1209
غزل غزل غزال من ! ترنمم از آن تو… https://t.me/joinchat/AAAAAFOZpxllrvRDrae5NA
انسان بزرگ همانند عقاب است.Читать полностью…
هر چه بلندتر به پرواز درآید کمتر به چشم میآید و مجازات این اوج گرفتن تنهایی عمیقی است!
نیم تنه رابعه بلخی در کتابخانه ملی تاجیکستان، شهر دوشنبه
.
⭕️رابعه بلخی
محمد عوفی در «لباب الالباب»
در مورد رابعه بلخی نوشته :
«رابعه بلخی» اولین زن شاعر فارسی زبان است. او در قرن چهارم هجری قمری و هم دوره با رودکی پدر شعر فارسی، زندگی میکرد. «کعب قزداری» پدر رابع والی بلخ، سیستان، قندهار و بست بود.
کعب، دخترش را بسیار دوست داشت و او را مورد احترام قرار میداد. رابعه، علوم ابتدایی آن زمان را از پدرش آموخت و در نوجوانی به سمت شعر گرایش پیدا کرد. کعب قزداری به سبب احترام و علاقهای که نسبت به دخترش داشت، او را «زین العرب» میخواند. رابعه بلخی در نقاشی، شمشیرزنی و اسب سواری نیز مهارت داشت. اما هیج هنری چون شعر او را زبانزد و مشهور نکرده است. از القاب رابعه بلخی نیز می توان زین العرب، مگس رویین، رابعه قزداری و رابعه کعب را نام برد.
_رابعه بلخی را مادر شعر فارسی نامیده اند. در دوره ای که دختران از خواندن و نوشتن منع میشدند، رابعه نزد پدرش علم میآموخت. حمایتهای کعب از دخترش و استعداد و علاقهی خود رابعه، باعث شد که او پا از کنج مطبخ فراتر بگذارد. رابعه وارد دنیای شعر شد تا ادبیات فارسی برای نخستین بار قریحه ای زنانه را به خود ببیند. احساس او که از شوقی خالصانه و شوری عاشقانه سرچشمه میگرفت، در قالب کلمات ریخته میشد. هرچند برادرش حارث بسیاری از اشعار و متون او را از بین برد، اما نتوانست قریحه و روح شعردوست او را نابود کند. رابعه چنان تبحری در سرودن شعر داشت که بزرگانی چون عطار، رودکی، جامی و ابوسعید ابوالخیر او را ستوده اند.
داستان عشق رابعه و بکتاش
شاید مهم ترین دلیل ماندگاری نام رابعه، حمایت پدرش بوده است. اما بعد از مرگ کعب، حارث برادر رابعه بر جایگاه پدر تکیه زد. براساس روایات تاریخی، رابعه عاشق یکی از افراد دربار برادرش به نام بکتاش شد. او بکتاش را بسیار دوست داشت و برای او شعر میسرود. بکتاش هم بعد از مدتی عاشق رابعه شد. وقتی حارث از این عشق باخبر شد، آنها را به زندان افکند. عدهای از مورخان هم میگویند که حارث، خواهرش رابعه را کشت. بکتاش نیز وقتی خبر مرگ معشوقه اش را شنید، بسیار خشمگین شد. او شبانه از زندان فرار کرد و حارث را کشت. سپس بر سر مزار رابعه رفت و در آنجا خودش را نیز کشت.
#نای_و_نوا
🎼🎵🎶🎤🎼🎵🎶
آری، با توام
من در تو نگاه می کنم
در تو نفس می کشم
و زندگی مرا تکرار می کند
بسان بهار که آسمان را
و علف را پاکی آسمان
در رگ من ادامه مییابد.
🩷 شاملو
✍️
اگر درآمد یک ناخنکار بیشتر از یک معلم است،
به این معنی نیست که پول توی درس خواندن نیست؛
به این معنی است که مردم از ظاهر زشتشان بیشتر خجالت میکشند تا مغز خالیشان.
#گیوم_آپولینر
آنچه مرا به شگفتی وامیدارد
خصلتهای عجیب و غریب نیست
بلکه خودِ زندگیست،
زمانی که دریابیم
چگونه به اطراف خود بنگریم
شگرفترین و جذابترین چیزها را
خواهیم دید.
" نشلج، روستایی از توابع بخش نیاسر
شهرستان کاشان در استان اصفهان ...
چقدر زیبا و رویایی و دنجه...
.
هر چه داری به پای زندگی بریز
تا مرگ نتواند چیزی با خود ببرد
#جیم_هریسون
🔽🔽🔽
☕️
پنجره بگشای که صبح
میدرخشد پسِ این پرده تار.....
هوشنگ_ابتهاج
حمید مصدق؛ شاعری که عشق را به زبان مردم کوچه و خیابان آورد و از تنهایی، امید، آزادی و خاطرات نسلی نوشت که دلش برای روزهای بهتر میتپید.
حمید مصدق در دهم بهمن ۱۳۲۱ در شهرضا، اصفهان، به دنیا آمد. او از شاعران برجسته معاصر ایران بود که با زبانی ساده، صمیمی و سرشار از احساس، جایگاه ویژهای در میان دوستداران شعر فارسی پیدا کرد. تحصیلاتش را در رشته حقوق ادامه داد و در کنار فعالیت ادبی، به تدریس و وکالت نیز پرداخت.
مصدق از شاعران نسل خود بود که شعر را تنها وسیلهای برای بیان زیبایی نمیدانست؛ بلکه آن را راهی برای روایت زندگی، دغدغههای اجتماعی و احساسات انسانی میدید. شعرهایش از عشق و دلتنگی تا آزادی و عدالت، با زبانی روشن و موسیقایی، با مخاطب ارتباط برقرار میکنند.
«تو به من خندیدی و نمیدانستی / من به چه دلهره از باغچه همسایه / سیب را دزدیدم» از مشهورترین شعرهای اوست؛ شعری که بسیاری از ما با آن خاطره داریم.
حمید مصدق در هفتم آذر ۱۳۷۷ در تهران درگذشت، اما صدای شعرش همچنان زنده است. او شاعری بود که احساسات انسانی را به کلماتی ماندگار تبدیل کرد؛ کلماتی که هنوز هم میتوانند ما را به فکر فرو ببرند و دلتنگ کنند
یک نفس
با ما نشستی
خانه بوی گل گرفت...
#آذرشاهی
🌹
سلام بر آنان که حضور یکدیگر را حتی به بهانههای کوچک جشن میگیرند ..
با احوالپرسیهای پرشوق، مکالمههای پرمهر، دوستت دارمهای بیدلیل ، و قدردانیهایی که هرگز به تأخیر نمیاندازند ..
آنان که میدانند زندگی کوتاهتر از آن است که محبت را در دل نگه داشت و عشق را از عزیزان دریغ کرد
و سلام بر تو...🌱
امیدوارم
زندگی، گاهی تو را از قوی بودن معاف کند
و فقط اجازه دهد خوشحال باشی...
حتی اگر همه اطرافیانت بگویند:
«این جالب نیست، ترسناک است، دوستش ندارم، بد است، زشت است»،
اگر احساس میکنی چیزی ارزشمند و قابلتوجه خلق کردهای،
تو هنرمندی؛
و وظیفهات این است که از اثرت دفاع کنی و پای آن بایستی......
لئونید تیشکوف
قتل به جرم عشق،
مروری بر زندگی و آثار رابعه بلخی،
دکتر رشید کاکاوند
.
🦋🦋
شاید زندگی،
نفوذِ اندوه به تن جهان باشد،
کمی تحمل کن،
از پشت این درهای بسته،
به طلوع خواهیم رسید.
خورشید، بر خوشههای گندم
خواهد تابید،
و آن گاه که مرگ،
هم آغوش زندگیست،
ما دوباره در مرز رویاهایمان
جوانه خواهیم زد.
.
و قسم به امیدی که
می روید از جای بریدگی
زخم در تن...
درود بر یاران جان
روزتان پدرام 🌺
آدمهایی که مراقب زیبایی خود، و دیگرانند
چقدر دنیا را زییاتر میکنند...
در همه چیز زیبا باش.Читать полностью…
در دوستیات،
در عاشقی،
در پرهیز از آزردن دیگران،
حتی در دوری زیبا باش.
آن را که چنین دردی از پای دراندازد
باید که فرو شوید دست از همه درمانها
گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید
چون عشق حرم باشد سهل است بیابانها
#سعدی
.
بگیر ای نکو رایِ عبرت سِگال
عیارِ حریفان ، به خوی و خصال
به صورت همه آدمی پیکرند
به سیرت بسی کم ز گاو و خرند
✍️حزین لاهیجی
📚مثنوی خرابات
نکو رای: خردمندЧитать полностью…
عبرت سِگال: عبرت اندیش
خصال: عادات و رفتار ها
#نای_و_نوا
🎼🎵🎶🎤🎼🎵🎶
بیا بریم دشت
کدوم دشت؟
همون دشتی که خرگوش تاب داره
ها! بله
بچّه صیّاد به پایش دام داره
ها! بله
زیر خاکستر ذهنم باقی ست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز،
یادگاری است ز عشقی سوزان
که بُوَد گرم و فروزنده هنوز،
عشقی آنگونه که بنیان مرا
سوخت از ریشه و خاکستر کرد،
غرق درحیرتم از اینکه چرا
مانده ام زنده هنوز،
گاهگاهی که دلم می گیرد
پیش خود می گویم
آن که جانم را سوخت
یاد می آرد از این بنده هنوز،
سخت جانی را ببین
که نمردم از هجر،
مرگ صد بار بِه از بی تو بودن میباشد،
گفتم از عشق تو من خواهم مُرد
چون نمردم هستم
پیش چشمان تو شرمنده هنوز،
گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت
بعد تو لیک پس از آنهمه سال
کس ندیده به لبم خنده هنوز،
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها رفت که از دیده ی من رفتی و لیک
دلم از مِهر تو آکنده هنوز،
دفتر عمر مرا
دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست
تویی آن قامت بالنده هنوز،
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز،
آتش عشق پس از مرگ نگردد
خاموش
گَر که گورم بشکافند عیان می بینند،
زیر خاکستر جسمم باقی است
آتشی سرکش و سوزنده هنوز.
#حمید_مصدق
در زندگیات منظم و دقیق باش، تا در کارت بتوانی سرکش و اصیل باشی
#گوستاو_فلوبر
.
#نای_و_نوا
🎼🎵🎶🎤🎼🎵🎶
آرش عشقی_مجنون🎼
دیدی دلا شیدا شدی...
#هوشنگ_ابتهاج
شب فرو میافتاد
به درون آمدم و پنجره ها را بستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام میگرید
صبحگاهان شبنم
میچکید از گل سیب . . .!