goolfs | Unsorted

Telegram-канал goolfs - گلها

1351

ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs

Subscribe to a channel

گلها

گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم

هر زمان بی روی ماهی همدم آهی شوم
هر نفس با یاد یاری نالهٔ زاری کنم

حلقه‌های موج بینم، نقش گیسویی کشم
خنده‌های صبح بینم، یاد رخساری کنم

گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا
عاشقی‌ها با سر زلف نگونساری کنم

باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار
تکیه چون از ناتوانی‌ها به دیواری کنم

درد خود را می‌برد از یاد گر من قصّه‌ای
از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم

نیست با ما لاله و گل را سرِ الفت رهی
می‌روم تا آشیان در سایهٔ خاری کنم

#رهی_معیری

Читать полностью…

گلها

‍ نازنینم رنجش از دیوانگی‌هایم خطاست
عشق را همواره با دیوانگی پیوندهاست

شاید این‌ها امتحان ماست با دستور عشق
ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

چند می‌گویی که از من شکوه‌ها داری به دل؟
لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج
علت عاشق طبیب من، ز علت‌ها جداست

با غبار راه معشوق است راز آفتاب
خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ‌کس
هرچه تو آهن دلی او بیشتر آهن‌رباست

خود در این خانه نمی‌خواند کسی خط خرد
تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن، بکن
تا در این شهریم، آری شهریاری عشق راست

عشق یعنی زخمه‌ای از تیشه و سازی ز سنگ
کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست



#حسین_منزوی

Читать полностью…

گلها

اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی
به هتک پرده صاحب دلان همی‌کوشی

چنین قیامت و قامت ندیده‌ام همه عمر
تو سرو یا بدنی شمس یا بناگوشی

غلام حلقه سیمین گوشوار توام
که پادشاه غلامان حلقه در گوشی

به کنج خلوت پاکان و پارسایان آی
نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی

به روزگار عزیزان که یاد می‌کنمت
علی الدوام نه یادی پس از فراموشی

چنان موافق طبع منی و در دل من
نشسته‌ای که گمان می‌برم در آغوشی

چه نیکبخت کسانی که با تو هم سخنند
مرا نه زهره گفت و نه صبر خاموشی

رقیب نامتناسب چه اهل صحبت توست
که طبع او همه نیش و تو سر به سر نوشی

به تربیت به چمن گفتم ای نسیم صبا
بگوی تا ندهد گل به خار چاووشی

تو سوز سینه مستان ندیدی ای هشیار
چو آتشیت نباشد چگونه برجوشی

تو را که دل نبود عاشقی چه دانی چیست
تو را که سمع نباشد سماع ننیوشی

وفای یار به دنیا و دین مده سعدی
دریغ باشد یوسف به هر چه بفروشی



#سعدی

Читать полностью…

گلها

تا در سر من نشئه‌ دیوانه شدن بود
هر روزِ من از خانه به میخانه شدن بود

یا سرخی سیبِ تو از آن جاذبه افتاد؟
یا در سر من پرسش فرزانه شدن بود

یک بار نهان از همگان دل به تو بستیم
این عشق نه شایسته‌ افسانه شدن بود

ای کلبه ی متروک فرو ریخته بر خویش
ویرانه شدن چاره بیگانه شدن بود؟!

مگذار از ابریشم من حلّه ببافند
در پیله من حسرت پروانه شدن بود


فاضل نظری

Читать полностью…

گلها

تا در کفِ نیستی عنانم دادند
از کشمکشِ جهان امانم دادند

چون شمع، سراغِ عافیت می‌جستم
زیر قدم خویش نشانم دادند...


بیدل_دهلوی

Читать полностью…

گلها

.

می‌خرامد غزلی تازه در اندیشه‌ی ما
شاید آهوی تو رد می‌شود از بیشه‌ی ما

دانه‌ی سرخ اناریم و نگه داشته‌اند
دل چون سنگ تو را در دل چون شیشه‌ی ما

اگر از کشته‌ی خود نام و نشان می‌پرسی
عاشقی شیوه ما بود و جنون پیشه‌ی ما

سرنوشت تو هم ای عشق فراموشی بود
حک نمی‌کرد اگر نام تو را تیشه‌ی ما

ما دو سرویم در آغوش هم افتاده به خاک
چشم بگشا که گره خورده به هم ریشه‌ی ما ...!


فاضل_نظری

Читать полностью…

گلها

مجنون و پریشان توام دستم گیر
سرگشته و حیران توام دستم گیر

هر بی سر و پای دستگیری دارد
من بی سر و بی‌پای توام دستم گیر


مولانا

Читать полностью…

گلها

گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو
چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد

گفتی که: در فراقم زحمت کشیده‌ای تو
مردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد


اوحدی

Читать полностью…

گلها

زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند
سرمه خاموش را چشمت زبان آور کند

آن که می گوید قیامت بر نمی خیزد، کجاست؟
تا در آن مژگان تماشای صف محشر کند


صائب_تبریزی

Читать полностью…

گلها

 
.

در بادیهٔ عشق تو کردم سفری
تا بو که بیایم ز وصالت خبری

در هر منزل که می‌نهادم قدمی
افکنده تنی دیدم و افتاده سری


مولانا_رباعی

Читать полностью…

گلها

.

همراه با #حافظ ..🕊

در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست!
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دلِ من
خمارِ صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست؟

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضایِ سینهٔ #حافظ هنوز پر ز صداست

Читать полностью…

گلها

خزان گَر باغ و بُستان را بِسوزد
بِخَنداند جهان را نوبَهارم

جهان گوید که بازآ ای بهاران
که از ظُلْمِ خزانْ صد داغ دارم

بِگَردان ساقیا جامِ خَزانی
که از عشقِ بهار اَنْدَر خُمارم


غزل_مولانا

Читать полностью…

گلها

.

عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود
جویندهٔ عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد
هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود



رباعی_مولانا

Читать полностью…

گلها

قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش؛ ولی اصرار، نه...

گه مرا پس می زنی؛ گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است؛ افسار، نه...

#شهریار

Читать полностью…

گلها

.

صد یوسف کنعانے در کوی تو قربانے
در کوی تو قربانے صد یوسف کنعانے

لعلت به در افشانے یاقوت تر افشاند
یاقوت تر افشاند لعلت به در افشانے

سردفتر خوبانے در کشور زیبایے
در کشور زیبایے سردفتر خوبانے

گرچشم بگردانے آشوب جہان گردی
آشوب جہان گردی گر چشم بگردانے

یک غمزه پنہانے در کار نظامے کن
در کارنظامے کن یک غمزه پنہانے

#نظامی_گنجوی‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌ ...🍃🌺

Читать полностью…

گلها

.

دلنشین شد سُخنَم تا تو قَبولش کردی
آری آری سُخنِ عِشق نشانی دارد

#آواز_ایرج
#حافظ

Читать полностью…

گلها

ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
در هیچ سر خیالی، زین خوب‌تر نباشد

کی شبروان کویت آرند ره به سویت
عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد

ما با خیال رویت، منزل در آب دیده
کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد

هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید
هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد

در کوی عشق باشد، جان را خطر اگر چه
جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد

گر با تو بر سر و زر، دارد کسی نزاعی
من ترک سر بگویم، تا دردسر نباشد

دانم که آه ما را، باشد بسی اثرها
لیکن چه سود وقتی، کز ما اثر نباشد

در خلوتی که عاشق، بیند جمال جانان
باید که در میانه، غیر از نظر نباشد

چشمت به غمزه هر دم، خون هزار عاشق
ریزد چنانکه قطعاً کس را خبر نباشد

از چشم خود ندارد، سلمان طمع که چشمش
آبی زند بر آتش، کان بی‌جگر نباشد


#سلمان_ساوجی

Читать полностью…

گلها

ای نگه با نظرت هم مِی و هم میخانه
گردش چشم تو هم ساقی و هم پیمانه

هم مسلمان ز تو حاجت طلبد هم کافر
طاقِ ابروی تو هم کعبه و هم بتخانه

نرگست با همه، هم آشتی و هم در جنگ
نگهت با همه، هم محرم و هم بیگانه

لعل شیرین تو هم قوت بُود هم یاقوت
خال گیرای تو هم دام بُود هم دانه

گاه با وصل به سر می‌بَرَد و گَه با هجر
گاه آباد بُود دل ز تو، گَه ویرانه

تو که هم شمعی و هم گل، چه عجب باشد اگر
که دهد دل به تو هم بلبل و هم پروانه

گفت: «قصاب»! تو دیوانه شدی یا عاشق؟
ای به قربان تو هم عاشق و هم دیوانه...


قصاب_کاشانی

Читать полностью…

گلها

.

صبح از پرده به در مي آيد
اثر آه سحر مي آيد

يا کسي مشک ختن مي بيزد
يا نسيم گل تر مي آيد

خيز اي ساقي و مي ده به صبوح
که حريف چو شکر مي آيد


عطار

Читать полностью…

گلها

.

مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پرپر کند
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی‌تار و پود رویاها بیاویزم !...


سهراب_سپهری

Читать полностью…

گلها

شور عشقی که نهفته است در این ساز غزل

عشوه ها می دهد از پرده شهناز به من


شهریار

Читать полностью…

گلها

.

آن شکرخنده که پُرنوش دهانی دارد
نه دل من  که دل خلق  جهانی  دارد

به تماشای درخت چمنش حاجت نیست
هر که در خانه چنو سرو روانی دارد

کافران از بت بی‌جان چه تمتع دارند
باری آن بت بپرستند  که  جانی دارد

ابرویش‌خم به‌کمان ماندوقدراست به‌تیر
کس ندیدم که چنین تیرو کمانی دارد

حجت آنست که وقتی کمری می‌بندد
ور نه  مفهوم نگشتی  که  میانی دارد

عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره ازاین داغ نشانی دارد

سعدیا کشتی ازاین موج به درنتوان برد
که نه بحریست محبت که کرانی دارد


#سعدی

Читать полностью…

گلها

برون کشیدم از آن ورطه رخت و سود نداشت
که بر کرانه ی طوفان نمی توان آسود

دلی به دست تو دادیم و این ندانستیم
که دشنه هاست در آن آستین خون آلود


هوشنگ_ابتهاج

Читать полностью…

گلها

از رهایی هر زمان بودم اسیر عالمی
فارغم از هر دو عالم تا گرفتارم تو را

ای که می‌پرسی چه پیش آمد که پیدا نیستی
خویشتن را کرده‌ام گم تا طلبکارم تو را...


صائب_تبریزی

Читать полностью…

گلها

مولانا

نباشد عیب پرسیدن
تو را خانه کجا باشد
نشانی ده اگر یابیم
وان اقبال ما باشد
‌‌

Читать полностью…

گلها

.

یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
به خداوندی و فضلت که نظر بازنگیری

درد پنهان به تو گویم که خداوند کریمی
یا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری

گر برانی به گناهان قبیح از در خویشم
هم به درگاه تو آیم که لطیفی و خبیری

گر به نومیدی ازین در برود بندهٔ عاجز
دیگرش چاره نماند که تو بی‌شبه و نظیری

دست در دامن عفوت زنم و باک ندارم
که کریمی و حکیمی و علیمی و قدیری

خالق خلق و نگارندهٔ ایوان رفیعی
خالق صبح و برآرندهٔ خورشید منیری

حاجت موری و اندیشهٔ کمتر حیوانی
بر تو پوشیده نماند که سمیعی و بصیری

گر همه خلق به خصمی به در آیند و عداوت
چه تفاوت کند آن را که تو مولا و نصیری

همه را ملک مجازست بزرگی و امیری
تو خداوند جهانی که نه مردی و نه میری

#سعدیا من ملک‌الموت غنی‌ام تو فقیری
چاره درویشی و عجزست و گدایی و حقیری



حضرت سعدی

Читать полностью…

گلها

.
سوارِ عشق شو وَزْ رَهْ مَیَندیش
که اسبِ عشقْ بَس رَهْوار باشد

به یک حَمله تو را مَنْزِل رَسانَد
اگرچه راهْ ناهَمْوار باشد


غزل_مولانا

Читать полностью…

گلها

کس را به خلوت دلِ من جز تو راه نیست

این در به روی غیر تو پیوسته بسته باد...



سعدی

Читать полностью…

گلها

.

دست بر لب می‌نهی یعنی خمش من تن زدم
خود بگوید جرعه‌ها کان بهر ما می‌ریختی

ریختی خون جنید و گفت اخ هل من مزید
بایزیدی بردمید از هر کجا می‌ریختی

#مولانای_جان

Читать полностью…

گلها

.

که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی

شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم
که به همت عزیزان برسم به نیک نامی

تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن
که بضاعتی نداریم و فکنده ‌ایم دامی

عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود
نه به نامه پیامی نه به خامه سلامی

اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته
به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی

ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح
که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی

سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش
که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی

به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت
که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی

بگشای تیر مـــژگان و بریز خون حافظ
که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی

#حضرت_حافظ

Читать полностью…
Subscribe to a channel