goolfs | Unsorted

Telegram-канал goolfs - گلها

1351

ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs

Subscribe to a channel

گلها

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

#حافظ

Читать полностью…

گلها

آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی‌کند
تنها بهانه‌ی دل ما در گلو شکست



#قیصر_امین_پور

Читать полностью…

گلها

.

ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو

خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر تو
از جمال و از کمال و لطف مخدومی بگو

هم بسوزی هم بسازی هم بتابی در جهان
آفتابی ماهتابی آتشی مومی بگو

گر کسی گوید که آتش سرد شد باور مکن
تو چه دودی و چه عودی حی قیومی بگو

ای دل پران من تا کی از این ویران تن
گر تو بازی برپر آن جا ور تو خود بومی بگو



✍حضرت مولانا
📙دیوان شمس
📖غزلیات
📜غزل شمارهٔ ۲۲۰۸


Читать полностью…

گلها

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید که به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

#وحشی_بافقی

Читать полностью…

گلها

صوفی آنست که دل او چون دل ابراهیم سلامت یافته بود از دوستی دنیا و بجای آرنده فرمان خدای بود
و تسلیم او تسلیم اسمعیل
و اندوه او اندوه داود
و فقر او فقر عیسی
و صبر او صبر ایوب
و شوق او شوق موسی در وقت مناجات
و اخلاص او اخلاص محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

شیخ جنید بغدادی

Читать полностью…

گلها

شراب شوق هر کس جلوه در پیمانه ای دارد

که مجنون مَحوِ لیلی بود و من دیوانهٔ چشمی

#حزین_لاهیجی

Читать полностью…

گلها

من شاخه‌ا‌ے شڪسته‌‌ام از باغِ عاشقے

این زخم‌ها بہ رویِ دلم، یادگارے است...

#مجتبے_خوش_زبان

Читать полностью…

گلها

.

در گِل بِمانده پایِ دل؛
جان می‌دهم چه جایِ دل

وَز آتشِ سودایِ دل،
ای وایِ دل، ای وایِ ما

#مولانای_جان

Читать полностью…

گلها

┊    ┊     ┊    
┊    ┊     🌺
┊    🌺
🌺

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

#حضرت_حافظ



درودها ،
بامــــداد‌،  شنبـه تون به فروغ‌مهرو
فـروه لبخند ،آراسته باد به هر پگاه
و هرلحظه


شاد باشی

Читать полностью…

گلها

.
          اندک اندک جمع مستان می‌رسند
         اندک اندک می پرستان می‌رسند

            دلنوازان نازنازان در ره اند
           گلعذاران از گلستان می‌رسند

     اندک اندک زین جهان هست و نیست
       نیستان رفتند و هستان می‌رسند

                #مولانا از غزل ۸۱۹

Читать полностью…

گلها

#گنبد_نمکی_جاشک

صبح برآمد زکوه وقت صبوح است خیز
کز جهت غافلان صور دمیده است صبح

سوخته گردد شرار کز نفس سوخته
گنبد فیروزه را فرق بریده است صبح

#عطار

Читать полностью…

گلها

جناب شیخ ابوالحسن خرقانی:
هر چه در هفت آسمان و زمين هست
در تن توست كسی می‌بايد كه ببيند.

Читать полностью…

گلها

هر که را خُلق و خوی فراخ دیدی،
و سخن گشاده و فراخ حوصله،
که دعای خیرِ همه عالَم کند،
که از سخنِ او تو را گشادِ دل حاصل می شود
و این عالَم و تنگیِ او بر تو فراموش می شود
(آن فرشته است و بهشتی)،
و آن که اندر او،
و اندر سخن او
قَبضی می بینی و تنگی و سردی، آن شیطان است و دوزخی.

"مقالات شمس تبریزی"

Читать полностью…

گلها

بوی تو بوی دست‌های خداست كه گل‌هايش را كاشته و به خانه‌ي خود مي‌رود…

#شمس_لنگرودی

🌍

Читать полностью…

گلها

🍂🌺🍂


کردم سراغ کوی تو بختم نشان نداد
گفتم رسم به وصل تو مرگم امان نداد

سر منزل مراد بود آستان عشق
محروم آنکه بوسه بر این آستان نداد

گردون میان به قتلِ منِ ناتوان نبند
تا دست خود به دست تو نامهربان نداد

کردم بسی ملامت دلدادگان عشق
پنداشتم که دل به بُتان می توان نداد

#عاشق_اصفهانی

Читать полностью…

گلها

.

ای جان خبرت هست که جانان تو کیست
وی دل خبرت هست که مهمان تو کیست

ای تن که بهر حیله رهی می‌جوئی
او می‌کشدت ببین که جویان تو کیست

#مولانا

Читать полностью…

گلها

.
زنده کدام است بر هوشیار
آن که بمیرد به سر کوی یار

عاشق دیوانه سرمست را
پند خردمند نیاید به کار

سر که به کشتن بنهی پیش دوست
به که به گشتن بنهی در دیار

ای که دلم بردی و جان سوختی
در سر سودای تو شد روزگار

شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
کوه احد گر تو نهی نیست بار

بندی مهر تو نیابد خلاص
غرقه عشق تو نبیند کنار

درد نهانی دل تنگم بسوخت
لاجرمم عشق ببود آشکار

در دلم آرام تصور مکن
وز مژه‌ام خواب توقع مدار

گر گله از ماست شکایت بگوی
ور گنه از توست غرامت بیار

بر سر پا عذر نباشد قبول
تا ننشینی ننشیند غبار

دل چه محل دارد و دینار چیست
مدعیم گر نکنم جان نثار

سعدی اگر زخم خوری غم مخور
فخر بود داغ خداوندگار

#سعدی
📚 دیوان اشعار

Читать полностью…

گلها

.


بر آستان تو دل پایمال صد درد است
ببین که دست غمت بر سرم چه آورده‌ست

هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان همه زارند و برگ‌ها زرد است

شب است و آینه خواب سپیده می‌بیند
بیا که روز خوش ما خیال‌پرورد است

دهان غنچه فروبسته ماند در شب باغ
که صبح خنده‌گشا روی از او نهان کرده‌ست

چه‌ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
به‌مردمی، که جهان سخت ناجوانمرد است

به سوز دل نفسی آتشین برآر ای عشق
که سینه‌ها سیه از روزگار دم‌سرد است

#هوشنگ_ابتهاج

Читать полностью…

گلها

عروس حضرت قرآن نقاب آن گه براندازد
که دار الملک ایمان را مجرّد یابد از غوغا

ذلِکَ الْکِتابُ گفته‌اند این کتاب اشارت است بآنک اللَّه تعالی بر خود نبشت از بهر امّت محمد (ع) که‌ انّ رحمتی سبقت غضبی‌
و ذلک فی قوله عزّ و جلّ کتب ربکم علی نفسه الرحمة. و گفته‌اند اشارت بآن است که اللَّه بر دل مؤمنان نبشت از ایمان و معرفت و ذلک قوله «کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ» چنانستی که اللَّه گفت بنده من؟ نقش ایمان در دلت من نبشتم، عطر دوستی من سرشتم، فردوس از بهر تو من نگاشتم، دلت بنور معرفت من آراستم، شمع وصل من افروختم، مهر مهر بر آن دل من نهادم، رقم عشق در ضمیرت من زدم، کتب فی قلوبهم الایمان لوح نبشتم لکن همه وصف تو نبشتم، دلت نبشتم همه وصف خود نبشتم، وصف تو که در لوح نبشتم بجبرئیل ننمودم، وصف خود که در دلت نبشتم بدشمن کی نمایم، در لوح نبشتم جفا و وفاء تو، در دلت نبشتم ثنا و و معرفت. نبشته تو از آنچه نبشتم بنگشت، نبشته خود از آنچه نبشتم کی بگردد؟

کشف الاسرار

Читать полностью…

گلها


گر من از گردش ایام ملولم نه عجب

آن که خوشدل بود از گردش ایام کجاست ؟

#رهی_معیری

Читать полностью…

گلها

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

نیست دیگر به خرابات، خرابی چون من
باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد

حالِ آن خسته چه باشد که طبیبش بزند
زخم و بر زخم، نمک پاشد و مرهم ببرد

آن که بر دامن احسان تو اَش دسترسی ست
به دهان، خاکش اگر نام ز حاتم ببرد

رنجِ عمری، همه هیچ است اگر وقت سفر
رخ نماید که مرا با دل خُرّم ببرد

من ندانم چه نیازی ست تو را با همه قَدر
که غمت دل ز پریزاده و آدم ببرد

جان فدای دل دیوانه که هر شب برِ ِتوست
کاش جاوید، بدان کوی مرا هم ببرد

ذکر من نام دلارای حبیب است عماد!
نیست غم، دوست اگر نام مرا کم ببرد

#عماد_خراسانی

Читать полностью…

گلها

ای از خراباتت زمین دُرد ته پیمانه‌ای
در پای شمعت آسمان پرسوخته پروانه‌ای

از آرزوی صحبتت، از اشتیاق دیدنت
هر بلبلی شیونگری، هر شاخ گل حنانه‌ای

جوش اناالحق می‌زند، گلبانگ وحدت می‌کشد
از نغمه توحید تو ناقوس هر بتخانه‌ای

هر ذره دارد در بغل خورشیدی از رخسار تو
هر قطره دارد در گره از چشم تو میخانه‌ای

تا چند در خوف و رجا عمر گرامی بگذرد؟
یا لنگر عقل گران، یا لغزش مستانه‌ای

از دیدهٔ بیدار من چشم کواکب گرده‌ای
از چشم خواب‌آلود تو خواب بهار افسانه‌ای

از سینه صد چاک خود صائب شکایت چون کند؟
بر قدر روزن می‌فتد خورشید در هر خانه‌ای


✍صائب
📙دیوان اشعار
📖غزلیات
📜غزل شمارهٔ ۶۹۹۲

Читать полностью…

گلها

.

من از عالم تو را تنها گزینم
روا داری که من غمگین نشینم؟!

دل من چون قلم اندر کف توست
ز توست ار شادمان و گر حزینم

به جز آنچه تو خواهی من چه باشم؟
به جز آنچه نمایی من چه بینم؟

گه از من خار رویانی گهی گل
گهی گل بویم و گه خار چینم

مرا تو چون چنان داری چنانم
مرا تو چون چنین خواهی چنینم

در آن خمّی که دل را رنگ بخشی
چه باشم من، چه باشد مهر و کینم؟

تو بودی اوّل و آخر تو باشی
تو به کن آخرم از اولینم

چو تو پنهان شوی، از اهل کفرم
چو تو پیدا شوی، از اهل دینم

به جز چیزی که دادی من چه دارم؟
چه می جویی ز جیب و آستینم؟

#مولانای_جان

Читать полностью…

گلها

ما یک روح جاودانه هستیم و از یک جایی آمدیم و دوباره برمیگردیم

Читать полностью…

گلها

‍ ۱۳ و ۱۴ تیر 🏹 جشن تیرگان و روز قلم

در گاهشماری ایرانی، سیزدهمین روز هرماه و چهارمین ماه هرسال به‌نام «تیر» خوانده می‌شود و به‌ فرخندگی هم‌نامی روز و ماه به‌نام ایزد تیر و بزرگداشت جایگاه آن در اندیشه ایرانیان، روز سیزدهم تیرماه «جشن تیرگان» یا «تیر و جشن» برگزار می‌شود.

در منابع ایرانی، برای برگزاری جشن تیرگان سه انگیزه اصلی را برشمرده‌اند که هریک ناظر بر تعریفی از واژه «تیر» است:
نخست: اختر یا ستاره تیر
دوم: اپاختر یا سیاره عطارد یا تیر
سوم: تیر که از کمان رها کنند.

یک) تیرگان و ستاره تیر: «تیر» یا «تِشتر» در فارسی، همان «تیشتر» در پهلوی و «تیشتریه» در اوستاست که نام ایزدستاره‌ای سپید و درخشنده است که در زبان فارسی به نام‌های دیگر همچون «شباهنگ» «کاروان‌کُش» «وَراهنگ» «شب‌کش» «ستاره خُنُک» «ستاره سحری» هم نامیده شده و به‌ عربی «شِعرای یمانی» یا «شِعری العَبور» گویند و همان «سیریوس/Sirius» لاتین است. تیر یا تشتر که درخشان‌ترین ستاره آسمان شبانه ‌است در استوره‌های ایرانی، ایزد باران و ترسالی است و سرود ستایش و داستان پرشور نبرد او با دیو خشکسالی یا «اَپوش» در«تیریشت» اوستا آمده است. به‌خجستگی ایزد باران و ترسالی، آب‌پاشی از آیین‌های شاد این جشن است که آن را به‌نام‌ جشن «آبریزگان» یا «آب‌پاشان» نیز مشهورکرده است.

دو) تیرگان و سیاره تیر: سیاره تیر یا عُطارِد نزدیکترین سیاره به‌خورشید است و به‌علت نزدیکی این سیاره به‌ خورشید و از طرفی فاصله کمی که با زمین دارد صبح‌های زود، قبل از طلوع خورشید در آسمان می‌درخشد به‌ همین دلیل آن را «ستاره صبح» نام نهاده‌اند و چون اندکی پس از غروب خورشید در آسمان دیده می‌شود، آن را «ستاره غروب» نیز نامیده‌اند. بر این پایه، به‌ واسطه حضور نزدیک و ملموس این سیاره در زندگی روزانه مردم، در فرهنگ‌ ملل مختلف جلوه‌ای استوره‌ای یافته است. نام اروپاییِ این سیاره Mercury است و مرکوری در استوره‌های یونان و روم، خدای سخن‌وری و نویسندگی است. در ادبیات پارسی و عرب نیز تیر یا عطارد را «دبیر فلک» یا «تیر فلک» گفته‌اند و به‌ سخن دیگر، تیر «نویسنده فلک» است.
بیرونی در آثارالباقیه روایت می‌کند نام دیگر این روز تیر است که همان عطارد است که ستاره نویسندگان است و در این روز هوشنگ پادشاه پیشدادی برادر خود را بزرگداشت و او را در شمار «دهقنه» درآورد و از مردم و ملوک و دهقانان و موبدان و ... خواست که لباس کاتبی بپوشند.
به‌سخن دیگر، هوشنگ در چنین روزی همه طبقات جامعه را به‌ فراگرفتن نوشتن فراخواند و دهقنه یا آیین دهقانی را در بین دهقانان گسترد. بیرونی، دهقنه را «عمارت دنیا و زراعت» معنی می‌کند که به‌تعبیر امروزی تلاش برای آبادانی سرزمین و کشاورزی بر بنیان دانش است. به‌ سخن دیگر دهقنه یا آیین دهقانی، شیوه دهقان‌ها یا دهگان‌ها شد و افزون بر کشاورزی، نوشتن آموختند و در آبادانی شهر و روستا کوشیدند و نگاهبان فرهنگ، جشن‌ها، سنت، باورهای کهن، و روایات ایرانی بودند و فرزندان خود را نیز آشنا با فرهنگ ایرانی پرورش دادند. مسعودی، طبری و مسکویه نیز برآمدن دهقانان را از دوره پیشدادی دانسته‌اند که در طول تاریخ امتداد یافته است و به‌گواهی ارداویراف‌نامه و کارنامه اردشیر بابکان، دهقانان در دوران ساسانی از جایگاه مهمی در بین طبقات اجتماعی برخوردار بودند.

سه) تیرگان و تیر و کمان: بیرونی در «آثارالباقیه» حماسه پرتاب تیر توسط «آرش ‌کمان‌گیر» و از جان‌فشانی او برای تعیین مرز ایران و توران را در روز تیرگان می‌داند. بیرونی تاکید می‌کند که روز پرتاب تیر آرش روز سیزدهم ماه بوده است که آن روز را «تیرگان کوچک» نامیدند و تیر پس از یک شبانه‌روز یعنی در روز چهاردهم ماه یا «گوش‌روز» در مرز توران فرود آمد که آن روز را «تیرگان بزرگ» نام نهادند. به یادبود حماسه آرش کمان‌گیر و پرتاب تیر از فراز دماوند، سیزدهم تیرماه «روز ملی دماوند» نام گرفته است که چون در این روز مرزهای ایران گسترده و پاینده شد، می‌توان این روز را «روز ملی یکپارچگی سرزمینی ایران» نیز دانست.
در سال ۱۳۸۱ انجمن قلم ایران با تاثیر از استوره تیرگان و تیر فلک، این روز را به‌عنوان «روز قلم» پیشنهاد کرد که به‌تصویب شورای فرهنگ عمومی رسید و چهاردهم تیرماه هرسال همزمان با «تیرگان بزرگ» به‌عنوان «روز قلم» در تقویم رسمی کشور ثبت شد.

شاهین سپنتا

Читать полностью…

گلها

با چه کسی مشورت کنیم؟!

با کسی مشورت کن که ذی نفع نیست.
- با کسی مشورت کن که ترسو نیست.
- با کسی مشورت کن که طماع نیست.
- با کسی مشورت کن که حسود نیست.
- با کسی مشورت کن که خالی از کینه است.
- با کسی مشورت کن که نور خِرَد در او بارز است.
- با کسی مشورت کن که عدالت معیار کارش است و تحت هیچ عنوان آن را زیر پا نمی گذارد.
- با کسی مشورت کن که کل هستی را محترم می شمارد.
- با کسی مشورت کن که سینه اش محرم اسرار است و رازت را بر ملا نمی کند.
- با کسی مشورت کن که اهل رشد است و از رشد دیگران خرسند می شود.
- با کسی مشورت کن که کل نگر است و شعاع بصیرتش دور و نزدیک را شامل است.
اگر چنین کسی را داشتی خوشا بحالت. احترامش را پاس بدار که انسانی الهی را پاس داشته ای. و اگر چنین کسی را نداشتی، رازت را به کس مگو و خود را اسیر گفته هایت مکن.

Читать полностью…

گلها

ا بوعلی سینا بآوازۀ جناب ابو الحسن خرقانی عزم خرقان کرد
چون به وثاق شیخ آمد
شیخ به هیزم رفته بود
پرسید که شیخ کجاست زنش گفت: آن زندیق کذاب را چه می خواهی

همچنین بسیار جفا گفت:

شیخ را که زنش منکر او بود
حالش چه بودی‌ ابوعلی عزم صحرا کرد
تا شیخ را ببیند
شیخ را دید که همی آمد و خرواری در منه بر شیری نهاده ا
بوعلی از دست برفت گفت:
شیخا این چه حالتست گفت:
آری تا ما بارچنان گرگی نکشیم
یعنی زن
شیری چنین بار ما نکشد
پس بوثاق بازآمد
ا بوعلی بنشست
و سخن آغاز کرد و بسی گفت: شیخ پارۀ گل در آب کرده بود تا دیواری عمارت کند
دلش بگرفت برخاست و گفت مرا معذور دار
که این دیوار عمارت می‌باید کرد و بر سر دیوار شد
ناگاه تبر از دستش بیفتاد بوعلی برخاست تا آن تبر بدست باز دهد پیش از آن که بوعلی آنجا رسید آن تبر برخاست
و بدست شیخ باز شد
ا بوعلی یکبارگی اینجا از دست برفت و تصدیقی عظیم بدین حدیثش پدید آمد تا بعد از آن طریقت به فلسفه کشید چنانکه معلوم هست.

( تذکره الاولیاء شیخ فرید الدین عطار نیشابوری

ذکر جناب ابوالحسن خرقانی )

Читать полностью…

گلها

در عمق دریا دلم می‌خواست چشم‌هایم را ببندم و برای چند لحظه هم که شده، وانمود کنم که آب را فراموش کرده‌ام.
اما هر چقدر بیشتر سعی می‌کردم، کمتر می‌توانستم به آب فکر نکنم؛ بیشتر غرق می‌شدم.
باید همیشه به یاد داشته باشی که
ماندگارترین چیزها در ذهن، آنهاییست که وانمود به فراموش کردنشان می‌کنی.
هر چقدر بیشتر بخواهی چیزی را فراموش کنی، بیشتر در ذهنت با آن بازی می‌کنی.
برای فراموش کردن چیزی، نباید از آن فرار کنی؛ خودشان کم کم می‌روند، فراموش می‌شوند.
سعی برای فراموش کردن چیزی، درست مانند فرار کردن از سایه‌ات است.
تو نباید از سایه‌ات فرار کنی، نمی‌توانی که فرار کنی؛
وقتش که برسد، خودش کم کم می‌رود، فراموش می‌شود.

🌺🌺🌺

یار مهربانم
درود
بامداد اولین روز هفته ات نیکو

🌺🌺🌺

برايت روياهايى آرزو مى كنم تمام نشدنى
و آرزوهايى پر شور
كه از ميانشان چند تايى برآورده شود

برايت آرزو مي كنم كه فراموش كنى
چيزهايى را كه بايد فراموش كنى

برايت شوق آرزو مى كنم
آرامش آرزو مى كنم

برايت آرزو مى كنم كه با پرواز پرندگان بيدار شوى
و يا با خنده ى كودكان

برايت آرزو مى كنم كه دوام بياورى
در ركود، بى تفاوتى و ناپاكى روزگار

مهمتر از همه
آرزو مى كنم كه خودت باشى

🌺🌺🌺

شاد باشی

Читать полностью…

گلها

زین دست که دیدار تو دل میبرد از دست

ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

#سعدی

Читать полностью…

گلها

۹ تیر زادروز اسماعیل خویی

(زاده ۹ تیر ۱۳۱۷ مشهد -- درگذشته ۴ خرداد ۱۴۰۰ انگلستان) شاعر

از پایه‌گذاران کانون نویسندگان ایران بود، شعرهایش به زبان‌های انگلیسی، روسی، فرانسه، آلمانی، هندی و اوکراینی ترجمه شده‌ است. وی به انگلیسی مسلّط بود و به آن زبان نیز شعر سروده‌ است و نخستین مجموعه شعرهای انگلیسی او «Voice of Exile» نام داشت و اولین شاعر ایرانی است که جایزه روکرت در کوبُرگ را در سال ۲۰۱۰ دریافت کرد.
وی پس از فارغ‌التحصیلی از دانشسرای عالی با بورس تحصیلی شاگرد اولی به انگلستان رفت و از دانشگاه لندن دکترای فلسفه گرفت و پس از بازگشت در دانشگاه تربیت معلم  به تدریس پرداخت.
او که در کنار دیگر آزاداندیشان هم فکرش در مرکز جنبش روشنفکری ایران بود، پس از اعدام دوستش، سعید سلطان‌پور در سال ۱۳۶۰ مخفیانه زندگی می‌کرد و در سال ۱۳۶۳ ساکن لندن شد.
وی از پایه‌گذاران کانون نویسندگان ایران در تبعید و از پایه گذاران انجمن قلم در تبعید بود.
او در کنار احمد شاملو به عنوان یکی از مهمترین نمایندگان شعر فارسی با زیگفرید اونزلد که به دعوت انستیتو گوته به ایران آمده بود، ملاقات کرد.
آثار وی در شهرها و کشورهای مختلفی به چاپ رسیده‌اند، از مشهد و تهران، تا سوئد، آمریکا، کانادا، انگلستان، کرواسی و آلمان.
او به شکل غریبی، تعهد اجتماعی خویش را که گاه در زبان خشمگین یک انقلابی به ستوه آمده از بی‌عدالتی جاری می‌شد، با اندیشه‌های فلسفی شرایط انسانی در بیان انتقادی یک روشنفکر؛ و یا با تغزل می‌آمیخت. او زبان تصویری بسیار ظریف و دقیقی را به کار می‌‌برد.
او یکی از جانشینان جدی آن نسل از شاعران متعهد بود که مانند نیمایوشیج قلمشان سلاحی برای مبارزه علیه سرکوبهای اجتماعی و سیاسی و پیش از هر چیز علیه خفه کردن ادبیات و در راستای رسیدن به آزادی اندیشه و بیان بود.
شاید بخواهیم خویی را یک شاعر سیاسی بنامیم، اما این کار موجب تقلیل گستره و ژرفای آثارش خواهد شد چرا که سرچشمه تعهد اجتماعی او شفقت است. چیزی که در رباعی «همبستگی» مانند دیگر اشعارش بیان شده - و نه فقط در فرم بلکه در محتوا نیز در سنت کلاسیک شعر فارسی قرار می‌گیرد؛ چون سعدی هم ابیاتی با همین مضمون دارد. خویی می‌گوید:
با یک دل غمگین به جهان شادی نیست
تا یک ده ویران بود، آبادی نیست
تا در همه جهان یکی زندان هست
در هیچ کجای عالم آزادی نیست

Читать полностью…
Subscribe to a channel