goolfs | Unsorted

Telegram-канал goolfs - گلها

1351

ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs

Subscribe to a channel

گلها

وقتها باشد که بگذرم ، یاران را سلام نکنم ، نه از آزار .
تا این نیز گفته باشم .
ایشان نمی دانند که ما در حق ایشان چه می اندیشیم ،
اگر دانستندی که ایشان را چه صفا و پاکدلی و دولت می جوئیم ، پیش ما جان بدادندی .


شمس_تبریزی

Читать полностью…

گلها

گر مِی نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکَن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که مِی می‌نخوری
صد لقمه خوری که مِی غلام است آن را


#خیام

Читать полностью…

گلها


گر سُبحۀ صددانه شماری، خوب است
ور جامِ مِی از کف نگذاری، خوب است

گفتی: چه کنم چه تحفه آرم برِ دوست؟
بی درد مَیا ؛ هر آنچه آری، خوب است

#ابوسعید_ابوالخیر

Читать полностью…

گلها

🌿🌺

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم

که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران

اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد


#حضرت_سعدی ✍
غزل ۱۹۴

Читать полностью…

گلها

در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی
کردیم سوال و نشنیدیم جوابی

خوردیم بسی خون و ندیدیم کسی را
جز دیده که ما را مددی کرد به آبی

من نگذرم از خاک درت خاک من اینجاست
ای عمر تو بگذر اگرت هست شتابی

در شرح فراقت چه نویسم که نگنجد
شرح غم هجران تو در هیچ کتابی

در خواب خیال تو هوس دارم و کو خواب
ای بخت شبی بخش بدین یکدمه خوابی

جان خواست که در لطف به شکل تو بر آید
هم رنگی طاوس هوس کرد غرابی

دی مدعیی دعوت من که سلمان
تا کی ز خرابات چه آید ز خرابی

آمد به سرم عشق که مشنو سخن او
تو روی به ما کرده‌ای او روی به آبی

#سلمان_ساوجی

Читать полностью…

گلها

اولم آرام دل بودی و آخر خصم جان


من نمی‌دانم که: این انجام و این آغاز چیست؟

اوحدی مراغه ای

Читать полностью…

گلها

خلق می‌جنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد

آفتاب آمد که انشق القمر
بشنو این فرمان اعلا روز شد


#مولانا

Читать полностью…

گلها

🍂🕊

به جز تو در همه عالم دگر دلبر نمی‌بینم
بجز تو در همه گیتی دگر جانان نمی‌دانم

به جز غوغای عشق تو درون دل نمی‌یابم
به جز سودای وصل تو میان جان نمی‌دانم

#عراقی

Читать полностью…

گلها

🌺

چو کودکان هله تا چند ما به عالم خاک
کنیم دامن خود پر ز خاک و سنگ و سفال

ز خاک دست بداریم و بر سما پرّیم
ز کودکی بگریزیم سوی بزم رجال ...



مولانا

Читать полностью…

گلها

🌿💕


دلبـر بسیار و دل نگه دار کم است
دلدار کم و چه کَم که بسیار کم است

گویند بعالم تـــو چرا بی یاری؟
یاران چکنم؟ یارِ وفادار کم است




🌿💕
✍ #حزین_لاهیجی

Читать полностью…

گلها

۱۶ امرداد سالروز درگذشت رباب‌ تمدن‌جهرمی

(زاده ۱۷ آبان ۱۳۰۷ جهرم -- درگذشته ۱۶ امرداد ۱۳۸۶ تهران) شاعر

از مدت‌ها پیش به طنز سیاسی - اجتماعی مشغول بود، پس از انتشار روزنامه «چلنگر» همکاری‌اش را با آن آغاز کرد و با نام‌های مستعار «دوشیزه رباب. ت» و «دوشیزه ر. امیدوار» به‌چاپ اشعارش می‌پرداخت. وی به‌ سبب اندیشه‌های ضد سلطنتی بعد از ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ مدتی در جهرم و لار، پنهانی زندگی می‌کرد و از سال ۱۳۴۸ فعالیت‌های سیاسی‌اش را دوباره آغاز کرد.
در سال ۱۳۳۴ در جهرم نامه‌ای از خلیل سامانی «موج» که سرپرستی قسمت ادبی بعضی از مجلات را عهده‌دار بود، به دستش رسید و مکاتبات آن‌ها آغاز شد. از سال ۱۳۲۸ با آثار یکدیگر در مجلات و روزنامه‌ها آشنا شده بودند، اما برای نخستین‌بار در تهران یکدیگر را ملاقات و در پنجم مردادماه سال ۱۳۳۶ با هم ازدواج کردند. از همان زمان بنای «انجمن ادبی صائب» که به‌همت «موج» همه هفته در روزهای جمعه تشکیل می‌شد، طراحی و پی‌ریزی شد و نشریه ماهنامه این انجمن با نام «باغ صائب» تا پایان زندگی خلیل سامانی، یعنی تا امردادماه ۱۳۶۰ انتشار یافت. شعر معروف «پیام مادر ایرانی به مادر فلسطینی» از سروده‌های اوست.
خلیل سامانی (۱۳۰۸ -- ۱۳۶۰) در سال ۱۳۶۰ درگذشت و سپیده سامانی که ۱۶ سال، در منزل از مادرش نگهداری کرده بود، به علت بروز مشکلاتی در سلامتی‌اش و با اصرار مادرش، در زمستان سال ۱۳۶۴ او را در سرای سالمندان نیکان تهران بستری کرد و تا پایان عمر رباب، هر روز به ملاقاتش می‌رفت و روزی چند ساعت از او پرستاری می‌کرد.
تمدن، تابلویی را با این مضمون بالای تخت خود داشت.
رباب افتاده‌ام در دست گوهرناشناسانی   
که نشناسند قدر گوهر یکدانه ما را.
او در آن سال‌ها که در سرای سالمندان بود، با رادیو پی‌گیر اخبار سیاسی می‌شد. در بهار ۱۳۷۰ مجموعه شعرش با عنوان شبیخون، به‌کوشش دخترش سپیده سامانی منتشر شد. این مجموعه، شامل سه مقدمه از سپیده سامانی، غلامرضا جولایی "مزدا" و پناهی سمنانی است.
آرامگاه وی در قطعه هنرمندان است.

Читать полностью…

گلها

در کنار آنهایی باش که نور می‌آورند و
جادو می‌کنند، آنها که با چوب جادویی
کلام، گفتار، نگاه، رفتار و منشِ ویژه
خودشان، تو و جهان را متحول می‌کنند
و همه بازی‌ها را به هم می‌زنند ...
کسانی که قصه‌های زیبا می‌گویند و تو را به چالش می‌کشند و تغییرت می‌دهند،
کسانی که به تو اجازه نمی‌دهند که خودت را دستِ‌کم بگیری و افق زندگی‌ات را کوچک بپنداری،
این جادوگران با قلب‌های تپنده و پر شور،
قبیله اصلی تو هستند و باید کنارشان بمانی ...

🌺🌺🌺

یارمهربانم
درود
بامداد آدینه ات نیکو

🌺🌺🌺

صبح یعنی یک سبد لبخند
یک بغل شادی
یک دنیا عشق و خندیدن
از اعماق وجود
به شکرانه داشتن نفسی دوباره
روزت پُر از شـادی

🌺🌺🌺

شاد باشی

Читать полностью…

گلها

در شهر اگر تو شاهدِ شیرین گذر کنی،
شهری به یک مشاهده زیر و زبر کنی

خوش آن که از کمین به درآیی کمان‌به‌دست،
وز تیر غمزه کار مرا مختصر کنی

شب گر به جای شمع نشینی میان جمع،
پروانهٔ وجود مرا شعله‌ور کنی

آگه شوی ز خاک ریاضت‌کشانِ عشق
گر در بلای هجر شبی را سحر کنی

گر بنگری به چاه زنخدان خویشتن،
یعقوب را ز یوسف خود باخبر کنی

بویت اگر به مجمع روحانیان رسد،
آن جمع را ز موی خود آشفته‌تر کنی

مُردند عاشقان ز نخستین نگاه تو
حاجت بدان نشد که نگاه دگر کنی

نبوَد عجب اگر به چنین چشمهای مست،
آهنگِ خونِ مردمِ صاحب‌نظر کنی

دیدی دلا که بر سر کوی پری‌وشان،
نگذاشت آبِ دیده که خاکی به سر کنی

ناوک‌زنان بتانِ کمان‌کش ز چابکی،
فرصت نمیدهند که جان را سپر کنی

گر کام خواهی از لب لعلش فروغیا،
باید ز اشک، دامن خود پُرگهر کنی


#فروغی_بسطامی

Читать полностью…

گلها


گر سُبحۀ صددانه شماری، خوب است
ور جامِ مِی از کف نگذاری، خوب است

گفتی: چه کنم چه تحفه آرم برِ دوست؟
بی درد مَیا ؛ هر آنچه آری، خوب است

#ابوسعید_ابوالخیر

Читать полностью…

گلها

.

نمی‌توانستم دیگر نمی‌توانستم
صدای پایم از انکار راه برمی‌خاست
و یأسم از صبوری روحم وسیع‌تر شده‌بود
و آن بهار، و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت، با دلم می‌گفت
«نگاه کن
تو هیچ‌گاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی»🍃💞

#فروغ_فرخزاد

Читать полностью…

گلها

بدان که حقیقت بهشت «موافقت» است
و حقیقت دوزخ «مخالفت» است
و حقیقت خوشی یافتن مراد است
و حقیقت ناخوشی نایافتن مراد است
و اگر کسی دیگر بعبارتی دیگر گفته باشد، یا بگوید معنی این همین باشد که ما گفتیم.

چون حقیقت بهشت و دوزخ را دانستی اکنون بدان که بهشت و دوزخ درهای بسیار دارند،
جمله اقوال و افعال پسندیده، و اخلاق حمیده درهای بهشت اند؛
و جملۀ اقوال وافعال ناپسندیده، و اخلاق ذمیمه درهای دوزخ اند

از جهت آن که هر رنج و ناخوشی که بآدمی میرسد از اقوال و افعال ناپسندیده، و اخلاق ذمیمه میرسد
و هر راحت و خوشی که بآدمی میرسد از اقوال و افعال پسندیده و اخلاق حمیده میرسد.


عزیزالدین نسفی

Читать полностью…

گلها

🌿💕



دل به زنجیر تو ،، گر من  نکنم ،، پس چه کنم ؟؟
سر و جان را به فـدایت نکنم ،، پس چه  کنم ؟؟

ناز چشمان تو ،، از دور خمااارم کرده ...
جان فدای ناز چشمت ،، نکنم ،، پس چه کنم ؟؟




🌿💕
راحم_تبریزی

Читать полностью…

گلها

جان و جهان .. .

جان و جهان دوش کجا بوده‌ای
نی غلطم ، در دل ما بوده‌ای
دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام
ای که تو سلطان وفا بوده‌ای
آه که من دوش چه سان بوده‌ام
آه که تو دوش کرا بوده‌ای
رشک برم کاش قبا بودمی
چونک در آغوش قبا بوده‌ای
زهره ندارم که بگویم ترا
بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟
یار سبک روح به وقت گریز
تیزتر از باد صبا بوده‌ای
بی‌تو مرا رنج و بلا بند کرد
باش که تو بنده بلا بوده‌ای
رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بوده‌ای
رنگ تو داری که ز رنگ جهان
پاکی و همرنگ بقا بوده‌ای
آینهٔ رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای

#حضرت_مولانا

Читать полностью…

گلها

🌻🌿



شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال

رهزنی آن کس کند کو نشناسد رهی
خانه دغل او بود کو نشناسد جمال




🌿🌻
مولانا

Читать полностью…

گلها

🍃❤

ای در سر زلف تو پریشانی‌ها
واندر لب لعلت شکرافشانی‌ها

گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی
ای جان چه پشیمان که پشیمانی‌ها


~ مولانا

Читать полностью…

گلها

خوشا عشق خوش آغاز خوش انجام
همه ناکامی اما اصل هر کام

خوشا عشق و خوشا عهد خوش عشق
خوشا آغاز سوز آتش عشق

اگر چه آتش است و آتش افروز
مبادا کم که خوش سوزیست این سوز


#وحشی_بافقی

Читать полностью…

گلها

.

لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد

سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد

بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم
لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد

در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد

از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید
اجتناب رغبت افزای توام آمد بیاد

پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
هایهای گریه در پای توام آمد بیاد

شهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی
از تو و دیوانگی های توام آمد بیاد


رهی معیری

Читать полностью…

گلها

با دشمن تو چو یار بسیار نشست
با یار نشایدت دگربار نشست

پرهیز از آن گلی که با خار نشست
بگریز از آن مگس که بر مار نشست


مولانا

‌‌

Читать полностью…

گلها

برقص دخترم

دنیا کوتاه است
برقصیم یا ماتم بگیریم
می‌گذرد
کدام زیباتر است؟

برقص، زیبایم
شاید به کاسه این جوان خنده‌رو
یک سِنت بیشتر بریزند
شاید امروز او با دست پُر
برود خانه‌اش
شاید دختر کوچکش
امروز کمی بخندد

برقص دخترم
می‌دانم خدا هم
این رقص تو را
از هزار تظاهر امثال من به عبادت
بیشتر دوست دارد!

برقص عزیزم
نگو کسی می‌بیند
نگو عیب دارد
ببین جوان چه می‌خندد
او با همان چند سنت اضافه
امروز  یک نان اضافه می‌خرد
از آن نان‌های شیرین
من با همه ادعاهایم
چه کرده‌ام برای نیازمندان!

برقص و دلبری کن
این روزها می‌گذرند
و تنها یاد آنها زنده می‌ماند
که برای دل مردم
کاری کردند
از خویش گذشتند
تا دنیا را
کمی زیباتر کنند

#رحیم_قمیشی

Читать полностью…

گلها

محبت
بر همه چیز غالب است،
هرگز وسعت محبتمان را
كم نکنیم...

‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‌‌

Читать полностью…

گلها

۱۶ امرداد سالروز درگذشت غلامعلی رعدی آدرخشی

(زاده ۱ مهر ۱۲۸۸ تبریز – درگذشته ۱۶ امرداد ۱۳۷۸ تهران) شاعر و نویسنده

فرزند محمدعلی افتخارلشکر، مستوفی و دیوانی بود و خاندان پدری پشت در پشت نظامی و دیوانی بودند. نیاکان پدری و مادری‌اش از آشتیان و تفرش برخاسته و بعداً به‌تبریز کوچ کرده بودند. وی در سال ۱۳۰۶ به‌ تحصیل در دانشکده حقوق و علوم سیاسی پرداخت و پس از گرفتن لیسانس حقوق، در آبان سال ۱۳۱۵ برای ادامه تحصیل عازم پاریس شد. مدتی نیز در ژنو تحصیل کرد و سرانجام در رشته حقوق بین‌الملل و ادبیات تطبیقی دکترا گرفت. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۲۰ در وزارت فرهنگ مشغول کار شد و مدیریت کتابخانه فنی وزارت فرهنگ و ریاست اداره کل نگارش را به‌عهده گرفت. وی در امر ایجاد فرهنگستان ایران با محمدعلی فروغی و علی‌اصغر حکمت همکاری کرد و مدتی نیز عهده‌دار ریاست دبیرخانه فرهنگستان ایران بود.
در سال ۱۳۲۴ برای شرکت در یونسکو نامزد شد و به اتفاق علی‌اصغر حکمت به انگلستان رفت. سپس به نمایندگی ایران در کمیسیون مقدماتی آن سازمان انتخاب و به نیابت ریاست سازمان منصوب شد و پس از یک سال با سمت ریاست هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس یونسکو در پاریس شرکت کرد. او تا سال ۱۳۴۲ با داشتن عنوان وزیرمختاری و بعد سفیرکبیری، به‌سمت نماینده دائمی ایران در سازمان یونسکو به‌خدمت اشتغال داشت. وی در سال ۱۳۴۷ اقدام به‌ تأسیس دانشکده ادبیات دانشگاه ملی کرد و مدتی نیز سرپرستی مجله آموزش و پرورش و ریاست هیئت تحریریه روزنامه ایران را برعهده داشت. از او علاوه بر کتاب‌های پنج آینه و جهان‌بینی فردوسی، شمار زیادی از مقالات و سخنرانی‌ها و اشعار فراوانی در روزنامه‌ها و مجلات ادبی و علمی مهم نیم قرن اخیر به‌چاپ رسیده است.
شعر معروف او «نگاه» از شاهکارهای معاصر ادبی ایران است. این بیت مطلع آن شعر است:
من ندانم به‌نگاه تو چه رازی است نهان    که مرآن راز توان دیدن و گفتن نتوان!

آثار منتشرشده:
رستاخیز ادبی ایران.
زبان پارسی و وحدت ملی ایران.
امیرکبیر و شناخت جامعه.
پـنج آینه (مجموعه اشعار).
نگاه (مجموعه اشعار).
پرواز (مجموعه اشعار).
مرغ توفان (مجموعه اشعار).

Читать полностью…

گلها

بیکلام


ای خوشا با مهرورزان همرهی!

#فریدون_مشیری
زیباست گوش فرا دهیم ❤️

Читать полностью…

گلها

💕🍃

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست
وآنکه بیرون کند از جان ودلم دست کجاست..

وآنکه بی باده کند جان مرا مست منم
آن هوایی که کشم از دل وجان دست کجاست

   #مولانا

Читать полностью…

گلها

‌   
چنان به داغ غمت خو گرفته مرغ دلم

که یاد باغ بهشتش در این قفس نرود

#هوشنگ_ابتهاج

Читать полностью…

گلها

  
.

جانی که از تو نازد زیبا بود همیشه
چشمی که در تو بیند بینا بود همیشه

بلبل به دولت گل ناطق بود دو روزی
طوطی نطق عاشق گویا بود همیشه

گر در سماع عارف غوغا بود عجب نیست
جائی که باده نوشند غوغا بود همیشه

موج از زبان دریا می گفت این حکایت
قطره به ما چو پیوست از ما بود همیشه

چشمش به یک کرشمه غارت کند جهانی
در ملک جان از آن رو یغما بود همیشه

گفتم که عشق سید پنهان کنم ولیکن
هر کس که گشت عاشق رسوا بود همیشه



شاه نعمت‌الله ولی »

Читать полностью…
Subscribe to a channel