1351
ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs
فیه ما فیه:
اکنون جهد میباید کرد
که در اندرون نوری حاصل کنی.
تا از این نار تشویشات خلاص یابی و ایمن شوی
فیه ما فیه
گویی درخت را درجنباند تا میوه فرود آید
وقتی باشد که به جنبانیدن میوه باز رود و فرو نیاید
همه چنان نباشد که بیاید
چاره نیست
الّا سکوت و تسلیم است
هر شجره در این صورت نیست
اینجا هیچ طریق دیگر نیست
الّا سکوت و تسلیم.
#شمس_تبریزی
شعر کهن
به زهدِ خشک،
به معراجِ قرب نتوان رفت
که کس به عالَم بالا،
به نردبان نرسد!
ز سطحیان، مَطَلب
غورِ نکتههای دقیق
«هما» به چاشنیِ
مغز استخوان نرسد
گشایش، از دَم پیران بُوَد
جوانان را
به خاکبوس هدف،
تیر بیکمان نرسد
#صائب_تبریزی
فیلم «جلوی کلاس» روایت واقعی زندگی معلمی که با وجود ابتلا به اختلال تورت، با پذیرش خود و پشتکار، بر طرد و قضاوت دیگران غلبه میکند و به رؤیای معلم شدن میرسد.
پیام اصلی فیلم این است که پذیرش خود، آغاز تغییر و رشد است .
چون ازل گم شد، ابد هم جاودان
هر دو را کی هیچ ماند در میان
چون همه هیچی بود هیچ این همه
کی بود دو اصل جز پیچ این همه
#شیخ_عطار_نیشابوری
چنانکه کوزه از آب شور پُر باشد
میگوید که آن را بریز تا از این آب شیرین پُر کنم
آب جانافزا که رویْ سرخ کند و صحّت آرَد
و هرچه در تو صفرا و سودا و بلغم است و ناخوشی، از تو بِبَرَد.
...
لاجرم چون از خود پُر است
معدۀ پر را که از آب پر باشد
کی اشتهای آب خنک باشد؟
از آن هستی صدهزار حجاب در چشم و روی خود کشیده
کی این سخن به او رسد؟
کی ببیند مرا؟
#شمس_تبریزی
میتونیم ۲۴ ساعته در حال مراقبه باشیم
به افکاری که افسار احساساتمون رو دستشون میگیرن فرصت ندیم دلخوری ها رو بلافاصله رفع و رجوع کنیم
.
دَر دایِرِهٔ قِسْمَت، ما، نُقْطِهٔ تَسْلیمیم
لُطْف، آنچه تو اَنْدیشی؛
حُکْم، آنچه تو فَرمایی
#حافظ از غزل ۴۹۳
جایگاه کره زمین در هستی
بعد ما و این همه ادعا
°
ڪَر رود از پی
خوبان دل من معذور است
درد دارد چه ڪند ڪز پی درمان نرود
هر ڪه خواهد
ڪه چو حافظ نشود سرڪَردان
دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود
#حافظ
گر تو خلوتخانهٔ توحید را محرم شوی
تاج عالم گردی و فخر بنی آدم شوی
سایهای شو تا اگر خورشید گردد آشکار
تو چو سایه محو خورشید آیی و محرم شوی
جانت در توحید دایم معتکف بنشسته است
تو چرا در تفرقه هر دم به صد عالم شوی؟
بودهای همرنگ او از پیش و خواهی بد ز پس
این زمان همرنگ او شو نیز تا همدم شوی
چون نداری ز اوّل و آخر خبر جز بیخودی
گر بکوشی در میانه بیخود اکنون هم شوی
رنگ دریا گیر چون شبنم ز خود بیخود شده
تا شوی همرنگ دریا گرچه یک شبنم شوی
چیست شبنم یک نم از دریاست ناآمیخته
گر بیامیزی تو هم در بحر کل بیغم شوی
ور در آمیزی ز غفلت با هزاران تفرقه
چون نتابد بحر صحبت بو که تو محرم شوی
دل پراکنده روی از جام جم در آینه
جز پراکنده نبینی از پی ماتم شوی
هیچ بودی هیچ خواهی شد کنون هم هیچ باش
زانکه گر تو هیچ گردی تو ز هیچی کم شوی
گر تو ای عطار هیچ آیی همه گردی مدام
ور همه خواهی چو مردان هیچ در یک دم شوی
#عطار_نیشابوری
«حق پدید است از میان دیگران
همچو ماه اندر میان اختران»
#مثنوی_مولانا
آپشنهای بسیاری روبروی شماست و انتخابهای زیادی دارید.
یکی از آن انتخابها، حقّ است که کاملا با بقیهی انتخابها متفاوت به نظر میرسد؛
مثل ماه که در میان ستارگان متفاوت است.
شما ممکن است کواکب و اجرام آسمانی را با هم اشتباه بگیرید؛
مثلا دُباکبر و دباصغر را از هم تشخیص ندهید؛
اما ماه را کاملا میشناسيد.
مولانا میگوید همانطور که ماه در میان ستارگان مشخص و متفاوت است، حق و حقیقت هم به همین صورت مشخص است.
آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق
میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم
او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند
ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم
#مولانا
خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ
نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد
حافظ
ایدل چو فراقش رگ جان بگشودت
منمای بکس خرقهٔ خون آلودت
مینال چنانکه نشنوند آوازت
میسوز چنانکه برنیاید دودت
#ابوسعید_ابوالخیر
الهی
چه بودی که بهشت و دوزخ نبودی ،
تا پدید آمدی ...
که بنده خدا پرست کیست.!!!
#شیخ ابوالحسن خرقانی
شعر کهن
مرا در منزلِ جانان
چه امنِ عیش؟ چون هر دَم
جَرَس فریاد میدارد
که بربندید محملها
#حافظ
هیچ محتاج می گلگون نهای
ترک کن گلگونه تو گلگونهای
ای رخ چون زهرهات شمس الضحی
ای گدای رنگ تو گلگونهها
باده کاندر خنب میجوشد نهان
ز اشتیاق روی تو جوشد چنان
ای همه دریا چه خواهی کرد نم
وی همه هستی چه میجویی عدم
ای مه تابان چه خواهی کرد گرد
ای که مه در پیش رویت رویزرد
تاج کرمناست بر فرق سرت
طوق اعطیناک آویز برت
تو خوش و خوبی و کان هر خوشی
تو چرا خود منت باده کشی
جوهرست انسان و چرخ او را عرض
جمله فرع و پایهاند و او غرض
ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش
چون چنینی خویش را ارزان فروش
خدمتت بر جمله هستی مفترض
جوهری چون نجده خواهد از عرض
علم جویی از کتبها ای فسوس
ذوق جویی تو ز حلوا ای فسوس
بحر علمی در نمی پنهان شده
در سه گز تن عالمی پنهان شده
می چه باشد یا سماع و یا جماع
تا بجویی زو نشاط و انتفاع
آفتاب از ذرهای شد وام خواه
زهرهای از خمرهای شد جامخواه
جان بیکیفی شده محبوس کیف
آفتابی حبس عقده اینت حیف
دفتر پنجم
گر در طلبی ز چشمه ، دُر برناید
جوینده ی دُر ، به قعر دریا باید
این گوهر قیمتی ، کسی را شاید
کز آب حیات ، تشنه بیرون آید
مولانا
از فیض خیالت چمن سینه شکفت
از دیدن رویت گل آئینه شکفت
چون صبح لب از خندهٔ جاوید نبست
هر گل که ز باغ دل بیکینه شکفت
خاقانی
.
بدی مکن که در این کشتزارِ زود زوال
به داس دهر همان
بدروی که میکاری...
#مولانا از ۳۱۰۷
رهایی واقعی ، رهایی از خود است .
رهایی از شرطی شدگی خویش.
رهایی از حرص و کبر و آز .
رهایی از خشم و عصیان خود .
رهايى از قضاوت كردن خود و ديگران .
رهايى از غرور .
رهایی از ترس و نفرت
رهایی از لذت های ذهنی و درد و رنج .
رهایی از سرزنش ها ؛ ملامت ها ؛ توجیه کردن ها .
و رهایی از " من ذهنی " .
آنچه بجا می ماند ، آرامش است ، سكوت است و آزادی و خوشبختی است
🌺🌺🌺
یار مهربانم
درود
بامداد سه شنبه ات نیکو
🌺🌺🌺
روزت پر از لحظات ناب و قشنگ و روزی سرشار از عشق , محبت , مهربانی , آرامش , دوستی های ناب و قرارهایی یهویی , خنده هایی از ته دل همراه با آگاهی برایت آرزومندم
🌺🌺🌺
شاد باشی
در بزم ما به باده و جام احتیاج نیست
ما را بس است مستی ذکر مدام دوست
صائب_تبریزی
زلفِ چون دوش، رها تا به سرِ دوش مکن
ای مه امروز پریشان ترم از دوش مکن
ای سر زلف سیه، دیگرم آشفته مساز
این همه با مه من دست در آغوش مکن
مست و مدهوشم از آن لب سخنِ تلخ مگوی
بیش از این زهر به جام من مدهوش مکن
گوهر اشک مرا بین و ز چشمم مفِکن
سخن مدّعیان را گهر گوش مکن
عهد کردی که کُشی «فرصت» خود را روزی
فرصت ار یافتی این عهد فراموش مکن
#فرصت_شیرازی
گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد
ور ساقی مشتاق تویی مست توان شد
#فروغی_بسطامی
از پیرمردی حکیم پرسیدند:
از عمرت چه آموختی؟
گفت:
دنیا امانتیست و باید پس داده شود
حق مظلوم دیر یا زود بازمیگردد
زندگی ناپایدار است، اما ما غافلیم
سخن نیک، لبخند و بخشش
سرمایه حقیقی انساناند
بزرگترین ثروت
سلامتی، امنیت و آرامش است.
هرکس هرچه بکارد، همان را درو میکند.
عمر به پایان میرسد
اما کار هیچگاه تمام نمیشود.
اگر میخواهی شنیده شوی
باید شنونده باشی.
و در پایان زندگی را چنان بگذرانیم که
هنگام رفتن، دستوپایمان گم نشود
خادم دیر مغانم، هنری بهتر از این
بی خبر از دو جهانم، هنری بهتر از این
ساقی نوش لبم دوش به یک باده نواخت
کس ندادهست به مستان شکری بهتر از این
چشم امید ز خاک در میخانه مپوش
که نماید به نظر خاک دری بهتر از این
میوهٔ عیش بسی چیدم از آن نخل مراد
کی دهد باغ محبت ثمری بهتر از این
بر فراز قدش آن روی فروزان بنگر
کز سر سرو نتابد قمری بهتر از این
زیر آن زلف ببین طرف بناگوشش را
کز پی شام نبینی سحری بهتر از این
پیش تیغت چه کنم گر نکنم سینه سپر
که ندارند ضعیفان سپری بهتر از این
کشتی امروز ز تاثیر دعای سحرم
بالله ار بود دعا را اثری بهتر از این
اشک صاحب نظران این همه پامال مکن
زان که در دست نیفتد گهری بهتر از این
بام آن کعبهٔ مقصود بلند است ای کاش
عشق میداد مرا بال و پری بهتر از این
گفتمش چشم و چراغ دل صاحب نظری
گفت بگشای فروغی نظری بهتر از این
فروغی بسطامی
📒سخن معنوی
با هرکس باید به اندازه عقل و فهمش سخن گفت نه به اندازه عقل خود :
چونکه با کودک سر و کارت فتاد
هم زبان کودکان باید گشاد
#مولانا
مانا باشید ❤️
#بهروز_عزیزی
خودتان را همانگونه که هستید بپذیرید.
و این سخت ترین چیز در جهان است ، زیرا در تضاد با آموزش ، تحصیلات و فرهنگ شماست.
از همان ابتدا به شما گفته شد که چگونه باید باشید.
هیچ کس هرگز به شما نگفته است که شما همانطور که هستید خوب هستید.
آموزش من ساده است:
زندگی را به تعویق نیندازید ؛ منتظر فردا نباشید ، فردا هرگز نمیآید. زندگی را امروز زندگی کنید!
#اشو
خزان به قیمت جان جار میزنید اما
بهار را به پشیزی نمیخرید از من
حسین_منزوی 🍃🍂