goolfs | Unsorted

Telegram-канал goolfs - گلها

1351

ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs

Subscribe to a channel

گلها

نَفیر

نَفیر: ناله، فریاد یا صدای سوزناک و اندوهگین.
بیتی‌ست در‌نی‌نامه مولانا در آغاز مثنوی:
"از نِیِستان تا مرا بُبریده‌اند
از نَفیرم مرد و زن نالیده‌اند"


یعنی؛ از وقتی مرا از نیستان جدا کرده‌اند، از ناله سوزناکم مرد و زن به ناله افتاده‌اند.
معنای عرفانی: نِی نماد روح انسان است که از اصل خویش جدا افتاده و از دوریِ آن اصل، ناله و فریاد می‌کند...

Читать полностью…

گلها

اگر مرا می‌شناسی و مرا دیدی
ناخوشی را چرا یاد کنی؟
اگر خوشی به دست هست
به ناخوشی کجا افتادی؟
اگر با منی
چگونه با خودی؟
و اگر دوست منی
چگونه دوست خودی؟

سال‌ها بگذرد که یکی را
-‌ از ناگه -
دوستی افتد
که بیاساید.


"شمس تبریزی"

Читать полностью…

گلها

منقول است از خدمت شیخ عزّالدین که از جمله واصلان حق بود که روزی حضرت #مولانا فرموده است که:
مرغی که از زمین بالا پرد، اگر چه به آسمان نرسد اما این قدر باشد که از دام زمین دورتر باشد و برهد؛

همچنان اگر یکی درویش شود اگرچه به کمال نرسد، این‌قدر باشد که از زمره‌ی خلق و اهل بازار ممتاز شود و از زحمات دنیا برهد و سبکبار گردد که:

«نَجَا المُخفّون و هَلَک المُثقَلون»

#مناقب‌العارفین
#افلاکی
#مولانا

Читать полностью…

گلها

عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود
این نه دریایی است کاو را ساحلی پیدا شود

سال‌ها باید چو مجنون پای در دامن کشید
تا ز دامانِ بیابان محملی پیدا شود

وحشتِ تنهایی از هم‌صحبتِ بد خوش‌ترست
سر به صحرا می‌نهم چون عاقلی پیدا شود

می‌توان سال‌ها با دام و دد محشور بود
می‌خورند بر یکدگر چون جاهلی پیدا شود

نعل وارون و کلید فتح از یک آهن است
تن به طوفان می‌دهم تا ساحلی پیدا شود

گر کند غربال صد ره دورِ گردون خاک را
نیست ممکن همچو من بی‌حاصلی پیدا شود

رتبهٔ گفتار ما و طوطی شیرین زبان
می‌شود معلوم اگر روشندلی پیدا شود

تخم در هر شوره‌زاری ریختن بی‌حاصل است
صبر دارم تا زمین قابلی پیدا شود

هیچ قفلی نیست نگشاید به آه آتشین
دامن دل‌گیر هر جا مشکلی پیدا شود

گوهر خود را مزن صائب به سنگ ناقصان
باش تا جوهرشناس کاملی پیدا شود


#جناب_صائب_تبریزی

Читать полностью…

گلها

من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت

در همه شهر به شیرینی من شیدایی


#استاد_شهریار

Читать полностью…

گلها

شیخی پس سد چله پی دختر ترسا
آن کرد، از او غیرت دین بیشترم نیست

ترسا بچه گو باده از این مست ترم ساز
تا بستن زنار بگویم خبرم نیست

ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
گر عشق کند امر که زنار ببندیم
زنار مغان در سر بازار ببندیم

سد بوسه به هر تار دهیم از پی تعظیم
تسبیح بتش بر سر هر تار ببندیم

گر صومعه داران مقلد نپسندند
هر چند گشایند دگر بار ببندیم

معلوم که بر دل چو در لطف گشاید
آن عشق که برخویش به مسمار ببندیم

برلب تری باده و خشک ار نم او حلق
پیداست چه طرف از در خمار ببندیم

آن باده خوش آید که دود بر سر و بر گوش
راه سخن مردم هشیار ببندیم

ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
خواهم که شب جمعه‌ای از خانه خمار
آیم به در صومعه زاهد دین دار

در بشکنم و از پس هر پرده زرقی
بیرون فکنم از دل او سد بت پندار

بر تن درمش خرقه سالوس و از آن زیر
آرم به در صومعه سد حلقه زنار

مردان خدا رخت کشیدند به یکبار
چیزی به میان نیست به جز جبه و دستار

این صومعه داران ریایی همه زرقند
پس تجربه کردیم همان رند قدح خوار

می خوردن ما عذر سخن کردن ما خواست
بر مست نگیرند سخن مردم هشیار

ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
رفتم به در مدرسه و گوش کشیدم
حرفی که به انجام برم پی ، نشیندم

سد اصل سخن رفت و دلیلش همه مدخول
از شک و گمانی به یقینی نرسیدم

بس عقده که حل گشت در او هیچ نبسته
یک در نگشودند ز سد قفل کلیدم

گفتند درون آی و ببین ماحصل کار
غیر از ورقی چند سیه کرده ندیدم

گفتند که در هیچ کتابی ننوشتند
هر مسأله عشق کز ایشان طلبیدم

جستم می منصور ز سر حلقهٔ مجلس
آن می‌طلبی گفت که هرگز نچشیدم

دیدم که در او دردسری بود و دگر هیچ
با دردکشان باز به میخانه دویدم

ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
المنة لله که ندارم زر و سیمی
کز بخل خسیسی شوم ، از حرص لیمی

شغلی نه که تا غیر برد مایده خلد
باید ز پی جان خود افروخت جحیمی

نه عامل دیوان و نه پا در گل زندان
نی بستهٔ امیدی و نی خستهٔ بیمی

ماییم و همین حلقی و پوشیدن دلقی
یک گوشهٔ نان بس بود و پاره گلیمی

بهر شکمی کاوست پی مزبله مزدور
دریوزهٔ هر سفله بود عیب عظیمی

ز آنجا که بود سیری چشم و دل قانع
ده روز بسازم نه به قرصی که به نیمی

گر روح غذا گیرد از آن باده که ماراست
سد سال توان زیست به تحریک نسیمی

ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
دارم ز زمان شکوه نه از اهل زمانه
کو مطرب و سازی که بگویم به ترانه

خواهم که سر آوازه‌ای از تازه بسازم
کرند به بازار به آواز چغانه

سر کندن و انداختنش را چه توان گفت
مرغی که نه آبی طلبیده‌ست و نه دانه

در عهد که بوده ست که یک بار شنوده‌ست
تاریخ جهان هست فسانه به فسانه

بلبل هدف تیر نمودن که پسندد
خاصه که بود بلبل مشهور زمانه

جز عشق و محبت گنهم چیست ،چه کردم
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

ساقی سخن مست دراز است ، بده می
تا درد سر شکوه کشد یا ز میانه

ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
گر شکوه‌ای آمد به زبان بزم شراب است
باید که بشویند ز دل عالم آب است

زینش نتوان سوخت گر از خویش بنالد
آن مرغ که در روغن خود گشته کباب است

ابری برسد روزی و جانش به تن آید
آن ماهی تفسیده که در آب سراب است

گر قهقهه‌اش نیست مخوان مرغ به کویش
آن کبک که آرامگهش جای عقاب است

پا در گلم و مقصد من دور حرم لیک
تا چون بر هم ز آنکه رهم جمله خلاب است

وین طرفه که بارم همه شیشه ست پر از می
وقتی که شود شیشه تهی ، کار خراب است

کو خضر که تا باز کند چشم و ببیند
خمخانه و خمها که پر از بادهٔ ناب است

ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
میخانه که پرورده‌ام از لای خم او
بادا سر من خاک ته پای خم او

حیف است به زیر سر من ، بر سر من نه
آن خشت که بوده ست به بالای خم او

در خدمتم آنجا که برای گل تسبیح
خاکی به کف آرم مگر از جای خم او

سوری و چه سوری ست که در عقد کس آید
بنت العنب آن بکر طرب زای خم او

توفان چه کند کشتی نوحش چه نماید
آبی که زند موج ز دریای خم او

در زردی خورشید قیامت به خود آییم
ما را که صبوحی‌ست ز صهبای خم او

ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
وحشی مگر آن زمزمه از چنگ برآید
کز عهدهٔ شکر می ساقی به درآید

آن ساقی باقی که پی جرعه کش او
خورشید قدح ساز و فلک شیشه گر آید

آن درد که در میکده او به سفالی ست
لطفی ست که کرده ست چو در جام زر آید

خواهد ز سبوی می او تاج سر خویش
آن کس که سدش بنده زرین کمر آید

در کوچه میخانهٔ او گر فکنی راه
بس خضر سبوکش که ترا در نظرآید

گردر بزنی ، سد قدحت پیش دوانند
آن وقت که آواز خروس سحر آید

گو میر شبش گیر و بزن سخت و ببر رخت
مستی که شبانگاه از آنجا به درآید



#وحشی_بافقی

Читать полностью…

گلها

در راه عشق
مرحله قرب و بعد نیست
می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

هر صبح و
شام قافله‌ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت


#حافظ

Читать полностью…

گلها

امین مخزن گوهر کنند بی سخنش

چو ماهی آن که درین بحر بی زبان باشد


دمی که صرف به ذکر خدا شود صائب

هزار بار به از عمر جاودان باشد


#صائب_تبریزی

Читать полностью…

گلها

منقول است از خدمت شیخ عزّالدین که از جمله واصلان حق بود که روزی حضرت #مولانا فرموده است که:
مرغی که از زمین بالا پرد، اگر چه به آسمان نرسد اما این قدر باشد که از دام زمین دورتر باشد و برهد؛

همچنان اگر یکی درویش شود اگرچه به کمال نرسد، این‌قدر باشد که از زمره‌ی خلق و اهل بازار ممتاز شود و از زحمات دنیا برهد و سبکبار گردد که:

«نَجَا المُخفّون و هَلَک المُثقَلون»

#مناقب‌العارفین
#افلاکی
#مولانا

Читать полностью…

گلها

حق تعالی آدمی را جهت معرفت و عبادت خود آفرید و مقصود از هستی آدمی آن بود که «و ماخلقتُ الجنَ والإنسَ اِلّا لِيَعبدُون»
و چون از او این معنی نیاید عمرش بی‌فایده گذشته باشد. اگر چه از او کارهای دیگر آید الّا او را فایده نباشد.
همچنانکه شمشیر به قیمت را اگر کسی به جای میخ در دیوار زند که از اینجا کوزه بیاویزم، بی‌فایده باشد....

#ولد_نامه
#بهاءالدین_ولد

Читать полностью…

گلها

#سخن_بزرگان

اغلب خلق، سررشته اینجا گم کرده‌اند که هوی می‌پرستند،
و می‌پندارند که مجاهدت می‌کنند.
جهد ما همه آن است؛
تا مردم چه می‌پسندند؟
و در باب ما چه می‌گویند؟
و بر چه کار ، ما را بستایند؟ تا ما آن کنیم.
ما را آن، هیچ نگرفته است تا رضای خدا چیست؟


#شیخ_احمد_جام

Читать полностью…

گلها

هرچند غرقِ بحرِ گناهم ز صد جهت
تا آشِنایِ عشق شدم ز اهل رحمتم

#حضرت_حافظ

Читать полностью…

گلها

مکتوب ما به تار نگاه تو عقده ایست
کز هیچ رو امید گشودش نمانده است

#غالب_دهلوی

Читать полностью…

گلها

اگرچه هستی پروانه نیست جز دو ورق
ولی چو سوخت کتابی به یادگار گذاشت

#وحید_قزوینی

خاکستر ققنوس

Читать полностью…

گلها

گر تو آزاد نباشی، همه دنیا قفس است...!

تا پر و بال تو و راه تماشا بسته ست،

هر کجا هست، زمین تا به ثریا قفس است...!

تا که نادان به جهان حکمروایی دارد،

همه جا در نظر مردم دانا قفس است...!



"فریدون مشیری"

Читать полностью…

گلها

عقل در تن آدمی همچون امیری است. مادام که رعایای تَن مطیع او باشند، همۀ کارها به اصلاح باشد. امّا چون مطیع نباشند، همه به فساد آیند. نمی‌بینی که چون مستی می‌آید خَمر خورده از این دست و پا و زبان و رعایای وجود چه فسادها می‌آید؟ روزی دیگر بعد از هشیاری می‌گوید: "آه، چه کردم و چرا زدم و چرا دشنام دادم؟" پس وقتی کارها به صلاح باشند که در آن دِه ‌سالاری باشد و ایشان مطیع باشند.


فیه ما فیه/ مولانا

Читать полностью…

گلها

هم دعا از من روان کردی چو آب
هم نباتش بخش و دارش مستجاب

هم تو بودی اول آرندهٔ دعا
هم تو باش آخر اجابت را رجا

#مثنوی
#مولانا

Читать полностью…

گلها

جان بنده ی شاهیست ، که آن شاه دل افروز

خورشيد جهان را نپسندد بغلامی


#قاسم_انوار

Читать полностью…

گلها

ای آفتابِ روشن و ای سایهٔ همای

ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی


دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ

یک بار اگر تَبَسُّمِ همچون شکر کنی


#حضرت_سعدی

Читать полностью…

گلها

از خموشی دهن غنچه پر از زر باشد

صدف از بسته لبی مخزن گوهر باشد


باطن و ظاهر خود هر که کند صاف چو بحر

ظاهر و باطن او عنبر و گوهر باشد


ناله و آه ندارد اثری در دل عشق

تیغ آسوده ز پیچ و خم جوهر باشد


#صائب_تبریزی

Читать полностью…

گلها

از رهایی هر زمان بودم اسیر عالمی
فارغم از هر دو عالم تا گرفتارم تو را

ای که می‌پرسی چه پیش آمد که پیدا نیستی
خویشتن را کرده‌ام گم تا طلبکارم تو را


   #صائب_تبریزی

Читать полностью…

گلها

خواجه_عبدالله_انصاری 


الهــــی!


کار اگر بگفتار است،
بر سر همه گويندگان تاجم،
و اگر به کردار است،
چون سليمان به موری محتاجم.

Читать полностью…

گلها

چشم تو نه خوابی است که تعبیر توان کرد

زلف تو شبی نیست به افسانه سرآید


#صائب_تبریزی

Читать полностью…

گلها


آب حیات عشق را
در رگ ما روانه کن
آینه صبوح را
ترجمه شبانه ک
ن

#حضرت_مولانا

#زنده_یاد_فرشچیان

Читать полностью…

گلها

ای ماه برآ آخر بر کوری مه رویان
ابری سیه اندرکش در روی قمر جانا

زان روز که زادی تو ای لب شکر از مادر
آوه که چه کاسد شد بازار شکر جانا

گفتی که سلام علیک بگرفت همه عالم
دل سجده درافتاده جان بسته کمر جانا

مولانا

Читать полностью…

گلها

#شمس_تبریزی

مرا فرستاده‌اند که آن بنده‌ی نازنین ما میان قوم ناهموار گرفتار است،
دریغ است که او را به زیان برند.
کسی می‌خواستم از جنس خود،
که او را قبله سازم،
و روی بدو آورم
که از خود ملول شده بودم؛
تا تو چه فهم کنی از این سخن که می‌گویم از خود ملول شده بودم؟

Читать полностью…

گلها

ای خدا از عاشقان خشنود باد
عاشقان را عاقبت محمود باد

عاشقان را از جمالت عید باد
جانشان در آتشت چون عود باد

دست کردی دلبرا در خونِ ما
جانِ ما زین دست، خون آلود باد

هر که گوید که خلاصش ده زِ عشق
آن دعا از آسمان مردود باد

مَه کم آید مدّتی در راه عشق
آن کمیِّ عشق جمله سود باد

دیگران از مرگ مهلت خواستند
عاشقان گویند: نی نی، زود باد!

آسمان از دودِ عاشق ساخته‌ست
آفرین بر صاحبِ این دود باد

#غزلیات
#مولانا

Читать полностью…

گلها

جز اینکه بال و پر آورده ام ز ناوک دوست
جریده باد به مرگم ، اگر پری دارم !

#طالب_آملی

Читать полностью…

گلها

نمی‌خواهم که در چشمم نشینی
که آنجا هم میان مردمان است

#آزاد_کشمیری

خاکستر ققنوس

Читать полностью…

گلها

چه زیباست، که با مهر، دل از کینه بشوییم
چه نیکوست که با عشق، گل از خار برآریم

بیایید، بیایید، ازین عالم تاریک
دل ‌افروزتر از صبح، جهانی دگر آریم

فریدون مشیری

Читать полностью…
Subscribe to a channel