goolfs | Unsorted

Telegram-канал goolfs - گلها

1351

ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs

Subscribe to a channel

گلها

🌿آتش عشق تو جان می سوزدم
هر نفس کون و مکان می سوزدم

عود دل در مجمر سینه به عشق
خوش همی سوزم چو آن می سوزدم

مهر تو شمعی و دل پروانه ای
بی محابا خوش روان می سوزدم

معنی عشق تو بر زد آتشی
صورت پیر و جوان می سوزدم

پختگان دانند حال سوز من
کآتش عشقت چه سان می سوزدم

در میان آبم و آتش چو شمع
آشکارم او نهان می سوزدم

ساز سید سوز دل باشد از آن
آتش عشق فلان می سوزدم

حضرت شاه نعمت‌الله ولی

Читать полностью…

گلها

.

صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب
فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب

خانه بی‌تشویش و ساقی یار و مطرب نکته‌گوی
موسم عیش است و دور ساغر و عهد شباب

از پی تفریح طبع و زیور حسن طرب
خوش بود ترکیب زرین جام با لعل مذاب

از خیال لطف می مشاطهٔ چالاک طبع
در ضمیر برگ گل خوش می‌کند پنهان گلاب

شاهد و مطرب به دست‌افشان و مستان پایکوب
غمزهٔ ساقی ز چشم می‌پرستان برده خواب

تا شد آن مه مشتری درهای حافظ را به نقد
می‌رسد هر دم به گوش زهره گلبانگ رباب

#حافظ

Читать полностью…

گلها

روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
جان را بدو سپارم، تن را بخاک کویش

چون از وصال آن گل دیدم که: نیست رنگی
آخر بصد ضرورت قانع شدم ببویش

خورشید روی او را نسبت بماه کردم
زین کار نامناسب شرمنده ام ز رویش


#هلالی_جغتایی

Читать полностью…

گلها

گر ز سر عشق او داری خبر
جان بده در عشق و در جانان نگر
چون کسی از عشق هرگز جان نبرد
گر تو هم از عاشقانی جان مبر
گر ز جان خویش سیری الصلا
ور همی ترسی تو از جان الحذر
عشق دریایی است قعرش ناپدید
آب دریا آتش و موجش گهر
گوهرش اسرار و هر سری ازو
سالکی را سوی معنی راهبر
سرکشی از هر دو عالم همچو موی
گر سر مویی درین یابی خبر
دوش مست و خفته بودم نیمشب
کوفتاد آن ماه را بر من گذر
دید روی زرد ما در ماهتاب
کرد روی زرد ما از اشک تر
رحمش آمد شربت وصلم بداد
یافت یک یک موی من جانی دگر
گرچه مست افتاده بودم زان شراب
گشت یک یک موی بر من دیده‌ور
در رخ آن آفتاب هر دو کون
مست و لایعقل همی کردم نظر
گرچه بود از عشق جانم پر سخن
یک نفس نامد زبانم کارگر
خفته و مستم گرفت آن ماه روی
لاجرم ماندم چنین بی خواب و خور
گاه می‌مردم گهی می‌زیستم
در میان سوز چون شمع سحر
عاقبت بانگی برآمد از دلم
موج‌ها برخاست از خون جگر
چون از آن حالت گشادم چشم باز
نه ز جانان نام دیدم نه اثر
من ز درد و حسرت و شوق و طلب
می‌زدم چون مرغ بسمل بال و پر
هاتفی آواز داد از گوشه‌ای
کای ز دستت رفته مرغی معتبر
خاک بر دنبال او بایست کرد
تا نرفتی او ازین گلخن به در
تن فرو ده آب در هاون مکوب
در قفس تا کی کنی باد ای پسر
بی نیازی بین که اندر اصل هست
خواه مطرب باش و خواهی نوحه‌گر
این کمان هرگز به بازوی تو نیست
جان خود می‌سوز و حیران می‌نگر
ماندی ای عطار در اول قدم
کی توانی برد این وادی به سر



حضرت_عطار

Читать полностью…

گلها

اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بی‌مُنته
ااِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشه‌ها

امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی
بر مُستمندان آمدی، چون بَخشش و فَضلِ خدا

خورشید را حاجِب تویی، امید را واجِب تویی
مطلب تویی طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا

در سینه‌ها برخاسته، اندیشه را آراسته
هَم خویش حاجَت خواسته، هَم خویشتن کَرده رَوا

اِی روح‌بخشِ بی‌بَدَل، وِی لَذّتِ علم و عمل
باقی بهانه‌ست و دَغَل، کاین علّت آمد وآن دَوا

ما زان دَغَل کَژبین شده، با بی‌گُنه در کین شده
گَه مَستِ حورَالعین شده، گَه مستِ نان و شوربا

این سُکر بین هِل عَقل را، وین نُقل بین هِل
نَقل راکَز بهرِ نان و بَقل را، چندین نشاید ماجرا

تَدبیرِ صَد رَنگ اَفکنی، بَر روم و بَر زَنگ اَفکنی
وَ اندر میان جَنگ اَفکنی، «فی اِصطِناعٍ لا یُری»

می‌مال پنهان گوشِ جان، می‌نِه بَهانه بَر کَسان
جان «رَبِّ خَلِّصنی» زَنان، والله که لاغ است ای کیا

خامُش که بَس مُستَعجِلَم، رَفتم سویِ پایِ عَلَم
کاغذ بِنِه بِشکن قَلَم، ساقی دَرآمد الصَلا


#مولانای_جان

Читать полностью…

گلها

صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می آید

که بوی او شفای جان هر بیمار می آید

نسیم خوش مگر از باغ جلوه میدهد گل را

که اواز خوش از هر سو ز خلقی زار می آید

مگر از زلف دلدارم صبا بویی به باغ آورد 

که از باغ و گل و گلزار بوی یار می‌آید . . .


فخرالدین_عراقی

Читать полностью…

گلها

دولتی خوش خدا به ما بخشید
جام گیتی نما به ما بخشید

کرم پادشاه ما بنگر
پادشاهی به این گدا بخشید

گنج اسما به ما عطا فرمود
گر به اصحاب دو سرا بخشید

ما از او غیر از او نمی‌جستیم
آشنا یافت خویش را بخشید

دُرد دردش به ذوق نوشیدیم
لاجرم این چنین دوا بخشید

چون که سید شفیع خود کردیم
نعمت‌الله را به ما بخشید

شاه نعمت‌الله ولی

Читать полностью…

گلها

عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند
بنظـر زلف دلاویز بتــان شـانه زدند

هر که مجنون تو شد از همه قیدی وارست
عاقلان راه نبــردند به افســانه زدند


#فیض_کاشانی

Читать полностью…

گلها

عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم...

#اميرخسرو_دهلوى

Читать полностью…

گلها


خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است

حافظ

Читать полностью…

گلها

عصرتون بخیرو خوشی...

Читать полностью…

گلها

حرفِ دم‌سردیِ واعظ چه به‌جا می‌گذرد
اگر امسال چنین گرمْ هوا می‌گذرد

مهوشی گرمِ خدنگ‌افکنیِ مژگان‌است
تیرماهِ عجبی باز به ما می‌گذرد !

#تأثیر_تبریزی

Читать полностью…

گلها

#رقص سماع

#مولوی

#راوی : فریده فخیمی

Читать полностью…

گلها

آن را که میسر نشود صبر و قناعت
باید که ببندد کمر خدمت و طاعت

چون دوست گرفتی چه غم از دشمن خون‌خوار؟
گو بوق ملامت بزن و کوس شناعت

گر خود همه بیداد کند هیچ مگویید
تعذیب دلارام به از ذل شفاعت

از هر چه تو گویی به قناعت بشکیبم
امکان شکیب از تو محالست و قناعت

گر نسخه روی تو به بازار برآرند
نقاش ببندد در دکان صناعت

جان بر کف دست آمده تا روی تو بیند
خود شرم نمی‌آیدش از ننگ بضاعت

دریاب دمی صحبت یاری که دگربار
چون رفت نیاید به کمند آن دم و ساعت

انصاف نباشد که من خسته رنجور
پروانه او باشم و او شمع جماعت

لیکن چه توان کرد که قوت نتوان کرد
با گردش ایام به بازوی شجاعت

دل در هوست خون شد و جان در طلبت سوخت
با این همه سعدی خجل از ننگ بضاعت


#سعدی
غزل شمارهٔ ۱۳۵

Читать полностью…

گلها

تَردامنی‌ام از اثر اشکِ مُدام است
چون خون دلِ شیشه که در گردنِ جام است

بیزارم از آن گریه که دامن نکند تَر
اشکی که نریزد به زمین، میوۀ خام است



#ملا_درکی_قمی


هرگز لَبِ اهلِ درد، خندان نَبُوَد
جز گریه نصیب دردمندان نَبُوَد

بیزارم از آن دل که پریشان نَبُوَد
دور افکنم آن دیده که گریان نَبُوَد


مولانا #سائل_همداني_دماوندی

از یک جُنگ خطی نظم و نثر مجلس شواری اسلامی ( تاریخ کتابت، قرن یازدهم ه.ق)

Читать полностью…

گلها

.

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یک بار دگر

معرفت نیست در این قوم خدا را سببی
تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند
غمزه شوخش و آن طرهٔ طرار دگر

راز سربسته ما بین که به دستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر

بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر

حافظ

Читать полностью…

گلها

‍ ‍
ای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون ز جانِ جان چیست آنی و بیش از آنی

پی می‌برد به چیزی جانم ولی نه چیزی
تو آنی و نه آنی یا جانی و نه جانی

بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت
اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی

گنج نهانی امّا چندین طلسم داری
هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی

نی نی که عقل و جانم حیران شدند و واله
تا چون نهفته ماند چیزی بدین عیانی

چیزی که از رگ من خون می‌چکید کردم
فانی شدم کنون من باقی دگر تو دانی

کردم محاسن خود دستار خوان راهت
تا بو که از ره خود گردی برو فشانی

در چار میخ دنیا مضطر بمانده‌ام من
گر وارهانی از خود دانم که می‌توانی

عطّار بی نشان شد از خویشتن به کلّی
بویی فرست او را از کنهِ بی‌نشانی

#عطار_نیشابوری

 

Читать полностью…

گلها

🍃🌺🍃

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات

دلبرا درد مرا درمان تو باش
عاشقانرا سر توئی سامان تو مباش

درد بی‌درمان مرا در جان ز تست
هم دوای درد بی درمان تو باش

شد دل بریانم از تو داغدار
مرهم داغ دل بریان تو باش

در ره تو جان و دل کردم فدا
مر مرا هم دل تو و مرهم تو باش

دل برفت و جان برفت ایمان برفت
دل تو باش و جان تو باش ایمان تو باش

بی دلانرا دلبر و دلدار تو
عاشقانرا جان تو و جانان تو باش

از سر هر دو جهان برخواستم
فیض را هم این و هم آن تو باش

فیض_کاشانی


َسـِــَـَـَـَـِـَـِـَـَلَاَمِ َو ِدرود اساتید اهل قلم صبحتون دل چسب، به لطافت گلهای نیلوفر
روزتـِـَـَـِــَـَــون پر شور ونشاط،



شاد باشی

Читать полностью…

گلها

صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می آید

که بوی او شفای جان هر بیمار می آید

نسیم خوش مگر از باغ جلوه میدهد گل را

که اواز خوش از هر سو ز خلقی زار می آید

مگر از زلف دلدارم صبا بویی به باغ آورد 

که از باغ و گل و گلزار بوی یار می‌آید . . .


فخرالدین_عراقی

Читать полностью…

گلها

عشق ما را پشت داری می کند
زانک خندان روی بستان توییم
سایه ساز ماست نور سایه سوز
زانک همچون مه به میزان توییم
هم تو بگشا این دهان را هم تو بند
بند آن توست و انبان توییم

#مولانای_جان

Читать полностью…

گلها

آب حیات من است خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست

ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار
فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست

داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار
مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست

دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا
گوش من و تا به حشر حلقه هندوی دوست

گر متفرق شود خاک من اندر جهان
باد نیارد ربود گرد من از کوی دوست


حضرت_سعدی

Читать полностью…

گلها

.

گاهی برای خوب شدن
حالت ،نباید سمت آدما بری
گزینه های امن تر
و مطمئن تری هم هست؛

بارون
هوا
کتاب
موسیقی
قهوه!
...

بامن قهوه میخوری؟؟

Читать полностью…

گلها

.

فتنه ي چشم تو چندان ره بيداد گرفت
كه شكيب دل من دامن فرياد گرفت 

آن كه آيينه ی صبح و قدح لاله شكست 
خاك شب در دهن سوسن آزاد گرفت

 آه از شوخي چشم تو ، كه خونريز فلك 
ديد اين شيوه ی مردم كشي و ياد گرفت 

منم و شمع دل سوخته ، يارب مددی
كه دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت 

شعرم از ناله ی عشاق غم انگيزتر است 
داد از آن زخمه كه ديگر ره بيداد گرفت 

سايه ! ماكشته ي عشقيم ، كه اين شيرين كار 
مصلحت را ، مدد از تيشه ي فرهاد گرفت

هوشنگ ابتهاج

Читать полностью…

گلها

خیام، اگر ز باده مستی، خوش باش؛
با لاله‌رخی اگر نشستی، خوش باش؛

چون عاقبتِ کار جهان نیستی است،
انگار که نیستی، چو هستی خوش باش.


خیام

Читать полностью…

گلها

💕🌿

سخن‌ها از وفا می‌گفتی و جور و جفا کردی


به ما دیدی چه‌ها می‌گفتی و آخر چه‌ها کردی؟

#حزین_لاهیجی

Читать полностью…

گلها

درود و تقديم احترام به محضر گراميتان

افتخار اين را داريم از محضر عزيزتان دعوت كنيم براي حضور گرانقدرتان در


     

اميدآن داريم سعادت اين همراهي را عنايت فرماييد

درود و تقديم احترام به محضر گراميتان

افتخار اين را داريم از محضر عزيزتان دعوت كنيم براي حضور گرانقدرتان در


     

اميدآن داريم سعادت اين همراهي را عنايت فرماييد

گروه

/channel/+-3qLRudNK783Y2Jk


کانال گلها

/channel/goolfs

Читать полностью…

گلها

از تَنِ بی‌سر چه ترسانی مرا
من قلندرزاده‌ام ، داد از فراق!

زنده‌یاد #سید_خلیل_عالی‌نژاد(بی‌قرار)

Читать полностью…

گلها

یارب از سرمنزل مقصد چه سان یابم سراغ
دیده حیرانست و من‌بیدست‌و پا، دل بی‌دماغ

غیرت بی‌دست‌وپایی‌های شخص همتم
هرکه را سوزد نفس‌، می‌بایدم گردید داغ

دل اگر روشن شود غفلت نمی‌گنجد به چشم
آنچه نتوان دید تاریکیست در نور چراغ

زشت هم از قرب خوبان موج خوبی می‌زند
خار را جوهر کند آیینهٔ دیوار باغ

از سبکروحان گرانجانی‌ست‌گر ماند اثر
بوی‌گل هرجا رود با خویش بردارد سراغ

ساغر فطرت به گردش‌ گر نیاید گو میا
نیستیم بوی جنون هم بهر سامان دماغ

کرد آگاهم ز سور و ماتم این انجمن
در بهار آواز بلبل‌، در خزان بانگ‌کلاغ

بی‌تپیدن نیست ممکن وضع ایجاد نفس
ای ز اصل‌کار غافل‌، زندگی آنگه فراغ‌؟

سوختن آماده باش آگاهیت غفلت دمید
صبح خود را شام‌ کردی شام می‌خواهد چراغ

اختلاف وضعها بیدل لباسی بیش نیست
ورنه یکرنگ‌است خون در پیکر طاووس و زاغ


#بیدل_دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۷۱

Читать полностью…

گلها

به روزگار تو هردل که بود ، پر خون شد
ستم تو کردی و تهمت ، نصیب گردون شد

جنون ز روز ازل ، بود قسمتم ، لیکن
به این که دیر رسیدم ، نصیب مجنون شد

ملا درکی قمی
گلچین جهانبانی / ص 511

Читать полностью…

گلها

میر والهی قمی شاعر و تصنیف ساز و موسیقی دان دوره صفویه بوده‌است
او درز روزگاه شاه طهماسب و شاه عباس حضور داشته‌است. مرگ او را بعد از سال ۱۰۳۲ دانسته‌اند.درکی قمی در دیوانش ماده تاریخ فوت والهی را با عبارت «گل گلشن شعر» ذکر کرده که سال ۱۰۲۰ ه‍.ق را نشان می‌دهد

Читать полностью…
Subscribe to a channel