدیل کند. وقتی که سود بنگاه نیز کاهش یابد سهامداران نفع کمی می بیرند. از دید بسیاری این اصلا اشکال ندارد زیرا با خود می گویند که عدم تعدیل بنگاه به قیمت کاهش سود سهامداران امر قابل دفاعی است. این نگاه، نگاهی کوتاه مدت و اغواگر است اما درست نیست زیرا وقتی سود یک بنگاه کم شود بازدهی سرمایه گذاری در آن بنگاه کم می شود و سرمایه گذاران دیگر حاضر نمی شوند در آن سرمایه گذاری جدید انجام دهند و شرکت به مرور زمان دچار استهلاک و میراشدن می رود. همچنین سودی که شرکت می کند در خیلی از مواقع صرف سرمایه گذاری جدید در همان بنگاه برای ایجاد خطوط تولید جدید و یا ایجاد واحدهای جدید می شود. لذا کاهش سود در بلندمدت فرصتهای اشتغال زایی جدیدی را از بین می برد.
با این توصیف مشخص می شود که باید بین دو چیز انتخاب کرد:
◻️گزینه الف) نیروی انسانی موجود تعدیل نشود ولی در بلندمدت کل حیات بنگاه در معرض تهدید قرار گیرد و همه تعدیل شوند یا فرصتهای اشتغال جدیدی خلق نشود،
◻️گزینه ب) بگذاریم با تعدیل کوتاه مدت نیروی موجود، حیات و سودآوری بنگاه تضمین شود و در بلندمدت شرکت بتواند فرصتهای جدیدی خلق کند. به عبارت دیگر برخی کشورها نظیر کشور ما حیات شرکت را فدای نیروی کار موجود می کنند و به سادگی می پذیرند که به شرکت آسیب برسد اما در مقابل کشورهای غربی هستند که نیروی کار را فدای شرکت می کنند و می گذارند شرکت با قدرت و سودآوری ادامه حیات داشته باشد تا در بلندمدت فرصتهای شغلی خوبی خلق کند. دقیقا به همین دلیل است که در کشورهای غربی شرکتهای زیادی دیده می شوند که سابقه صدساله دارند اما در ایران شرکتهای کمی هستند که عمرشان به بیش از سی سال برسد.
با این توصیف مشخص می شود که تصمیم مدیران این شرکت لزوما محکوم نیست و می تواند قابل دفاع باشد. اینکه حداقل دستمزد با جهش شدید روبرو شود طبیعتا چنین پیامدی دارد و نمی توان با قدرت قهریه مانع از بروز این پیامدها شد.
در بنگاه های بزرگ دولتی که حساسیتی در قبال سود و زیان وجود ندارد کارگران خواستار رشد شدید دستمزد می شوند اما در بنگاه های خصوصی کوچک، کارگران می دانند که خیلی مواقع امکان افزایش شدید وجود ندارد و آنها شغلشان را از دست خواهند داد و یا مجبور می شوند به شکل سیاه و محروم از حقوق قانونی کار کنند و به همین دلیل با آن مخالفند. در ایران نمایندگان جامعه کارگری عمدتا از شرکتهای بزرگ انتخاب می شوند و منافع کارگران بنگاه های بزرگ دولتی را نمایندگی می کنند و توجهی به پیامدهای چنین تصمیماتی بر کارگران بنگاه های خصوصی کوچک ندارند.
☑️⭕️نتیجه راهبردی:
اقتصاد دستور بردار نیست. اگر سیاستی مثل رشد شدید حداقل دستمزد اتفاق افتد نمی توان با زور و تهدید مانع از تحقق پیامدهای آن شد و پیامدهای آن به شکلی مثل اخراج نیرو، کاهش سود، عقب افتادن یا تعلیق ایجاد خطوط تولید جدید و سرمایه گذاری جدید ظاهر می شود. لذا باید در اتخاذ چنین تصمیماتی بسیار حساس بود و از دانش و تجربه کارشناسی بیشترین استفاده را کرد.
به اشتراک بگذارید تا آگاهی گسترش یابد
شبکه توسعه
@I_D_Network
⚛️میخوام لش کنم!
🖋امیر ناظمی
پیش از خواندن، این کلیپ طنز را ببینید.
⭕️پیشبینیپذیری پیشنیاز توسعه
«حرف برنامهریزی با من نزن» این جملهی کلیدی کلیپ است، یعنی نوعی وادادن به شرایط مبهم و عدمقطعیتهای هر روزه. عدمقطعیت یعنی ایستادن در جایی که نمیدانیم چه میشود! ممکن است شما فکر کنید آینده بهتر یا بدتر میشود. پیشبینیناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که میتواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدمقطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست!
اما واقعیت زندگی آن است که در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایهگذاری دارید؛ یا داراییهایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که میگذارید.
سرمایهگذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. حالا می خواهد پول تان را سرمایه گذاری کنید یا اعتبارتان را یا زمان تان را. به همین دلیل است که سرمایهگذاری همیشه بر پایه برآورد ما از آینده است!
مشکل اصلی توسعه در ایران دقیقا چنین است: چگونه میتوانیم برای آینده برنامهریزی و سرمایهگذاری کنیم؛ وقتی هیچ چیز پیشبینیپذیر نیست؟
به این ترتیب است که ما جامعه ایرانی این دههها، همیشه در آستانهی هر چیزی هستیم! ما همانقدر که در آستانهی توسعهی اقتصادی هستیم، در آستانهی رکود هم هستیم! همانقدر که در آستانهی یک جهش بزرگ؛ در آستانهی یک جنگ بزرگ! ما همانقدر که در آستانهی پیوستن به جهان پسابرجامی هستیم، در آستانهی شکست برجام هم هستیم! ما اصولا همیشه در آستانهی هرچیزی هستیم!
پیشبینیناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که میتواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدمقطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست! اما در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایهگذاری دارید؛ یا داراییهایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که میگذارید.
اما هر سرمایهگذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. به همین دلیل است که سرمایهگذاری همیشه بر پایهی برآورد ما از آینده است؛ و "ما که همیشه در آستانه زندگی میکنیم!"، چگونه میتوانیم آینده را پیشبینی میکنیم؛ وقتی هیچ چیز پیشبینیپذیر نیست.
کدام یک از شما قطعا میداند که سال آینده برجام هست یا نه؟ کدام یک از شما قطعا میداند سال آینده ما تحریم هستیم یا نیستیم؟ کدامیک از شما قطعا میداند که ما سال آینده درگیر یک جنگ هستیم یا نیستیم؟ اینها یعنی «ما در آستانه زندگی میکنیم!» در آستانهی همهی اینها!
⭕️ما و کاهش عدمقطعیتها
1️⃣پیشبینیپذیری فردی: اگر ندانیم وقتی همسر ما عصبانی میشود، چه کاری میکند؟ ما را میکشد؟ یا میزند؟ یا قهر میکند؟ یا برایمان مینویسد؟ آنوقت نمیتوانیم زندگی کنیم؛ چون زندگی برایمان پیشبینیناپذیر میشود.
مطالعات مختلف نشان میدهد: پیشبینیناپذیری و عدمقطعیت منجر به افزایش تشویش و به دنبال آن افزایش نفرت افراد به همدیگر میشود. وقتی در جامعهای پیشبینیناپذیری تبدیل به ارزش میشود یعنی افراد به نفرتپراکنی تشویق شدهاند.
شاید بهترین هدیهای که هرکسی به اطرافیانش میدهد، اطمینان است و اطمینان یعنی پیشبینیپذیرتر باشیم.
2️⃣پیشبینیپذیری شرکتی و سازمانی: یکی از دلایلی که کسبوکارهای نو در زمان کوتاهی توانست کاربر جدی بگیرد؛ همین پیشبینیپذیریشان بود. وقتی تاکسی میگرفتی و نمیدانستی قیمت چقدر خواهد بود، وقتی خرید میکردی و نمیدانستی میشود تعویض کرد یا نه؟ یعنی خدمت پیشبینیپذیر نبود؛ یعنی ما همیشه فکر میکنیم همان کسی هستیم که کلاه سرمان میرود.
3️⃣پیشبینیپذیری ملی: وقتی در سطح ملی تا این اندازه پیشبینیناپذیر باشیم، یعنی سرمایهگذاری از یک تصمیمگیری منطقی به یک قمار تبدیل شده است. یعنی دل بستهایم به شگفتیسازها!
البته برای گریز از بیماری «صبر کن ببینیم چه میشود!» یا «حرف برنامهریزی با من نزن»، بیش از هر چیزی نیاز داریم به پیشبینیپذیری ملی و سیاستهایی که ثبات را میآورند.
⭕️پیشبینیناپذیری یعنی عقلانیت!
برای توسعه یافتن باید پیشبینیپذیر شویم. تنها آن کشورهایی که برای مردم خود و جهان پیشبینیپذیر هستند؛ میتوانند سرمایهگذاری داخلی و خارجی را جذب نمایند؛ همانطور که تنها افراد پیشبینیپذیر برای دیگران قابل اعتماد.
پیشبینیناپذیری تنها یک تاکتیک نبرد است، نه شیوه حکمرانی!
شبکه توسعه
@I_D_network
@ShareNovate
🔲⭕️راز کبریت های بی خطر در ایران
دکتر مجتبی لشکربلوکی
در تاریخ ایران، طولانی ترین دوران نخست وزیری را هویدا داشت یعنی سیزده سال. در مورد عصا و پیپ اش می گفت، کارِ کاریکاتوریستها را آسان کرده و بهانه بیشتری برای کشیدن کاریکاتور من دارند!
پس از سیزده سال نخست وزیری در ایران، تقریبا هیچ چیزی از دارِ دنیا نداشت، تورم صفر درصد در طی سیزده سال نخستوزیری او، رویایی است که امروزه، باورش برای ما سخت است. در دادگاه گفت: خودکار بیک طی سیزده سال نخست وزیری من سه ریال باقی ماند [البته تورم صفر درصد سیزده ساله واقعیت ندارد کافیست به ارقام نگاه کنیم حالا ممکن است قیمت یک کالا ثابت مانده باشد ولی متوسط تورم سال های نخست وزیری هویدا هشت درصد بود].
اما تاسف در اینست که راز صدارت سیزده ساله هویدا و اینکه طولانی ترین دوره را داشته نه بخاطر این بوده که فساد مالی نداشته یا تورم را در صفر درصد نگهداشته بوده بلکه، تملق و کرنش افراطی او بوده، به قول میلانی: «شاه تشنه تعریف و تمجید بوده و هویدا به خوبی «برق چشمان شاه را به هنگام مقایسه با ژنرال دوگل دیده بود»!
تمام وزیران کابینه اش به دستور شاه انتخاب میشدند جداگانه شرفیاب شده و از شاه دستور میگرفتند. هویدا بدون توجه به حدود اختیارات و مسئولیتهای نخست وزیر یک کشور مشروطه و با آشنایی با روحیه محمدرضا شاه، سعی میکرد مقام خود را حفظ کند و فرمانبردار بی چون و چرای «ارباب» باشد. وزیران هویدا نیز اغلب از او حساب نمی بردند و خود را منصوب شاه می دانستند طوریکه گاهی وزیران در حضور او در جلسات هیئت وزیران، فحاشی می کردند حتی در یک مورد، اردشیر زاهدی در حضور دیگر وزیران، هویدا را به باد دشنام گرفت.
وی همیشه تأکید داشت که در مملکت، شخص دومی وجود ندارد و شاه همه چیز است. در دهمین سالگرد نخست وزیری اش، از او سؤال شد که فکر میکند تا چند سال دیگر بر این مسند بنشیند؟ با خنده گفت: «سند نخست وزیری را مادام العمر به نام من زده اند»!
هویدا برعکس کثیری از دولتمردان فاسد ایرانی، هرگز فساد مالی نداشت اما به قول بیژن جزنی، اختیاراتش کمتر از اختیارات کریم شیره ایِ دلقکِ دربار ناصرالدین شاه بود! کبریت بی خطر بود و رمز ماندگاریش، کرنش و تملق بود، همیشه «تابع حزب باد» بود،
پس از انقلاب نیز به صف موافقان جمهوری اسلامی درآمد و در رفراندوم ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ در زندان قصر در کمال شگفتی به جمهوری اسلامی رأی داد و خدا را شکر کرد که بساط دیکتاتوری در این مملکت جمع شد! این تلون مزاج هویدا باعث شگفتی خبرنگاران شد و وقتی پرسیدند چه رأیی دادید؟ پاسخ داد به جمهوری اسلامی رأی دادم...انشاالله مبارک است» (به نقل از تاریخ پژوه معاصر علی مردای مراغه ای)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
در نگاه اول می توان صورت مساله را به سطح مسایل شخصی و روانشناختی تقلیل داد که ایشان را فردی ناتوان، ضعیف النفس، وابسته، غیرمقتدر، حزب باد و متلون دانست. ولی سطح تحلیل را می توان عمیق تر کرد. می توان از خود سه سوال پرسید:
۱) چرا چنین فردی میتواند به بالاترین مقام اجرایی کشور دست یابد؟
۲) چرا چنین فردی میتواند در چنین مقامی ۱۳سال دوام بیاورد؟
۳) آیا این فرد، موثرترین و بهترین و شایسته ترین فرد برای حکمرانی است؟
ددر سلسله گزارش های چرا ایران عقب ماند (دانلود رایگان اینجا) و استراتژی توسعه ایران (دانلود رایگان اینجا) به هفت چرخه شوم (دور باطل) توسعه نیافتگی ایران اشاره شده. یکی از آن هفت چرخه، تدوام ترتیبات سیاسی محدود نام دارد. توضیح آنکه اگر ترتیبات سیاسی محدود باشد، هزینه کنشگری، انتقاد و فعالیت سیاسی بالا می رود. به همین خاطر بسیاری عطای مشارکت در بهبود کشور را به لقایش می بخشند و با بهانه سیاست پدر و مادر ندارد و کثیف است به امور علمی، فنی، شخصی میرسند و وقت گذاشتن برای فرزند و نوه و حیوان خانگی را به کنشگری سیاسی ترجیح می دهند. جامعه به سکوت کشیده می شود. چه نتیجه ای دارد؟ بروز و ظهور نسل بله قربان گو، پاچه خوار و منفعل، وابسته و کمبود کنشگران مرزی مستقل و عدم تغییر در قواعد بازی سیاسی و در نتیجه تداوم نهاد سیاست با دسترسی محدود.
و همین می شود که یکی از مدیران ارشد کشور و یکی از وزرای دولت فعلی گفته است: در نظام مدیریت کشور راز بقاء در سکوت و همراهی است. راز رشد در تئوریزه کردن منویات اصحاب قدرت و راز حذف در مشاوره صادقانه و کارشناسانه!
بیشتر از آنکه آدم ها را تخطئه کنیم به ساختارها، قواعد و نهادها بپردازیم و فعلا برای شروع از «خرده ساختارها و خرده نهادهای» دور و بر خود اعم از خانواده، مدرسه، محله، اداره، دپارتمان، شرکت و شهر خود را بر اساس قواعد (ترتیبات) باز، شفاف و منصفانه طراحی کنیم.
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)