1351
ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs
.
خلاف شرط محبت، چه مصلحت دیدی؟
که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی؟
گرفتمت که نیآمد ز رویِ خلق آزرم
که بیگنه بکُشی، از خدا نترسیدی؟
بپوش روی نگارین و موی مشکین را
که حسن طلعت خورشید را بپوشیدی؟
هزار بیدل مشتاق را به حسرت آن
که لب به لب برسد، جان به لب رسانیدی
محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم
که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی
هزار بار بگفتیم و هیچ درنگرفت
که گرد عشق مگرد ای فقیر و گردیدی
تو را ملامت رندان و عاشقان سعدی
دگر حلال نباشد که خود بلغزیدی
به تیغ میزد و میرفت و باز مینگریست
که ترک عشق نگفتی، سزای خود دیدی
#سعدی
تو غریبیّ و من انگار غریبانهترم
بیتو، در شهر تو من از همه بیگانهترم
از چه مینالم و از دردِ چه؟ رسوایم کن
که بفهمند چرا بیتو ز پیمانه، تَرَم
آنقدَر بیخودم از خویش که دارد کمکم
باورم میشود از چشم تو دیوانهترم!
چارهای نیست، دچارم کن و بر بادم دِه
که من از باد هم انگار که بیخانهترم
هر شب اینگونه به ناچار غزل میگویم
ورنه از مرزِ غزلهای تو پرچانهترم...
#نجمه_زارع
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
وآنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
زندگی خوشتر بود در پردهٔ وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست
مردم چشمم فروماندهست در دریای اشک
مور را پای رهایی از دل گرداب نیست
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
کوه گردونسای را اندیشه از سیلاب نیست
ما به آن گل از وفای خویشتن دل بستهایم
ورنه این صحرا تهی از لالهٔ سیراب نیست
آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تو را بیما صبوری هست ما را تاب نیست🩶
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
جلوهٔ صبح و شکرخند گل و آوای چنگ
دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست
جای آسایش چه میجویی رهی در ملک عشق
موج را آسودگی در بحر بیپایاب نیست
#رهی_معیری
🌻🌿
ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
زیرا به ادب یابی آن چیز که میگویی
گر غرقه دریایی این خاک چه پیمایی
ور بر لب دریایی چون روی نمیشویی
🌻🌿
#مولانا
‹ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم!›
- وحشی بافقی
مو به مو ...
حال پراکندهدلان کی داند
آن که درحلقه موی تو گرفتار نشد ...!
#فروغی_بسطامی🍁🍂
.
دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت
جان مژده دادهام که چو جان در بر آرمت
تا شویمت از آن گل عارض غبار راه
ابری شدم ز شوق که اشکی ببارمت
عمری دلم به سینه فشردی در انتظار
تا درکشم به سینه و در بر فشارمت
این سان که دارمت چو لئیمان نهان ز خلق
ترسم بمیرم و به رقیبان گذارمت
داغ فراق بین که طربنامه وصال
ای لالهرخ به خون جگر مینگارمت
چند است نرخ بوسه به شهر شما که من
عمری است کز دو دیده گهر میشمارمت
دستی که در فراق تو میکوفتم به سر
باور نداشتم که به گردن درآرمت
ای غم که حق صحبت دیرینه داشتی
باری چو میروی به خدا میسپارمت
از جویبار چشم ترم سایه وامگیر
تا چون مژه نهال تفرج بکارمت
روزی که رفتی از بر بالین شهریار
گفتم که نالهای کنم و بر سر آرمت
✍شهریار
📖گزیدهٔ غزلیات
📜غزل شمارهٔ ۳۳ - اشک شوق
صحبت نیکان بود مانند مشک
کز نسیمش مغز جان یابد اثر
هرکه از ناکس طمع دارد وفا
از درخت خشک میجوید ثمر
از هنرمندان طلب کن دوستی
ز آنکه یاری را نشاید بیهنر
در زمین دل نشان بیخ ادب
تا درخت عزتت آید ببر
تا نپرسندت مکو از هیچ باب
تا نخواهندت مرو بر هیچ در
#ابنیمین
صنمت چرا نگویم صمدت چرا نخوانم
که تو منحصربهفردی و هزار نام داری
#فروغی_بسطامی
با هجر شکیبا شو تا وصل بدست آری
با درد تحمل کن تا فیضِ دوا بینی
شب گر ز غمش میری، چون نوبت صبح آید
اعجاز مسیحا را، ز انفاس صبا بینی...
#فروغی_بسطامی
۲۹ امرداد زادروز جمشید برزگر
(زاده ۲۹ امرداد ۱۳۵۰ همدان) شاعر، نویسنده و روزنامهنگار
روزنامهنگاری را از سال ۱۳۷۰ آغاز کرد و اولین کتابش در سال ۱۳۷۳ منتشر شد و آخرین فعالیت حرفهایاش در ایران سردبیری روزنامه همبستگی بود.
از او چهار کتاب شعر، دهها داستان و نقد ادبی و صدها مقاله و تحلیل سیاسی منتشر شده است و همچنین هفت فیلم مستند درباره زندگی و آثار شاعران و نویسندگان معاصر ایران ساخته است. او برادر مجید برزگر، کارگردان و تهیهکننده ایرانی است. وی با اعلام رسمی در حساب توئیترش خبر از جدایی دویچهوله و پیوستن به شبکه من و تو را داده است.
تحصیلات:
در سال ۱۳۶۹ تحصیلاتش را در رشته علوم سیاسی، در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ادامه داد و در سال ۱۳۷۳ با رتبه نخست، در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شد. در سال ۱۳۷۶ با دفاع از پایاننامهاش با عنوان «اجتماعی نشدن سیاست و پیدایش مبارزات سازمان یافته مسلحانه در ایران؛ بحثی در جامعهشناسی مبارزات چریکی» فوق لیسانس خود در را رشته علوم سیاسی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران دریافت کرد و در سال ۱۳۸۱ در مقطع دکترای علوم سیاسی در دانشگاه وین پذیرفته شد.
روزنامهنگاری:
در فاصله سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰ به عنوان ویراستار، یادداشت نویس، خبرنگار و گزارشگر، دبیر سرویس و سردبیر در روزنامهها و نشریات مختلف از جمله ایران، گزارش روز، انتخاب، همبستگی، تکاپو، معیار و کارنامه کار کرد. پس از خروج از ایران در سال ۱۳۸۰ بهعنوان تحلیلگر مسایل ایران، همکاری خود با بخش فارسی بیبیسی را آغاز کرد. در سال ۱۳۸۷ به عنوان سردبیر وبسایت رادیو فردا به پراگ رفت و وبسایت جدید این رادیو را طراحی و راه اندازی کرد. در سال ۱۳۸۹ به لندن بازگشت و رئیس وبسایت و رادیو بخش فارسی بیبیسی شد و از سال ۱۳۹۳ به عنوان تحلیلگر ارشد مسایل ایران در بیبیسی به کار خود ادامه داد. او در این سالها صدها مقاله و تحلیل سیاسی منتشر کرد و هفت فیلم مستند به همراه گفتگوهایی بلند با سیمین بهبهانی، محمود دولتآبادی، سیاوش کسرایی، محمدعلی سپانلو، اسماعیل خویی، جواد مجابی و شمس لنگرودی ساخته است.
ادبیات:
جمشید برزگر، نوشتن و سرودن شعر را از دوران نوجوانی آغاز کرد و اولین کتاب شعرش در سال ۱۳۷۳ در تهران منتشر شد. او در کنار نوشتن، و فعالیت در حوزه نقد و ادبیات، در کارهای جمعی نویسندگان مشارکت فعال داشت. در سال ۱۳۷۷ به عنوان منشی کانون نویسندگان ایران انتخاب شد و در سال ۱۳۷۸ به عضویت هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران درآمد.
کتابها:
در آفتاب دویدن، ۱۳۷۳ تهران
هر عمر راه بر خود بریدم، ۱۳۷۶ تهران
مثل پرنده درخت را فراموش میکنی ۱۳۸۰، تهران
روزنامه تعطیل ۱۳۹۶ لندن (این کتاب از سال ۱۳۷۹ به اینسو اجازه انتشار در ایران نگرفت).
یارِ خود را خواب دیدم ای برادر دوشْ من
بر کنارِ چشمه خفته در میانِ نسترن
حلقه کرده دست بسته حوریان بر گردِ او
از یکی سو لاله زار و از یکی سو یاسمن
باد می زد نرم نرمک بر کنارِ زلف او
بوی مشک و بوی عنبر می رسید از هر شکن
مست شُدْ باد و ربود آن زلفْ را از روی یار
چون چراغِ روشنی کز وی تو برگیری لگن
ز اول این خواب گفتم من که هم آهسته باش
صبر کن تا باخود آیم یک زمان تو دم مزن
#مولانا
.
غزل ۱۴۰۳ دیوان شمس
حضرت مولانا
با آواز استاد محمد رضا شجریان..🕊💕
داوطلب ارشد یا دکتری روانشناسی هستی؟
📚 منابع درست، تحلیل منابع و نکات مهم کنکور رو در روانتاج پیدا کن.
👑 از همین امروز هوشمندانهتر شروع کن:
👇👇👇
@RavanTajj
✅هر دانشجویی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلمهای آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.
✅این فولدر کلی ویدئو و فایلهای آموزشی در حوزههای مختلف روانشناسی؛زبان؛ادبیات،کنکوری داره و کلی اطلاعات مفید و فرصتهای شغلی بهتون میده
😍فقط کافیه دکمهی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی 👇👇👇
#ظرفیت_محدود
/channel/addlist/ZQslH2cK3QpmZGU0
نیست درمان مردمِ کجبحث را جز خامُشی
ماهیِ لببسته خون در دل کند قلّاب را
صائب
با ڪہ گویم سرگذشت این دل سرگشتہ را؟
راز سر گردان عاشق پیشهے غم ڪشتہ را؟
آب چشم من زسربگذشت ومیگویے بپوش
چون توان پوشیدن این آب زسربگذشتہ را
#اوحدی مراغه ای
.
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هرچه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیدهٔ کوتهنظران
دل چون آینه را اهل صفا میشکنند
که ز خود بیخبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سرحلقهٔ شوریدهسران
گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود
لالهرویا تو ببخشای به خونینجگران
ره بیدادگران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیدادگران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربهدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
#شهریار
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
#سعدی
جهانی کان جهانِ عاشقان است
جهانی ماوَرای نار و نور است
درونِ عاشقان، صحرای عشق است
که آن صحرا نه نزدیک و نه دور است
در آن صحرا نهاده تخت معشوق
به گِردِ تخت دایم جشن و سور است
همه دلها چو گُلهای شِکُفتهست
همه جانها چو صفهای طُیورست
سُراینده همه مرغان به صد لحن
که در هر لحن، صد سور و سُرور است
ازان کم میرسد هر جان بدین جشن
که ره بس دور و جانان بس غَیور است
«عطار نیشابوری»
سر میروم از خویش
از گوشه گوشه فرو میریزم
و عطر تو
رسوایم میکند...
#شمس_لنگرودی
مدّتی شد که نگشتیم به گرد سر تو
امشب ای شمع ز پروانه پری قرض کنیم!
#مسیح_کاشانی
رو بر سرِ جفا که نمیزیبَدَت وفا
استادِ آن فنی، به عبث تَرکِ آن مکن
بگذار تا کُند غمِ نومیدیَم هلاک
زین وعدهٔ فریبدِهَم شادمان مکن
پیرانِ دلشکسته دعاهای بد کنند
ما را شکستهدل مکن، ای نوجوان مکن
سودای نیکوان کُنَدت ناتوان شجاع
با نیکوان معامله تا میتوان مکن
#شجاع_کاشی
۲۹ امرداد زادروز هوشنگ چالنگی
(زاده ۲۹ امرداد ۱۳۲۰ مسجدسلیمان -- درگذشته ۲ آبان ۱۴۰۰ کرج) شاعر
"برادر جمشید چالنگی" بود و در کنار احمدرضا احمدی، بهرام اردبیلی، مجید فروتن، پرویز اسلامپور و بیژن الهی «شعر موج نو» و در ادامه آن «شعر دیگر» را پایهگذاری کردند.
وی به مدت ۳۰ سال در آموزش و پرورش مسجدسلیمان مشغول تدریس بود و
نخستین بار توسط «احمد شاملو» در مجله خوشه به جامعه ادبی ایران معرفی شد، اما پس از تقابل با شعر شاملو به جرگه شعر دیگر پیوست و این باعث شد شعر او دچار تغییرات نحوی زبان شده و تمامیت معماری آن را تأثیر گذارد.
دوران تحولات اجتماعی جامعه ایران در دهه ۱۳۶۰ شعر او را نیز به سکوت کشاند و در آن دوره نسبت به دوران جوانیاش کار خاصی ننوشت.
در شعرهای او نوعی معماری تصویری وجود دارد که معنا را در متن شعرها بهتعویق میاندازد و باعث از بین رفتن مشخصههای تکمعنایی واژگان میشود.
این نوع رفتارهای شعری را بیشتر در آثار یداله رؤیایی و بهرام اردبیلی شاهد بودهایم.
وی در مورد رابطه مدرنیسم و شعر معتقد بود شیوه شعر طوری است که مدرنیسم مورد علاقه ما شاید در آن اتفاق نیفتد و در لایههای درونی شعر حضور کلی پیدا نکند.
وی در مورد شعر دیگر معتقد بود شعر ناب یعنی مردم کشورش و معتقد است مخاطبان شعر در بهترین نقطه شناسایی شعر قرار دارند و در این میان مخاطب متبحر و باهوش میتواند در تعیین تکلیف وضعیت شعر حضور تأثیرگذار داشته باشد.
وی اشرافیت فرهنگی - فلسفی را در شعر محکوم میکرد و معتقد بود: «اگر شعر فقط یک تأویل فلسفی داشته باشد، نمیتواند موجودیت پیدا کند.»
آثار:
هوشنگ چالنگی که از اعضای اصلی حلقه شعر دیگر بود، در دهه ۱۳۴۰ کارهای خود را در قالب دوجلد کتاب «شعر دیگر» همراه دیگر شاعران این گروه منتشر کرد. وی پیش از انقلاب برای انتشار هیچ کتابی اقدام نکرد و انتشار کتابی مستقل از خود را، تا چهل سال پس از سرودن مشهورترین شعرهایش، یعنی تا سال ۱۳۸۳ که «زنگوله تنبل» به چاپ رسید، عقب انداخت. این کتاب در نشر سالی بهچاپ رسید.
پس از این کتاب، کتاب آبی ملحوظ را در سال ۱۳۸۷ با همان ناشر منتشر کرد. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۴ مجوز نشر را دریافت کرده بود اما با تأخیری سهساله و با اضافه شدن شعرهایی به آن در چند مرحله بهچاپ رسید. یک کتاب دیگر وی نیز که تاکنون در بازار نشر دیده نشده و به احتمال بسیار زیاد اصولاً به چاپ نرسیده، با عنوان «نزدیک با ستاره مهجور»، در سال ۱۳۸۱ از سوی انتشارات صمد اهواز تا مرحله فهرستنویسی پیش رفته است. همچنین نشر سالی، در سال ۱۳۸۰، نخستین بار کتابی از چالنگی را با عنوان «آنجا که میایستی» تا مرحله فهرستنویسی پیش برد. به نظر میرسد این کتاب، شکل اولیه همان کتاب «زنگوله تنبل» باشد که سه سال بعد، در سال ۱۳۸۳، با افزودهها و نامی جدید از سوی همین نشر بهچاپ رسید.
آنجا که میایستی، تهران: نشر سالی ۱۳۸۰
نزدیک با ستاره مهجور، اهواز: انتشارات صمد ۱۳۸۱
زنگوله تنبل، تهران: نشر سالی ۱۳۸۳
آبی ملحوظ، تهران: نشر سالی ۱۳۸۷
گزینهٔ اشعار، تهران: انتشارات مروارید ۱۳۹۱
از طریق کسب نتوان در نظرها شد عزیز
گوهر از صلب صدف میآورد ارزندگی
صائب
گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
گفتا چه کار داری گفتم مها سلامت
گفتا که چند رانی گفتم که تا بخوانی
گفتا که چند جوشی گفتم که تا قیامت
دعوی عشق کردم سوگندها بخوردم
کز عشق یاوه کردم من ملکت و شهامت
گفتا برای دعوی قاضی گواه خواهد
گفتم گواه اشکم زردی رخ علامت
گفتا که بود همره گفتم خیالت ای شه
گفتا که خواندت این جا گفتم که بوی جامت
گفتا چه عزم داری گفتم وفا و یاری
گفتا ز من چه خواهی گفتم که لطف عامت
گفتا کجاست خوشتر گفتم که قصر قیصر
گفتا چه دیدی آن جا گفتم که صد کرامت
گفتا چراست خالی گفتم ز بیم رهزن
گفتا که کیست رهزن گفتم که این ملامت
گفتا کجاست ایمن گفتم که زهد و تقوا
گفتا که زهد چه بود گفتم ره سلامت
گفتا کجاست آفت گفتم به کوی عشقت
گفتا که چونی آن جا گفتم در استقامت
خامش که گر بگویم من نکته های او را
از خویشتن برآیی نی در بود نه بامت
#مولانا
من دیده ام بسیار مردانی را
که خود میزانِ شأن آدمی بودند،
وز کبریای روح،
بر میزان شأن آدمی بسیار افزودند...
آری چنین بودند...
آن زنده اندیشان
که دست مرگ را برگردن خود ،
شاخه گل کردند
و مرگ را
از پرتگاه نیستی تا هستیِ جاوید ، پُل کردند...
اما چه باید گفت
از انسان نمایانی
که ننگ نام انسانند،
درنده خویانی که
همدندان گرگانند...
آنان که عشق و مهربانی را
در دستهای کورِ کین کشتند،
آنان که انسانبودن ِ خود را
در پای دین کشتند...
#هوشنگ_ابتهاج
اکنون که رخت جان جهانی بربود
در خانه نشستنت کجا دارد سود
آن روز که مه شدی نمیدانستی
کانگشت نمای عالمی خواهی بود
#رباعی_مولانا
- رباعی شمارهٔ ۵۳۰