1351
ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs
یک آسمان پرنده
در بستر چمن
آزاد، مست، شاد...
فریدون_مشیری
تصنیف توکیستی
• آواز : همایون شجریان
• آهنگساز : محمدجواد ضرابیان
• شاعر : فریدون مشیری
بازخوانی آهنگ "برف پیری" بانو مرضیه
توسط: #شکوفه_فخاری
بخوان از چشم من امشب
چه حسی با تـو مـن دارم
بزن باران و خیسم کن
نه... انگار آسمان خواب است
مرا دریاب و باور کن
تو در این لحظه زیبا
بمان امشب کنار من
که امشب شام مهتاب است...
فریدون مشیری
"دل من دیر زمانیست که میپندارد
دوستی نیز گلی است،
مثل نیلوفر و ناز..."
سروده و آوا: فریدون مشیری
به بهانه ی درگذشت فریدون مشیری
فریدون مُشیری (۳۰ شهریور ۱۳۰۵ – ۳ آبان ۱۳۷۹) شاعرمعاصر ایرانی بودفریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران خیابان ایران (خیابان عین الدوله) به دنیا آمد. پدربزرگ پدری او میرزا محمود خان مشیر در عصر قاجار امور مخابراتی غرب ایران را اداره میکرد و به دلیل مأموریت اداری بههمدان منتقل شده بود. پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در همدان متولد شد، در روزهای جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. مادرش نام خورشید و لقب اعظمالسلطنه داشت و پدر مادرش میرزا جواد موتمنالممالک از اشرافزادگان قاجار و نماینده اولین دوره مجلس شورای ملی بود که در عین حال ادیب و شاعر نیز بود و با تخلص «نجم» شعر میسرود. از این رو فضلالله بایگان که از پیشگامان تئاتر نوین ایران است، دایی فریدون مشیری محسوب میشد.[۱]
فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفتهٔ خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگیهایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی… از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی… در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت.
مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد. در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست و تلگرافمشغول تحصیل گردید. روزها به کار میپرداخت و شبها به تحصیل ادامه میداد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامهها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامهٔ تحصیلش مشکلاتی ایجاد میکرد. سرانجام تحصیل را رها کرد اما کار در مطبوعات را ادامه داد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات به تمام زمینههای ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر میپرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی شدند. مشیری در سالهای پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه را برعهده داشت. در همان سالها با مجلهٔ سخن به سردبیریپرویز ناتل خانلری همکاری داشت. وی در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال ۱۳۵۷ از خدمت دولتی بازنشسته شد
درون آینه ها درپی چه می گردی ؟
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
بیا ز سنگ بپرسیم
زانکه غیر از سنگ
کسی
حکایت فرجام را نمی داند
همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است
نگاه کن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی ! گیرم گریختی همه عمر
کجا پناه بری ؟
خانه خدا سنگ است
به قصه های غریبانه ام ببخشایید
که من که سنگ صبورم
نه سنگم و نه صبور
دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد
چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد
در آن مقام که خون از گلوی نای چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
چنان درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم
دلم ازین همه سنگ و درنگ می ترکد
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
از
آن که عاقبت کار جام با سنگ است
بیا ز سنگ بپرسیم
نه بی گمان همه در زیر سنگ می پوسیم
و نامی از ما بر روی سنگ می ماند ؟
درون آینه ها در پی چه می گردی ؟
فریدون مشیری
پنداشتی که یادِ تو،
این یادِ دلنواز،
درتنگنای سینه فراموش می شود؟
فریدون_مشیری
" گل افشان شد همه آفاق دریا
چو پیدا شد رخ طناز خورشید "
( فریدون مشیری،
از دریچه ی ماه، آواز خورشید، ص ۷۶ )
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
وای... جنگل را بيابان میكنند
دست خونآلود را در پيش چشم خلق پنهان میكنند
هيچ حيوانی به حيوانی نمیدارد روا
آنچه اين نامردمان با جان انسان میكنند
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناری در قفس هم مرگ نيست
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
در كويری سوت و كور
در ميان مردمی با اين مصيبتها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفتوگو از مرگ انسانيت است
فریدون مشیری
درود و تقديم احترام به محضر گراميتان
افتخار اين را داريم از محضر عزيزتان دعوت كنيم براي حضور گرانقدرتان در محفل رندان حافظ
اميدآن داريم سعادت اين همراهي را عنايت فرماييد
لینک گروه رندان حافظ
/channel/+ka7FsQH9KSwwNGZk
کانال گلها
/channel/goolfs
.
معنای زندگی تولستوی
تنها معنای زندگی،
خدمت به بشریت است
و من آن را به عنوان حقیقت زندگی
میشناسم
تنها حقیقت زندگی،
حقیقت نگه دارنده زندگی،
آن چه ما برای دیگران انجام میدهیم تنها
چیزی است که باقی میماند.
#نینا سنکویچ
#تولستوی و مبل بنفش
۲۷ مهر سالروز درگذشت علی شیرازپرتو "دکتر شینپرتو"
(زاده ۲ دی ۱۲۸۶ کنگاور -- درگذشته ۲۷ مهر ۱۳۷۶ تهران) شاعر، نویسنده و زبانشناس
پدر مازیار پرتو "کارگردان و مدیر فیلمبرداری" و پدربزرگ ویشکا آسایش "بازیگر و طراح صحنه" است.
شینپرتو، مادرش هنگام زایمان از دنیا رفت و تأثیر عمیقی در روحیه هنری او در بزرگسالی گذاشت که در بسیاری از آثار ادبی وی منعکس شد.
وی نوجوانی را با علاقه به آموختن هرچه بیشتر گذراند و سپس تصمیم به کوچ به فرانسه گرفت. او از پیش زبان فرانسه و اسپرانتو را آموخته بود. در ابتدا شروع به تحصیل در رشته پزشکی کرد، اما خیلی زود منصرف شد و به تحصیل در رشته ادبیات زبان فرانسه پرداخت. معاشرت با هنرمندان معاصر، دسترسی به تئاتر کلاسیک فرانسه آنهم در عصر تحلیل و تفسیر مکاتب پیشین ادبی و هنری، آشنایی با دانشجویان ملل دیگر و کسب مهارت در زبان انگلیسی از جمله عوامل دیگر تأثیر گذارنده در شیوه نگرش آتی او بودند. وی پیش از آغاز جنگ دوم جهانی به ایران بازگشت.
در ۱۳۰۹ مجله «آرمان» را منتشر کرد، ادیبان نامی و شهیری در این مجله با وی همکاری داشتند که از جمله میتوان از عباس اقبال آشتیانی، بدیعالزمان فروزانفر، ملکالشعرای بهار و تعدادی دیگر از شاعران و نویسندگان بنام ادبیات ایران نام برد. پرتو از همان زمان عضو فعال انجمن شاعران و ادیبان ایران شد و با آنان به طور مستمر از طریق مکاتبه در ارتباط ماند. که از جمله میتوان از نیمایوشیج نام برد.
انتشار «افسانه» در سال ۱۳۲۹ توسط انتشارات علمی در تهران با مقدمه احمد شاملو، «دو نامه» را دربرداشت، نامهای از نیمایوشیج به شین پرتو و از شین پرتو به نیمایوشیج. این کتاب در حوالی سال ۱۳۸۰ مجدداً تجدید چاپ شدهاست. پرتو در طی این دوران مقالات متعدد، داستانهای کوتاه و همچنین اشعاری را در مجلات و نشریات معتبر که موضوع اصلی آنها زبان و ادبیات بود، به چاپ میرساند.
سفیر ایران:
وی به عنوان سرکنسول ایران در بغداد، و سپس به عنوان سفیر ایران در هندوستان، برای وزارت امور خارجه خدمت میکرد. در دوران خدمت، همچنان فعالیت فرهنگی خود را ادامه میداد. تصحیح معاصر ترجمه و چاپ نوین اوپانیشادها به زبان فارسی، ظاهراً در همین زمان و دوره سفارت وی صورت گرفت. در طی این دوران صادق هدایت را نزد خود دعوت کرد و علاوه بر جا و مکان، و ماشین تحریر، تمام امکانات انتشاراتی سفارت ایران را در اختیار هدایت گذاشت. با بهرهگیری از این فرصت بود که هدایت داستانهای علویه خانم و بوف کور را که پیشتر نوشته بود، به صورت پلی کپی انتشار داد وزیر آن نوشت: (طبع و فروش درایران ممنوع).
نابینایی:
شین پرتو بیش از یک سوم پایانی عمرش را در نابینایی به سر برد، اما حدود ۱۰ اثر پژوهشی را در همین دوران نابینایی نوشت. در میان آثار او چهار یا پنج اثر بسیار تأثیرگذار به زبانهای فرانسه و انگلیسی وجود دارند که متأسفانه هیچیک به فارسی برگردانده نشدهاند. تسلط وی بر ادبیات انگلیسی و فرانسه به حدی بود که خوانندگان کتب مورد اشاره را به حیرت وامیداشت. آخرین اثر ادبی او که نوعی رساله عمیق فلسفی در خودشناسی و زندگی است، به زبان انگلیسی در لندن، سه سال پیش از درگذشتش به چاپ رسید.
مکاتبات شین پرتو با نیمایوشیج، که در اوان شکلگیری شعرنو بوده، شهرت زیادی در میان علاقهمندان به شعرنو دارد. در این سری مکاتبات طبع ظریف و هنرمندانه هردو شاعر و دلسوزی و دلدادگی آنان به موجنو آشکارا مطرح میشود.
-می و موسیقی و مهتاب و کتاب
کوه،دریا،جنگل یاس،سحر
این همه یک سو، یک سوی دگر،
چهره ی همچو گل تازه ی تو!
دوست دارم همه عالم را لیک
هیچکس را نه به اندازه ی تو!!
فریدون_مشیری
به دریا شِکوه بردم از شبِ دشت
وزین عمری که تلخ تلخ بگذشت
به هر موجی که میگفتم غم خویش
سری می زد به سنگ و باز میگشت!
فریدون مشیری
ساقي چشمان او،
پيمانه پيمانه عشق،
ريزد به جام جانم
حرفي دارد،
رمزي گويد،
شيدا كند ما را،
يارا؛ يارا
ساقي جامي دگر،
آتش زان شعله ور
به يك نظر،
به يك نظر،
ما را ز دست ما ببر
فریدون مشیری
هر که بر لوحِ جهان نقشی نیفزاید ز خویش
بیگمان چون ردِ پا محو است در موجِ فنا
فریدون مشیری
چه زیباست که با مِهر،
دل از کینه بشوییم
چه نیکوست که با عشق،
گُل از خار برآریم
بیایید بیایید،
ازین عالَمِ تاریک
دلافروزتر از صبح،
جهانی دگر آریم...
زندهیاد فریدون مشیری
یک صبحدم نثار تو، گلهای یاس را
از شاخه چیدهام؛
اینک، همیشه یاد تو را میپراکند
یاس ِ سپیدهدم!
فریدون مشیری
از دفتر: آواز آن پرندهی غمگین
دلم از نام خزان میلرزد
زانکه من زادهی تابستانم!
شعر من آتش ِ پنهان ِمن است
روز و شب شعله کشد در جانم.
میرسد سردی ِ پاییز ِ حیات،
تاب ِ این سیل ِ بلاخیزم نیست
غنچهام غنچهی نشکفته به کام،
طاقت سیلی پاییزم نیست!
فریدون_مشیری
به لطف کارگزارانِ عهدِ ظلمت و دود
-که از عنایتشان میرسد به گردون، آه-
کبوتران سپید
بَدَل شوند پیاپی به زاغهای سیاه!
«فریدون مشیری»
نام شعر: محیط زیست
از دفتر: لحظهها و احساس
ترانهی «کوچه»
خواننده و آهنگساز: مهوش آژیر
شعر: فریدون مشیری
آلبوم: کوچه انتشار ۲۰۰۱ م.
.
دلشوره هرگز
غم فردا را فرو نمی نشاند،
فقط خون شادی را
از رگ امروز بیرون می کشد ...
#زاده برای عشق
#لئو بوسکالیا
لطیف باش...
هر چقدر زمانه سختتر شود،
تو لطیفتر شو!
لطافت مرهمیست
که بر زخمهای جهان میگذاری.
لطیف باش تا حال جهان بهتر شود...!
عرفان_نظرآهاری
۲۷ مهر سالروز درگذشت مرتضی کیوان
(زاده سال ۱۳۰۰ اصفهان − درگذشته ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تهران) شاعر، روزنامهنگار و فعال سیاسی
نخستین ویراستار ایرانی و پایهگذار انجمن ادبی شمع سوخته بود، در دوران دولت مصدق، معاون وزیر راه شد.
وی به ادبیات روسیه تسلط داشت و نوشتارهای بسیاری درباره آن نوشت. مدیریت داخلی مجله «بانو» دبیری مجله «جهان نو» و عضویت در هیئت تحریریه مجله «کبوتر صلح» در دهه ۱۳۲۰ و آغاز دهه ۱۳۳۰ از عمده مسئولیتهای فرهنگی و روزنامهنگاری او بود.
وی از سال ۱۳۲۴ به عضویت حزب توده درآمد و در کنار فعالیت سیاسی در این حزب، سردبیری مجلهها و روزنامههای مختلفی را نیز برعهده داشت. او با تسلط و چیرگی زیادی که بر روی ادبیات مدرن چپ دنیا داشت، به درستی حلقه اتصال بسیاری از شاعران و نویسندگانی مانند احمد شاملو، سیاوش کسرایی، مصطفی فرزانه، هوشنگ ابتهاج، نجف دریابندری و ... بود. احمد شاملو، نیمایوشیج، سیاوش کسرایی، سایه و احسان طبری در سوگ او شعرهایی سرودهاند.
بعد از وقایع ۲۸ امرداد، در روز ۳ شهریور ۱۳۳۳ او بههمراه چند افسر فراری ارتش که بهخانه وی پناهنده شده بودند، دستگیر شد. وی در هنگام بازداشت دوران سربازیاش را در نیروی دریایی شاهنشاهی میگذراند. وی که تنها غیرنظامی گروهِ موسوم به سیامک بود، تیرباران شد.