1351
ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs
.
من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است
مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است...
ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است
میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است
اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است
#فاضل_نظری
گر زِ آزردنِ من، هست غرض مردنِ من
مُردم آزار مَکش از پیِ آزردنِ من...
#وحشی_بافقی...🕊
حلقه بر در کوفتن ما را ندارد حاصلی
ما در منزل به روی خود ز بیرون بسته ایم
#صائب_تبریزی
ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را
بر دل من دشنه داده غمزۀ خونریز را
شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دل
درفکن در جام بی رنگ، آب رنگ آمیز را
می پیاپی، بی محابا ده، میندیش از حریف
یاد میدار این دو بیت گفتۀ دست آویز را
گر حریفی از دمادم سر بپیجاند رواست
بر کف من نه، که پور زال به شبدیز را
جان من می را و قالب خاک را و دل تو را
وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را
باباافضل کاشانی
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق ...
ڪار شیرین به جهان
عشق برانگیختن است
ڪار فرهاد برآوردن میل ِ دل ِ دوست ...
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با ڪوه در آویختن است ...
#فریدون_مشیری
.
مهــر را در چشـم تنگ ذره نور دیگرست
بحــــر را در تنگنای قطره شور دیگرست
هرسیه چشـمی چوآهو کی کندمارا شکار؟
چشـــم لیلی دیده ما را، غرور دیگرست
صائب_تبریزی
چشمت ، به تیرم میزند ،
زلفت ، اسیرم میکند ،
هجرت ، ز بیخم میکَنَد ،
ای جان و ای جانانِ من ،
#فیض_کاشانی
گفتم چه چاره سازم با عشق چاره سوزت
گفتا که چاره آورد این کارها بروزت
گفتم که سوخت جانم در آتش فراقت
گفتا که کار خامست باید جفا هنوزت
#فیض_کاشانی
.
نہ تخت جم
نہ ملڪ سلیمانم آرزوست !
راهے بہ خلوت دل جانانم آرزوست ...🕊♥️
صائب تبریزی
.
همه آفاق گرفتهست صدای سخنم
تو از این طرف نبندی که ببندی دهنم
راست در قصدِ سر و چشمِ کجاندازان است
نه عجب گر بهراسند ز تیغ سخنم
آستینی نگرفتم که ببوسم دستی
بوسه گر دست دهد بر قدمِ دوست زنم
باش تا یوسفم از چاه برآید بر گاه
کآوَرَد روشنی دیده ازآن پیرهنم
نتوان عاشق فرزانه به افسانه فریفت
من به هیچ آیه و افسون دل از او بر نکنم
نه چراغی است دل من که به بادی میرد
دم به دم تازه شود آتش عشقِ کهنم
برس ای موکبِ نوروز خوشآوازه که باز
زحمتِ زاغِ زمستان ببری از چمنم
سایه! شعرم به دل دوست نشستهست و خوش است
کاروان برده به منزل، چه غم از راهزنم؟
#هوشنگ_ابتهاج
.
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم
نه چنان معتقدم کم نظری سیر کند
یا چنان تشنه که جیحون بنشاند آزم
همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش
تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم
گر به آتش بریم صد ره و بیرون آری
زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
گر تو آن جور پسندی که به سنگم بزنی
از من این جرم نیاید که خلاف آغازم
خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم
سر نه چیزیست که در پای عزیزان بازم
من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست
بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب
که همه شب در چشمست به فکرت بازم
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی
درد عشقست ندانم که چه درمان سازم
سعدی
.
چڪَونه بِسرایمت
ڪه از این دردِ دلتنڪَی
و از این دل آشوبی
جان به در بَرَم ؟
تمام فڪر و ذهنم در تسخیر توست
به هرچه مینڪَرم تداعی میشوی
هرچه مینویسم مسیر واژهها
به تو میرسد
ڪه تهِ تهِ قلبم نشستهای ؛
ای ڪه ڪلید دروازههای بهشت
در دست توست
بڪَشای قفل دلتنڪَی لحظهها را
رد پایت را بڪَیر و بیا
اینجا هوا هوای عاشقیست
من به هوای تو زندهام
فقط باش و بمان
دور هم باشی .. فقط باش ....!!
#باران_قیصری
فیه ما فیه.
در اصالت معنی
روی به معنی آوردن اگرچه اول چندان نغز ننماید، الا هر چند که رود شیرین تر نماید، به خلاف صورت: اول نغز نماید، الا هرچند که با وی بیشتر نشینی، سرد شوی. کو صورت قرآن و کجا معنی قرآن! در آدمی نظر کن: کو صورت او و کو معنی او! که اگر معنی آن صورت آدمی میرود، لحظه ای در خانه اش رها نمی کنند.
هنوز ، خیره شدن در چشمانِ تو
شبیهِ لذت بردن
از شمردنِ ستاره
در یک شبِ صحراییست
غاده السمان
هرچه در پى اش بدوى ,
از تو میگریزد آرام که بگیری میآید...
«گاهى هم نمى آيد
ولى تو آرام گرفته اى!»
#شمس_تبریزی
هر ڪہ عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بے گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
#سعدی
.
اشک ما آبیست روشن در هوات
خود به چشم اندر نیامد اشک مات
در طوافت سعی خواهم کرد از آنک
سعیها کردست گردون در صفات
خون من ریزی و دل گیری نوا
بینوایی به دلم را از نوات
ای خط سبزت برات خون من
کم نویس آن خط که مردیم از برات
دی دوایی می نبشتی از قلم
حال من نشنید و دل خون شد دوات
ای به زلف و خال چون لیل دجا
در دل و جانم غم لیلی دوجات
نزد ترکان ما ترا قدر ار چه نیست
نزد ما، ای ترک، یک دم باش مات
دل بلات ار بت پرستان میدهند
بت پرستم من، که دادم دل بلات
گر نجات از عشق جویی، اوحدی
پیش او هم، نه رهت باشد، نه جات
اوحدی
گل شرم چمن به هیچ رویی نبرد
از لاله خجالت سر مویی نبرد
شب غنچه ازان نواله بر شاخ آویخت
تا گربهٔ بید باز بویی نبرد
اوحدی
گفتی مرا به عشق
که باید زِ جان گذشت!
جانم تویی!
چگونه توانم از آن گذشت؟
آتش_اصفهانی
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
حافظ
💎🔮🔮🔮🔮🔮🔮💎
🏳️📊📌هرچی کانال داری بریز دور....
اینجا بهترین کانالارو برات پیشنهاد میکنم☔️☄🪐🎸🎆📥
Link ⤵️⤵️⤵️
/channel/addlist/cfPn4jfXGPMyYmNk
@Asalliiiiiim
@rogi_57
هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفا
وانچه دیدم به مکافات جفا بود ، جفا
شربت من ز کف یار الم بود، الم
قسمت من ز در دوست بلا بود، بلا
سکه عشق زدن محض غلط بود ، غلط
عاشق ترک شدن عين خطا بود، خطا
یار خوبان ستم پيشه گران بود ، گران
کار عشاق جگر خسته دعا بود، دعا
همه شب حاصل احباب فغان بود، فغان
همه جا شاهد احوال خدا بود، خدا
اشک ما نسخهٔ صد رشته گهر بود، گهر
درد ما مایهٔ صد گونه دوا بود، دوا
نفس ما از مدد عشق قوی بود، قوی
سر ما در ره معشوق فدا بود، فدا
دعوی پير خرابات به حق بود، به حق
عمل شيخ مناجات ریا بود، ریا
هر که جز مهر تو اندوخت هوس بود، هوس
آن که جز عشق تو ورزید هوا بود، هوا
هر ستم کز تو کشيدیم کرم بود،کرم
هر خطا کز تو به ما رفت عطا بود، عطا
زخم کاری زفراق تو به جان بود، به جان
جان سپاری به وصال تو به جا بود، بجا
در همه عمر فروغی به طلب بود، طلب
در همه حال وجودش به رجا بود، رجا
فروغی_بسطامی
روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادارترم من
بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن
زان کز همه کس بی کس و بییارترم من
وحشی به طبیب من بیچاره که گوید
کامروز ز دیروز بسی زارترم من
✍ #وحشی_بافقی
.
هیچ میدانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته میکاهم ؟
زانکه بر این پرده تاریک
این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم
و آنچه می بینم نمی خواهم
- محمدرضا شفیعی کدکنی
گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی
با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
بسیار در دل آمد از اندیشهها و رفت
نقشی که آن نمیرود از دل نشان توست
#سعدی
.
شرابِ ارغوانی چارۂ رُخسارِ زردم نیست
بنازم سیلیِ ڪَردون ڪه چهرهم ارغوانی ڪرد
#استادشھریار
.
غمخوارِ من ،
به خانهےِ
غمها خوش آمدے....
با من به جمع مردم تنها خوش آمدے
بین جماعتی ڪه مرا سنڪَـ میزنند
میبینمت ، برای تماشا خوش آمدے....!!
#فاضل_نظری
دل به مُردن نِه "غنی" چون قامتت گردید خَم
بهرِ این خاتم نگینی نیست جز سنگِ مزار
#غنی_کشمیری
از پیر هرات پرسیدند عبادت چیست ؟
فرمود : عبادت خدمت کردن به خلق است
پرسیدند چگونه؟
گفت اگر هر پیشه ای که به آن اشتغال
داری رضای خدا که بالطبع رضای
مردم را هم همراه دارد در نظر داشته
باشی نامش عبادت است.
پرسیدند: پس نماز و روزه و خمس و
این ها چه هستند؟!
گفت : اینها اطاعت هستند که باید بنده
برای نزدیک شدن به خدا انجام
دهد تا انوار حق بگیرد.
عبادت به جز خدمت به خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
خواجه عبدالله انصاری