1351
ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
جمله معشوقست و عاشق پردهای
زنده معشوقست و عاشق مردهای
حضرت مولانا
بزرگترین آزمون شما هنگامی است که قادرید شخص دیگری را برکت دهید ... در حالی که خودتان در حال عبور از طوفان زندگی خود هستید .
بدرستی که انسانهایی بزرگ هستند که با وجود انبوه مشکلاتشان از دستگیری همنوعان خود دست بر نمیدارند و بدون چشم داشت نسبت به رفع نیازهای آنان تلاش میکنند آنان عارفانی گمنام و مهربانانی هم نام هستند ....❤️❤️
ب عزیزی
درود بر دوستان اهل دل صبح بخیر
گفتم به شحنه نالم، از چشم او ولیکن
پروا ز کس ندارد، مست شراب خواره
#فروغی_بسطامی
هرگز نبود رسم ترا خواب صبحگاه
ما را به صد خیال فکنده است خواب تو
صائب_تبريزی
.
گفتم که نوشداروی
عشاق خسته چیست...؟
گفتا تبسمی
زِ لبِ نوشخندِ ما...!
#فروغی_بسطامی
.
.
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت میکنم
تا کی اندر دام وصل آرم تَذَروی خوشخِرام
در کمینم و انتظار وقتِ فرصت میکنم
واعظِ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم
با صبا افتان و خیزان میروم تا کویِ دوست
و از رفیقان ره استمدادِ همت میکنم
خاکِ کویت زحمت ما برنتابد بیش از این
لطفها کردی بتا، تخفیفِ زحمت میکنم
زلفِ دلبر دامِ راه و غمزهاش تیرِ بلاست
یاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم
دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریمِ عیبپوش
زین دلیریها که من در کُنجِ خلوت میکنم
حافظم در مجلسی دُردیکشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت میکنم
#حضرت_حافظ
.
از درد عشق گفتم و نشنید هیچکس
حتی اگر شنید نفهمید هیچکس
زور شراب گر به غم عشق میرسید
ما را چنین خراب نمیدید هیچکس
آدم حریص منعشدنهاست، گر نبود
آن میوه را ز شاخه نمیچید هیچکس
شرمندهی محبتت ای غم که در فراق
حال مرا به جز تو نپرسید هیچکس
فاضل ز خیر نام گذشتهست دوستان
روی مزار او بنویسید هیچکس...
فاضل نظری
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
#حضرت_حافظ
.
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خَلقی والِه شَوَند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
#حافظ از ۲۳۳
علیرضا قربانی
عاشقانه نیست
با من از عاشقانهترین لحظهها بخوان.
حتی اگر هوای دلی عاشقانه نیست....
.
بر جان، شرار عشقت، خوش میکشد زبانه
باور نداشت بختم، این دولت از زمانه
دیشب دل پریشم، تا صبح، شکوه میکرد
گاهی ز دست زلف، گاهی ز دست شانه
خواهم که چون سکندر، گرد جهان بگردم
شهد لبت بنوشم، آب بقاء بهانه
وقت صبوحی آمد ای ساقی سحر خیز
برخیز تا بنوشیم، از این مِیِ شبانه
#شاطرعباس_صبوحی
.
مرا گفت برخیز و دل شاددار
روان را ز درد و غم آزاد دار
نگر تا که دل را نداری تباه
ز اندیشه و داد فریاد خواه
جهان چون گذاری همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
#فردوسی
. "درود، بر خوبان و همراهان خردمند"
. "سه شنبه تون شاد شادیاتون پایدار"
🌿💕
ای عشق، همه بهانه از توست
من خامشم، این ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه شبانه، از توست
من انده خویش را، ندانم
این گریه بی بهانه، از توست
آی آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه، از تست
افسون شده، تو را زبان نیست
ور هست،همه فسانه، از تست
کشتی مرا، چه بیم دریا؟
طوفان، ز تو و کرانه از تست
گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
مست از تو ، شرابخانه از تست
می را، چه اثر، به پیش چشمت؟
کاین مستی شادمانه، از تست
پیش تو، چه توسنی کند عقل؟
رام است، که تازیانه از تست
من میگذرم، خموش و گمنام
آوازه جاودانه، از تست
چون سایه، مرا ز خاک برگیر
کاینجا، سر و آستانه از تست
#هوشنگ_ابتهاج
هرکسی دیده مرا شاعر مجنون خوانده
تو بگو لیلی دیوانه شدن را بلدی؟
#علی_نیاکوئی_لنگرودی
ز جام عشق او مستم
دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را
دلِ هشیار میباید
✍#شیخ_بهایی
در سینہ، ڪسے ڪہ راز پنهانش نیست
چون زندہ نماید او، ولے جانش نیست
رُو، درد طلب ڪہ علتت بیدردیست
دردیست، ڪہ هیچگونہ درمانش نیست
#ابوسعید_ابوالخیر
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت...
#حافظ
🌿🌺
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار
طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
#حضرت_حافظ
🌿🌺
درودها ،
بامداد، سه شنبه تون به فروغ مهروفروزه لبخند،آراسته باد به هر پگاه و هرلحظه
شاد باشی
⫸ خواننده : #سوسن
یادته ...
شعر : #اکبر_آزاد
آهنگ #منوچهر_گودرزی
به نام دوست ، دهم ثبت ، خانهٔ دل را ،
اگر قبول کند این خرابهمنزل را ،
#ناشناس
🌸🌸🌸🌸🌸
.
دزدکی از مارگیری مار برد
ز ابلهی آن را غنیمت میشمرد
وا رهید آن مارگیر از زخم مار
مار کشت آن دزد او را زار زار
مارگیرش دید پس بشناختش
گفت از جان مار من پرداختش
در دعا میخواستی جانم ازو
کش بیابم مار بستانم ازو
شکر حق را کان دعا مردود شد
من زیان پنداشتم آن سود شد
بس دعاها کان زیانست و هلاک
وز کرم مینشنود یزدان پاک
#مولانا مثنوی دفتر دوم
.
آه اگر گلولهها سلام میشدند
مرزهای منحنی
خط بوسههای ممتد و مدام میشدند
پشت میزهای کنفرانس
روح های وحشیِ خطابه، رام میشدند
روز جشن کودکانهء زمین
سیمهای متصل،
حامل پیام میشدند
بزمهای شاد مردمان
سرخوش از صدای جام میشدند
آه اگر که زندگی ادامه داشت
جنگها تمام میشدند...
#عبدالجبار کاکایی
.
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو مستریح و به افسوس میرود ایام
شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم
چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام
ببردی از دل من مهر هر کجا صنمیست
مرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام
به کام دل نفسی با تو التماس من است
بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام
مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیت نه جای مقام
چه دشمنی تو که از عشق دست و شمشیرت
مطاوعت به گریزم نمیکنند اقدام
ملامتم نکند هر که معرفت دارد
که عشق میبستاند ز دست عقل زمام
مرا که با تو سخن گویم و سخن شنوم
نه گوش فهم بماند نه هوش استفهام
اگر زبان مرا روزگار دربندد
به عشق در سخن آیند ریزههای عظام
بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت
گر این سخن برود در جهان نماند خام
#سعدی
🩷⃝🦋
🛜لیستی از بهترین کانالهای تلگرام👌🔥🔮
Link 📌🖇✅
لیست🅰
/channel/addlist/A6Gf6sYC_wtiODBk
/channel/addlist/YJECfYFC8w00MGY0
•➣@tbadeliinabb
@Asalliiiiiim
@rogi57