-
در رویاهایت فروبرو زیرا گر رویاها بمیرند زندگی همچون پرندهیِ شکستهبالی است که توان پروازش نخواهد بود در خیالات سبک فرو شو... زیرا زمانی که رویاها میروند زندگی چونان سرزمینی است پوشیده از برف ریزه های یخزده.
.
آه..
همهچیز گویی اندازهی
چشمانداز پنجرهای کوچک از چشمهایمان
عبور میکند،
جهانِ هرکسی پنجرهایست که از آن
بهنظاره نشسته است
جهانی که چون کارتپستالِ خاکگرفته
در گوشهی گیشهی کتابفروشی
از آن گذشتهایم
آه…
قلبم
چون کودکیست نابینا
افتان و خیزان…
آتایول بهراماوغلو
بهرنگ_قاسمی
@gandomzaran
برایم بنویس
زیرا همه گلهای سرخی
که به من هدیه کردی
در گلدان بلورین خود، پژمردهاند
و تنها گلهای سرخ اشعار
که برایم سرودی،
هنوز سرزندهاند...
از همه گلهای جهان و همه زمانها،
تنها بوی عطر
در اشعار باقی میماند...
غاده_السمان
.
در تاریکی با تو سخن میگویم
با تو که دلیل منی
دلیل نوشتنهایم
دلیل خندهها و اشکهایم
دلیل نفسهایم
تو دلیل منی،
مثل ماه که دلیل زیبایی شد برای تاریکی
مثل درخت که دلیلیست برای رنگ سبز
مثل پرنده که دلیلیست برای آسمان
مثل تو که دلیلی شدی برای عشق
بودن دلیل میخواهد
زندگی دلیل میخواهد
نفس کشیدن دلیل میخواهد
و تو دلیل منی
رهاصابر
@gandomzaran
مینل🎙
اسیر خیالِ تو بودن راحت نیست!
چهار دیوارِ اتاق تصویر تو را دارد!
و چشمانِ کم سوی من مجبور به دیدن است.
میلرزم!
زمستان شده است...!
و یافتن زمستان در سپیدی موها
سادهتر از تقویمهاست...
مهران_رمضانیان
@gandomzaran
.
ما دوام آوردیم …
با بیپولی … با بیعشقی…
با چیزهایی که خواستیم و نداشتیم
با کنایههای کسی که کافی نبودیم براش
با لحظههای دلتنگی…
با خاطرات
ما دوام آوردیم
با سختگیریهای خانواده
با آزادیهای دلهرهآور و پنهانی
با شغلی که از سر نیاز بود نه علاقه !
با سگدو زدنهای بینتیجه
با ذوقهای سرکوب شده…
ما زندگی نمیکنیم…
ما مدام در حال دوام آوردنیم!
علی_سلطانی
@gandomzaran
.
من خانه ای متروکه ام، گاهی دری بزن
تا بامِ ما ای آسمان! بال و پری بزن
ای حسرتِ همیشگی! ای شادیِ محال!
گاهی بیا به خانه ی ما هم سری بزن
هرچند سهم ما فقط اندوه و غصه است...
از غم نگو... نه! حرف های بهتری بزن
بر بومِ سرنوشتِ ما، ای آبیِ عزیز...
خاکستری بس است؛ رنگِ دیگری بزن
زخم تو مَردم میکند، تا مرد تر شوم...
ای دوست لطفی کن وَ زخمِ آخری بزن!
از حسرتِ مهمان پُرم، ای عابرِ خیال...
این خانه ی متروکه را گاهی دری بزن
طاهره_اباذری_هریس
@gandomzaran
دوست داشتن تو،
بهانهی هر روزِ من است.
بهانهی بیدار شدن.
بهانهی لبخند.
بهانهی ادامه دادن.
@gandomzaran
┄*┄ C᭄ ┄*┄
بیکلام
من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشقترین زندگان بوده اند
احمد_شاملو
@gandomzaran
🏅☘یک فرصت تحول و رشد برای تو
برای شروع یک سال جدید
💎با بهترین های تلگرام همراه شو
👇👇👇👇
/channel/addlist/SvIYV06NuJI5Mjlk
🎁پیشنهاد ویژه :
👈تنهاباتو ،جایی که آهسته صداشون در میاد
@tanhabato_ir
.
اگه قرار بود هر کشور، گیاه باشه قطعا ما کاکتوس بودیم،هم خار داریم هم همه دنیا باهامون مشکل داره هم به شدت در برابر بدبختی های مختلف، مقاومیم
@gandomzaran
.
سالُ بی بهار کردی...
آرزو کنیم
نه فقط نور،
که روشنیِ فهم
بر این مرزِ خسته ببارد؛
مرزی
که سال هاست
به جای پرنده ی آزادی
صدای عبورِ اندوه را شنیده است.
آرزو کنیم
بارانِ عشق بیاید،
و خاکِ ترک خورده
از حافظه ی زخم هایش
اندکی فاصله بگیرد.
کاش
در رگ های این زمین
چیزی شبیه امید
دوباره
جریان پیداکند؛
جوانه بزند،
شکوفه بدهد
نه از اجبارِ فصل،
که سپیده
از خودِ خاک
سربر آورد.
به قلم:مینو_پناهپور
@gandomzaran
.
چه بیچراغ و به ناروا
راه را بر عبور علاقه میبندند!
بگو
بگو به باد که ما
با آفتاب زاده شدیم
و با آفتاب طلوع خواهیم کرد...
سیدعلی_صالحی
@gandomzaran
.
صبحتون به
درخشش آفتاب،
و روزتان سرشار از
رویش مهر...
طلوعی دیگر و امیدی دیگر
و نگاهی دیگر
به خورشید آفرینش،
@gandomzaran
🎧 "مرا ببخش "
🎙 علیرضا_قربانی
بعضی غمها ،
راهی به کلمه ندارند؛
میمانند در سینه،
لخته میشوند،
و آدم
با قلبی خونآلود
راه میرود میان مردم
بیآنکه کسی بفهمد
چه فریادی
در او دفن شده است...
@gandomzaran
.
در ایران، اندوه همیشه یک قدم جلوتر آدمیست؛ اما همین غم است که
شعر میسراید، موسیقی خلق میکند و قلبهایمان را به چیزهای زیباتری از خودش گره میزند.
@gandomzaran
مینل🎙
وقتی از خواب بیدار شدی،
تصور کن که در خوابِ من بیدار شدهای
و چیزی از من و ما به یاد نداری...
من نگاهت میکنم که عاشق شدنت چگونه است و آرزو میکنم که
هیچوقت از این خواب بیدار نشوم
عزیزم...!
امیرحسین_سرمنگانی
@gandomzaran
.
درود و مهر خوبانِ همراه
گاهی روزمرگیها باعث میشود
قدرِ یک «بودنِ ساده» را ندانیم
تا وقتی که ناگهان همهچیز قطع میشود؛
صداها،
پیامها،
و حضورهایی که آرامآرام
بخشی از زندگیِ ما شده بودند...
نود روز گذشت
نود روزِ طولانیِ سکوت،
بیخبری،
و دلتنگی...
اینترنت که قطع شد،
انگار تکهای از زندگیِ من هم خاموش شد.
بارها بیاختیار صفحه را باز میکردم،
شاید دوباره بتوانم صدایتان کنم،
شاید دوباره اینجا
با حضور شما جان بگیرد
در تمام این مدت،
بیشتر از آنچه فکر کنید دلتنگتان بودم.
دلتنگ آدمهایی که شاید
هیچوقت از نزدیک ندیده باشمشان،
اما حضورشان برای دلم امن و واقعی بود
واقعیتر از خیلی از آدمهای اطرافم.
ممنونم که فراموشم نکردید.
ممنونم که ماندید،
که با صبوری و مهرتان
اجازه ندادید اینجا از نفس بیفتد.
بعضی همراهیها
فقط «دنبال کردن» نیست
پناه است،
دلگرمیست،
و گاهی تنها چیزیست
که آدم را وسطِ روزهای سخت
سرپا نگه میدارد.
به امید فرداهایی
که انسان بودن مقدم بر هر دین،
مرز و جنسیت باشد...
و زندگی،
مجالِ بیهراس کنار هم ماندن را
به همهی ما هدیه دهد.
با احترام و آرزوی سلامتی
برای تک تک عزیزان
.
قدمزنان
در خیابان
به دنبال تویی میگردم
که در این شهر نیستی!
لابلای این گشتنها
بوی عطری مشامم را پر میکند
دنبال رد بویش میگردم
آن رایحه من را مست و مدهوش
به دنبال خود میکشاند
اما میدانم تو در این شهر نیستی!
و این همان دلتنگیست که من را
کوچه به کوچه دنبال بوی آن عطر میکشاند
حیف که رایحهات هست
اما خودت نیستی ...
مهدی_فیض
@gandomzaran
.
من از ماه آمده بودم؛
دستانم بوی ستاره میداد
و لبانم طعم شهاب سنگ،
در نگاهم مغناطیس عطارد جریان داشت و در آغوشم گرمای ونوس.
و دوست داشتنم، به اندازهی کهکشانهای ناشناخته وسعت داشت.
من از ماه آمده بودم؛
زمین برای من جای ترسناکی بود،
و آدم ها، آه ... آدم ها؛
موجوداتِ بیگانهای که هرگز نمیشناختم!
نرگس_صرافیان_طوفان
@gandomzaran
.
صبرکن بر تلخکامیها که آخر روزگار
چشمهسارِ نوش سازد بوسهگاهِ نیش را
صائب_تبریزی
@gandomzaran
┄*┄ C᭄ ┄*┄
به امید نور حتی اگر دور
صبح بخیر
عرض مهر به اهالی گندمزاران
الهی اندوه رخت بربندد و شادی،
همنشین لحظههاتون شود.
لبخند بر لباتون نقش ببندد
و دلتون از هر گزندی به دور باشد.
دلتنگتون بودم
@gandomzaran
┄*┄ C᭄ ┄*┄
.
بعضی وقتا امید یه لیوان چای داغه، تو سردترین لحظهها.
همین که ته همهٔ خستگیهات یه ذره نور میبینی، یعنی زندهای.
تاریکترین شبها هم صبح میشه.
زندگی کن
حتی به قدریه نفس عمیق
✍آرام
در شهری که قلبها زخمیست،
کلمات تکثیر میشوند
تا درد
بینام بماند...
اما شبها
وقتی شهر ساکت میشود،
همان درد
نامِ همه را
صدا میزند..
فهیمه_رزاقی
@gandomzaran
.
باشد ڪہ روزے انسانیت، دین تمام بشریت باشد...
آدینه عصرتون به مهر وآرامش
@gandomzaran
.
روزی که تا شکوفایی گل سرخ
فاصلهای نیست
و پرنده ، به شوق تماشای دشت
سر از پا نمیشناسد
احمدشاملو
@gandomzaran
.
زمین گندید،
آیا بر فراز آسمان کس نیست؟!
اخوان ثالث
خیلی از ما ،
یه تیکه از وجودمون رو ؛
تو وجود کسایی جا گذاشتیم که ،
یا نیستن یا برای همیشه رفتن.....
@gandomzaran
خوبم
فقط شبها پلک بر هم نمیگذارم
خوبم
فقط کابوسهای مداوم پریشانم کرده
خوبم
فقط صدای خرد شدن
استخوانهایم را میشنوم
خوبم
اما بیصدا در سکوت
ماندهام
خوبم...
✍آرام
.
دلم میخواهد
روی تمام دیوارهای شهر،
رنگِ شادی بپاشم.
رنگهایی روشن و چشمنواز که حالِ
خیابانها و دلِ رهگذران را تازه کند.
دلم میخواهد همهجا پر شود
از طنینِ آرامِ موسیقی، از لبخند،
از سبکیِ نفس کشیدن در هوایی که
بوی امید میدهد.
لبهای ما برای لبخند آفریده بودند،
برای گفتنِ واژههای عاشقانه،
برای بوسیدن و بوسیده شدن؛
نه برای پنهان کردنِ اندوههای بیپایان،
نه برای فرو بردنِ بغضهایی که سالها
در سکوت ماندهاند.
چقدر ما و شادی به هم شبیه بودیم…
و چه اندوهناک که این روزها،
میانِ ما و شادی،
سکوتی بلند نشسته است.
✍نرگس_صرافیان_طوفان
@gandomzaran
.
گاهی درد آنقدر سنگین است
که در کلمه جا نمیشود.
زبان از توضیحش ناتوان میماند
و بدن، خود آغاز به سخن گفتن میکند.
رقصِ سوگ، تلاشِ تن است
برای فرو نریختن؛
برای زنده ماندن
زیر وزن اندوهی که نفس را میبُرد.
رنج را باید زیست.
این رقص، تسلیم نیست؛
راهیست برای زنده ماندن میانِ ویرانی.
سوگ توام با رقص
از هر نالهی حزینی جانگدازتر است
بدن میرقصد…
تا روح فرو نپاشد.
بعد از شما در تاریکی بیپایانی گم شدیم.....
@gandomzaran